انديشه الهي امام خميني(ره) در برابر انديشه ايدئولوژي ستيز دوران معاصر

خلاصه اي از کل مقاله :
در بخش نخست از گفتگوي پيش رو، حسن رحيم پور ازغدي به پيام تازه انقلاب ايران در نسبت با انقلاب هاي گذشته اشاره کرده و تئوري انقلاب ديني امام را در مقايسه با ديگر تئوري هاي دوران معاصر چون مارکسيسم ، ليبراليزم و فاشيسم که همگي زاييده سرگشتگي انسان در دوره مدرنيته بودند، بررسي کرد.
وي مهمترين بعد انقلاب امام خميني را تغيير پارادايم حاکم بر جهان در سده هاي اخير و همچنين حل بسياري از معادلات مجهول جهان معاصر ذکر کرده و بر اين نکته تاکيد ورزيد که امام با انقلاب خويش نشان دادند که حکومت ديني نه تنها ممکن است ، بلکه جايز نيز مي باشد. امام با اتکا به آن منبع اصيلي که منشائ تفکرات ايشان بود ، به نقد آراء و نتايج ايدئولوژي هاي بشري در قرن 19 و 20 پرداختند و صادقانه با درک عميق و درستي که از وضعيت بشريت داشتند، تمام معادلات و پيش بيني هاي اين نظريه پردازان را شکست خورده اعلام کردند. در بخش پاياني اين گفتگوکه هم اينک از نظر شما مي گذرد ، وي به تضادها و تناقض هايي اشاره مي کند که ناقدان تئوري انقلاب ديني و ايدئولوژي براين نظريه وارد مي کنند، ولي خود با ظاهري متفاوت و آرايش کرده ، همان نظرات را بر بشريت تحميل مي کنند.اين متفکران با طرح نظراتي تحت عنوان نظم نوين جهاني ، جهاني شدن ، پايان تاريخ و برخورد تمدنها سعي در اعمال نظرات خود بر کل دنيا در جهت تسلط هر چه بيشتر بر بشريت دارند .

خلاصه اي از کل مقاله :
در بخش نخست از گفتگوي پيش رو، حسن رحيم پور ازغدي به پيام تازه انقلاب ايران در نسبت با انقلاب هاي گذشته اشاره کرده و تئوري انقلاب ديني امام را در مقايسه با ديگر تئوري هاي دوران معاصر چون مارکسيسم ، ليبراليزم و فاشيسم که همگي زاييده سرگشتگي انسان در دوره مدرنيته بودند، بررسي کرد.
وي مهمترين بعد انقلاب امام خميني را تغيير پارادايم حاکم بر جهان در سده هاي اخير و همچنين حل بسياري از معادلات مجهول جهان معاصر ذکر کرده و بر اين نکته تاکيد ورزيد که امام با انقلاب خويش نشان دادند که حکومت ديني نه تنها ممکن است ، بلکه جايز نيز مي باشد. امام با اتکا به آن منبع اصيلي که منشائ تفکرات ايشان بود ، به نقد آراء و نتايج ايدئولوژي هاي بشري در قرن 19 و 20 پرداختند و صادقانه با درک عميق و درستي که از وضعيت بشريت داشتند، تمام معادلات و پيش بيني هاي اين نظريه پردازان را شکست خورده اعلام کردند. در بخش پاياني اين گفتگوکه هم اينک از نظر شما مي گذرد ، وي به تضادها و تناقض هايي اشاره مي کند که ناقدان تئوري انقلاب ديني و ايدئولوژي براين نظريه وارد مي کنند، ولي خود با ظاهري متفاوت و آرايش کرده ، همان نظرات را بر بشريت تحميل مي کنند.اين متفکران با طرح نظراتي تحت عنوان نظم نوين جهاني ، جهاني شدن ، پايان تاريخ و برخورد تمدنها سعي در اعمال نظرات خود بر کل دنيا در جهت تسلط هر چه بيشتر بر بشريت دارند .
