كارايي عملي جمهوري اسلامي

شاره

«كارايي عملي جمهوري اسلامي» عنوان سخنراني آيت الله هاشمي رفسنجاني در دهمين اجلاس مجلس خبرگان رهبري (17/6/82) است. اين سخنراني در چارچوب ماده 51 آيين نامه داخلي مجلس خبرگان انجام شده كه بر طبق آن مسائل مهم داخلي و خارجي كه با وظايف اين مجلس ارتباط دارد، در كميسيون سياسي - اجتماعي مجلس مورد بحث قرار گرفته و يكي از مسئولان يا نخبگان كشور به دعوت هيئت ‏رئيسه براي سخنراني دعوت مي‏شود. در اجلاس دهم نيز موضوع كارآمدي و كارايي نظام جمهوري اسلامي محور يك سخنراني قرار گرفته كه به لحاظ اهميت در اين شماره منتشر مي‏شود.

«حكومت اسلامي»
بسم اللّه الرحمان الرحيم. الحمد للّه والسلام علي رسول اللّه و آله.
آيين‏نامه ما نمايندگان را موظّف كرده است كه در هر اجلاسيه‏اي، يكي از مسائل مهمّ كشور و انقلاب را بررسي كنيم و آغاز كار از كميسيون سياسي و اجتماعي است. از سوي اين كميسيون دو موضوع پيشنهاد شده است:

كارآمدي و كارآيي نظام
يكي از موارد بسيار مهمي كه امروز دشمنان انقلاب و ايران در باره آن برنامه‏ريزي كرده وكار مي‏كنند، اين است كه مي‏كوشند نظام را ناكارآمد نشان دهند و به جامعه، به خصوص جوانان چنين القا كنند كه نظام اسلامي نمي‏تواند در دنياي امروز، جامعه را اداره كند! به نظر مي‏رسد اين از اهداف درجه اوّل آنان است و اين حقيقتاً خطر بزرگي است. روشن است يكي از وظايف ما به عنوان خبرگان و نيز به عنوان روحانيّت، كه پيشتاز اين انقلاب بوده و حافظ آن خواهد بود و همچنين به عنوان يك شهروند، اين است كه هر كس در حدّ توان خودش روي اين مسأله كار كند و جلو اين ظلم را كه به انقلاب مي‏شود، بگيرد. من از آنجا كه از آغاز تاكنون در جريان امور كشور بوده‏ام، از افرادي هستم كه اين مسؤوليت را بيشتر احساس مي‏كنم. بديهي است كه اين بحث بسيار وسيع است و حرف‏هاي من فهرست وار خواهد بود.اميدوارم هر يك از ما و كساني كه اين بحث را مي‏شنوند، پي‏گيري و دنبال كنند. حالا ممكن است انتقادهايي داشته باشند و قبول يا ردّ كنند. من نظر خودم را مي‏گويم.
پيش از شروع بحث، بايد ميلاد حضرت جواد و حضرت مولي الموحدين(ع) را تبريك بگويم و از انفاس قدسي آنان استمداد كنيم تا بتوانيم اين بحث اساسي را درست مطرح كنيم.
به جهت توصيه كميسيون، من روي كارآمدي عملي بيشتر تكيه مي‏كنم. بحث را مي‏شود در دو بخش مطرح كرد: يكي اينكه آيا اصلاً نظام اسلامي در زمان حاضر جوابگوي اداره جامعه هست و جوامع بشري امروز مي‏توانند در چهارچوب معارف اسلامي جامعه را اداره كنند يا نه؟ اين بيشتر يك بحث تئوريك و نظري است. بخش ديگر اين است كه ما چه كرده‏ايم؟ مديريت نظام ما از آغاز تاكنون چه كرده وامروزدر چه وضعي هستيم و آينده را چه گونه مي‏بينيم؟ اين دو مطلب پيشگفته درمواردي متداخل و با هم است، ليكن در واقع از هم جدا است. بحثي كه من مي‏كنم يك‏جريان تاريخي است و در كنار هر قطعه تاريخ، تحليلي مختصر هم خواهم كرد و دربخش‏هاي سازماندهي و هدايت انقلاب و عملكرد و ساختار نظام، مقايسه‏هايي بابرخي جاهاي ديگر خواهم داشت. براي اينكه كارآيي نظام اسلامي و عملكرد خود را به درستي ارزيابي و تحليل كنيم، بايد بگوييم كه ما چند دوره مشخص داريم:
1-دوره انقلاب و مبارزه 2 - دوره تثبيت 3 - دوره سازماندهي وساختار تشكيلات نظام 4 - دوره دفاع 5 - دوره از سازندگي تا امروز. و چشم انداز هم بخش بعدي است كه در آينده مي‏خواهيم چه كنيم.

دوران مبارزه
در مورد مبارزه، بايد گفت خوشبختانه بيشتر شما كساني هستيد كه در مبارزه بوده‏ايد و قبل از انقلاب را خوب لمس كرده‏ايد و مي‏دانيد كه جريان‏هاي مختلفي در ايران بودند كه داعيه مبارزه را داشتند. يكي از آن‏ها همين جريان اسلامي بود با رهبري امام و حوزه‏هاي علميه و روحانيّت و نيروهاي مذهبي خاص. گروه ديگر جريان چپ و ماركسيست‏ها بودند كه سوسياليست‏ها هم جزو آنان به شمار مي‏آمدند و نيز ملّي‏گراها بودند. در ميان آنان جريان ديگري هم بود كه آن روزها به عنوان التقاطي شناخته شد و بعد تعبير «منافق» براي آنان انتخاب گرديد. آنان، هم اسلامي بودند و هم كمونيست.مي‏خواستند بين دو نقطه متضاد اسلام و گروههاي چپ پل بزنند. ملي گراها سابقه‏اي در دولت دكتر مصدق هم داشتند كه به آن مي‏نازيدند. در حالي كه آن‏جا هم باز به روحانيت مربوط مي‏شد. چون نهضت ملي نفت هم با حمايت‏هاي آيت اللّه كاشاني و آيت اللّه خوانساري و بعضي از روحانيون ديگر پيروز شد. البته شكست نهضت ملّي نفت با ملّي گراها بود نه پيروزي‏اش. پس در عمل ديديم جرياني كه توانست مردم را به صحنه بياورد وسرانجام با حضور مردم مبارزه پيروز شد، جريان مذهبي و اسلامي بود. بقيّه هياهو خيلي داشتند، ليكن حضور مردمي‏شان جداً كم بودوبعد از پيروزي انقلاب هم همه آنان به اندازه يك شريك مساوي سهم خواهي مي‏كردند و مي‏خواستند در اداره انقلاب سهم داشته باشند!
من فكر نمي‏كنم كه كسي منكر شود در دوران مبارزه نقش اوّل را نيروهاي مسلمان و مديريت‏هايي كه عمدتاً روحاني بودند به عهده داشتند و آنان بودند كه مبارزه را به سامان رساندند و به همان دليل پرچمدار بودند. نقش امام راحل(ره) هم كه حرف اوّل را مي‏زد و بسيار سازنده بود و حتّي تا امروز هم اينگونه است.

