علت رد مذاکره با آمریکا

مي خواهم بپرسم با توجه به اين که موضع حق هميشه از مذاکره استقبال مي کند و باطل از مذاکره دوري مي کند چرا ايران پيشنهاد مذاکره با آمريکا را هميشه رد مي کند؟ من اعتقاد کامل به حضرت آقا و فرمايش ايشان مب

با سلام، دوست عزیز پیش از پرداختن به رابطه ایران و آمریکا لازم است به عنوان مقدمه به اطلاع برسانیم که پیشینه روابط ایران و آمریکا به دوران امیر کبیر و سیاستی که امیر کبیر در عرصه ارتباطات بین المللی اتخاذ کرده بود باز می گردد در آن مقطع تاریخی که البته به دلیل در پیش گرفتن سیاست انزوا از سوی ایالات متحده آمریکا هنوز ماهیت استکباری و امپریالیستی آن آشکار نشده بودو با توجه به اینکه امير کبیر نه به روسها اطمينان داشت نه به انگليسي‌ها اعتماد و لذا به ميرزا محمدخان كارگزار ايران در استانبول نامه نوشت تا با نماينده سياسي امريكا در آن شهر وارد گفتگو شده و قراردادي را منعقد نمايد. حاصل اين مذاكرات كه در اكتبر 1851 برابر ذي‌‌الحجه 1267 به امضاء رسيد پيمان دوستي و كشتي‌راني ايران و امريكا بود. اين معاهده به آمريكا اجازه مي‌داد تا حضور رسمي خود در خليج فارس را تثبيت و كنسولگري خود را در بوشهر تاسيس نمايد. امتيازي كه پيش از اين فقط انگليسي‌ها از آن بهره‌مند بودند. اما با مرگ اميركبير كه يك ماه پس از امضاي اين معاهده اتفاق افتاد، اين قرارداد نيز به مرحله اجرا در نيامد.
پس از مرگ اميركبير و در زمان صدارت آقاخان نوري، انگليسي‌ها بار ديگر با تحميل معاهده پاريس بخش ديگري از خاك ايران يعني افغانستان را جدا كردند به همين منظور ناصرالدين شاه به ديپلمات‌هاي ايران مقيم اروپا، ميرزا قاسم خان والي در پترزبورگ، ميرزا احمدخان خويي در استانبول، و جان داوودخان در وين، دستور داد تا زمينه‌هاي برقرار مجدد روابط با امريكا را بررسي كرده و با ماموران سياسي اين كشور تماس حاصل نمايند. نتيجه اين ملاقاتها اين شد كه دولت آمريكا درخواست دولت ايران را پذيرفته و معاهده‌اي را جهت همكاري مشترك به امضاء رساندند اما نه در وين يا استانبول بلكه در پيترزبورگ تا از چشمان انگليس و فرانسه بدور بوده و خللي در مذاكرات ايجاد نشود.
پس از امضاي همين معاهده بود كه دولت ايران از دولت امريكا خواست تا سفارت خود را در ايران افتتاح كند (1856).
هدف ايران حضور نمادين دولت امريكا در ايران بود تا مثلا سدي در برابر مطامع روسي انگليسي باشد. كنگره آمريكا نيز استقبال كرده مجوز افتتاح را صادر نمود.
