حرکت های انقلابی در عصر غیبت

بعضي معتقدند حضرت امام رضا(ع) حادثه عاشورا را نسخ فرموده اند و به شيعيان خودشان تا روز ظهور امام زمان(عج) اجازه حركت انقلابي عليه ظلم را نداده اند و شيعيان بايد تا روز ظهور امام زمان(عج) در تقيه به سر

پرسش فوق از ابعاد گوناگون قابل تحليل و بررسي است :
يكم. اشكالات و ايرادات
بر اين جمله كه «حضرت امام رضا(ع) حادثه عاشورا را نسخ فرموده اندو...» ، علاوه بر فقدان هر گونه سند و منبع معتبر، ابهامات و اشكالات متعددي وارد است و با عصمت امام معصوم (ع) و سيره و احاديث معتبر و متعدد امامان معصوم (ع) و از جمله احاديث امام رضا (ع) - كه در ادامه مي آيد- در لزوم تشكيل حكومت اسلامي ، و ضرورت عمل به وظايف الهي در تمامي مسائل فردي و اجتماعي و مقابله با طاغوت و بالآخره تلاش ها و مصائبي كه آن بزرگواران در اين راه متحمل شدند سازگار نيست .
دوم. ضرورت حكومت اسلام در زمان غيبت امام معصوم (ع )
بر اساس ادله متيقن قرآني و روايي و عقلي غير قابل خدشه، حكومت اسلام در هر زماني از جمله غيبت امام معصوم (ع )ضرورت دارد ، جهت اثبات ضرورت حكومت اسلام در زمان غيبت ابـتـدا، لزوم تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامـى را از ديـدگـاه عـقـل بـيـان مـى كـنـيـم ، آنـگـاه دلائل نقلى آن را با استفاده از روايات معصومين عليهم السلام مطرح خواهيم كرد.
الف . دلايل عقلي
بـراى اثـبـات ضـرورت تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامـى در عـصـر غـيـبـت از ديـدگـاه عقل بيان چند مقدمه لازم است .
1 ـ انـسـان بـراى رفـع نـيـازهـاى خـود، نـاچار به زندگى اجتماعى و به تبع آن محتاج وضع قانون ، قانونگذار و از همه مهمتر، اجراى آن در جامعه است .
2 ـ هـر چـنـد بـعـضـى از قـوانـين بصورت فردى قابل اجراست ، امّا اجراى بسيارى از قوانين از وظايف فردى خارج است و بايد توسط تشكيلات اجرايى در جامعه پياده شود.
ديـن اسلام نيز مشتمل بر قوانين فردى و اجتماعى است كه اجتماعيات آن به مراتب بيش از قوانين فـردى است . مانند: قضاء، حدود، ديات ، قصاص ، جمع آورى خمس و زكات و مصارف آنها، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر در مسايل مهم اجتماعى و بين المللى .
3 ـ احـكـام و قـوانـيـن اسـلام مـحـدود و مـنـحـصـر بـه زمـان و مـكـان خـاصـى نـيـسـت و تعطيل پذير نمى باشد و در زمان غيبت امام (ع ) نيز اجراى آن ضرورت دارد.
ايـنـك بـا در نـظـر گـرفـتـن آنـچـه ذكـر شـد بـه روشـنـى درمـى يـابـيـم كـه بـدون تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامـى در عصر غيبت امام زمان عليه السلام ، اجراى تمام قوانين و احكام اسلام تشكيل حكومت براى اجراى احكام اسلام ضرورى بود، در زمان غيبت هم چنين ضرورتى وجود دارد و بـه عـبـارت ديـگـر كـيـفـيـت و مـاهـيـت قـوانـيـن اسـلام بـر ضـرورت تشكيل حكومت دلالت دارد.
امـام خـمـيـنـى (رضـوان الله تـعـالى عـليـه ) ايـن مـطـلب را بـه عـنـوان دليل مستقلى در جهت لزوم تشكيل حكومت اسلامى بيان كرده و چنين مى فرمايد:
(بـا دقـت در مـاهـيـت و كـيـفـيـت احـكـام شـرع درمـى يـابـيـم كـه اجـراى آنـهـا و عـمـل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تاءسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجراء و اداره ، نمى توان به وظيفه اجراى احكام الهى عمل كرد ...)(1)
)آنـگـاه مـواردى از احـكـام اسـلامـى را ذكـر مـى كـنـد كـه دلالت بـر لزوم تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامـى دارنـد. بـه عـنـوان مـثـال در احـكـام مـالى چـون ، خـمس ، زكات و ساير مالياتهايى كه اسلام مقرر داشته و طرح بودجه اى كه ريخته است نمايانگر اين مطلب است كه ايـن احـكـام تـنـهـا بـراى تـاءمـيـن سـادات فـقـيـر يـا دفـع گـرسنگى فقرا نيست ، بلكه براى تشكيل حكومت و تاءمين مخارج ضرورى يك دولت بزرگ اسلامى است . همچنين احكامى كه راجع به حـفـظ نـظـام اسـلامـى و دفـاع از تـمـامـيـت ارضـى و اسـتـقـلال مـسلمين است به روشنى بر لزوم تـشـكـيـل حـكومت دلالت دارد و نيز احكام حقوقى و جزايى در بسيارى از موارد بايد با نظر حاكم اسلامى اجرا شود و اين احكام بدون تاءسيس حكومت اسلامى تحقق پيدا نمى كند.
ب . سنّت و روايات
ضـرورت تـشـكـيل حكومت اسلامى در عصر غيبت از ديدگاه روايات و سنّت معصومين عليهم السلام نـيـز قـابـل بـحـث اسـت . روايـات بـسـيـارى بـر لزوم تشكيل دولت و حكومت اسلامى تصريح دارد. اينك به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
(اَلاِْمامَةُ نِظامُ الْاءُمَّةِ)(2)
امامت و پيشوايى ، نظام امت است .
از ايـن روايـت نـتـيـجه مى گيريم كه هر امت و قومى بايد امام و پيشوايى داشته باشد تا نظام جامعه و امت از هم گسيخته نشود و وجود امام و پيشوا باعث نظام جامعه و انتظام امور امّت گردد.
ـ حضرت رضا(ع ) مى فرمايد:
ًمـِنَ الْفِرَقِ وَ لا مِلَّةً مِنَالْمِلَلِ بَقَوْا وَ عاشُوا اِلاّ بِقَيِّمٍ وَ رَئيسٍ لِم ا لا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فى اَمْرِالدّينِ وَ الدُّنْي ا فَلَمْ يَجُزْ فى حِكْمَةِ الْحَـكيمِ اَنْ يَتْرُكَ الْخَلْقَ مِمّ ا يَعْلَمُ اَنَّهُ لا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ وَ لا قِوامَ لَهُمْ اِلاّ بِهِ ... )(3)
مـا هـيـچ يـك از فرقه ها و ملت ها را نمى بينيم كه جز به وجود سرپرست و حاكمى ، به حيات خـود ادامـه داده بـاشـد. زيـرا بـراى امـور دين و دنيا ناگزير بايد سرپرست و رهبرى باشد، بنابراين از حكمت خداوندى به دور است كه مخلوقات خود را بدون سرپرست بگذارد، با اينكه ميداند وجود چنين شخصى براى آنها ضرورى است ... .
علاوه بر اين ، در ابواب مختلف فقهى احكامى آمده است كه با نگرشى به آنها درمى يابيم كه امـامـت و حـكـومـت بـه مـثـابـه جـان و روح آنـهـاسـت . بـه طـور مثال : در خطبه هاى نماز جمعه كه يكى از شرايط آن (جماعت ) است ، علاوه بر موعظه و نصيحت مـردم و تـرغـيـب آنـان بـه تـقوى ، مى بايد مسائل سياسى و اجتماعى و امور حكومتى را به مردم گـوشـزد كـرد و در واقـع نـمازى است كه تركيبى از عبادت و سياست مى باشد و يا جمع آورى زكـات ، اداره و نـظـارت بـر زكـات و بـه مـصرف رساندن آن از وظايف حاكم اسلامى است و لذا هـنـگـامـى كـه از امـام صـادق (ع ) دربـاره حـقـوق كـسـى كـه زكـات جـمـع آورى مـى كـنـد، سـؤ ال كردند، حضرت فرمود:
(مايَرَى الاِْمامُ وَ لا يُقَدَّرُ لَهُ شَىْءٌ)(4)
يعنى هر چه امام و حاكم مسلمين نظر بدهد و قدر معينى مشخص نشده است .
يـا در بـاب خـمـس ، روايـاتـى آمده كه اداره و نظارت آن بر عهده حاكم و والى مسلمين است و نيز مساءله حجّ كه يك مجمع عظيم مسلمين از اقصى نقاط عالم است ، به گونه اى ملموس و روشن تر بـا حـاكـم و حـكـومـت اسـلامـى مـلازمـت دارد؛ چـنـانـكـه در مـورد حـج از امـام صـادق (ع ) سـؤ ال شد و حضرت فرمود:
(هـر گـاه مـردم حـج را تـعـطـيـل كـنـنـد، بـر امـام واجـب اسـت كـه آنـان را بـه انـجـام حـج وادار كند.)(5)
همچنين در مساءله امر به معروف و نهى از منكر روايات متعددى آمده است كه ارتباط تنگاتنگ آن را بـا حـكـومـت اسـلامـى بـيان مى كند و در اغلب موارد اجراى اين مهم را تحت نظارت حكومت مى داند؛ زيـرا بـطـور غـالب اين دو امر به ايجاد شرايط و زمينه هايى نياز دارد كه يكى از آنها قدرت است و وجود حكومت به منزله ناظر و مجرى و پشتوانه اجرايى امر به معروف و نهى از منكر است و بـسـيـارى از فـقها(6) مساءله ولايت فقيه را در كتاب امر به معروف و نهى از منكر مـورد بـررسـى قـرار مـى دهـنـد و ايـن نـكته نمايانگر ارتباط فوق العاده حكومت و ولايت با اين مـسـاءله مى باشد و يا در باب قضاوت كه يكى از شؤ ون حكومت است ، مسائلى را مى بينيم كه جز در سايه حاكم و حكومت اسلامى حاصل نمى شود؛ بطورى كه مى توان گفت وجود قضاوت و احـكام مربوط به آن در فرهنگ اسلامى ، به تنهايى دليلى محكم بر لزوم حكومت و ولايت است . بـه هـمـيـن شـيـوه ، در ابـواب ديـگـر فـقـهى ، مى توان رابطه مستحكم حكومت با احكام فقهى را دريافت .
سيره پيامبر اكرم (ص ) و على (ع )
شـاهد ديگر، سيره پيامبر(ص ) و حضرت على (ع ) است كه بر اين امر دلالت دارد. زيرا پيامبر اكرم (ص ) علاوه بر ابلاغ وحى ، حكومت تشكيل داد و خود در راءس مى فرستاد و علاوه بر اينكه خـود بـه قـضـاوت مـى نـشست ، براى بخشها و شهرستانها، قاضى تعيين مى كرد، با گروهها قرار داد و معاهده مى بست و جنگها را فرماندهى مى كرد و براى پس از خود نيز ـ طبق حديث غدير و دلايـل ديـگـر ـ خـليـفـه و حاكم و زمامدار تعيين كرد و اين بر ضرورت استمرار حكومت در عصر بـعـد از پـيـامـبـر(ص ) دلالت دارد. بـعـلاوه هـيـچ يـك از مـسـلمـانـان پـس از رحـلت حـضـرت رسـول (ص ) در ايـن كـه حـكـومـت لازم است ، ترديد نداشتند و اختلاف تنها در كسى بود كه مى بـايـسـت عـهـده دار حـكومت گردد. از اين رو در زمان ابوبكر، عمر و عثمان نيز حكومت وجود داشت و حضرت على عليه السلام نيز مدتى حكومت اسلامى را رهبرى كرد.
حاكم اسلامى در عصر غيبت
روشـن اسـت كه حق ولايت و حكومت حقيقى از آن خداست و مشروعيت حكومت اسلامى نيز، از جانب خداوند مـتـعـال بـه ثـبـوت رسـيده است . بنابراين ، تنها حكومتى مشروعيت دارد كه از سوى خدا بوده و حـاكـم آن ، حـق حـكـومـت و ولايـت را از جانب خداوند گرفته باشد و با توجه به لزوم حكومت در عـصـر غـيـبـت ، مـى بايست در زمان غيبت امام معصوم (ع ) حق حكومت و ولايت به افرادى واگذار شده باشد.
بـه مـنـظـور دسـت يـابـى به خصوصيّات و مشخصات افرادى كه در زمان غيبت ، حكومت بر عهده آنهاست ، بايد به روايات معصومين (ع ) رجوع كرد. نتيجه اى كه از بررسى روايات به دست مـى آيـد، اين است كه : ولايت و حكومت در عصر غيبت به عهده (فقيه جامع الشرايط) نهاده شده و او هـمـان كـسـى اسـت كه بايد احكام را اجرا و جامعه اسلامى را رهبرى نمايد كه در كتب فقهى با عنوان (ولايت فقيه ) مطرح شده است .
منابع:
1- ولايت فقيه ، ( حكومت اسلامى ) ، ص 29 ، انتشارات آزادى .
2- غـررالحـكـم و درر الكـلم ، شـرح جمال الدين محمد خوانسارى ، ج 1 ، ص 274 ، كلمه 1095 ، دانشگاه تهران .
3- علل الشرايع ، ج 1 ، ص 253 ، طبع نجف ؛ و عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 101 .
4- وسايل الشيعه ، ج 6 ، ص 144 ، روايات يك و چهار ، طبع بيروت .
5- همان ، ج 8 ، ص 84 .
6- هـمـچـون امـام خـمـيـنـى قـدس سرّه در تحريرالوسيله ، ج 1 ، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر ، ص 433 .

سوم. بررسي شبهات
اگر شما در اين زمينه شبهه يا سوالي داريد به صورت مشخص با ذكر دلايل و منابع ، بيان نموده تا بررسي و پاسخ داده شود و اگر قصد انجام تحقيقيقات شخصي يا كلاسي و ...داريد مي توانيد به منابع متعددي كه در اين زمينه وجود دارد مراجعه نماييد نظير :
1 . فقه سياسي ، عميد زنجاني، تهران : امير کبير ، ج 2 ( نظام سياسي و رهبري در اسلام )، صص 172- 194 .
2 . چشم به راه مهدي ، جمعي از نويسندگان ، قم : انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم كه جهت سهولت كار بخش هايي از اين كتاب در ادامه مي آيد :
حكومت اسلامي در عصر انتظار
از مباحث مهّم و اساسي در دوره غيبت، بحث حكومت اسلامي و انتظار فرج و ارتباط آن دو با يكديگر است. بيشتر فقهاي شيعه، تشكيل حكومت اسلامي را در دوره غيبت، ضروري مي دانند و بر اين باورند كه فقهاي عادل، بايد به اين مهم اقدام كنند و اگر يكي ازآنان تشكيل حكومت داد، بر ديگران واجب است كه از او پيروي كنند.
در مقابل، شماري اندك برآنند كه اقامه حكومت از شؤون امام معصوم است، بنابراين، در عصر غيبت تشكيل حكومت جايز نيست. اين تفكّر، كه نخست به صورت يك اختلاف نظر فقهي كلامي مطرح بود، در اين اواخر رنگ سياسي به خود گرفت. شماري براساس همين بينش به مخالفت با مشروطه پرداختند(1) و بزرگاني چون: آخوند خراسانى، آية اللّه مازندرانى، علامه نائيني و... را تخطئه كردند. زيرا اين گونه كارها را در عصر انتظار مشروع نمي دانستند. اين تفكر چون تضادي با خودكامگي حكّام نداشت، بلكه غير مستقيم توجيه گر اعمال آنان نيز بود، از سوي آنان حمايت و ترويج شد، تا جايي كه پيش از انقلاب اسلامى، هواداران اين انديشه به صورت تشكيلاتي منسجم در آمدند.
اين گروه، با تبليغ اين كه وظيفه ما در اين عصر، انتظار است و بس و ما نبايد در كارهاي سياسي دخالت كنيم، با مبارزان و طرفداران راه امام خمينى، مخالفت مي كردند. اين بينش با القاي گفتاري از قبيل اين كه: از ما كاري ساخته نيست آقا امام زمان(عج) خود بايد بيايد و كارها را اصلاح كند، ما موظّف به چنين اموري نيستيم و... روحيّه بي تفاوتى، سكوت و سكون و ظلم پذيري راتقويت مي كردند(2).
هر چند با تلاش عالمان آگاه و پيروزي انقلاب اسلامى، اين باور غلط، از صحنه بيرون شد و بسياري از هواداران آن، به صفّ انقلاب و مبارزان پيوستند، ولي اين بدان معني نيست كه اين تفكّر به كلّي ريشه كن شده و ديگر هيچ هواخواهي نداشته باشد، زيرا هنوز در گوشه و كنار، حتي از سوي برخي از خواص به آن دامن زده مي شود. از اين روى، بسياري از دانشوران و صاحب نظران، پس از انقلاب اسلامى، برخي به اجمال و برخي به تفصيل به نقد و بررسي اين انديشه و مباني آن پرداخته اند(3).
با نگاهي به گفته ها و نوشته هاي طرفداران اين نظريه و دلائلي كه بدان استناد كرده اند، مي توان گفت كه اين باور انحرافي از سه راه زير سرچشمه گرفته است:.
1. برداشت نادرست از رواياتي كه گسترش ستم و فساد را از نشانه هاي ظهور امام زمان(عج) معرفي مي كند.
2. استناد به رواياتي كه از هرگونه قيامي در عصر غيبت، نهي و به سكوت و سكون و صبر بر بلاها، دعوت كرده است.
3. تفسير نادرست از امامت و رهبري و تصوّر اين كه تشكيل حكومت درعصر غيبت، دخالت در قلمرو كار امام معصوم(ع) است.
نقد و بررسي
در اين مقال، با بهره گيري از گفتار بزرگان و با استناد به منابع روايى، سيره معصومين(ع) و... به نقد و بررسي دلائل فوق خواهيم پرداخت:.
فراگيري ستم و فساد از نشانه هاي ظهور.
در روايات مأثوره از معصومين(ع) آمده است كه پيش از ظهور مهدى(ع) ظلم و فساد، جهان را فرا مي گيرد، انحراف و كجروي به اوج خود مي رسد. بسياري از گناهان بزرگ رواج مي يابد.
پيامبر اسلام مي فرمايد:.
(المنتظر الّذي يملاء اللّه به الارض قسطاً وعدلاً كما مُلئت جوراً وظلماً.(4).
زمين را خدوند، به وسيله مهدي منتظر(عج) پر از عدل و داد مي كند، همان گونه كه پر از ستم و جور شده است.
مضمون جمله فوق از ائمه معصومين(ع) نيز نقل شده است.(5) در برخي از رواياتِ همين باب بعضي از گناهاني كه پيش از ظهور رواج پيدا مي كند آمده است‏(6).
برخى، از اين گونه روايات، نتيجه گرفته اند كه وجود ستم و فساد و حكومتهاي خود كامه در جهان، پيش از ظهور مهدى(ع) طبيعي است، بلكه مقدّمه ظهور و فرج آن حضرت است و ما نبايد با مقدّمه ظهور آن حضرت مبارزه كنيم.
اينان، با اين برداشت،تشكيل حكومت اسلامي را در دوره غيبت ممنوع اعلام كرده اند؛ زيرا به پندار اينان، هر اندازه دولت اسلامي موفقيت كسب كند، از ظلم و فساد كاسته مي شود و ظهور امام(ع) كه مشروط به پر شدن زمين از فساد و ستم است، به تأخيرمي افتد!.
پيامدهاي زيانبار اين برداشت از روايات، تا حدودي روشن است. زيرا بر اساس اين تفكّر، امر به معروف ونهي از منكر و دخالت در امور سياسى، نه تنها جايز نيست كه بايد با كساني كه به اين مسائل مي پردازند، مخالفت كرد:.
(آنان اجازه هيچ گونه فعاليت سياسي خلاف رژيم طاغوتي را به اعضاي خويش نمي دادند و تمام فعاليتهاي گروههاي مبارزاتي مسلمان را بدون پشتوانه فرهنگى، مردمي و مردود مي دانستند و متقابلاً رژيم طاغوت هم هيچ برخوردي جدّي با تشكيلات آنان نداشت.(7).
صاحبان اين تفكّر، راه و حركت امام خميني را تخطئه مي كردند. و ارتباط با امام و ياران او را، گناهي نابخشودني مي دانستند(8).
اين برداشت از روايات، به دلايل زير باطل است:.
به نتيجه اين برداشت، هيچ فقيهي نمي تواند ملتزم باشد، زيرا لازمه اين تفكّر، تنها عدم مشروعيت حكومت نيست، بلكه هر عمل مصلحانه اي بايد از ديدگاه آنان جايز نباشد. از امر به معروف و نهي از منكر در امور جزئي گرفته تا مبارزه با ستم و حكومتهاي ستمگر. حال آن كه امر به معروف و نهي از منكر، از ضروريات اسلام و بر هر فرد مسلمان، انجام آن واجب است.
افزون بر اين، پيامبر گرامي اسلام (ص) در خصوص وظايف منتظران مهدى(ع) مي فرمايد:.
(طوبي لمن ادرك قائم اهل بيتي و هومقتد به قبل قيامه، يتولّي وليه، ويتبرّا من عدوّه ويتولي الائمة الهاديه من قبله، اولئك رفقايي و ذوو ودّي ومودّتى، واكرم امّتي علىّ...)(9).
خوشا به حال كسي كه به حضور (قائم) برسد و حال آن كه پيش از قيام او نيز، پيرو او باشد. آن كه با دوست او دوست و با دشمن او دشمن و مخالف است و با رهبران و پيشوايان هدايتگر پيش از او نيز دوست است.
اينان، همنشين و دوستان من، و گرامي ترين امّت در نزد من هستند.
بزرگترين مبارز، عليه ظلم وجوروحكومتهاي باطل، خود مهدى(ع) است، پس چگونه ممكن است كه جامعه منتظر در اين بُعد به اواقتدا نكند و به او مانند نشود.
بنابراين، انسان منتظر، نمي تواند در برابر فساد و ستم و حكومتهاي جور بي تفاوت باشد، تا چه رسد به اين كه مؤيّد آنان باشد.
لازمه اين تفكّر اين است كه قيام و اقدام پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) نيز براي تشكيل حكومت، درست نبوده است؛ زيرا اين حديث، هم از پيامبر(ص) و هم ازديگر ائمه نقل شده است و مضمون آن نيز، مقيّد به زمان خاصّي نيست. بنابراين، بايد تلاشهاي ائمه(ع) و حتي پيامبر(ص) را در راه تشكيل حكومت اسلامي منكر شويم، و يا (نعوذ باللّه) آنها را نيز محكوم كنيم؛ زيرا همه اينها حركتهاي اصلاحي قبل از ظهور بوده است. پس برداشت فوق، با سيره قطعيه معصومين(ع) ناسازگار است،زيرا آنان، با اين كه در انتظار حكومت جهاني مهدى(ع) بودند، لحظه اي از تلاش و كوشش در راه مبارزه با حكومتهاي جور باز نمي ايستادند. احاديثي كه از على(ع) درباره ظهور مهدى(ع) نقل شده، بيانگر آن است كه آن حضرت، با اين كه در انتظار حكومت جهاني مهدى(ع) بوده، ولي اين انتظار، او را از تلاش و مبارزه باز نمي داشته است. براي كسي كه اندك آشنايي با تاريخ اسلام داشته باشد، مي داند كه على(ع) تا آخرين لحظات زندگي در تلاش و مبارزه براي تحقق حكومت حقّ بود و هنوز از جنگ با خوارج نياسوده بود كه در نهروان ايستاد و مردم را به جنگ بامعاويه دعوت كرد(10).
در كوفه نيز، آماده مي شد،تا جنگ ديگري را با معاويه ساز كند كه به شهادت رسيد(11).
پس از شهادت آن حضرت، جريان تشكيل حكومت اسلامي و كوتاه كردن دست جباران از حاكميت مردم، به عهده امام حسن(ع) قرار گرفت و امام(ع) پس از به وجود آوردن تشكّل نوين در لشگر، به معاويه مي نويسد:.
(فاليوم فليتعجب المتعجب من توثّبك يا معاويه علي امر لست من اهله، لابفضل في الدّين معروف، ولااثر في الاسلام محمود... فدع التمادي في الباطل وادخل فيما دخل فيه الناس من بيعتى، فانّك تعلم انّي احقّ بهذا الامر منك عنداللّه وعند كلّ اوّاب حفيظ.(12).
امروز، جاي آن است كه از دست اندازي تو بدين مسند، در شگفت فرو روند، چرا كه تو، به هيچ روي شايسته اين منصب نيستى، نه به داشتن فضيلتي اسلامي و نه به گذاشتن اثري نيك و پسنديده... پس پي گيري باطل را فرو گذار و چونان ديگر مردم، به بيعت من در آى؛ چه، تو خود مي داني كه من به خلافت از تو شايسته ترم در نزد خداوند و در نزد هر مسلمان توبه كار و شايسته.
امّا پس از آن كه عده اي از فرماندهان وي به معاويه پيوستند و خلل در صف لشكريان پديد آمد و ياران وفادار اندك شدند و جنگ را با آن وضعيت، بي سرانجام ديد، صلح و مراقبت بر اعمال معاويه را اصلح دانست و در برابر اعتراض برخي از يارانش فرمود:.
(واللّه ما سلّمت الامر اليه الاّ انّي لم اجد انصاراً ولووجدت انصاراً لقاتلته ليلي و نهارى.(13).
به خدا سوگند! كار را به معاويه وانگذاشتم، مگر به خاطر اين كه ياوري نداشتم. اگرياوراني داشته باشم، شب و روز با معاويه خواهم جنگيد.
امام حسين(ع) نيز، براي برچيدن بساط ننگين و فساد گستر يزيدبن معاويه به پا مي خيزد و حماسه بزرگ كربلا را به وجود مي آورد. آن حضرت درتبيين گوشه اي از هدفهاي خود، از امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با سلطنت ناحقّ يزيد، سخن مي گويد و رهبري راحقّ خود مي شمردو با استناد به سخنان پيامر گرامي اسلامى(ص)، از مبارزه با سلطان جائر به عنوان وظيفه همه مسلمانان ياد مي كند(14).
ديگر ائمه نيز، با توجّه به شرايط زماني و مكانى، نه تنها با دستگاههاي ظالم مبارزه كردند كه مسلمانان را نيز به جهاد بر ضدّ آنان فرا خواندند. بيش از پنجاه روايت در (وسائل الشيعه) و (مستدرك الوسائل) و ديگر كتابهاي روايي است كه ائمه به شيعيان امر مي فرمايند: از پادشاهان وستمگران كناره گيري كنيد، به دهان مداحان خاك بريزيد، هر كس مدادي براي آنان بتراشد و يا دواتشان را آماده كند چنين و چنان مي شود و...(15).
آرى، ائمه(ع) منتظر حكومت جهاني مهدى(ع) بودند. ولي انتظار آنان مسؤليت ساز بود، نه مسؤوليت بردار. انتظاري كه آنان را لحظه اي از تلاش و كوشش براي نابودي دشمن و استقرار حكومت اسلامي باز نمي داشت.
اين برداشت، معارض است با آن دسته از رواياتي كه از وجود قيامها و حكومتهاي حقّ، كه پيش از ظهور مهدى(ع) پديدار مي گردند، خبر مي دهند:.
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:.
(يخرج اناس من المشرق فيوطّئون للمهدي سلطانه.(16).
مردمي از مشرق قيام مي كنند و زمينه حكومت مهدى(ع) را فراهم مي سازند.
حافظ ابو عبداللّه گنجي شافعى، محدّث معروف اهل سنّت در كتابي كه درباره مناقب على(ع) نوشته بابي را با عنوان: (ذكر نصرة اهل المشرق للمهدى(ع» آورده است. وي در اين باب حديث فوق را نقل كرده و در ذيل آن نوشته است:.
(هذا حديث حسن، صحيح روتَهْ الثقات والاثبات، اخرجه الحافظ ابو عبداللّه بن ماجة القزوينى، في سننه.(17).
اين حديث، حديثي است حسن و صحيح كه آن راراويان موثق و عالمان حجّت روايت كرده اند، و حافظ ابن ماجه قزوينى، اين حديث را در كتاب سنن خود آورده است.
در برخي ديگر از روايات فريقين،به شكل گرفتن دولت حقّى، پيش از ظهور مهدى(ع)، كه تا قيام آن حضرت ادامه پيدا مي كند، تصريح شده است:.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
كانّي بقومٍ قدخرجوابالمشرق، يطلبون الحقّ فلا يعطونه، ثم يطلبونه فلا يعطونه فاذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ما سألوا، فلا يقبلونه، حتي يقوموا، ولا يدفعونها إلاّ الي صاحبكم قتلا هم شهداء اما انّي لو ادركت ذلك لابقيت نفسي لهذا الامر.(18).
گويا مي بينم مردمي را از مشرق، كه در طلب حقّ قيام كرده اند، ولي (حاكمان) به آنان پاسخي نمي دهند. پس از مدتى، دوباره قيام مي كنند. اين بار نيز، به آنان پاسخي داده نمي شود. ولي اين مرتبه كه وضع را چنين مي بينند، شمشيرهاي خود را برشانه هايشان مي نهند. در اين هنگام، آنچه را مي خواهند به آنان مي دهند. امّا نمي پذيرند و دست به قيام مي زنند (و رژيم حاكم را ساقط و حكومتي بر اساس مباني اسلام تشكيل مي دهند) اينان، اين حكومت را جز به صاحب شما (حضرت مهدى(عج» تسليم نمي كنند. كشتگان اين قيام، همه شهيد به شمار مي آيند. اگر من، آن زمان را درك كنم، خود را براي خدمت مهدى(ع) نگه مي دارم.
در سنن ابن ماجه‏(19)، كنز العمّال‏(20)، الملاحم والفتن‏(21)، روايتي نزديك به مضمون اين روايت آمده است، با اين تفاوت كه اين حديث، از پيامبر اكرم(ص) و از طريق اهل سنّت و آن روايت از طريق شيعه از امام محمد باقر(ع) نقل شده است. هر دو، به اين معني اتفاق دارند كه پيش از انقلاب جهاني مهدى(ع)، انقلابي در شرق رخ مي دهد كه به انقلاب جهاني مهدى، متّصل مي شود. سيد بن طاووس، اين حديث را به صورتي دقيق تر از كتاب (الفتن) تأليف نعيم بن حمادّ خزاعى‏(22) كه از محدثين بزرگ اهل سنّت است و در قرن دوّم و سوّم هجري مي زيسته، نقل كرده است:.
نعيم بن عبداللّه، به سند خود از ابراهيم بن علقمه، از عبداللّه نقل مي كند كه ما روزي نزد پيامبر اسلام(ص)نشسته بوديم كه گروهي از بني هاشم نزد ما آمدند. تا چشم پيامبر(ص) به آنان افتاد، رنگش دگرگون و آثار ناراحتي در چهره اش نمايان شد. اصحاب علّت ناراحتي را پرسيدند، حضرت چنين توضيح داد:.
(انّا اهل بيت اختار اللّه لنا الاخره علي الدّنيا وانّ اهل بيتي هولاء يلقون بعدي بلاء وتطريداً وتشريداً حتي ياتي قوم من هِهنا نحو المشرق اصحاب رايات سود يسألون فلا يعطونه مرّتين او ثلاثاً فيقاتلون فينصرون فيعطون ما سألوا فلا يقبلونها حتي يدفعونها الي رجلٍ من اهل بيتي فيملاء الارض عدلا كما مَلَوُها ظلما، فمن ادرك ذلك منكم فلياتهم ولو حبوا علي الثلج فانّه المهدى.(23).
ما خانداني هستيم كه خداوند براي ما، آخرت را بر دنيا برگزيده، واينان كه خاندان من هستند، پس از من دچار بلا و آوارگي و دوري و تبعيد از وطن مي گردند و اين سختيها، ادامه مي يابد، تا زماني كه مردمي از مشرق زمين قيام مي كنند. آنان كه اصحاب پرچمهاىِ سياه هستند. در آغاز قيام، خواسته مردم از حكومت، حقّ است، ولي سردمداران حكومت زير بار نمي روند، دو يا سه بار قيام با اين انگيزه صورت مي گيرد، تا اين كه مردم به مبارزه خود ادامه داده و حكومت تسليم خواسته هاي آنان مي گردد، ولي اين بار، مردم نمي پذيرند.
و حكومت جديدي براساس حقّ تشكيل مي دهند و اين حكومت تداوم مي يابد.
تااين كه مردم آن را به مردي از خاندان من تحويل مي دهند و او زمين را پر از عدل مي كند، همان گونه كه پر از ظلم كرده اند. پس اگر كسي از شماآن زمان را درك كند، بايد به آن مردم بپيوندد، هر چند سينه خيز روي برف برود، چون او مهدى(ع) است.
گروهي احاديث فوق را بر قيام و نهضت امام خميني حمل كرده اند و جمهوري اسلامي را زمينه ساز حكومت مهدى(ع) شمرده اند(24).
در روايتي ديگر، قيام يماني از نشانه هاي قيام قائم خوانده شده و پرچم او، پرچم هدايت و مردم نيز، به ياري او دعوت شده اند.
امام باقر مي فرمايد:.
(... وليس فى رايات راية اهدي من اليماني هي رايةهدي لانّه يدعو الي صاحبكم، فاذا خرج اليماني حرم بيع السلاح علي الناس وكلّ مسلم، واذا خرج اليماني فانهض اليه، فانّ رايته راية هدي ولايحلّ لمسلم ان يتلوي عليه، فمن فعل ذلك فهو من اهل النّار، لانّه يدعو الي الحقّ والي طريق مستقيم.(25).
هيچ يك از پرچمهاي برافراشته شده (پيش از ظهور امام زمان(ع» هدايت يافته تر از پرچم يماني نيست. پرچم او، پرچم هدايت است. زيرا او، مردم را به حكومت امام زمان(ع) فرا مي خواند. به هنگام خروج يمانى، فروش سلاح بر مردم و هر مسلمان حرام است. هنگامي كه يماني خروج كرد، به سوي او بشتاب، زيرا پرچم او پرچم هدايت است. براي هيچ مسلمان روا نيست كه با او مخالفت كند. مخالف او در آتش است، زيرا يماني مردم را به حقّ و صراط مستقيم دعوت مي كند.
از روايات فوق، استفاده مي شود كه پيش از قيام قائم، قيامهايي صورت مي گيرد و مردم بايد در آن قيامها شركت كنند.
رواياتي كه دلالت بر فراگير شدن ظلم در هنگام ظهور مهدى(ع) مي كنند، به اين معني نيستند كه همه مردم در آن زمان فاسد و ستمگرند و هيچ فرد و يا گروه صالحي در آن هنگام يافت نمي شود كه از حقّ طرفداري كند كه در نتيجه، فراگير شدن ظلم و فساد جبري باشد و مبارزه با آن غلط و مبارزه با مقدمه ظهور فرج! زيرا به تعبير قرآن، به هنگام ظهور مهدى(ع) افراد صالح و مستضعف وجود دارند كه آنها وارث حكومت زمين، به رهبري آن حضرت مي شوند.(26)روايات زيادي نيز بر اين معني دلالت دارند(27). بنابراين، اين برداشت با اين دسته از آيات و روايات تعارض دارد.
دراحاديث ياد شده،تكيه برفراگير شدن ظلم است، نه فراگير شدن كفر و بي دينى. يعني چنان نيست كه در هيچ جا اهل اعتقاد و دين يافت نشوند.پس همان گونه كه از ظاهر اين روايات استفاده مي شود، مراد از جمله: (مُلئت ظلماً وجوراً.) ظلم طبقه حاكمه است، زيرا لازمه ظلم، وجودمظلوم است، بنابراين، به هنگام ظهور مهدى(ع)، ظلم طبقه حاكم در ابعاد گوناگون شدّت مي يابد و فراگير مي شود و قيام مهدى(ع) براي حمايت از مظلومان است:.
(مسلمانان در آخر الزمان، به وسيله مهدى(ع)، از فتنه ها و آشوبها خلاصي مي يابند، همان گونه كه در آغاز اسلام از شرك و گمراهي رهايي يافتند.(28).
باتوجه به اين معنى، اين احاديث، به هيچ روي مسؤوليت مبارزه با فساد و ستم و جانبداري از حقّ و عدالت و همچنين تشكيل حكومت اسلامي را نفي نمي كنند.
ممنوعيت قيام در عصر غيبت
از جمله رواياتي كه براي مشروع نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت، مورد استفاده واقع شده اند، رواياتي است كه به ظاهر قيام مسلحانه راپيش از ظهور مهدى(ع) منع مي كنند و تاكيد دارند كه اين گونه قيامها به ثمر نمي رسند. روايات ياد شده را شيخ حرّ عاملي در (وسائل الشيعه) و محدّث نوري در (مستدرك الوسائل) گرد آورده اند. براي پاسخ به شبهه فوق، به دسته بندي روايات ياد شده مي پردازيم و از هر كدام نمونه اي نقل و سپس به نقد آن مي پردازيم:.
1. برخي از اين روايات، به طور عامّ، هر نوع قيام و بر افراشتن هر پرچمي را پيش از ظهور حضرت حجّت(ع) محكوم مي كنند و پرچمدار آن را طاغوت و يا مشرك معرّفي مي كنند.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(كلّ رايه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون اللّه).(29).
هر پرچمي پيش از قيام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتي است كه در برابر خدا پرستش مي شود.
امام باقر مي فرمايد:.
(هر پرچمي پيش از پرچم مهدى(ع) بلند شود، پرچمدار آن طاغوت است.(30).
نقد و بررسي
برافراشتن پرچم، كنايه از اعلان جنگ با نظام حاكم و تلاش براي تأسيس حكومت جديد است.
(طاغوت) يعني انساني كه به حدود الهي تجاوز كرده و مي خواهد كه مردم حاكميت او را در برابر حاكميت خداوند بپذيرند.
واژه (طاغوت) و جمله: (يعبد من دون اللّه) در دو حديث فوق، به خوبي بيانگر آن است كه مقصود از (پرچم برافراشته شده پيش از قيام قائم) پرچمي است كه در مقابل خدا و رسول و امام(ع) بر افراشته گردد و برافرازنده در مقابل حكومت خدا حكومتي تأسيس كند و در پي آن باشد كه به خواسته هاي خود، جامه عمل، بپوشاند. بنابراين، نمي توان شخص صالحي كه براي حاكميت دين، قيام و اقدام كرده، طاغوت خواند؛ زيرا در اين صورت، چنين پرچمى، نه تنها در مقابل پرچم قائم بر افراشته نشده كه در مسير و طريق وجهت او خواهد بود.
بر اين سخن گواه از سخن معصوم داريم، از جمله:.
امام محمد باقر(ع) مي فرمايد:.
(وانّه ليس من احد يدعو الي ان يخرج الدجّال اِلاّ وسيجد من يبايعه ومن رفع رايه ضلاله فصاحبها طاغوت.(31).
هيچ كس مردم را تا خروج دجّال فرا نمي خواند، مگر اين كه افرادي يافت مي شوند كه با او بيعت كنند. هر كس پرچم گمراهي برافراشت، صاحب آن طاغوت است.
در اين روايت، امام(ع) با قيد (ضلالت) براي (راية) آن قيام كننده اي را طاغوت خوانده است كه پرچم گمراهي برافرازد.
مؤيّد ديگر، صحيحه عيص بن قاسم است. امام(ع) در اين روايت قيامها را به دو دسته تقسيم مي فرمايد:.
قيامهايي كه جلوداران آنها به خود دعوت مي كنند.
قيامهايي كه براي مقابله با باطل و اقامه حقّ صورت مي گيرد.
