نه شرقي نه غربي

جريان نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي چيست؟ و چرا اين جمله اصلا بيان شده است؟

◄بازخواني اصل نه شرقي و نه غربي حاكم بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

با پيروزي انقلاب اسلامي ، نه تنها جهانيان شاخص هاي وقوع انقلابي مردمي مبتني بر آموزه هاي اسلامي ملي را در چارچوب سرزمين ايران شاهد بودند كه در بعد فرامرزي نيز به عينيت يافتن سياست
خارجي مبتني بر اصول و مولفه هاي جديد پي بردند ؛ سياست خارجي كه به رغم گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ، هنوز نمي توان آن را صد در صد در قالب يكي از اين دو پارادايم واقع گرايي يا آرمانگرايي تفسير كرد ، تا جايي كه برخي معتقدند سياست خارجي جمهوري اسلامي ، حالتي تركيبي داشته و آرمانگراي واقع گرا است . البته شايد چنين تفسيري را درباره سياست خارجي بسياري از كشورها بتوان به كار برد ، اما آن چه كه در مورد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران جلب توجه مي كند منحصر به فرد بودن آن به لحاظ رويكرد نه شرقي و نه غربي سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي بود كه به رغم فرو پاشي نظام دو قطبي در قالبي جديد سعي مي كند خود را با شرايط نوين بين المللي تطبيق دهد . هر چند به نظر مي رسد در يك سال گذشته بر غلظت آرمان گرايي آن با توجه به شعار عدالت محوري آقاي احمدي نژاد افزوده شده است .

◄اصل نه شرقي و نه غربي

اصل نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي ، در وهله نخست بيانگر عدم وابستگي انقلاب اسلامي ايران به دو اردوگاه شرقي و غرب بود ؛ بر خلاف بسياري از انقلابات قرن بيستم كه به نوعي در سايه حمايت از اردوگاه شرق يا غرب به پيروزي مي رسيدند معيار كبير انقلاب اسلامي ايران ، امام خميني با چنين رويكردي به جهانيان اعلام داشت انقلاب ايران به هيچ يك از دو اردوگاه شرق و غرب تعلق نداشته و انقلابي بر آمده از خواست مردم و مبتني بر آموزه هاي اسلامي است . در چهارچوب تحليلي ، با توجه به پيوستن ايران به جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۷۹ به نظر مي رسد كه اصل نه شرقي و نه غربي بيش از همه به دكترين عدم تعهد در عرصه روابط بين الملل نزديك هست ؛ چرا كه بر خلاف اصل بي طرفي حتي بي طرفي مثبت عدم تعهد مبين نوعي تحرك در روابط بين الملل از جمله دفاع از نهضت هاي رهايي بخش بدون وابستگي به دو اردوگاه شرق و غرب بود .
اين موضوع در كنار تصميم ايران كه براي پيوستن به جنبش عدم تعهد ، در نشست سران جنبش در هاوانا ، پايتخت كوبا ، مي تواند شاخصي باشد كه فرضيه انطباق اصل نه شرقي نه غربي را با اصول جنبش عدم تعهد تاييد نمايد . با وجود چنين برداشتي دكتر منوچهر محمدي در كتاب سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران : اصول و مسائل معتقد است ؛ اصل نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي داراي ويژگي هاي خاص خود است ؛ اين كه بر خلاف عدم تعهد حالت تدافعي و انفعالي نداشته بلكه با اتخاذ سياستي تهاجمي ، فعال و پويا بر عليه استكبار جهاني از هر نوع مبارزه مي كند و همچنين اعتقاد به حكومت واحد جهاني تحت لواي اسلام دارد .
پروفسور روح الله رمضاني در كتاب چهارچوب تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در تفسير ديدگاه امام خميني از نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي آورده است ؛ هدف آيت الله خميني تاكيد بر اين نكته بوده است هنگام طراحي جمهوري جديد ايران نبايد كودكانه از مدل سوسياليستي شرق يا سرمايه داري غرب تقليد كرد . او معتقد است دموكراسي اسلامي برتر از دموكراسي هاي شرقي و غربي است . پروفسور رمضاني مي افزايد : آرمان گرايي هنگام تفسير نظرات امام خميني عبارت كليدي جمهوري اسلامي را رها مي كردند و با سر دادن شعار نه شرقي نه غربي اصرار داشتند كه ايران نبايد به حكومت شوروي يا امريكا يا با حكومت هايي كه مناسبات نزديكي با ابر قدرت دارند رابطه داشته باشد در حالي كه در واقع هدف امام از اصل نه شرقي و نه غربي نفي سلطه بيگانه بود نه گسستن ارتباط با ساير كشورها ، چرا كه نفي مناسبات سياسي با ديگر كشورها به معني نفي كشورها است .
دكتر عليرضا ازغندي در كتاب سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران با بر شمردن چهار گفتمان مسلط در سياست خارجي ايران در دو دهه گذشته ، شامل گفتمان مصلحت محور يا واقع گرا گفتمان ارزش محور يا آرمانگرا ، گفتمان منفعت محور يا عمل گرا و گفتمان فرهنگ گرا يا سياست محور ، اصل نه شرقي نه غربي را در فضاي گفتمان نخست تفسير مي كند و با همسو دانستن آن با اصل موازنه منفي و بدون ارائه تعريف جديد به تفسير دولت موقت بازرگان از اين اصل اكتفا كرده و مي نويسد : شعار نه شرقي و نه غربي در ابتدا مفهوم كاملا زماني و ملي داشته و منظور از آن احراز استقلال همه جانبه خودمان در برابر بيگانگان و ابر قدرت ها بود و عدم اتكا به بلوك هاي شرق و غرب . بدين ترتيب اصل نه شرقي و نه غربي در آوردگاه نظري هر چند با تفاسير متعددي رو برو بوده است ؛ اما به نظر مي رسد اكثر تحليل گران اصل نه شرقي و نه غربي را به مفهوم عدم وابستگي ايران به دو بلوك شرق و غرب به ويژه مراكز اين دو بلوك يعني امريكا و شوروي سابق تعبير كرده اند و بر روي اين تفسير از اصل نه شرقي و نه غربي اتفاق نظر دارند .

