-انتخاب كارگزاران-شرايط مسئولين-حكومت اسلامي-قانون اساسي-

چه معيارها و ويژگيهايي در روايات اسلامي براي كارگزاران و مسئولين جامعه اسلامي در نظر گرفته شده و قانون اساسي و حضرت امام (ره) برآنها تاكيد داشتند؟

1. وفادارى به اسلام و جمهورى اسلامى
در نظام اسلامى ايران كه برپايه توحيد و ايمان به خداى تعالى‏استوار گشته است، اعتقاد به اسلام و شناخت آن به عنوان مكتبى‏كه در تمام شئون زندگى انسانها داراى برنامه و هدف است، وهمچنين وفادارى به احكام آن، از شرايط بديهى و اوليه يك مسئول‏است. امام(ره) بدين نكته چنين اشاره مى فرمايد:
انتخاب اصلح براى مسلمين، يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام وحيثيت آن داشته باشد. (6)
ملت مبارز متعهد، با مطالعه دقيق در سوابق اشخاص و گروهها،آراى خود را به اشخاصى دهند كه به اسلام عزيز و قانون اساسى،وفادار باشند... انحراف از اين امر مهم اسلامى، خيانت‏به اسلام‏و كشور است و موجب مسئوليت عظيم است. (7)
چرا كه اساسا كسى كه اعتقاد به اسلام ندارد و تعهدى نسبت‏به‏احكام آن نشان نمى دهد، نمى تواند مجرى قوانين اسلام و احكام‏آن در جامعه دينى باشد; همان گونه كه امام على(ع)، چنين شرطى‏را در مورد رهبر مسلمانان بيان مى فرمايد:
على الامام ان يعلم اهل ولايته حدود الاسلام والايمان. (8)
بر رهبر و امام است كه مردمش را با قوانين اسلام و ايمان به‏خداى تعالى آشنا سازد.
در ديدگاه دينى سياسى امام راحل(ره)، فاصله اى ميان اسلام وجمهورى اسلامى وجود ندارد; بلكه جمهورى اسلامى، نظام كاربردى‏قوانين اسلام و قرآن است كه با راى قاطع مردم مسلمان، سامان‏يافته و از آن روى كه استوانه هاى اين نظام اسلام، برپايه هاى‏حقوقى قانون اساسى استوار است، امام(ره) در عين اعتقاد به‏اسلام، اعتقاد به جمهورى اسلامى و قانون اساسى را نيز شرط يك‏كارگزار صالح در نظام اسلامى مى داند. (9)
2. التزام و اعتقاد به ولايت فقيه
بر كسى پوشيده نيست كه امروزه، نبود رهبرى واحد در جهان اسلام،از اسباب و علل ضعف و ركود مسلمانان است و در مقابل، وجودرهبرى جامع الشرايط و فقيهى آشنا به احكام الهى، از مهمترين‏عوامل به ثمر رسيدن حكومت دينى در كشور اسلامى ما بوده است.
ولايت فقيه جامع الشرايط، ضامنى است مطمئن بر اجراى احكام اسلام‏ناب محمدى در زمان غيبت امام معصوم(ع). از اين روى، اعتقاد به‏مسئله رهبرى و ولايت فقيه در امر حكومت و نظارت بر آن، ازاساسى ترين شرايط يك كارگزار در حكومت دينى است; چرا كه اساساحكومتى كه براساس تاييد و تنفيذ ولى امر برپا نشده باشد ومجريان آن از چنين رابطه اى با ولى برخوردار نباشند، نمى‏تواند يك حكومت دينى باشد.
بدين جهت، امام خمينى(ره) در سفارش به مردم، وجود چنين شرطى رادر يك كارگزار نظام اسلامى، لازم و ضرورى دانسته، مى فرمايد:
ما اوصاف رئيس جمهور و اوصاف وكلايى[را] كه بعد مى خواهيد ان‏شاء الله تعيين كنيد، بايد بگوييم و شما خودتان انتخاب كنيد واز تفرقه و تفرق پرهيز كنيد... [اصلح] شخصى است كه تعهد به‏اسلام دارد; اعتقاد به قوانين اسلامى دارد و در مقابل قانون‏اساسى، خاضع است و اصل صدودهم [آن را كه] ظاهرا راجع به ولايت‏فقيه است، معتقد است و وفادار است نسبت‏به او. يك همچو شخصى راشماها خودتان انتخاب كنيد و گروههاى مردم را هم وادار كنيد كه‏يك همچو شخصى را انتخاب كنند و از تفرقه بپرهيزيد. (10)
از ديدگاه امام خمينى(ره)، چنانچه امور دولت اسلامى و كارگزاران‏آن با نظارت ولى فقيه كه جانشين امام معصوم است انجام‏شود، حكومت دينى از آسيب و خطر در امان خواهد ماند; چرا كه‏ولى فقيه براساس گزينه ها و شرايطى ولايت مى يابد كه تا آن‏شرايط وجود دارد، خطرها و اشتباهات به حداقل مى رسد:
امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبى به‏اين مملكت وارد نخواهد شد. (11)
اين تاكيدات، علاوه بر آنكه با استدلالات كلامى حجيت ولايت فقيه‏سازگار است، نشئت‏يافته از احاديث‏خجسته امامان معصوم(ع) دراطاعت از ولى فقيه است. (12)
امام صادق(ع) در جواب عمر بن حنظله كه از ايشان در مورد مراجعه‏به سلاطين يا قضات جور پرسيد، شديدا چنين كارى را منع نمود ودستور مراجعه به ولى فقيه جامع الشرايط را صادر نمود:
انظروا الى من كان منكم قد روى حديثنا و نظر فى حلالناوحرامنا وعرف احكامنا، فارضوا به حكما، فانى قد جعلته‏عليكم حاكما، فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه، فانمابحكم الله قد استخف و علينا رد و الراد علينا الراد على‏الله وهو على حد الشرك بالله. (13)
[در مواقع سردرگمى] به راويان حديث ما و آنان كه در حلال و حرام‏احكام ما نظر مى كنند و احكام ما را مى شناسند، مراجعه كنيد وبه حكم آنان، راضى باشيد. من آنان را بر شما حاكم و ولى قراردادم، پس اگر چنين ولى امرى حكمى داد و از او قبول نشد، حكم‏خدا سبك شمرده شده و ما را رد كرده ايد، و كسى كه با مامخالفت كند، با خدا مخالفت نموده و در مرز شرك به خدا قرارگرفته است.
