منافع یکسان سازی فرهنگی برای غرب

یکی شدن فرهنگها چه نفعی برای غرب دارد؟

در مورد منافع یکسان سازی فرهنگ ها برای غرب پیش از پرداختن به موضوع باید بدانیم که آنچه به نام «یکسان سازی فرهنگی» مطرح می شود موضوعی است که گاه ذیل عنوان جهانی سازی و یا به تعبیر غلط غربی ها جهانی سازی قرار می گیرد . جهانی سازی عبارت است از فرآیندی که غربی ها از طریق آن تلاش می کنند تا فرهنگ ، اعتقادات و باورهای خود را به جهانیان تحمیل نمایند . البته گاهی اوقات تلاش می شود تا از اصطلاح جهانی شدن به جای جهانی سازی استفاده گردد تا چنین القا گردد که این موضوع یک پروسه و نه یک پروژه بوده و به صورت امری محتوم و خود به خودی در حال وقوع می باشد فلذا بشریت ناگزیر از آن بوده و باید همه انسانها خود را به دست تقدیر بسپارند و امواج آن را به خود بپذیرند . از طرفی جهانی سازی ابعاد مختلفی دارد که شامل ابعاد سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و ... می شود . یکی از عمده ترین آثار جهانی شدن و یا یکسان سازی ها ، یکسان سازی فرهنگی می باشد که به شدت از جانب غرب دنبال می شود و امروزه مظاهر این یکسان سازی را می توان در تغییر آداب و رسوم و هنجارهای جوامع مختلف غیر غربی مشاهده نماییم .به طور کلی استراتژی یکسان سازی فرهنگی از طریق تغییر جهان بینی الهی و توحیدی به جهان بینی های اومانیستی و سکولاریستی و عمومیت بخشیدن به ارزش های زندگی غربی در جامعه جهانی به اجرا در آمده است . با ترویج جهان بینی ماتریالیستی ، کمونیستی و الحادی چنین تبلیغ می شود که هستی و انسان و مجموعه موجودات جهان خود به خود و تصادفی پدید آمده اند . در این دیدگاه وجود خداوند تبارک و تعالی انکار می شود ، خالق هستی نفی می گردد و نبوت و معاد از متن زندگی فردی و اجتماعی کنار نهاده می شوند (حسن واعظی ، استعمار فرانو جهانی سازی و انقلاب اسلامی ، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ص 147) اما آنچه در این میان مهم است این است که بدانیم این یکسان سازی چه منافعی برای غرب دارد ؟
با توجه به اینکه یکسان سازی فرهنگی نه به معنای توجه به فرهنگ ها و گزینش بهترین ها بلکه در واقع تحمیل فرهنگ غرب به سرتاسر جهان می باشد به نظر می رسد مهمترین منافعی که بتوان برای غرب در زمینه جهانی سازی فرهنگی و یا یکسان سازی فرهنگی تصور نمود عبارتست از :
1. حاکمیت ارزشها و اعتقادات جهان غرب که این حاکمیت به نوبه خود باعث بروز مسائلی دیگر می گردد که خود به منافع دیگر غرب منجر می گردد که در ادامه به آن اشاره می گردد .
2. سلطه سیاسی بر جهان : شایان ذکر است که یکی از راهکارهای تسلط سیاسی و به تبع آن تسلط اقتصادی کشورهای غربی بر جهان از طریق سلطه فرهنگی صورت گرفته است . در واقع در تاریخ غرب چه در دوران استعمار کهن ، چه در استعمار نو و چه در دوران استعمار فرانو ، تغییر فرهنگ ها ، اعتقادات و ارزشهای فرهنگی زمینه ای برای تسلط سیاسی بر این کشورها و جوامع بوده است . استعمارگران به ویژه در سرزمین های اسلامی که روحیه جهاد و شهادت و ایثارگری سد راه بزرگی در برابر آنان بود تلاش می کردند تا با استحاله فرهنگی این جوامع و جایگزین کردن فرهنگ مادی گرا و ظاهر بین خود به جای آن هر گونه مقاومتی را در برابر تسلط سیاسی خود بر آنان از بین ببرند . نقش كليسا به عنوان عامل مشروعيت بخش در حركتهاي استعماري دنياي غرب بسيار قابل توجه مي باشد، به رغم تاثير فرهنگ رنسانس در سست كردن نظام ارزشي- اخلاقي مسيحيت، از آغاز تا پايان، روح صليبي بر توسعه طلبي ماوراء اروپا غلبه داشت. آرمان اصلي تاسيس امپراتوري جهاني غرب در سده هاي شانزدهم تا نوزدهم گسترش جهاني مسيحيت بود، كه با انديشه برتري نژادي و رسالت جهاني اقوام اروپايي آميخته بود (زرسالاران يهودي - عبدالله شهبازي - 1377-ج1 - ص270- تهران موسسه پژوهشهاي سیاسی)
استانفورد شاو مي نويسد : هر چند تهديدات پرتغال بيشتر جنبه اقتصادي داشت ، ولي هدف مذهبي مشخصي را نيز دنبال مي كرد . پاپ اين رسالت را به آنان واگذارده بود كه جهان اسلام را از پشت محاصره كنند و مسيحست را به خاورميانه و هند بازگردانند. اسپانيايي ها نيز در دنياي نو [قاره آمريكا] همين مقصود را دنبال ميكرند.( استانفوردشاو ، تاريخ امپراتوري عثماني و تركيه جديد،ترجمه محمود رمضان زاده، مشهد:معاونت فرهنگي آستان قدس،ج1-ص182)
نمونه بارز نقش فرهنگ در استعمار ها این گزارش می باشد : در اواخر قرن نوزدهم دولت انگلیس یکی از کارشناسان سیاست خارجی لندن را به نام دکتر ویلیام هانتر مامور کرد تا گزارش جامعی درباره طرق موثر سلطه وحکومت بر شبه قاره هندوستان تهیه کند . نتیجه مطالعات دکتر هانترکتابی بود که در سال 1871 به نام «مسلمانان هند : آیا آنها علیه ملکه شورش خواهند کرد ؟ » در انگلستان به چاپ رسید . وی پس از بررسی زندگی و فرهنگ مسلمانان در آخرین فصل کتاب خود این پیشنهادات را ارائه داد :« نباید تدریس فقه اسلامی را به عنوان یک رشته اصلی در مدارس قبول کنیم . تدریس فقه اسلامی یعنی توسعه دین اسلام در دنیا و این مساله حکومت و دولت غیر اسلامی رابا مشکل روبرو خواهد کرد ... به جای آن باید سعی کنیم که نسلهای آینده مسلمانها را از قوانین دوران قرون وسطایی (که دوره طلایی تمدن اسلامی بود ) دور نگاه داریم و برای این منظور باید آنها را باعلوم غرب و آموزش و پرورش انگلیسی تربیت و وارد زندگی کنیم» استراتژی امپراتوری انگلیس در آن زمان مهار کردن هند نبود زیرا که هند تقریبا یک قرن جلوتر مهارشده و به تصرف لندن درآمده بود ولی آلودگی مسلمانان برای انگلستان در دستور روز بود و جهت حفظ منافع استعماری ضروری به نظر می رسید . (پروفسور حمید مولانا ، ظهور و سقوط مدرن ، انتشارات کتاب صبح ، ص57)
امروزه نیز همین مساله به نوعی دیگر و البته در قالب استعمار فرانو جریان داشته و غربی ها با یکسان سازی فرهنگی زمینه را برای حاکمیت سیاسی پنهان و آشکار خود بر سراسر جهان فراهم می کنند . امروزه نقش سازمان ملل متحد به عنوان بازوی اجرایی امپراتوری غربی در تامین منافع سیاسی اقتصادی غرب کاملا بارز است و تغییر نگرش های فرهنگی در پذیرش آنچه در ظاهر به نام جامعه جهانی و در واقع به نفع غرب از طریق این سازمان و سازمان های مشابه صادر می گردد نقش مهمی را ایفا می کند .
3. سلطه اقتصادی بر جهان که در واقع مهمترین هدف یکسان سازی فرهنگی غرب می باشد . در باره نقش فرهنگ در موضوع استعمار اقتصادی کتب فراوانی نگاشته شده و امروزه در زیربنا بودن فرهنگ برای سلطه اقتصادی تقریبا هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد .مهمترین اقداماتی که غربی ها در راستای اهداف برنامه های اقتصادی خود از طریق یکسان سازی فرهنگی تعقیب می کنند عبارتند از :
الف – به كار گيري ظرفيتهاي كشور ها درجهت اهداف سرمايه داري جهاني.
ب - ايجاد بازار مصرف كالاهاي لوكس و پيشرفته مصرف كالاهاي توليد شده.
ج - ارتقاي نقش زنان در فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي که البته بدیهی است این اعطای نقش نه به خاطر ارتقای جایگاه زنان بلکه به خاطر بهره برداری از کارگران ارزان قیمت و نیز سوء استفاده از جذابیت های بصری زنان در تبلیغ کالاها و در یک کلام استفاده ابزاری از زنان و تبدیل آنان به کالای تجاری صورت می پذیرد.
د - توسعه ارتباطات چرا که تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات از مهمترين ابزارهاي نفوذ و توسعه فرهنگ وتمدن غربي به ساير حوزه هاي تمدني محسوب مي شود .با توجه به ظرفيتهاي اقصادي ، علمي و تكنيكي فوق العاده غرب ، آنها بر اين باور هستند كه هر چقدر تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات در جهان توسعه يابد فرهنگ ، سياست و اقصاد غربي گسترش خواهد يافت.
4. وابستگی سیاسی اقتصادی و فرهنگی کشورهای جهان به غرب و تبدیل غرب به عنوان تکیه گاه و نقطه ثقل جهانی : امروزه یکسان سازی فرهنگی توانسته است چنان فضایی را در جهان پدید آورد که هر گونه روحیه خود باوری و خود اتکایی را از بین برده و همه نگاهها را معطوف به غرب نموده است به گونه ای که هر تحرکی که با تایید و چراغ سبز غربی ها نباشد تحرکی شکست خورده و نامشروع تلقی شده و هر نوع پیشرفتی تنها در گرو پیروی از سیاست های غربی ها میسر خواهد بود و این تفکر به اندازه ای در افکار جهانیان رسوخ نموده است که غرب رگ حیات تمامی جهانیان محسوب می شود به گونه ای که بدون آن گویی حیات امکان پذیر نیست . همین فرهنگ سازی ها و نیز اقدامات فرهنگی دیگر از طریق رسانه های ارتباطی باعث شده است که علیرغم جنایتهایی که غرب نسبت به جهان غیر غرب مرتکب شده است به راحتی این موضوع به فراموشی سپرده شده و سیادت غربی ها در معضلاتی که در سطح دنیا اتفاق می افتد و حتی بحرانهای داخلی کشورها به راحتی پذیرفته شود و یا در اثر همین القائات فرهنگی کشورهای مختلف جهان انحصار علمی جهانی و امکان پیشرفت تنها در سایه حمایت های غربی ها را به خود قبولانده اند .
به طور کلی و با توجه به موارد بالا می توان گفت : تضعیف و تخریب فرهنگ های ملی ملت ها و حاکمیت بخشیدن به فرهنگ غربی و ارزش های آمریکایی امری زیربنایی و حیاتی برای غرب است زیرا :
· یکسان سازی فرهنگی سبب سست شدن قدرت مقاومت ملت ها خواهد شد .
· بقا و دوام جهانی سازی بر یکسان سازی فرهنگی و هویتی است .
· تبدیل کشورها به بازار فروش محصولات غربی با یکسان سازی فرهنگی تسریع می شود .
· جهت دادن به اذهان ملت ها و افکار عمومی جهانیان با یکسان سازی فرهنگی تسهیل می گردد .
· یکسان سازی فرهنگی زمینه ساز تسلط سیاسی ، امنیتی و حقوقی است .
· با یکسان سازی فرهنگی موانع حاکمیت نظام تک قطبی از میان می رود .
· با یکسان سازی فرهنگی قوانین نظام سلطه حالت فرامرزی می یابد .
· یکسان سازی فرهنگی بقای سلطه گری و سلطه پذیری را تضمین می کند .
غرب که طراح اصلی دوره سوم استعمار و مبتکر نظم نوین جهانی است برای دست یابی به اهداف خویش بیشترین سرمایه گذاری را در بخش تهاجم فرهنگی برای جهانی سازی فرهنگی و هویتی انجام می دهد . نوک پیکان تهاجم فرهنگی در مرحله نخست به سوی جهان اسلام و سپس چین ، روسیه و هندوستان است . عدم توفیق در یکسان سازی فرهنگی طرح نظام نوین و استعمار فرانو را با مشکلات فزاینده ای روبه رو خواهد ساخت . به همین دلیل نظریه پردازان بزرگ غربی مانند هانتینگتون استراتژی جنگ تمدن ها را مطرح کرده اند . (حسن واعظی ، همان ، ص 86)
کاهش و حذف تدریجی قدرت تاثیر گذاری رسانه های ملی ، با هدف ارتقای توان تاثیر گذاری و جایگزین شدن رسانه های ماهواره ای از طریق دگرگون سازی سلایق مخاطبان در سراسر جهان ، منزوی کردن فرهنگ های بومی و خرده فرهنگ ها ، تخریب و حذف اندیشه های استقلال طلبانه و فرهنگ های غنی و متعالی ، گسترش مبانی فرهنگ غربی ، محاصره اطلاعاتی و سیاسی مخاطب و بمباران های مستمر خبری در فرد ، خانواده و اجتماع با به کارگیری انواع شیوه های روان شناسی فردی و اجتماعی ، با استفاده از تکنولوژی های مدرن ارتباطی و رسانه ای در دستور کار نظام تبلیغاتی و رسانه ای استعمار فرانو قرار دارد . (همان ، ص 87)
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/100144563)