امام(ع) قيامهاي دسته دوّم را تأييد مي كند و قيام (زيدبن على) و مانند وي را از اين نوع مي داند و به پيروان خود هشدار مي دهد كه هر قيامي را به قيام زيد قياس نكنند، تا به گمراهي دچار نشوند:.
(هنگامي كه كسي براي قيام به سوي شما آمد، توجّه كنيد كه براي چه هدفي قيام مي كنيد. نگوييد كه زيد هم خروج كرد. زيد، مردي عالم و راست گفتار بود. او، هرگز شما را به سوي رياست و حاكميت خويش دعوت نكرد، بلكه به آنچه رضاي آل محمّد(ص) است، فرا خواند. و اگر پيروز مي شد، به عهد خود وفا مي كرد، او، براي شكستن قدرت طاغوتي بني اميه قيام كرد؛ امّا آن كه امروز قيام كرده است (محمّد بن عبداللّه) شما را به چيز ديگر مي خواند. ما شهادت مي دهيم كه به دعوت او راضي نيستيم. او امروز، از ما پيروي نمي كند، تا چه رسد به روزي كه پرچمها براي او بسته شود.(32).
در روايت بالا، امام(ع) قيام زيدبن على(ع) و مانند او را كه داعي به حقّ هستند، تأييد مي كند و قيامهاي اشخاصي چون: محمدبن عبداللّه‏(33)، كه مردم را به خود فرا مي خوانند، محكوم مي كند.
گواه ديگر اين كه: ائمه(ع) قيام حسين بن على، شهيد فخّ را كه در زمان حكومت هادى، برادر هارون الرشيد، انجام گرفته تأييد كرده اند.
بنابراين، قيام زيدبن علي و شهيد فخّ و نهضتهايي از اين دست را، نمي توان از نمونه هاي طاغوت شمرد.
افزون براينها، اگر با استناد به اين روايات، هرگونه قيام و نهضتي را محكوم و غير مشروع بدانيم، اين گونه برداشت، با روايات جهاد، امر به معروف و نهي از منكرو همچنين با سيره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) تعارض دارد و در مقام تعارض، بايد از اين روايات صرف نظر كرد.
همچنين در گذشته، رواياتي را كه از فريقين نقل كرديم كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) به برخي از قيامهاي پيش از قيام قائم(ع) اشاره كرده و آنها را تأييد كرده اند(34).
با توجّه به آنچه آورديم، معناي حديث اين است كه: هر پرچمي پيش از قيام قائم بر افراشته شود و رهبر آن مردم را به سوي خود فراخواند، صاحب اين چنين پرچمى، طاغوت است.
اما اگر شخص صالحي در دوره غيبت قيام كند، به نيابت از امام(ع)، تشكيل حكومت دهد، بدون ترديد، مشمول اين روايات نخواهد بود.
2. رواياتي كه بيانگر ناكامي و موفق نشدن قيامهاي پيش از قيام مهدى(ع) است. اين دسته از روايات، در ضمن،اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش براي ايجاد حكومت اسلامى. زيرا قيامي كه بدون ثمر باشد، از ديدگاه عقل و عقلا ناپسنداست.
امام سجاد مي فرمايد:.
(واللّه ما يخرج احد منّا قبل خروج القائم، الاّمثله كمثل فرخ طار من وكره قبل ان يستوي جناحاه فاخذه الصبيان.(35).
به خدا سوگند، هيچ يك از ما، پيش از قيام قائم خروج نمي كند، مگر اين كه مَثَل او، مانند جوجه اي است كه پيش از محكم شدن بالهايش از آشيانه پرواز كرده باشد. در نتيجه كودكان او را گرفته و با او به بازي مي پردازند.
(ما خرج ومايخرج منّا اهل البيت الي قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقّاً اِلاّ اصطلمته البليه وكان قيامه زيادة فى مكروهنا وشيعتنا.(36).
هيچ كس از خاندان ما، تا قيام قائم، براي دفع ستم و يا زنده كردن حقّ خروج نكرده و نمي كند، مگر اين كه باعث افزايش گرفتاري ما و شيعيان ما مي گردد.
از اين دو روايت نتيجه گرفته اند كه قيام براي تشكيل حكومت اسلامى، نه تنها بي نتيجه است، كه گرفتاري و ناراحتي اهل بيت(ع) را نيز در پي دارد. بنابراين، بايد از تشكيل حكومت اسلامى، پيش از قيام مهدى(ع) چشم پوشيد.استناد به دو روايت بالا و مانند آن از جهاتي باطل است:.
اين دو روايت، در صدد اين نيستند كه اصل جواز قيام را ردّ كنند، بلكه پيروزي را نفي مي كنند. زيرا اگر نفي جواز كنند، قيام امام حسين(ع) را در برابر يزيد و همچنين قيام زيد بن علي و حسين بن علي شهيد فخ و... را محكوم كرده اند، با اين كه بدون ترديد، اين قيامها مورد تأييد ائمه(ع) بوده است.
عدم پيروزي قيام، دليل بر نفي تكليف به قيام نيست.
مثلاً در جنگ صفّين، شايع شد كه معاويه مرده است. اين خبر باعث شادي مردم شد. امّاعلى(ع) در مقابل شادي مردم فرمود:.
(والّذي نفسي بيده لن يهلك حتّي تجتمع عليه الامّه، قالوا: فبم تقاتله قال: التمس العذر فيما بيني وبين اللّه تعالى.(37).
سوگند به آن خدايي كه جان من در قبضه قدرت اوست، معاويه هلاك نمي شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند.از آن حضرت سؤال كردند: بنابراين، پس چرا با او مي جنگيد، امام فرمود: مي خواهم بين خود و خدايم عذر داشته باشم.
به روايت ديگر، مردي از شام به كوفه آمد و از مرگ معاويه خبر داد.
على(ع) به او فرمود:.
(انت شهدت موته قال: نعم وحثوت عليه، قال: انّه كاذب، قيل: وما يدريك يا اميرالمؤمنين انّه كاذب قال: انّه لايموت حتي يعمل كذا و كذا - اعمال عملها في سلطانه - فقيل له: فلم تقاتله وانت تعلم هذا، قال: للحجّه.(38).
آيا تو بر مرگ معاويه شاهد بودى.
گفت: بله، من خود خاك بر قبر او ريختم.
على(ع) فرمود: اين مرد دروغگوست.
گفته شد: اي امير مؤمنان از كجا مي داني كه اين شخص دروغ مي گويد.
على(ع) فرمود: معاويه نمي ميرد تا اين گونه و آن گونه عمل كند.
و اعمالي كه او در مدّت حكومت خود انجام مي دهد يادآوري كرد.
به آن حضرت گفته شد: بنابراين، چرا با او مي جنگى على(ع) فرمود: براي اتمام حجّت و انجام وظيفه با او مي جنگم.
اين روايات، بيانگر اين معني هستند كه انسان مسلمان، بايد به تكليف خود عمل كند و نبايد انتظار داشته باشد، حتماً به نتيجه مطلوب برسد. در هر برهه اي از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظيفه خود مي بيند، بدون توجيه گري و راحت طلبي انجام دهد. حال،يا به نتيجه مطلوب مي رسد، يا نمي رسد. درهر صورت تكليف خود را انجام داده است.
و بايد با ستمگران ستيزيد و به داد مظلوم رسيد وبراي از بين بردن ستم و حكّام ستمگر و برپا داشتن عدل و داد و حكومت اسلامى، تلاش ورزيد، هر چند به آن نتيجه اي كه از اين اقدامات انتظار هست، نرسيد.
امكان دارد مقصود از جمله (منّا اهل البيت) و (احد منّا) تنها ائمه معصومين(ع) باشند؛ زيرا شيعيان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ايشان با توجه به شرايط حاكم بر آن زمان، مي خواستند با اخبار غيبي آنان را قانع كنند كه هر كس از ما پيش از قيام قائم خروج كند، به علت نبود امكانات لازم، پيروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا مي كند كه خروج مسلحانه نداشته باشند.
چنان كه اشاره شد، در برخي از روايات، به قيامهايي پيش از قيام قائم بشارت داده شده است كه زمينه ساز حكومت مهدى(ع) هستند. بدون ترديد زمينه سازي آنها به لحاظ موفقيت آن قيامهاست. افزون بر اين كه ايجاد آمادگى، خود بزگترين ثمره اين قيامهاست.
اگر بگوييم اين روايات در صدد نهي از قيام و مبارزه با ستم و فسادند، با آيات جهاد و امر به معروف ونهي از منكر و همچنين با سيره ائمه معصومين(ع) ناسازگارند، از اين روى، بايد به دور افكنده شوند.
3. دسته سوّم از رواياتي كه براي مشروع نبودن تلاش در راه ايجاد حكومت اسلامي در دوره غيبت، بدانها استناد كرده اند رواياتي هستند كه به سكوت و سكون، فرا مي خوانند و از مشاركت در هر قيام و مبارزه اى، پيش از تحقق نشانه هاي ظهور، باز مي دارند.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(يا سدير الزم بيتك وكن حلسا من احلاسه واسكن ما سكن الليل والنّهار، فاذا بلغك انّ السفياني قد خرج فارحل الينا.(39).
اي سدير! در خانه بنشين و به زندگي بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام كه شب و روز آرام هستند، امّا هنگامي كه خبر رسيد كه سفياني خروج كرده به سوي ما بيا، اگر چه با پاي پياده باشد.
يا مي فرمايد:.
(خمس علامات قبل قيام القائم: الصيحة والسّفياني والخسف وقتل نفس الزكيه واليمانى.
فقلت: جعلت فداك، ان خرج احد من اهل بيتك قبل هذه العلامات، انخرج معه.
قال: لا...)(40).
پنج نشانه پيش از قيام قائم وجود دارد: صيحه و نداي آسمانى، خروج سفيانى، و فرو رفتن (لشگر سفياني در سرزميني به نام بيداء) كشته شدن نفس زكيّه، خروج يمانى.
عمر بن حنظله مي گويد: از آن حضرت سؤال كردم اگر شخصي ازخاندان شما پيش از اين نشانه ها قيام كند، آيا ما نيز با او قيام و خروج كنيم.
آن حضرت فرمود: نه.
در حديثي ديگر امام باقر(ع) به جابر فرمود:.
(الزم الارض ولا تحرك يداً ولا رجلاً حتي تري علامات اذكرها لك - وما اراك تدركها - اختلاف بني فلان، ومناد ينادي من السماء ويجيئكم الصوت من ناحية دمشق...)(41).
اي جابر! آرامش خود را حفظ كن و دست و پايت را حركت نده تا نشانه هايي كه برايت مي گويم ببيني (هر چند گمان نمي كنم تا آن زمان زنده باشى) اختلاف بني فلان و ندا دهنده اي كه از آسمان ندا مي دهد و صدايي كه از سوي دمشق بلند خواهد شد.
گفته شده كه مقتضاي اين روايات منحصر به سدير، عمر بن حنظله و جابر نيست، بلكه بر همه واجب است كه تا خروج سفياني وديگر نشانه ها و بالاخره تا قيام قائم (عج) سكوت كنند و از قيام و خروج خودداري كنند.
پاسخ: الغاي خصوصيّت و تعميم حكم به همه افراد، در همه زمانها متوقف است بر اين كه ما علم داشته باشيم به اين كه شخص خاصّ و يا مورد خاصّي مورد نظر امام نبوده است.
در روايات بالا نه تنها چنين علمي نداريم كه خلاف آن براي ما ثابت است.
از باب نمونه به ويژگيهاي سدير و حالات او اشاره مي كنيم:.
با نگاهي به تاريخ و ديگر روايات مي يابيم كه سدير، فردي بوده كه همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است و او مي پنداشته كه شرايط قيام و اقدام براي تشكيل حكومت اسلامى، براي امام(ع) وجود دارد و به همين دليل، همواره منتظر قيام و خروج آن حضرت بوده است. حضرت در بيان فوق، نبود امكان قيام و تشكيل حكومت ظاهري را به ايشان گوشزد كرده است و به وي و افرادي مانند وى، كه تحت تأثير احساسات غلط قرار گرفته اند. سفارش مي كند: بهتر است كه در خانه بنشينند.
گواه بر اين سخن، حديثي است كه خود وى، از امام صادق(ع) نقل مي كند:.
(بر امام صادق(ع) وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم: به خدا سوگند، نشستن براي شما روا نيست. حضرت فرمود: چرا اي سدير گفتم: به خاطر ياران و پيرواني كه داريد. به خدا سوگند، اگر اميرالمؤمنين(ع) به اندازه شما پيرو داشت، قبايل تيم و عدي در خلافت طمع نمي ورزيدند.حضرت فرمود: تعداد آنان چه اندازه است.
گفتم: صد هزار.
حضرت فرمود: صد هزار.
گفتم: بله، بلكه دويست هزار.
فرمود: دويست هزار.
گفتم: بله و بلكه نصف دنيا.
حضرت ساكت شد و پس از لحظه اي فرمود: آيا مي تواني همراه ما به ينبع (محلّي نزديك مدينه) بيايى... حضرت در آن مكان به پسر بچه اي كه چند بزغاله مي چرانيد نگاه كرد و فرمود:.
اگر من به اندازه اينها (شيعه) داشتم، سكوت را روا نمي دانستم.(42).
سدير مي گويد: آنها را شماره كردم، شمار آنها هفده رأس بود.
از اين روايت، حدود ادراك سدير، در اين گونه مسائل مشخص مي گردد. ضمناً مراد از شيعه در روايت فوق، تنها كساني نيستند كه نامي از شيعه داشته باشند بلكه مراد شيعه واقعي است، يعني كساني كه تا مرز شهادت همراهند و اينان در آن زمان، اندك بوده اند.
در روايت ديگر، معلّي بن خنيس مي گويد:.
(نامه عبدالسّلام و سدير را با نامه هاي ديگر افراد خدمت امام صادق(ع) بردم، در زماني كه صاحب پرچمهاي سياه (ابو مسلم خراسانى) قيام كرده و هنوز آثار حكومت بني عباس ظاهر نشده بود. در آن نامه ها نوشته بود كه ما پيش بيني مي كنيم كه امر خلافت به شما واگذار گردد، شما چه نظر داريد، حضرت با عصبانيت نامه ها را به زمين زد و فرمود: من امام اينان نيستم. آيا نمي دانند كه سفياني بايد كشته شود.(43).
از اين روايت نيز استفاده مي شود كه سدير و ديگر دوستان او، به خاطر آگاه نبودن از اهداف و مقاصد ابومسلم، پنداشته بودند كه وي براي باز گرداندن خلافت به امام(ع) قيام كرده است، غافل از اين كه ابومسلم، گرچه به ظاهر مردم را به اطاعت فردي از بني هاشم فرا مي خواند. ولي از سوي ابراهيم عباسي به سامان دادن خراسان گماشته شده بود و پس از كشته شدن ابراهيم، مردم را به خلافت برادرش، عبداللّه سفاح، دعوت مي كرد.
در هر صورت، با توجه به مطالب بالا و ديگر مطالبي كه درباره سدير و خصوصيات او آمده است، ما نمي توانيم از روايتي كه او را ملزم مي كند در خانه بنشيند الغاي خصوصيت كنيم و بگوييم: وظائف همه، حتي در عصر غيبت سكوت و خانه نشيني است.
افزون بر اين، آيا با اين روايت مي توان از همه آيات و روايات و همچنين حكم عقل كه بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر و جهاد در راه خدا و مبارزه با حاكمان ستم، دلالت دارند، دست برداشت.
روايت حنظله نيز همانند روايت سدير، درباره قضيّه خاصّي است. گواه بر اين، اين كه امام(ع)، عمر بن حنظله و افراد ديگري همانند وي را، از خروج با يكي از سادات اهل بيت نهي كرده است. يعني فرد مشخصي مطرح بوده و امام از همراهي با او نهي كرده است. ذيل روايت دلالت دارد كه آن شخص، ادّعاي مهدويت داشته و امام(ع) با ذكر نشانه هاي ظهور، ادّعاي آن شخص را رد كرده و يادآور شده كه هر كس از اهل بيت، پيش از اين نشانه ها قيام كند، آن قائم موعود، نيست.
اين حديث و مانند آن، در واقع مي خواهند جلو سوء استفاده برخي از سادات علوي را كه به عنوان مهدي موعود قيام مي كردند و به افرادي مانند: سدير و عمر بن حنظه و جابر و... بفهمانند كه فريب اينان را نخورند.
با توجّه به آنچه آورديم، پاسخ روايت جابر و همچنين روايات ديگري كه در(مستدرك الوسائل) آمده از قبيل: روايت چهارم، پنجم، هفتم و هشتم باب دوازدهم‏(44)، روشن شد.
4. از رواياتي كه بر مشروع نبودن ايجاد حكومت اسلامي در دوره غيبت، بدان استناد شده، رواياتي است كه به صبر دعوت كرده اند و از شتاب، نهى. در برخي از اين روايات آمده است كه انسان مسلمان، پيش از فرا رسيدن موعد فرج و زوال ملك ظالم، نبايد خود را به زحمت بيندازد و به دنبال برقراري حكومت عدل باشد.
انسان مسلمان، در دوره غيبت. اگر نيّت جهاد داشته باشد، ثواب جهاد به او داده خواهد شد:.
على(ع) مي فرمايد:.
(الزموا الارض واصبروا علي البلاء ولاتحركوا بايديكم وسيوفكم في هوي السنتكم ولاتستعجلوا بما لم يعجله اللّه لكم فانّه من مات علي فراشه وهو علي معرفة حقّ ربّه وحقّ رسوله واهل بيته مات شهيداً ووقع اجره علي اللّه واستوجب ثواب ما نوي من صالح عمله وقامت النيّة مقام اصلاته لسيفه فانّ لكلّ شىٍ مدّةً واجلاً.(45).
به زمين بچسبيد و بر بلاها صبر كنيد دستها و شمشيرهايتان را در جهت خواستهاي زبانتان به حركت در نياوريد و نسبت به آنچه خداوند براي شما در آن عجله قرار نداده، عجله نكنيد. اگر كسي از شما در رختخواب بميرد، امّا نسبت به خدا و رسول و اهل بيت رسول شناخت و معرفت داشته باشد، شهيد از دنيا رفته و اجر او با خداست و آنچه را از اعمال نيك نيّت داشته، پاداشش را خواهد برد و همان نيّت خير او در رديف به كار گرفتن شمشير است. بدانيد كه براي هر چيز مدّت و سرآمدي است.
يا پيامبر(ص) به على(ع) سفارش مي فرمايد:.
(انّ ازالة الجبال الرواسي اهون من ازالة ملك لم تنقض ايّامه.(46).
كندن كوههاي محكم و برافراشته شده آسان تر از نفي حكومتي است كه هنوز روزگار آن پايان نيافته است.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(الغبرة علي من آثارها، هلك المحاصير، قلت: جعلت فداك وما المحاصير قال: المستعجلون، اما انّهم لمن يريدوا اِلاّ من يعرض لهم... يا ابا المرهف، قلت: لبيك قال: اتري قوماً حبسوا انفسهم علي اللّه عزّ ذكره لايجعل لهم فرجا بلي واللّه ليجعلن اللّه لهم فرجا.(47).
گرد و غبار به ضرر كسي است كه آن را بر انگيخته است. اسبهاي چموش مغرور، هلاك مي شوند.
عرض كردم: فدايت شوم، اسبهاي چموش چه كساني هستند.
فرمود: كساني كه شتاب مي كنند. آنان كساني را دستگير مي كنند كه در معرض ديد آنها باشند و يا با آنان برخوردي داشته باشند...
سپس فرمود: اي ابو المرهف!.
گفتم: بله.
فرمود: آيا ديده اي جمعيتي كه جان خود را وقف راه خدا كرده باشند. خداوند براي آنان فرجي قرار نداده باشد بلى، به خدا سوگند خداوند براي آنان فرجي قرار داده است.
پاسخ: بدون ترديد سخنان على(ع)، در ارتباط با مورد خاصّ و شرايط ويژه است.
در گذشته ياد آور شديم كه جهاد، همانند ديگر امور، متوقف برتهيّه مقدمات و امكانات است وشتابزدگي در آن، پيامدهاي ناگواري را در پي دارد. امام على(ع) در بيان فوق، به همين معني اشاره مي كند.
ابن ابي الحديد، در تفسير سخن فوق مي نويسد:(امام على(ع)، با كلام فوق بر آن نيست كه كوفيان را از جنگ با اهل شام باز دارد، زيرا امام، همواره، آنان را از سستي و كوتاه آمدن در جنگ با شاميان سرزنش كرده است، بلكه شماري از ياران امام(ع) بر آن بودند كه فساد و نفاق گروهي از كوفيان را افشاء كنند. على(ع) براي جلوگيري از تفرقه و ايجاد اختلاف داخلي در ارتشِ خود، آنان را از اين كار، در آن شرايط بازداشت و فرمود: بنشينيد و بر بلاها صبر كنيد.(48).
چگونه ممكن است شخصيتي كه آن همه خطبه در تشويق به جهاد و مبارزه با ستمگران دارد، مردم را به سكوت و گوشه نشيني در مقابل ظلم و فساد دعوت كند.
او كه مي فرمايد:.
(زشت باد رويتان، كه هدف تيرهاي دشمن قرار گرفته ايد. به شما هجوم مي آورند به آنها هجوم نمي بريد. باشما مي جنگند، با آنان نمي جنگيد. معصيت خدا مي شود و شما بدان رضايت مي دهيد(49).
در حديث دوّم نيز، هدف رسول گرامي اسلام(ص) اين نيست كه رو در رويي با پادشاهان به نتيجه نخواهد رسيد؛ چرا كه مسلمانان صدر اسلام، بسياري از قدرتهاي حاكم محلّي و جهان را ساقط كرده اند و ما ديده ايم بسياري از انقلابها از جمله انقلاب اسلامي ايران در برابر نظامهاي طاغوتى، به موفقيت رسيده است.
از سوي ديگر، اين روايت در صدد تحريم مبارزه عليه ستمگران نيست وگرنه قيام على(ع) و امام حسن(ع) در مقابل معاويه و قيام امام حسين(ع) در مقابل يزيدبن معاويه، صحيح نبود.
بنابراين، پيامبر(ص)، در اين سخن، سنگيني كار ولزوم امكانات مورد نياز، براي درگيري با حكومتهاي خودكامه را يادآوري كرده است. همان گونه كه از جاي كندن كوهها به آساني ممكن نيست و نياز به امكانات و صرف وقت كافي دارد، مبارزه با ستمگران؛ بويژه آنان كه پايه هاي حكومت خود را محكم كرده اند نيز، آن چنان است. بر فرض اگر اميد چنداني هم به پيروزي نبود، باز وظيفه مردم در مبارزه با ستم و فساد به حال خود باقي است.
از روايت سوّم استفاده مي شود كه برخي از افراد عليه حكومت بني اميّه قيام كرده بودند و حكومت نيز در پي آنان بود.
ابي المرهف نيز، ترس آن داشت كه بني اميّه او را دستگير كنند. امام در اين گفتار، خواسته اند كه ترس وي را از بين ببرند. آن گاه امام از هلاكت فرد شتابزده، يعني كسي كه احساسات زودگذر او را به قيام و اقدام واداشته است، خبر مي دهد.
در هر صورت، اين روايت در مقام منع از دفاع در مقابل هجوم دشمنان و يا منع از ايجاد حكومت اسلامي در صورت توان و وجود شرايط آن نيست.
اگر در اين روايات آمده كه شتاب نكنيد، به معناي صبر بر ظلم و سكوت در برابر از بين بردن دين و آثار دين و پذيرش سلطه جباران و تسلّط آنان بر دين و نواميس مردم نيست، بلكه اين احاديث به معني شتاب نكردن در رسيدن به دولت حقّه جهاني است. شيعيان براساس رواياتي كه از پيامبر(ص) رسيده بود، منتظر فردي از اهل بيت براي نجات و تشكيل دولت حقّ بودند و به شكلهاي گوناگون اين انتظار را اظهار مي كردند و گاهي هم از روي اعتراض به ائمه(ع) گفتند: چرا قيام نمي كنيد و ستمگران را به جاي خود نمي نشانيد. آنان از ائمه(ع) انتظار داشتند كه به عنوان موعود، قيام كنند. ائمه(ع) نيز، با توجّه به چنين ذهنياتي مي فرمودند:.
(اين توقع شما، پيش از موقع است. آن قيام را نشانه هايي است كه پيش از پديد آمدن آنها قيام به عنوان مهدي موعود(ع)، درست نيست.).
ائمه(ع) در اين روايات، تن دادن به ستم را سفارش نمي كنند، بلكه آنان، با طرح اين روايات، شيعيان را از شتاب و اين كه هر قيامي را قيام موعود تلقي كنند، بر حذر داشته اند. از اين روى، اين روايات، به هيچ روي در صدد منع از قيامهايي كه از سوي مصلحان، براي مبارزه با ستم و تشكيل حكومت اسلامي به منظور آماده سازي براي قيام حضرت مهدى(ع) صورت مي گيرد، نيست.
5. برخي از روايات، به طور عموم و بعضي ديگر در دوره غيبت، شيعيان را به تقيّه دعوت مي كنند.
امام رضا(ع) مي فرمايد:.
(لا دين لمن لاورع له ولاايمان لمن لاتقيّه له وان اكرمكم عنداللّه اعلمكم بالتّقية، قيل يابن رسول اللّه، الي متى، قال: الي قيام القائم فمن ترك التّقية قبل خروج قائمنا فليس منّا(50).
كسي كه از گناهان پرهيز ندارد، دين ندارد. همچنين كسي كه از تقيّه استفاده نمي كند، ايمان ندارد. گرامي ترين شما در نزد خداوند، داناترين شما به تقيّه است.
گفته شد: اي پسر رسول خدا(ص)! تقيّه تا چه زماني لازم است فرمود: تا قيام قائم. هر آن كه پيش از خروج قائم ما، تقيّه را ترك كند، از مانيست.
روايت ديگري نيز مفضّل از امام صادق(ع) نقل كرده است و در آن روايت نيز امام(ع) رفع تقيّه را بستگي به قيام قائم(ع) مي داند(51).
با استناد به اين روايات، گفته شده است كه دخالت در سياست و مخالفت با حكومتهاي ستم پيشه خلاف تقيّه است؛ بنابراين، جايز نيست‏(52).
در اين كه در مبارزه با دشمن لازم است از تقيه و اصول مخفي كاري استفاده كرد، ترديدي نيست و امّا به نام تقيّه، مسؤوليتهاي اجتماعي را كنار گذاشتن و تا ظهور امام زمان(ع) در سنگر تقيه ماندن، چيزي نيست كه اسلام آن را تأييد كند.
اسلام، اجازه داده در جايي كه جان و يا مال و يا ناموس انسان در خطر است و اظهار حق، هيچ گونه نتيجه اي ندارد از آن، تا آماده شدن شرايط خودداري كند و وظيفه خود را پنهاني انجام دهد.
بنابراين تقيّه گاه لازم است؛ زيرا باعث حفظ جان و يا حفظ دين است و اما گاهي تقيه و سكوت، باعث نابودي دين و انحراف جامعه اسلامي است. اين جا، جاي سكوت نيست، جاي امر به معروف و نهي از منكر و ايثار و فداكاري و شهادت در راه دين است. در اين جا، ديگر تقيّه حرام است. از اين روى، امام خمينى، در سالها 42 و 43 فرياد زد:.
(والله گنه كار است كسي كه سكوت كند.).
بنابراين روايات تقيه در صدد بازداشتن از جهاد، يا امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ستم نيستند، بلكه به انسان مسلمان گوشزد مي فرمايند: در حالي كه به وظايف خود عمل مي كند، در صورت امكان، جان و مال خود و ديگر مسلمانان را حفظ كند. در روايات آمده:.
(التقيّة جنّةُ المؤمن) و(التقية ترس المؤمن)(53).
تقيه زره و سپر مؤمن است.
روشن است كه از زره و سپر در ميدان جنگ استفاده مي شود، نه در خانه هاي در بسته چنانكه برخي از به اصطلاح منتظران مهدى(ع) بر اين باور بودند و تا آن جا به (تقيه) اي كه خود تفسير مي كردند، پايبندي نشان مي دادند كه موافقت زباني با حكومتهاي ستم را جايز مي دانستند(54).
امام صادق(ع)، خطاب به ابو حمزه ثمالى، در رابطه با معناي تحريف شده (تقيّه)، كه چيزي جز فرار از مسؤوليت و رفاه طلبي نيست، مي فرمايد:.
(... وايم اللّه لودعيتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتّقى، ولكانت التّقية احبّ اليكم من آبائكم وامهاتكم، ولو قدقام القائم ما احتاج الي مسائلتكم عن ذلك ولا قام كثير منكم من اهل النّفاق حدّ اللّه.(55).
به خداسوگند، اگر ما شما را به ياري خود عليه حكومتهاي ستم فرا خوانيم، ردّ مي كنيد و به تقيّه، تمسك مي جوييد. تقيّه در نزد شما، از پدران و مادرانتان دوست داشتني تر است. اگر قائم، قيام كند، نياز به پرسش از شما ندارد و درباره بسياري از شما كه نفاق پيشه كرده ايد حدّ الهي را جاري خواهد كرد.
امام(ع)، هشدار مي دهد كه اين گونه از تقيه برداشت كردن نشانه نفاق است و هنگاميكه حضرت مهدى(ع) ظهور كند، با اين كه اين عدّه ادّعاي شيعه بودن را دارند، به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد كرد.
افزون بر آنچه در پاسخ روايات، آورديم، رواياتي نيز از ائمه(ع) نقل شده كه در آن، بسياري از قيامهاي علويان و غير آنان مورد تأييد ائمه(ع) قرار گرفته است. همچنين قيامهايي داريم كه شيعيان و عالمان معروف در آن شركت داشته اند. اين دسته از روايات، روايات پيشين را توضيح مي دهند و تفسير مي كنند، از جمله:.
1. محمدبن ادريس، در كتاب (سرائر) نقل مي كند كه: فردي در حضور امام صادق(ع)، سخن از قيام به ميان آورد و از خروج كساني كه از اهل بيت قيام مي كنند سؤال كرد، حضرت فرمود:.
(لازال انا وشيعتي بخير ما خرج الخارجي من آل محمّد(ص) ولو ددت انّ الخارجي من آل محمّد(ص) وعلىّ نفقة عياله.(56).
پيوسته من و شيعيانم بر خير هستيم، تا هنگامي كه قيام كننده اي از آل محمد(ص) قيام كند. چقدر دوست دارم كه شخصي از آل محمد(ص) قيام كند و من مخارج خانواده او را بپردازم.
2. رواياتي كه دينداران را ستوده اند و دينداري را مانند كرده اند به آتش در كف گرفتن و...(57) و رواياتي كه درباره سنگيني مسؤوليت مسلمانان راستين و ارزش آنان در دوران غيبت وارد شده و ... روايات پيشين را كه در نهي از قيام مسلحانه وارد شده بودند، رد مي كنند.پيامبر(ص) مي فرمايد:.
(پس از شما افرادي خواهند آمد كه هر يك از آنان، ارزش و اجر پنجاه تن از شما را دارد.
اصحاب عرض كردند: اي رسول خدا(ص)! ما به همراه تو در بدر، اُحد و حنين شركت كرديم درباره ما قرآن نازل شد (چگونه آنان از ما برترند) آن حضرت فرمود: آنان مشكلات و مسؤوليتهايي دارند كه شما، تاب و تحمّل آنها را نداريد.(58).
در روايتي ديگر، امام سجاد(ع) پاداش هزار شهيد، همانند شهداي بدر و اُحد را به شيعيان واقعي وعده داده است‏(59).
چه كساني در دوره غيبت، پاداش هزار شهيد بدر و اُحد و حنين را دارند و به پنجاه مسلمان صدر اسلام مي ارزند آيا كساني كه سكوت و گوشه نشيني را برگزيده اند و حدّاكثر نمازي مي گزارند و روزه اي مي گيرند.
بدون ترديد، آن همه ستايش و ارزش از آنِ اينان نيست. كساني مي توانند از نمونه هاي احاديث بالا باشند كه دست كم، همانند مسلمانان صدر اسلام، با ستم و فساد مبارزه كنند و به مسؤوليتهاي خود، جامه عمل بپوشانند اگر غير اين باشد، آتش دست گرفتن و اجر هزار شهيد بدر، احد و حنين را داشتن، بي معني خواهد بود.
3 .خبر دادن پيامبر(ص) از حركتهاي پيروز مسلمانان:.
(لا تزال طائفة من امّتي يقاتلون علي الحقّ ظاهرين الي يوم القيامه.(60).
همواره گروهي از امّت من، براساس حقّ قيام مي كنند و پيروز مي شوند. و اين قيامها، تا روز قيامت ادامه خواهد داشت.
(لن يبرح هذا الدّين قائماً يقاتل عليه عصابة من المسلمين حتّي تقوم السّاعة.(61).
همواره اين دين پا برجا خواهد بود و گروهي از مسلمانان براي پاسداري از آن به جهاد و جنگ بر مي خيزند تا قيامت فرا رسد.
4. تأييد قيام زيد:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(انّ عمّي كان رجلاً لدنيانا وآخرتنا مضي واللّه عمّي شهيداً كشهداء استشهدوا مع رسول اللّه(ص) وعلي والحسن والحسين.(62).
عموي من، مردي مفيد براي دنيا و آخرت ما بود. او، شهيد از دنيا رفت. همانند شهيداني كه در زمان پيامبر(ص) و علي و حسن و حسين(ع) به شهادت رسيدند.
پيامبر اسلام(ص) به امام حسين(ع) فرمود:.
(اي حسين! از صلب تو، مردي به وجود خواهد آمد كه زيد، ناميده مي شود. او و يارانش، روز قيامت با گامهاي خود از گردنهاي مردم مي گذرند، در حالي كه برق نور پيشاني آنان، چشمهاي مردم را مي ربايد و بدون حساب وارد بهشت مي شوند.(63).
امام رضا(ع)، در پاسخ مأمون، كه زيدالنّار، برادر امام رضا(ع) را، با زيدبن علي مقايسه كرد، فرمود:.
(لاتقس اخي زيداً الي زيدبن علي فانه كان من علماء آل محمد(ص) غضب للّه عزوجل فجاهد اعدائه حتي قتل في سبيله.(64).
برادرم زيد را، با زيد بن علي مقايسه نكن. چون زيدبن علي از عالمان آل محمّد(ص) بود. براي خدا خشم كرد و در راه خدا جهاد كرد و كشته شد.
آن گاه امام رضا(ع)، از پدرش موسي بن جعفر(ع) و او از پدرش امام صادق(ع) نقل مي كند كه آن حضرت درباره زيدبن علي مي فرمودند:.
(رحم اللّه عمّي زيداً انه دعا الي الرضا من آل محمّد، ولو ظفر لو في بما دعا اليه وقد استشارني في خروجه، فقلت له: يا عمّ ان رضيت ان تكون المقتول المصلوب بالكناسه فشانك. فلمّا ولىّ قال جعفربن محمّد ويل لمن سمع واعيته فلم يجبه...(65).
خدا عمويم زيد را رحمت كناد. او، به رضاي از آل محمّد(ص) دعوت مي كرد. اگر پيروز مي شد، به وعده اش وفا مي كرد. او در قيام خود، با من مشورت كرد و من به او گفتم:.
عمو! اگر آمادگي داري كه كشته شوي و به دار در كناسه آويخته گردى، اقدام كن. چون قيام كرد جعفر بن محمد فرمود: واي بر آن كس كه فرياد وي را بشنود و به وي پاسخ ندهد.
درباره زيد بن على، روايات بسيار است. از عالمان شيعى: شيخ مفيد، شيخ طوسى، شهيد اوّل، شيخ بهايى، بحر العلوم، اردبيلى، شيخ حرّ عاملى، علامه مجلسي و... او را ستوده اند(66) و رواياتي نيز در تأييد او، از ائمه(ع) نقل كرده اند.
در تنقيح المقال، آمده است:.
(تمام علماي اسلام بر بزرگواري و مورد وثوق بودن و پارسايي و علم و فضيلت زيد بن على، اتفاق نظر دارند.(67).
5. تأييد قيام حسين بن علي شهيد فخّ:.
وي از شهداي بزرگي است كه در سرزمين فخّ، حدود يك فرسخي مكّه، با سپاه هادي عباسي جنگيد و به شهادت رسيد. دشمنان بدن او و يارانش راقطعه قطعه و سرهاي آنان را از بدن جدا و اجساد آنان را، رها كردند و رفتند.
در آخرين ديدار حسين بن على، شهيد فخ، با امام موسي بن جعفر(ع)، امام به وي فرمود:.
(يابن عمّ انك مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق يظهرون ايمانا ويسترون شركا وانّا للّه وانّا اليه راجعون احتسبكم عنداللّه من عصبه.(68).
اي پسر عمو! تو كشته خواهي شد. پس نيكو جنگ كن؛ زيرا اين قوم فاسق هستند. اظهار ايمان مي كنند، ولي در دل مشركند. من مصيبت شما جماعت را، به حساب خدا مي گذارم و بر صبر در اين مورد از خدا پاداش مي طلبم.
امام، در ين سخن، دشمنان زيد را فاسق و مشرك مي خواند و شهادت او را به حساب خدا مي گذارد و بدين وسيله، قيام او ويارانش را تأييد مي كند.
امام جواد(ع) مي فرمايد:.
(لم يكن بعد الطّف مصرع اعظم من فخّ...)(69).
پس از واقعه كربلا، قتلگاهي بزرگتر از فخّ نيست.
پيامبر اسلام(ص)، در عبور از سرزمين فخّ، از شهادت شهداي فخّ خبر داد و بر آنان گريست و ارزش ياران حسين بن علي را براي اصحاب خودش بيان كرد(70).
امام صادق(ع) نيز، در آن زمين نماز گزارده و در عظمت شهيدان فخ فرموده:.
(يقتل ههنا رجل من اهل بيتي فى عصابة تسبق ارواحهم اجسادهم الي الجنّة.(71).
در اين مكان، مردي از خاندان من با گروهي از يارانش به شهادت مي رسند، كه روح آنان پيش از جسم آنان، به بهشت داخل مي شود.
هنگامي كه سرهاي شهداي فخّ را به مدينه آوردند، تا علويان را بترسانند، در سكوت مجلس، امام موسي بن جعفر(ع) فرمود:.
(انا للّه وانّا اليه راجعون، مضي واللّه مسلماً، صالحا، صوّاماً، قواما، آمراً بالمعروف، ناهياً عن المنكر، ما كان في اهلبيته مثله.(72).
حسين (شهيد فخ) در گذشت، ولي به خدا سوگند، او مسلماني شايسته، روزه دار، شب زنده دار، امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر بود و در ميان خاندانش نظير نداشت.
شيخ طوسى، شيخ مفيد، علامه حلّى،نجاشى، علامه مجلسى، محدّث قمى، علّامه سيد محسن امين،و... او را ستوده اند و از شخصيت و قيام او، تجليل و احترام كرده اند و ارزش ويژه اي براي او قائل شده اند (73) .
6.تأييد قيام مختار به خونخواهي شهداي كربلا و بر ضدّ بني اميه.
امام سجاد درباره وي مي فرمايد:.
(... جزي اللّه المختار خيراً.(74).
خداي به مختار جزاي خير عنايت كناد.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(لاتسبوا المختار فانّه قتل قتلتنا وطلب ثارنا وزوّج اراملنا وقسّم فينا المال علي العسره‏(75).
به مختار ناسزا نگوييد، چون او قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخاست و بيوه زنان ما راشوهر داد و در شرايط سخت و تنگدستي به ما كمك مالي كرد.
گروهي از سران كوفه به مدينه آمدند و با وساطت محمدبن حنفيه، به حضور امام سجاد(ع) رسيدند. آن گروه از قيام مختار پرسيدند، آن حضرت خطاب به محمّد بن حنفيه، فرمود:.
(يا عمّ لو انّ عبداً زنجيّا تعصّب لنا اهل البيت لوجب علي الناس موازرته قدوليّتك هذا الامر فاصنع ما شئت‏(76).).
اي عمو! اگر برده اي سياه پوست، تعصب ما اهل بيت را داشت، بر مردم واجب مي شد كه از او حمايت كنند. من مسؤوليت اين كار را به تو دادم. به هرگونه كه صلاح مي داني عمل كن.
مامقانى، پس از نقد و بررسي روايات رسيده درباره مختار مي نويسد:.
(فتلخص من جميع ما ذكرنا، ان الرجل امامي المذهب فان سلطنته برخصة من الامام(ع)... ولو لا الاّ ترحم مولينا الباقر(ع) ثلاث مرات في كلام واحد لكفي في ادراجه في الحسان.(77).
خلاصه آنچه آورديم اين است كه: اين مرد (مختار) معتقد به امامت ائمه(ع) بوده و حكومت اونيز، با اجازه امام(ع) بوده است. اگر هيچ مدحى، جز طلب رحمت امام باقر(ع)، آن هم سه بار در يك سخن، براي او نبود، همين وي را بس بود كه در صفّ نيكان قرار گيرد.
آقاي خويي نيز، پس از آن كه اخبار رسيده درباره مختار را به دو دسته تقسيم مي كند، روايات مدح را قوي تر مي داند(78).
بسياري از مورخان و محدثان نيز، او را ستوده اند(79).
7. تأييد قيام توابين:.
رهبري اين قيام را سليمان بن صرد خزاعي بر عهده داشت كه از اصحاب رسول خدا(ص) به شمار مي آمد و افرادي چون مسيب بن نجبه، عبداللّه بن سعد، عبداللّه بن وال، بكر بن وائل و رفاعة بن شدادبجلّي از برگزيدگان ياران على(ع) در اين قيام او را همراهي مي كردند از سخناني كه مسيب بن نجبه، در يك گردهمايي ايراد كرده، روشن مي شود كه بيشترين نيروهاي اين قيام را بازماندگان دوران على(ع) و سربازان و رزمندگان جنگ با ناكثين، قاسطين، مارقين، تشكيل مي داده اند(80).
اينان با شعار (يا لثارات الحسين) سلاح بر گرفتند و براي طلب آمرزش از خدا، بر سر مرقد امام حسين(ع) گرد آمدند و سپس به قيام خود ادامه دادند.
تحليل قيام توابين و مسائلي چون رابطه قيام با امام سجاد(ع) و اوضاع و شرايط آن زمان چگونگي برخورد مختار با اين قيام و... احتياج به بررسي بيشتري دارد كه در اين مقال نمي گنجد.
ابوالفرج اصفهاني پس از آن كه حدود سيصد نفر از فرزندان على(ع) را نام برده و قيامهاي مسلحانه آنان را ثبت كرده مي نويسد:.
(آنچه آورديم، ماجراهايي از قيام و ايثار و شهادت آن عدّه از آل ابوطالب، از زمان رسول خدا(ص) تا سال 1313 است. ولي در اطراف يمن و محدوده طبرستان، گروهي از اين تبار، دست به قيامهاي پيروزمند و يا شكست خورده اي زده اند كه ما از آنها اطلاعي در دست نداريم.(81)ياد آورى: برخي از قيامها، پيروز شده اند و تشكيل حكومت داده اند:.
حكومت ادريسيان در مغرب، حكومت علويان در طبرستان، حكومت علوي اطروش، حكومت آل بويه در عراق و ايران، حكومت فاطميان در آفريقا، دولت حمدانيان، حكومت سربداران بالاخره حكومت اسلامي ايران به رهبري امام خميني نمونه اي از اين حكومتهابه شمار مي آيند.
در اين جا، فقط اشاره اي مي كنيم به حكومت ادريسيان و علوي اطروش.
ادريس بن عبداللّه، از ياران حسين بنِ على، شهيد فخّ بود. وى، پس از جنگ، مخفيانه به مغرب رفت (آفريقا) و پس از آن كه شناخته شد، مردم را به حكومت اسلامي و رضاي آل محمد(ص) فرا خواند. مردم به او پيوستند و او، در سال 172 ه. ق. رسماً تشكيل حكومت داد.
از امام رضا(ع) درباره وي نقل شده:.
(ادريس بن عبداللّه من شجعان اهل البيت، واللّه ما ترك فينا مثله.(82).
ادريس از شجاعان اهل بيت پيامبر(ص) بود. به خدا سوگند، همانند او درميان ما كسي نيامده است.
قيام ادريس و تشكيل حكومت، توسط وى، مايه وحشت هارون الرشيد شد. وى، براي نابودي اين حكومت انقلابى، از هيچ كوششي فرو گذار نكرد و سرانجام او را به قتل رسانيد.(83).
مردم، پس از ادريس: با پسر وى، ادريس بن عبداللّه بيعت كردند.
حكومت علوي اطروش: عالمان و مورخان بزرگ، از حكومت اطروش به خوبي ياد كرده اند از جمله، طبري مي نويسد:.
(ولم ير الناس مثل عدل الاطروش وحسن سيرته واقامته الحق.(84).
مردم، حاكمي عادل تر و زمامداري نيك سيرت تر از او نديدند. او، حق را چنان كه شايسته بود، برپا داشت.
وى، چندين كتاب در فقه و امامت نوشت. ترويج و تبليغ اسلام از هدفهاي قيام بزرگ او بود.(85).
علاّمه امينى، پس از اين كه به فضائل اطروش درياري دين و نشر دانش اشاره مي كند، مي نويسد:.
(اعترف بفضله القريب والبعيد واذعن بكماله العدوّ والصدّيق... وقد جمع بين السيف والقلم، فرف عليه العلم والعلم فهو فى الجبهه والسنام من فقهائنا كما انّه معدود من ملوك الشيعه وزعمائها...(86).
نزديكان به اطروش و غير آنان، به فضل اطروش اعتراف كرده اند. دوست و دشمن به كمالات او باور داشته اند.
او، فردي بود كه بين شمشير و قلم جمع كرد و آن دو را با هم به كار گرفت.
او در صحنه جنگ و نبرد وهمچنين قلم، از فقهاي شيعه بود، همان گونه كه او از اندك زمامداران شيعه ورهبران آنان به شمار مي آيد.
علامّه امينى، پس از گفتار بالا، ستايشهاي ابن ابي الحديد، شيخ بهايى، علامه مجلسى، نجاشي و ديگران را درباره اطروش نقل مي كند(87).
اطروش پس از پاكسازي منطقه طبرستان و ديلم از نفوذ سامانيان، شهر ري را نيز از تصرف آنان در آورد و سرانجام در يكي از جنگها، در سال 304 به شهادت رسيد. پس از اطروش حسن بن قاسم، ملقب به داعى، به حكومت رسيده سيره او را تداوم بخشيد و باگسترش قلمرو حكومتش، شهر ري را مركز حكومت خود قرار داد و بر قزوين، زنجان ابهر و قم نيزتسلط يافت‏(88).
در قرن اخير نيز، نهضتهاي اسلامي در جهان اسلام بويژه ايران اسلامى، به وقوع پيوسته كه در بسياري از آن نهضتها، ياخود عالمان ديني رهبري آن بر عهده داشته اند، يا مورد تأييد آنان بوده است.
تشكيل حكومت در عصر غيبت، دخالت در قلمرو امام معصوم
سومين دليل كه بر مشروع نبودن مبارزه و تشكيل حكومت اسلامي در دوره غيبت، اقامه كرده اند اين كه تشكيل حكومت اسلامي درعصر غيبت، دخالت در قلمرو كار امام زمان(ع) است. اين ديدگاه، از اين باور سرچشمه مي گيرد كه تشكيل حكومت، خاصّ امام معصوم!(ع) است و ديگران، چنين حقي ندارند و اگر حركتي كردند و حكومتي تشكيل دادند، پيروي از آنان، لازم نيست:.
(الان هم مي گويي حكومت اسلامي خوب است. شما آن مصداق حاكم اسلامي را نشان بدهيد. اوني كه معصوم از گناه باشد. اوني كه از هوي و هوس و حبّ رياست و شهرت و غصب و تمايلات نفسي به هيچ وجه در او اثر نكند، نشان بدهيد. او بيايد ميدان، جلو بيفتد، ملّت مي افتد به خاك پايش.(89).
اين نظريه داراي دو بخش است يكي اين كه تشكيل حكومت اختصاص به معصوم دارد ديگر اين كه (در حقيقت تحليل و مبناي اصلي اين نظريه است) وجود خطاء و اشتباه در غير معصوم مانع از لزوم پيروي از اوست.
نقد و بررسي
بيشتر فقهاي ما بر اين باورند كه فقيه داراي شرايط، درزمان غيبت، وظيفه دارد تشكيل حكومت بدهد. شرط عصمت، ويژه زمان حضور است.
صاحب جواهر مي نويسد:.
(اگر امام از كسي مطالبه زكات كند و او به امام نپردازد و به ديگري پرداخت كند، زكات بر ذمّه اوست و در صورت از بين رفتن عين آن، دگر بار بايد از مال خود جدا و پرداخت كند.).
وى، پس از سخن بالا، در پاسخ صاحب مدارك كه مي نويسد:.
(بحث از اين مقوله، در زماني كه امام معصوم(ع) حضور ندارد، بي مورد است).
مي نويسد:.
(اطلاق ادلّة حكومته (الفقيه) خصوصاً رواية النّصب التي وردت عن صاحب الامر روحي له الفداء - يصيره من اولي الامر الّذين اوجب اللّه علينا طاعتهم.(90).
اطلاق ادلّه حكومت فقيه، بويژه توقيع اسحاق بن يعقوب، فقيه را در رده اولي الامر قرار مي دهد. اولي الامري كه اطاعت از آن بر ما واجب است.
بسياري از قدماء، متأخرين و معاصرين براساس همين توقيع شريف، به ولايت فقيه حكم كرده اند. برخي ديگراز فقها، براي نفوذ حكم فقيه و ولايت وى، به مقبوله عمر بن حنظله استناد جسته اند. محقق كركى، ضمن اشاره به فراواني روايات دلالت كننده بر ولايت فقيه، از مقبوله، به عنوان سندي در نيابت عامّه فقها، ياد مي كند(91).
وي در جاي ديگر، سيره عالمان بزرگي همچون: سيّد مرتضي علم الهدى، محقّق طوسى، علّامه حلي و... را دليلي بر مسأله فوق دانسته و به آن استناد كرده است‏(92).
صاحب جواهر، حاج آقا رضا همداني و ديگران بر اين باورند كه شيوه فقهاء در مباحث فقهى، بيانگر اين است كه آنان ولايت فقيه و وجوب اطاعت از وي را به عنوان اصلي مسلّم پذيرفته اند(93).
هر چند با توجه به آنچه گذرا درباره ولايت فقيه آورديم، بخش دوّم استدلال آنان: (امكان اشتباه از سوي غير معصوم، مانع از نفوذ كلمه و وجوب اطاعت است) داده شد، ولي براي روشن تر شدن بحث مي گوييم:.
امكان اشتباه، مانع از نفوذ كلمه و لزوم اطاعت و پيروي نيست؛ زيرا على!(ع)، مالك اشتر را با همه اختيارات حكومتى، به حكومت گمارد و مردم را به اطاعت از وي دستور داد.(94).
همچنين وي را به فرماندهي بخشي از سپاه خود گمارد وبه دو نفر از فرماندهان سپاه خود، نوشت:.
(فاسمعا واطيعا واجعلاه درعاً و مجنّا فانّه ممّن لايخاف وهنه ولاسقطته.(95).
دستورات او را بشنويد و پيروي كنيد و او را براي خود زره و سپر قرار دهيد، زيرا بيم سستي و لغزيدن در او نيست.
فقهاي شيعه نيز، براساس همان دليلهاي ولايت فقيه، به وجوب اطاعت از حكومت فقيه عادل حكم كرده اند(96).
اصولاً، اين كار امري است عقلايى. مردم، مديريت مدرسه و يا كارخانه و يا امور ديگر را به افراد غير معصوم مي سپارند و شاگردان مدرسه، يا كارگران كارخانه را به اطاعت از آنان دعوت مي كنند، با اين كه ممكن است مدير مدرسه و يا كارخانه در كارخود اشتباه كنند.
حضرت على(ع) كوشش مي كند كه شايسته ترين افراد را براي حاكميت بر استانهاي گوناگون برگزيند، نمي تواند كساني را برگزيند كه به هيچ وجه اشتباه نكنندوحتي نمي تواند افرادي را انتخاب كند كه خيانت نكنند. گاهي افرادي كه آنان را به منطقه اي مي فرستاد، خيانت مي كردند(97).
ميرزاي نائينى، پس از آن كه لزوم حكومت و مشروعيت حكومت فقيه عادل را در عصر غيبت ياد آوري مي كند، حكومت مشروطه را به لحاظ اين كه ظلم كمتري مي كند، در عصر غيبت مشروع مي داند و در برابر كساني كه با استناد به لزوم عصمت، حكومت را در عصر غيبت غير مشروع مي پنداشتند، موضع مي گيرد و مي نويسد:.
(اين عدّه) از شدّت غر ضانيّت (غرض ورزى) گمان كرده اند تهران ناحيه مقدسه امام زمان، ارواحنا فداه، و يا كوفه مشرفه و زمان ما عصر خلافت شاه ولايت على(ع) است و مغتصبين مقام آن بزرگوارانند.(98).
ايشان اين اشكال را ابن كمونه اي مي خواند و در موراد بسيار، بر مشروعيت حكومت در عصر غيبت پاي مي فشارد و به اشكالهاي مخالفان پاسخ مي گويد.
با توجّه به آنچه آورديم، تلاش مردم، بويژه فقهاء براي حاكميت قسط و عدل و ايجاد حكومت اسلامي جايز بلكه واجب و از اهمّ واجبات است. آيا مي توان گفت كه در طول مدت غيبت صغرا، كه بيش از هزارسال از آن مي گذرد و ممكن است هزارها سال ديگر ادامه داشته باشد، اجراي احكام اسلام لازم نيست.
بدون ترديد، پاسخ منفي است؛ چرا كه لازمه سخن فوق، اين است كه احكام اسلام، محدود به صدر اسلام و زمان حضور معصوم(ع) باشد و اين، بر خلاف ضروريات اعتقادي اسلام است و به گفته حضرت امام خمينى:.
(اعتقاد به چنين مطالبى، يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است... هركه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراي احكام اسلام شده و جامعيت احكام و جاودانگي دين مبين اسلام را انكار كرده است.(99).
بر همين اساس، بيشتر فقهاي بزرگوار شيعه، از جمله امام خمينى، در دوره غيبت، تشكيل حكومت اسلامي را واجب مي دانند و بر اين باورند كه اگر يكي از فقهاء تشكيل حكومت داد، بر ديگران واجب است، از او پيروي كنند و اگر تشكيل حكومت اسلامي به جز از راه قيام و اقدام دسته جمعي امكان پذير نباشد، همگان، بايد بدين مهمّ اقدام كنند و در صورتي كه تشكيل حكومت ممكن نباشد، باز هم تكليف ساقط نيست بايد به اندازه توان، احكام اسلامي را اجراء كنند(100).
بنابراين، انتظار فرج و حكومت جهاني مهدى(ع) به هيچ روى، ناسازگاري با قيامهاي پيش از ظهور ندارد، بلكه برخي ازقيامها و حكومتها زمينه ساز قيام و حكومت جهاني مهدى(ع) خواهند بود.
منابع :
1. (انديشه سياسي در اسلام معاصر)، حميد عنايت، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى/290، خوارزمى.
يادآورى: مخالفت شيخ فضل اللّه نوري و... را نبايد به حساب اعتقاد آنان به مشروع نبودن حكومت در دوره غيبت گذاشت، بلكه مخالفت آنان، جهت ديگري داشته كه در جاي خود آمده است.
2. امام خمينى، بارها و بارها تفكر اين گروه را مطرح كرده و به نقد آن پرداخته است. از جمله ر.ك: (صحيفه نور)، مجموعه رهنمودهاي امام خمينى، ج‏20/196؛ 21/96، وزارت ارشاد.
3. (فقه سياسى)، عميد زنجانى، ج‏189/2 - 196، اميركبير؛ (دادگستر جهان)، ابراهيم اميني /271 - 300 شفق، قم؛ (دراسات في ولاية الفقيه)، حسينعلي منتظرى، ج‏205/1 - 254.
4. (بحارالانوار)، علامه محمد باقر مجلسى، ج 71/51 - 73، موسسة الوفاء، بيروت.
5. (همان مدرك)، ج‏322/52 و 38؛ (دلائل الامامه)، ابن جعفر محمد بن جرير رستم الطبرى/ 258، منشورات الرّضى، قم.
6. (همان مدرك)، ج‏256/52.
7. (در جستجوي قائم)، سيد مجيد پور طباطبايي /390، انتشارات آستان مقدس صاحب الزّمان، جمكران، قم.
8. (در شناخت حزب قاعدين زمان)، ع. باقي /319 - 320.
9. (بحارالانوار)، ج‏130/52. در ج 72/51، با تفاوتي اندكي همين حديث آمده است.
10. (شرح نهج البلاغه)، ابن ابي الحديد، ج‏194/2 - 197، داراحياء التراث العربى، بيروت.
11. (همان مدرك)، ج‏100/10.
12. (صلح الحسن)، شيخ راضي آل ياسين/80 - 81، دارالكتب العراقيه فى الكاظميه.
13. الاحتجاج، طبرسى، با تعليقات سيّد محمّد باقر خرسان، ج‏291/2، مؤسسه اعلمى، بيروت.
14. (تاريخ الامم والملوك)، محمّد بن جرير الطبرى، ج‏48/4، دارصادر، بيروت.
15. (وسائل الشيعه)، شيخ حرّ عاملى، ج‏127/12 - 135، داراحياء التراث العربى، بيروت؛ (مستدرك الوسائل)، حاج ميرزا حسين نورى، ج‏130/13 - 122، مؤسسه آل البيت، قم.
16. (بحارالانوار)، ج‏87/51؛ (سنن)، ابن ماجه، ج‏2، حديث 4088، احياء التراث العربى. در سنن، اين روايت، چنين آمده است:.
(يخرج، ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه.
17. (بحارالانوار)، ج‏87/51. علامّه مجلسى، خلاصه بخشي از كتاب وي را، به نام: (مناقب على) كه روايات مهدي را در آن جمع آورده، آورده است.
18. (همان مدرك)، ج‏243/52؛ (كتاب الغيبة)، نعمانى، تحقيق علي اكبر غفاري /273، مكتبة الصدوق، تهران.
19. (سنن)، ابن ماجه ج‏2 حديث 4082.
20. (كنز العمال)، حسام الدين هندى، ج‏267/14، حديث 38677، مؤسسة الرساله، بيروت.
21. (الملاحم والفتن)، سيدبن طاووس/52.
22. نعيم بن حماد از محدثين مورد وثوق اهل سنّت است. وي در زمان خلافت ابي اسحاق بن هارون، به خاطر اين كه پاسخ دلخواه دستگاه خلافت را در رابطه با قرآن نداد، بازداشت شد و در سال 228 ه . ق. درزندان در گذشت . ر. ك: (الملاحم والفتن)، سيد بن طاووس /18 - 19.
23. (تداوم انقلاب اسلامي ايران تا انقلاب جهاني مهدى)، محمّدي ري شهري /56 وي حديث ياد شده را با نقلهاي مختلف و شرح و تفسير آن آورده است.
24. (همان مدرك).
25. (كتاب الغيبه)، نعمانى، 256.
26. سوره (نور)، آيه /55؛ (قصص)، آيه 5؛ (انبياء)، آيه 105.
27. تفسير (صافى)، فيض كاشانى، ج‏444/3، 382 و 357، موسسه اعلمى، بيروت؛ (نورالثقلين)، حويزى، ج‏616/3 - 620، حكمت، قم.
28. (بحار الانوار)، ج‏93/51.
29. (وسائل الشيعه)، ج‏37/11.
30. (مستدرك الوسائل) ج‏34/11.
31. (فروع الكافى)، كلينى، ج‏297/8 حديث 456، دارالتعارف، بيروت.
32. (وسائل الشيعه)، ج‏35/11.
33. (مقاتل الطالبين)، ابي الفرج اصفهانى، 157 - 165؛ (بحارالانوار)، ج‏277/47؛ (اصول كافى)، ج‏363/1 - 367.
34. (بحارالانوار)، ج‏243/52، (كتاب الغيبة)، نعمانى/256، 273.
35. (وسائل الشيعه)، ج‏36/11؛ (مستدرك الوسائل)، ج‏37/11.
36. (صحيفه سجاديه)، با ترجمه و تفسير الهي قمشه اى، مقدمه/12، انتشارات اسلامى.
37. (بحارالانوار) ، ج‏298/41.
38. (همان مدرك) /304.
39. (وسائل الشيعه)، ج‏36/11.
40. (همان مدرك)/37.
41. (همان مدرك)/41؛ (مستدرك الوسائل)، ج‏38/11.
42. (اصول كافى)، ج‏242/2.
43. (وسائل الشيعه)، ج‏38/11.
44. (مستدرك الوسائل)، ج‏35/11 - 37.
45. (وسائل الشيعه)، ج‏40/11؛ (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، خطبه 233.
46. (وسائل الشيعه)/38.
47. (فروع كافى)، ج‏273/8 - 274، (وسائل الشيعه)، ج‏36/11 - 37.
48. (شرح نهج البلاغه)، ابن ابي الحديد، ج‏113/13.
49. (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، خطبه 95.
50. (وسائل الشيعه)، ج‏466/11.
51. (همان مدرك)، 467.
52. (در شناخت حزب قاعدين زمان) /134، به نقل از (انتظار بذر انقلاب) حسين تاجرى/ 114، 117.
53. (وسائل الشيعه)، ج‏461/11، 465.
54. (در شناخت حزب قاعدين زمان)، 133، 136.
55. (وسائل الشيعه)، ج‏483/11.
56. (سرائر)، ابن ادريس حلّى، ج‏569/3، انتشارات اسلامى، قم؛ (وسائل الشيعه)، ج‏39/11؛ (بحارالانوار)، ج‏172/46.
57. (بحارالانوار)، ج‏135/52.
58. (همان مدرك)/130.
59. (همان مدرك)/125.
60. (صحيح مسلم)، ج‏1524/3، ح‏1923؛ (كنز العمال)، ج‏334/14 حديث 38846.
61. (صحيح مسلم)، حديث 1922.
62. (عيون اخبار الرّضا)، شيخ صدوق ج‏252/1 رضا مشهدى؛ (بحارالانوار)، ج‏175/46.
63. (عيون اخبار الرضا)، ج‏249/1؛ (بحارالانوار)، 170/46.
64. (بحار الانوار)، ج‏174/46.
65. (بحار الانوار)، ج‏174/46.
66. (شخصيت و قيام زيدبن على)، سيد ابوفاضل اردكانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم؛ (سيره و قيام زيدبن على)، حسين كريمان، علمي و فرهنگي تهران.
67. (تنقيح المقال)، مامقانى، ج‏467/1.
68. (بحارالانوار) ج‏161/48.
69. (همان مدرك)، ج‏165/48.
70. (همان مدرك)/170؛ (تنقيح المقال)، ج‏377/1.
71. (همان مدرك)/170؛ (تنقيح المقال)، ج‏377/1.
72. (بحارالانوار)، ج‏165/48.
73. (ماهيّت قيام شهيد فخ)، سيد ابوفاضل اردكانى، 71 - 75، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.
74. (بحارالانوار)، 344/45؛ (تنقيح المقال)، ج‏204/3.
75. (اختيار معرفة الرجال)، شيخ طوسى، با تصحيح و تعليق مصطفوى/125، دانشگاه مشهد.
76. (بحارالانوار)، ج‏365/45.
77. (تنقيح المقال)، مامقانى، /206/3.
78. (معجم رجال الحديث) سيد ابوالقاسم خوئى، ج‏94/18 - 101، مدينة العلم، قم.
79. ر . ك: (قيام مختار)، سيد ابوفاضل اردكانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
80. (تاريخ الامم والملوك)، طبرى، ج‏427/4، مكتبة اروميه، قم.
81. (مقاتل الطالبين)، ابن الفرج اصفهانى/460، مؤسسه دارالكتاب للطباعة والنّشر، قم.
82. (ماهيّت قيام شهيد فخ) /251.
83. (مقاتل الطالبين)/326؛ (بحارالانوار، ج‏162/48، پاورقى.
84. (تاريخ الامم والملوك)، ج‏257/8.
85. (شهداء الفضيله)، علامه امينى/4، دارالشهادة.
86. (همان مدرك)/2.
87. (همان مدرك).
88. (الكامل في التاريخ)، ابن اثير، ج‏189/8، دارصادر، بيروت.
89. (درشناخت حزب قاعدين)/122.
90. (جواهرالكلام)،شيخ محمّد حسن نجفى، ج‏421/15،داراحياء التراث العربى، بيروت.
91. (رسائل محقق كركى)، تحقيق محمّد حسون، /ج‏142/1، كتابخانه آية اللّه مرعشي نجفى.
92. (همان مدرك)/270.
93. (جواهر الكلام)، ج‏359/21؛ (مصباح الفقيه)، حاج آقا رضا همدانى، كتاب الخمس/160 - 161؛ (بلغة الفقيه)، سيّد محمّد بحرالعلوم، ج‏234/3، مكتبة الصّادق، تهران.
94. (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، نامه 951/38.
95. (همان مدرك)، نامه 951/13.
96. ر . ك: (مجله حوزه) 56 - 131/57؛ (كاوشي در فقه و علوم وابسته آن)، كتاب اوّل 79، 189.
97. (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، نامه 40، 41، 43؛ (سيماي كارگزاران علي بن ابيطالب)،علي اكبر ذاكرى. انتشارات دفتر تبليغات اسلامى. نويسنده در اين زمينه نمونه هايي با شرح و تفصيل آورده و برخورد على(ع) را نيز با آنان نمايانده است.
98. (تنبيه الامّه وتنزيه المله)، علامّه شيخ محمد حسين نائينى، با مقدمه و تعليقات سيد محمود طالقانى/77 - 78.
99. (ولايت فقيه)، امام خميني /27، انتشارات آزادى، قم.
100. (كتاب البيع)، امام خمينى، ج‏466/2 - 465، اسماعيليان، قم؛ مجله: (حوزه)، ج‏57 - 56، (كاوشي در فقه و علوم وابسته آن)، كتاب اوّل، 79، 189؛ (تنبيه الامه و تنزيه الملّه). (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 5/16268)