 دستاوردهاي انقلاب امام خميني که نشات گرفته از انديشه و بينش عميق ايشان بودعمدتا چه مواردي است؟
پاسخ رحيم پور ازغدي : من بعضي از ارکان انديشه امام خميني را که اصلا فصلهاي جديدي در مطالعات دين و انقلاب ، جدا جدا و متصل باهم ايجاد کرد، عرض مي کنم :
1- امام در تعريف جديدي که از مشروعيت ديني و مردمي ارائه کرد، روشن ساخت که هر دو سوال افلاطوني «چه کسي بايد حکومت کند؟» - که رکن مشروعيت محسوب مي شد - و همچنين سوالي که آقايان معتقدند سوال جديدي است ولي ما معتقديم که اين سوال ، قديمي و ريشه دار است و آن اين که «چگونه بايد حکومت کرد؟»، به يک اندازه مهم بوده ، قابل تفکيک از هم نيستند و در تئوري حکومتي او، هر دو سوال و همين طور بحث رابطه خردورزي و دينداري پاسخ گرفت .
2- کساني گمان مي کردند و البته هنوز هم مي گويند که روشنفکري در يک دوره اي ، خرافه زدايي از دين را به عنوان هدف اعلام مي کرد، اما در يک دوره ديگري که ما اکنون با آن درگير و گرفتار هستيم ، در واقع روشنفکري مي خواهد از دين ، عقلانيت زدايي کند، يعني بگويد که دين اصلا يک پديده عقلاني و عقلايي نيست و نبايد له و عليه آن استدلال کرد؛ به عبارت ديگر آمدن دين همان و رفتن عقل ، همان . امام نشان داد که چگونه دين براي برانگيختن عقل بشر، عقلها را تحريک کرده ، سازمان داده و فعال مي کند؛ همچنين جمع عاقل بودن و متشرع بودن و اين که چگونه شريعت و عقلانيت کاملا باهم منسجم و در يک راستا هستند، از معادلات بزرگي بود که امام آن را در انقلاب حل کرد و البته پيام جديدي هم بود و اصلا عقلانيت در تعريفي که اسلام و تشيع دارد، معقوله اي جدا از شريعت و ديانت نيست.
3- همين طور امام مساله حق حاکميت الهي با مفهوم آرائ مردم ، حقوق آنها، رضايت عامه ، جمهوريت و اسلاميت و انتصاب و انتخاب را حل کرد و نشان داد چگونه مي توان جمهوريت را در چارچوب اسلام معنا کرده و انتخاباتي صد در صد دمکراتيک در راستاي اهداف شريعت و در چارچوب يک انتصاب عام الهي مطرح نمود.
4- معادله ديگري که امام خميني براي عصر جديد حل کرد، مساله رابطه دين و مليت بود. امام مفهوم «امت ديني» را مطرح کرد که در برابر آن ممکن است کساني مفهوم «دولت - ملت» را علم کنند. امام بدون آن که با افتخارات ملي در هيچ جايي درگير شود و اهانتي به هيچ نوع مليتي داشته باشد، نشان داد که چگونه مي توان همه مليتها و نژادها را در ذيل مفهوم «امت ديني» به رسميت شناخت . در واقع امام با آن مفهومي از ناسيوناليزم و ملي گرايي مخالفت مي کرد که ضدانساني بود؛ فلذا مي توان گفت که امام با سيم خاردار کشيدن بين انسان ها به بهانه نژاد و مليت مبارزه کرد.
5- ابتکار ديگر ، حل مساله جمع اصول گرايي و تکثرگرايي بود ، يعني امام يک تکثرگرايي محدود ، ضابطه مند و مشروط ، کاملا در چارچوب اصول گرايي ديني اعمال کرد؛ اين که چگونه بتوان رقابت و مباحثه داشت و در عين حال ، در ذيل گفتمان اصلي پيش رفت ، بدون اين که تمامي مسائل را تحت عنوان قرائت بازي زير سوال ببريم . در جاهايي که نصوص صريح وجود دارد ، امکان بيش از يک قرائت درست وجود ندارد و بحث ، بحث محکمات است ، ولي در ساير مواردمتشابهات و موارد اختلافي که جاي اجتهاد در آنها وجود دارد، امام کاملا باب تکثر و قرائت را در ذيل قرائت اصلي (تکثر قرائت با متد درست) باز کرد؛ البته امام به گره گشايي و حل مشکلات ديگري هم پرداخت که به خاطر کمي وقت نمي توان در اينجا به آنها پرداخت .