◄فروپاشي نظام دو قطبي و اصل نه شرقي و نه غربي

در پي فروپاشي نظام دو قطبي ، بسياري از تحليل گران با زير سوال بردن فلسفه وجودي اصل نه شرقي و نه غربي معتقدند اين انديشه ، يا رويكرد بر آمده از ظرف زماني و مقتضيات دهه اول انقلاب اسلامي متناسب با اوضاع بين المللي بوده لذا با فروپاشي بلوك شرقي عملا كاربرد خود را در شرايط نوين بين المللي از دست داده است . البته چنين نظري درباره انديشه عدم تعهد نيز مطرح شده ؛ اما بر خلاف تصور اين طيف از تحليل گران ملاحظه مي شود كه نه تنها جنبش عدم تعهد به حيات خود ادامه داده كه اعضاي آن اكنون به ۱۱۸ كشور رسيده است . اين موضوع نشان مي دهد كه كشورها به اصل انديشه عدم تعهد دلبستگي داشته و براي آن تاريخ مصرف خاصي قائل نيستند ؛ هر چند ممكن است در مقطعي همچون دوران جنگ سرد ، عدم تعهد به لحاظ هويتي داراي پايگاه مستحكم تري بوده باشد . در مورد اصل نه شرقي و نه غربي نيز به نظر مي رسد مولفه اصلي اين رويكرد نفي سلطه بيگانگان و عدم وابستگي به مراكز قدرت جهاني بوده است كه در مقطع پيروزي انقلاب اسلامي در قالب دو بلوك شرق و غرب رهبري شوروي سابق و امريكا نمود داشت .
هر چند از سال ۱۹۹۱ يك بال اين پرنده آهنين سلطه كنده شده است ، اما بخش ديگر يعني سيطره جويي آمريكا ، پا بر جا مانده كه از سپتامبر ۲۰۰۱ به ويژه و با تاثير پذيري از انديشه نو محافظه كاران در قالب يكجانبه گرايي پر رنگ تر نيز شده است . از اين زاويه نيز به نظر مي رسد اصل پيام و هدف از رويكرد نه شرقي نه غربي همچنان پا بر جا مانده و رنگ نباخته است . امام خميني در سخنراني ۱۱ مهر ۱۳۶۷ خود انحراف از اصل نه شرقي و نه غربي را خيانت به اسلام و مسلمين دانست كه پروفسور رمضاني در كتاب خود به نقل از هاشمي رفسنجاني در اين باره مي نويسد : منظور از وفاداري به اهداف انقلاب اسلامي ، استقلال و نفي سلطه بيگانه است . اگر اين تعبير آقاي رفسنجاني را از نه شرقي نه غربي مورد نظر امام مبناي تحليل خود قرار دهيم در آن صورت مي توان نتيجه گرفت كه وفاداري به اهداف انقلاب اسلامي و استقلال و نفي سلطه بيگانگان به عنوان تعابيري از اصل نه شرقي و نه غربي داراي تاريخ مصرف نبوده و فروپاشي نظام دو قطبي نيز نمي تواند آن ها را با چالش مواجه سازد . بدين ترتيب ، پيام اصلي بر آمده از اصل نه شرقي نه غربي همچنان داراي فلسفه وجودي است هر چند كه نقطه تمركز آن اكنون نفي سلطه جويي آمريكاست .