مورخان آغاز روابط رسمي دو كشور را به سال غريص مي‌دانند. غريص در ابجد يعني سال 1300 هجري قمري و اين‌ همان سالي است كه اولين سفير آمريكايي پس از افتتاح سفارت اين كشور در تهران وارد ايران شد. (خبرگزاری فارس مقاله ويژه سي سالگي تصرف لانه جاسوسي آمريكا نگاهي به تاريخچه روابط ايران و آمريكا) اما روابط دو کشور تا سالها پس از این ارتباط اولیه به دلیل در پیش گرفتن سیاست انزوا از سوی ایالات متحده آمریکا همچنان به عنوان روابط دو کشور عادی که دخالتی در امور یکدیگر ندارند پیگیری می شد و جز موارد اندکی از برخی برخوردهایی که به ویژه در دوران رضاخان بین دو کشور به وجود آمد نکته قابل توجهی در روابط دو کشور به چشم نمی خورد اما مهمترین مقطعی که به آغاز دخالت آمریکا در امور داخلی ایران منجر شد دوران جنگ جهانی دوم بود که طی آن آمریکا نیز از سیاست انزوای خویش دست برداشته و سیاستی فعالانه در سطح جهان به منظور استیلا بر کل جهان و جایگزینی به جای استعمارگران کهنه کاری همچون انگلیس و روسیه و سایر دول غربی اتخاذ نموده بود . در این مقطع تاریخی آمریکا که به همراه متفقین پس از کنار زدن رضاشاه از قدرت از شاه جوان حمایت می کرد به مرور پای خویش را در عرصه تحولات داخلی کشور ایران باز کرده و زمینه را برای انجام بزرگترین کودتای تاریخ ایران و بسط دیکتاتوری محمد رضاشاه فراهم نمود که نتیجه آن استعمار غیر مستقیم کشور ایران به دنبال وقایع پس از کودتای 28 مرداد 1332 توسط ایالات متحده آمریکا بود که نقش این کشور در طراحی و اجرای این کودتا به قدری واضح بود که حتی وزیر امور خارجه آمریکا مادلین آلبرایت حدود 50 سال پس از کودتا رسما به دخالت دولت متبوعش در کودتا اعتراف کرده و اسنادی که پس از سالها توسط وز ارت خارجه آمریکا و انگلیس از طبقه بندی سری و فوق سری خارج شده و انتشار عمومی یافته نیز موید همین مطلب می باشد .
اما در باره پاسخ به سوال اصلی شما نیز لازم است گفته شود؛
اولا قطع روابط سیاسی و دیپلماتیک میان ایران و آمریکا توسط آمریکا ییها انجام شده است با این توضیح که جيمي كارتر رئيس جمهور امريكا در شامگاه 18 فروردين 1359 طي دستوري قطع روابط سياسي و بازرگاني با جمهوري اسلامي ايران را اعلام كرد. بنابر این قطع رابطه از سوی جمهوری اسلامی ایران انجام نشده است تا جمهوری اسلامی ایران پیش قدم برقراری مجدد روابط میان دو کشور گردد.
ثانیا پیشینه روابط ایران و آمریکا در دوران پیش از انقلاب اسلامی و نیز خصومتهایی که پس از انقلاب اسلامی ایران با نظام مردمی جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته بود و بالاتر از همه تجربه عملکرد این کشور در کشورهای مخالف خود در سایر نقاط جهان نشان داد که تداوم قطع رابطه بیشتر مصالح و منافع ملی ما را تامین نموده است و امروزه نیز تلاشهای ایالات متحده برای برقراری رابطه با کشورما در واقع ناشی از نیازی است که این کشور به منظور حضور مستقیم خویش در عرصه داخلی کشور ما و سازماندهی مستقیم به جریانات حامی فروپاشی از درون نظام اسلامی احساس می کند همچون توطئه هایی که این کشور برای سرنگونی دولتهای مخالف خویش در سطح دنیا با استفاده از حضور مستقیم در این کشورها در طول تاریخ معاصر انجام داده اند . برای روشن شدن این سخن دو مساله بایستی تبیین شود اول اینکه رژیم ایالات متحده آمریکا به دنبال خروج از سیاست انزوا در اوایل قرن بیستم میلادی و به ویژه در شرایط پس از جنگ جهانی دوم که اکثر کشورهای درگیر در جنگ دچار زیانهای اقتصادی فراوان شده بودند و با توجه به اینکه این کشور به دلیل موقعیت جغرافیایی که داشت از عرصه اصلی نبردها دور مانده بود ، تبدیل به قدرتمند ترین دولتی شد که در عین حال کمترین آسیب را از جنگ به خود دیده بود و حتی طرحهایی برای بازسازی اروپا ارائه نمود و تلاش نمود تا به تنهایی بار استعمار گری کلیه دولتهای