حماس و قدس-جنبش حماس-جنبش فلسطيني قدس

دو جنبش فلسطيني قدس و حماس چگونه شكل گرفته اند و علت اختلاف نظر آنها با هم چيست؟

قبل از پرداختن به موضوع پرسش ذکر اين نکته لازم است که در ميان جنبش هاي فلسطيني ، جنبشي مستقل تحت عنوان جنبش قدس مشهور نيست -هرچند شاخه نظامي جهاد اسلامي‌ ، گروهان‌هاي‌ قدس نام دارد -بلکه دو جنبش مهم و عمده فلسطين که هم اکنون باهم اختلاف دارند ، جنبش حماس و جنبش فتح مي باشند. از اين رو در پاسخ سوال ابتدا مطالبي پيرامون چگونگي شکل گيري اين سه جنبش(حماس ، جهاد اسلامي و فتح) بيان نموده و به بررسي اختلاف نظرها و چرايي آن مي پردازيم :
يکم . جنبش جهاد اسلامي
جنبش جهاد اسلامي را مي توان انشعابي از جنبش اخوان المسلمين مصر دانست که حدود 4دهه در فلسطين فعال بوده و به بسيج مردم مي پرداخته.
اين جنبش در اواخر دهه70 ميلادي توسط عده اي از جوانان انقلابي عضو اخوان المسلمين نوار غزه که از اخوان منشعب شده بودند تاسيس گرديد و براي کسب آموزش نظامي و مبارزات تشکيلاتي با اسرائيل از جنبش فتح درخواست کمک نموده و در مجموع روابط حسنه اي با فتح برقرار کردند،البته بايد توجه داشت که الفتح درآن برهه از زمان جنبشي کاملا انقلابي بود که قائل به جنگ با اسرائيل تا آزادسازي کامل فلسطين بوده و لذا طبيعي است که بين جهاد و فتح نوعي هماهنگي و اتحاد در مواجه با دشمن پديد بيايد.
درآن مقطع اخوان المسلمين که در اوج ضعف خود بسر مي برد ،نگرشي محافظه کارانه در قبال مسئله فلسطين اتخاذ کرده بود و اصولا قائل به تشکيل ابتدا حکومت اسلامي در فلسطين بوده و سپس بعد از تاسيس حکومت ،اجازه جهاد بر عليه متجاوز را مي داد که اين امر از سوي اعضاي جهاد اسلامي مردود شمرده شده بود آنها راه حل جهاد براي آزاد سازي و تشکيل حکومت اسلامي را دستور کار خود قرار دادند و به انديشه هاي انقلابي سيد قطب پناه بردند.
پيدايش اين جنبش همچنين مولود بي اعتنايي به مسئله فلسطين به عنوان يک مسئله کليدي جهان اسلام و بي توجهي به بعد اسلامي اين مسئله است. دکتر فتحي شقاقي ايده تشکيل اين جنبش را مطرح کرد تا از اين طرح به اين چالش و مشکل پايان بخشد.
در اوايل دهه 80 و پس از بازگشت دکتر فتحي شقاقي و شماري از برادران به وطن، هسته تشکيلاتي اين جنبش در فلسطين شکل گرفت و اين تشکيلات وارد فاز بسيج مردمي و سياسي در بين توده مردم در کنار مبارزه مسلحانه عليه دشمن صهيونيستي به عنوان يگانه راه حل آزاد سازي فلسطين شد.
نگاهي به انديشه هاي شهيد شقاقي:
دکتر فتحي شقاقي در سال 1951 در نوار غزه ديده به جهان گشود و نشو و نماي وي در خانواده اي متدين آغاز گشت.
به لحاظ تئوريک وي کاملا تحت تاثير انديشه هاي استاد حسن بنا و امام راحل(ره)قرار گرفته بود و يکي از کتب خود را به اين دو بزرگوار اهدا نموده بود.
در زمان تحصيل در مصر به عضو جنبش اخوان المسلمين درآمد و در همان هنگام بود که با نوشتن کتابي تحت عنوان( امام خميني راه حل اسلامي و جايگزين ) به نشر افکار وحدت گرايانه امام راحل پرداخته و به سبب نوشتن همين کتاب مدتي را در زندان سپري نمود.
از جمله ديگر آثار وي مي توان به (شيعه و سني؛غوغاي ساختگي) و (طرح اسلامي معاصر و مرکزيت مسئله فلسطين) اشاره داشت که کتاب دومش به رفع ابهامات و اختلافات در روابط دو گروه عمده شيعه و سني پرداخته و اين اختلاف را مولود کج فهمي ها و عوامل بيگانه براي ايجاد تفرقه بر مسلمين برشمرده و در کتاب اخير خود به مرکزيت فلسطين به عنوان عامل اصلي انسجام اسلامي پرداخته .
تاثيرات وي از انديشه هاي حضرت امام (ره) زياد بود که برخي جهاد اسلامي را به عنوان ابزاري در دست جمهوري اسلامي برشمرده اند که اين امر به هيچ وجه صحت ندارد و علي رغم به وجود آمدن نوعي همگرايي بين ايران و جهاد ،شاهد استقلال جهاد در تصميم گيري هاي سازماني خود مي باشيم هرچند که شهيد شقاقي بارها الگو پذيري جوانان فلسطيني از ملت ايران را براي رهايي از زير يوغ استعمار و استبداد گوشزد کرده بود.
انديشه ها، موازين و اصول اين جنبش :
جنبش جهاد اسلامي فلسطين به اسلام ناب محمدي (ص)، شريعت و نظام حيات به عنوان ابزاري براي تجزيه و تحليل و فهم ماهيت نبرد امت اسلام با دشمنانش و به عنوان مرجع اساسي در تدوين برنامه هاي اسلامي براي بسيج و رويارويي ايمان دارد و از ايجاد هرگونه تفرقه ميان مسلمين جلوگيري مي کند.
فلسطين ارض موقوفه اسلامي تلقي مي گردد و از رود اردن تا درياي مديترانه يک سرزمين اسلامي عربي به شمار مي رود که ناديده انگاشتن آن از نظر شرع حرام است و رژيم صهيونيستي يک رژيم باطل به شمار مي رود که به رسميت شناختن آن شرعا حرام است وکسي نمي تواند آنرا ببخشد يا معامله کند.
رژيم صهيونيست خط مقدم پروژه استعمارگري معاصر غرب در جنگ تمدن ها عليه امت اسلام است و تداوم موجوديت اين رژيم عليه رژيم صيونيستي بر سرزمين فلسطين به شمار مي رود و لذا بايستي از طريق مبارزه با اين رژيم به مسئله فلسطين مرکزيت داد.
فلسطين از نظر اسلام اهميت زيادي دارد و دلايل قرآني و تاريخي بر اين نکته صحه مي گذارد و به آن رنگ و بوي يک مسئله عمده براي امت اسلامي مي دهد که مجموعا موجب آزادي فلسطين و رويارويي با رژيم صهيونيستي مي شود.
امت هاي عربي و اسلامي حامي واقعي ملت ما در مبارزه عليه رژيم صهيونيستي به شمار مي روند و نبرد آزاد سازي فلسطين و پاکسازي اراضي اشغالي از لوث صهيونيست هاي غاصب و مقدسات نبرد امت اسلامي است که بايد با تمامي امکانات و پتانسيل هاي مادي و معنوي خود در اين فرآيند نقش آفريني بکنند. ملت فلسطين و مبارزان راه آزادي فلسطين طليعه داران امت اسلام در نبرد آزادسازي به شمار مي روند و از اين رو مسئوليت بزرگي در حمايت از جهاد ملت فلسطين و آزادي اين سرزمين دارند.
اهداف اين جنبش :
جهاد اسلامي در راستاي تحقق بخشيدن به اهداف زير تلاش مي کند:
آزادي کامل فلسطين، نابودي رژيم صهيونيستي، تشکيل دولت اسلامي در فلسطين که ضامن تحقق عدالت، آزادي، برابري است، بسيج ملت فلسطين و آماده سازي آنان از نظر نظامي و سياسي براي نبرد با دشمن صهيونيستي با بهره گيري از تمامي مکانيسم ها و ابزارهاي تربيتي، فرهنگي و تشکيلاتي ممکن، بيدار سازي امت اسلام و بسيج و تشويق آنان به انجام نقش تاريخي خود در ورود به نبردي سرنوشت ساز با رژيم صهيونيستي، تلاش در جهت يکدست کردن تلاش هاي اسلامي در قبال فلسطين، تحکيم روابط با جنبش هاي اسلامي و رهايي بخش در سراسر جهان، دعوت به عقيده، شريعت و آداب و سنن اسلامي و نشر آموزه هاي پاکي که تمامي اقشار ملت فلسطين را در بر مي گيرد و احياي رسالت متمدن امت اسلام و بشريت .
ابزارهاي جنبش براي تحقق بخشيدن به اهدافش :
جنبش جهاد اسلامي فلسطين براي تحقق بخشيدن به اهداف خود از مکانيسم هاي زير بهره مي گيرد:
جهاد مسلحانه عليه اهداف و مصالح دشمن صهيونيستي، آماده سازي و بسيج مردم و جذب و ساماندهي آنان در اين جنبش، آماده سازي کامل مردم فلسطين با تکيه بر روش قرآن، سنت و ميراث گران سنگ امت اسلام، گسترش رابطه و همکاري با جنبش ها و سازمان هاي اسلامي و مردمي و گروه هاي آزادي بخش جهان در جهت حمايت از جهاد عليه رژيم صهيونيستي، مبارزه با نفوذ صهيونيسم جهاني، تلاش در جهت ايجاد پيوند و ارتباط ميان گروه هاي اسلامي و ملي فعال در عرصه مبارزه با رژيم صهيونيستي با هدف آماده سازي آنها براي مخالفت با به رسميت شناختن اين رژيم و ايجاد تشکيلات و سازمان ها و نهادهاي مردمي لازم براي تشديد فعاليت هاي اسلامي و انقلابي
بهره گيري از کليه ابزارهاي آموزشي، تشکيلاتي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، اطلاع رساني، سياسي و نظامي که شرع آنها را جايز مي شمارد. به کاري گيري تمامي شيوه هاي تاثير گذار و سودمند رسانه اي نهادهاي جنبش و ارگان هاي آن بايد شيوه هاي تحقيقاتي، برنامه ريزي، ارزبابي و نظارت را که ضامن ثبات اين جنبش و پيشرفت آن است در پيش بگيرند.