◄اصل نه شرقي نه غربي و روابط ايران و غرب

با فروپاشي شوروي سابق به نظر مي رسد دايره شمول اصل نه شرقي نه غربي به حوزه غرب محدود شده است كه البته در اين حوزه بايستي بين اروپا و آمريكا تفكيك قائل شد ؛ چرا كه بين اروپا و آمريكا نه تنها چون دوران جنگ سرد ، پيوندي به مفهوم يكپارچه برقرار نيست بلكه با توجه به جهت گيري هاي اروپا و آمريكا به نظر مي رسد بين اولويت هاي اتحاديه اروپايي و امريكا تفاوت هاي آشكاري وجود دارد . با توجه به اين واقعيت ، استمرار رويكرد نه شرقي نه غربي در جهت گيري هاي سياست خارجي ايران داراي دو اثر متفاوت در حوزه ، غرب است . از آن جا كه سطح سلطه جويي اتحاد اروپايي در مقايسه با امريكا كم رنگ تر بوده ، اروپا به چند جانبه گرايي اعتقاد دارد و نقطيه ستيزش اصل نه شرقي و نه غربي سياست خارجي ايران اكنون امريكا را بيشتر در بر مي گيرد كه تبلور عيني يكجانبه گرايي و هژمون خشن در عرصه روابط بين الملل محسوب مي شود .
دكتر سريع القلم در كتاب سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بازبيني نظري و پارادايم ائتلاف مي نويسد : جمهوري اسلامي ايران با غرب علمي ، غرب تكنولوژيك و حتي با غرب اقتصادي مشكلي ندارد ، اما با غرب سياسي و با غرب فلسفي تفاوت و بعضا تضاد دارد . در اين چهار چوب ايران بهتر مي تواند تعارض خود را با اروپا حل كند تا با امريكا تجربه دولت هاي روي كار آمده در جمهوري اسلامي ايران نيز نشان مي دهد ، متناسب با رويكرد هر يك از آن ها ، گام هايي در جهت تنش زدايي در روابط با بلوك غرب حتي امريكا برداشته شده است . منتهي متناسب با واكنش طرف مقابل اين تلاش ها به ويژه در حوزه روابط با آمريكا معطوف به نتيجه نموده است ، چرا كه رفتار و سياست هاي امريكا دقيقا در دايره و تعريف و آن برداشتي از اصول نه شرقي و نه غربي مي گنجد كه نفي سلطه و برتري جويي بيگانگان را به دست اندركاران دستگاه سياست خارجي ايران ياد آور مي شود .
چنين نگرشي در سياست خارجي فعلي ايران ، متاثر از راهبرد عدالت محور مورد تاكيد آقاي احمدي نژاد درباره روابط بين الملل كه در سخنراني هاي ايشان در شصتمين و شصت و يكمين نشست هاي سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به گوش روسا و نمايندگان ۱۹۳ كشور عضو سازمان ملل متحد رسيد نه تنها تقويت شده است كه به نظر مي رسد نفي سلطه بيگانگان به عنوان برداشتي از اصل نه شرقي نه غربي ، بروجه آرمان گرايانه سياست خارجي ايران افزوده است . تا جايي كه جمهوري اسلامي ايران در حوزه روابط با كشورهاي منطقه ، آفريقايي و امريكاي لاتين نيز تلاش دارد اين انديشه را تسري داده و جبهه اي از كشورهاي مخالف با وضع موجود ايجاد كند و بدين ترتيب عدالت محوري به عنوان برداشتي ديگر از اصل نه شرقي و نه غربي به پارادايمي جدي در روابط بين الملل بدل مي شود و نهايتا اين كه سياست خارجي مستقل ايران نيز مي تواند شاخصي از استمرار آن برداشتي از اصل نه شرقي نه غربي باشد كه به منظور استقلال ، در كنار نفي سلطه بيگانگان در تفسير اين اصل توجه داشته است .

◄نتيجه گيري

از نظرات و مطالب طرح شده اين نتايج را مي توان استخراج كرد .
۱- اصل نه شرقي نه غربي با وجود منحصر به فرد بودن ، بيش از همه دكترين عدم تعهد نزديك است . هر چند به لحاظ مخالفت با حفظ وضع موجود و پيشگامي براي تغيير وضع وجود از عدم تعهد فراتر مي رود .
۲- اصل نه شرقي و نه غربي با وجود فروپاشي نظام دو قطبي ، به لحاظ مستتر داشتن دو مولفه اساسي در درون خود ، يعني استقلال و مخالفت با سلطه بيگانگان همچنان روح حاكم بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران به شمار مي رود .
۳- نفي سلطه بر آمده از اصل شرقي نه غربي به مفهوم قطع ارتباط با ساير كشورها نيست ، كما اين كه ايران با بسياري از كشورهاي داراي روابط سياسي است . بنابراين ، در صورت رعايت اصل برابري و احترام به حقوق برابر اين روابط حتي در مورد امريكا نيز مي تواند جنبه عيني پيدا كند .
۴- هر چند نقطه عزيمت اين اصل به سال هاي اوليه انقلاب اسلامي باز مي گردد ؛ اما با وجود گذشت حدود سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ، آثار آن را هنوز مي توان در اشكال آرمانگرايي و عدالت محوري در سياست خارجي فعلي شاهد بود .