تفاوت مشروعیت و مقبولیت

در بعضي از كتابها و مقالات مقبوليت و مشروعيت ولايت فقيه را يكي مي دانند ولي در بعضي از آنها بين مقبوليت و مشروعيت فرق گذاشته و جدا مي دانند. اين اختلاف چگونه ممكن است، آيا هر دو درست است يا ... ؟

یکی از مباحثی که در بحث ولایت فقیه بطور جدی و اساسی مطرح می باشد این است که آیا مردم در این نوع از نظام سیاسی از چه جایگاه و به تعبیری دارای چه نقشی هستند؟ آیا این مردم اند که نظام ولایی را پایه گذاری کرده و آن را مشروعیت می بخشند یا این که بنای اصلی آن از جایی و پذیرش ظاهری آن از سوی مردم می باشد؟ و به عبارتی دیگر آیا مردم به این نظام تنها مقبولیت می دهند یا این که مشروعیت اعطا می کنند و یا این که هم مقبولیت و هم مشروعیت می بخشند؟
در پاسخ به این مهم باید در ابتدا دو اصطلاح مقبولیت و مشروعیت را تعریف و سپس به بررسی کارکرد هر کدام پرداخت.
1: مشروعیت
مشروعیت که معادل واژه (legitmacy) در لاتین می باشد به معنای بر حق بودن است که در مقابل اصطلاح غصب به معنای نامشروع و نا حق است قرار دارد.
2: مقبولیت
این اصطلاح در حقیقت به معنای پذیرش مردمی است بدین معنا که اگر مردم به فرد یا گروهی برای تشکیل حکومت تمایل نشان دهند و حکومت شگل بگیرد آن حکومت را دارای مقبولیت می خوانند.(نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه ص 52)
رابطه مقبولیت با مشروعیت :
استاد مصباح یزدی در این رابطه معتقدندکه: تعیین رابطه این دو اصطلاح بسته به نوع ضابطه ای است که برای مشروعیت قایل می شویم به این که اگر ملاک مشروعیت در حکومت را همان پذیرش مردمی آن بدانیم و این که افراد بر اساس میل و رغبت خود حاکمیت را پذیرفته باشند در این جا مقبولیت و مشروعیت همواره با هم خواهند بود و فرض تفکیک در هر طرف ممکن نخواهد بود.
اما اگر ملاک مشروعیت را امری جدای از پذیرش مردمی دانستیم،در این صورت میان مقبولیت و مشروعیت انفکاک حاصل خواهد شد به این که ممکن است حاکمانی مشروعیت داشته باشند ولی مردم به آنان اقبال نکرده و نهایتا نتوانند حکومت تشکیل دهند ونیز عکس آن،ممکن است حاکمانی از مشروعیت برخوردار نبوده ولی غاصبانه حکومت کنند و مردم به آنان اقبال نمایند.(همان ص 54)
نظریات پیرامون نظام ولایت فقیه:
آیت الله مصباح یزدی در ارتباط با مقبولیت یا مشروعیت فقیه سه نظریه را بر می شمرند که ذیلا بدان اشاره می شود.
الف: اصل تشریع حکومت فقیه از سوی خدا و امام زمان(عج) بوده و تعیین شخص و مصداق آن هم باید به نوعی به ایشان منتسب گردد اما تحقق عینی حکومت به پذیرش مردم بسته است.
ب: اصل مشروعیت حکومت فقیه در عصر غیبت به نصب عام از سوی خدا و امام زمان(عج) است ولی تعیین شخص آن و نیز تحقق عینی حکومت به رای مردم بسته هست.
ج:آنچه به صورت یک احتمال مطرح است به این در عصر غیبت حتی اصل مشروعیت فقیه و حکومتش نیز به پذیرش مردم منوط می باشد.(نگاهی گذار به نظریه ولایت فقیه ص 65)
ایشان در تحلیل و بررسی این نظریات به نظر اول اشاره و آن را صحیح می دانند و نظر دوم را نپذیرفته و اصولا نظر سوم را در حد یک احتمال میدانند و آن را رد می کنند.(همان صص 69-78)
استاد مصباح بر این باورندکه :در عصر غیبت بسان زمان پیامبر و ائمه معصومین(ع) مشروعیت حکومت از طرف خدا بوده ولی جهت پیاده سازی و به عبارتی تحقق عینی حکومت به پذیرش مردمی نیاز می باشد.(همان ص 64)
و نیز در جای دیگر بیان می دارند که: مشروعیت ولی فقیه به نصب عام از طرف امام معصوم است و مردم در تحقق و عینیت بخشیدن به حکومت فقیه،نقش صد درصدی دارند.(همان ص78)
آیت الله جوادی آملی نیز در این ارتباط می فرمایند:« حکومت اسلامی هیچ گاه بدون خواست و ارداه مردم متحقق نمی شود».(ولایت فقیه ص 83)
از آنچه تا کنون بیان گردید می توان نتیجه گرفت که:
اولا: اگر برخی میان مقبولیت و مشروعیت تفکیک قایل نشده اند و هر دو را در نظام ولایت فقیه در کنار همدیگر دانسته و آن دو را از سوی مردم می دانند بر اساس نوع ضابطه آنان در این باب بوده به این که ملاک مشروعیت در حکومت را همان پذیرش مردمی می دانند و معتقدند تا حضور مردم در صحنه نباشد اصولا این حکومت مشروع نخواهد بود در نتیجه این دو مقوله از هم جدا ناشدنی می نمایند.
از این گذشته قائلین این نظریه در اقلیت بوده که استاد مصباح آنان را حد دو نفر دانسته اند که قابل توجه نبوده و اساسا با مبانی شیعی در باب حکومت اسلامی نیز در تعارض می باشد و به عبارتی نوع این نگاهی یک نگاه انسان محورانه و امانیستی است که بیشتر در دنیای غرب مطرح می گردد که همه چیز را براساس خواست مردم می دانند.
ثانیا: تحقیقا باید دانست که بر اساس آیات قرآنی و نیز سیره معصومین(ع)(که ذیلا اشاره می شود) میان مقبولیت و مشروعیت در نظام ولایت فقیه تفاوت اساسی وجود دارد چرا که هر کدام از این دو از منبع خاص خود نشات گرفته که اصولا به یکدیگر ارتباطی ندارند به این که در سیر طولی حاکمیت که حکومت از خداوند به پیامبران تا آخرین آنها و از ایشان به ائمه(ع) در عصر حضور و از امام زمان(ع) به فقهاء جامع الشرائط در عصر غیبت منتقل می گردد مشروعیت از سوی خدا و مقبولیت از سوی مردم می باشد.
الف: قرآن
در قرآن آیات بسیاری(که برخی تا 200 آیه نیز بر شمرده اند) وجود دارد که به مسائل و شرائط حکومت و حاکمان الهی پرداخته است که ما در این مجال و بر حسب نیاز و مقام،تنها به ذکر یک آیه بسنده می کنیم.
در سوره نساء می خوانیم:«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »( نساء/59)
ت.اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد،اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را .
از ذیل این آیه که به صاحبان فرمان (اولوا الامر) اشاره دارد چنین نتیجه گرفته می شود که در عصر غیبت نیز حاکم اسلامی همان گونه که امام معصوم و پیامبر(ص) باید از سوی خداوند ماذون در حکومت باشند و به تعبیری مشروعیت داشته باشند فقیه جامع الشرائط نیز که مصداق صاحبان فرمان می باشد مشروعیت خود را از سوی خداوند بدست می آورد و تنها در صورت پیاده کردن این ولایت و حکومت می باید مردم به او اقبال نمایند و به تعبیری به آن مقبولیت ببخشند و بستر ساز حکومت او باشند.
ب: سیره معصومین(ع)
ما در بررسی سیره معصومین (ع) دقیقا به این مهم بر می خوریم که مردم در حکومت آنان جایگاه مقبولیتی داشته اند و از آن جا که مشروعیت آنان از سوی خداوند(با واسطه یا بی واسطه) بوده است در آن هیچ نقشی نداشته اند.
بعنوان مثال:
1: رسول خدا(ص) در مدت 10 سال تبلیغ علنی دین خدا در مکه بدلیل این که در مکه شرائط برای تشکیل حکومت مهیا نبود به مدینه هجرت کرده و در آنجا بدلیل استقبال مردم در تشکیل حکومت،به آن اقدام می نمایند.این مهم در حالی بود که ایشان،هم در مکه و هم در مدینه از مشروعیت الهی برخوردار بودند که مردم در مکه اقبال نکرده ولی در مدینه به ایشان روی آوردند.
2: امیر المومنین(ع)که علیرغم انتصاب ایشان از سوی خداوند و به توسط رسول خدا(ص) در 18 ذی الحجه سال 11 هجری در غدیر خم مردم پس از رحلت پیامبر(ص) به ایشان روی نیاورده و به برخی از صحابه رجوع کردند 25 سال خانه نشین شدند.ولی پس از این مدت و در پی فوت خلیفه سوم،مردم به آن حضرت روی آورده و با آن ایشان بیعت کردند و در این هنگام که حضرت حجت را تمام دانستند به درخواست مردم پاسخ مثبت دادند و حکومت ظاهری برقرار نمودند.
این قضیه بیانگر این حقیقت است که آن حضرت هرچند در این مدت طولانی از اقبال مردم بهره مند نبودند ولی مشروعیت الهی داشتند لذا است که آن حضرت در این ارتباط فرمودند: « لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ ... لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا» (نهج‏البلاغه صبحي‏صالح خ 3)

ت. اگر آن جمعيت زياد حضور نمى‏يافتند و وجود جمعى يارى كننده نبود كه حجت بر من تمام گردد ... هر آينه رشته شتر(افسار)خلافت را بر كوهانش مى‏انداختم و پايانش را چون اولش فرض مى‏كردم و از خلافت كناره مى‏گرفتم.
این سخن حضرت به خوبی بیانگر این مهم است که مردم در حکومت ایشان تنها نقش مقبولیتی داشته اند نه این که به ایشان مشروعیت ببخشند لذا برای شکل گیری یک حکومت،حضور مردم ضروری و غیر قابل انکار می نماید.
نتیجه:
ازتمام مباحث پیشین می توان نتیجه گرفت که:
میان مقبولیت و مشروعیت،تفاوت اساسی وجود دارد و آنان که میان آندو تفکیک قائل نیستند بر اساس تفکر امانیستی نظریه پردازی کرده و مورد تایید تفکر سیاسی شیعی نمی باشد چرا که مردم در حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه تنها نقش مقبولیت بخشی دارند نه مشروعیت دهی بدلیل این که مشروعیت از سوی خداوند و با واسطه در عصر غیبت به فقیه جامع الظرائط منتقل می گردد و این مردم اند که برای فعلیت یافتن آن باید به فقیه روی آورند.
منابع:
1:« قرآن کریم»
2:« نهج‏البلاغه صبحي‏صالح»
3:« مصباح.محمد تقی. نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه.موسسه امام خمینی. قم .چاپ شانزدهم.پاییز 1388»
4:«جوادی آملی.عبدالله . ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت.اسراء.قم.چاپ هشتم.زمستان 1387» (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 10/100124395)