رابطه دين و سياست -تشكيل حكومت

امروزه در بعضي از دانشگاهها شاهد آن هستيم كه برخي از اساتيد در مورد اعتقادات دانشجويان تشكيك ايجاد كرده و موجب سردرگمي آنها مي شوند. از جمله اين موارد در مورد دين مبين اسلام و مذهب شيعه، كه عنوان مي ش

با سلام دوست عزیز ضمن تشکر از تماس مجدد شما با این مرکز دغدغه شما نسبت به شبهاتی که پیرامون مسائل دینی و به ویژه ابعاد اجتماعی دین مبین اسلام وجود دارد ستودنی است . البته شبهه و شبهه افکنی پیرامون مسائل اعتقادی مساله ای است که پیشینه ای به قدمت تاریخ ادیان دارد و هر کجا سخن حقی وجود داشته است کسانی هم بوده اند که تلاش کرده اند تا با شبهه افکنی های خویش از اثرات سخن حق بکاهند که این مساله در راستای هدفی بوده است که شیطان در ابتدای آفرینش انسان و پس از رانده شدن از درگاه الهی اعلام کرد : «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ »(ص/82) یعنی گمراه نمودن انسانها از مسیر حق و حقیقت . اصل این شبهه افکنی ها عمدتا از جانب کسانی که آشکارا دشمن دین و حق هستند انجام می شود وگاه از جانب کسانی که به ظاهر عناد و دشمنی ندارند اما با توجه به کمبود دامنه مطالعاتی خویش و یا انگیزه های دیگر به بیان شبهه می پردازند که البته در عمل هر دو یک خط مشی واحد اتخاذ می کنند . تجربه تاریخی هم نشان داده است که هر بخش از دین و اعتقادات که تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد به همان میزان هجمه به آن افزایش می یابد و امروزه شاهد هستیم که دین اسلام و به ویژه مکتب تشیع با انواع تهاجمات و به ویژه شبهه افکنی ها مواجه می شود به گونه ای که وقتی دشمنان نمی توانند نقطه ضعفی از این مکتب پیدا کنند خود به ایجاد نقطه ضعف پرداخته و آنگاه از طریق آنها به تبلیغات سوء می پردازند همچون ماجرای القاعده که ساخته و پرداخته سرویس های جاسوسی آمریکا در دهه 1980 و درجریان تهاجم شوروی به افغانستان بود اما امروزه چنان از آن صحبت می شود که گویی نماینده واقعی اسلام می باشد و آنگاه با به رخ کشیدن جنایاتی که این گروهک به نام اسلام در جهان مرتکب می شود تلاش می شود تا چهره ای مشوه از اسلام به جهانیان ارائه شود . امروزه دین مبین اسلام بیش از هر مکتب اعتقادی مورد هجوم دشمنان قرار دارد و این در حالی است که امروزه احترام به عقایددیگران یکی از اصول مدنیت مدرن تلقی می شود و به همین خاطر است که عقاید خرافی همچون گاوپرستی ویا هزاران رسم خرافی دیگر شبیه به آن در هندوستان ویا سایر نقاط دنیا تنها و تنها با عنوان نمودن احترام به عقاید دیگران به راحتی موجه قلمداد می شود در حالی که غرب با تمام قوا به جنگ همه جانبه با اسلام آمده است و در این راه از تمام ابزارها حتی ابزارهای سمعی و بصری همچون سینما نیز استفاده کامل می کند . بنابراین در چنین جو و فضایی به نظر می رسد چند راهکار برای در امان ماندن از شبهه افکنی های برخی اساتید که از فضای آزادی بیان سوء استفاده می کنند مناسب باشد : اولا با توجه به مطالب بالا با در نظر گرفتن انگیزه هایی که از شبهه افکنی ها دنبال می شود سعی کنید خود را بیمه نمایید به این معنا که با دقت در حجم انبوه تهاجم به اعتقادی از اعتقادات ، میتوان به غیر طبیعی بودن این مساله پی برد . این مساله نشان دهنده این است که کسانی که به دنبال هجمه بر علیه اعتقادات اصيل هستند فاقد انگیزه های صحیح همچون حقیقت یابی و ... هستند و به دنبال تخریب پایه های اعتقادی هستند بدون اینکه کوچکترین سازندگی داشته باشند بنابر این ساده ترین راه اجتناب از همنشینی و همصحبتی با این قبیل افراد می باشد و در صورت همصحبتی نیز کمترین آسیب به شما وارد خواهد شد به قول قدما : «سخن چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» در حالی که این سخنان سخن دل نبوده و با نیت پاک ادا نمی شود فلذا کمتر در عمق جان نفوذ می کند مگر اینکه سخن از جانب مخاطب جدی گرفته شود . ثانیا تلاش نمایید با مراکز پاسخ گویی به شبهات از جمله همین مرکز در ارتباط باشید تا به هنگام طرح هر گونه شبهه ای از جانب هر کس و با هر نیت و انگیزه ای به سرعت مطالب مطرح شده را با این مراکز در میان بگذارید تا کارشناسان هر بخش به این شبهات پاسخ مطلوب را ارائه ننمایند و آنگاه شما با مقایسه منطق دو استدلال به پوچ بودن شبهه افکنی ها پی ببرید . ثالثا با افزایش دامنه مطالعات خویش به ویژه در زمینه مسائل اعتقادی خود را مجهز به سلاح علم نمایید چرا که عمده کسانی که مخصوصا در سرکلاس های درس به شبهه افکنی می پردازند با علم به اینکه دانشجویشان اطلاعات اندکی نسبت به مساله مورد بحث دارد این کار را می کنند و با توجه به این نقیصه ، دانشجو نیز این مطلب را که گاه با استدلالی هم همراه می شود تلقی به قبول می نماید در حالی که جای طرح این سوال و شبهه در مجامعی است که کارشناسان مربوطه در آن آماده شنیدن و پاسخ گویی هستند . در زمینه توسعه دامنه مطالعات هرگز از آثار شهید مطهری به ویژه آثاری که در آن مباحث اعتقادی و اجتماعی مطرح شده است غافل نشوید . اما در مورد اصل سوال شما نیز لازم است ابتدا به عنوان مقدمه گفته شود موضوع ارتباط یا عدم ارتباط دین و سیاست از موضوعاتی است که همواره در طول تاریخ مطرح بوده است و در اندیشه سیاسی نیز جایگاه ویژه ای دارد این مساله با توجه به مسائلی که پیوند دین تحریف شده مسیحیت و سیاست به وجود آورد تا قرنها به معرکه آراء اندیشمندان سیاسی مسیحی تبدیل شد اما در دین اسلام به نظر می رسد تا چند قرن اخیر این پیوند مفروض گرفته شده بود اما عوامل متعددی از جمله نفوذ افکار غربی و مقایسه غلط میان مسیحیت تحریف شده با اسلام باعث شد تا این موضوع به یکی از محورهای مهم مورد بحث در امیان اندیشمندان مسلمان تبدیل شود . در این زمینه گاه این مساله به نام «انتظار بشر از دین » مطرح شده و تلاش می شود تا از منظر برون دینی و با در نظر گرفتن انتظار بشر از دین به این مساله پاسخ داده شود که آیا دین باید حاوی سیاست باشد یا نه ؟ که البته این مساله با اشکالی بزرگ مواجه می شود که عبارتست از اینکه به این ترتیب دین با انتظاری که بشر از دین دارد باید خود را منطبق سازد در حالی که به طور منطقی و باتوجه به فلسفه دین ، بشریت باید خود را منطبق با آموزه های دینی نماید . این مساله در واقع به این سوال باز می گردد که آیا دین حداکثری را باید قبول داشت و یا دین حداقلی را ؟ برخی اندیشمندان سکولار غربی که اساسا هر گونه دینی را رد می کنند(ملحدین) طبیعتا اصل دین را انکار می کنند اما برخی دیگر از آنان تلاش می کنند تا اصل دین را قبول کرده ولی آن را به حوزه شخصی تقلیل دهند که از آن به دین حداقلی یاد می شود همین مساله با همین موضوع امروزه توسط برخی اندیشمندان مسلمان از جمله اندیشمندان طرفدار دین حداکثری نیز مورد مطالعه قرار گرفته است از جمله افرادی که این موضوع را مطرح نموده اند می توان از آیت الله جوادی آملی و نیز حجت الاسلام محمد امین احمدی و... نام برد که با طرح این موضوع از دین حداکثری دفاع نموده اند . همچنین در کتب دیگری نیز همین مساله مطرح شده و در آنها پیوند میان دین وسیاست مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است که پیش از پرداختن به اصل پاسخ تعدادی از آنها خدمت شما معرفی می گردد : · عبدالله جوادی آملی ،انتظار بشر از دین · عبدالله نصری ،‌انتظار بشر از دین · محمد امین احمدی ،‌انتظار بشر از دین · محمد جواد نوروزی ، نظام سیاسی اسلام · نبی الله ابراهیم زاده آملی ، حاکمیت دینی · احمد واعظی ،‌حکومت دینی · محمد سروش ، دین و دولت در اندیشه اسلامی · ... حکومت در اسلام تصوير صحيح از دين، به طور طبيعى مسأله ى مراجعه به دين را به عنوان منبعى براى سياست، عقلانى مى سازد. دينى كه آمده تا راه سعادت را براى بشر تا انتهاى تاريخ بيان كند، نمى تواند نسبت به امرى كه همه ى جوامع به آن نياز دارند، يعنى حكومت، ساكت و بى تفاوت باشد. از اين رو، امام رضا(عليه السلام) در فرازى از بيانات خود پيرامون علت وجود حكومت اسلامى مى فرمايد: «ما هيچ گروه ياملّتى را نمى يابيم كه بدون زمامدار و سرپرست زندگى كرده، ادامه ى حيات داده باشد، زيرا اداره ى امور دينى و دنيوى آنان به زمامدارى مدبّر نيازمند است. از حكمت بارى تعالى به دور است كه آفريدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها كند، حال آن كه به خوبى مى داند مردمان به ناچار بايد حاكمى داشته باشند كه جامعه را قوام و پايدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبرى كند و اموال عمومى را ميانشان تقسيم كند و نماز جمعه و جماعات آنان را بر پا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگيرى كند.» از سوى ديگر، ساخت و بافت احكام اسلامى به گونه اى است كه وجود حكومت را اقتضا مى كند و اسلام بدون حكومت نمى تواند به حيات خود ادامه دهد. از اين رو، امام رضا(عليه السلام) در فراز مزبور به اقامه ى نماز جمعه و جماعات اشاره مى كند و در فرازى ديگر مى فرمايد: «چنانچه خداوند براى مردم زمام دارى امين، حفيظ، و مورد اطمينان قرار نمى داد، به يقين آيين و دين الهى از بين مى رفت، احكام و سنن خداوندى تغيير مى كرد، بدعت ها در دين افزايش مى يافت، بى دينان در مذهب الهى دست برده آن را دچار كاستى مى كردند و شبهاتى پيرامون اسلام در ميان مسلمانان رواج مى دادند». به همين دليل، در بين مسلمانان، و بلكه غير مسلمانان، اين امر كه اسلام داراى نظامى خاص در حكومت است و حكومت نبوى(صلى الله عليه وآله) در مدينه مصداقى از اين نظام مى باشد، هيچ جاى ترديد نبوده و نيست. به گونه اى كه وقتى «على عبدالرزاق» در سال 1343 هجرى قمرى در كشور مصر با كتاب «الاسلام و اصول الحكم» حكومت نبوى را انكار كرد و ادعا نمود كه حضرت(صلى الله عليه وآله) تنها پيامبر خدا بوده و هرگز اقدام به تشكيل مملكت يا دولتى نكرده است، از سوى علماى جهان تسنّن تكفير شد. او در روزگارى اين كتاب را نوشت كه كمال آتاتورك در تركيه با انكار خلافت عثمانى، نظام لائيك خويش را بنيان نهاد و در مصر طرفداران خلافت، ملك فؤاد را به عنوان خليفه مسلمين بر مسند قدرت نشاندند. اين همزمانى نشان مى دهد كه او نيز تحت تأثير انديشه هاى سكولار غرب قرار داشته و با الهام از مطالب فيلسوفان و سياست مداران لائيك اين مطالب را نگاشته است. در واقع، سخن على عبدالرزاق مشتمل بر دو ادعا بود: أ. آنچه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در مدينه ايجاد كرد، حكومت نبود. ب. آنچه در مدينه رخ داد، دينى نبود. او براى ادعاى اول خود بر اين نكته تأكيد داشت كه آنچه حضرت(صلى الله عليه وآله)در مدينه ايجاد كرد، هيچيك از ويژگى هاى حكومت را، به معناى شناخته شده ى آن، نداشت. براى مدعاى دوم، او بر اين امر اصرار مى ورزيد كه شأن نبوت ارتباطى با حكومت و سياست ندارد.! در پاسخ به ادعاى نخست او بايد به اين نكته توجه كرد كه اگر ما شكل خاصى از حكومت را معيار تحقق آن بدانيم، بدون شك اين شكل در تمام زمان ها و در بين تمام اقوام تحقق نداشته است. بنابراين، بايد تعريفى جامع براى حكومت عرضه كرد، كه داراى قابليت تحقق در اشكال مختلف باشد، تا بر حكومت هاى گوناگون تطبيق شود. چنين تعريفى را اين گونه مى توان عرضه كرد: حكومت مجموعه ى قدرت سامان يافته اى است كه اداره ى امور جامعه را بر عهده دارد. در اين تعريف حكومت مشتمل بر مجموعه ى ساختار موجود در حاكميت است كه شامل بخش هاى قانون گذارى، قضايى و اجرايى مى شود. از سوى ديگر، در اين تعريف تعبير «قدرت» به حاكميت و اقتدار حكومت و عبارت «سامان يافته» به ساختار آن اشاره دارد. اما دينى بودن حكومت نبوى با توجه به چند نكته آشكار مى شود: الف. احكام اسلامى به گونه اى است كه بسيارى از آنها بدون تشكيل حكومت قابل اجرا نيست، مانند احكام جزايى، يا قضايى، يا مالى اسلام. بر اساس اين تعريف آنچه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در مدينه ايجاد كرده يك حكومت به معناى كامل كلمه بود، زيرا قدرتى را سامان مى داد كه اداره ى امور جامعه را بر عهده داشت. در زمينه ى ساختار ادارى حكومت نبوى كتاب هاى مفصّلى از گذشته تا حال نوشته شده است! ب. ادله متعددي در قرآن وجود دارد كه ولايت و زمام دارى جامعه را از آن حضرت(صلى الله عليه وآله) معرفى مى كند. ج. اگر به راستى نبوت و رسالت با حكومت و سياست بيگانه باشد، حضرت(صلى الله عليه وآله) چرا اقدام به تشكيل حكومت و صرف وقت و انرژى در اين باب كرد؟ آيا در اين صورت غفلت از انجام وظيفه نشده است. اگر گفته شود: حضرت(صلى الله عليه وآله) براى تبليغ دين و انجام رسالت به اين كار دست زد. اين جواب از يك سو ترابط وسيع و وثيق ديانت و سياست را نشان مى دهد و از سوى ديگر، اين سؤال را جواب نمى دهد كه چرا حضرت(صلى الله عليه وآله) خود شخصاً متصدى حكومت شد و آن را به يكى از ياران مطمئن خود مانند على(عليه السلام) واگذار نكرد. (به نقل از سايت تبيان) بنابر این پیوند دین و سیاست و وجود حکومت در اسلام مساله ای است که از منظر دینی جزء مسلمات می باشد . نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که دخالت نکردن برخی از علما در زمان ما در امور سیاسی و اظهار نظر نکردن در این امور نباید به عنوان جدا دانستن دین از سیاست از منظر آنها تلقی گردد بلکه این مساله از یک سو ریشه در دیدگاه آنان در مورد ولایت فقیه و گستره آن داشته و از سوی دیگر از این جهت است که دخالت در امور سیاسی از واجبات کفایی است وبه دلیل حضور ونقش آفرینی برخی از فقها ، این دسته از فقها ضرورتی برای حضور در این عرصه احساس نمی کنند هر چند در موارد ضروری و لازم موضع گیری مناسب را داشته و دارند . در ادامه به دیدگاه برخی از علما در خصوص رابطه سیاست و دیانت به عنوان نمونه اشاره می کنیم ؛ آیت الله بروجردی ره فرمودند : انسان نیاز اجتماعی دارد و دین اسلام به این نیازها اهمیت داده و بسیاری از احکام آن در مورد اجتماع و سیاست است که اجرای آن احتیاج به رهبری دارد .( محمد حسین بروجردی , البدر الزاهر , تقریرات درس آیت الله بروجردی , ص51-52) آیت الله خوئی ره فرمودند : اجرای حدود که در برنامه انتظامی اسلام آمده همانا در جهت مصلحت همگانی و سلامت جامعه تشریع گردیده است تا جلو فساد گرفته شود و تبه کاری و سرکشی و تجاوز نابود و ریشه کن گردد و این مخصوص به زمانی که معصوم حضور دارد نیست . ( سید ابوالقاسم خوئی , مبانی تکمله المنهاج , ج1, ص 224-225) آیت الله مکارم شیرازی فرمودند: سیاست و دیانت مثل روح و جسم به هم مرتبط هستند و اگر کارشناس دین در راس حکومت نباشد نمی شود اهداف انبیا را در جامعه پیاده کرد افرادی که دین را از سیاست جدا می دانند یا اسلام را درست نفهمیدند و یا از حکومت چیزی نمی دانند و یا اینکه جمهوری اسلامی را خوب تفسیر نمی کنند .( www.hawzah.net بیانات معظم له در دیدار با مسئولان استان بوشهر ) آیت الله مصباح یزدی فرمودند : این گونه نیست که شریعت اسلام تنها به جنبه های فردی زندگی بشر پرداخته باشد و نسبت به مناسبات اجتماعی و از جمله مناسبات سیاسی و حکومتی جامعه هیچ نظری نداشته باشد و این حوزه را به خود افراد بشر واگذار کرده باشد تا با تشخبص عقل خود هر گونه که خودشان مصلحت دیدند و توافق کردند عمل کنند . اسلام نه تنها دارای احکام سیاسی است بلکه برای حکومت و تعیین حاکمیت نیز نظریه خاصی دارد .( محمد تقی مصباح یزدی , نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه , موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره , 13880, ص 22) توضيحات تکميلي : همانگونه که در ادامه توضيح داده مي شود با مراجعه به منابع اصيل اسلامي و همچنين کارکردها و وجه نياز آدمي به دين مي توان قلمور دين را بررسي نمود . و با تبيين صحيح اين موضوعات براي مخالفين ، آنان را نسبت به اين حقايق آگاه ساخت .
اگر ماهيت دين و وجه نياز آدمى بدان به خوبى شناخته شود، قلمرو آن نيز تعيين مى‏گردد و مشخص مى‏شود كه عدم جدايى دين از سياست چراست. دين مجموعه اى است از: 1. معارف و بينش‏ها (جهان بينى)؛ 2. سلسله دستورات اخلاقى كه سازنده خصايل نيكو و شخصيت حقيقى انسان است؛ 3. سلسله قوانين و مقرراتى كه مناسبات انسان را با خدا، جامعه و طبيعت به نيكوترين وجهى تبيين نموده و سعادت بشر را در پى آنها تضمين مى‏نمايد (ايدئولوژى). از طرف ديگر سعادت انسان‏ها - چه در دنيا و چه در سراى آخرت - در گرو قوانينى جامع كامل و بى‏نقص است و چون اين جهان گذرا و سراى جاويد ابدى، با يكديگر در ارتباط وثيق بوده و هر كنشى در اين دنيا نسبت به سر نوشت آدمى در حيات پايدار خويش مؤثر است؛ پس قانونگذار علاوه بر احاطه كامل به تمام نيازهاى دنيايى بشر، بايد ربط آنها را با زندگى اخروى نيز منظور دارد و اين در حالى است كه هنوز متفكران بشرى، تعريف واحدى از سعادت انسان به دست نداده‏اند و حتى در اينكه تنها در همين دنيا واقعا كدامين راه تضمين كننده كمال و سعادت بشرى است، اختلاف شديدى وجود دارد. و از همين رو مكتب‏هاى گوناگونى به وجود آمده كه هر يك پس از چند صباحى تجربه، ضعف و شكست خود را برملا كرده‏اند. بنابراين بشريت بر سر دو راهى قرار دارد: يك. يا همواره در مسائل انسانى سياسى و اجتماعى خويش، به دنبال مكاتب بشرى راه افتد و هر روز چيزى را تجربه كند و پس از شكست راه ديگر برگزيند تا پايان حيات تاريخى خود. دو. از ناحيه خداوند - كه عالم به تمام نيازهاى او و راه كمال حقيقى او است - قانونى بدون خطا به او عرضه شود تا با تبعيت از آن به سمت سعادت و خوشبختى حركت نمايد. اين است معناى عدم جدايى دين از سياست و راه اول راه «سكولاريسم» و جدايى دين از سياست است.

با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه‏سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتاپرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى و اداره صحيح جامعه، روابط بين‏الملل، حقوقى و... دارا است و مقررات قضايى حقوقى روابط اجتماعى مسائل اقتصادى تربيتى و... دارد. جهت اثبات پيوستگي و ارتباط دين با سياست، دلايل مفصّل و ارزش‏مندى بيان شده است كه پرداختن به تمامى آنها، از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به طور فشرده به بيان چند نكته بسنده مى‏شود:
يك. گستره قوانين اسلام‏
با توجه به حجم عظيم احكام اجتماعى و اهداف سياسى - دينى اسلام و همچنين گستره وسيع اموري سياسي –اجتماعي که مشمول احکام شرعي شده ، مى‏توان هدف‏گيرى اصلى اين دين مقدّس را شناخت. امام خمينى(ره) در اين باره مى‏فرمايد: «اسلام دين سياست است، با تمام شئونى كه سياست دارد. اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبّرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مى‏گردد. پس هر كه را گمان کند كه دين از سياست جدا است، نه دين را شناخته و نه سياست را».صحيفه نور، ج 1، ص 6.
با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيايى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته است و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى، دعوت نموده و داراى دستورات اخلاقى و خودسازى فردى است؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، امور مربوط به اداره صحيح جامعه، روابط بين‏الملل و... دارا مى‏باشد.
بديهى است اجراى چنين احكام و دستوراتى، بدون قدرت اجرايى، امكان‏پذير نيست. به عبارت ديگر آموزه‏هاى سياسى و اجتماعى دين لزوماً حكومت دينى را نيز به دنبال دارد. حكومت دينى -به معناى صحيح آن حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينه‏هاى رشد استعدادها و امكان رسيدن انسان‏ها به كمال و ايجاد جامعه‏اى سالم، صالح و شايسته را براى مردم آماده سازد و با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى و... مبارزه كند.

دو. سيره پيشوايان دين‏
سيره و روش رسول اكرم(ص) نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست. آن حضرت ضمن تشكيل حكومت، مسؤوليت اجرايى و قضايى آن را نيز بر عهده داشت. امير مؤمنان على(ع) نيز حكومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد. حكومت كوتاه‏مدت امام حسن(ع)، قيام خونين امام حسين(ع) و مشروع ندانستن حكومت‏هاى وقت از سوى ديگر امامان(ع)، همه بيانگر اين واقعيت است كه آموزه‏هاى سياسى و «تشكيل حكومت صالح» از ضروريات دين اسلام است ، که اين عملکرد از پشتوانه فکري و تئوريک تعامل دين و سياست حکايت مي کند..

سه. اهداف سياسى و اجتماعى بعثت انبيا
در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، اصلاح امور جامعه و برقرارى مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسى دين است. پاره‏اى از آياتى كه بر اين مطلب گواهى مى‏دهد، عبارت است از::
1. (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ)؛ حديد (57)، آيه 25. «به راستى كه پيامبران را با پديده‏هاى روشن‏گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است، پديد آورديم».
2. (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)؛نحل (16)، آيه 36. «و به راستى در هر امتى، پيامبرى فرستاديم كه خداوند را بندگى كنيد و از پيروى طاغوت دورى جوييد».براى آگاهى بيشتر ر.ك: نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دين، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.

چهار. مبانى قرآنى رابطه دين و سياست‏
1. اختصاص حاكميت، ولايت و سرپرستى همه جانبه مادى، معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)؛ مائده (5)، آيه 55 و ر.ك: يوسف (12)، آيه 40؛ مائده (5)، آيه 42 و 43. «سرپرست و ولى شما تنها خدا و پيامبر او است و كسانى كه ايمان آورده‏اند؛ همان كسانى كه نماز به پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند که در اين شريفه ولايت و سرپرستي را مختص به خدا و رسول و ائمه اطهار عليهم السلام نموده است ،و ولايت معنائي عام دارد که شامل ولايت در امور سياسي ،فرهنگي ،اجتماعي،اقتصادي و ... مي گردد. ».
2. اثبات امامت و رهبرى سياسى - اجتماعى براى پيامبر(ص)، امام(ع) و منصوبان از ناحيه آنان: (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...)؛ نساء (4)، آيه 58 و ر.ك: مائده (5)، آيه 67. «خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبانشان بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد».
توضيح اينكه امانت در قرآن، گستره وسيعى دارد و يكى از مهم‏ترين عرصه‏هاى آن، مسأله امامت و رهبرى است. امام رضا(ع) در تفسير اين آيه، مى‏فرمايد: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامى امانت رهبرى را بايد به امام بعد از خود بسپارد...»الشيخ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نورالثقلين، ج 1، 496.
3. اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى از پيامبران گذشته؛ مانند حضرت داود(ع) و سليمان(ع): (يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)؛ ص (38)، آيه 26 و ر.ك: همان، آيه 20؛ نمل (27)، آيه 26 و 27؛ نساء (4)، آيه 54. «اى داود! ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن».
4. قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى‏كند: (وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الْحَرْثِ...)؛ انبياء (21)، آيه 78 و ر.ك: نساء (4)، آيات 58 و 65؛ مائده (5)، آيه 42؛ انبياء (21)، آيه 78؛ انعام (6)، آيه 89. «و داود و سليمان هنگامى كه درباره كشتزارى داورى مى‏كردند...».
5. دعوت به كار شورايى و جمعى كردن: (وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)؛ آل عمران (3)، آيه 159 و ر.ك: شورى (42)، آيه 38. «در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن».
6. مبارزه با فساد و تباهى، ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى از وظايف اصلى اهل ايمان است: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛ هود (11)، آيه 113 و ر.ك: نساء (4)، آيه 58؛ نحل (16)، آيه 90؛ ص (38)، آيه 28؛ حج (22)، آيه 41؛ بقره (2)، آيه 279. «بر ظالمان تكيه نكنيد كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد».
7. احترام به حقوق انسان‏ها و كرامت‏بخشى به انسان از اصول سياست اديان الهى است: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ...)؛ اسراء (17)، آيه 70 و ر.ك: آل عمران (3)، آيه 19؛ نساء (4)، آيه 32. «ما آدمى زادگان را گرامى داشتيم...».
8. امر به جهاد و مبارزه با طاغوت‏ها، مستكبران و ستمگران و لزوم تهيه امكانات دفاعى: (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)؛تحريم (66)، آيه 9 و ر.ك: اعراف (7)، آيه 56؛ بقره (2)، آيه 218. «اى پيامبر! با كفار و منافقان پيكار كن و بر آنان سخت بگير». (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ)؛انفال (8)، آيه 60. «هر آنچه از نيروى سلاح و اسبان آماده مى‏توانيد براى تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد». (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً)؛ نساء (4)، آيه 71. «اى اهل ايمان، سلاح جنگ برگيريد و آن‏گاه دسته دسته يا با هم براى جهاد بيرون رويد». (ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ)؛همان، آيه 75. «چرا در راه خدا جهاد نمى‏كنيد»....
9. عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه و ذلت‏پذيرى: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ)؛آل عمران (3)، آيه 149 و ر.ك: منافقون (63)، آيه 8؛ محمد (47)، آيه 35؛ هود (11)، آيه 113؛ آل‏عمران (3)، آيه 146. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از كسانى كه كافر شده‏اند اطاعت كنيد، شما را به گذشته هايتان باز مى‏گردانند و سرانجام زيانكار خواهيد شد».
10. اثبات سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل؛ مانند طالوت و ذوالقرنين: (وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً)؛بقره (2)، آيه 246 و 247 و ر.ك: كهف، آيات 83-98. «و پيامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است».براى آگاهى بيشتر ر.ك: عباسعلى عميد زنجانى، مبانى انديشه سياسى اسلام، فصل 5، انديشه سياسى در متون اسلامى؛ آيه‏الله مكارم شيرازى، پيام قرآن (تفسير موضوعى)، ج 9و10.
و آيات سياسي ديگري که خطاب به مسلمانان نازل شده است :
1 به مسلمانان فرمان مي دهد كه بيگانگان را محرم اسرار خود قرار ندهيد.(1)ء
2 در مقابله و مواجهه با مخالفان , ده فرمان صادر مي كند.(2)
3 فرمان مي دهد: با قوم طرح دوستي نريزيد.(3)
4 از مداهنه و سازش كاي با غير خودي كه روش بازيگران سياسي است , جلوگيري مي كند.(4)
5 مي پذيرد حكومت براي حفظ نظام , جاسوس و اطلاعاتي داشته باشند.(5)
6 نقش رهبر را در زندگي بيان مي كند.(6)
بالاءخره همهء آياتي كه دربارهء حكومت و حاكم نازل شده است .
(پـاورقي 1.آل عمران (3 آيهء 28
(پـاورقي 2.نحل (16 آيات 125ـ 128
(پـاورقي 3.ممتحنه (60 آيهء 13
(پـاورقي 4.قلم (68 آيات 8و 9
(پـاورقي 5.حجرات (49 آيهء 12
(پـاورقي 6.اسراء (17 آيهء 71

از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه بخش عظيمى از معارف و آموزه‏هاى اسلامى شامل مسائل سياسى - اجتماعى است. و نه تنها تعيين خط مشى‏هاى مهمى در اين باره از سوى خداوند انجام شده است؛ بلكه مأموريت رهبرى و اجراى سياست‏هاى تعيينى، از سوى خداوند بر عهده پيامبران و ديگر اولياى الهى و مؤمنان برجسته، نهاده شده است.
به تعبير حضرت امام(ره) «آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه كنيد؛ هفت، هشت تايش كتابى است كه مربوط به عبادات است. باقى‏اش مربوط به سياسات و اجتماع و معاشرات و اين طور چيزها است. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، بُعد ضعيفش را گرفتيم». صحيفه نور، ج 2، ص 180.
و اما در مورد از بين رفتن قداست دين در صورت ارتباط با سياست گفتني است که اين موضوع در صورتي است که سياست غير ديني در حوزه ديني قرار گرفته و توسط کارگزاران ناشايست منسوب به دين به اجرا درآيد همانند آنچه در حکومت امويان، عباسيان و ... شاهد بوديم. اما اگر سياست ديني بر اساس آموزه هاي اصيل ديني درجامعه پياده شود نه تنها باعث آلودگي ديني نمي شود بلکه با تحقق ابعاد اجتماعي دين، جامعيت و توان دين 45اسلام را براي اداره جامعه و تامين سعادت دنيوي و اخروي بشريت به بهترين وجه ممکن نمودار خواهد ساخت. دوست عزیز امیدواریم این پاسخ ذهن حقیقت یاب شما را قانع نموده باشد در غیر این صورت باز هم می توانید ابهامات خویش رابه صورت موردی بیان نمایید تا بتوانیم پاسخ مطلوبتری خدمت شما ارائه نماییم . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 3/100137551)