-انقلاب هاي رنگين-انقلاب مخملي-انقلاب نارنجي-

مفهوم انقلابهاي مخملي و انقلابهاي نارنجي چيست؟

پاسخ اين سوال را به صورت مختصر در نكات ذيل دنبال مي نماييم:
يكم -انقلاب هاي رنگين:
نامي است كه به طور گروهي به دسته اي از تحركات مربوط به هم اطلاق شده است كه در بسياري از كشورهاي بلوك شوروي سابق به وقوع پيوسته است.
وجه مشترك تمام اين حركات مبارزاتي منفي هستند كه عمدتا بر ضد حكومت هايي كه خود را متعصب و ديكتاتوري نشان داده اند، به كار گرفته مي شوند. مخالفين به طور كلي از دموكراسي و آزادي دفاع كرده اند. در تمام حالات، يك رنگ يا گل خاص به عنوان نما مورد استفاده قرار گرفته است.
دوم- عوامل انقلاب هاي رنگين:
براساس واقعيت هاي موجود سازمان هاي غيردولتي (NGOها) نقش بسيار مهمي در اين انقلاب ها داشته اند. در تمام حالات، اكثريت شركت كنندگان را جوانان و سازمان هاي دانش آموزي در كنار ساير شهروندان تشكيل مي داده اند. تاكنون اين حركات مخالف در صربستان و مونتنگرو (سقوط رئيس جمهور ميلوسويچ در سال 2000)، گرجستان (عزل رييس جمهور ادوارد شوارد نادزه در انقلاب «رز» 2003)، اكراين (انقلاب نارنجي سال 2004 و سقوط ويكتور يانوكويچ) و قرقيزستان (فرار رييس جمهور عسكر آقايف در انقلاب لاله در سال 2005) با موفقيت روبه رو شده است. در تمام حالات الگوي اتفاقات كم و بيش مشابه بوده است. در تمام اين موارد، به دنبال برگزاري انتخابات بحث برانگيز، مخالفت هاي گسترده خياباني منجر به عزل يا سقوط يا فرار رهبراني شدند كه از سوي مخالفين ديكتاتور شناخته شده بودند. اين وقايع نشان مي دهد كه امروزه موج تغييرات در جمهوري هاي شوروي سابق قويتر شده است.
تمايل آمريكا به كنترل مناطق اتحاد جماهير شوروي سابق واضح و آشكار است از اين رو بسياري از تحليلگران معتقدند كه اين انقلاب ها كودتاي ساخت آمريكا بوده اند كه بر نقش سفراي ايالات متحده در داخل اين كشورها همانند نقشي كه NGOها به ويژه موسسه جامعه باز متعلق به جروج سوروس ايفا كردند، تاكيد مي كند.
سوم- انقلاب نارنجي اكراين
اين انقلاب ، مجموعه اي از مخالفت ها و وقايع سياسي بود كه به عنوان نتيجه دور دوم انتخابات بحث برانگيز رياست جمهوري در سال ،2004 در اين كشور صورت گرفت. اين وقايع منجر به باطل شدن نتيجه انتخابات و تكرار آن شد. در دور جديد انتخابات، ويكتور يوشچنكو، رهبر مخالفين به عنوان رييس جمهور معرفي شد و ويكتور يانوكويچ را شكست داد.
اين انقلاب علاوه بر تحولات داخلي ، منجر به تيرگي روابط اين كشور با روسيه شد ؛ تا جايي كه اختلافات گازي روسيه و اوكراين خود متاثر از برخي زمينه‌هاي سياسي و حوادث پس از وقوع انقلاب نارنجي اوكراين است كه روسيه را برآن داشت برخي امتيازات اقتصادي از جمله گاز ارزانقيمت را از اين كشور دريغ نمايد و...
بالآخره اينكه رنگ نارنجي بدين جهت از سوي مخالفين انتخاب شد كه اين رنگ در مبارزه انتخاباتي، نامزد مخالفين ويكتور يوشچنكو، رنگ غالب بود. نماد مخالفين نوار يا پرچمي با شعار «بله! يوشچنكو!» به رنگ نارنجي بود. در اينجا، انقلاب با شعار «Pora» ( «حالا وقتش است» ) حركت مي كرد.
(ر. ك: انقلاب هاي مخملي يا رنگين، گلشن ساچدوا ،ترجمه: سعيد موسوي ، روزنامه همشهري ديپلماتيك -14 آبان 1384 - November 2005 - شماره 72)

جهت آشنايي بيشتر مطالبي در ذيل مي آيد:

جامعه باز و انقلاب مخملي:
به چند نکته در اين زمينه توجه نماييد:
يكم) از مهندسي افكار عمومي
انقلاب هاي مخملي به پروژه اي از تحولات سياسي گفته مي شود كه از مديريت رسانه اي و افكار عمومي و همزمان مهندسي اجتماعي آغاز مي شود تا به يك مهندسي جديد سياسي و تغييرات شبه دموكراتيك در يك نظام سياسي معطوف گردد؛ نخستين بار رسانه هاي نزديك به غرب با مهندسي افكارعمومي در صربستان بود كه موجب به زير آمدن ميلوشويچ از مسند قدرت شدند.اين رخداد با واكنش مسكو كه حامي دولت هاي اروپاي شرقي بود مواجه شد؛ اما ظاهر اين تحول با يك روند شبه مردمسالارانه(دموكراتيك)رخ داده بود.بعد نوبت به گرجستان رسيد.ادوراد شواردنادزه در انتخابات پيروز شد اما نهادهاي مدني علاقه مند به غرب و رسانه هاي مخالف سياستمدار كهنه كار را به تقلب در انتخابات متهم كردند و برخلاف قانون اساسي گرجستان شواردنادزه ملزم شد به انتخابات مجدد تن دهد.نتيجه انتخابات با اندك تمايزي به نفع مخالفان رقم خورد.
نماد مخالفان تجمعات ضد دولتي گل هاي سرخ بود اما اينان اغلب با لباس نارنجي به ميدان مي آمدند براي همين اين شيوه مديريت فضاي سياسي از مهندسي اجتماعي تا مهندسي سياسي را انقلاب گلها،انقلاب نارنجي(رنگي)يا انقلاب مخملي(نرم)توصيف كردند.

دوم)تجربه هاي آسيايي
از اين پس اين نوع مهندسي سياسي كه با مقدمات رسانه اي و مهندسي اجتماعي شكل گرفته بود در ديگر كشورهاي جمهوري هاي تازه استقلال يافته شوروي سابق نيز آزموده شد و در اوكراين نيز به نتيجه مطلوب غرب منجر گرديد. اوكراين دروازه ورود غرب به آسيا بود.سپس جمهوري آذربايجان، كشورهاي آسياي ميانه ، لبنان و سوريه هدف قرار گرفت.البته در كشورهاي اخير توفيق جدي حاصل نشد و به ويژه ملت لبنان و سوريه عملا به تحكيم حاكميت ملي خويش راي دادند و به اعمال مديريت غرب در امور داخلي خود پاسخ منفي دادند.چند ماه پيش بود كه غرب همين تجربه را در نپال آزمود.هدف از اعمال فشار بر پادشاهي اين كشور استقرار يك نظام شبه دموكراتيك براي پذيرش اعمال مديريت غرب در اين كشور بود.نپال كشوري است در ميانه چين و هند و مهار اين دو كشور قدرتمند آسياسي با اهرم نپال مي تواند برنامه ديرينه غرب براي آسيا را تحقق بخشد.نكته قابل توجه اينجاست كه در ضلع شمال غربي نپال استان پرمساله تبت-چين-قرار دارد.
چندي پيش رايس به پاكستان رفت و در ديدار با مشرف وي را به اطاعت بيشتر از غرب فراخواند و با تاكيد بر ضرورت تن دادن پاكستان به دموكراسي آمريكايي، به طور ضمني فرمان گريزي اسلام آباد از سياست هاي غرب را موجب تحميل يك انقلاب مخملي به اين كشور عنوان كرد.

سوم)گرجستانيزه كردن انتخابات
براي نخستين بار تهديد به انقلاب مخملي در ايران از سوي يك جناح افراطي و در آستانه انتخابات مجلس ششم مطرح شد.اين طرح زماني مورد توجه قرار گرفت كه گرجستان تازه تحولات شبه انقلابي خود را پشت سرگذاشته بود و طراحان آن در ايران از اين پروژه به عنوان گرجستانيزه كردن انتخابات ياد مي كردند.
اقداماتي چون تحصن و استعفاي دسته جمعي برخي نمايندگان و مديران كه با واكنش سريع رئيس مجلس وقت و رئيس جمهور سابق مواجه شد در همين راستا صورت پذيرفت. اما بي اعتنايي بدنه اجتماعي و ناآگاهي جناح افراطي از ظرفيت اجتماعي خود موجب شد اعتنايي از سوي جامعه به اين اقدامات رخ ندهد .اين در حالي بود كه رسانه هاي حامي اين جناح افراطي و امپراطوري رسانه اي غرب تمام تلاش خود را براي تقويت پروژه به كار مي بستند.
اجرايي كردن اين پروژه براي انتخابات رياست جمهوري نهم نيز در دستور كار قرار گرفت اما شكاف عظيم جناح افراطي با بدنه اجتماعي موجب ناكامي دوباره اين پروژه شد.

چهارم)جامعه باز
براي شناخت كارگزاران انقلاب هاي مخملي عجله اي براي معرفي عوامل جناح افراطي داخلي نداريم البته معرفي ايشان گهگاه از سوي نشريات و محافل داخلي صورت مي پذيرد . اما بدنيست ستاد پشتيباني اين انقلاب ها را بيشتر بشناسيم. يك از اصلي ترين نهادهاي برنامه ريزي براي تحولات شبه انقلابي «بنياد اوپن سوسايتي» يا «جامعه باز» است. اين بنياد متعلق به «جورج سوروس» يكي از شاگردان كارل ريموند پوپر نظريه پرداز ليبرال دموكراسي اتريشي است كه با تمسك به كتاب «جامعه باز و دشمنانش»اثر پوپر بدين نام موصوف گرديده است. بنياد موصوف گاه به نام صاحب آن بنياد سوروس هم خوانده مي شود.
اين بنياد يكي از ده موسسه فعال در خدمات عام المنفعه در اروپاي شرقي و جمهوري هاي تازه استقلال يافته شوروي است و در پوشش خدمات خيريه برنامه ريزي و ساماندهي نهادهاي مدني و غير دولتي را در راستاي تحقق جامعه باز در دستور كار خود دارد.

پنجم)امپراطوري رسانه اي
بنياد سوروس(اوپن سوسايتي)، در كنار بنياد رسانه اي رابرت مردوخ(يا مرداك)دومين سازمان رسانه اي جهان است كه بيشترين شبكه هاي تلويزيوني،خبرگزاري ها،خبرنامه ها و روزنامه ها را در سطح جهان مديريت و هدايت مي كند. اين مديريت و هدايت گاه صورتي آشكار دارد و گاه با واسطه و به صورت نهان انجام مي گيرد. فعاليت رسانه اي مردوخ آشكار است و جسورانه در اداره و خريد شبكه هاي بزرگي چون فاكس نيوز تا الجزيره و حتي رسانه هاي آسياي دور ظاهر مي شود. اما سوروس بيشتر اصرار دارد مشي نهان روشي را در خريد و هدايت رسانه ها ايفا كند. حضور چشمگير در هدايت قفقاز، آسياي ميانه، افغانستان، تركيه و ديگر كشورهاي اطراف ايران بديهي است كه ضرورت كار نهاني را بيشتر گوشزد مي كند. اما آشكارا ست كه تا سال 2004تنها20 موسسه خبري در جمهوري آذربايجان تحت پوشش بنياد سوروس قرار گرفته بود. اعتراض هماهنگ جمعي از رسانه هاي اين كشور به سفر سال گذشته الهام علي اف به ايران و ديدار وي با مقام معظم رهبري و نيز هجمه گسترده خبري رسانه هاي جمهوري آذربايجان و تركيه در راستاي تقويت پشتيباني رسانه اي ناآرامي هاي اخير در شمال غرب كشور هدايت اين رسانه ها از سوي يك ستاد مركزي را بيش از پيش محتمل مي كند.

( منبع: سايت خانه ملت ، نوشته محمدمهدي شيرمحمدي) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/103879)