استعماری را یک تنه بر دوش بکشد و به همین منظور سیاست های امپریالیستی خویش را که مبتنی بر دخالت در اقصا نقاط جهان به بهانه مبارزه با کمونیسم بود به مرحله اجرا در آورد و در این راستا از هیچ یک از پلیدترین اقدامات خودداری ننمود . در همین راستا جنایاتی که دولت ایالات متحده آمریکا در طی این مدت نسبت به ملتهای جهان انجام نموده است روی جنایتکارترین چهره های منفور تاریخ جهان را سفید نموده است به ویژه که اقدامات این دولتمردان با عنوان مفاهیمی زیبا همچون آزادی ، حقوق بشر و ... انجام می پذیرفت و با توجه به اینکه سازمانهای بین المللی نیز ابزار دست خود او بوده و رسانه های بین المللی نیز همگی توجیه گران همین قدرت نو ظهور و سیاستهای آن بودند لذا به راحتی از کنار این همه بار جنایت گذر می شد . به عنوان مثال اولین تهاجم اتمی به انسانها توسط ایالات متحده آمریکا انجام شد که طی آن در چند لحظه حدود دویست هزار نفر از مردم بی گناه نیست و نابود شدند و یا در جریان تهاجم به ویتنام آمریکا علاوه بر بر جای گذاشتن بیش از یک میلیون قربانی در این کشور چنان بلایی بر سر این کشور در آورد که زمینهای کشاورزی آن تا سالهای سال قابل استفاده نباشد و هنوز هم عوارض بمبهای به کار گرفته شده در جریان این تهاجمات پس از 40 سال در نسل های مختلف قربانی می گیرد و جالب است که شدت جنایتهایی که توسط آمریکایی ها در این کشور کوچک انجام شد به اندازه ای زیاد بود که سروصدای خود آمریکاییها را در آورده و در دهه 80 میلادی شاهد ساخت فیلمهایی در آمریکا بودیم که جنایات سربازان آمریکایی ها را در این کشور نشان می داد و به قول معروف آش آن قدر شور بوده که صدای آشپز را هم در آورده بود . علاوه بر این دو مثال دهها نمونه تهاجم توسط این دولت به ملتهای مختلف جهان انجام شده است که برای مطالعه بیشتر می توانید به منابع موجود از جمله کتاب خواندنی دولت خودسر اثر ویلیام بلوم که در ایران نیز ترجمه شده است مراجعه فرمایید . در حال حاضر نیز این دولت با توجه به سیاستهای کلی خویش که در راستای ایجاد امپراتوری عظیم جهانی بامحوریت آمریکا طراحی شده است در بخشهای مختلف دنیا که با سیاستهای این کشور مغایرتی داشته باشد دخالت می کند که علاوه بر تهاجمات نظامی و برخوردهای مهمترین و جدید ترین نمونه های آن می باشد .
ثانیا علاوه بر اقداماتی که این کشور در سطح جهان انجام داده است کارنامه این کشور در قبال ایران چه در پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران پر است از خیانتها و جنایتهایی که در حق ملت ایران روا داشته شده است که به برخی از مهمترین آنها در این جا اشاره می نماییم :
· طراحی و اجرای کوتای 28مرداد و ساقط کردن دولت کمابیش مردمی مصدق که مهمترین نمود نخستین دخالتهای ایالات متحده در امور داخلی کشور ما به شمار می رود و متجر به تحکیم پایه های استبداد محمد رضا شاه در ایران شد .
· حمایت بی دریغ از جنایتهای شاه در طی 25 سال پس از کودتا و چراغ سبز نشان دادن به شاه برای سرکوب اعتراضات مردم ایران و کشتارهای فجیع مردم ایران به ویژه در ماهها و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی به گونه ای که حتی در روزهای منجر به پیروزی انقلاب اسلامی قصد انجام کودتا و قتل عام وسیع مردم و به ویژه رهبران انقلاب اسلامی و در راس آنها امام خمینی را داشتند که این کودتا به لطف خدا در نطفه خفه شد اما اسناد آن از جمله خاطرات ژنرال هایزر با عنوان ماموریت در تهران گواه این مطلب می باشد .
· اهانت به ملت ایران که از جمله نمودهای آن گرفتن حق توحش و نیز فشار بر شاه برای تصویب قوانینی از جمله کاپیتولاسیون و سرکوبی منتقدان آمریکا در ایران از جمله روحانیت می باشد .
· حمایت از شاه پس از خروج از کشور و پناه دادن به سلطنت طلبانی که علاوه بر غارت اموال ملت ایران دستشان به خون این ملت آلوده بود .