دوران تثبيت
دوران تثبيت دوران سختي براي ما بود. به خاطر همين سهم خواهي كه جريان‏ها داشتند. آنها از روزهاي نخستِ پيروزي مخالفت‏ها را آغاز كردند و ايذاءها و شيطنت‏ها را، هم در مركز و هم در نقاط مختلف كشور؛ مانند كردستان، سيستان و بلوچستان، خوزستان، آذربايجان و تا حدود زيادي گنبد شروع كردند. ديديم كه جريان‏هاي قومي به چه شرارت‏هايي دست زدند! در مركز نيزوضع همان طور بود، با اينكه دولت موقّت را كه تشكيل داديم وتقريباً همه اين گروه‏ها در دولت موقّت بودند.جبهه ملّي،گروههايي مثل جاما و مسلمانان مبارز و بسياري از گروه‏هاي كوچك هم سهم داشتند و در شوراي انقلاب يا در دولت بودند و يا در مديريت‏هاي استاني و مانند آن بودند. همين زياده‏خواهي و توقع‏هاي بي‏جاي آنان، كه مي‏خواستند در حدّ همه مردم سهم بگيرند، ما را دچار مشكل كرد. اينجا اوّلين نقطه‏اي بود كه ما را دچار مشكل ساخت، آنهم بر سر ماهيّت انقلاب، كه نظام چه ماهيّتي داشته باشد، اسلامي يا دمكراتيك بدون قيد اسلامي و به اصطلاح، لائيك يا چيز ديگر؟ هم قاطعيت امام و هم خواست مردم، با آن رفراندم و همه پرسي كه مي‏دانيد، حدود نود و نه درصد - 98/2 - درصد مردم رأي به جمهوري اسلامي دادند و بعد هم در قانون اساسي تبلور يافت. از همين جا انشعاب‏هايي به‏وجود آمد، عدّه‏اي همه پرسي را تحريم كردند و مخالفت‏هاي لفظي هم بسيار و بي‏حساب بود و وقتي قانون اساسي بر اساس‏اسلامي بودن نظام تصويب شد دچار بحران‏هاي جدّي شده بوديم. من اين روزها، به دليلي، مذاكرات شوراي انقلاب را، كه در آن دوران يكي از محورهاي مهم اداره كشور بود، مرور مي‏كنم مي‏بينم كه ما روزهاي آغازين انقلاب چه قدر مشكل داشتيم!مهم‏ترين و وقت‏گيرترين مسائل در جلساتي كه داشتيم، مسأله كردستان، خوزستان، گنبد بود و در همان روزها با مسأله آذربايجان روبرو شديم؛ كارهايي كه خلق مسلمان در آذربايجان كردند، واقعاً همراه با هيجان، تنش و التهاب بود؛ التهابي كه براي نسل امروز غير قابل توصيف است. به هر حال، از آن مقطع عبور كرديم؛ مقطعي كه مي‏توانست كشور را تجزيه كند، چون آمريكا و غربيان پشت سر آنان بودند وكشورهاي عربي نيز وارد شدند. همان هنگام حزب بعث عراق، هم پول زيادي خرج مي‏كرد، هم سلاح زيادي مي‏فرستاد و هم ايذاءهاي مرزي عليه ما داشت. سلطنت طلب‏ها هم كه ريشه كن نشده بودند. گرچه گروهي از آنان فراري بودند، ليكن در داخل‏كشور هم بودند و در بسياري از ادارات و ارگان‏ها حضور ونفوذ داشتند.
ارگان‏هاي كشور نفوذ كرده بودند. واقعاً دوران مشكلي بود وگذشت. قانون اساسي تصويب و انتخاب‏ها انجام شد. فتنه ديگري پيش آمد و آن فريب كاري‏ها و رياست جمهوري بني صدر بود كه مي‏توانست براي هميشه كشور اسلامي را به سوي ديگري ببرد. كه اين فتنه هم با بيداري نيروهاي اسلامي، كه حق بسيار بزرگي در انقلاب دارند، برطرف شد. البته با دادن قرباني‏هاي فراوان كه يك نمونه‏اش انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي بود؛ حادثه‏اي كه در آن بهترين شخصيت‏هاي تأثيرگذار و بسيج كننده انقلاب را در يك لحظه از دست داديم. امروزه شما مي‏توانيد وضع فعلي عراق را با كشور ما مقايسه كنيد، با آن همه گرفتاري ومشكل كه ما داشتيم. بعد از رژيم شاه، براي ما ساختار مهم بود تا با اين همه معارض ودشمن بتواند كشور را نگه دارد. اكنون كه از آن بحران‏ها عبور كرده‏ايم هر كسي ممكن است‏نقدهايي داشته باشد. گرچه من نمي‏توانم بگويم همه كارهايي كه شده، دقيقاً صحيح بوده است، ولي در حدّ تشخيص و بررسي‏ها صحيح بود و اثر هم داد، البته مي‏توانست بهتر از اين انجام شود كه شايد به عقل ما نرسيده است. با اين همه، هنوز هم كسي پيشنهاد بهترنداده است. ما كشوري را تحويل گرفتيم كه براي همه امورش مسؤول داشت و هيچ كاري بي مسؤول نبود در اين حال يا بايد همان مسؤولان را مي‏پذيرفتيم و يا همه را به هم مي‏ريختيم و عوض مي‏كرديم ؛ همان كاري كه آمريكايي‏ها در عراق مي‏كنند و ارتش و پليس و استخبارات و بعضي از وزارتخانه‏ها و... را مرخص كرده و بيرون ريخته‏اند. قبلاً رسم انقلاب‏ها و بيشترانقلاب‏هاي كمونيستي اين بود كه وقتي مي‏آمدند، همه را تصفيه مي‏كردند. حتّي اين سخن معروف بود كه يكي از مأموران تصفيه كوتاهي كرده بود و مسؤولان سابق را از شهر به اردوگاه نبرده بود. به او گفتند: چرا آنان را به بيرون از شهر انتقال ندادي؟ گفته بود: ماشين و امكانات نداشتيم. گفتند: ماشين نداشتيد، گلوله هم نداشتيد؟! تفكر جاري در آن زمان اين بود كه انقلاب واقعي بايد گذشته‏ها را حذف فيزيكي كند. امّا انقلاب اسلامي نمي‏خواست چنين كند، اوّلاً بسياري از مأموران و بعضي از مسؤولان رژيم سابق با انقلاب همكاري كرده بودند. طبقه پايين آن‏ها كه اصلاً جز انقلاب بودند و اعتصاب‏هاي آنان باعث پيروزي انقلاب شد. ارتش و پليس هم همين طور بودند، ما هم كه به جهت معتقدات اسلامي و داشتن روحيه انساني به خودمان اجازه نمي‏داديم تصميمات خطرناك بگيريم و ظلم كنيم. بنابراين، تدبيري انديشيده شد كه در كنار اين ادارات و سازمان‏ها، كه نمي‏شد به آن‏هااعتماد كرد، از نيروهاي انقلاب، ارگان‏ها و نهادهاي انقلابي ايجاد شود تا به آنان كمك كنند وبدينوسيله، به تدريج كادرسازي كرديم و به تربيت نيرو پرداختيم. سپاه در كنار ارتش، كميته در كنار پليس و دادگاه انقلاب در كنار دادگستري به وجود آمد. ادارات و وزارتخانه‏ها بودند، مي‏كرد. بقيه نهادهاي انقلاب همينگونه تأسيس شدند. روشن است كه اين ساختار براي ماهزينه داشت، ولي ناگزير بوديم و نمي‏شد آنان را تصفيه كرد، چون نه انساني بود و نه مصلحت. و بسياري از آنها هم واقعاً طرفدار انقلاب بودند و هستند و از سوي ديگر نيروهاي انقلاب هم نمي‏شد بيكار بمانند. و نيز نمي‏شود كه همه امور را دست افراد قبلي بدهيم و بگوييم نيروهاي انقلاب بروند به خانه‏هايشان!
پس نيروهاي انقلاب به اين صورت وارد كار شدند و به تدريج فعاليت خود را در ارگان‏ها آغاز كردند و سرانجام پس از طي دوره‏اي اكنون رسيده‏ايم به يك نقطه‏اي كه مي‏بينيم كار درستي بوده و تصميم صحيحي گرفته‏ايم.البته برخي انتقادهايي كه به انقلاب اسلامي مي‏كنند ، اين است كه مي‏گويند تعداد كاركنان دولت خيلي افزايش يافته است. گرچه افزايش يافته امّا معمولاً اغراق مي‏كنند. امروزه رسم شده است كساني كه مي‏خواهند چيزي بگويند يا بنويسند و شعاري حرف بزنند، رقم‏هاي درشت مي‏گويند؛ مثلاً يك ميليون نيرويي كه در رژيم شاه به صورت خريد خدمتي كار مي‏كردند و هنوز استخدام رسمي نشده بودند، بعد از انقلاب استخدام رسمي شدند؛ چون به آنان ظلم مي‏شد. آن مقداري كه مي‏گويند درست نبوده و اغراق است. با اينكه اين نهادها همه جديد است‏ و گفتيم كه همه نيروها جديد آمدند ولي آن اندازه كه مي‏گويند نيست و معمولاً اغراق‏مي‏كنند. در دولتي كردن هم آن قدر اغراق مي‏شود كه گاهي مي‏بينيم در تعبيراتِ حتّي مسؤولان سطح بالا، افرادِ وارد گاهي مي‏گويند، مثلاً: هشتاد درصد اقتصاد كشور ما دولتي است! اين حرف، حرف ناحقي است. من چند بار از اين مسأله دفاع كرده‏ام كه چنين نيست و شما ناحق مي‏گوييد. كشاورزي ما حدود بيست تا بيست و پنج درصد اقتصاد ما است، تمامش از آنِ بخش خصوصي است و كمتر دولتي است. بخش مسكن خيلي كم دولتي است و عمدتاً در دست مردم است. خانه‏ها و ساخت و سازها و... و بخش تجارت، عمدتاً بخش خصوصي است و اصلاً دولت در تجارت جاري كشور حضور چنداني ندارد. خدمات مختلف هم همينگونه است. در چند روز گذشته كه در مجمع تشخيص مصلحت نظام جلسه و بحث داشتيم، از رييس بانك مركزي خواستم كه يك كار آماري كند. ايشان هم اين كار را كردونتيجه را گزارش داد و همه اين‏ها را معيّن كرد. نتيجه اين شد كه تنها چهل درصد اقتصاد ما دولتي است و اين بزرگ نمايي هشتاد درصد، از همان شيوه‏هاي تو دل خالي كن است و براي اينكه نظام را ناكارآمد نشان دهند از آن استفاده مي‏كنند. به اين شيوه زياد متوسّل مي‏شوند كه لازم است در جاي ديگر در باره آن توضيح داده شود.
به هر حال ساختار نظام را به تدريج شكل داديم. البته من خودم اگر بخواهم انتقاد كنم، در بعضي از دولتي كردن‏ها و در بعضي از مصادره‏ها مي‏توانم حرف‏هايي بزنم كه انتقاد باشد، امّا به هر حال ما بايد مجموعه را در نظر بگيريم. نمي‏شود كه تنها نقاط ضعف را بگوييم و بس. وضعيت آن زمان با الآن متفاوت بود پس اوضاع آن زمان را بايد در نظر بگيريم و سپس نقد كنيم. ولي جاي اين سخن هست كه كسي بگويد و بحث كند كه آيا بعضي از دولتي كردن‏ها درست بوده است يا نه؟ اين قابل بحث است.

