دیدگاه ستارخان ، باقرخان وشیخ محمد خیابانی درقبال مشروطه مشروعه

ستارخان و باقرخان در قبال مشروطه مشروعه چه ديدگاهي داشتند؟ ديدگاه شيخ محمد خياباني در اين رابطه چه بود؟

[كامل از كد153900]
در مورد سوال شما که ديدگاه سه شخصيت تاريخي و بسيار تاثير گذار پيرامون مسئله مشروطيت را جويا شديد بايد گفت.
1)تقريباًتمامي علما از مشروطيت دفاع نمودند در اين خصوص ديدگاه بزرگان تحديد قدرت سلطنت بر مردم بود.
2) قاعده نفي سبيل ، جلو گيري از نفوذ بيگانه از اجزاي لاينفک ديدگاه ستار خان ، باقر خان و شيخ محمد خياباني در خصوص مشروطه بود. به قولي تمامي علما در مورد اينکه در درجه اول بايد از قدرت و نفوذ قاجار کاست شکي نداشتند.ولي در مورد تدوين قانون اساسي و مشروطه مشروعه ديدگاه مرحوم نائيني و شيخ فضل الله نوري بسيار برجسته است.
3)در مورد تاثير پذيري ستار خان و به خصوص باقر خان از علماي نجف هيچ شکي وجود ندارد.
كسروى، كه بارها به پيش‏تازى روحانيت، به ويژه بهبهانى و طباطبايى، در نهضت مشروطه معترف است(تاريخ مشروطه ايران، ج‏1، ص‏50.) در اي« خصوص سخن گفته. و احكام مراجع نجف را از عوامل مهم پيروزى مشروطه مى‏داند و حتى آزادى‏خواهانى چون ستارخان را متأثر از فتاواى مراجع مى‏داند(. همان، ج‏2، ص‏729 - 730. )در عين حال، ورود آزادى‏خواهان غربگرا را به عرصه، موجب آشفتگى اوضاع مى‏شمارد.
4)باقر خان سالار ملي خود از طرفداران فرقه شيخيه است و اين را مي توان دليلي بر ارادت ايشان بر مشروطه مشروعه دانست.
با توجه به موارد فوق هيچ شکي وجود ندارد که هر سه بزرگوار از سرچشمه دين بهره مند و مشروطه را نه بر اساس داده هاي غربي و شعار هايي چون آزادي و برابري بلکه قاعده نفي سبيل ،تاسي از قيام عاشور اوتحديد حکومت فاسد برقرار کرده اند ولي در مرحله اول هدف ايشان
1)جلوگيري از نفوذ بيگانه و تسلط آنان بر کشور بر اساس قاعده نفي سبيل
2)مهار حکومت فاسد و قيام مردم بر عليه جور و فساد بود
بنابر اين استراتژي هر سه در مشروطه به معني قبولي مشروطه غربي نيست و هر سه با تاسي از دين و مراجع اقدام به قيام و ايستادگي در مقابل استبداد و استعمار نمودند و تا پاي شهادت نيز پيش رفتند. و مشروطه مشروعه را مد نظر داشتند.
اما در خصوص روند مشروطه و سير تاريخي آن مي توان برداشت باقر خان و ستار خان را اينگونه دانست که
به طور كلي در جريان جنبش مشروطيت، ما با دو گرايش يا جريان معارض و مقابل با يكديگر روبرو هستيم كه از آنها مي‌توان با عنوان جريان‌ «اسلام گرا» و «غرب گرا» ياد كرد.
جريان «غرب گرا» به رهبري امثال تقي‌زاده، حسين قلي خان نواب و يپرم و حيدر عمو اوغلي، شكل مي‌گيرد و جريان «اسلام گرا» نيز خود به دو بخش كلي تقسيم مي‌شود:
الــف) بـخـشـي كـه مـا از آن بـه عـنـوان جـريـان «مشروعه‌خواه» ياد مي‌كنيم.
ب) بخشي كه مي‌توان آن را «مشروطه خواهانِ متشرّع» يا «دين باورانِ مشروطه خواه» ناميد
در راس جريان «مشروعه خواهي» در ايران، مرحوم آيت الله حاج شيخ فضل‌الله نوري قرار دارد و البته در كنار ــ و در واقع، در جبهه وي ــ افرادي چون آيات عظام آخوند ملاقربانعلي (در زنجان)، حاجي ميرزا حسن آقا مجتهد (تبريز)، آقا سيد محمد باقر درچه‌اي (اصفهان) و حاج ملا محمد خمامي (رشت) قرار دارند و در خود تهران، دهها روحاني فاضل و مجتهد نظير حاج آخوند رستم آبادي، ملا محمد آملي و حاج آقا علي اكبر بروجردي و حاج ميرزا ابوتراب شهيدي قزويني و حاج شيخ روح الله دانايي، با شيخ نوري همسويي و همآوايي نشان مي‌دهند. چنانكه در نجف نيز شخصيتي چون آقا سيد محمد كاظم يزدي «صاحب عروه( »مرجع عامّ جهان تشيع) از منتقدان مشروطه (سكولار) محسوب مي‌شود و از جناح مشروعه خواه حمايت مي‌كند.
در راس جريان «مشروطه خواهان متشرع» نيز، مراجع ثلاثه مشروطه خواه نجف =( آيات عظام: آخوند ملا كاظم خراساني، حاجي ميرزا حسين تهراني، و شيخ عبدالله مازندراني) حضور دارند كه شخصيتهايي چون ميرزا حسين نائيني در كنار آنها و به صورت دستيار و عقل منفصل آنان عمل مي‌كنند. البته، ايران نيز جاي جاي از عالمان مشروطه خواه خالي نيست، و در اين زمينه مي‌توان از شخصيتهايي چون حاج سيد عبدالحسين لاري (در شيراز)، آقا نجفي و حاج آقا نورالله نجفي (اصفهان) و سيد محمد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني در تهران ياد كرد. (هرچند بين مواضعِ كساني چون طباطبايي و بهبهاني، با مرحوم آخوند خراساني، تفاوت‌هاي بعضاً شاخصي وجود دارد كه مجال بحثش در اينجا نيست، ولي در كلّيت ماجرا، آنها با آخوند، در يك طيف قرار مي‌گيرند: «مشروطه خواهانِ دين باور و متشرّع.)»
افرادي چون ستارخان ، و ضرغام خان بختياري از بهبهاني و آخوند خراساني حمايت مي‌كنند و به همين دليل هم، مورد هجمه شديد دموكراتها و طيف همبسته آنان در بين عناصر سكولار قرار مي‌گيرند.
در ميان اين گروه از عالمان، علماى نجف نسبت به علماى تهران از نفوذ علمى و معنوى افزون‏ترى برخوردار بودند و در حقيقت، رهبرى و قيادت علماى تهران در دست مرحوم آخوند خراسانى قرار داشت. اين گروه از علما تا پايان استبداد صغير و آغاز مجلس دوم با مشروطه‏خواهان همراهى داشته، اساس جريان مشروطه را تأييد مى‏کردند و مخالفت‏هايشان بامنوّرالفکران، مخالفت موردى بوده، نه اساسى و ريشه‏اى. براى نمونه، مرحوم بهبهانى با منوّرالفکران در مورد قانون «مساوات» و برخى ديگر از فرقه‏هاى قانون اساسى اختلاف‏نظر داشت، ولى صلاح نمى‏دانست به خاطر چند مورد اختلاف نظر، به رو در رويى و مقابله همه جانبه با آن‏ها بپردازد. از اين‏رو، هم ايشان و هم مرحوم طباطبائى و مرحوم آخوند و ساير عالمان نجف به رغم مخالفت و مبارزه همه‏جانبه شيخ شهيد و اطرافيانش با مجلس اول و اساس مشروطيت، با مجلس اول همکارى مسالمت‏جويانه‏اى داشتند، اما پس از فتح تهران و اعدام شيخ شهيد، يعنى زمانى که منوّرالفکران پرده نفاق را کنار زده، به صورت صريح و همه‏جانبه کمر به قلع و قمع نيروهاى مذهبى بستند،. پس از فتح تهران، جريان‏هاى مشروطه خواه به دو جريان «اعتداليون» و «افراطيون» يا دموکرات جناح اعتدالى اکثريت مجلس و جامعه مشروطه‏خواه تبديل شدند. سرداران ملّى همچون ستارخان و باقرخان و برخى از شخصيت‏هاى سياسى ديگر از اين گروه بودند. اين دسته در پى استقلال و آبادانى و عزّت کشور بودند و رمز آن را کوتاه کردن دست استبداد از امور کشور مى‏ديدند. آن‏ها تنها با دين و دينداران سرستيز نداشتند، بلکه گاه خود را به رهبران مذهبى نزديک و با آنان پيوند برقرار مى‏نمودند.
(منبع : به نقل حجت‌الاسلام دكتر علي ابوالحسني (منذر) بحثي در تقابل اسلام خواهان و غرب گرايان در مشروطه، http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100913398778)

شيخ محمد خياباني
شيخ محمد خياباني, در نزد مردم محبوبيت فراوان يافت. از اين روي دره دور دوم مجلس از طرف مردم تبريز به نمايندگي مجلس برگزيده شد.روح نا آرام و عرق قوي اسلامي ـ ملي, او را به سوي مبارزه با فساد در بار و توسعه طلبهاي روس در ايران کشاند. چنان در اين راه ثابت قدم بود و انعطاف ناپذير که سرانجام, به دست اشقيا و وطن فروشان به شهادت رسيد. رحمة اللّه عليه.
امام خميني, در موارد متعددي از شهيد خياباني, به نيکي ياد مي کند و آن شهيد عزيز را مي ستايد و به عنوان سمبل جهاد و اسوه پيکار عليه ظلم و استبداد, مي شناساند:
(در اين صد سال, هرچه قيام بوده است, تقريباً, از اينها [روحانيت] بوده. تبريز هم خياباني يکي از آقايان بود, از علما بود. البته جنگل هم بوده اند. اينها [غير روحاني] هم بوده اند, لکن در اقليت بودند, عمده اش [روحاني] بودند. (صحيفه نور, ج8/31..)
امام امت, در ديدار با بانوان تبريز, از قهرمانان آن خطه چنين ياد مي کند:
(آذربايجان در صدر مشروطيت ستارخان و باقر خانش آن زحمات را کشيد, بعد خياباني آن کارها را کرد(همان مدرک), ج11/173
يادر ديدار با جهاد سازندگي تبريز در باره دلاوريهاي مردمان و قهرمانيهاي قهرمانان آن ديار مي گويد:
(شما در صف اول بوديد. در مشروطه و در بعد از مشروطه در صف اول مجاهده بوديد. شما مجاهدين خيلي داريد. شما خياباني داريد و ستارخان داريد و باقرخان داريد. علما داريد. مرحوم آقا ميرزا صادق آقا از مجاهدين بود و مرحوم انگجي که اينها از تبريز در زمان ما [قيام کرده] بودند(همان مدرک /178..)
ويژگي هاي شيخ
1 . شخصيتي آگاه و مطلع از علوم مرسوم حوزه (فقه و اصول) بوده و در علوم ديگر, مانند: حکمت, تاريخ, هيئت, ادبيات و... نيز مهارت داشته است.
کسروي مي نويسد:
(اولين باري که من با شيخ محمد خياباني آشنا شدم, در مدرسه طالبيه تبريز بود که در آن جا (هيئت بطليموس) تدريس مي کرد و از (جَوْزَهَر) (فلک اول) بحث مي کرد.)
2 . شيخ محمد خياباني, امام جماعت بود, امّا تنها به خواندن نماز اکتفا نمي کرد, بلکه مسجد را سنگري مي شناخت که در منبر و محراب آن, بايد از اسلام و استقلال کشور اسلامي ايران دفاع کرده آن گونه نبود که تنها نماز اول وقت را وظيفه خود بداند, بلکه با اطلاعات وسيع علمي و سياسي که داشت, به تجزيه و تحليل اوضاع اجتماعي و سياسي مي پرداخت. وي, عالمي بود آگاه به زمان و مطلع از توطئه دشمنان.
3 . علاوه بر مهارت علمي, مردانديشه و فکرنو و داراي طرح و برنامه در زمينه مسائل اجتماعي بود. طرح تجدد و ترقي ايران را مطرح مي کرد. نه تنها خواندن روزنامه را در آن دوران جايز مي دانست, بلکه امتياز روزنامه (تجدد) را به دست آورد و از طريق آن افکار خويش را نشر مي داد و به روشنگري در جامعه مي پرداخت. از اين روي, وي يکي از نيروهاي مترقي و آگاه ايران به حساب مي آمد.
4 . از نظر سيره و روش, وي را شخصيتي زاهد و با تقوا معرفي کرده اند که از اخلاق نيک و پسنديده برخوردار بوده است.
وي, شخصيتي با شهامت, شجاع و نترس بود و از اعتماد به نفس برخوردار. لذا در مقابل دشمنان ايستاد و هيچ گاه تسليم خواسته هاي نامشروع آنها نشد.
5 . به استقلال ايران و گسترش عدالت و رسيدگي به وضعيت نابسامان مردم مي انديشيد و در اين راه, به مبارزه و جهاد پرداخت. سخنرانيهاي وي در جهت پي ريزي چنين جامعه اي بود.
6 . از استقلال فکري و استقلال موضع برخوردار بود. او نه تنها با روسيه درگير و در تضاد بود, بلکه آن زمان که دولت عثماني با طرح (اتحاد اسلام) در پي گسترش نفوذ خود در ايران و مخصوصاً آذربايجان بود, با آن به مخالفت برخاست.
7 . از آن جا که به استقلال ايران مي انديشيد, با آنچه که بر اين اصل خدشه وارد مي ساخت, سر ناسازگاري داشت. مبارزه وي با اولتيماتوم روس و قرارداد ننگين وثوق الدوله و اعلام استقلال آذربايجان در اين راستاست.
افکار مترقي و انديشه هاي اجتماعي و سيره عملي شهيد خياباني براي جامعه ما, مخصوصاً حوزه هاي علميه آموزنده و مفيد بوده است.
با توجه به اين تفاصيل اگر هر سه بزرگوار جزئ مشروعه خواهان ندانيم ولي يقيناً مي توان انها را مشروطه خواهانِ متشرّع» يا «دين باورانِ مشروطه خواه دانست.
در ثاني هر سه از پيروي کنندگان از غرب زدگي و ارتباط با بيگانگان نبوده اند.
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد از منابع زير بهره مند گرديد
زندگي‏نامه شهيد نيک نام ثقه الاسلام تبريزي،
قيام آذربايجان و ستارخان، (تهران: نگاه، چ 1، 1379)
زندگي‏نامه شهيد نيک نام ثقه الاسلام تبريزي،
تاريخ هيجده ساله آذربايجان، (تهران: اميرکبير، چ 10، 1371)
رجال آذربايجان در عصر مشروطيت،
[پايان كد انتخابي] (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 6/100122488)