· توطئه برای سرنگونی و شکست انقلاب اسلامی از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی که مهمترین جلوه آن طراحی انواع کودتاها و حمایت از گروهکهای تجزیه طلب و ... بود .
· حمایت از گروهکهای تروریستی ، اقدامات تروریستی آنان و پناه دادن به آنان پس از طرد آنان از سوی ملت ایران به گونه ای که به عنوان مثال هنوز مخوفترین گروهک تروریستی یعنی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که با توصیه مسئولین آمریکایی در این کشور گاه با نام های دیگری غیر از نام این سازمان فعالیت می کنند در حوالی ساختمان وزارت خارجه آمریکا دارای دفاتر متعدد بوده و هر از چند گاهی به بهانه های مختلف گردهما یی هایی بر علیه نظام اسلامی بر گزار می کنند که در آن ها معمولا مقامات رسمی ایالات متحده شرکت و حتی به ایراد نطق می پردازند .
· انواع حمایت ها از هر گروهی که به نوعی بانظام جمهوری اسلامی مشکلی داشته باشد ولو اینکه زمانی خود جزء هواداران و منتسبان نظام اسلامی و از جمله دشمنان آمریکا بوده باشد .
· تحریک صدام برای بر پا کردن جنگ تحمیلی علیه ایران که منجر به شهادت نزدیک به نیم میلیون نفر از ملت ایران از جمله بهترین جوانان این ملت شده و باعث بروز خسارتهای جبران ناپذیر فراوانی شد که مهمترین آن اخلال در روند پیشرفت کشور بود .
· حمایت علنی از صدام و به ویژه در اختیار قرار دادن انواع امکانات پیشرفته از جمله انواع سلاحهای کشتار جمعی و حتی ورود مستقیم به جنگ با ایران در ماههای منتهی به پایان جنگ که از جمله مهمترین آنها جنگ نفتکش ها و حمله به جزیره خارک و ... را می توان نام برد و در طی این مدت دست به اقدامات خصمانه دیگری نیز زد که شاید مهمترین آنها حمله نظامی به هواپیمای مسافربری کشورمان باشد که طی آن حدود 300 تن از شهروندان بی گناه کشورمان مظلومانه به شهادت رسیدند .
· سالها تحریم بر علیه ایران که فارغ از موثر بودن یا بی تاثیر بودن آن نشاندهنده نهایت تخاصم یک کشور نسبت به کشور دیگر می باشد .
· بلوکه کردن اموال و دارایی های ایران و برداشت غیر قانونی از آنها به بهانه های مختلف
· حمایت از هر گونه توطئه ای که بر علیه ملت ایران توسط بدخواهان طراحی می شود به ویژه حمایت از فتنه های گوناگونی که درطول تاریخ انقلاب اسلامی ملت از سر گذرانده که آخرین نمونه آن حمایت رسمی و علنی دولتمردان کاخ سفید از فتنه های پس از انتخابات 88 بود که طی آن حتی رئیس جمهور آمریکا شخصا وارد عمل شده و به حمایت از قانون شکنان و آشوبگران پرداخت .
· سنگ اندازی در مسیر توسعه و پیشرفت ایران اسلامی از طریق تحریم بر علیه جمهوری اسلامی ایران و ممنوعیت ورود بسیاری از تجهیزات مورد نیاز در عرصه توسعه تکنولوژیکی و مهمتر از همه سنگ اندازی در راه رسیدن ایران به حقوق خویش در زمینه فناوری هسته ای
· دخالت در امور داخلی کشورمان به ویژه با بهانه قرار دادن مسائلی همچون حقوق بشر و ... با وجود اینکه خود این کشور با داشتن پرونده هایی همچون جنایتهای فراوان بر علیه ملتهای جهان ، پرونده زندان گوانتانامو و ابوغریب و سایر زندانهای مخفی در اروپا ، بدرفتاری و قتل های مکرر رنگین پوستان در این کشور و صدها جنایت دیگر بر علیه بشریت بزرگترین ناقض حقوق بشر می باشد
· و .... .