 
 
 شما اشاره فرموديد که ما در قرن 19 و ابتداي قرن 20 ، با مکاتب زيادي روبرو شديم که به ترتيب در عرصه مجامع بين المللي ظهور پيدا کردند. فهواي بيانات شما، وقتي که از ابتکارات حضرت امام خميني ياد کرديد، اينگونه به نظر مي رسيد که گويي امام به اين مکاتب توجه داشته اند؛ به عبارت ديگر از فهواي بيان شما چنين نظري را هم مي توان استنباط کرد. آيا مي شود چنين تلقي کرد که امام به اين مکاتب نظر نموده و بعد سعي مي کردند تا نظر اسلام را در يک فضاي مناسبي طرح کنند يا اين که امام ، يک منبع اصيلي داشتند که آن را طرح نمودند و آن نظر،به نحوي که ما امروز تبيين مي کنيم ، بروز پيدا کرده است؟
پاسخ رحيم پور ازغدي : البته روشن است که خاستگاه تئوريک امام ، يک خاستگاه تطبيقي با تاثيرپذيري از مکاتب و ايدئولوژي هاي مختلف نبود. ايشان البته به عنوان يک مرجع تقليد، کاملا حوادث اجتماعي و تاريخي را تحت مطالعه داشتند. آنطور که نزديکان ايشان نقل کردند، مطالعات امام از انواع رمان هاي داخلي گرفته تا نوشته هاي روشنفکري با گرايش مارکسيستي يا ناسيوناليستي را شامل مي شد؛ در عين حال خاستگاه فکري ايشان که يک خاستگاه محض ديني است هم روشن بود. امام به عنوان يک متفکر اسلامي ، يک مجتهد و فقيه و در عين حال عارف و فيلسوف ، در ابعاد مختلف ديني ، جامعه را بررسي کرده و وارد عمل مي شد.
من به سخن «الوين تافلر» در کتاب «جابجايي قدرت» اشاره مي کنم : «کار بزرگ امام اين بود که براي اولين بار، يک نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين که بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در کل همه ما را دور زد.» اين نکته ، نکته بسيار مهمي است . بنابراين ضرورتي ندارد که امام ، تفصيلا تمام ايدئولوژي ها و نظريه پردازان آنها را جدا جدا بررسي نمايد، در واقع اينها بيش از اين که يک مکتب بمانند، مي توان گفت که هر کدامشان يک گفتمان بودند يعني تمامي اين مکاتب به نحوي سيال بودند بخصوص که قبلا عرض کردم با همه آنها به صورت گزينشي برخورد شد. يعني درگيري سوسياليزم و ليبراليسم ، خيلي زود تبديل به يک سوسياليزم ليبراليزه شده و يا بالعکس شد؛ به عبارت ديگر اينها با هم تلفيق شدند. حتي خيلي از عناصر تفکر فاشيستي ، امروزه در ديدگاهها و هژموني ليبرال سرمايه داري حفظ شده است . پس خود آنها هم به نحو خالص و با مرزهاي متمايز از هم باقي نماندند.
امام خميني به نحوي ناظر برتحولات آن زمان ، بود. چون در يک بستر واقعي عمل مي کرد.نوع پيشنهادهايي که امام در باب حاکميت مثل مساله انتخابات و مسائل ديگر مي کرد، نشان مي دهد که ايشان کاملا در جريان آن تحولاتي که در دو سده اخير در دنيا اتفاق افتاده بود، هست و در عين حال درصدد پيداکردن راهي است تا تمام وجوه جاري ساختاري در بحث حکومت را تبديل به حاملان اهداف ديني خودش نمايد و به نظر من ، امام توانست اين کار را با ضريب بالايي از موفقيت به انجام رساند.