دوران دفاع مقدّس
در باره دوره دفاع مقدّس هم حرف براي گفتن زياد است ولي در اين بخش هم خيلي توقّف نمي‏كنيم. مي‏دانيد كه ما كشوري تنها بوديم و هيچ حمايت خارجي نداشتيم. در داخل گرفتار اختلافات داخلي زمان بني‏صدر، منافقين و بسياري افراد بوديم كه امور را در اختيار داشتند و هنوز شكل نگرفته بوديم. ارتش ما واقعاً در حال تصفيه بود و هيچ سلسله مراتب و فرماندهي در آن مراعات نمي‏شد و سپاه در تشكيلات بسيار جوان بود، در چنين وضعيتي چنان جنگي بر ضدّ ما آغاز شد كه شرق و غرب و ارتجاع، با پول و سلاح و تبليغات و اطلاعات از طريق صدام، به جان انقلاب افتادند و آن همه فشار بر گرده انقلاب آمد. ما، در تنهايي و با اتّكا به امكاناتي كه از رژيم قبل مانده بود يا خودمان خلق كرديم، به دست جوانان بسيجي، سپاه و ارتش، اين شرّ از كشور دفع شد.به طوري كه چيزي از خاك ما در دست عراقي‏هانماند و در سازمان ملل هم بالأخره حكم پيروزي ما صادر شد و گفتند كه ايران متجاوز نيست و عراق متجاوز است و بايدخسارت بپردازد.
در مجموع جنگ يكي از صحنه‏هاي با شكوه تاريخ ما است گرچه بسيار گران تمام شد. ما بيش از دويست هزار شهيد داديم و همين مقدار يا بيشتر جانباز و آزاده و... داريم، ولي به قيمت اين فداكاري، كار بزرگي كرديم و بدترين شرّي را كه متوجه كشورما شده بود، توانستيم دفع كنيم و در عين حال در دنيا سربلند باشيم ودرسي هم به متجاوزان بدهيم. پس بايد بپذيريم كه از دوران دفاع هم خوب عبور كرديم. من در اينجا نمي‏توانم از همه جزئيات جنگ و دفاع، دفاع كنم.ممكن است از ما اشتباهاتي سرزده باشد. شايد در مواردي بهتر مي‏توانستيم بجنگيم.و بالأخره ممكن است مي‏توانستيم شروع جنگ را به تأخير بيندازيم... امّا تا اين حد هم ساده نيست كه همين طوري بگوييم كه مي‏توانستيم و نكرديم؛ چون تصميم گرفته بودند كه انقلاب را از پا در بياورند. ابتدا خواستند با كودتا از پا در آورند، نشد. تصميم گرفتند باآشوب از پا در آورند، نشد. صريحاً گفته بودند (و در اسناد همهست) كه اين بار ديگر كار نهايي را انجام مي‏دهيم! كم كم آن اسناد بيرون مي‏آيد و رو مي‏شود كه آن برنامه‏ها براي حذف انقلاب بوده.