بنابر این با توجه به اینکه اولا دولت ایالات متحده آمریکا دولتی است جنایتکار که ذره ای در برخورد با کشورهای دیگر دارای حسن نیت نبوده و در راستای رسیدن به منافع خویش از هیچ اقدامی حتی جنایت بر علیه بشریت دریغ نمی کند و ثانیا پرونده آن در قبال ملت ایران نیز پرونده سیاهی است که در آن اثری از حسن نیت و در نظر گرفتن منافع ملت ایران به چشم نمی خورد لذا با صراحت تمام می توان ادعا کرد ارتباط با این کشور ذره ای همراستا با منافع ملی ایران نمی باشد مگر اینکه این کشور رفتارهای خصمانه خویش را کنار گذاشته و حسن نیت خویش را نشان دهد که در آن صورت این کشور نیز همچون سایر کشورهای جهان خواهد بود که جمهوری اسلامی ایران با آنان با در نظر گرفتن سه محور اصلی سیاست خارجی یعنی عزت ، حکمت و مصلحت روابط دیپلماتیک برقرار کرده است و اساسا از منظر سران و دولتمردان جمهوری اسلامی نیز قطع رابطه ایران و آمریکا امری دائمی نبوده و منوط به تغییر رفتار دولتمردان آمریکا که مسبب این قطع ارتباط می باشند شده است چنانکه امام خمینی در سخنانی ضمن اشاره به جنایتهای آمریکا و برخی تلاشهایی که برای برقراری ارتباط ایران با آمریکا انجام می شود چنین فرموده بودند : «اینها می خواهند یک هیاهو راه بیندازند تا با آمریکا روابط داشته باشیم .... و ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد مگر این که آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد » همین موضع گیری و لزوم تغییر در سیاستهای ظالمانه دولتمردان ایالات متحده آمریکا به منظور قراری رابطه با این کشور در دیدگاههای کلیه مسئولان ارشد نظام اسلامی پس از امام خمینی نیز بارها و بارها تکرار شده است . بدیهی است که در صورت تغییر رفتار دولتمردان ایالات متحده در قبال ملتها ماهیت این کشور از یک کشور امپریالیست به کشوری همچون دهها کشور دیگر جهان تغییر خواهد یافت و مذاکره و حتی ارتباط با چنین کشوری کاملا معقول و منطقی خواهد بود چنانکه جمهوری اسلامی ایران بعد از فروپاشی رژیم سفاک صدام علیرغم تمامی خاطرات جنگ هشت ساله ، بهترین روابط را با کشور عراق ایجاد کرد چرا که پس از سقوط دولت دیکتاتور و زورگوی صدام انگیزه های تجاوزطلبی و سرکشانه دولت عراق هم تغییر اساسی نموده بود و اگر آمریکا هم چنین تغییری پیدا کند قابلیت مذاکره و ارتباط با این کشور را به دست خواهد آورد .
نتیجه اینکه اولا این دولت آمریکا بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توهم فروپاشی سریع نظام جمهوری اسلامی در اثر قطع رابطه با این کشور اقدام به قطع روابط دیپلماتیک نمود فلذا باید خود این کشور هم پیش گام مذاکره و ارتباط باشد ثانیا پیشنهادهایی که این کشور در زمینه مذاکره ارائه می دهد هیچ یک با انگیزه های صحیح نمی باشد و این کشور با توجه به خصلت های استکباری و سلطه گری خویش تلاش می کند تا مذاکره و ارتباط با ایران را هم به وسیله ای برای سرنگونی نظام اسلامی تبدیل کند چرا که از نظر آمریکا حضور مستقیم در اجرای انقلابهای مخملین و یا رنگین (به عنوان جدیدترین شیوه های فروپاشاندن نظام های ضد آمریکایی) لازم و ضروری است . ثالثا نخستین پیش شرط هر گونه مذاکره ای حسن نیت می باشد و جمهوری اسلامی ایران همواره اعلام نموده است که به دلیل عدم اعتماد به آمریکا تنها زمانی حاضر است که در پای میز مذاکرات بنشیند که علاوه بر تحقق شرایط دیگر ابتدا حسن نیت این کشور اثبات شود و این مساله نیز طبیعتا باید از طریق برخی اقدامات صورت گیرد از جمله کنار نهادن اقدامات خصمانه بر علیه کشور ما و نیز آزاد کردن اموال