 
 مشابه مطلبي که شما از تافلر نقل کرديد و آن اين که امام غرب را دور زد، در نظر متفکران ديگري هم بروز کرده است . مثلا يکي از آنان مي گويد: امام به گونه اي نظرات خود را طرح کرد که گويي اصلا فرهنگ غربي وجود ندارد. شخصي مثل «ريچارد ورتي» بر اين عقيده است که ما مفاهيم رقيق و غليظ داريم ، مفاهيم غليظ مثل سوسياليزم ، ليبراليزم و انقلاب و مفاهيم رقيقي چون خوب ، بد و ديگر مفاهيم ارزشي . در نظر او ما 2دسته گفتمان سياسي داريم ؛ يک دسته گفتمان سياسي از وراي کلمات غليظ به کلمات رقيق نگاه مي کند که در اين حالت ،ما به سمت يک اخلاق سياسي که نتيجه اش يک نوع عقل گرايي ابزارانگارانه و سکولار هست ، حرکت مي کنيم اما گاهي ما آنقدر قدرت داريم که از وراي اين مفاهيم رقيق به آن مفاهيم غليظ نگاه کرده و اصالت را به اين مفاهيم بدهيم . وقتي از وراي مفاهيم رقيق به مفاهيم غليظ نگاه مي کنيم ، سياست ما اخلاقي است و قدرت امام در اينجا بروز مي کند. سياست اخلاقي سياستي است که به تکليف تاکيد مي ورزد، فلذا انجام تکليف برايش مهم بوده ونتيجه برايش اهميت زيادي ندارد. آيا مي توان چنين نظري را در رابطه با رويکرد امام طرح نمود؟
 
پاسخ رحيم پور ازغدي : در سوال شما چند نکته است که نمي توان در اين وقت اندک به همه آنها رسيد. درجه غلظت يک مفهوم ، جزئ اصول موضوعه نظريه است که بايد بررسي شود. در اينجا مثلا اين سوال پيش مي آيد که وقتي امام مي فرمودند: «ما مامور به تکليفيم ، نه نتيجه» و البته در بعضي جاها از گفته ايشان سوء برداشت هم شد نظر واقعيشان چه بود؟ آيا اين به معني نفي محاسبه و مقدمات علي اتفاقات اجتماعي و در نظر نگرفتن اين که کدام وسيله مقرون به صرفه است و به کدام هدف مي انجامد، بود؟ قطعا اين نبود. مامور به تکليف بودن و نه نتيجه ، يک موضع دقيقا ضد پراگماتيستي بود که امام بواسطه آن مي خواستند به انقلابيون و مجاهدان بفهمانند که شما نبايد بدنبال قدرت مجسم و مادي پيروزي به عنوان هدف اصيل باشيد بلکه به عنوان يک انقلابي مجاهد بايد تمام محاسبات لازم را بررسي کنيد، چون اين محاسبات جزئ تکليف است و تکليف جداي از آنها نيست و در مرحله بعد وارد عمل شويد اما اين که شکست مي خوريد يا پيروزمي شويد، مساله اي کاملا ثانوي است . درواقع امام مي خواست بگويد که اگر از همان آغاز يک مجاهد و انقلابي مطمئن باشد که پيروز مي شود و بعد وارد عمل شود؛ فعل او جهاد نيست زيرا در امر جهاد يک حالت خطرکردني وجود دارد که بايد هزينه آن را پرداخت . نکته اي در بيان شما وجود داشت که بايد بيشتر به آن توجه کرد و آن تفکيک بين مفاهيم ارزشي و اخلاقي با مفاهيم واقعي اي که دقيقا نهادهاي جامعه ساز بر آنها بنا مي شوند، است .
جهان و هژموني ليبرال سرمايه داري در طي حداقل نيم قرن اخير، سنت کمونيسم ستيزي اي را در دنيا پيش گرفت که به پديدآمدن جنگ سرد دامن زد؛ اما پس از سقوط کمونيسم ، نوک پيکان تمام اين ادبيات متوجه انقلاب جهاني و ديني امام شد فلذا آنها نظريه «توتاليتاريزم» و مفهوم «ايدئولوژي ستيزي» را مجددا احيا و طرح کردند تا بگويند که اساسا مفاهيم ارزشي ، اخلاقي و ايدئولوژيک و ارزش گذاري ها يک شبکه اي از مفاهيم اند و واقعيت هاي اجتماعي و مدني و تشکيل ساختارهاي اجتماعي در طرف ديگر بحث قرار دارند؛ اينها با يکديگر هيچ ارتباطي ندارند ولي انقلابيون مي خواهند که اين دو را به زور به يکديگر ربط بدهند. يعني در عصر کنوني آن زرادخانه تبليغاتي غرب تغيير جهت داده و عليه امام و تئوري اي که او مطرح کرد، فعال شده است . اينان يک نسب نامه ايدئولوژيک براي توتاليتاريزم چپ آوردند و آن را تصوير کردند.