دوران سازندگي
دوره آخر هم دوره بازسازي و سازندگي است كه بعد از جنگ شروع شده و تاكنون هم ادامه دارد و بايد ادامه داشته باشد. اهميت اين مورد از سه مورد پيش اگر بيشتر نباشد كم‏تر نيست؛ چون مخالفان انقلاب تقريباً همگي در اين مسأله متحد بودند و مي‏گفتند: ايرانيان با امواج انساني و با هيجانات مذهبي پيروز شدند و مخالفان داخلي را حذف كردند، امّا به خاطر نداشتن تجربه و نيروهاي متخصص وحمايت نشدن از خارج و در انزوا قرار گرفتن و مشكلاتي كه در سر راه‏شان وجود دارد و... نمي‏توانند كشورشان را بسازند و اين‏جا ديگر گير مي‏كنند، در نتيجه مردم متفرق مي‏شوند وميان مديران و مردم فاصله مي‏افتد! همه ديدند كه اين هم اتفاق نيفتاد و به خلاف انتظارآنان،انصافاً دوران سازندگي كارهاي بسيار بزرگي كرد و جا دارد كه مقايسه شود و ببينيم تفاوت‏هاكجا است؛ چون همين طوري به شكل ادعا بگوييم شايد خيلي جا نيفتد. من البته سازندگي راكه مي‏گويم، امروز را هم مي‏گويم، گرچه امروز مقداري از سرعت سازندگي كم شده است،امّا اصل برنامه‏ها ادامه دارد.
مقايسه‏اي كنيم بين ايرانِ قبل از انقلاب و كارهايي كه بعد از انقلاب شد؛ تنها دو سه رقم را در نظر بگيريد: در سال‏هاي آخر رژيم شاه، شش ميليون بشكه نفت توليد مي‏كردند، فقط پانصد يا ششصد هزار بشكه مصرف داخلي بود و بقيه را مي‏فروختند هر بشكه به قيمت حدود سيزده يا چهارده دلار بود و كشور هم حدود سي و سه ميليون تا سي و چهار ميليون جمعيت داشت؛ يعني پنج و نيم ميليون بشكه نفت براي سي و سه ميليون نفر و قدرت خريدِ دلار هم چهل درصد بيشتر از امروز بود. دلار در مقابل ارزهاي ديگر، چهل درصد تضعيف شده است. آمريكايي‏ها به عمد يا به اجبار اين كار را كرده‏اند. پس درآمد رژيم شاه بسيار بيشتر از ما بود و در خارج هم موقعيت بهتري داشت و از همه جا مي‏توانست كمك بگيرد و آنان هم مي‏دادند. با اين حال، آنانكه در شهرستان‏ها هستند،مي‏دانند كه چه قدر به شهرستان و روستاها ظلم شده است و به جز شهرهايي مانند تهران،اصفهان، مشهد كمي هم شمال و بعضي جاها، به بقيه كشور بي توجه بودند و كار زير بنايي انجام نمي‏شد. تلفن نبود. آب و برق نبود. راه نبود. بهداشت و دكتر نبود. چهل و هفت درصد مردم بي سواد بودند. بچه‏هاي زيادي امكان رفتن به مدرسه را نداشتند. دانشگاه ما صدوپنجاه هزار دانشجو داشت، آنهم با داشتن سي و سه ميليون نفر جمعيت و اكثر مردم از اينكه به دانشگاه برسند مأيوس بودند. با اينكه دلار هفت توماني داشتند و تقريباً همه چيز هم وارداتي بود، تورّم بسيار بالا بود. همين امروز صبح گفتم كه تورّم زمان شاه را بگيرند، معلوم شد كه در سال 1356 تورّم 25/1 درصد بوده است.
در سال 1357 كمي بهتر شده است امّا نه به دليل كار آنان، بلكه به دليل اينكه اوضاع به هم‏ريخت و نتوانستند پول تزريق كنند و وضعيت ويژه‏اي پيش آمد. البته مقداري هم انقلاب مؤثّر بود. جمهوري اسلامي در تمام اين مدّت، به طور معدّل حدود سه ميليون بشكه‏نفت صادر كرده است. الآن كه مصرف‏ما بيش از دو ميليون بشكه است، توليد به چهار ميليون مي‏رسد.
پس كم‏تر از نصف آنان (رژيم گذشته) نفت توليد كرده‏ايم، قدرت خريد دلارمان كم‏تر شده، جمعيت كشورمان به دو برابر رسيده و سازندگي مان بسيار بيشتر از آنها است و اصلاً قابل مقابسه نيست. در بخش برق، خاموشي‏هايي را كه در زمان شاه بود فراموش نكرده‏ايم.كمبود سيمان را از ياد نبرده‏ايم. تازه آنچه بود وارداتي بود! ما پس از انقلاب، دوران دفاع را داشتيم، آشوب‏هاي داخلي و نيز تحريم را داشتيم اما بااين همه، توانستيم اين گونه حركت كنيم. يكي از راه‏هايي كه با آن مردم و جوانان را فريب مي‏دهند آن است كه چيزهاي وهمي از زمان گذشته را مطرح مي‏كنند و براي اين‏كه دل بچه‏هارا خالي كنند و ارزش كارهاي انقلاب را پايين بياورند، حرف‏ها و آمارهاي بي ربطي رامي‏گويند. گاهي هم اينگونه حرف‏ها از آدم‏هايي شنيده مي‏شود كه عجيب است و نمي‏دانيمحمل بر چه كنيم؟!

تحقق اهداف انقلاب
اهدافي كه جمهوري اسلامي داشت، بررسي مي‏كنيم تا ببينيم چه اتّفاقاتي افتاده است ونيز مقايسه‏هايي را انجام مي‏دهيم:

