ارتباط دین از سیاست در رابطه با امام علی و امام حسین

آيا دين از سياست جداست؟ اين موضوع در رابطه با امام علي(ع) و امام حسين(ع) چگونه است؟

[كامل از كد133071]
همانگونه که در ادامه توضيح داده مي شود با مراجعه به منابع اصيل اسلامي ، سيره پيامبر اسلام و ائمه معصومين(ع) و همچنين کارکردها و وجه نياز آدمي به دين مي توان قلمرو دين و نوع ارتباط آن با سياست را بررسي نمود .
اگر ماهيت دين و وجه نياز آدمى بدان به خوبى شناخته شود، قلمرو آن نيز تعيين مى‏گردد و مشخص مى‏شود كه عدم جدايى دين از سياست چراست. دين مجموعه اى است از: 1. معارف و بينش‏ها (جهان بينى)؛ 2. سلسله دستورات اخلاقى كه سازنده خصايل نيكو و شخصيت حقيقى انسان است؛ 3. سلسله قوانين و مقرراتى كه مناسبات انسان را با خدا، جامعه و طبيعت به نيكوترين وجهى تبيين نموده و سعادت بشر را در پى آنها تضمين مى‏نمايد (ايدئولوژى). از طرف ديگر سعادت انسان‏ها - چه در دنيا و چه در سراى آخرت - در گرو قوانينى جامع كامل و بى‏نقص است و چون اين جهان گذرا و سراى جاويد ابدى، با يكديگر در ارتباط وثيق بوده و هر كنشى در اين دنيا نسبت به سر نوشت آدمى در حيات پايدار خويش مؤثر است؛ پس قانونگذار علاوه بر احاطه كامل به تمام نيازهاى دنيايى بشر، بايد ربط آنها را با زندگى اخروى نيز منظور دارد و اين در حالى است كه هنوز متفكران بشرى، تعريف واحدى از سعادت انسان به دست نداده‏اند و حتى در اينكه تنها در همين دنيا واقعا كدامين راه تضمين كننده كمال و سعادت بشرى است، اختلاف شديدى وجود دارد. و از همين رو مكتب‏هاى گوناگونى به وجود آمده كه هر يك پس از چند صباحى تجربه، ضعف و شكست خود را برملا كرده‏اند. بنابراين بشريت بر سر دو راهى قرار دارد: يك. يا همواره در مسائل انسانى سياسى و اجتماعى خويش، به دنبال مكاتب بشرى راه افتد و هر روز چيزى را تجربه كند و پس از شكست راه ديگر برگزيند تا پايان حيات تاريخى خود. دو. از ناحيه خداوند - كه عالم به تمام نيازهاى او و راه كمال حقيقى او است - قانونى بدون خطا به او عرضه شود تا با تبعيت از آن به سمت سعادت و خوشبختى حركت نمايد. اين است معناى عدم جدايى دين از سياست و راه اول راه «سكولاريسم» و جدايى دين از سياست است.

با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه‏سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتاپرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى و اداره صحيح جامعه، روابط بين‏الملل، حقوقى و... دارا است و مقررات قضايى حقوقى روابط اجتماعى مسائل اقتصادى تربيتى و... دارد. جهت اثبات پيوستگي و ارتباط دين با سياست، دلايل مفصّل و ارزش‏مندى بيان شده است كه پرداختن به تمامى آنها، از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به طور فشرده به بيان چند نكته بسنده مى‏شود:
يك. گستره قوانين اسلام‏
با توجه به حجم عظيم احكام اجتماعى و اهداف سياسى - دينى اسلام و همچنين گستره وسيع اموري سياسي –اجتماعي که مشمول احکام شرعي شده ، مى‏توان هدف‏گيرى اصلى اين دين مقدّس را شناخت. امام خمينى(ره) در اين باره مى‏فرمايد: «اسلام دين سياست است، با تمام شئونى كه سياست دارد. اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبّرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مى‏گردد. پس هر كه را گمان کند كه دين از سياست جدا است، نه دين را شناخته و نه سياست را».صحيفه نور، ج 1، ص 6.
با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيايى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته است و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى، دعوت نموده و داراى دستورات اخلاقى و خودسازى فردى است؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، امور مربوط به اداره صحيح جامعه، روابط بين‏الملل و... دارا مى‏باشد.
بديهى است اجراى چنين احكام و دستوراتى، بدون قدرت اجرايى، امكان‏پذير نيست. به عبارت ديگر آموزه‏هاى سياسى و اجتماعى دين لزوماً حكومت دينى را نيز به دنبال دارد. حكومت دينى -به معناى صحيح آن حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينه‏هاى رشد استعدادها و امكان رسيدن انسان‏ها به كمال و ايجاد جامعه‏اى سالم، صالح و شايسته را براى مردم آماده سازد و با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى و... مبارزه كند.