بنابراين، اعتقاد و وفادارى به ولى امر، يكى از شرايطزمامداران از ديدگاه امام(ره) است.
3. برخوردارى از شعور سياسى
در روايات ائمه اطهار(ع)، برخوردارى زمامداران از شعور و آگاهى‏سياسى، به عنوان يكى از شرايط مهم و نگهدارنده عمود حكومت‏يادشده است و على(ع)، آن را باعث استوارى جامعه و استمرار حكومت‏دانسته است:
حسن السياسه قوام الرعيه. (14)
سياست نيكو، استوارى جامعه است.
من حسنت‏سياسته دامت رئاسته. (15)
آنكه سياستش نيكو باشد، رياستش طولانى شود.
زمامدارى كه قدرت تشخيص خير و صلاح مسلمانان را ندارد و ازاستقلال لازم براى حفظ عزت مسلمانان برخوردار نيست، نمى تواندبه درستى رياست نمايد و حتى موجب ضررهاى جبران ناپذير خواهدبود; چنانكه امام على(ع) مى فرمايد:
سوء التدبير، سبب التدمير. (16)
سياست نادرست، موجب نابودى [جامعه] است.
آفه الزعماء، ضعف السياسه. (17)
آفت زمامداران، ناتوانى در بينش سياسى است.
من قصر عن السياسه، صغر فى الرئاسه. (18)
كسى كه در سياست كوتاه بين باشد، رياستش كوچك شود.
امام خمينى(ره) نيز در بيان شرايط مسئولان نظام اسلامى، شرط بينش‏سياسى را به جهت مقابله با دشمنان و حل و عقد امور، لازم وضرورى انگاشته است:
راى خود را به شخصى كه... داراى بصيرت در امر دين و دنيا ومنزه از گرايش به شرق و غرب و مكتبهاى انحرافى و داراى ديدسياسى است، بدهيد. (19) مجلس، اشخاص سياسى لازم دارد; اشخاص اقتصاددان لازم دارد; اشخاص‏سياستمدار لازم
دارد; اشخاص مطلع بر اوضاع جهان لازم دارد. (20)
انتخاب اصلح براى مسلمين، يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام وحيثيت آن داشته باشد و همه چيز را بفهمد; چون در مجلس، اسلام‏تنها كافى نيست; بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات مملكت رابشناسد و سياست را بفهمد. (21)
نكته قابل توجه در اين بحث، اشاره به اخلاق سياسى رايج در ميان‏كارگزاران حكومتها در دنياست. سياست در عرف امروز، رسيدن به‏هدف است، با هر وسيله ممكن و به عبارت ديگر، تن دادن به قواعدو ملازمات بازى سياسى است. چنين سيره اى، اختصاص به سياست‏بازان امروز ندارد; بلكه سابقه آن به دوره زعامت اهل بيت(ع)نيز مى رسد. دشمنان اهل بيت(ع) از هر نيرنگ و وسيله اى براى‏دستيابى به اهداف خود، بهره مى جستند و در مقابل آنها،سياستمداران تكليف گرايى چون اهل بيت(ع)، همواره خط بطلان براين نگرش كشيده، آن را مردود و مطرود مى دانستند.
آنان به مفهوم رسمى سياست، سياستمدار نبودند; ولى فاقد بينش‏سياسى نيز نبودند; بلكه مقيدات به اخلاق اسلامى، آنان را از اين‏راهكارها باز مى داشت; به طورى كه على(ع) مى فرمايد:
لولا ان المكر والخديعه فى النار لكنت امكر الناس. (22)
اگر جايگاه فريب و نيرنگ در آتش دوزخ نبود، من فريبكارترين‏مردم بودم.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
هيهات! لولا التقى، لكنت ادهى العرب. (23)
هيهات كه اگر پرهيزگارى نبود، من زيرك ترين عرب بودم.
بر اين اساس، امام خمينى(ره) نيز كه هشدارها و اندرزهايش‏برگرفته از سياستهاى معصومان(ع) است، استفاده از روشهاى‏ناپسند و غير اسلامى را در پيشبرد اهداف سياسى، جايز نمى‏شمارد، هرچند هدف‏2 اسلامى باشد:
از آقايان كانديداها و دوستان آنان، انتظار دارم كه اخلاق اسلامى‏انسانى را در تبليغ براى خود و كانديداهاى خويش، مراعات واز هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت‏باشد، خوددارى نمايند كه براى پيشبرد مقصود، ولو اسلامى باشد،ارتكاب خلاف اخلاق و فرهنگ، مطرود و از انگيزه هاى غير اسلامى‏است. (24)
4. تخصص و تعهد
از شرايط كارگزاران نظام اسلامى از ديدگاه امام خمينى(ره)، تخصص‏به همراه تعهد آنان بوده است. از آنجا كه دنياى امروز به سمت‏علمى تر شدن به پيش مى رود و علوم مختلف، در حال انفكاك وتجزيه به شاخه هاى خاص خود هستند، استفاده از متخصصان در رشته‏هاى مختلف، امرى است غيرقابل انكار. امام على(ع) در اهميت‏تخصص و تخصصى نمودن امور مى فرمايد:
قيمه كل امرء ما يحسنه. (25)
ارزش هر كس، همسنگ كارى است كه انجام آن را به نيكويى مى‏تواند.