1. استقلال
يكي از اهداف مهم و شايد نخستين هدف ما استقلال بود؛ زيرا يكي از چيزهايي كه موجب شد ملّت ما يك پارچه به ميدان بيايد، وابستگي به آمريكا بود و اين (سلطه خارجي)چيزي بود كه مردم از آن رنج مي‏بردند و نجات از دست خارجي‏ها خواست عمومي براي مردم بود كه به اين خواسته رسيدند و امروزه در دنيا كسي نيست كه به خود جرأت دهد و ادّعاكند ايران وابسته به خارج است يا نفوذ خارجي در اين كشور حكمفرما است! حتي نفوذي‏هاي نامرئي چنين حرفي را بر زبان نمي‏آورند. حقيقتاً مورد اجماع ناظران است كه ايران توانسته استقلال خودش را به خوبي به دست آورد. اين بسيار با ارزش و مايه افتخار است ليكن متأسفانه كم‏تر در مقايسه‏ها و ارزش گذاري‏ها به آن توجّه مي‏شود. شما كشورهاي منطقه خودمان و ديگر كشورها را ببينيد كه چه بلايي از نفوذ خارجي‏ها مي‏بينند. حتّي كشوري مانند ژاپن را ببينيد! اين كشور تشخيص داده است كه براي آينده خود در
نفت ايران جايگاهي داشته باشد، ليكن آمريكايي‏ها به آنان مي‏گويند شما حق نداريد در منطقه آزادگان (ايران)سرمايه‏گذاري كنيد! پيش از اين، چنين مسأله‏اي را در موردپتروشيمي امام داشتيم و در سدّ كارون نيز سه بار تكرار شده است‏كه آمريكايي‏ها به ژاپني‏ها گفته‏اند نياييد. و آنان مشكلاتي دارند و نمي‏آيند. ايران ديگر چنين اربابي ندارد و اين از بركت انقلاب است.
نگاهي به رژيم شاه بيندازيم و ببينيم چگونه بوده است. در آن زمان سفير به دربار مي‏رفت و فرمان مي‏داد و شاه هم جرأت نمي‏كرد از آن فرمان تخلّف كند. پايين‏تر از شاه كه حساب‏شان روشن است! همانگونه كه پيشتر گفتم، از بحران‏ها عبور كرديم. شما اين انقلاب را با انقلاب‏هاي ديگر مقايسه كنيد؛ مثلاً با الجزاير.انقلاب الجزاير شايد عميق‏ترين انقلاب كشورهاي اسلامي بود،چون با دادن يك ميليون شهيد، سال‏ها مبارزه مسلحانه كردند وفرانسه را شكست دادند و پيروز شدند. ولي بعد ببينيد چه برسرشان آمد! اگر قياس كنيم، مي‏بينيم كه جمهوري اسلامي بسيارافتخارآميز حركت كرده است، البته نمي‏خواهم تلاش‏هاي مردم الجزاير را ناديده بگيرم.
افغانستان را ببينيد، مردم سالها جهاد كردند و جنگيدند تا ازشرّ شوروي نجات پيدا كردند، حقيقتاً جهاد كردند؛ هم مسلمانان سني و هم مسلمانان شيعه و هم قوميّت‏هاي مختلف. جهادشان هم بسيار سخت بود. با دولت دست نشانده شوروي و نيز خود شوروي جنگيدند. ولي بعد از پيروزي نتوانستند كشورشان را جمع كنند و جنگ داخلي تاامروز همچنان ادامه دارد و حالا باز خارجي‏ها آمده‏اند تا نجات‏شان بدهند! معلوم نيست چه سرنوشتي براي اين مردم مظلوم، در پيش است.
در عراق، همين بعثي‏ها و ديگران انقلاب كردند. نظام سلطنتي را به هم زدند، اماانقلابشان به دست بعثي‏هاي خشن افتاد، ببينيد چه رفتاري با مردم عراق داشتند و چه مشكلاتي براي همسايه‏هاي عراق به وجود آوردند!
اين روزها وقتي اسناد داخل ادارات عراق به دست مي‏آيد و انسان تعداد كشته‏ها وزنداني‏ها و سر به نيست شده‏ها را مي‏بيند كه بعد از دهها سال كسي از سرنوشت آنان خبرندارد، تعجب مي‏كند كه يك رژيم مستبد اين‏گونه كشور را اداره كند. اين هم يك انقلاب بودو حالا به اين شكل در آمده رژيمي ساقط شده است. وضع فعلي عراق هم با كشور ما قابل مقايسه است. جا دارد پنج ماه اوّل سقوط صدام را باسقوط شاه مقايسه كنيم و ببينيم كه واقعاً مديريت امام و نيروهاي انقلابي تحسين برانگيزهست يا نه. الآن در عراق چه مي‏گذرد و آينده آن كشور واقعاً وحشتناك است. منظره مبهم وغبار آلودي جلوي چشم انسان است كه بر سر اين ملت مظلوم چه مي‏آيد؟! امروز در عراق كسي مسؤول خدمات رساني براي مردم نيست، نه آب هست، نه برق، نه امنيّت و نه بهداشت.هر كس براي خودش يك گوشه‏اي كار مي‏كند. وقتي انقلاب ما پيروز شد، دست ما هم به جايي بند نبود ولي كميته‏ها بي درنگ آمدند و امنيّت را برقرار كردند و هر جا به طور خودجوش، مردم، علما، مساجد؛ همان افرادي كه راهپيمايي مي‏كردند، به مديريت پيوستند. امام يك مركز نيرومندي براي اداره كشور تشكيل دادند و به خوبي به اين مسائل رسيدند. ازخارج هم ما با مزاحمت‏هاي زيادي مواجه بوديم كه عراقي‏ها چنين وضعي را ندارند،خودشان هستند و ضعف اشغال‏گران كه نمي‏توانند كشور را اداره كنند. اگر كسي فكر كند كه آمريكايي‏ها با نيروهاي خود مي‏توانند عراق را اداره كنند، بسيار ساده لوح است و اگر امور كشور را به دست مردم بدهند و انتخابات مردمي شود، نتيجه‏اش چيزي نخواهد شد كه آمريكا مي‏خواهد. به يقين همه اهداف آمريكا به باد مي‏رود. من بعيد مي‏دانم كه آمريكا مديريت عراق را به دست مردم عراق بدهد. اين شعار آزادي بخشي واقعاًدروغ و فريب كاري است. راه سوم هم اين است كه افراد امين و گماشته‏اي از خود عراقي‏ها پيدا كنند و به وسيله آنان كشور را اداره كنند و فرمان آمريكا را بپذيرند،اين هم نخواهد شد، چون انسان‏هاي شريف وارد چنين صحنه‏هايي نمي‏شوند واگر هم بپذيرند، همانگونه كه مي‏بينيد معارضات و مخالفت‏ها و ناراحتي‏هاي مردم به آنان خيلي ميدان نمي‏دهد. بنابراين، راهي نمي‏بينم براي اينكه آمريكا عراق را به وضع عادي برگرداند. بيرون رفتن آمريكا از اين وضع مشكل‏تر است، چون اگربخواهد بيرون برود، كارش دشوارتر مي‏شود؛ اوّلاً: در دنيا به كلّي بي آبرو مي‏شود و با اين پرسش مواجه مي‏گردد كه آمدي و اين همه ظلم كردي، سرانجام بر گشتي؟! و ثانياً: روشن نيست كه چه اتفاقي در عراق رخ خواهد داد و آينده آن قابل پيش بيني نيست.وضع روز به روز خطرناكتر و بدتر مي‏شود، ناگزير است سازماندهي كند. اگر بخواهند اداره‏اش كنند، خيلي سخت است.افراد كارشناس و عاقل مي‏دانند و خودشان هم معترفند كه براي اداره عراق برنامه‏اي نداشته‏اند. گرچه ما هم وقتي در ايران پيروز شديم برنامه‏اي كه از پيش نوشته شده باشد، نداشتيم. نه نيروداشتيم و نه برنامه، امّا مردم و رهبري مثل امام بودند. روحانيت همه جا با مردم ارتباط عميق داشت و نيروهاي مورد اعتماد مردم مي‏توانستند جامعه را هدايت كنند؛ چنين سرمايه‏اي در عراق نيست. در جاهايي هم كه امام جماعتي يا رييس عشيره‏اي در ميان مردم مقبول است و نفوذ دارد؛ به طور نسبي اطراف خودش راآرام مي‏كند، امّا اين آغاز كار است. متأسفانه آن حادثه‏اي كه در نجف رخ داد و افراد زيادي ازمردم در كنار جوار حضرت علي(ع) آنگونه قطعه قطعه شدند وآن هتاكي نسبت به حرم صورت گرفت، چيز كمي نبود ونشان مي‏دهد كه آن‏جا آبستن حوادث بسيار است. اين حادثه مي‏تواندحوادث زياد ديگري‏خلق كند.
اين مقايسه‏ها نشان مي‏دهد كه بي‏انصافي است اگر بگوييم، مثلاً جمهوري اسلامي كاري نكرده يا كارآيي نداشته است.كساني كه چنين مي‏گويند، جايي را پيدا كنند كه انقلاب كرده وكارآيي‏اش بيشتر از جمهوري اسلامي بوده است. در هر يك ازاين‏ها كه بنگريد مي‏بينيد جمهوري اسلامي، به طور نسبي ودربرخي‏ها به طور مطلق و در مواردي بيش از حدّ انتظار موفق بوده است.