هم اکنون دکتر رمضان عبدالله الشلح دبير کل جنبش جهاد اسلامي است و در دمشق پايتخت سوريه سکونت دارد. از رهبران برجسته اين جنبش مي توان به خالد البطش، عبدالله الشامي و الهندي اشاره کرد.
مراحل تحول وتطوير در جنبش:
به اعتقاد فتحي شقاقي گروه جنبش جهاد اسلامي فلسطين از آغاز پيدايش در فلسطين از سه مرحله عبور کرده است:
مرحله آماده سازي و بسيج از طريق کار سياسي و مردمي و تبليغ در مساجد و دانشگاهها و اتحاديه ها و جزوات و اعلاميه ها و نشريه هاي مخفي.
آغاز مبارزه و جهاد مسلحانه که در ايجاد اعتماد به نفس به مردم فلسطين تاثير زيادي داشت،در حالي که نيروهاي لائيک و ملي گرا از مبارزه مسلحانه روي گردانيده و راه سياسي و ديپلماتيک را انتخاب کردند،آنان در اين رهگذر بي آنکه رهاوردي داشته باشند خود را خوار وذليل ساختند.
انتفاضه،که جنبش جهاد اسلامي از روز اول و به طور روزمره در همراهي رويدادهاي انتفاضه حاضر بود.
جهاد اسلامي و حماس:
ازآنجا که رويکرد اصلي هردو جنبش اسلامگرايانه است و هردو قائل به وحدت در مبارزات و پايبندي بر آزادسازي فلسطين از چنگال اسرائيل هستند لذا در اکثر موارد شاهد همگرايي بين مواضع دو جنبش هستيم و اين تاآنجا پيش رفت که برخي پيشنهاد ادغام دو جنبش در يکديگر را سر دادند .
اما ازانجاکه در عين همسويي در مواضع برخي اختلاف نظرهاي در نحوه چگونگي اداره مقاومت اسلامي وجود دارد لذا رئوس دو جنبش ترجيح دادند تا در عين همگرايي از يکديکر استقلال داشته باشند .
مخصوصا پس از ورود حماس به سياست علت اين تبدير پبش از پيش مشخص گرديد چراکه اصولا جهاد قائل به ورود در بعد سياسي نبوده و بر جهاد مسلحانه بر عليه اسرائيل تاکيد بسيار داردو معتقد است که ورود به بعد سياسي از توان مقاومت مي کاهد و موجب تضعيف آن مي گردد (امري براي الفتح پيش آمد و به استحاله کشيده شدن اين جنبش و شناسايي اسرائيل انجاميد.)
اما پس از ورود حماس به سياست ،جنبش جهاد اسلامي ضمن ادامه دادن به حملات خود به شهرکهاي صهيونيستي و انجام عمليات شهادت طلبانه در عمق خاک اسرائيل ،به حمايت از حماس پرداخته و دو جنبش بزرگ فتح و حماس را از ايجاد هرگونه جنگ داخلي برحذر داشته و بارها نقش ميانجي گر را در بين اين دو جنبش بازي کرده و در مجموع مي توان از آن به عنوان پشتوانه اي براي جنبش حماس ياد کرد.
سوال اصلي اين است که در صورت پذيرفتن آتش بس از سوي اسرائيل و پايبندي حماس بهآن آيا جهاد اسلامي بازهم به عمليات خود ادامه مي دهد (تقابل با حماس) يا عمليات خود را متوقف مي سازد (عدول از ايدئولوژي جهاد)؟
جهاد اسلامي و فتح:
تا قبل از استحاله شدن الفتح و قبل از پيمان اسلو ،روابط نسبتا قابل قبولي ميان دو جنبش بزرگ جهاد اسلامي و الفتح وجود داشت هرچند که گاهي اختلافات ريشه اي مابين اين دو جنبش وجود داشته که به سردي روابط ميان آنها منجر گرديده(منجمله حمايت جهاد اسلامي از ايران در طول دفاع مقدس و حمايت الفتح از رژيم بعثي در عراق) اما پس از تغيير رويه فتح و به رسميت شناختن اسرائيل ،جهاد اسلامي اين حرکت فتح را به شدت محکوم کرده و بارها بر عليه آن اعلاميه و بيانيه صادر کرده و با انجام عمليات شهادت طلبانه از سوي اعضاي اين جنبش به مخالفت علني و عملي با آن پرداخته است.
اختلافات پس از تشکيل دولت خودگردان که الفتح مامور گرديد تا با مقاومت در نوار غزه و کرانه باختري مقابله کند و امنيت اسرائيل را تامين کند به حد اعلا ي خود رسيد اما رهبران جهاد اسلامي با هوشياري خود از ورود به جنگ داخلي که به ضرر همه گروهها در فلسطين مي انجاميد جلوگيري کرده و به خويشتن داري پرداختند.
پس از ورود حماس به عرصه سياسي و شکسته شدن انحصار الفتح ،هرگاه تقابل ميان اين دو جنبش جدي مي شد جهاد اسلامي با دعوت از رئوس دو جنبش به ميز مذاکره از ايجاد جنگ داخلي در فلسطين جلوگيري مي کرد که اين امر يا از طريق سياسي پيگيري مي شد و يا از طريق نظامي،به عنوان مثال عمليات شهادت طلبانه شهيد محمد السکسک در ايلات در بخش جنوبي اسرائيل حاوي پيام مهمي براي دو گروه بود تا دست از جنگ و نزاع با يکديگر بردارند و به جهاد مسلحانه با اسرائيل بپردازند .
آينده جهاداسلامي:
به اعتقاد نگارنده جهاد اسلامي توانسته با عدم ورود خود به عرصه سياست وادامه خط جهادي خود از جايگاه والايي در بين ملت فلسطين برخوردار گردد و تجربيات مقاومت در فلسطين اين امر را ثابت کرده که تنها راه پيروزي بر اسرائيل مقاومت مسلحانه در برابر رژيم صهيونيستي مي باشد و لذا قدرت جهاد اسلامي پس از ورود حماس به قدرت دوچندان گرديد چراکه توانست بدون ورود به سياست و کاستن از توان جهادي خود از مزاياي ورود به عالم سياست بهره گيرد که اين فرصت را حماس براي جهاد اسلامي مهيا کرد.
به عبارت ديگر درست است که جهاد به عرصه سياست وارد نشد ،اما از آنجا که زمام امور به دست جنبش حماس افتاد و حماس هم قائل به مبارزه با اسرائيل و ازادي فلسطين و پذيرش حق بازگشت براي آوارگان و مواردي که اگر جهاد اسلامي دولت رادر دست مي گرفت مجبور به انجام مي شد ، با عدم ورود خود به عرصه سياست توانست از مزاياي ورود به سياست بهره گيرد و از مضرات آن جلوگيري نمايد.
باتوجه به قدرت يافتن مقاومت اسلامي در منطقه به رهبري ايران مي توان انتظار داشت تا کفه ترازو به نفع جهاد اسلامي در آينده سنگينتر از گذشته گردد. با توجه به دستاوردهايي که اين جنبش توانسته است براي ملت فلسطين به ارمغان بياورد مي توان تبديل شدن جهاد اسلامي به عنوان قطب مبارزاتي بر عليه اسرائيل در فلسطين را نويد داد.
(منبع : جنبش جهاد اسلامي گذشته ،حال وآينده ، کسري صادقي زاده، روزنامه رسالت، ش6151، 86/2/30 ، صفحه 8 .)
دوم . جنبش فتح
فتح شكل وارونه واژه حتف است و اين واژه علامت اختصاري حركة التحرير الفلسطينية (جنبش رهايي بخش فلسطين) است كه در پايان دهه 50 و آغاز دهه 60 و پس از تجاوز سه گانه به كشور مصر در سال 1956 و اشغال نوار غزه توسط اسرائيل تاسيس شد. هسته اصلي اين جريان (فتح) به صورت محرمانه در پايان دهه پنجاه و آغاز دهه 60 در سوريه، لبنان، اردن و چندين كشور منطقه شكل گرفت. طولي نكشيد كه اين جنبش در نوامبر سال 1959 ماهنامه اي را با عنوان فلسطين ما منتشر كرد كه منادي شكل گيري يك دولت فلسطيني مستقل از رژيم هاي عربي و مخالف قيمومت عربي بر ملت فلسطين بود.
به گفته يكي از رهبران جنبش فتح بن مايه ايده شكل گيري اين جنبش به تجربه جبهه مقاومت مردمي برمي گردد و اين تجربه در همپيماني كوتاه مدت اخوان المسلمين با بعثي هاي سوريه در جريان اشغال نوار غزه در سال 1965 از سوي اسرائيل نمود پيدا مي كند. سليم الزعنون يكي از پايه گذاران اين جنبش مي‌گويد كه اين تجربه كوتاه مدت عامل اصلي تولد هسته اصلي اين جنبش بود؛ به نحوي كه 12 تن از اعضاي جبهه مقاومت مردمي در غزه گرد هم آمدند و طرحي را براي ساماندهي به جبهه اي در فلسطين تدوين كردند كه منجر به شكل گيري جنبش فتح در سال 1961 شد و 35 يا 40 سازمان فلسطيني كه به صورت خودجوش در كويت شكل گرفته بودند به اين جنبش پيوستند و محمود عباس (ابومازن) و محمد يوسف النجار و كمال عدوان ـ از اعضاي كميته مركزي اين جنبش ـ آن را رهبري مي‌كردند كه دو تاي آخر در سال 1973 به دست نظاميان صهيونيست در بيروت مورد سوء قصد قرار گرفتند.