من اوما الى متفاوت خذلته الحيل. (26)
هر كه خود را درگير كارهاى متفاوت كند (و تخصص در يك كارنيابد)، از آشنايى با رمز و راز كارها بى بهره ماند.
قطعا تخصص، زمانى ارزش خواهد داشت كه در اختيار اهداف عالى‏انسانى و الهى قرار گيرد; وگرنه ابزارى خواهد بود در جهت ظلم‏و ستم به مردم، و وسيله اى در به انحراف كشيدن آنان. از اين‏رو، در تعابير متون اسلامى، تخصص در كنار تعهد به عنوان يك‏ارزش مطرح شده است. امام خمينى(ره) بر همين اساس، تخصص باتعهد را به عنوان يكى از شرايط كارگزاران نظام اسلامى مطرح‏نموده است:
اين مجلسى است كه بايد سياست نه شرقى نه غربى را در جهان دوقطبى اجرا كند و احكام سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى‏اسلام را كه به طاق فراموشى سپرده شده بود و قرنها منزوى بود،به صحنه آورد; و چنين مجلسى است كه قدرت روحى مافوق عادى وقدرت تشخيص مسائل پيچيده جهان و قدرت تصميم گيرى هاى قاطع، بى‏گرايش به دو قطب الحادى و سرمايه دارى را لازم دارد... چنين‏مجلسى در كميسيونهاى مختلفش كارشناسان و متخصصان متعهد و زبردست لازم دارد. (27)
تعهد به معناى امين بودن و خود را در قبال كار پذيرفته شده،مسئول دانستن است. آيات الهى و روايات منقول از ائمه اطهار(ع)نيز مويد اين نكته (همراهى تخصص و تعهد) است. قرآن كريم، درآيات خود به ما مى آموزد كه بايد كار را به دست كاردان‏بسپاريم; كسى كه هم توانايى اجرايى انجام دادن كار را از نظرمديريتى و اجرايى داشته باشد و هم پاسدار حقوق مردم بوده، نسبت‏به آن، متعهد باشد. از اين رو، آنجا كه قيد تخصص را ذكرنموده، آن را با قيد (امانت) و (تعهد) قرين ساخته است.
در سوره نمل، در آنجا كه داستان حضرت سليمان(ع) و زن فرمانرواى‏يمنى بيان شده است، آمده كه حضرت سليمان(ع) از اطرافيان خودپرسيد:
يا ايها الملا ايكم ياتينى بعرشها قبل ان ياتونى مسلمين. (28)
يكى از حضار مجلس در پاسخ به سليمان(ع) گفت:
انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك، انى عليه لقوى امين. (29)
من آن را قبل از آنكه از مكانت‏به پا خيزى، برايت مهيا مى‏سازم. همانا من بر اين كار، توانا و امين هستم.
همراهى دو واژه (قوى) و (امين) در اين آيه و آيات ديگر كه‏خواهد آمد، اين نكته را مى فهماند كه تخصص به تنهايى كافى‏نيست; بلكه امانت و تعهد نيز از شروط كارگزار اصلح است.
داستان موسى و دختران حضرت شعيب(ع) نيز به ارزش تعهد و تخصص،اشاره دارد. موسى(ع) پس از كمك به دختران حضرت شعيب(ع)، مورددعوت آن حضرت قرار مى گيرد و طبق نقل قرآن كريم، دختر شعيب(ع)به پدرش مى گويد:
يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين. (30)
اى پدر! او را براى خدمت‏2 اجيركن كه همانا بهترين كارگزار وخدمتگذار است; [انسانى] توانمند و امين است.
يوسف(ع) نيز آن گاه كه به مقام وزارت اقتصاد مصر رسيد، در بيان‏اصلح بودن خود براى آن جايگاه فرمود:
اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم. (31)
قرآن كريم، تخصص همراه با تعهد را در كوچكترين كارها تا حساس‏ترين آنها لازم مى داند; از شبانى تا مقام وزارت و فرمانروايى.
امام امت(ره)، در سخنان خود كه برگرفته از همين آيات الهى است،همواره تخصص را در كنار تعهد، لازم و ضرورى شمرده است; ازپذيرش مسئوليت هاى كوچك در نظام، چون عضويت در شوراى شهر تانمايندگى مجلس شوراى اسلامى و رياست جمهورى:
اشخاصى [را] كه متعهد هستند، اشخاصى كه سالم هستند; اشخاصى[را] كه بصيرت دارند و هيچ انحراف ندارند و در صراط مستقيم‏انسانيت هستند، به مجالس و مجلس شورا بفرستيم، تا اين كه ان‏شاء الله اسلام به آن معنايى كه هست، اسلام به اين حقيقى كه‏هست، در ايران پياده بشود. (32)
افراد بايد اولا مسلمان باشند و ثانيا معتقد به نهضت‏باشند;
امين باشند در كارهايشان; ايمان حقيقى داشته باشند; متعهدباشند نسبت‏به احكام اسلام. (33)
[مردم،] يك اشخاصى [را] كه امين هستند، اشخاصى [را] كه معروف‏اند پيششان به امانت، به ديانت، به خدمت‏به مردم، آنها راتعيين كنند. (34)
5. حسن سابقه و عدم احتمال انحراف
انسان، اساسا موجودى است اجتماعى و ناگزير از ارتباط باهمنوعان خود است و از طرفى ديگر، موجودى است انتخابگر. انسان‏در نوع گزينش ها و ارتباطات خود، مى تواند به سراغ نيكان وپاكان رفته، نامى نيك از خود به يادگار نهد; همچنين مى تواندبا انسانهاى پست ارتباط داشته، در خدمت طاغوتها باشد.
از بهترين اسباب شناخت افراد، بررسى گذشته و خط سير فكرى آنان‏و نيز نوسانات موجود در زندگى شان است و اين خود، وسيله مناسبى‏است در نقد و بررسى آنان. على(ع) در عهدنامه خود خطاب به مالك‏اشتر، او را از گزينش افرادى كه با طاغوتها رابطه داشته اند،منع مى كند; چرا كه همواره احتمال انحراف اين اشخاص وجود دارد:
ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا ومن شركهم فى‏الاثام، فلايكونن لك بطانه. (35)
همانا بدترين وزيرانت، آنانى هستند كه پيش از تو وزارت اشراررا به عهده داشته و در جنايتشان شريك بوده اند; پس به هيچ وجه‏همرازشان مگير.
امام خمينى نيز با آگاهى كامل، چنين شرطى را در مورد كارگزاران‏نظام اسلامى لازم شمرده، نه تنها قطع و يقين به عدم انحراف راكافى نمى داند، بلكه احتمال انحراف در اشخاص را نيز خطرناك مى‏خواند:
بايد به اشخاصى كه احتمال انحراف در آنان مى رود، راى ندهند;
احتمال انحراف عقيدتى، اعمالى يا اخلاقى، باعث مى شود كه به‏چنين اشخاصى اعتماد نمى شود كرد و راى به آنان، موجب مسئوليت‏خواهد بود. (36)
افراد[ى كه انتخاب مى شوند]، بايد... سوابق انحراف و سوءنداشته باشند... و مخالف با طاغوت باشند. (37)
امام على(ع)، در ادامه نصيحت‏خود به مالك اشتر، به او سفارش‏نموده تا با نيكان رابطه برقرار سازد و آنها را بشناسد، تاكارگزاران نظام را از ميان آنانى كه از حسن سابقه برخوردارندو از خانواده هاى مذهبى و ريشه دار هستند، انتخاب نمايد:
ثم الصق بذوى المروئات والاحساب واهل البيوتات الصالحه‏والسوابق الحسنه... ثم انظر فى امور عمالك... وتوخ من‏اهل البيوتات الصالحه والقدم فى الاسلام المتقدمه. (38)
با كسانى در پيوند تنگاتنگ باش كه از خانواده هاى ريشه دار وشايسته و داراى پيشينه اى درخشان اند... سپس در اموركارگزارانت، ژرف بنگر... و براى كارهايت كسانى را برگزين كه‏از تجربه و نجابت‏بهره مندند و از خانواده هاى ريشه دار وشايسته و پيشتاز پيش از پيروزى اسلام هستند.
على(ع) در ادامه سخن، علت اين نوع انتخاب را چنين بيان مى‏فرمايد:
فانهم جماع من الكرم وشعب من العرف... فانهم اكرم اخلاقاواصح اعراضا واقل فى المطامع اشرافا وابلغ فى عواقب الامورنظرا. (39)
اينان به مجموعه اى از بزرگوارى ها آراسته اند و ريشه در ارزش‏ها و نيكى ها دارند... چنين كسانى، در اخلاق برترند و درآبرومندى، سالمتر; به آزمندى هاى مادى كمتر چشم دارند و به‏پايان كارها بيشتر مى انديشند.
امام امت(ره) نيز بر همين اساس، حسن سابقه را در ميان‏كارگزاران و مديران، يكى از شرايط انتخاب معرفى نموده است:
اميد است ملت مبارز متعهد، با مطالعه دقيق در سوابق اشخاص وگروه ها، آراى خود را به اشخاصى دهند كه... به حسن سابقه وتعهد به قوانين اسلام... معروف و موصوف باشند. (40)
از نكات قابل توجه در ميان هشدارهاى آن حكيم الهى، توصيه به‏مراقبت و فريب نخوردن از سياست‏بازان و منافقان است:
خوف آن دارم كه تبليغات براى اشخاصى كه به اسلام و جمهورى اسلامى‏اعتقاد ندارند و اعمال و گفتار آنان در اين يك سال، شاهد آن‏است و اكنون براى راه پيدا كردن به مجلس و براى كارشكنى وجنجال در محيط مقدس مجلس شوراى اسلامى، خود را هوادار اسلام ومسلمان جا مى زنند، در قشرى از ملت و جوانان پاكدل، تاثير كندو آراى مقدس خود را به كسانى دهند كه به نفع اجانب، با اسلام وجمهورى اسلامى مخالفت اساسى دارند. (41)
اين هشدارهاى دلسوزانه نيز برگرفته از تعاليم مكتب على(ع) است‏كه مى فرمايد:
ثم لا يكن اختيارك اياهم على فراستك واستنامتك وحسن الظن‏منك، فان الرجال يتعرفون لفراسات الولاه بتصنعهم وحسن‏خدمتهم وليس وراء ذلك من النصيحه والامانه شى‏ء ولكن‏اختبرهم بما ولوا للصالحين قبلك، فاعمد لاحسنهم كان‏فى العامه اثرا و اعرفهم بالامانه وجها فان ذلك دليل على‏نصيحتك لله و لمن وليت امره. (42)
مبادا در گزينش مسئولان و كارگزاران خود، بر تيزهوشى و شناخت‏شخصى و خوش باورى خويش تكيه كنى كه فرصت طلبان جامعه، مى‏كوشند تا با تصنع و خوش خدمتى، خود را در نگاه زمامداران‏بيارايند; در حالى كه در پس آن نقاب تزوير، نشانى از امانت ودلسوزى ندارند. آنچه مى تواند در شناختت ملاك آزمون باشد،چگونگى همكارى آنان با شايستگان پيش از توست. پس بر كسانى‏تكيه داشته باش كه از خود در ميان انبوه مردم، خاطره هايى‏زيباتر به يادگار گذاشته اند و به امانت، شهره ترند، كه اين‏باريك بينى، خيرخواهى تو را براى خدا و وليت‏به اثبات رساند.
6. اخلاق اسلامى
در آيات الهى و روايات معصومان(ع)، خلق نيكو، حكمت نهايى وحى وعلت‏بعثت پيامبر اكرم عنوان شده است. خداوند در قرآن، اخلاق‏نيكوى پيامبر(ص) را باعث استحكام حكومت و جذب مردم دانسته‏است:
فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب‏لانفضوا من حولك.
از پرتو رحمت الهى، در برابر آنان نرم و مهربان شدى، و اگرخشن، تندخو و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى شدند.
در دستورات ائمه اطهار(ع)، علاوه بر آنكه عامه مردم به كسب خلق‏الهى تشويق شده اند، نسبت‏به مديران و مسئولان جامعه اسلامى نيزاهتمام خاصى شده است. امام على(ع) خطاب به كسانى كه خود راپيشواى مردم قرار مى دهند، مى فرمايد:
من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم‏غيره وليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه ومعلم نفسه‏ومودبها احق بالاجلال من معلم الناس ومودبهم. (43)
هر كه خود را پيشواى مردم سازد، بايد كه پيش از تعليم مردم به‏تعليم خود بپردازد و با عملش تاديب نمايد، نه زبانش; و آنكه‏خود را تعليم دهد و با ادب سازد، شايسته تر به احترام است تاآنكه[فقط] مردم را تعليم مى دهد و ادب مى آموزد.
امام خمينى(ره) كه خود، تبلورى از اخلاق انبيا و اوصيا بود وبراساس همين آيه شريف، ملتى را به دور خود جمع نمود، مى‏فرمايد:
در مسائل، ملايمت و جهت رحمت، بيشتر از جهت‏خشونت تاثير مى‏كند. من در زمان اختناق رضاخانى، وقتى در مدرسه فيضيه صحبت مى‏كردم، آن گاه كه از جهنم و عذاب الهى بحث مى كردم، همه خشكشان‏مى زد; ولى وقتى از حمت‏حرف مى زدم، مى ديدم كه دلها نرم مى‏شود و اشكها سرازير مى گردد و اين، تاثير رحمت است. با ملايمت،انسان بهتر مى تواند مسائل را حل كند تا شدت. (44)
معاذ بن جبل كه فرستاده پيامبر اكرم به منطقه يمن بود، مى‏گويد:
آخر ما اوصانى به رسول الله حين وضعت رجلى فى الغرز ان‏قال: احسن خلقك للناس يا معاذ بن جبل! (45)
آخرين سفارش رسول خدا، آن گاه كه پا در ركاب اسب نهادم، اين‏بود: اى معاذ بن جبل! اخلاقت را با مردم نيكو كن.
چرا كه به فرموده امام على(ع):
لا يراس من خلا عن الادب. (46)
سرپرست و رئيس نمى شود كسى كه از ادب [و اخلاق اسلامى] بهره اى‏نبرده است.
و مالك اشتر نخعى را از استفاده از چنين اشخاص منع مى كند:
فول على امورك خيرهم واخصص رسائلك التى تدخل فيها مكائدك‏واسرارك باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق. (47)
كارهايت را به بهترين آنها[كارگزارانت] بسپار و نامه هاى سرى ونقشه ها و طرحهاى مخفى خود را در اختيار كسى بگذار كه داراى‏نيكوترين اخلاق باشد.
امام امت(ره) نيز در سفارش خود به ملت ايران، بر همين اصل مهم‏تكيه نموده، سفارش مى كند كه نمايندگانى انتخاب نمايند كه مزين‏به اخلاق اسلامى باشند:
وكيلهايى كه آراسته هستند به اخلاق خوب، متعهد هستند به اسلام...
را انتخاب كنيد. (48)
مجلس، مجلس اسلامى است و بايد اخلاق همه در انتخابات هم اخلاق‏اسلامى باشد. (49)
7. ساده زيستى
گرفتار جاذبه هاى دنيايى و تجملات زندگى مادى شدن، از آفات اصلى‏يى است كه هر كارگزار و مديرى را تهديد مى كند. آنانى از اين‏مهلكه جان سالم به در مى برند كه نفس سركش را رام كنند و به‏فرموده اميرالمؤمنين، دنيا را سه طلاقه نمايند.
امام خمينى(ره) كه نمونه كاملى از اين گونه مردان بود، خطاب به‏مسئولان نظام اسلامى مى فرمايد:
اگر مى خواهيد بى خوف و هراس، در مقابل باطل بايستيد و از حق‏دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين وتوطئه هاى آنان، در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به‏در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به‏مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى‏بزرگ براى ملتهاى خود كرده اند، اكثرا ساده زيست و بى علاقه به‏زخارف دنيا بوده اند; چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى، نمى‏توان ارزشهاى انسانى اسلامى را حفظ كرد. (50)
تجارب امام(ره) و اندرزهاى ايشان، همگى نشئت‏يافته ازهشدارهايى است كه ائمه اطهار(ع) گوشزد مى كردند; همان گونه كه‏از نامه امام على(ع) به منذر بن جارود عبدى كه گزارش گرايش‏او به دنيا و خيانتهايش به امام(ع) رسيده بود همين معانى‏فهميده مى شود:
تعمر دنياك بخراب آخرتك و تصل عشيرتك بقطيعه دينك! ولئن كان‏ما بلغنى عنك حقا لجمل اهلك وشسع نعلك خير منك ومن كان‏بصفتك فليس باهل ان يسد به ثغر او ينفذ به اثر اويعلى له قدر، او يشرك فى امانه، او يومن على خيانه. (51)
دنيايت را به بهاى ويرانى آخرت خويش، آبادان مى كنى و با گسستن‏از دين و ديانت، فقط به خويشاوندان خويش مى رسى! راستى كه اگراين گزارش صحيح باشد، شتر قبيله تو و ميخ كفشت، نزد من، باارزش تر از خود توست; و كسى كه ويژگى هايى چون تو داشته باشد،شايسته آن نيست كه روزنه هاى نفوذ دشمن، با وجود او سد شود;
قانونى به اجرا درآورد; منزلتى والا بيابد; در امانتى شريك شودو يا از ارتكاب هر خيانتى، مصون انگاشته شود.
اگر مسئولان نظام اسلامى در زندگى عملى خود، ساده زيستى را به‏نمايش ننهند، چگونه مى توانند درد و رنج محرومان را درك كنندو به فكر رفع محروميت هاى آنان باشند. از اين روى، امام‏على(ع)، كسانى را كه دندان طمع به دنيا را هنوز از وجود خودخارج نساخته اند، شايسته رسيدن به مناصب مديريت در جامعه نمى‏داند:
انما يستحق السياده... من لاتفره المطامع. (52)
همانا كسى مستحق سرورى[اجتماع] است... كه چيزهاى طمع انگيز، اورا فريب ندهد.
و رسول اكرم در بيان سادگى مسئولان نظام اسلامى مى فرمايد:
امير القوم، اضعفهم دابه. (53)
آقا و بزرگ اجتماع، كسى است كه از ساده ترين مركب استفاده مى‏كند.
از اين رو، مى بينيم حضرت امام(ره) نيز در بيان شرايطكارگزاران نظام اسلامى، بر وجود افرادى كه ساده زيستى را به‏عنوان يك اصل پذيرفته اند، تاكيد نموده در وصيتنامه الهى‏سياسى خود، انتخاب از ميان آنان را لازم مى شمرد:
ملت... توجه داشته باشند، رئيس جمهور و وكلاى مجلس، از طبقه اى‏باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس‏نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمين‏خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخى‏محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمى توانند بفهمند. (54)
8. حامى و خدمتگزار مستضعفان
وظيفه اصلى مسئولان نظام دينى الهى، رعايت‏حال توده مردم‏محروم و ضعيف است. در سخنان معصومان(ع)، سفارش شده است كه هرمسئولى بايد مقام و منصب خويش را امانتى الهى بداند و همگان رااز عدل و احسان خود، بهره مند سازد; ولى در عين حال، اهتمام‏به امور محرومان و مستضعفان، مورد تاكيد قرار گرفته است; چراكه اگر زمامداران حكومت، نسبت‏به محرومان و مرفهان يكسان‏بينديشند و دستگير كسانى كه حقوقشان از بين رفته نباشند، آن‏نظام، ناپايدار خواهد بود. على(ع) در سفارش خود به مالك اشتراز رسول خدا نقل مى كند:
لن تقدس امه لايوخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع. (55)
هيچ امتى كه در آن با صراحت و بى لكنت، حق ناتوان از زورمندبازگرفته نشود، از ستم، پاكسازى نگردد.
آن حضرت در نامه ديگرى به مسئولان امر صدقه مى فرمايد:
بوسى لمن خصمه عندالله الفقراء والمساكين والسائلون‏والمدفوعون والغارمون وابن السبيل (56)
بدا به حال كسى كه تهيدستان، زمينگير شدگان، گدايان، آوارگان،بدهكاران و در راه ماندگان جامعه در پيشگاه خدا دشمن او باشند!
امام خمينى(ره) نيز در بيان صفات مسئولان نظام طاغوت، آنان راچنين توصيف كرده است:
مجلس ديروز، نمى توانست‏به فكر محرومين باشد، براى اينكه محروم‏در آن نبود. (57)
مجلس شورا هم نمى خواهيم از طبقه بالا درست‏بشود. مجلس شورا مى‏خواهيم از آدمهايى [درست‏بشود] كه متوجه اند به اينكه به اين‏ملت چه گذشته است. (58)
از ديدگاه ائمه اطهار(ع) و شاگردان برجسته آنان همچون‏امام(ره)، در نظام اسلامى، گرايش به محرومان و مستضعفان وحمايت از آنان، از شرايط اساسى سياستگذاران است; چراكه به‏فرموده رسول خدا چنين نظامى از ظلم و ستم، مبرا نيست.
در نظام اسلامى، چنانچه مسئول امور مسلمانان، خود را وامدارمرفهان بى درد نمايد، نمى تواند حامى و خدمتگزار فقرا وضعيفان جامعه باشد. امام على(ع) در نامه خود به عثمان بن حنيف(كه بر سر سفره اى رنگين حاضر شده بود)، چنين برخروشيده است:
اما بعد; يابن حنيف! فقد بلغنى ان رجلا من فتيه اهل‏البصره دعاك الى مادبه فاسرعت اليها تستطاب لك الالوان‏وتنقل اليك الجفان، وماظننت انك تجيب الى طعام قوم‏عائلهم مجنو وغنيهم مدعو. (59)
اما بعد; اى پسر حنيف! به من گزارش رسيده است كه مردى از اشراف‏بصره، تو را به بزم خويش فراخوانده و تو دعوتش را به گرمى‏پذيرفته اى و به ميهمانى اش شتافته اى; در آنجا غذاهاى‏رنگارنگ و لذيذ تدارك ديده بودند و در ظروف شاهانه اى ريختند.
مرا گمان نبود كه تو پذيراى طعام قومى باشى كه تهيدستانشان رامى رانند و توانگرانشان را فرا مى خوانند.