مردمسالاري
اگر مسأله مردم سالاري و حاكميت مردم و ميدان دادن به آنها را،كه بايد در همه انقلابها اصل باشد، را معيار قرار دهيم، باز جمهوري اسلامي به صورت افراطي موفّق بوده است. كم كشوري را پيدا مي‏كنيد كه در سال اوّل پيروزي قانون اساسي بنويسد. سال‏ها طول مي‏كشد تا تجربه قانون اساسي پيدا كنند،ولي جمهوري اسلامي اين كار را كرد. در مدّت كم‏تر از دو ماه، نظام را به رفراندوم و همه پرسي گذاشتيم كه مردم نظام خود را انتخاب كنند. امام(ره) به سرعت جامعه را پيش بردند و توانستيم با انتخاب مردم مجلس و دولت تشكيل دهيم. اگر اين موارد را جداگانه بررسي كنيم، مي‏بينيم كه چه قدر كار شده است و چگونه از اين بن بست‏ها عبور كرده‏ايم.

توسعه همه جانبه
در مورد توسعه چند مورد را به عنوان نمونه و مثال مي‏آوريم تا ببينيم چه قدر ارزش‏مند است:
* از دانشگاه‏ها شروع مي‏كنيم: ما با صد و پنجاه هزار دانشجو كشور را تحويل گرفتيم و امروز بيش از يك ميليون و ششصد ياهفتصد هزار دانشجو در دانشگاه‏هاي ما مشغول به تحصيل‏هستند. كشور را با چهل و هفت درصد بي سواد تحويل گرفتيم وامروز هشتاد و پنج درصد مردم ما با سواد هستند؛ بيشتر افراد بي سواد را پيرمردها و پيرزن‏هاي از كار افتاده و... تشكيل‏مي‏دهند.
* نيازهاي داخلي كشور به طور عمده به وسيله خودمان تأمين مي‏شود. كمتر چيزي است كه در آن نيازمند به خارج باشيم. درصد كمي وابسته‏ايم كه در صدديم آن را هم كم كنيم. البته تعامل هم بايد باشد. يعني بالأخره بايد با خارج مبادله داشته باشيم و خريد و فروش كنيم، حتّي اگر مستقل باشيم و نيازمان تأمين باشد. بايد باب تجارت را باز كنيم چون خودش يك باب مهم وزير بنايي است. پس به خاطر شرايط و وضعيتي كه داشته‏ايم، توجه به نيازهاي داخلي كرده‏ايم و شما امروزه مي‏بينيد كه در همه امور، كارهاي بزرگي در سطوح مختلف انجام شده است.
در بخش نظامي، شاه مي‏نازيد كه هر چه لازم دارد از آمريكا، فرانسه، انگليس و روسيه مي‏خرد، دلار هم بود و با قيمت‏هاي گزاف مي‏خريدند و وارد مي‏كردند ولي امروز ايران همه آنها را، غير از چند قلم، خودش مي‏سازد. آن هم خيالي نيست و از كتاب و مشاوره بيرون نيامده است بلكه نيازها از ميدان جنگ تشخيص داده شده و فهميده‏ايم كه چه چيزي به درد دفاع مي‏خورد به دنبال همان رفته‏ايم و آن را تأمين مي‏كنيم. همين بحث «انرژي هسته‏اي» كه امروز مطرح است و حسادت‏ها و خصومت‏ها را برانگيخته است، اين را نشان مي‏دهد. آنان مي‏دانند كه جمهوري اسلامي به فكر سلاح اتمي نيست. در زمان جنگ با صدام، ما مي‏توانستيم حمله‏هاي شيميايي آنان را سخت‏تر از خودشان پاسخ بدهيم، ولي به سوي اين فكرها نرفتيم، چون اين كار را انساني نمي‏دانستيم. امام(ره) مي‏گفت: اگر شما مي‏خواهيد مقابله به مثل كنيد در جنگ كلاسيك، قبل از اينكه يك شهر را بزنيد، چهل و هشت ساعت قبل، بايد اعلام كنيد كه مردم بيرون بروند و بي‏گناهي در شهر گلوله نخورد! و اين در حالي بود كه صدام هر لحظه به شهرهاي ما موشك مي‏زد. بناي ما بر اين نبود كه جنگ غير انساني كنيم. ما اين تجربه را پشت سر خود داريم و دنيا هم مي‏داند؛ همان‏ها كه به عراقي‏ها مواد شيميايي بسيار پيشرفته دادند. آخرين آنها در جنگ جهاني دوم توسط آلماني‏ها به كار رفت كه بسيار خطرناك بود. دانش فني (تكنولوژي) آن، الآن در عراق هست. آنان مي‏دانستند كه ما مي‏توانيم اين كار را بكنيم و نكرديم، حالا بي جهت بهانه‏گيري مي‏كنند. بايد گفت در اين حركت‏ها يك اعترافي هست؛ يعني كار اين‏ها، ضمن اينكه يك مغالطه و دروغ است، اعتراف به اين است كه حساس‏ترين دانش فني را كه بسيار انحصاري است و فقط چند كشور در دنيا مي‏توانند آن را داشته باشند، ايران دارد. اين اعتراف به پيشرفت ما است. ما كه خودمان را مي‏شناسيم، امّا آنان اين ادعاها را با اهداف ديگري مطرح مي‏كنند. كشور ما، به فن آوري و دانش فني سد سازي، پل سازي، تأسيس كارخانه‏هاي بزرگ،سيمان، نيروگاه، كارخانه‏هاي فولاد، آلومينيوم، دست يافته و آنها را بلد هستيم و جلو رفته‏ايم و قدرت سازندگي اين‏ها را داريم. ضعفي كه در كار ما بوده و بايد ترميم شود، اين است كه ما بايد برنامه و چشم‏انداز دراز مدّت داشته باشيم و در چهارچوب درستي حركت كنيم. جاي خالي اين قبلاً ديده شده بود. در اواخرِ دولتي كه من مسؤولش بودم، ايران هزار و چهارصد را مطرح كرديم و مقدماتش را هم فراهم كرديم و همه ارگان‏ها، استعدادها و نيازها را گزارش كردند و در حال تلفيق بود كه برنامه بيست ساله‏اي تنظيم و تهيه شود كه ديگر آن دوره تمام و آن كار متوقّف شد. البته اخيراً رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام دستور دادند كه شما چشم انداز دراز مدّت آينده نظام را مشخّص كنيد كه بر اساس آن، برنامه‏ها تنظيم شود. الآن در مجمع تشخيص مصلحت نظام، كميسيون‏ها كار مي‏كنند و دولت هم كار خوبي كرد و نظر خود را در باره چشم انداز آينده داد. شايد در ظرف چند هفته آينده، اين چشم انداز اعلام شود. در آن صورت استقراري پيدا مي‏شود كه ما به كجا مي‏خواهيم برسيم و اهداف مثلاً بيست سال آينده‏مان چه خواهد بود تا برنامه‏ها با آن تنظيم شود. كشورهايي كه در حال توسعه هستند، اين برنامه را دارند.
اين پيشرفت‏ها كه گفتيم در حالي اتفاق افتاده كه هيچ وقت ما را به حال خودمان نگذاشته‏اند. اگر در خارج پولي داشتيم، بايكوت و مسدود كردند و ندادند، جز در جايي كه به زور توانسته باشيم بگيريم. اگر قراردادي استراتژيك و سوق‏الجيشي داشتيم لغو كردند؛ مانند زير دريايي، نيروگاه اتمي، موشك‏هاي دوربرد و... قراردادهايي كه در زمان شاه امضا شده و هزينه‏هايش پرداخت گرديده است. البته يك بخشي از آن قراردادها را بختيار در اواخر دوران شاه با فشار آمريكايي‏ها لغو كرد و بسياري از قراردادها را آن‏ها انجام نمي‏دهند، با صراحت ايستاده‏اند و مي‏گويند ما عمل نمي‏كنيم! همانگونه كه مي‏دانيد ما هميشه در تحريم بوده‏ايم. چيزهايي را كه كشورهاي ديگر به آساني مي‏خرند، ما بايد از بازار سياه تهيه كنيم، چون مي‏گويند دو منظوره است و مي‏تواند به مسائل نظامي بينجامد. بانك جهاني، صندوق بين‏المللي پول و خيلي جاهاي ديگر، حاضر نبودند با نرخ‏هاي معمولي به ايران وام بدهند و ما روي منابع خودمان تكيه مي‏كرديم، جز در مقاطع كوتاهي كه توانستيم مبالغي را فايناس كنيم و از آن‏ها بگيريم. شما مي‏بينيد كه ما درگير جنگ بوديم، تحريم را داشتيم و مسدود و محاصره بوديم. تهديدهاي دائمي بالاي سرمان بود ولي حركت كرديم و پيش رفتيم. در اين مسير كادرسازي هم شده است.
گرچه شايد هيچ وقت برنامه جامع و تنظيم شده‏اي براي تعداد نيروهاي متخصّص و كاري، نداشته‏ايم، ولي عملاً دراين بيست و پنج سال يا يك ربع قرن، در همه صحنه‏ها، كادر خوبي داريم و كسي نمي‏تواند بگويد جمهوري اسلامي نيروي انساني كم دارد. امروزه هر كاري بخواهيم مي‏توانيم انجام دهيم. تبادل تجربه با دنيا هم كه كاري معمولي است و مي‏توانيم از كساني كه از ما پيشرفته‏تر هستند استفاده كنيم.

