تحلیل عملکرد دولت های پس از انقلاب اسلامی ایران

لطفاعملکرد دولتهاي پس از انقلاب را با توجه به کارکرد تبيين کنيد؟

با سلام به شما دانشجوي گرامي
«انقلاب اسلامي» به هويت ما و مسايل كلان كشور ارتباط پيدا مي‌كند؛ لذا موضوعي جدي است كه ضرورتاً بايد به بررسي آن پرداخت. وجه تشخّص و تمايز انقلاب اسلامي اين است كه مدعي مدل جديدي از زندگي و حکومت براي بشريت است. اين ارزش و اعتبار که به نوعي موجب ماندگاري آن در تاريخ نيز شده است به خاطر اين حرف جديد است و مي‌خواهد زندگي بشر را به گونه‌اي تازه و بر اساس توحيد و کرامت حقيقي انساني ساماندهي كند.
اگر به شرايط تاريخي وقوع انقلاب توجه کنيم درمي يابيم که در آن سال ها، در دنيا تنها دو مدل زندگي در سطح جهاني حاكم بود و دو ابرقدرت موجود هم به عنوان وجوه سياسي اين دو مدل زندگي، در رأس قطب‌هاي جهاني بودند و دنيا را بين خود تقسيم كرده بودند. اهميت انقلاب اسلامي دقيقاً به همين خاطر بود كه طرح و مدل جديدي براي زندگي بشر ارايه داد؛ اين مدل به دنبال تأمين بسياري از آرمان‌هاي متعالي بشري بود که مورد نياز واقعي انسان است. به همين دليل اهداف و آرمان‌هايي كه انقلاب اسلامي مطرح كرد واقعاً اهدافي كلان، گسترده و در عين حال مورد درخواست جدي ملت‌ها بود و لذا توانست نظام جمهوري اسلامي را پايه‌گذاري و موج عظيمي در دنيا ايجاد کند.
بديهي است كه جمهوري اسلامي در واقع محصول انقلاب اسلامي است؛ بدين معنا که مدل يا شكلي از زندگي سياسي است كه از نظر رهبران اين انقلاب و مردم براي دست‌يابي به آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامي مناسب به نظر می‌رسيد و مي‌تواند آن‌ها را تحقق ببخشد.
با توجه به اين مقدمه بايد گفت؛ اهداف برخاسته از انقلاب اسلامي بايد در قالب نظام جمهوري اسلامي به دست آيد و اين وظيفه دولت‌هايي است که مناصب اجرايي کشور را در دست دارند. بنابراين اين مسئله را مي‌توان به عنوان معيار در ارزيابي عملکرد «جمهوري اسلامي» در شاخه دولت‌هاي آن در نظر گرفت و مشخص کرد که آرمان‌هايي كه در انقلاب مطرح بوده تا چه اندازه توسط دولت‌هاي جمهوري اسلامي طي اين سي‌ساله تحقق يافته است.
براي اين‌كه اين بحث بهتر پيش برود لازم است به يك تقسيم‌بندي از دوره‌هاي پس از انقلاب بپردازيم. بر اساس اين تقسيم‌بندي، ما بعد از پيروزي انقلاب تا به امروز پنج دوره را طي كرده‌ايم؛

دوره‌ي بي‌ثباتي سياسي: دوره‌ي ابتداي انقلاب است. دوره‌اي كه انقلاب اسلامي تازه به پيروزي رسيده است، اما هنوز نظام مستقري وجود ندارد که بتوان بر اساس آن کشور را اداره کرد. دولت موقت به سرپرستي مهندس بازرگان و دولت بني‌صدر در اين دوره ارزيابي مي‌شوند. در اين دوره ما شاهد اين هستيم که برخي گروه‌هاي سياسي كه قبل از انقلاب مبارزاتي داشتند، حالا مي‌خواهند منافعشان تأمين گردد و سهمي در حاکميت داشته باشند. در اين دوره علي‌رغم برخي کارشکني‌هاي که بعضاً از سوي مسئولين اجرايي وقت و حاميان ليبرال مسلک ايشان صورت مي‌گرفت، با درايت امام و ياران انقلاب و همکاري و بصيرت مردم، كارهاي اساسي مهمي صورت مي‌گيرد که تا حدي موجب استقرار انقلاب و نظام اسلامي مي‌شود. برگزاري رفراندوم تعيين نظام، تدوين و تصويب قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي، برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي، تشکيل قوه‌قضاييه و ... بدين ترتيب در اين دوره با وجود تعارضات و بحران‌هاي مختلف در کشور نظام ثباتي کلي پيدا مي‌کند ولي در کنار آن ما شاهد وجود نگرش‌هايي غيرهمسو با اهداف انقلاب از سوي مجريان دولتي هستيم. تضادهاي فکري اعضاي دولت موقت با اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي و جنبه‌هاي ضداستکباري انقلاب، اختلافات عميق ميان نيروهاي انقلاب و بني‌صدر در اصول انقلاب نشان دهنده اين امر است که در اين دوره دولت‌ها چندان نتوانستند اهداف انقلاب را جامه عمل بپوشانند و اگر نبود درايت و تيزبيني رهبر انقلاب و بصيرت مردم شايد، اصل انقلاب با چالش مواجه شده بود.
دوره‌ي تثبيت: دوره‌ي دوم در محدوده‌ي سال‌هاي 1360 تا 1368 قرار دارد. در اين دوره مشكلات و درگيري‌هاي داخلي تا حدود زيادي از بين رفته است، اما با يک جنگ خارجي تمام عيار مواجهيم؛ جنگي كه از سال 59 تا 1367به طول مي‌انجامد و طي 8 سال كيان انقلاب و نظام اسلامي را مورد تهديد قرار مي‌دهد.
بروز جنگ در اين دوره مشکلات و الزامات خاصي را به دنبال دارد. عملکرد دولت در اين دوره عمدتاً ناظر به مديريت جنگ است که در کنار آن مشكلات اقتصادي و گسترش بي‌عدالتي و شكاف‌هاي طبقاتي، نيز مورد توجه است. اين مسئله هم در دولت شهيد رجايي و هم دولت آيت‌الله خامنه‌اي قابل طرح است. پس از برکناري بني صدر از مسند رياست جمهوري، دومين انتخابات رياست جمهوري زمينه‌اي را فراهم آورد تا بيش از پيش لياقت، کارداني و تعهد دلسوزانه شهيد رجايي پس از دوران توجه به انديشه شبه ليبرالي بر مردم آشکار شود. دوران نسبتا کوتاه مديريت اجرايي شهيد رجايي، علاوه بر جنگ با موج فعاليت هاي خرابکارانه گروهک هاي ضد انقلاب از يکسو و معاندين سياسي از سوي ديگر همراه بود. اما در همين دوران کوتاه، اين دولت توانست چه در حوزه خدمت رساني به اقشار محروم و چه در مديريت دوران حساس آغاز جنگ وتحريم هاي همه جانبه بين المللي، آن چنان فعاليت کند که امروز هر انديشمند منصفي آن را مي ستايد و اثرات آن هنوز از ذهن جامعه ايران حذف نشده و دولت‌هاي بعدي بعضاً با شعار توجه به عملکرد دولت شهيد رجايي تبليغات دارند.
اما دومين دولت طي اين دوره با رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي و نخست‌وزيري مهندس موسوي مقارن بود، بيش ترين دغدغه مسوولان کشور در اين مقطع متوجه اين امر بود که بحث جنگ به خوبي مديريت شود و در مرحله بعد اوضاع داخلي کشور هم به سمت آرامش نسبي سوق پيدا کند. اين دوران که ، با افول تدريجي فعاليت گروهک ها در داخل و نيز تغيير ورق جنگ پس از تجاوز رژيم بعث عراق به مرزهاي کشورمان همراه شد، مسايل داخلي تا حدود بسيار زيادي تحت الشعاع جنگ واقع شده بود زيرا اختلاف جناح هاي داخلي در مقابل تجاوز دشمن خارجي تا حدودي رنگ مي باخت و از سوي ديگر دولت ومردم با همه توان در جهت پيشبرد جبهه هاي حق عليه باطل و مسايل مربوط به آن قرار داشتند. با توجه به عامل جنگ درتحليل تحولات اين دوره بايد گفت: دغدغه جنگ تحميلي مانع از پيشبرد جدي و تمام و کمال اهداف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در داخل کشور مي شد؛ از اين رو طبيعي بود که نبايد چندان انتظار عملکردهاي خوب اقتصادي و فرهنگي در داخل را داشت. از نکات قابل توجه در اين دوره، اختلاف سليقه و تفکر ميان رئيس جمهور و نخست وزير بود که البته با رهنمودهاي حضرت امام (رحمت‌الله‌عليه) چندان اثري در مديريت کلان کشور و به ويژه مساله جنگ نمي گذاشت. با اين همه گرچه نمي شود به طور قاطع به اظهار نظر پيرامون وضع اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه پرداخت؛ اما ذکر همين مساله کافي است که در دوران جنگ وجود روحيه خدمت رساني، پرهيز از اشرافي گري و دنيا طلبي مانع از آن مي شد که زمينه بدگماني مردم به مسوولان فراهم شود که همين مساله بسيار ارزشمند بود. اگرچه نظراتي وجود دارد که با استفاده از همين ظرفيت‌هاي معنوي ايجاد شده، نظام اسلامي مي‌توانست قدم‌هاي مؤثرتري را در راستاي اهداف فرهنگي خود بردارد.
دوره‌ي سازندگي: از تابستان سال 68 وارد دوره‌ي سوم مي‌شويم. دوره‌اي که در پي رحلت جانسوز بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران شروع مي‌شود. از اين جهت يکي از مقاطع حساس انقلاب اسلامي است. اين دوره به دليل فعاليت‌هايي که در جهت بازسازي آثار تخريبي جنگ صورت گرفت، به نام دوران سازندگي مشهور شد. در اين مقطع به دليل خاتمه يافتن جنگ و آرامش نسبي حاکم بر جامعه، اين فرصت پيدا شد که براي پيشرفت و توسعه‌ي كشور برنامه‌ريزي كنيم تا به آرمان‌هاي برآمده از انقلاب اسلامي جامه‌ي عمل بپوشانيم. تدوين و اجراي برنامه‌هاي پنج‌ساله نمونه‌اي از اين امر است. در اين دوران، دولت مي‌بايد بسياري از زيرساخت‌هاي اقتصادي و اجتماعي کشور را که در اثر جنگ متحمل خسارت‌هاي سنگين شده بود ترميم و بازسازي و حتي زيرساخت‌هايي را که اساساً نداشتيم ايجاد کند. اگرچه فضاي موجود اين ظرفيت را داشت که انقلاب در بخش‌هاي مختلف روند تکاملي خود را به سرعت طي کند ولي تمرکز انحصاري دولت بر روي بحث‌هاي توسعه‌ي اقتصادي مانع اين امر شد. و از آن‌جا که معتقد بود مشكل اساسي در دوره‌ي جنگ، شکل‌گيري اقتصاد دولتي بوده است، مبناي كار را تعديل اقتصادي و خصوصي‌سازي قرار داد که «بحران عدالت» را به وجود آورد. بحراني ناشي از توجه انحصاري به رشد و توسعه‌ي اقتصادي. به هر حال به دنبال اقدامات دولت، بسياري از طبقات پايين جامعه واقعاً در تنگنا قرار گرفتند. يعني با وجود اين كه اقدامات قابل توجهي در زمينه زيرساخت‌هاي کشور صورت گرفت اما منافعش شامل تمامي اعضاي جامعه نشد؛ و اگر در كنار توسعه‌ي اقتصادي به عدالت و فرهنگ نيز توجه مي‌شد نتايج مطلوب‌تري را به دنبال داشت.
سلطه نگرش‌هاي اقتصادي دولت، در سياست هاي خارجي نيز ملموس بود، چرا که سياست توسعه يکجانبه اقتصادي، اصل تنش زدايي در سياست خارجي را نيز به همراه داشت. سياستي که باعث مي‌شد برخي اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي تحت‌الشعاع قرار گيرد. سياست‌هاي توسعه‌اي اين دولت که البته يک توسعه نامتوازن و سرمايه محور را نشانه مي رفت، علاوه بر آن که ساختار اقتصادي کشور را تا حد زيادي تغيير داد، متاسفانه بر حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي هم اثرات نامطلوبي به جاي گذاشت. ترويج فرهنگ مصرف گرا و تجمل پرست، عدم توجه کافي به عدالت اقتصادي و اجتماعي و حتي عدالت سياسي، فراموشي نسبي آرمان هاي دهه اول انقلاب در زمينه استقلال و عدالت و به ويژه مساله صدور انقلاب به جهان به بهانه سياست تنش زدايي، نتايج خواسته يا ناخواسته اين دوران است. فاصله گرفتن دولت سازندگي از تفکرات انقلابي، عدالت محور و ... باعث شد نوعي شکاف فرهنگي و فکري در جامعه ايجاد شود که اثرات آن همچنان در کشور وجود دارد.
يکي از مسايل قابل توجه در اين دوران، شکل گيري تفکر مديريت ليبرال دمکرات در عرصه اقتصاد کشور بود. اين تفکر در روند خود از حوزه اقتصاد فراتر رفته و در برخي موارد به حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي نيز سرايت کرد. تفکر و فرهنگي که همخواني چنداني با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نمي‌توانست داشته باشد.
در نهايت مي‌توان گفت دولت سازندگي اگر چه توانست در عرصه بازسازي خرابي‌هاي جنگ و فراهم كردن زير ساخت‌هاي اقتصادي كارنامه قابل قبولي از خود بر جاي گذارد، اما در عرصه فرهنگي کارنامه موفقي نداشت.

دوره‌ي اصلاحات: دوره‌ي چهارم، «دوره‌ي اصلاحات» ناميده شده است که از سال 1376، با انتخابات دوم خرداد، آغاز مي‌شود و به نوعي قرينه‌ي دوره‌ي سازندگي است. بدين معنا که دوره‌ي سازندگي بيشتر رويکرد و صبغه‌ي اقتصادي و اجتماعي داشت و اين دوره بيشتر رويکرد سياسي و فرهنگي را اتخاذ کرده بود. اما به نظر مي‌آيد روش‌ها تا حدي يکسان است.
در دوره‌ي اصلاحات تمركز دولت بر روي آرمان «توسعه سياسي» است و عدالت و استقلال در حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي مورد غفلت واقع مي‌شود. لذا بعد از روي کار آمدن دولت آقاي خاتمي چرخ سازندگي تا حدودي از سرعت مي‌افتد و در عوض بازار سياست کاملاً داغ و پررونق مي‌گردد و بحث‌هاي سياسي به شكل افراطي در جامعه مطرح مي‌شود. از اين رو به بهانه‌هاي آزادي و جامعه مدني بسياري از مسائل حياتي تحت‌الشعاع قرار مي‌گيرد. متأسفانه به دليل رويکرد افراطي به موضوعات سياسي ، دولت هم از عدالت غافل شد و هم از سازندگي و توسعه‌ي اقتصادي و هم از بسياري از آرمان‌هاي فرهنگي انقلاب اسلامي.
اساسا نخبگان جبهه دوم خرداد مشكل اصلي مردم را در كمبود دموكراسي و ضعف جامعه مدني مي‌دانستند. شکل‌گيري حوادثي چون كوي دانشگاه، كنفرانس برلين، ترور سعيد حجاريان و ... از جمله نتايجي است که در اثر عملکرد اين دولت به وجود آمده است. اقدامات دولت اصلاحات در حوزه فرهنگ بسيار قابل تأمل است به طوري كه واكنش علما، مراجع تقليد و بسياري دلسوزان انقلاب را به دنبال داشت. فراموشي مسئله تهاجم فرهنگي در سايه سياست تساهل و تسامح، بي‌توجهي به معنويات و ... همه و همه ناشي از تداوم سياست‌‌هاي ليبرالي بود که از دولت سازندگي شروع و در اين دولت نيز جريان داشت. دوري شديد مسئولان و مديران اين دولت از تفكر دولت اسلامي از يك سو و نفوذ افراد بيگانه با مباني انقلاب به ويژه در عرصه انديشه‌اي و فکري در لايه‌هاي اين دولت از سوي ديگر مانع از اين شد كه دولت برآمده از احساسات ميليوني ايرانيان بتواند منشا اثر و خدمات جدي در عرصه فرهنگي و حتي اقتصادي باشد.

دوره‌ي اصول‌گرايي عدالت‌محور: اما پنجمين دوره از تير ماه 1384 شروع شده است. با آمدن آقاي دکتر احمدي‌نژاد ما وارد دوره‌اي شديم كه شعار يا عنوانش «اصولگرايي عدالت‌محور» است. اين دوره را شايد بتوان بازتاب و واکنشي نسبت به دوره‌هاي گذشته دانست؛ چراکه به حق در بدنه اصلي جامعه اين ذهنيت به وجود آمده بود كه ما از چارچوب‌هاي اصيل انقلاب خارج و دچار انحراف شده‌ايم و به همين دليل بايد به تجديد نظر و بازسازي افكار و انديشه‌ها و رويکردهاي گذشته بپردازيم. ما در اين دوره با دو مشكل اساسي مواجه هستيم؛ اول، تشديد احساس بي‌عدالتي و تبعيضي که از دوره‌هاي قبل شروع شده بود و ريشه در مسايل اقتصادي داشت و دوم اين‌که ايستادگي دولت بر سر «استقلال سياسي» مورد ترديد قرار گرفت. به‌ويژه وقتي که بحث پرونده‌ي هسته‌اي مطرح شد اين احساس در جامعه بوجود آمد كه دولت مي‌خواهد كوتاه بيايد و اين براي مردم قابل قبول نبود، چراکه مردم ما نسبت به آرمان‌هاي اصلي انقلاب حساس بوده و هستند، يعني دست‌يابي به شعارهاي اصلي انقلاب؛ استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي به صورت جامع براي مردم حائز اهميت است. نگاه دولت نهم و در ادامه دولت دهم توجه به نقش مردم به صورت ملموس‌تر در رسيدن به اهداف انقلاب و توجه به حاكميت نگاه‌هاي ارزشي انقلاب بر مديريت كشور بود. از جمله مسائل قابل ذکر در اين دولت توجه به مؤلفه عدالت در بسياري از جنبه‌ها به خصوص از جنبه اقتصادي بود که شايد خلاف روالي بود که در دوره‌هاي قبل پايه‌گذاري شده بود. مقابله جدي با مفاسد اقتصادي از ديگر دستاوردهاي عملکردي اين دولت بوده که نتايج آن در بسياري از حوزه‌ها قابل رديابي است. اين امر نشان دهنده اين است که ما هرچه قدر به آرمان‌هاي اصلي انقلاب نزديک شده‌ايم کارآمدي‌هاي دولت‌ها نيز ارزشمندتر بوده و بالعکس هرچه از اين آرمان‌ها فاصله گرفته‌ايم مشکلات جامعه نيز از جنبه‌هاي مختلف افزون‌تر بوده است.
پس از اين بيان کوتاه تاريخي با در نظر گرفتن اين پنج دوره‌اي که بعد از پيروزي انقلاب طي كرده‌ايم بهتر مي‌توانيم به ارزيابي عملکردها بپردازيم. به نظر مي‌آيد که در ميان اين دوره‌هاي زماني پس از پيروزي انقلاب، دست‌يابي ما به اهداف فرهنگي انقلاب بسيار کند بوده و در برخي مقاطع حالتي معکوس نيز داشته است. مقوله‌اي که در بيانات مقام معظم رهبري و بسياري از دلسوزان انقلاب نيز مورد توجه بسيار است و داراي اهميت دوچندان، و وجه تمايز و سرآمدي انقلاب و نظام ما با جهان مدرن. چراکه بي‌توجهي به اين مقوله نوعي گسست فرهنگي در نسل‌هاي آتي را به دنبال خواهد داشت. اين مسئله را شايد بتوان نتيجه‌ي برخي ضعفهاي عملكردي در حوزه فرهنگ دانست که با شدت و ضعف در دوره‌هاي مختلف قابل رديابي است.
اميد است مطالب مطرح شده مفيد باشد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/100140869)