دو. سيره پيشوايان دين‏
سيره و روش رسول اكرم(ص) نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست. آن حضرت ضمن تشكيل حكومت، مسؤوليت اجرايى و قضايى آن را نيز بر عهده داشت. امير مؤمنان على(ع) نيز حكومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد. حكومت كوتاه‏مدت امام حسن(ع)، قيام خونين امام حسين(ع) و مشروع ندانستن حكومت‏هاى وقت از سوى ديگر امامان(ع)، همه بيانگر اين واقعيت است كه آموزه‏هاى سياسى و «تشكيل حكومت صالح» از ضروريات دين اسلام است ، که اين عملکرد از پشتوانه فکري و تئوريک تعامل دين و سياست حکايت مي کند..

سه. اهداف سياسى و اجتماعى بعثت انبيا
در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، اصلاح امور جامعه و برقرارى مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسى دين است. پاره‏اى از آياتى كه بر اين مطلب گواهى مى‏دهد، عبارت است از::
1. (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ)؛ حديد (57)، آيه 25. «به راستى كه پيامبران را با پديده‏هاى روشن‏گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است، پديد آورديم».
2. (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)؛نحل (16)، آيه 36. «و به راستى در هر امتى، پيامبرى فرستاديم كه خداوند را بندگى كنيد و از پيروى طاغوت دورى جوييد».براى آگاهى بيشتر ر.ك: نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دين، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.

چهار. مبانى قرآنى رابطه دين و سياست‏
1. اختصاص حاكميت، ولايت و سرپرستى همه جانبه مادى، معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)؛ مائده (5)، آيه 55 و ر.ك: يوسف (12)، آيه 40؛ مائده (5)، آيه 42 و 43. «سرپرست و ولى شما تنها خدا و پيامبر او است و كسانى كه ايمان آورده‏اند؛ همان كسانى كه نماز به پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند که در اين شريفه ولايت و سرپرستي را مختص به خدا و رسول و ائمه اطهار عليهم السلام نموده است ،و ولايت معنائي عام دارد که شامل ولايت در امور سياسي ،فرهنگي ،اجتماعي،اقتصادي و ... مي گردد. ».
2. اثبات امامت و رهبرى سياسى - اجتماعى براى پيامبر(ص)، امام(ع) و منصوبان از ناحيه آنان: (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...)؛ نساء (4)، آيه 58 و ر.ك: مائده (5)، آيه 67. «خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبانشان بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد».
توضيح اينكه امانت در قرآن، گستره وسيعى دارد و يكى از مهم‏ترين عرصه‏هاى آن، مسأله امامت و رهبرى است. امام رضا(ع) در تفسير اين آيه، مى‏فرمايد: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامى امانت رهبرى را بايد به امام بعد از خود بسپارد...»الشيخ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نورالثقلين، ج 1، 496.
3. اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى از پيامبران گذشته؛ مانند حضرت داود(ع) و سليمان(ع): (يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)؛ ص (38)، آيه 26 و ر.ك: همان، آيه 20؛ نمل (27)، آيه 26 و 27؛ نساء (4)، آيه 54. «اى داود! ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن».
4. قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى‏كند: (وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الْحَرْثِ...)؛ انبياء (21)، آيه 78 و ر.ك: نساء (4)، آيات 58 و 65؛ مائده (5)، آيه 42؛ انبياء (21)، آيه 78؛ انعام (6)، آيه 89. «و داود و سليمان هنگامى كه درباره كشتزارى داورى مى‏كردند...».
5. دعوت به كار شورايى و جمعى كردن: (وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)؛ آل عمران (3)، آيه 159 و ر.ك: شورى (42)، آيه 38. «در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن».
6. مبارزه با فساد و تباهى، ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى از وظايف اصلى اهل ايمان است: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛ هود (11)، آيه 113 و ر.ك: نساء (4)، آيه 58؛ نحل (16)، آيه 90؛ ص (38)، آيه 28؛ حج (22)، آيه 41؛ بقره (2)، آيه 279. «بر ظالمان تكيه نكنيد كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد».
7. احترام به حقوق انسان‏ها و كرامت‏بخشى به انسان از اصول سياست اديان الهى است: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ...)؛ اسراء (17)، آيه 70 و ر.ك: آل عمران (3)، آيه 19؛ نساء (4)، آيه 32. «ما آدمى زادگان را گرامى داشتيم...».
8. امر به جهاد و مبارزه با طاغوت‏ها، مستكبران و ستمگران و لزوم تهيه امكانات دفاعى: (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)؛تحريم (66)، آيه 9 و ر.ك: اعراف (7)، آيه 56؛ بقره (2)، آيه 218. «اى پيامبر! با كفار و منافقان پيكار كن و بر آنان سخت بگير». (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ)؛انفال (8)، آيه 60. «هر آنچه از نيروى سلاح و اسبان آماده مى‏توانيد براى تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد». (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً)؛ نساء (4)، آيه 71. «اى اهل ايمان، سلاح جنگ برگيريد و آن‏گاه دسته دسته يا با هم براى جهاد بيرون رويد». (ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ)؛همان، آيه 75. «چرا در راه خدا جهاد نمى‏كنيد»....
9. عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه و ذلت‏پذيرى: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ)؛آل عمران (3)، آيه 149 و ر.ك: منافقون (63)، آيه 8؛ محمد (47)، آيه 35؛ هود (11)، آيه 113؛ آل‏عمران (3)، آيه 146. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از كسانى كه كافر شده‏اند اطاعت كنيد، شما را به گذشته هايتان باز مى‏گردانند و سرانجام زيانكار خواهيد شد».
10. اثبات سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل؛ مانند طالوت و ذوالقرنين: (وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً)؛بقره (2)، آيه 246 و 247 و ر.ك: كهف، آيات 83-98. «و پيامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است».براى آگاهى بيشتر ر.ك: عباسعلى عميد زنجانى، مبانى انديشه سياسى اسلام، فصل 5، انديشه سياسى در متون اسلامى؛ آيه‏الله مكارم شيرازى، پيام قرآن (تفسير موضوعى)، ج 9و10.
و آيات سياسي ديگري که خطاب به مسلمانان نازل شده است :
1 به مسلمانان فرمان مي دهد كه بيگانگان را محرم اسرار خود قرار ندهيد.(1)ء
2 در مقابله و مواجهه با مخالفان , ده فرمان صادر مي كند.(2)
3 فرمان مي دهد: با قوم طرح دوستي نريزيد.(3)
4 از مداهنه و سازش كاي با غير خودي كه روش بازيگران سياسي است , جلوگيري مي كند.(4)
5 مي پذيرد حكومت براي حفظ نظام , جاسوس و اطلاعاتي داشته باشند.(5)
6 نقش رهبر را در زندگي بيان مي كند.(6)
بالاءخره همهء آياتي كه دربارهء حكومت و حاكم نازل شده است .
(پـاورقي 1.آل عمران (3 آيهء 28
(پـاورقي 2.نحل (16 آيات 125ـ 128
(پـاورقي 3.ممتحنه (60 آيهء 13
(پـاورقي 4.قلم (68 آيات 8و 9
(پـاورقي 5.حجرات (49 آيهء 12
(پـاورقي 6.اسراء (17 آيهء 71

از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه بخش عظيمى از معارف و آموزه‏هاى اسلامى شامل مسائل سياسى - اجتماعى است. و نه تنها تعيين خط مشى‏هاى مهمى در اين باره از سوى خداوند انجام شده است؛ بلكه مأموريت رهبرى و اجراى سياست‏هاى تعيينى، از سوى خداوند بر عهده پيامبران و ديگر اولياى الهى و مؤمنان برجسته، نهاده شده است.
به تعبير حضرت امام(ره) «آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه كنيد؛ هفت، هشت تايش كتابى است كه مربوط به عبادات است. باقى‏اش مربوط به سياسات و اجتماع و معاشرات و اين طور چيزها است. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، بُعد ضعيفش را گرفتيم». صحيفه نور، ج 2، ص 180.

در ادامه جهت تبيين بيشتر موضوع ، منطق قرآن درباره نقش پيامبر اكرم(ص) در دولت اسلامي مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرد:
يك. رهبري سياسي پيامبر(ص)
قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به عنوان فردي كه براي دخالت در زندگي مردم «اولي‏» و داراي ولايت است، معرفي مي‏كند: (النَّبِيُّ أَوْلي‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)[1] قرآن پژوهان و مفسّران تصريح كرده‏اند كه اين اولويت، اختصاص به مسائل ديني ندارد و همه امور ديني و دنيايي آنان را در بر مي‏گيرد.[2] مؤيد اين تفسير چند چيز است:
1. اطلاق آيه شريفه؛ که اولويت و ولايت پيامبر را به عرصه خاصي محدود نكرده است، در نتيجه همه حوزه‏هاي ولايت‏پذير كه در رأس آنها حوزه رهبري سياسي و اجتماعي است را شامل مي‏شود و پيامبر از سوي خداوند ولايت همه جانبه بر مردم پيدا مي‏كند.
2. روايات؛ امام باقر(ع) فرمود: «اين آيه درباره رهبري و فرماندهي نازل شده است».[3]
3. شأن نزول؛ وقتي پيامبر اكرم(ص) آهنگ جنگ نمود و مردم را به خروج فرمان داد، برخي نزد آن حضرت آمدند تا براي بستگان خويش اذن بگيرند؛ آن‏گاه اين آيه نازل شد. از اين مسأله روشن مي‏شود كه فرمان‏هاي اجتماعي پيامبر(ص) متكي به ولايت الهي و ديني است؛ نه مبتني بر خاستگاه بشري.[4]
4. مفهوم اولويت؛ آيه شريفه نشان مي‏دهد پيامبر اكرم(ص) از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبري جامعه مقدم است و با وجود او نوبت به ديگران نمي‏رسد.