منشأ نارضايتي‏ها چيست و كجاست؟
مسأله بسيار جدّي كه اين روزها مطرح است و بايد اين حقيقت را بپذيريم، نارضايتي عده‏اي از مردم است، حالا يا با تبليغات بد بوده يا به جهت شيوه‏هاي نادرست اطلاع رساني است، بايد قبول كنيم كه گروهي از مردم ناراضي هستند و انتقاد و اعتراض دارند.بخشي از اين بر مي‏گردد به خود ما كه اسلام را چگونه شناخته‏ايم و چگونه به مردم شناسانده‏ايم و چه مي‏خواهيم. بخش ديگرش هم بر مي‏گردد به عملكرد ما مديران. بخش عمده‏اش هم بر مي‏گردد به اشتباهات تاريخي كه اكنون دارد اتّفاق مي‏افتد و آن مشاجراتي است كه از چند سال پيش در ايران شروع شده و جريان‏ها به جان هم افتاده‏اند و مسابقه گذاشته‏اند در بد نام كردن همديگر. يك اجماع مركّبي درست كرده‏اند كه كارها همه خراب است و بايد اصلاح شود! اين وضع قطعاً روي جوان‏ها و افرادي كه قدرت تحليل ندارند و تاريخ را نمي‏دانند و اين مسائلي را كه من عرض كردم، براي‏شان روشن نيست تأثير مي‏گذارد و دل آنان را مي‏لرزاند و آنان را به مخالفت وا مي‏دارد.
مطلبي را اخيراً مقام معظّم رهبري مطرح كردند، و آن اينكه: سخت‏گيري يك جريان از سويي و انتقادهاي نامعقول جريان ديگر و بدگويي و تقريباً فحاشي و هتاكي از سوي ديگر در جامعه تأثير بسيار خطرناك به جاي مي‏گذارد، اين سخني است كه بايد جدّي گرفت و بايد در باره آن فكر كرد، نمي‏شود كه ما از درون خود، تريبون‏هاي خارجي را تغذيه كنيم. رسانه‏هاي خارجي امروز خيلي آسان مي‏توانند از رسانه‏هاي خود ما، خوراك تبليغاتي خودشان را به دست آورند و چنين مي‏كنند. يك چيز كوچكي در گوشه‏اي از روزنامه‏اي مي‏نويسند و آن تبديل مي‏شود به يك مقاله و در راديوهاي خارجي تا مدّت‏ها از آن استفاده مي‏كنند! من نمي‏گويم نوشته نشود، بالأخره جامعه آزاد مطالبش نوشته مي‏شود، امّا جريان اطلاع‏رساني بايد يك جريان حساب شده و منظم و جهت‏دار باشد. بدانيم كه جامعه باز در كنارش اشكالاتي هم دارد و بايد اشكالاتش برطرف شود، اين‏ها ريشه را مي‏زند.