و امام امت(ره) نيز در پيامى كه به (منشور انقلاب) شهرت يافت،مى فرمايد:
آنهايى كه در خانه هاى مجللى، راحت و بى درد آرميده اند و فارغ‏از همه رنجها و مصيبتهاى جانفرساى ستون محكم انقلاب وپابرهنگان محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتى از دور هم‏دستى بر آتش نگرفته اند، نبايد به مسئوليت هاى كليدى تكيه‏كنند; كه اگر به آنجا راه پيدا كنند، چه بسا انقلاب را يكشبه‏بفروشند. (60)
مسئولانى مى توانند به فكر محرومان باشند كه خود را چون‏خدمتگزارى در اختيار آنان بدانند و با آنها در ارتباط بوده، درد دل آنان را بشنوند و براى حل مشكلات آنان، اقدام نمايند;
نه آنكه خود را در حصار واسطه ها و مشغله هاى كارى، محصورسازند; چرا كه به فرموده على(ع)، چنين خصلتى از قبيح ترين‏خصائص يك مسئول است:
تسعه اشياء قبيحه وهى من تسعه انفس اقبح... القطعيه من‏الروساء. (61)
نه چيز است كه [سر زدن آنها از هر كس] زشت است; ولى از طرف نه‏كس زشت تراست... [يكى از آنها] قطع ارتباط [با مردم]، توسطروسا [ى كشور] است.
امام على(ع) بر اين اساس، خطاب به مالك اشتر مى فرمايد:
فلا يشغلنك عنهم بطر ، فانك لاتعذر بتضييع التافه لاحكامك‏الكثيرالمهم فلا تشخص همك عنهم ولا تصعر خدك لهم...
واجعل لذوى الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك وتجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذى خلقك. (62)
پس هرگز مباد كه سرمستى رياست، از آنان بازت دارد; چرا كه‏انجام گرفتن كارهاى فراوان و مهم، پوزشى براى بر زمين ماندن‏مسئوليت هاى پيش پا افتاده نيست. پس انديشه از آنان برمدار وروى برمگردان... براى كسانى كه نيازمند مراجعه به تو هستند،بخشى از وقت‏خود را آزاد بگذار كه شخصا آماده پذيرفتنشان باشى‏و در جلسه اى همگانى، با آنان حضور يابى. پس براى همان‏خداوندى كه تو را آفريده است، فروتن باش.
امام راحل(ره) نمونه بارز اجراكننده دستورهاى اهل بيت(ع) بود;
تا آنجا كه خود را خادمى كوچك در برابر امت مسلمان مى دانست.
ايشان مى فرمايد:
من عادت به تشريفات ندارم كه مثلا بين من و كسى واسطه باشد،ارتباط باشد. اين، برخلاف ادب اسلام است. من در اختيار همه‏آقايان هستم، به مقدارى كه قدرت داشته باشم. (63)
اگر به من بگويند خدمتگزار، بهتر از اين است كه بگويند رهبر.
رهبرى مطرح نيست; خدمتگزارى مطرح است. اسلام، ما را موظف كرده‏كه خدمت‏بكنيم. (64)
و خطاب به ملت ايران، انتخاب چنين افرادى را توصيه مى نمايد:
راى خود را به شخصى كه متعهد به اسلام و خدمتگزار به ملت و كشورو حامى مستضعفان... است، بدهيد. (65)
يك اشخاصى [را] كه... معروف هستند به خدمت‏به مردم،... تعيين‏بكنند. (66)
9. وطن دوستى و حفظ منافع كشور
يكى ديگر از شرايط مسئولان نظام اسلامى از ديدگاه امام‏خمينى(ره)، وجود حس وطن دوستى در آنان است. ايشان در مقاطع‏مختلف، به اين نكته اشاره نموده است:
افراد سالم، افراد وطنخواه، افراد وطن دوست، افرادى كه نه شرقى‏باشند و نه غربى; بلكه در صراط مستقيم اسلاميت و انسانيت‏باشند، انتخاب كنيد و به آنها راى بدهيد. (67)
اشخاصى كه صحيح اند; اشخاصى كه متدين اند; اشخاصى كه ملى‏هستند; اشخاصى كه چپى و راستى نيستند; اينها را تعيين بكنند;
در رئيس جمهور همان طور، در وكلايشان هم همين طور. (68)
اما اينكه چنين سخنانى با ديدگاه رهبرى كه به وجود مرزجغرافيايى ميان ملل مسلمان، اعتقادى نداشت و مسلمانان راداراى يك مرز، آن هم مرز اعتقادى اسلام مى دانست و از طرفى،اسلام را سيلى خورده از طرف ملى گراها مى دانست، چگونه قابل‏جمع است، نكته اى است كه با كاوش در روايات ائمه اطهار(ع) وسخنان ديگر آن رهبر فقيد، قابل حل است. همان طور كه از سخنان‏امام(ره) آشكار است، ايشان، آن گاه كه وطن دوستى را به عنوان‏يكى از شرايط كارگزاران نظام اسلامى مطرح مى سازد، آن را باقيدهاى (نه شرقى، نه غربى) و (نه چپى و نه راستى)، و (صراطمستقيم اسلاميت) مقيد مى نمايد و با اضافه نمودن اين قيود،جنبه هاى منفى و خطرناك وطن گرايى را نفى مى كند.
نكته قابل توجه اين است كه اساسا در اسلام، تمام رابطه هاى فردى‏و اجتماعى، براساس معيارهاى دينى نقش مى بندد و نه معيارهاى‏قومى و قبيله اى، و بر اين اساس، در مسئله ازدواج و ارث، منزل‏واحد و يا وطن مطرح نيست.
چگونه مى توان وطن دوستى را به طور مطلق پذيرفت، در حالى كه‏رسول خدا فرموده است:
من سمع رجلا ينادى ياللمسلمين، فلم يجبه فليس بمسلم. (69)
هر كه بشنود كسى ندا مى دهد: (اى مسلمانان!) و او را جواب‏نگويد، پس مسلمان نيست.
على(ع) نيز حفظ مرزهاى مسلمانان را از وظايف كارگزاران خوددانسته، مى فرمايد:
ذد عن شرائع الدين وحط ثغور المسلمين. (70)
شريعت را[از خطرها و شبهات] نگه دار و مرزهاى مسلمانان را حفظكن.
امام(ره) نيز مانند رسول خدا(ص) و على بن ابى طالب(ع)، قائل به‏مرزهاى جغرافيايى نبود و مى فرمود:
ملى گرايى، ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاى مسلمين قرار مى‏دهد. (71)
اين ملى گرايى، اساس بدبختى مسلمين است. (72)
نهضت ما اسلامى است، قبل از آنكه ايرانى باشد. (73)
و اما اينكه حضرت امام(ره)، وطن دوستى را (با تمام خطرهاى آن)از شرطهاى يك كارگزار در نظام جمهورى اسلامى مى داند نيزبرخاسته از درس آموزى ايشان در مكتب اهل بيت(ع) است; چرا كه‏على(ع) يكى از اسباب آبادانى شهرها را حب وطن برشمرده است:
عمرت البلدان بحب الاوطان. (74)
آبادانى شهرها به واسطه علاقه به وطن هاست.
وجود چنين صفتى در انسان، باعث مى شود تا در عين حالى كه به‏فكر ديگر مسلمانان و در انديشه رهايى آنان از مشكلات است، به‏فكر مردم وطن خود نيز باشد و براى رفع مشكلات آنان، اقدام‏نمايد.
از ديگر شرايط ذكر شده در كلام امام(ره) براى كارگزاران، (مقدم‏نمودن مصالح امت اسلامى بر مصلحت‏خود) است:
اميد است ملت مبارز متعهد، با مطالعه دقيق در سوابق اشخاص وگروهها، آراى خود را به اشخاصى دهند كه... به خيرخواهى امت،معروف و موصوف باشند. بايد ملت‏شريف بداند كه انحراف از اين‏امر مهم اسلامى، خيانت‏به اسلام و كشور است و موجب مسئوليت‏عظيم. (75)
من متواضعانه از شما مى خواهم كه حتى الامكان در انتخاب اشخاص،با هم موافقت نماييد... و سرنوشت اسلام و كشور را به دست كسانى‏دهيد كه منفعت‏خود را بر مصلحت كشور، مقدم ندارند. (76)
چرا كه چنين انتخابى، به فرموده على(ع)، باعث استوارى سخن ودلائل گوينده مى شود و براى زيردستان بهتر است:
احب لعامه رعيتك ما تحب لنفسك و اهل بيتك و اكره لهم ماتكره لنفسك واهل بيتك; فان ذلك اوجب للحجه واصلح‏للرعيه. (77)
آنچه براى خود و خانواده ات مى پسندى، براى مردم نيز دوست‏بدارو آنچه براى خود نمى خواهى، براى آنان نيز مخواه. در حقيقت،اين صفت، سخن تو را پايدارتر مى سازد و براى زيردستان بهترخواهد بود.
و در روايت ديگرى، اين امر را از حقوق مردم بر والى بيان كرده‏است:
من حق الراعى ان يختار لرعيته يختاره لنفسه. (78)
از حقوق مردم كه برعهده والى است، اين است كه هر چه براى خودش‏برمى گزيند، براى مردم نيز بخواهد.
10. شجاعت
يكى ديگر از معيارهاى انتخاب كارگزاران نظام اسلامى از ديدگاه‏امام خمينى(ره)، شجاعت و جسارت آنان در دفاع از حق است. نهال‏نوپاى اسلام، با شجاعت‏بى نظير پيامبر اكرم و اميرمومنان على(ع)غرس شد و سپس به وسيله ائمه اطهار(ع) آبيارى گشت و پس از غيبت‏حضرت ولى عصر(عج) نيز شجاعت آن امام، همام در دل مومنان‏حقيقى، بخصوص عالمان مهذب، وارد شد تا با سختكوشى در راه‏اعتلاى دين، زمينه ظهور حضرتش را فراهم آورند.
امام خمينى(ره) خود، يكى از مصاديق آشكار اين گونه افراد بودكه با شجاعتش اسلام ناب محمدى را به عرصه بين المللى كشاند وبراى بقاى آن، يكى از معيارهاى انتخاب مسئولان نظام اسلامى رانيز وجود شجاعت در آنها بيان نمود:
كسانى را كه انتخاب مى كنيد، بايد مسائل را تشخيص دهند; نه ازافرادى باشند كه اگر روس يا امريكا يا قدرت ديگرى تشرى‏زد،بترسد. بايد بايستند و مقابله كنند. (79)
همان گونه كه اشاره شد، شجاعت، از شرايط لازم زمامداران نظام‏اسلامى است; زيرا بدون وجود چنين صفتى، آنان نمى توانند مجريان‏احكام الهى باشند و تحت تاثير فشارهاى دشمنان اسلام واقع شده،قافيه را خواهند باخت. چنانچه امام على(ع) در بيان شرايط رهبرو مسئول جامعه اسلامى مى فرمايد:
يحتاج الامام الى قلب عقول ولسان قوول وجنان على اقامه الحق‏صوول. (80)
رهبر و امام[جامعه]، به ذهنى تيز و زبانى پرتوان و گويا، و دلى‏پر جرئت‏براى اقامه حق، نيازمند است.

(برگرفته از :معيارهاى انتخاب كارگزاران در انديشه امام خمينى(ره) ، حميد رسايى،فصلنامه علوم حديث شماره 14) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 41/66666)