آيات ديگري نيز گوياي همين مطلب است؛ از جمله آيه (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) ؛[5] «سرپرست و ولي شما، تنها خدا و پيامبر او است و كساني كه ايمان آورده‏اند؛ همان كساني كه نماز به پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند».
بنابراين از نگاه قرآن، خداوند پيامبر را نسبت به ديگران اولويت بخشيده و ولايت داده است. از اين رو ولايت آن حضرت تابع ولايت خداوند و در طول آن است؛ نه امري زميني و بشري.
علامه طباطبايي(ره) درباره ولايت آن حضرت مي‏نويسد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامي، جهت سوق دادن آنان به سوي خدا و نيز براي حكمراني و فرمانروايي بر آنها و قضاوت در ميان‏شان، ولايت دارد... البته اين ولايت در طول ولايت خداوند و ناشي از تفويض الهي است».[6] نكته مهم ديگر اين‏كه مفهوم «انّما»، دلالت بر حصر دارد. بنابراين طبق اين آيه حكومت مشروع، آن حكومتي است كه از جانب خداوند مشروعيت يافته باشد.
در نتيجه با توجه به مجموع آيات قرآن، مي‏توان فهميد كه حضرت رسول، در آن واحد، داراي سه شأن بوده است:[7]
يكم. امامت و پيشوايي و مرجعيت ديني،[8]
دوم. ولايت قضايي،[9]
سوم. ولايت سياسي و اجتماعي.[10]
دو. مسؤوليت‏هاي اجتماعي پيامبر(ص)
هر يك از شئون سه گانه پيامبر(ص) -در پيشوايي ديني، ولايت قضايي و رهبري اجتماعي مسؤوليت‏هاي خاصي را بر عهده آن حضرت نهاده بود. آيات زير، نمونه‏هايي از مأموريت‏هاي الهي آن حضرت در ارتباط با «رهبري جامعه» و «اداره امت» است:
1. (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ...)؛[11] «پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتي با [عقوبت‏] آنان، كساني را كه از پي ايشانند تارومار كن، باشد كه عبرت گيرند». اين آيه از يك سو بيانگر سياستي است كه امت اسلامي در برابر دشمنان متجاوز و پيمان‏شكن، بايد اتخاذ كند و از سوي ديگر، بيانگر آن است كه مسؤوليت برنامه‏ريزي، آماده سازي مقدمات و بالاخره عينيت بخشيدن به اين سياست، بر عهده پيامبر(ص) است.
2. (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ)[12] «و اگر يكي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مكان امنش برسان». به حكم اين آيه، پيامبر(ص) موظف است براي حفظ امنيت مشركان -كه براي شنيدن كلام خدا مي‏آيند امنيت و آزادي آنان را تأمين كند.[13]
3. (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتالِ)[14] «اي پيامبر! مؤمنان را به جهاد برانگيز».
4. (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)[15] «اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير». در اينجا وظيفه فرماندهي و سازماندهي مسلمانان براي جهاد، بر دوش پيامبر اكرم(ص) نهاده شده است.
5. (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً)[16] «از اموال آنان صدقه‏اي بگير». بر اساس اين آيه پيامبر(ص) مأمور گرفتن زكات (نوعي ماليات بر ثروت) از مسلمانان است.
بنابراين از ديدگاه قرآن، پيامبر(ص) نه تنها مأمور تشكيل حكومت بود؛ بلكه مسؤوليت‏هاي اجتماعي متعددي را نيز از سوي خداوند، بر عهده داشت و بر اين اساس اقدام به تشكيل حكومت نمود.
سه. اختيارات مالي پيامبر(ص)
اختيارات مالي پيامبر(ص)، نشان دهنده موقعيت رسول خدا(ص) در زعامت و رهبري جامعه و نقش آن حضرت در دولت اسلامي است. آيات ذيل بيانگر اين موضوع است:
1. (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي‏ وَ الْيَتامي‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ)[17] «و بدانيد كه هر چه به شما غنيمت و فايده رسد، يك پنجم آن براي خدا و رسول و از آن خويشاوندان [او] و يتيمان و در راه ماندگان است».
2. (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ)[18] «چون امت از تو حكم انفال را سؤال كنند، جواب ده كه انفال مخصوص خدا و رسول است».
3. (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي‏ وَ الْيَتامي‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ)[19] «و آنچه كه خدا از اموال ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد، از آن خدا و از آن پيامبر [او ]و متعلق به خويشاوندان نزديك [وي‏] و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان است، تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد».
با كمترين آشنايي با منطق قرآن و فقه اسلامي، مي‏توان فهميد كه اين بودجه فراوان، به عنوان منبع هزينه زندگي شخص پيامبر(ص) و يا منبع هزينه تبليغ احكام از سوي آن حضرت نيست؛ بلكه نوعي تأمين اجتماعي و بودجه دولتي است. به بيان امام حسن عسكري(ع): «خداوند با سپردن نيمي از خمس به پيامبر(ص)، تربيت يتيمان، برآوردن نيازهاي مسلمين، پرداخت بدهكاري آنان و تأمين هزينه حج و جهاد را، از او خواسته است».[20]
چهار. مسئوليت مسلمانان در برابر پيامبر(ص)
بررسي آيات متعدد قرآن، حكايت از آن دارد كه در بينش قرآني، پيامبر اسلام(ص) صرفاً در جايگاه مسأله‏گويي و بيان احكام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحي محدود نمي‏شود. مسلمانان نيز نبايد فقط براي فراگيري احكام آن حضرت را مرجع خود بدانند؛ بلكه موظف‏اند در عرصه مسائل اجتماعي، از خط مشي و سياست ترسيم شده از سوي رسول خدا(ص) پيروي كنند و در برابر امر و فرمان او گردن نهند. بعضي از اين آيات عبارت است از:
1. )يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ)[21]«اي كساني كه ايمان آورده‏ايد؛ خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت نماييد».
علامه طباطبايي مي‏نويسد: «بر اساس اين آيه، اطاعت از پيامبر(ص) در مورد دستوراتي كه براي اداره جامعه اسلامي و از موضع ولايت و حكومت صادر مي‏كند، لازم است».[22] پس لزوم اطاعت از پيامبر(ص) مبين الهي بودن حكومت آن حضرت است؛ وگرنه نيازي به تأكيد خداوند بر اطاعت از پيامبر(ص) و آن را در زمره وظايف ديني قرار دادن، نبود.
2. (وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَي الرَّسُولِ وَ إِلي‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)[23] «و چون خبري از ايمني يا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پيامبر و اولياي امر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كساني‏اند كه [مي‏توانند درست و نادرست‏] آن را دريابند».
قرآن مسلمانان را موظف مي‏داند كه اطلاعات و اخبار خود را -به ويژه در شرايط حساس جنگ قبل از انتشار در بين مردم به پيامبر اكرم(ص) ارائه دهند. اين آيه نيز صراحت دارد كه پيامبر اكرم(ص)، صرفاً ابلاغ كننده احكام الهي نيست؛ بلكه علاوه بر احكام، مسؤوليت كارشناسي و تحليل موضوعات، حوادث و رخدادهاي سياسي - اجتماعي را نيز بر عهده دارد. همان گونه كه مسلمانان براي دريافت احكام به آن حضرت مراجعه مي‏كنند؛ براي دريافت تحليل صحيح مسائل جاري جامعه نيز، بايد به او مراجعه كنند و از انجام هر عمل خودسرانه بپرهيزند.
3. قرآن كريم از مسلمانان مي‏خواهد كه با دخالت رسول خدا(ص) در امور اجتماعي و پس از اعلام نظر آن حضرت، ترديدي به خود راه ندهند و همگي اطاعت كنند: (وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً)[24] «هيچ مرد و زن مؤمني را در كاري كه خدا و رسول حكم كنند، اراده و اختياري نيست [كه رأي خلافي اظهار نمايند] و هر كس نافرماني خدا و رسول كند، قطعاً دچار گمراهي آشكار گرديده است».
در اين آيه، مقصود از «قضاي پيامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگي مردم و مسائل مختلف حكومت است. البته هر چند اين مسائل، امور خود مردم است (من امرهم) و خود مردم حق مشاركت و دخالت دارند؛ ولي وقتي در همين مسائل پيامبر خدا -به عنوان رهبر دولت اسلامي دخالت كند، جايي براي مداخله ديگران باقي نمي‏ماند و هيچ كس نبايد خود را صاحب اختيار بداند.
4. قرآن مجيد پذيرش داوري و حكمراني پيامبر را در مشاجرات شرط ايمان دانسته است: (فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)[25] «... به خدايت سوگند، ايمان نمي‏آورند؛ مگر آنكه تو را در آنچه بينشان اختلاف‏آميز است، داور قرار دهند. سپس نسبت به آنچه قضاوت كردي، در نفس خود هيچ اعتراضي نداشته و از جان و دل تسليم باشند». صراحت اين آيه در ارتباط شأن قضاوت و داوري پيامبر(ص) با دين، بسيار صريح است؛ زيرا قرآن مجيد آن را شرط ايمان دانسته است. در حالي كه اگر اين مسأله مطلبي بشري و زميني بود، ارتباط دادن آن با ايمان، معنا نداشت.
5. (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ)[26] «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! در برابر خدا و پيامبرش [در هيچ كاري‏] پيشي مجوييد».
6. (ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ)[27] «اهل مدينه و باديه نشينان اطرافش نبايد هرگز از فرمان پيامبر تخلف كنند».