و دارایی های بلوکه شده کشور ما در آمریکا که تا کنون نه تنها ایالات متحده به این پیش شرط های اعتماد ساز عمل ننموده بلکه حتی در اوج درخواست برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران از سویی طرحهای براندازانه را اجرا نموده و از سوی دیگر از طریق مجامع آلت دست غرب همچون شورای امنیت تلاش می کند تا اقدامات خصمانه خود با جمهوری اسلامی را صورت مشروعی ببخشد و رابعا با توجه به اینکه سیاست خارجی کشور ما بر محور سه اصل عزت حکمت و مصلحت بنا شده است در صورتی که رفتار خصمانه و حاکی از روحیه امپریالیستی دولتمردان ایالات متحده تغییر یافته و به جای نگاه قلدرمآبانه به ملت ایران همچون سایر کشورها نگاه دوستانه و توام با حسن نیت داشته و به جبران گذشته بپردازند جمهوری اسلامی ایران با در نظر گرفتن سه اصل مذکور مشکلی از جهت مذاکره و حتی رابطه با این کشور نخواهد داشت . مقام معظم رهبری نیز با در نظر گرفتن این فرایند و منطق بود که مساله عدم مذاکره با آمریکا و خائنانه بودن طرح آن را مطرح نمودند . ایشان در سخنانی فرمودند : « « امام بالاتر از مذاكره را گفتند ، فرمودند: اگر آمريكا آدم بشود ، ما با او رابطه هم برقرار مي كنيم ، يعني اگر از خوي استكباري دست بردارد ، مانند يك طرف برابر ونخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب بكند در آن صورت او هم مثل بقيه دولت ها خواهد بود اما واقعيت اين نيست ؛ واقعيت غير از اين است آنها هنوز خواب دوران سلطه پهلوي را مي بيند به فكر بازگشتن همان دوره و سلطه هستند . آنها با يك نظامي كه مستقل است و مي خواهد سياست خودش را داشته باشد ، حرف خودش را بزند ، از دين خودش ، از عقايد خودش ، از فرهنگ خودش الهام بگيرد ، با همه وجود مخالفند ، گر چه امروز به صراحت اين را نمي گويند ، اما در گوشه و كنار حرف هاشان هست ... مساله آمريكا اين است كه هويت اسلامي و ملي ما را قبول ندارد ، دارد اين را به زبان مي اورد ، چرا عده اي از مدعيان سياست و فهم نمي فهمند؟ واقعا جاي تاسف است حكومتي كه اين طور صريحا مي گويد مي خواهم عليه نظام اسلامي و خواست ملت ايران عمل كنم و براي براندازي اين نظام بودجه مي گذارد ، ارتباط و مذاكره با آن ، هم خيانت است و هم حماقت است . » (منشور دولت اسلامي ، بازخواني مواضع و انتظارات مقام معظم رهبري از قوه مجريه ، دفتر جريان شناسي تاريخ معاصر ، 1384، ، ص 212و 213) ایشان همچنین در سخنان دیگری می فرمایند : « در هيچ يک از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريکا، با آمريکاييها مذاکره نخواهيم کرد چرا که در منطق آنها مذاکره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواستههاي خود بر طرف مقابل به شمار ميآيد. 1/1/85» علت این امر هم چیزی جز عدم صداقت این کشور در برخورد با جمهوری اسلامی ایران نمی باشد . کما اینکه ایشان به همین مساله با منطق و استدلال پرداخته و هدف اصلی درخواست های غیر رسمی برای مذاکره با ایران را سوء استفاده می داند : « از يک طرف، فشار سياسي و اقتصادي و علمي و تبليغاتي وارد مي‏آورند و هر طور که بتوانند، بدگويي و جوسازي مي‏کنند، و از طرف ديگر، وقتي به نظرشان رسيد که حالا ديگر آن دولت خسته شده است، براي ارتباط گرفتن، چراغ سبز نشان مي‏دهند و مي‏گويند ما حاضريم با شما مذاکره و کار کنيم! معمولاً دولت هايي که مسؤولان آن، دچار ضعف باشند، در چنين موقعي، پاها و زانوهايشان مي‏لرزد. بنابراين، از يک طرف، فشار فراوان وارد مي‏آورند و از طرف ديگر هم، چهره باز و آغوش گشاده نشان مي‏دهند! 9/8/1375»
با تمام این احوال اخیرا شاهد بودیم که طرح های شبه مذاکره همچون مناظره روسای جمهوری ایران و آمریکا در محافل سیاسی مطرح شده است که از جمله آنها پیشنهاد آقای احمدی نژاد برای مناظره مستقیم و رودررو در صحن علنی سازمان ملل متحد که اگر چه مذاکره نمی باشد اما در واقع فرایندی همچون مذاکره به منظور شفافیت شرایط و احقاق حقوق ملت ایران و ملتهای مظلوم و تحت سیطره جهان را در درون خود داشت اما آمریکایی ها که جز منطق استکباری و قلدری منطقی دیگر نمی شناسند حاضر به برگزاری چنین برنامه ای هم نشدند . با این حال اصل این پیشنهاد از جانب جمهوری اسلامی ایران نشان دهنده شجاعت جمهوری اسلامی ایران بوده و با فرض سوال یعنی ترس ، تعارض دارد . همچنین در سالهای اخیر شاهد مذاکرات گروه 5+1 متشکل از چند کشور از جمله آمریکا بر سر پرونده هسته ای ایران بودیم که باز هم این برنامه نه از نوع مذاکره برای ارتباط بلکه از نوع مذاکره موردی برای شفافیت مسائل و مشکلات فیمابین بود با این حال علیرغم اینکه جمهوری اسلامی ایران با قاطعیت و اقتدار تمام در این مذاکرات حضور پیدا نمود اما این گروه با ارسال پرونده ایران به شورای امنیت در اوج مذاکرات ، روحیه استکباری و زورگویانه و عدم حسن نیت خود نشان دادند و اثبات نمودند که هدف نهایی مذاکراتی که کشورهایی همچون آمریکا در پی آن هستند به زانو در آوردن جمهوری اسلامی ایران می باشد و نتیجه مذاکره اگر چیزی غیر از ذلت و شکست ایران باشد را نخواهند پذیرفت که این نیز با فلسفه مذاکره در تعارض خواهد بود .
بنابر این با بررسی مطالب بالا متوجه می شویم که عدم مذاکره با آمریکا تنها به دلیل سخنان مقام معظم رهبری نبوده و اساسا رهبری نیز با توجه به استدلالهای منطقی و حسابگری های سیاسی ، اعتقادی و حقوقی مساله عدم مذاکره را مطرح نموده اند نه اینکه بی هیچ دلیلی خواستار عدم مذاکره شده و سایرین هم صرفا از روی تقلید آن را پذیرفته باشند . از طرفی دیگر نیز عدم مذاکره نماد ترس یک کشور نمی باشد بلکه معانی مختلفی می تواند داشته باشد که در زمینه جمهوری اسلامی ایران نماد عظمت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران می باشد چنانکه دریوزگی ابرقدرتی همچون آمریکا از ایران برای مذاکره (به ویژه در زمینه راههای نجات از باتلاق عراق و افغانستان ) نشان از اهمیت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران و نیازمندی غربی ها به این کشور می باشد و اتفاقا ترسو کسی است که با کوچکترین اخم قدرتی همچون آمریکا مساله مذاکره را پیش می کشند و حاضر به دست کشیدن از منافع ملی خود هستند چنانکه در چند سال قبل شاهد بروز چنین جریاناتی در عرصه سیاسی کشور بودیم که خوشبختانه با د رایت های بی نظیر رهبری توطئه های آنها برای تحمیل کشاندن ایران به میز مذاکره ای که نتیجه ای خفت بارتر از عهدنامه های گلستان و ترکمانچای به همراه می آورد به شکست انجامید .
دوست عزیز در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای شما به منظور مطالعه هر چه بیشتر با موضوع ایران و آمریکا چند کتاب خدمت شما معرفی می گردد :
1. ایران و آمریکا (حسن واعظی) نشر انتشارات سروش
2. ایران و آمریکا ،‌ امام خمینی و تبیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (به اهتمام سید علی بنی لوحی) نشر موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر
3. آمریکا دنیا را به کدام سو می برد ؟ (به کوشش بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی) نشر انتشارات سروش (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 6/100140755)