حوزه‏هاي علميه و تغذيه حكومت
من به عنوان يك روحاني و كمي آشنا به مباني عرض مي‏كنم: به هر حال حوزه و روحانيت ما خودش را براي حكومت اسلامي آماده نكرده است، گرچه همه آنان عاشق حكومت اسلامي هستند. امروزه فقه ما در حوزه‏ها بايد به گونه‏اي تدريس شود و محقّقان به طوري پرورده شوند كه بتوانند نظام حاكميت را تغذيه كنند. توقع ما از مديران اين است كه اسلامي عمل كنند و در گذشته بسيار كوشيده‏ايم كه ساختارمان را اسلامي كنيم. از كارهاي مهمي كه كم‏تر روي آن بحث مي‏شود. مسأله بانكداري است. پيش از آنكه ما مديريت كشور را به دست بگيريم امور كشور به صورت طاغوتي و لاييك اداره مي‏شد. بانك‏ها همه ربوي بودند. بالأخره در مجلس قانوني را با همان فتاواي موجود گذرانديم، راه‏هاي فرار از ربا را كه تقريباً در همه كتب فقهي آمده، شناسايي كرديم و راه‏هايي را انتخاب كرديم و قانوني را گذرانديم و شوراي نگهبان و امام هم تأييد كردند، بانك هايمان را اسلامي كرديم. ممكن است بانك‏هايي هم باشند كه مراعات نكنند وربوي باشند، امّا قانون الآن، مشكلي ندارد؛ چون به امضاي شوراي نگهبان رسيده است. ما فعلاً غير از اين معياري براي حكومت خود نداريم. ممكن است فقهاي ديگر، نظر ديگري داشته باشند امّا اين معيار، معياردرستي است؛ آوردن شوراي نگهبان براي نظارت بر مصوّبات مجلس و ساير جاهايي كه نظارت مي‏كنند تا اسلامي بودن نظام مخدوش نشود، اين چيز كمي نيست. نهادهايي هستند مثل ديوان عدالت اداري و جاهاي ديگر كه مي‏توانند با دقت نظارت كنند تا كارهااسلامي شود.
دستگاه قضايي ما در گذشته تقيدي نداشت كه اسلامي باشد، گرچه عمدتاً با قانون مدني تنظيم شده بود، ولي به هر حال بعد از انقلاب سيستم و نظام قضايي را اسلامي كرديم. امروز، يك قاضي كه در دادگاه حكم مي‏كند، خيالش راحت است كه دارد با مباني اسلامي و با قانون اسلامي حكم مي‏كند. راهش را باز كرده‏ايم. آن قدر هم مجتهد نداشتيم براي قضاوت، باز راه اسلامي ديگري را برگزيديم. مجالس ما در مورد اراضي كشاورزي، اراضي شهري، در مورد معدن و مسائل بسيار ديگري كه شبهه‏ناك بود، قانون گذراندند و از تصويب شوراي نگهبان گذشته است. اين‏ها كم نيست. در دنيايي كه از اسلام و دين گريزان بودند، توانسته‏ايم نظامي را با اين مسائل سرپا نگه داريم و با همين معيارهاي فقه جواهري‏مان توانسته‏ايم نظام اسلامي داشته باشيم. آيا اين كار كمي است؟ به نظر من يكي از موارد مهم در مسائل اجتماعي - به تعبير رهبري - سخت‏گيري است كه به ما طلبه‏ها بر مي‏گردد، بايد فكر كنيم در چه دنيايي زندگي مي‏كنيم. نيازهاي واقعي كشور چيست. نيازهاي نسل جوان چيست و بالأخره نيازهاي توسعه كشور و مسائل خارجي‏مان چيست؟ مباني فقهي ما انعطاف‏پذير است. مي‏دانيد كه عقل يكي از منابع بسيار مهم در اجتهاد ما است، هم‏چنين قواعدي كه در بحث تزاحم مصالح و به هم رسيدن مسائل فاسد و افسد يا صالح از آن اطلاع داريد. اصلح، اين‏ها مواردي است كه صدها فتوا در كتاب‏هايمان از قديم تا امروز در كتب فقها وجود دارد. به راستي چه چيزي از اصل نظام و حاكميت اسلام در اين دنياي كفر مهم‏تر است؟ بنابراين شما مي‏توانيد با مباني، جرياني در حوزه به وجود آوريد كه آن جريان بتواند به عنوان حكومت اسلامي و حاكميت دين، مشكلاتي را كه فكر مي‏كنيد نظام را تضعيف مي‏كند و قشري از اقشار بچه‏هاي مسلمان را از نظام دور مي‏سازد، آن مسائل را حل كند تا خيال همه راحت شود، احساس كنيم كه وظيفه ديني و طلبگي و وظيفه حكومتي مان را انجام مي‏دهيم. جاي اينگونه فعاليت‏ها خالي است. ما الآن در مسائلي كلنجار مي‏رويم كه نهايتاً به نام دين، در اقشاري از مردم بدنامي درست مي‏كند و از همين‏رو است كه ديوهاي تبليغاتي مي‏گويند اسلام و دين در جامعه امروز ديگر كارساز نيست! من فكر مي‏كنم اسلام و دين، امروز كاملاً كار ساز است.
يكي از مهم‏ترين بحث‏هايي كه امروز روي آن تكيه مي‏كنند، مسأله ولايت فقيه است، كه محورِ حكومت شيعي است. ما اصلاً تكوّن شيعه را بر اساس امامت معصومان داريم، اگر اين را از شيعه بگيرند، ديگر چيزي نخواهيم داشت و تفاوتي با ديگران نخواهيم داشت. ولايت ائمه كه منصوص است و بعد از آنان، طبق مباني، فقيه جامع‏الشرايط، محور تصميم‏گيري در جامعه هستند. ما بايد روي همان محور حركت كنيم. اين نقطه مثبت و قوّت ما است كه دشمنان مي‏خواهند همين را ضعيف كنند. چون ما هميشه از اين ناحيه پيروز شده‏ايم، مي‏خواهند اين نقطه اتكا را بشكنند. اين نقطه اتكا بسيار مهم است؛ روزي شخصيتي مثل امام همه جا را زير نظر داشتند و هر حرفي را كه مي‏زدند، همه مي‏پذيرفتيم و حرفش حرف آخر بود. بحمداللّه امروز رهبري هم همين گونه هستند.بقيه كشورها هم اصول مقدسي دارند و به ارزش‏هايي معتقدند.آنها هم ارزش‏هاي ملّي وارزش‏هاي انقلابي دارند،حدّاقل به قانون اساسي خود پايبند هستند و همه در آن چهارچوب حركت مي‏كنند و مشكلي هم ندارند. بالأخره راهي را براي رهايي از دگم‏ها پيدا كرده‏اند. ما هم همين كار را كرده‏ايم. ما هم براي شكستن دگم‏ها در برنامه‏هايمان، امروز كاملاً سازماندهي شده‏ايم و مجمع تشخيص مصلحت نظام به همين منظور است كه اگر رهبري براي حلّ معضلات و مرافعات صلاح ديدند كه تصميمي غير از مسير جاري بگيرند، از اين طريق اقدام مي‏كنند. اكنون آن نقطه قوّت ما تبديل به سرپلي براي تبليغات دشمن شده است كه انصافاً بسيار سنگين است. اصلاً از اين ناحيه اسلام را تحت فشار قرار مي‏دهند. تفاوت ما با ديگران، كه همين جزميت را دارند، اين است كه ما آن‏جا شروط مشكلي داريم؛ بايد عالم و فقيه باشد، عادل و متقي باشد و نيز شجاع و مدير و مدبّر و اگر هر يك از اين‏ها را نداشته باشد، خود به خود از اعتبار ساقط مي‏شود. چنين موقعيتي در مديريت دنيا وجود ندارد و ديگران نمي‏توانند چنين چيزهايي داشته باشند ولي ما ناچاريم كه داشته باشيم. اين‏ها براي ما شرط واقعي است. به نظر من، نظام ما از نظر تئوريك همه چيز دارد: مباني‏مان درست است. اجتهادمان كاملاً آزاد است، مي‏توانيم با عقل و منطق و با ديدن مصالح زمان و مكان و شرايط اجتهاد پويا داشته باشيم و نيروي مجتهد هم كم نداريم. بنابراين از نظر تئوريك و نظري دچار مشكل نيستيم فقط ارتباط كافي ميان ابعاض حاكميت و حوزه وجود ندارد و بايد حوزه و جريان مديريّت كشور، آن چنان با هم نزديك باشند كه مديران نيازهايشان را به حوزويان عرضه كنند و آنان نيز نيازهاي اينان را تأمين كنند. فقط انتقاد نباشد. معلوم باشد اگر حكمي با فتاواي بعضي نمي‏سازد، بالأخره اين حكم بر اساس مباني اسلامي انتخاب شده است. پس از لحاظ نظري مشكلي نداريم و ولايت فقيه محكم‏ترين مبناي حركت ما است و مكتب تشيّع بدون آن كارآيي ندارد و طبعاً نهادهايي مانند شوراي نگهبان و آنان كه بر حاكميت اسلام ناظر هستند، بسيار سنگرهاي مهمي هستند و درعمل هم، همان‏طور كه گفتم، نمي‏توانيم بگوييم نظام ما ناكارآمد بوده است. در عين حال مي‏پذيريم كه در مواردي، در سياست خارجي و برخي از بحث‏هاي اقتصادي و اجتماعي، مي‏شد راه‏هاي ديگري را برگزيد. البته چنين نيست كه همان‏ها هم كه انتخاب شده، كار تباه و نادرستي بوده است. بالأخره در يك مقطعي درست تشخيص داده شده و به آن عمل گرديده است. ان‏شاءاللّه با چشم اندازي كه بايد به امضاي رهبري برسد آينده بهتري براي ايران ترسيم كنيم و بايد با اراده‏اي محكم و اطمينان كامل تا زنده هستيم اين حجّت خدا را در زمين، كه همين حكومت اسلامي بر مبناي معارف اهل بيت است، به دست نسل‏هاي بعد بدهيم و اين كار به توفيق خداوند خواهد شد.
ان‏شاءاللّه.
( منبع : كارايي عملي جمهوري اسلامي در گفتاري از آيت اللّه هاشمي رفسنجاني در دهمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان رهبري ، فصلنامه حکومت اسلامي ، ش 30 )

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .