-صفويه و شيعيان-

آيا مي توان گفت كه علما به حكومت و پادشاهان صفويه مشروعيت دادند و يا اين كه (آنها هم مثل مأمون كه امام رضا(ع) با او همكاري كرد از روي مصلحت بودند) و صفويان هم طاغوت بودند؟

حكومت صفويه هم از نظر زماني و هم از نظر پادشاهان داراي مراحل و كاركردها و موضوعات مختلفي بود كه قضاوت دقيق وموردي، نيازمند بررسي شرايط، نوع عملكرد هر يك از پادشاهان اين حكومت و نحوه تعامل علماء و بالاخره ميزان و محدوده همكاري علماء هر يك از اين پادشاهان مي باشد. اگر به صورت كلي بخواهيم به بررسي اين موضوع بپردازيم بايد گفت: پادشاهان صفويه خطوط اعتقاد شيعي داشتند، مخصوصا شاه اسماعيل موسس اين سلسله به مذهب تشيع معتقد بود و كوشيدند نه تنها در ديدگاه هاي تاريخي، عقايد و بينش شيعه ملاحظه شود بلكه در فقه حكومت داري نيز فقه شيعه مبنا قرار گيرد، لذا براي دستيابي به اين هدف عالمان و فقيهان شيعه مورد نياز بود. (صفويه از ظهور تا زوال،‌ رسول جعفريان، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، زمستان 1378، ص 47)
شاه طمهاسب نيز سخت معتقد به تشيع فقاهتي بود، لذا روند نفوذ فقها در زمان طولاني سلطنت او بسيار سرعت گرفت. (همان، ص 376 و 375) و نوعي تقسيم بندي قدرت شده بود امور عرضي اداره كشور در اختيار سلطان و امور شرعي در اختيار مجتهد بود.
بين روحانيت و دستگاه سلطنت رابطه متقابل بوده است و روحانيت در صدد كنترل دستگاه سلطنت جهت رعايت حدود مذهبي و اصول سياسي اسلامي بوده است. دستگاه سلطنت نيز براي پيشبرد اهداف سياسي خود به علما نياز جدي داشت. (پايان نامه، نقش روحانيت در دوره صفويه، ضابط پور، دانشگاه باقرالعلوم)
شاه طهماسب محقق كركي را به عنوان شيخ الاسلامي منصوب كرد و در فرماني به او نوشت:
«شما به پادشاهي مستحق تريد، چون شما نايب اماميه و من فقط يكي از عاملان شمايم كه اوامر شما را اجرا مي كنم، افزون بر آن شاه به همگان دستور داد كه نواهي و اوامر شيخ را بدون كم و كاست به انجام رسانند». در يك عبارت خلاصه مي توان گفت روحانيت در چار چوب آموزه هاي اصيل اسلامي و مصالح جامعه اسلامي براي حكومت توليد مشروعيت مي كرد. (آراي سياسي فقهاي صفويه و قاجاريه، مرتضي شيرودي، نشريه رواق انديشه) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 4/106192)