به گونه اي که بشود آن را به تمام انقلاب هاي انساني ، ظلم ستيز و مذهبي گسترش داد و بعد دامنه اين نظر را آنقدر وسيع کردند که از مارکسيسم و فاشيزم شروع شده و تا بنيادگرايي مذهبي را دربرمي گرفت و اين مغالطه بسيار بدي بود؛ خصوصا اين که تمام مختصات بد ايدئولوژي توتاليتر به گونه اي که آنها تفسير مي کنند ، عينا در دکترين ليبرال سرمايه داري وجود دارد منتهي ظاهر آن آرايش شده است ؛ به عنوان مثال آنها در پي اعمال انحصارطلبي در قدرت و ثروت بين المللي و حتي تکنولوژي جهاني و کنترل پليسي بر کل دنيا تحت عنوان نظم نوين جهاني هستند؛ يعني کنترل مرکزي بر کل اقتصاد بين الملل . کاري که شبکه کمپاني هاي سرمايه داري غرب بخصوص يهود در حال انجام دادن آن هستند، يکدست کردن فرهنگ جهاني تحت عنوان «دهکده شدن دنيا» ياتحت پوشش ايجاد يک فرهنگ واحد جهاني است ؛ آنها در ابتدا تمام دنيا را استرليزه مي کنند و حتي سعي دارند تا آن پلوراليزم و ليبراليزم طبيعي قهري که در دنيا بين جوامع بشري وجود دارد را منحل کرده و در ذيل يک گفتمان جزمي که اسمش را مدرنيته گذاشته اند، قرار دهند.
 
 
 يعني بنا به فرمايش جنابعالي مي توان همان ايراداتي را که در ادبياتي خاص عليه تمام ايدئولوژي هابکارگرفته مي شود، در خود ليبراليزم نشان داد؛امابه صورت شکل يافته و آرايش شده آن.
 
پاسخ رحيم پور ازغدي :  بله ، تنها لعاب تبليغاتي و ژورناليستي به آنها داده اند. تمام آن مختصاتي که به عنوان روشهاي فاشيستي و نه ارزشهاي فاشيستي مي توان شمرد و آنها را نقاط ضعف ايدئولوژي دانست - که البته بخش مهمي از آن به ايدئولوژي هاي بشري که همه فرزندان مدرنيته بودند هم وارد است -در خود هژموني ليبرال - سرمايه داري ، مو به مو در حال رعايت شدن است . اين وجوهي که عرض کردم ، وجوه آشکار بود اما مرتبه خيلي پنهاني تر که ممکن است عجيب هم به نظر برسد اين است که اين افراد در حال غلطگيري علوم اجتماعي و حتي مذهب با معيارهاي خاص خودشان هستند؛ به عبارت ديگر مي خواهند مذهب را ويراستاري کنند.
در حقيقت خود تقسيم بشريت به جهان سنتي و مدرنيته ، يک تقسيم ايدئولوژيک است و وقتي هم که شما از آنها توضيح مي خواهيد که مرزهاي موردنظر شما بين سنت و مدرنيسم کجاست و آرائ کدام متفکر يا کدام قطعه زماني ، در تاريخ کدام کشور را مدنظر داريد، يعني درست زماني که شما بخواهيد عميق بحث کرده و پرسشهاي دقيقي بپرسيد، مطلقا پاسخ دقيقي به اين پرسش ها داده نمي شود و فقط يک هيمنه اي تحت عنوان مدرنيته و سنت و تفکيک جهان به اين دو بخش و بعد نگاه آمرانه از بلوک مدرن به بلوک سنتي در نگاه انسان امروز بوجود آورده اند. به نظر من مجموع اينها تبديل به يک استبداد جهاني در سياست ، اقتصاد، فرهنگ و با پشتوانه اي ميليتاريستي شده است همانطور که هم اکنون هم ناوگانهاي آنها در تمام دنيا سايه به سايه همه هست يعني در همين لحظه هر واحد انساني توسط کلاهک هاي هسته اي هدف گيري شده و در زرادخانه هاي آنها براي هر يک از ما، سلاح هايي آماده شليک وجود دارد. به عبارت ديگر، در حاليکه شمشير طراحان نظم نوين جهاني ، بالاي سر بشريت است ، جهان را دعوت به فرهنگ واحد مي کنند و تحت عنوان شعارهاي پلوراليستي ، ايدئولوژي هاي انقلابي سرکوب مي شوند اما آنچه که متقابلا بعد از انحلال ايدئولوژي هاي انقلابي پيشنهاد مي شود، پلوراليزم نيست بلکه يک پيشنهاد خاص ، واحد و کاملا جزمي است که اخيرا حتي در خود اروپا هم به آن اعتراض مي کنند.