نحوه شكل گيري
جنبش فتح احداث پايگاه هاي خود در الجزاير را در سال 1962 و در سوريه در سال 1964 آغاز كرد تا اينكه شاخه نظامي آن العاصفه شكل گرفت و تبديل به صدها تيم عمليات‍ي‌ شد و اين تيم ها در كرانه باختري و نوار غزه مستقر شدند و كنترل اسرائيل از هر سو به دست گرفتند و حتي دايره فعاليت هاي آنها به اردوگاه هاي سوريه و لبنان و آمريكاي‌ شمالي‌ و جنوبي‌ نيز كشيده شد. جنبش مورد بحث مبارزه مسلحانه خود را در سال 1965 آغاز كرد و اين جنبش به رغم محدوديت هايي كه كشورهاي مجاور اسرائيل بر آن تحميل مي كرد، اما همچنان به فعاليت هاي خود ادامه داد.
فعاليت هاي مسلحانه نيروهاي العاصفه در پايان سال 1966 و آغاز سال 1967 شدت يافت؛ امري كه وزير جنگ وقت اسرائيل را بر آن داشت تا به تشديد اقدامات و عمليات نظامي اين نيروها اعتراف كند. ياسر عرفات در حمايت محرمانه از جنبش فتح، توسعه و ايجاد تيم هاي نظامي جديد در 1967/6/30در كرانه باختري نقش عمده اي داشت. پس از جنگ كرامه سيل كمك هاي نظامي و مادي كشورهاي عربي و خارجي به اين جنبش سرازير شد و در اجلاس سال 1969 سران 5 تا از كشورهاي عربي در رباط ـ پايتخت مراكش ـ مورد حمايت قرار گرفت.
در پي ظهور جنبش فتح و توسعه آن چندين سازمان فلسطيني از جمله سازمان پيشگامان ايثار براي آزادي فلسطين (تيم خالد بن الوليد) در هفتم سپتامبر سال 1968، جبهه آزادي بخش ملي در سيزدهم سپتامبر سال 1968، جبهه انقلابيون فلسطين در بيست و پنجم نوامبر سال 1968، نيروهاي جهاد مقدس در دوازدهم ژوئن 1969 در اين جنبش ادغام شدند و نيروهاي العاصفه نماينده تمامي اين سازمان ها است.
اصول و مباني اين جنبش
1ـ فلسطين بخشي از ميهن عربي و ملت فلسطين بخشي از امت عربي و مبارزاتش بخشي از مبارزات اين امت به شمار مي رود.
2ـ ملت فلسطين داراي شخصيت مستقلي است و حق دارد سرنوشتش را خودش رقم بزند و حق حاكميت مطلق بر تمامي سرزمين هاي خود دارد.
3ـ انقلاب فلسطين طليعه انقلاب امت عربي در نبرد آزاد سازي فلسطين قلمداد مي شود.
4ـ مبارزه ملت فلسطين بخشي از مبارزات مشترك ملل جهان در رويارويي با صهيونيسم، استعمار و امپرياليسم جهان به شمار مي رود.
5ـ نبرد آزادي فلسطين يك وظيفه ملي است كه بايد تمامي امت هاي عربي با كليه امكانات، پتانسيل ها و توانمندي هاي مادي و معنوي خود در اين نبرد نقش آفريني كند.
6ـ هرگونه طرح، برنامه، توافقنامه يا قطعنامه صادره از سازمان ملل يا گروهي از كشورها يا هر دولتي كه به تنهايي پيگير مسئله فلسطين است حق برخورداري ملت فلسطين از ميهنشان را ناديده انگارد باطل و مردود است.
7ـ صهيونيسم از لحاظ ايدئولوژي، اهداف، تشكيلات و روش يك جنبش نژاد پرستانه استعماري و متجاوز به شمار مي رود.
8ـ وجود اسرائيل در فلسطين يك تجاوز صهيونيستي محسوب مي شود كه هدف عمده آن استعمار اين سرزمين است و همپيمان طبيعي استعمار و امپرياليسم جهاني به شمار مي رود.
9ـ آزادي فلسطين و دفاع از مقدسات يك تكليف عربي، ديني و انساني به شمار مي رود.
10ـ جنبش آزادي بخش فلسطين فتح يك جنبش ملي و انقلابي و مستقل و طليعه دار انقلاب ملت فلسطين به شمار مي رود.
11ـ مردم انقلابي كه در آزادي اراضي اشغالي نقش آفريني مي كنند صاحب زمين و مالك فلسطين هستند.
پس از اسلو
پس از اينكه فتح عزم خود را جزم كرد و تصميم گرفت در مسير مذاكره با رژيم صهيونيستي گام بردارد مرام نامه خود را تعديل كرد و بند مربوط به محو اسرائيل از صفحه روزگار و آنچه را كه با پيمان اسلو در تضاد بود حذف كرد و اين رويكرد در پيام ياسر عرفات رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين ساف به اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي قبل از امضاي اسلو مبني اينكه ساف اسرائيل و حق برخورداري آن از امنيت و صلح را به رسميت مي شناسد ظهور كرد. وي در اين پيام پايبندي ساف به تلاش مسالمت‌ آميز در جهت حل فصل درگيري ميان طرفين فلسطيني و صهيونيستي و كنار گذاشتن تروريسم (مقاومت) و ملزم كردن تمامي اعضاي اين سازمان به اين امر را مورد تاكيد قرار داد. در بخشي از اين پيام آمده است: در پرتو آغاز عصري نوين و امضاي مرام نامه جنبش فتح و پايبندي طرف فلسطيني به قطعنامه 242 و 338 شوراي امنيت، سازمان آزادي بخش فلسطين تاكيد مي كند كه بندهايي از اين پيمان نامه كه موجوديت اسرائيل را ناديده مي گيرد و با تعهدات مذكور در اين پيام تناقض دارد ملغي است و ديگر موضوعيت ندارد و قابل اجرا نيست؛ از اين رو ساف متعهد مي‌‌شود كه رسما موافقت خود با تغييرات ضروري بندهاي اين مرام نامه را تقديم شوراي ملي فلسطين مي‌كند.
(منبع : مركز اطلاع رساني فلسطين ، سايت http://www.palestine-info )
سوم . جنبش حماس
حماس” نام اختصارى “حرکه المقاومه الاسلاميه ” بوده که جنبش مقاومت مردمى - ملى است که تلاش مى کند زمينه را براى آزادى و رهايى ملت فلسطين از ظلم و جور و همچنين آزاد سازى سرزمين غصب شده و مقابله با طرح صهيونيستى برخوردار از حمايتهاى نيروهاى استکبارى فراهم آورد.اين جنبش در سال 1987 تنها دو ماه پس از آغاز انتفاضه به‌وسيله شيخ احمد ياسين در غزه پايه گذارى گرديد.
مقاومت اسلامى حماس از انتفاضه زاييده شده و نشانى است از بازگشت مجدد وقاطعانه سياسى نيرو هاى اسلامى در نوار غزه و کرانه باخترى به مواجهه با اشغالگرى اسرائيل و نيرو هاى ملى سکولار تحت امر ساف12 - Abu(5:1993 ، .)amr جنبش مقاومت اسلامي(حماس)از برجسته ترين جنبش هايى است که از خط ايدئولوژى در صحنه فلسطين پيروى مى کند؛«راه آن اسلام است و انديشه ها و باورهاى خود را در مورد آفرينش و حيات انسان از اسلام بهره مى گيرد و به داوريهاى اسلام گردن مى نهد و گامهاى خود را از اسلام الهام مى گيرد.جنبش حماس پس از پيدايش ،خودرا «يکى از جناحهاى اخوان المسلمين در فلسطين » معرفى کرده است.اين جنبش مبارزات اخوان المسلمين در فلسطين را عمق تاريخى خود مى داند.13 (برغوثي،29: 1382-28.)با وجود اينکه اخوان المسلمين خود را پايه گذار و رهبر انتفاضه فلسطين مى داند از جمله سازمان هايى است که با پيدايش انتفاضه در استراتژى مبارزاتى خود تحول عميقى را ايجاد کرد ونام جديدى رابراى تفکر جديدش انتخاب نمود.
«حماس» مولود اين چرخش در استراتژى تدريجى و تاخيرى اخوان المسلمين و ورود به «عمل مستقيم» و« مبارزه مسلحانه»بود.آنهايى که اعتقاد به «تاسيس جامعه اسلامى وحکومت اسلامى قبل از جهاد براى آزادى فلسطين » داشتند،در بازگشتى شجاعانه به «جهاد براى تاسيس حکومت و همزمان ،آزادسازى فلسطين» تغيير استراتژى دادند....انتفاضه به اخوان المسلمين اموخت که راهى جزجهاد و انقلاب براى فلسطين وجود ندارد(پاشاپور،116: 1381) ،با اين وجود برخى پژوهشگران منجمله خالد الحروب از پژوهشگران حوزه مطالعاتى فلسطين معتقدند که :حماس يک مقاومت سياسى مدرن است که از جنگ براى قدرت تشکيل شده و گفتمان سياسى آن از مذهب منبعث گرديده است - Al(107:1999.)Hroub ,
3-2-ايدئولوژى حماس:
فهم فلسفه ى هدفهاى جنبش اسلامى حماس نياز به بيان اين نکته دارد که اين جنبش علاوه بر آنکه يک جنبش آزاديجخش ملى به شمار مى رود،جنبشى اسلامى است که جنبه هاى گوناگون برنامه ى سياسى ،اجتماعي،اقتصادى و فرهنگى خود را از بستر ايدئولوژى فراهم مى آورد.با اين حال جنبش حماس از اصل پراگماتيسم و نرمش بسيار بالا پيروى مى کند که البته به گونه اى تحت تاثير اصول اين جنبش قرار دارد(برغوثي،53 : 1382)،
ميثاق حماس که در اوت 1988 منتشر شد،فلسطين را يک زمين وقف اسلامى مى داند که آزادى آن از طريق جهاد براى هر مسلمان يک واجب عينى است.
فلسطين به عنوان يک موقوفه اسلامى يک امانت مذهبى است که تا آخرالزمان به مسلمانان واگذار شده و بنابراين به هيچ کشور يا پادشاه عرب تعلق ندارد و جزء يا کل آن‌را نمى توان به ديگران اعطا کرد.و به طور صريح ،حماس همزيستى با اسرائيل را نمى پذيرد و متعهد است که هرگونه توافق صلح از سوى ساف و کشورهاى عربى با اسرائيل را به دليل اينکه خلاف فرامين اسلامى است از بين ببرد(دکمجيان،356 : 1383-355.)
از ديگر اهداف ايدئولوژيکى حماس مى توان به موارد زير اشاره کرد:
حماس جنبشى مقاومتى مى باشد و هدفش آزادسازى فلسطين است؛حماس يک حزب سياسى نيست که برروى تصاحب قدرت متمرکز شده باشد(نظرى در تعارض با نظر الحروب.)
حماس جهاد فى سبيل ا.. را مورد توجه خود قرار داده ،جنگ براى آزادى به عنوان عنصر اصلى مقاومت در مقابل اشغالگرى صهيونيستى فلسطين.اين امر تلاش براى دستيابى به منافع فلسطينيان از طرق مسالمت آميز را به زير سوال مى برد.
فلسطينيان نوک پيکان مبارزه با دشمن صهيونيستى به شمار مى روند اما اين به معنى بى نيازى از کمک مسلمين جهان در سرتاسر دنيا نمى باشد(10:2006- Daoudi,15 .)
3-3-اهداف حماس:
حماس به عنوان يک بازيگر فعال و هدفمند در عرصه مبارزاتى فلسطينيان داراى اين مزيت است که بر اساس اصول عملگرايى و تدوين برنامه هاى عملياتى از اهداف مرحله اى واهداف استراتژيکى به هدف کلان که تاسيس حکومت اسلامى دست يابد ؛لذا خالى از فايده نيست تا اين اهداف را مورد بررسى و ارزيابى قرار دهيم.
3-3-1-هدف عمومي:برقرارى دولت اسلامي:
اصولا هدف حماس از پيگيرى جهاد مسلحانه همانطور که قبلا بدان اشاره گرديد تشکيل حکومت اسلامى است و فلسفه آزادسازى فلسطين تشکيل دولت اسلامى است که تقدم مبارزه بر تشکيل حکومت اسلامى در پى چرخش ايدئولوژکى جنبش اخوان المسلمين در فلسطين به‌وجود آمد لذا در انديشه حماس نوعى رابطه ساختارى بين آزادسازى و برقرارى دولت وجود دارد.در اين ميان اگر جنبش حماس همان جريانى باشد که ملت فلسطين را به سوى آزادى رهبرى کرده در اين صورت اين حق حماس خواهد بود که الگوى مورد فبول خودرا حاکم کند ،اما اگر جنبش حماس در اقليت باشد ،در اين صورت به انتخاب اکثريت احترام خواهد گذارد.
البته هدف دولت سازى در طرحهاى جنبش حماس شاهد تحولات برجسته بوده است.مثلا ملاحظه مى شود که مقوله «دولت مستقل فلسطين» به صورت گسترده در ادبيات سياسى اين جنبش به کار گرفته مى شود که اين امر نشان از تحول سياسى در اهداف راهبردى حماس به شمار مى رود.فراتر از آن خالد مشعل يکى از رهبران حماس و عضو دفتر سياسى آن مى گويد: «اين حق ملت ماست که همانند همه ملتها در زير سايه ى يک نظام سياسى و دموکراتيک مبتنى بر شورا و پلوراليسم سياسى زندگى کند و عزت و حقوق و آزادى خود را به دست آورد.» در تاييد همين رويکرد،شيخ احمد ياسين بنيانگذار جنبش حماس مى گويد : «من خواهان دولت دموکراتيک همراه با تعدد احزاب هستم و قدرت به کسى تعلق دارد که در انتخابات پيروز شود.»(برغوثي،61 : 1382.)
3-3-2-هدف استراتژيک :آزادسازى همه ى سرزمين فلسطين:
جنبش حماس مى کوشد همه سرزمين فلسطين را آزاد کند اما براى نيل به اين هدف دواير مختلفى در نظر مى گيرد؛طبق منشور اين جنبش: «مسئله آزادى فلسطين در سه دايره قابل بحث است:دايره ى فلسطين،دايره جهان عرب و دايره جهان اسلام.هريک از اين دواير سه گانه در روند کشمکش و رويارويى با صهيونيسم سهم و وظيفه دارند.جنبش حماس بر اين باور است که جبهه پيکار با دشمن از سوى صاحبان اصلى اش اداره مى شود.اگر آنها به فرجام نرسند،مسلمانان وارد عمل مى شوند،اگر آنها نيز به فرجام نرسند نسلهاى بعدى مى آيند و همين‌طور..تا آزاد سازى فلسطين براى همه مسلمانان واجب عينى شود.اين همان خط مشى است که در ماده (32) منشور جنبش حماس مورد تاکيد قرار گرفته است: «جنبش اسلامى حماس خود را نوک پيکان اين پيکار يا گامى در راه ان مى داند.» (همان:62-61.)
3-3-3-اهداف مرحله اي:
الف-آزادسازى کرانه باخترى و نوار غزه:
جنبش حماس در مخالفت با قرارداد اسلو به اين ديدگاه سياسى تکيه کرد که اين قرارداد استقلال و حاکميت واقعى و همه جانبه را براى ملت فلسطين به ارمغان نخواهد آورد.مضافا براين قرارداد مزبور از بخشى از اراضى فلسطين چشم پوشى مى کند و اين چيزى است که حماس آن‌را ناديده گرفتن جنبه هايى از باورهاى دينى مى داند .از اين رو حماس همچنان -حتى پس از امضاى قرارداد اسلو-آزادسازى کرانه ى باخترى و کامل کردن آزادى نوار غزه را در صدر هدفهاى مرحله اى خود قرار داده است.محمد نزال -يکى از رهبران جنبش حماس-مى گويد: «ما با هر راه حل مرحله اى موافق هستيم، اما بدون شناسايى دشمن اسرائيلى يا شناسايى موجوديت او.به عبارت ديگر ما مخالف عقب نشينى اسرائيل از هر بخش از سرزمين فلسطين نيستيم.شرط ما صرفا عدم شناسايى اسرائيل است»؛به نظر مى رسد شيخ احمد ياسين با وضوح بيشترى به طرح اين موضوع مى پردازد. وى مى گويد : «ممکن است با اسرائيل موافقتنامه ترک مخاصمه به مدت 10يا20 سال امضا کنيم ،به شرطى که اسرائيل از کرانه باخترى و نوار غزه و بخش شرقى قدس يعنى تا مرزها ي1967 عقب نشينى کند و به ملت فلسطين امکان دهد سرنوشت خود را آزادانه تعيين کند.» (همان:64.)
ب-اسلامى کردن جامعه فلسطين:
جنبش حماس به عنوان يک جنبش اسلامى مى کوشد جامعه فلسطين را طى يک برنامه مرحله اى اسلامى کند،زيرا اين جنبش خود در جامعه اى پا به عرصه وجود گذاشته است که اکثريت ساکنان آن پيرو اسلام به مثابه ى عقيده،فرهنگ و تمدن هستند.به عبارت ديگر اسلام نقطه اشتراک بخش وسيعى از مردم فلسطين محسوب مى شود.به نظر مى رسد حماس توانسته تا اندازه اى در تحقق اين امر موفق بوده باشد و ورود عبارات قرآنى در اعلاميه هاى ساف که تبديل به يک سازمان لائيک گرديده و نيز حمل قرآن توسط اعضاى فتح براى تبليغات در انتخابات دانشجويى دانشگاه النجاح در سال 1993 حکايت از غلبه گفتمان اسلامگرايى در عرصه عمومى دارد.(همان:67-66)همچنين نبايد از اين مطلب غافل شد که در صورت اسلاميزه شدن جامعه فلسطين در صورت آزادسازى بخشهايى از آن و در پى آن تشکيل دولت توسط مردم ،رويکرد مردم به حکومت اسلامى با اقبال مضاعف روبرو خواهد شد که اين امر مى تواند حماس را در نيل به هدف کلان خود يارى رساند.
ج-تاکيد بر مشروعيت پيکار مسلحانه:
حماس عقب نشينى داوطلبانه يا اجبارى اسرائيل از اراضى اشغالى فلسطين را در صدر هدفهاى ميان مدت خود قرار داده است.جنبش حماس براين باور است که هرجا اشغالگرى هست،مشروعيت مقاومت در برابر آن پيشاپيش وجود دارد.به گفته حماس اين مقاومت در عرف و قوانين سازمان ملل متحد مورد تائيد قرار گرفته است،چراکه اين سازمان، دفاع از خود، سرزمين و مقاومت دربرابر متجاوزان را مشروع مى‌داند.از اين رو حماس کوشش کرد توده هاى مردم فلسطين و افکار عمومى جهان عرب،جهان اسلام و خانواده بين المللى را در جهت تائيد و حمايت از حق خود در مقاومت عليه اشغالگران بسيج کند (همان:70-67.)اين امر موجب شد تا برنامه ساف براى خلع سلاح کردن حماس در سال 1993 که با مخالفت شديد حماس مواجه گرديد عقيم بماند .
د-ادامه انتفاضه:
هرچند نهايتا آتش انتفاضه اول با آغاز کنفرانس صلح مادريد در 1991 و سپس منعقد شدن پيمان اسلو بين ساف و اسرائيل به سردى گراييد اما موضع حماس در قبال انتفاضه مبنى بر حمايت و تداوم آن تا کسب آزادسازى فلسطين بوده ،حماس در بستر انتفاضه متولد شده بود و تداوم انتفاضه مى توانست در ارتقاى گفتمان اين جنبش در فلسطين نقش اساسى داشته باشد مضافا اينکه اکثر فلسطينيان خواهان ادامه انتفاضه بودند و هنوز به آمريکا اعتماد نداشتند و در آن هنگام حماس و جهاد اسلامى به جبهه مردمى براى آزادى تبديل شده بودند(6:2001.) seitz ,به نظر مى رسد يکى از برگهاى برنده حماس در قبال جريان هاى سازشکار و برانداز در فلسطين همين برگ انتفاضه باشد چنانکه خالد مشعل چندى پيش اذعان داشته بود در صورت سرنگونى دولت حماس و انجام کودتا بر ضد ان انتفاضه سوم را شعله ور خواهند کرد و انتفاضه سوم همواره به عنوان يک راه حل برون رفت پيش روى حماس قرار دارد .
و-پاسدارى از وحدت ملي:
جنبش حماس از آغاز ولادت خود موضوع وحدت ملى و تحريم جنگ داخلى را در سرلوحه برنامه هاى خود قرار داد.حماس در سطوح داخلى به تلاشهاى وسيعى براى پاسدارى از وحدت ملى و رويارويى با سياست اسرائيل مبنى بر«اختلاف بينداز و حکومت کن»دست زد.حماس روى پايبندى هاى انسانى تشکيلات خودو تعامل مثبت با غير مسلمانان و تعامل سازنده با ديگر گروههاى فلسطينى اصرار مى ورزيد. جنبش حماس در همين زمينه اعلام کرد که خود را جنبش همه توده ها از مسلمان گرفته تا مسيحى بى هيچ تفاوت و تبعيض مى داند. محمود الزهار يکى از رهبران جنبش حماس در نوار غزه با اشاره به همين موضوع مى گويد: «استراتژى جنبش حماس در قبال موضوع وحدت ملى روى بهره گيرى از کله روشها براى خويشتن دارى و ترويج اين سياست درميان افکار عمومى متمرکز بود.
مردم بايد بدانند که جنبش حماس سياست خويشتن دارى را حفظ کرده است.مردم سراسر جهان ميدانند که اگر اسرائيل مرتکب اين عمل شده بود (قتل عام مسجد فلسطين که به تاريخ 1994/11/18 به وقوع پيوست)جنبش حماس انتقام بسيار سختى از آن مى گرفت.معناى اين مسئله اين است که خويشتن دارى بر روى احساس ضعف استوار نيست، بلکه اين از لوازم معادله موجود است.
جنگ داخلى از ديدگاه حماس خط قرمزى است که به هيچ قيمتى نبايد از ان عبور کرد.» (برغوثي:73-72) همچنين در مرامنامه حماس بر حفظ اصل برادرى همراه با آرزوى کاهش اختلافات و شکاف ها تاکيد شده است ،«سازمان آزاديبخش فلسطين (فتح) از نزديکترين عناصر به جنبش حماس محسوب مى شود.وطن ما واحد است،مصيبت ما واحد است و سرنوشت ما يکسان و دشمن ما يکى است.» (همان: 194.)
( منبع : جنبش مقاومت اسلامى (حماس)؛گذشته،حال و آينده، کسرى صادقى زاده)
چهارم . ريشه يابي اختلافات
در سير تاريخى مبارزات ملت فلسطين همواره دو انديشه اسلامگرايانه و ملى گرايانه با يکديگر و دوشادوش هم اين ملت بزرگ را همراهى کرده اند. در يک طيف مبارزه تاکيد بر اساليب ملى - اسلامى بوده و در طيف ديگر تاکيد بر ملى گرايى صرف بوده که قومين آن تحصيلکردگان عرب در غرب و عربهاى مسيحى بوده اند. انديشه اسلامى تا قبل از تاسيس رژيم صهيونيستى از تفوق بالايى نسبت به رقيب خود برخوردار بوده است، اما پس از تاسيس اسرائيل و ورود لژيونرهاى عربى به عرصه مبارزه، از شدت و حدت رويکرد اسلامگرايى در سير مبارزات فلسطينيان به نفع ملى گرايى صرف و انديشه هاى غير اسلامى، کاسته شد تا اينکه با افول انديشه هاى غير بومى در عرصه عملى و مبارزاتى جنبش هاى رهايى بخش در سرزمين فلسطين و رشد اسلامگرايى متاثر از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در منطقه و اثبات کارايى انديشه مقاومت اسلامى ،اقبال مردم فلسطين هم به الگوپذيرى از مدل ايران افزايش يافت که نمونه بارز آن‌را مى توان در تاسيس جنبش جهاد اسلامى يافت که در آغاز دهه 80 ميلادى به دست عبدالعزيز عوده و دکتر فتحى شقاقى پايه گذارى گرديد.پس از شعله ور گشتن قيام اسلامى و مردمى يعنى انتفاضه اول در سال 1987م تنها چند روز بعد از آن فلسطين شاهد تولد يکى از بزرگترين و فراگيرترين جنبش هاى اسلامى در خود تحت عنوان جنبش مقاومت اسلامى ،حماس بود.خاستگاه اصلى حماس انتفاضه ملت فلسطين بوده و شعار اصلى آن جهاد مسلحانه بر ضد رژيم صهيونيستى مى باشد.
اما در مقابل سازمان آزاديبخش فلسطين در خارج از اين سرزمين و با صدور فرمان رسمي سران عرب در 42 سال پيش تشکيل شد. هر چند که از نظر تئوريک مي بايست اين سازمان همه گروه هاي فلسطيني را در خود جاي مي داد، اما گروه فتح به رياست ياسر عرفات و پس از او ابومازن از سال 1969م. تاکنون، همچنان تمام ارکان تصميم گيري در اين سازمان را از بالا تا پايين در انحصار کامل خود دارند.به همين سبب و به دلايل ديگري که به اختلاف در نگرش سياسي باز مي گردد، حماس از زمان تأسيس در نيمه دوم دهه هشتاد (قرن بيستم) ميلادي، از عضويت در ساف خودداري کرده است.
بر خلاف ساف، حماس در داخل فلسطين تأسيس شده است و نيز بر خلاف ساف، اين گروه مبارزه مسلحانه عليه اشغالگران را در پيش گرفت و حال آنکه عرفات در تلاش براي جلب رضايت آمريکا و به رسميت شناخته شدن از سوي دولت اين کشور علنا مبارزه مسلحانه را کنار گذاشت. آن تلاش عرفات در پايان به توافق اسلو انجاميد.
از سال ها پيش نياز به تغيير ساختار ساف از وضع فعلي به صورتي که با تحولات جديد همخواني داشته باشد، احساس شده است تا به اين ترتيب بتواند تنها نماينده واقعي و قانوني ملت فلسطين باشد.

هم اكنون بيشتر اختلافات و مخالفت هاي درون فلسطين ميان تشكيلات خودگردان و حماس است . حماس معتقد است كه تشكيلات خودگردان به نوعي بازيچه و ملعبه ي دست صهيونيست هاست كه عروسك گردان هرگاه بخواد دست و پاي اين عروسك را به حركت در مياورد . مقيد شدن تشكيلات خود گردان به قراردادهاي بين المللي ، قبول كردن خلع سلاح شدن ، نشستن سر ميز مذاكره و محكوم كردن جنبش هاي جهادي در عمليات ها از جمله مواردي است كه حماس آنها را مايه ي ننگ مي داند .
جريان هايي چون حزب الله در لبنان و شكل گيري انقلاب اسلامي در ايران سرلوحه ي مناسبي براي حماس بودند .
عمليات هاي استشهادي نمونه اي از اين اقدامات بود كه يكي از مواضع مورد اختلاف حماس و ديگر گروه ها و تشكيلات هاست .
در ادامه جهت تبيين دقيق تر اين اختلافات مقاله اي تحت عنوان كنكاشي در ريشه درگيري هاي اخير در فلسطين ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ارائه مي شود :
درگيري هاي اخير نوار غزه بين گروه هاي حماس و فتح بار ديگر مساله فلسطين را وارد مرحله اي خطر ناك كرد، به عبارت ديگر اين سرزمين هنوز از زخم كهنه مبارزه با اسرائيل التيام نيافته است كه عفونت ديگري سر بازكرد كه مداواي آن هزينه و رنج بسياري را به مردم فلسطين تحميل خواهد كرد. نبايد از ياد برد كه فلسطين هم چنان درگير جنگي نابرابر با رژيم صهيونيستي است و اين رژيم غاصب هر روز به بهانه هاي مختلف مردم بي دفاع فلسطين را آماج حمله هاي خود قرار مي‌دهد، در چنين شرايطي آغاز اين بحران غير منتظره و درگيري بين گروه هاي فلسطيني، مردم فلسطين و ملتهاي جهان اسلام را در اندوه ناشي از اين برادركشي قرار داد. ابومازن ( محمودعباس ) رهبر فتح و رييس تشكيلات خود گردان فلسطين در حركتي غير دمكراتيك با بركناري اسماعيل هنيه نخست وزير قانوني و منتخب فلسطين ‪ ۹‬سلام فياض وزير دارايي را مامور تشكيل
كابينه اضطراري كرد. در همين حال آمريكا، رژيم صهيونيستي و كشورهاي اروپايي اعلام كردند تحريم هاي اعمال شده بر فلسطينان را لغو و كمك هاي مالي خود را به ابومازن و كابينه انتصابي وي ارائه خواهند كرد. از زمان پيروزي جنبش حماس در انتخابات پارلماني و تشكيل دولت هنيه، اتحاديه اروپا، آمريكا و رژيم صهيونيستي اين دولت را در محاصره كامل اقتصادي و سياسي قرار دادند و فشار مضاعفي را بر ملت فلسطين و دولت حماس وارد كردند.
حنان عشراوي، قانونگذار فلسطيني اعلام كرد، كابينه فياض با چالش هاي نگران‌كننده اي روبروست كه مهم‌ترين آنها اجراي احكام و جلوگيري از گسترش بي‌قانوني از غزه به كرانه باختري رود اردن است .
محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين به دنبال يك هفته درگيري شديد ميان نيروهاي طرفدار فتح و حماس در غزه و شكست توافق هاي صورت گرفته ميان رهبران دو گروه براي ايجاد آتش بس ، دولت وحدت ملي را منحل و با اعلام وضعيت فوق‌العاده سلام فياض را به عنوان نخست وزير منصوب و او را مسئول تشكيل دولت نجات ملي كرد. محمود عباس دليل انحلال دولت وحدت ملي را تلاش براي كودتاي نظامي عليه تشكيلات خودگردان ، نقض قانون اساسي فلسطين و قانون تشكيلات خودگردان از طرف كساني كه آنها را شبه نظاميان غيرقانوني خواند اعلام كرد. وي وعده داد كه در زمان مناسب انتخابات زودهنگام برگزار خواهد شد.
از سوي ديگر اسماعيل هنيه نخست وزير دولت وحدت ملي با خودداري از برسميت شناختن بركناري خود و رد ادعاي اتهام كودتا از سوي حماس ، اعلام كرد:اين اقدام كودتا عليه مشروعيت ، قانون و نقض قوانين فلسطين و همه توافقات ملي است و محمود عباس بايد از اين تصميم صرف نظر كند. وي افزود: سلام فياض بايد با اين ماموريت غيرقانوني مخالفت كند به ويژه آنكه وي عضو دولت فعلي فلسطين است. گمانه زني هاي متعددي درباره بحران فلسطين مطرح است كه هر يك عوامل داخلي يا خارجي را عامل تشديد درگيري هاي فتح و حماس بر مي‌شمارند. واقعيت اين است كه اين اختلاف بسيار عميق است و ريشه در سال هاي گذشته دارد. اكنون بحث تشكيل دو دولت مستقل فلسطيني يكي در غزه و ديگري در كرانه باختري مطرح است اما هنيه هرگونه جداسازي غزه را از ساير بخش‌ها رد و تاكيد كرده است غزه نه فقط به حماس بلكه به همه فلسطيني‌ها تعلق دارد و جدا كردن نوار غزه در دستور كار وي قرار ندارد و هيچ وقت نيز قرار نخواهد داشت.
پيش از اين نيز خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس در دمشق در رد موضوع تجزيه فلسطين گفت: فلسطين يك پارچه است و غزه و كرانه باختري جزء لاينفك و جدايي ناپذير فلسطين است و ملك حماس يا فتح نيست بلكه از آن همه ملت فلسطين است. وي خواستار گفت وگوي جدي و قاطع با فتح شد و گفت :حماس در انديشه سيطره بر تشكيلات خودگردان نيست و كودتا در قاموس و فرهنك اين جنبش جايگاهي ندارد،هدف اساسي آن مقاومت عليه اشغالگران صهيونيست است و به دنبال تكميل پروژه آزادسازي فلسطين است .
دو جنبش فتح و حماس همواره از نظر ايدئولوژي به ويژه در مورد تشكيل دولت فلسطيني و نوع تعامل با اسرائيل با يكديگر اختلاف داشته اند. جنبش حماس همواره در برابر اين رژيم سلاح مقاومت را براي تحقق اهداف خود برگزيده و خط سيري اسلام گرايانه داشته و از سوي ديگر جنبش فتح كه داراي ايدئولوژي ناسيوناليسم عربي است، راه حل ديپلماتيك و مذاكره را برگزيده است . جنبش فتح تا سال ‪ ۱۳۸۴‬قدرت را در اختيار داشت اما در انتخابات پارلماني آن سال جنبش حماس توانست با كسب ‪ ۷۴‬كرسي از ‪ ۱۳۲‬كرسي مجلس نمايندگان، قدرت را در اختيار بگيرد.
حضور جنبش حماس در پروسه قدرت از همان آغاز، گروه سياسي رقيب را به دليل تمايزات فكري و نظري با نگراني‌هائي روبرو ساخت. به سخن ديگر، حماس با پيروزي خود سلاح مقاومت را كنار نگذاشت بلكه با اطلاع از شرايط موجود فلسطين و پايگاه مردمي خود كوشيد قدرتمند تر از گذشته در برابر رژيم صهيونيستي ظاهر شود و هم چنان مبارزه با اسراييل را تداوم بخشد. جنبش فتح از مشاركت در دولت حماس خودداري و شروع به سنك اندازي كرد. اين دو گروه به دليل درگيري هاي پراكنده در نوار غزه كه ريشه در همان اختلافات ناشي از حضور حماس در قدرت دارد، با ميانجيگري به آتش بس رضايت دادند ولي اين آتش بس براي چندمين بار متوالي نقض شد و تلفات انساني زيادي نيز برجاي گذاشت. حماس براساس قاعده پيروزي در انتخابات، خواهان تسلط بر نيروهاي امنيتي در نهاد خودگردان فلسطيني بود مساله اي كه از سوي ابومازن و ديگر فرماندهان فتح، به شدت مورد مخالفت واقع شد،حتي محمود عباس ناچار شد با صدور حكمي تمام دستگاه هاي امنيتي (حداقل چهار دستگاه جداگانه فعال در نوار غزه و كرانه باختري رود اردن ) را تحت نظارت رياست نهاد خودگردان ( يعني تحت نظارت خود ) قرار دهد.
اين امر رنجش حماس را در پي داشت و بعد از درگيري هاي پراكنده ،دو طرف به مصالحه اي تن دادند كه ملك عبداللهپادشاه عربستان آن را تدارك ديده بود. بر اساس اين مصالحه حماس به فتح اجازه مشاركت سياسي را داد. اما بااين حال هم چنان جو بدگماني و سوظن ميان دو طرف حاكم بود و محمود عباس اجازه انحلال دستگاه هاي امنيتي و ادغام آن زير نظر وزارت كشور را صادر نكرد. حماس ناچار شد براي برقراري امنيت در چارچوب وظايف وزارت كشور نيروي جداگانه اي به نام نيروهاي اجرايي ايجاد كند كه مسووليت حفظ امنيت را به عهده گرفت . بارها بر سر انجام وظايف اين نيرو با نيروهاي امنيتي تابع محمود عباس درگيري پيش آمد. اين امر، سرانجام به يك تسويه حساب خونين ميان دو طرف منجر شد كه در نهايت نيروهاي محمود عباس به سختي شكست خوردند و محمد دحلان، فرمانده ارشد فتح و مسوول دستگاه هاي اطلاعاتي و استخباراتي و همچنين گارد امنيتي محمودعباس كه دشمني شديدي نسبت به حماس دارد،ناظر شكست نيروهاي آموزش ديده خود شد. اين نيروها به تازگي تحت نظارت نيروهاي آمريكايي و مصري دوره هاي ويژه اي را در قاهره گذرانده اند. اكنون وضعيت به گونه اي است كه محمود عباس، كرانه باختري روداردن را در اختيار دارد و حماس در نوار غزه مستقر است . علاوه برآن ، عباس ، كابينه هنيه را كه اكثريت را در پارلمان دارد، عزل كرد و به نظر نمي‌رسد به بهانه بحراني شدن اوضاع، به زودي دستور برگزاري انتخابات جديد را صادر كند.
در چنين شرايطي ، اسماعيل هنيه در يك اقدام حساب شده، پايبندي خود را به قرارداد مكه ابراز داشت كه نشان‌دهنده علاقه مندي حماس به ادامه مشاركت سياسي با جنبش فتح است. اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اين درگيري‌ها ريشه در درون فلسطين دارد ياعوامل خارجي نيز در اين ماجرا دخيل هستند؟
ريشه درگيري ها
رفتار بعضي از مسوولان جنبش فتح:
رفتار برخي از سران فتح خارج از فلسطين از جمله عوامل بستر ساز حوادت اخير به شمار مي‌رود. بسياري از رهبران برجسته ي اين جنبش كه خارج از فلسطين بسر مي‌برند بدون در نظر گرفتن حساسيت قضيه ي فلسطين آن هم در شرايط كنوني تمام برنامه ريزي‌ها و زمان خود را وقف انجام تغييرات بنيادين در ساختار جنبش فتح كردند. نظريه ي تغيير ساختار بنيادين جنبش فتح از زماني مطرح شد كه اين جنبش در انتخابات فلسطين در رويارويي با رقيب خودحماس شكست خورد و براي اولين بار در تاريخ جنبش فتح، اداره و رهبري امور داخلي فلسطين به دست جنبش ديگري افتاد.
اين احساس شكست و ضعف در صحنه سياسي منجر به آن شد كه مقام هاي مسوول فتح براي بازگرداندن قدرت و مطرح شدن مجدد در عرصه ي داخلي فلسطين دست خود را به سوي دوستان نقاب دار اروپايي و آمريكا دراز كنند. دوستاني كه نقاب دوستي و مودت با فلسطين به چهره ي خود زده اند اما آن سوي اين نقاب چيزي جز عطش سيراب ناپذير براي محو فلسطين و تكوين امپراطوري صهيونيستي اسراييل در آنها وجود ندارد.
تنك تر شدن حلقه ي محاصره ي اقتصادي و سياسي دولت منتخب مردمي حماس در فلسطين در كنار بسياري از عوامل ديگر چون اتخاذ موضع گيري هاي خنثي از سوي رهبران فتح در ارتباط با فشارهاي جهاني موجود عليه حماس جرقه ي اوليه ي تنش هاي داخلي و انتقادهاي لفظي و به دنبال آن درگيري هاي مسلحانه بين دو طرف را بوجود آورد. نيروهاي فتح با اين اتهام كه نيروهاي حماس در پي كودتا و قبضه قدرت هستند، به مناقشات موجود دامن زدند و دامنه تعارضات را گسترش دادند. در اين ميان نقش سرهنك محمد دحلان به عنوان يكي از فرماندهان ارشد جنبش فتح (رياست سازمان حفاظت اطلاعات تشكيلات خودگردان ) در نوار غزه بر كسي پوشيده نيست .
دحلان بر اين باور است كه جنبش حماس مانع از اجراي برنامه‌ها و مقاصد او در رسيدن به قدرت است و هميشه آماده انتقام گيري از اين جنبش است . او بارها تلاش كرد تا نهادها و ساختار سازماني حماس را از هم بپاشد و اعضايش را از ميان بردارد و در اين راستا شمار زيادي از اعضاي حماس و حتي رهبران اين جنبش را ( در زماني كه رياست سازمان حفاظت اطلاعات را در دست داشت ) زنداني و به شدت شكنجه كرد.
او حتي شهيد شيخ احمد ياسين را به اقامت اجباري در خانه وادار كرد و رايانه‌ها و برنامه‌ها و پرونده هاي دفتر شيخ را مصادره كرد. دحلان همچنين مانع از فعاليت سازمان‌ها و نهادهاي خيريه بين‌المللي در غزه شد و با اجراي طرحي به نام خشكاندن چشمه ها كه از سوي آمريكا تدوين شده بود، دفاتر خيريه را در اين منطقه بست. وي در جريان عقب نشيني هاي رژيم صهيونيستي از نوار غزه متوجه شد كه با خروج نيروهاي اشغالگر ،خلاء رهبري در اين منطقه به وجود خواهد آمد. او از اظهارات شارون كه مدعي شده بود آماده است نوار غزه را به افرادي مانند دحلان تحويل دهد، بهره گرفت و به صراحت گفت كه حاضر نيست ، مشاركت حماس را در اداره نوار غزه بپذيرد. حماس نيز بارها اعلام كرده بود كه حاضر به مشاركت در قدرت نيست و براي اداره نوار غزه برنامه مستقلي تهيه كرده است . حماس به همگان اعلام كرد موضع گيري دو طرف در ديدار آخر ميان عبدالعزيز رنتيسي و محمد دحلان درباره چگونگي عقب نشيني اشغالگران از نوار غزه مشخص شد. جنبش حماس در امور داخلي فلسطين قواعدي دارد كه بر اساس آن رفتار مي كند. خودداري از كشتار و خون ريزي داخلي ميان فلسطينيان ، تحريم جنك داخلي و نيز جنك منحصرا عليه دشمن صهيونيستي از جمله اين قواعداست.
دحلان با توجه به اين موارد برنامه تخريبي خود عليه حماس را آغاز كرد. به دستور وي پس از انتصاب به رياست سازمان حفاظت اطلاعات تشكيلات خودگردان، صدها خانه متعلق به فلسطينيان مورد بازرسي قرار گرفت و صدها جوان به اتهام هواداري از جنبش حماس دستگير شدند. اين اقدامات حتي گاهي شديدتر از اقدامات نيروهاي ارتش اشغالگر عليه فلسطينيان بود.نيروهاي تحت امر وي گاه مبارزان فلسطيني را نيز مورد حمله قرار دادند و ده‌ها تن از آنها را در حوادت مختلف زخمي و شماري را بازداشت كردند. بسياري از بازداشت‌شدگان مورد شكنجه قرار گرفتند. نيروهاي وي همان شكنجه‌هايي را كه اشغالگران عليه فلسطينيان اعمال مي كردند، عليه اعضاي جنبش حماس بكار مي‌بردند. دحلان آشكارا با صهيونيست‌ها ارتباط داشت و آن را مصلحت ملي مي ناميد. اين امر با آشكار شدن ميزان اعتماد صهيونيست‌ها به وي بر كسي پوشيده نماند. نيروهاي تحت امر دحلان با شكنجه هاي شديد از برخي مبارزان فلسطيني اطلاعات مربوط به عمليات را مي‌گرفتند و آن را در اختيار رژيم صهيونيستي قرار مي‌دادند و به اين ترتيب چند عمليات بزرك عليه رژيم صهيونيستي ناكام ماند كه عمليات در شركت مخابراتي سيلكوم از آن جمله بود. دحلان هرگز اين روابط را تكذيب نكرده است و همواره مي‌گويد: مردم تفاوت ميان هماهنگي امنيتي و همكاري امنيتي را نمي‌فهمند.
اظهارات دحلان به عنوان يكي از مسوولان ارشد فتح عليه انتفاضه و مقاومت هيچ گاه متوقف نشد زيرا مقاومت تهديدي مستقيم عليه برنامه‌ها و مقاصد او براي سيطره بر سرنوشت فلسطينيان و تشكيلات خودگردان است.
با انتقاد شديد او از تشكيلات خودگردان به خاطر عدم پذيرش توافقنامه كمپ ديويد‪ ، ۲‬ميزان آمادگي او براي امتياز دادن به دشمن صهيونيستي كاملا آشكار مي‌شود. او معتقد است كه ما انتفاضه مهار شده اي مي‌خواهيم. چه كسي
ادعا مي‌كند كه انتفاضه را نمي‌توان كنترل كرد. به رغم اين اظهارات كه هدف از آن بي‌اهميت نشان دادن دستاوردهاي انتفاضه است، دحلان تلاش كرد كه از دستاوردهاي انتفاضه بهره برداري كند.
او به رغم آن كه در ابتداي سال ‪ ) ۱۳۸۳‬مارس سال ‪ ۲۰۰۴)‬در واكنش به طرح شارون براي عقب نشيني از نوار غزه گفت : عقب نشيني بزرك‌ترين دستاوردانتفاضه بود بعدها در ديدار با سردبيران روزنامه هاي اردني تلاش كرد كه مردم را از انتفاضه مايوس كند. وي از رهبران خواست كه به رفح بروند و ببينند كه اسرائيل چگونه سه هزار خانه را ويران كرده است و به بقاياي جنين نگاه كنند. او با اشاره به هفت هزار و پانصد اسير فلسطيني در زندان هاي صهيونيستي و كشته شدن سه هزار نفر در طول سه سال انتفاضه مدعي شد كه امكان نجات دو هزار نفر آنها وجود داشت (منظورش با توقف انتفاضه بود).
اسرائيل:
با اندكي دقت مشخص مي‌شود كه بحران هاي داخلي فلسطين بلافاصله پس از پايان جنك لبنان و شدت گرفتن حلقه ي انتقادهاي داخلي از عملكرد كابينه اولمرت در اسراييل آغاز شد. بنابراين نمي‌توان منكر آن بود كه تلاش هاي مخفيانه ي اسراييل براي متشنج ساختن فضاي دروني فلسطين بي تاثير بر بحران كنوني در نوار غزه نيست .
رژيم غاصب صهيونيستي كه سالهاست در تنگناي مبارزاتي از سوي جنبش هاي اسلام گراي فلسطيني قرار گرفته است همواره در صدد است از طريق نقاب مذاكره پتانسيل انها را از بين برده و با طرح گفت وگو، استراتژي تفرقه را در ميان گروه هاي فلسطيني تعقيب كند تا از اين رهگذر به اهدافش دست يابد.
رژيم صهيونيستي پس از سالها تلاش براي در هم كشتن انتفاضه و مقاومت فلسطينان و ناكامي در استفاده از ابزارهاي فيزيكي اينك راهبرد ارتباط با برخي گروههاي اصلاح طلب درون فلسطين را دردستور كار قرار داده است . در همين راستا مدتي است تل آويو قوانين سختگيرانه خود در مبادي ورودي به نوار غزه را تعديل كرده و به كاميون هاي حامل سلاحهاي آمريكايي اجازه ورود به داخل نوار غزه را صادر كرده است .
مطمئنا اين اقدام اسراييل در راستاي حمايت از فتح و تقويت توانايي هاي نظامي اين جنبش فلسطيني انجام نگرفته است بلكه تل آويو به خوبي مي‌داند اين سلاحها در نهايت در به راه انداختن جنك داخلي در مناطق فلسطيني مي‌تواند بسيار تاثير گذار باشد. پس از بروز درگيري‌ها بين فتح و حماس ، عمير پرتز، وزير دفاع رژيم صهيونيستي اعلام كرد، تل آويو در امور داخلي فلسطين دخالت نخواهد كرد، اما اندكي پس از اين اظهارات جنگنده هاي اسراييلي پايگاه نيروهاي اجرايي و امنيتي وابسته به جنبش حماس را هدف قرار دادند. اين حملات به بهانه ي كوتاه كردن دست نيروهاي مسلح حماس از غزه تا به امروز هم چنان ادامه دارد و تاكنون ده‌ها شهروند غير نظامي فلسطيني قرباني اين حمله هاشده اند. اين نشان مي‌دهد كه رژيم صهيونيستي اگر تا به امروز چراغ سبز به جنبش فتح و رياست تشكيلات خودگردان نشان داده تنها به اين دليل است كه در تباني با آمريكا درصدد گسترش اختلافات داخلي بين فلسطينيان ،ايجاد جنك داخلي و در نهايت تضعيف فلسطيين و نابودي آرمان هاي فلسطينان و گروه هاي جهادي منجر شود.
همكاري اسراييل با پانصد تن از نيروهاي مسلح گارد ويژه ي رياست تشكيلات خودگردان و اعطاي اجازه ي عبور به اين افراد مسلح براي ورود به نوار غزه ازسوي ارتش اسراييل را مي‌توان اقدامي در اين راستا دانست. تمامي اين افراد مجهز به پيشرفته‌ترين سلاحهاي نظامي آمريكايي هستند و دوره ي آموزش هاي ويژه را در اردن سپري كرده اند. هم اكنون نيز نيروهاي گارد ويژه ي تشكيلات خودگردان و نيروهاي امنيتي فتح تحت فرماندهي دايتون يك ژنرال آمريكايي در سرزمين هاي اشغالي هدايت مي شوند. هم اينك رژيم صهيونيستي ، سياست تضعيف قدرت نظامي و سازماني جنبش حماس را دنبال مي‌كند،اما مطمئنا پس از حماس نوبت به فتح و ديگر جنبش هاي فلسطيني خواهد رسيد. رژيم صهيونيستي امروز به صورت علني در حمايت از نيروهاي ابومازن ، نيروي نظامي به نوار غزه اعزام نكرده است اما همكاري هاي گسترده بين فتح و موساد سازمان اطلاعات اسراييل بسيار علني تر از آن است كه نياز به گفتن داشته باشد.
به يقين گام بعدي اسراييل هدف قرار دادن زيرساخت هاي نظامي حماس خواهد بود كه طي روزهاي اخير با ورود تانك هاي اسرائيلي به نوار غزه روند آن آغاز شده است. در واقع استراتژي كنوني تل آويو اين است كه هم زمان باحمله هاي هوايي به مقرهاي نظامي و امنيتي حماس، عمليات ترور شخصيت هاي نظامي و سياسي جنبش حماس از جمله نيروهاي وابسته به گردان عزالدين قسام شاخه ي نظامي حماس نيز دنبال شود تا به اين وسيله زمان تعيين شده براي تضعيف قدرت نظامي وسازماني حماس به حداقل زمان ممكن برسد. اسراييل به خوبي از واقعيت هاي موجود در داخل فلسطين اگاه است و مي‌داند جنبش فتح و تشكيلات خودگردان از موقعيت و جايگاه مردمي مناسب و لازم برخوردار نيست . درواقع احتمال شكست قاطع جنبش فتح و جدا شدن شاخه ي نظامي اين جنبش يعني گردان شهداي الاقصي از فتح بسيار قوي است زيرا گرايش هاي اين گردان به گرايش هاي جنبش حماس بسيار نزديك است .هم اكنون نيز در بسياري از موارد اين گردان برخلاف سياست هاي تعيين شده ي مسوولان سياسي فتح عمل مي‌كند كه چندان مورد رضايت سران فتح نيست.
عوامل منطقه اي :
به دنبال پيروزي چشمگير حماس در انتخابات پارلماني فلسطين كه به طور شفاف و سالم برگزار شد، رژيم هاي عربي از اين پيروزي شوكه شدند. اين رژيم ها كوشيدند تا از اين پيروزي براي ماندن خود در قدرت و نيز كاهش فشارهاي دموكراسي خواهي آمريكا و اروپا استفاده كنند. برخي رژيم هاي عربي كه در برقراري ارتباط با رژيم صهيونيستي پيش گام بودند، واكنش آمريكا در خصوص پيروزي حماس و شكست حزب حاكم (فتح) را عاملي در خدمت برنامه هاي خود به منظور باقي ماندن در قدرت دانستند. بهانه اين رژيم ها، حفظ ثبات و تداوم روند سازش در خاورميانه بود، زيرا آشكار شد كه برگزاري انتخابات آزاد و شفاف تنها به نفع گروه هاي اسلامي اصول گرا خواهد بود. جنبش حماس به لحاظ نظري و مباني فكري يك گروه سني مذهب و شاخه فلسطيني اخوان المسلمين در اين كشور محسوب مي‌شود.
پيروزي حماس و يك پارچگي اين جنبش به دليل پيوندهاي ساختاري و حزبي ، ايدئولوژيك در ميان احزاب جهان اسلام ، حكومت بعضي كشورهاي منطقه به خصوص دوستان اسرائيل را نگران كرده است .حكومت‌هايي كه اتفاقا جنبش اخوان المسلمين در كشور آنها قوي و پر رنك است . بر اين اساس اين حكومت‌ها موفقيت هاي حماس را در عرصه فلسطين با ديده ترديد مي‌نگرند و حتي تهديدي براي منافع ملي كشورخود ارزيابي مي كنند. بعضي نظامهاي سياسي منطقه اثرات اين تغيير را احساس كرده‌اند و جريان هاي اصولگراي در حال رشد در شهرها و روستاهايشان فعال تر شده‌اند به همين دليل آنها با دقت بيشتري حوادت را تعقيب و نگران تاثيرات اين گروهها در درون كشورشان هستند. پيروزي حكومت داري حماس به عنوان نماينده جريان اسلامي منطقه، خطر بسيار بزرگي براي نظامهاي غير دمكراتيك منطقه است. رژيم‌هائي كه با هرگونه حركت دمكراتيك تاج وتخت خود را در معرض امواج توفنده مطالبات مردمي مي‌بينند.
عوامل فرامنطقه اي (آمريكا و اروپا) :
مهم‌ترين جريان فرامنطقه اي كه از بحران فعلي منتفع مي‌گردد، آمريكا است ،اين كشور كه حامي و متحد استراتژيك اسرائيل در منطقه است نمي‌تواند نسبت به تحولات فلسطين بي‌تفاوت باشد زيرا روند حوادث در سرزمين هاي اشغالي بيش از همه منافع واشينگتن را تحت تاثير قرار مي دهد. از اين رو، پيروزي حماس و يك پارچگي درون حاكميت فلسطين با منافع آمريكا در منطقه هم سويي ندارد و مقام هاي كاخ سفيد بر اين
اعتقادند كه بايد به هرقيمتي مسير تحولات درسرزمينهاي اشغالي را با قطب نماي آمريكائي و اسرائيلي هدايت نمايند. آمريكا اعلام كرده است كه به دولت اضطراري و انتصابي سلام فياض كمك هاي مالي ارائه خواهد كرد.
آمريكا تصميم به همكاري با دولت فياض گرفته است و ژاكوب ولز كنسول آمريكا در بيت‌المقدس اين مسئله را در ديدار با ابومازن به اطلاع وي رسانده است .اين در حالي است كه با گذشت ‪ ۲‬سال از دولت منتخب و قانوني حماس كشورهاي غربي به ويژه آمريكا نه تنها كمك مالي به دولت حماس نكردند بلكه اين جنبش مردمي را با هدف ساقط كردن از قدرت تحريم كردند. به اين ترتيب اعلام حمايت از دولت انتصابي فياض، زمينه اي مناسب براي نفوذ آمريكا و اسراييل در امور داخلي فلسطين بوجودمي آورد. اولين راهبرد آمريكا و رژيم صهيونيستي در برابر اين فرصت به دست آمده آن بود كه با اتخاذ موضع گيري سياسي نسبت به بحران داخلي فلسطين موضوع ضرورت تحكيم قدرت فتح و بالا بردن توانايي هاي نظامي اين جنبش را مطرح ساختند.
بر اساس اين طرح كاندوليزارايس وزير خارجه آمريكا به طور رسمي اعلام كرد كه كاخ سفيد مبلغي را براي آموزش نظامي جنبش فتح و بالا بردن توانايي هاي نظامي اين جنبش اختصاص داده است.
طولي نكشيد كه گارد ويژه ي رياست تشكيلات خودگردان مجهز به پيشرفته‌ترين سلاحها شدند و دوره هاي آموزشي اين نيروها توسط يك فرمانده آمريكايي در اردن انجام گرفت . اسامه حمدان نماينده حماس در لبنان در اظهاراتي بيان داشت : بديهي است كه ترديد ابومازن درباره انحلال دولت وحدت ملي و تشكيل دولت اضطراري پس از تماس تلفني رايس با وي برطرف شد و رايس بر ضرورت انجام آن تاكيد كرد. با عنايت به موارد فوق نقش آمريكا درايجاد بحران فعلي در فلسطين غير قابل انكار،بلكه كاملا آشكار و برجسته است .
جمع بندي:
تمامي عوامل يادشده در فوق بالاخره توانستند شعله ي جنك هاي داخلي در فلسطين را برافروزند. به نظر مي‌رسد از بحران بوجود امده در نوار غزه بيشترين بهره برداري‌ها از آن رژيم صهيونيستي اسرائيل خواهد بود در واقع آرزوي چندين ساله رژيم اشغالگر قدس با اين حوادث خونين برآورده شد. رژيم صهيونيستي همواره به دنبال چنين فرصتي بود تا بتواند نبرد فلسطيني - اسرائيلي را به نبرد فلسطيني - فلسطيني تبديل كند. اينك در صورت تداوم اين برخوردهاي خونين و فقدان تحرك كشورهاي اسلامي بايد درانتظار روزهاي سخت و كشتارهاي گسترده اي توسط اين دو جريان داخلي فلسطين بود. لذا بر سران دولتهاي اسلامي است كه با تحركات ديپلماتيك طرف هاي درگير را به مصالحه وادار كنند تا بيش از اين شاهد برادر كشي در سرزمينهاي اسلامي نباشيم .
اتحاديه عرب ،سازمان كنفرانس اسلامي و ديگر نهادهاي منطقه اي و اسلامي نيز مي‌بايد با ارائه پيشنهادات كاربردي بستر مفاهمه و توقف درگيريها را بين اين دوگروه فراهم نمايند و از گسترش دامنه خشونت‌ها و قتل و كشتار بين برادران فلسطيني جلوگيري كنند. فلسطينيان نيك مي‌دانند كه هيچ يك از آنها از درگيري هاي داخلي و برادركشي سود نخواهند برد و اين وضعيت در نهايت به زيان ملت فلسطين و آرمانهاي آن به ويژه آرمان تشكيل دولت مستقل به پايتختي قدس شريف خواهد بود. فلسطينيان نيك مي‌دانند همه آنها تحت اشغالگري و محاصره ظالمانه رژيم صهيونيستي قرار دارند و آنچه كه نيازدارند، حفظ وحدت و انسجام و تقويت آن است و اينكه هر چه زودتر درباره رهبري واحد براي دستيابي به آرمان مشترك به توافق برسند و بدانند كه تنها دشمن مشترك آنها، رژيم اشغالگر و غاصب اسرائيل است . فلسطينيان نيك مي‌دانند كه از اين پس تفنگ هاي آنها به جاي اينكه به سوي هم نشانه رود بايد سينه صهيونيست هاي غاصب را نشانه رود و آن را از هم بدرد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 4/200303)