آيات متعدد ديگري نيز وجود دارد كه نمايانگر شعاع ولايت و رهبري آن حضرت، بر سراسر زندگي اجتماعي - سياسي است. بنابراين اگر حكومت پيامبر(ص)، حكومتي عرفي و غير الهي بود؛ ديگر نيازي نبود كه خداوند مسلمانان را موظف به اطاعت از آن حضرت در امور اجتماعي خويش كند؛ بلكه مردم بر اساس خواست خود، در اين زمينه تصميم مي‏گرفتند.

[1] - احزاب (33)، آيه 6.
[2] - ر.ک : تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 15، ص 46؛ شیخ طوسی، تبیان، ج 8، ص 317؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 15، ص 347؛ زمخشری، كشاف، ج 3، ص 523 و محمد حسین طباطبایی، المیزان، قم : دفتر انتشارات اسلامی ، 1363 ، ج 16، ص 276.
[3] - مجمع البحرين، فخرالدین طریحی ،تهران ک نشر زمان، 1380 ، ،ص 92، ماده‏ى ولى.
[4] - نگا: طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، تهران : ناصر خسرو ، 1374 ، ج 4، ص 338.
[5] - مائده (5)، آيه 55.
[6] - طباطبائى، علامه محمدحسين، الميزان، ج 6، ص 14.
[7] - . براى تفصیل بیشتر درباره مناصب حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم علیهم‏السلام نک: مرتضى مطهّرى، امامت و رهبرى / همو، ولاءها و ولایت‏ها / مهدى معین‏زاده، «وجه انسان‏مدار؛ رویکرد شیعى»، نقد و نظر، سال هفتم، ش 27 و 28، (تابستان و پاییز 1380)، ص 446ـ471.
[8] - حشر (59)، آيه 7.
[9] - نساء (4)، آيه 65.
[10] - مائده (5)، آيه 55؛ احزاب (33)، آيه 6 و....
[11] - انفال (8)، آيه 57.
[12] - توبه (9)، آيه 6.
[13] - الميزان، ج 9، ص 155 و 156.
[14] - انفال (8)، آيه 65.
[15] - توبه (9)، آيه 73 .
[16] - همان، آيه 103 .
[17] - انفال (8)، آيه 41.
[18] - همان، آيه 1.
[19] - حشر (59)، آيه 7.
[20] - بحارالانوار ، محمد باقر ، دارالاحیائ التراث العربی ، 1983 ، ج 96، ص 198.
[21] - محمد (47)، آيه 33 .
[22] - الميزان، ج 18، ص 248.
[23] - نساء (4)، آيه 83.
[24] - احزاب (33)، آيه 36.
[25] - نساء (4)، آيه 65.
[26] - حجرات (49)، آيه 1.
[27] - توبه (9)، آيه 120.
( بر گرفته از ، دولت پيامبر اعظم ، عليرضا محمدي )

برخى در جهت اثبات جدايى دين از سياست چنين القا مى‏كنند كه قيام امام حسين(ع) صد در صد دموكراتيك و به خواست مردم انجام گرفته است و با اين كار نفى حاكميت خداوند را به امام(ع) نسبت مى‏دهند: «خروج و حركت سيدالشهدا از مدينه و مكه به كربلا و به قصد كوفه، بنا به اصرار و دعوت شفاهى و كتبى انبوه سران و مردم كوفه، براى نجات آنها از ظلم و فساد اموى و عهده دار شدن زمامدارى و اداره امور آنان بود. دعوتى بود صد در صد مردمى و دموكراتيك ... جنگ و شهادت يا قيام و نهضت امام حسين(ع) و اصحاب او، علاوه بر آن يك عمل دفاعى صد در صد در حفظ و حيثيت اسلام و جان و ناموسشان بود؛ نشان از اين حقيقت مى‏داد كه خلافت و حكومت از ديدگاه امام و اسلام، نه از آن يزيد و خلفا است، نه از آن خودشان و نه از خدا؛ بلكه از آنِ امت و به انتخاب خودشان است»بازرگان، مهدى،آخرت و خدا هدف بعثت، تهران، ص‏43.. واقعيات تاريخى و تحليل سخنان امام حسين(ع) به خوبى بيانگر الهى - دينى بودن اقدامات سياسى امام حسين(ع) و در نتيجه ردّ نظريه طرفداران سكولاريسم است. جهت تبيين اين موضوع و اينكه اقدامات امام حسين(ع) در راستاى چه نوع حكومتى بود، لازم است به تفاوت‏هاى مهم حكومت دينى با حكومت سكولار توجه شود؛ زيرا اين دو در امور مهمى نظير فلسفه و اهداف حكومت، نوع مشروعيت حكومت، شرايط حاكم اسلامى و ... تفاوت‏هاى اساسى دارند. از اين رو به اختصار به تبيين ديدگاه آن امام شهيد درباره موضوعات ياد شده مى‏پردازيم: يك. فلسفه و اهداف حكومت‏ امام حسين(ع) - بر خلاف نظام‏هاى سكولار و مكاتب سياسى رايج دنيا - اهداف حكومت را بسيار فراتر از تأمين رفاه و امنيت دنيوى و معيشتى مردم مى‏داند. آن حضرت به هنگام ترك مدينه - و قبل از اينكه مسأله دعوت و يا بيعت كوفيان مطرح باشد - يكى از اهداف قيام خويش را، اصلاح جامعه اسلامى و انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر اعلام مى‏نمايد: «انما خرجت لطلب‏الاِْصْلاحِ فِى امةِ جِدّى، اريد انْ امر بالْمعْروفِ و انْهى عنِ الْمنْكرِ»؛ بحارالانوار . معناى اين انگيزه اين است كه اگر امام از عدم تشكيل حكومت و نقض عهد مردم كوفه نيز مطمئن بود - بدون توجه به علم غيب ايشان - دست از خروج و قيام خود بر نمى‏داشت؛ چرا كه انگيزه اصلى و اولى قيام حضرت، همان احياى دين بود و مسأله حكومت و زمامدارى در مراحل بعدى قرار داشت. سيدالشهدا(ع) در سخنرانى مهمى كه در اواخر عمر معاويه در موسم حج و سرزمين منا و با حضور صدها تن از رجال و شخصيت‏هاى مذهبى و سياسى عصر خويش ايراد كرد، اهداف خود را از تلاش براى به دست گرفتن حكومت چنين ترسيم فرمود: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منّا تنافساً فى سلطان و لا التماساً فى فضول الحطام و لكن لنزى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك»؛ تحف العقول، ص‏243.. آن حضرت پس از بيان اين نكته كه نه به دنبال سلطنت و رياست بر مردم هستم و نه در پى رسيدن به ثروت و مال دنيا، اهداف خود را چنين تعيين مى‏كند: 1. آشكار كردن نشانه‏هاى دين الهى، 2. اصلاح در روى زمين، 3. ايجاد امنيت براى بندگان مظلوم، 4. عمل كردن به واجبات، سنت‏ها و احكام و قوانين الهى‏سيد جواد ورعى، حكومت دين از ديدگاه امام حسين(ع)، (مجموعه مقالات همايش امام حسين(ع«، ص‏288.. حضرت اباعبداللَّه(ع) در گفت و گويى كه با فرزدق در مسير مكّه به كوفه، در منزل صفاح دارد، مى‏فرمايد: «يا فرزدق! ان هولاء قوم لزموا طاعة الشيطان و تركوا اطاعة الرحمن و اظهروا الفساد فى الارض، و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استأثروا فى اموال الفقرا و المساكين و انا اولى من قام بنصرة دين اللَّه و اعزاز شرعه و الجهاد فى سبيله لتكون كلمة اللَّه هى العلياء»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص 336.. در اين قسمت امام(ع) امويان را به عنوان نخستين سكولارهاى واقعى در درون جامعه اسلامى - كه در انديشه كنار نهادن دين الهى هستند - معرفى مى‏كند و هدف خويش را مقابله با آنان و برپايى دين الهى مى‏داند. آن حضرت به روشنى فلسفه حكومت را «برترى كلمة اللَّه» بيان مى‏نمايد و روشن است كه بر پايى دين اسلام به صورت كامل، سعادت دنيوى و اخروى افراد را تضمين خواهد نمود. دو. مشروعيت الهى حكومت‏ بررسى سخنان امام حسين(ع) ثابت مى‏كند كه مشروعيت حكومت، فقط الهى است و حكومتى مشروع است كه فقها از طرف خداوند منصوب باشند و رأى و بيعت مردم هيچ گونه تأثيرى در مشروعيت حكومت ندارد - هر چند تأثير آن در كارآمدى حكومت حائز اهميت است - آن گونه كه افراد ناآگاه و فريفته مكاتب سياسى غرب و يا مغرض از سكولار بودن حكومت - حتى در زمان حضور امام معصوم(ع) - سخن مى‏گويند و در صددند تا جنبه الهى و آسمانى حكومت را به هر نحوى انكار نمايند! امام(ع) به فرماندار مدينه - كه درخواست بيعت از آن حضرت براى يزيد داشت - فرمود: «ايهاالامير! انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و محلّ الرحمة و بنا فتح اللَّه و بنا يختم و يزيد رجل فاسق شارب الخمر و قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلى لايبايع مثله»؛ بحارالانوار، ج‏44، ص‏325.. در اين جمله امام حسين(ع) - ضمن برشمردن دلايل مشروعيت خويش براى حكومت بر جامعه اسلامى - به دلايل نامشروع بودن حكومت يزيد اشاره مى‏كند كه به سبب فقدان نصب الهى، نه تنها هيچ گونه مشروعيتى براى تصدى و رهبرى جامعه اسلامى ندارد؛ بلكه به دليل ارتكاب محارم الهى و ناديده گرفتن حدود الهى، حتى هيچ مصلحتى در بيعت با او وجود ندارد. عدم بيعت امام حسين(ع) با يزيد - با اينكه اكثريت مردم او را پذيرفته بودند - و قيام عليه يزيد، به خوبى دلالت بر لزوم مشروعيت الهى حاكم و همبستگى «دين و سياست» و ردّ نظريه سكولاريسم دارد. هر چند حتى اگر آن حضرت(ع) قيام نمى‏كردند، باز هم عدم بيعت با يزيد به تنهايى بر اين موضوع دلالت داشت. امام حسين(ع) در روايات متعدد، بر انتقال مشروعيت حكومت از طريق وحى و پيامبر(ص) به ائمه(ع) و خودش تأكيد مى‏كند: «ان مجارى الاُْمُوروالاَْحْكام عَلى اَيْدى الْعلَماء باللَّه الأمناء عَلى حَلاله وَ حَرامه»؛ همان، ص 278.. نكته روشن در اين روايت اين است كه نه تنها امام(ع) مردم را متولّى زمامدارى و حكومت ندانسته؛ بلكه حق حاكميت را به عهده علما - و به طور متيقن خود ائمه - نهاده است.قدردانى قراملكى، محمد حسن، سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، ص‏317. وقتى ابن زبير از بيعت امام(ع) با يزيد سؤال كرد، آن حضرت ضمن پاسخ منفى، علّت آن را انتقال حق حاكميت جامعه اسلامى به خودش، بعد از شهادت امام حسن(ع) ذكر مى‏كند: «انى لا أبايع له ابداً لان الامر انما كان لى من بعد اخى الحسن»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص‏278.. امام همچنين در نامه به مردم بصره نوشت: «ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او (پيامبر(ص« و سزاوارترين مردم به جانشينى او هستيم كه ديگران بر ما سبقت جستند و ما تسليم شديم. تفرقه نخواستيم و به وحدت پاسخ داديم. اين در حالى بود كه مى‏دانستيم ما بر امر ولايت از متوليان آن شايسته‏تريم»همان، ص‏315.. و يا در نامه‏اى به اشراف كوفه مى‏نويسد: «انّى احقّ بهذالامر لقرابتى من رسول اللَّه(ص)»؛ همان، ص‏377.. سه. شرايط حاكم اسلامى‏ از ديدگاه امام حسين(ع) فلسفه و هدف حكومت، حاكميت احكام و قوانين دينى است تا در پرتو آن سعادت دنيا و آخرت مردم تأمين گردد، و مشروعيت آن فقط به نصب الهى است. در اين صورت بديهى است كه بايد حاكم آن از شرايط ويژه‏اى برخوردار باشد: 1. علم به احكام الهى‏ يكى از محورهاى مخالفت امام حسين(ع) با خلفا همين نكته بود. آن حضرت در يك گفت و گو خطاب به خليفه دوم اظهار داشت: «صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم لا تعرف معجمه و لا تدرى تأويله الاّ سماع الا ذان»؛ همان، ص‏117. ؛ «تو بر آنان حاكم شدى، آن هم حكومت با كتابى كه در خاندان محمّد(ص) فرود آمد و تو از نكات سربسته و تأويل آن جز شنيدن به گوش‏ها چيزى نمى‏دانى». آن حضرت در جمع رجال و شخصيت‏هاى مذهبى و سياسى در سرزمين منا نيز فرمود: «امور بايد به دست «عالمان باللَّه» باشد كه امين حلال و حرام خدا هستند و در زمان حضور مصداق بارز آن امام معصوم(ع) است». 2. عامل به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) امام در نامه خود به كوفيان در اين زمينه مى‏فرمايد: «فلعمرى ماالامام الا العامل باالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات اللَّه»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص 313. كه دلالت صريح بر «عمل به قرآن» و «وقف خود در راه خدا» به عنوان شرايط حاكم دارد. 3. بر پا كننده عدالت‏ از ديدگاه امام حسين(ع) عدالت و اقامه آن، از شرايط و وظايف بسيار مهم براى حاكم اسلامى است؛ چنان كه در نامه خويش به كوفيان مى‏فرمايد: «والاخذ بالقسط» و يا در موارد متعدد ديگرى يكى از دلايل عدم مشروعيت خلفا و حاكمان اموى را فقدان اين موضوع مى‏داند. بنابراين از ديدگاه امام حسين(ع) و فرهنگ عاشورا، دين با سياست پيوندى عميق و ناگسستنى دارد و اهداف و فلسفه حكومت‏ها، مشروعيت و شرايط حاكم و زمامدار، كاركرد و كار ويژه‏هاى دولت، همه بايد بر اساس احكام و آموزه‏هاى الهى و در راستاى تحقق آن و تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر باشد.
[پايان كد انتخابي]
در پايان به دليل گستردگي موضوع ، اگر همچنان سوال يا ابهامي وجود دارد ، در مکاتبات بعدي به صورت کاملاً شفاف مرقوم نمائيد تا بررسي و پاسخ داده شود . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100121909)