حتي خود اين تئوريسين ها مي گويند که به پيشنهاد ما فرهنگ غربي نگوييد بلکه اين اخلاق امريکايي است که بايد بر تمام دنيا حاکم و غالب شود. من چند نمونه از اين تاکتيک هايي که من به عنوان «جنگ رواني» از آنها تعبير مي کنم و براي خاتمه بخشيدن به انقلاب ها و بخصوص انقلاب ديني تحت آمريت غرب دنبال مي شود را متذکر مي شوم . مساله «ناکجاآبادگرايي» که جزء همين خصلت هاي ايدئولوژي است و يا مفهوم «دولت ايده آل» ، همگي از جمله مفاهيمي هستند که خود تمدن غرب در طي چند دهه آنها را بمباران کرد و حتي هم اکنون هم به اين کار مشغول است ولي خود آنها در تئوري هاي جديدشان از «پايان تاريخ » سخن مي گويد.
يعني خودشان ناکجاآبادهاي ديني و سوسياليستي و... را مي کوبند اما در عين حال يک ناکجاآباد غريزي براساس منافع ليبرال سرمايه داريشان بنا کرده اند و رسما هم مي گويند اينجا آخر خط است ، پياده شويد؛ به عبارت ديگر تاريخ را منجمد کرده و مي گويند آنچه که ما مي گوييم انتهاي تاريخ است و ديگر از اين به بعد خبري نيست ، چون ما مي گوييم خبري نيست ! حتي مساله هزاره گرايي و مفهوم انتظار را هم مورد حمله قرار دادند براي اين که روح اميد، انتظار، آرمان گرايي و انقلابي گري را در ملتها بکشند؛ اما بعد خودشان يک هزاره گرايي جديدي را جايگزين آن کردند. در حالي که آنچه که آنها مي گويند يک هزاره گرايي کاملا موهوم است ؛ يا مثلا در باب مدينه فاضله مذهبي و حتي فلسفي که تعبير ديگري از ناکجاآبادگرايي بوده و در واقع يک نوع جنگ رواني و مساله اي سياسي است ، بيش از آن که فلسفي باشد گفتند که اين تز مبتني بر «انگاره رستاخيز» ، موعودگرايي و بنا نهادن بهشت دنيوي است ؛ خيالات ، وعده ، شور، دروغ و غير علمي مي باشد و مهندسي اجتماعي ايدئولوژيک و ناکجاآبادگرايي اصلا عملي نيست ، علمي هم نيست براي اين که بشر، اطلاعات کافي براي ساختن چنين جامعه اي را ندارد فلذا خطاهاي بشر را بايد به رسميت شناخت . گويي آنهايي که جهانيان را به مدينه فاضله ممکن فرا مي خوانند، خطاهاي بشر را ناديده گرفته و در صدد ساختن بهشتي در دنيا هستند در حالي که اين وعده بهشت در دنيا، وعده ايدئولوژي هاي دوران مدرنيته بوده و سخن اديان نيست .
اديان ، وظايف و حقوق انسانها را نشان مي دهند و مي گويند اگر به آنها عمل کنيد، در دنيا و آخرت به سعادت مي رسيد. اصلا بحث بهشت دنيوي که ايدئولوژي هاي غربي از جمله خود ليبرال سرمايه داري تحت عنوان «پايان تاريخ» ارائه مي کنند در انقلاب ديني مطرح نشده است . اين افراد براساس آن تعريفي که خودشان از ايدئولوژي امام ارائه مي دهند و اتفاقا براساس بينش امام هم نيست ، شروع به کوبيدن همان تعريف خودشان مي کنند در حالي که اصلا ربطي بين اين دو وجود ندارد؛ حتي اگر زماني اثبات شود که مضراتي در ايدئولوژي ديني وجود دارد، بايد پس از آن اثبات کرد که چه ربطي با آن تئوري اي که امام گفته و انقلاب اسلامي مطرح کرده است ، داردو حالا پس از تمامي تهاجماني که به مفهوم مدينه فاضله شده ، خود اين آقايان يک مدينه فاضله بدون فضيلت را به بشر پيشنهاد مي کنند .

(منبع : انديشه الهي امام خميني(ره) در برابر انديشه ايدئولوژي ستيز دوران معاصر ، حسن رحيم پور ازغدي ، وبلاگ شناخت رهبري ، آيت الله خامنه اي )

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .