نشانه ها و شاخص های نفاق جدید

درباره‌ي نفاق جديد كه مقام معظم رهبري توي صحبتهاشون در ماه مبارك رمضان درباره‌اش توضيح دادن و شاخصه‌هاي اصلي منافقين جديد و پرچمداران اين جريان در عصر حاضر، در حد امكان توضيح و راهنمايي بفرماييد.

همانطور که مي دانيد مسئله نفاق هم در صدر اسلام و هم در قران بازگو شده ابتدا به تعريف و شاخصه هاي آن و سپس بيانات مقام معظم رهبري مي پردازيم .
شاخصه هاي خط نفاق در قرآن : يکي از خطراتي که همواره اسلام را در طول دوران 23 ساله پيامبر اعظم(ص) مورد تهديد قرار مي داد، مسئله نفاق بود. منافقين با قدرت يافتن اسلام، بر قدرت خويش افزودند و با شکل گيري اولين حکومت اسلامي در مدينه النبي، به عنوان مهمترين تهديد داخلي در برابر اسلام قد علم کردند انقلاب اسلامي نيز امروز به طور جدي از ناحيه « خط نفاق» دچار تهديد شده است و قضاياي اتفاق افتاده بعد از انتخابات 22 خرداد، نشان از اقدامات جدي اين خط نفاق در جامعه دارد.آنچه که در ادامه ارائه مي گردد. ريشه کلمه منافق ؛ منافق در همان اول سوره بقره به عنوان کسي که به زبان چيزي را مي گويد که در دل اعتقاد به آن ندارد، مي گويد ما ايمان داريم به خدا و قيامت «و ما هم بمومنين» در حالي که ايمان ندارد، براي همين منافق تعريفي که در عرف پيدا کرده است به انسان «دو چهره» و«دو رو» يا به انساني که زبانش با دلش يک سو نباشد گفته شده است. يعني کسي است که در جامعه شکاف ايجاد مي کند! ويژگي ديگر که در همين آيات سوره بقره شما اگر ادامه اش را بخوانيد اين است که مي آيند در جامعه خودشان را اهل اصلاح نشان مي دهند، مي گويند ما مصلحيم «و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض»((بقره:11) وقتي به آن ها مي گويند آقا جامعه را به تلاطم نيندازيد، شکاف ايجاد نکنيد، فاصله ايجاد نکنيد، مي گويند: «انما نحن مصلحون» مي گويند نه ما داريم اصلاح مي کنيم! بنابراين به صرف اين که کسي در دل چيزي داشته باشد ولي در زبان چيز ديگري بيان کند، يعني دو رو باشد، به صرف اين منافق نمي شود. منافق زماني منافق مي شود که در صدد ايجاد شکاف در جامعه باشد، يعني بخواهد در جامعه تزلزل ايجاد کند، بخواهد آن انسجامي که در جامعه بايد وجود داشته باشد را برهم بزند. اين جا است که عنوان منافق بر او بار مي شود. بنابراين اصطلاح منافق يک اصطلاح کاملاً سياسي و اجتماعي است نه يک اصطلاح شخصي و عبادي و آن چه که از قرآن به دست مي آيد اين است که منافق کافر است. البته حضرت امام(ره) فرمودند که منافقين بدتر از کفارند! چون در قرآن داريم که «ان المنافقين في الدرک الاسفل من النار»(نساء:45) يعني اگر جهنم طبقه بندي شده باشد،
حوادث سال هاي اخير موجب شده است تا يك جريان خاص سياسي خود را متولي تعيين منافق و مومن كرده و بر حسب مقتضيات و منافع روزمره خود، ديگران را به نفاق متهم كنند و طبعاً براي تنوع و تفكيك، از انواع القا نظير منافق جديد و قديم، منافق ظاهر و پنهان و منافق جعلي و خفي استفاده مي كنند. بر همين اساس، به نظر مي رسد براي تبيين پديده نفاق، نياز به اصول و معيارهاي مشخصي است كه افراد خود را با آن ها بسنجند و در صورت لزوم، ديگران را نيز با آن ها تطبيق بدهند، نه آن كه خود مرجع و معيار تشخيص نفاق و منافق باشند.
بر اين اساس مي توان از تصريحات قرآن كريم معيارهاي نفاق را استخراج كرد:
1. عدم اعتقاد به خدا: منافقين بر خلاف آنچه كه مي گويند، به خداوند اعتقاد راسخي ندارند و بر همين اساس به احكام ديني تنها به مصلحت پاي بندند، در ظاهر و محيط عموم متدينند و در خلوت و حريم خصوصي مشرك. در حضور مومنان خداوند را تكريم مي كنند و در محافل خود به تمسخر مي گيرند، بنابراين ريا يكي از خصوصيات بارز منافقين است، البته نه به آن معنا كه هر كس رياكار است، منافق عقيدتي است، بلكه رياكاري يكي از مراتب عملي و خصوصيات منافقين است.
2. افراط در تظاهر: منافقين به جهت تقويت جايگاه خود و جلوگيري از نمايان شدن نيت واقعيشان، به مقدس مابي مي پردازند.
3. عدم تقوي: تصريح قرآن كريم در آيه 108 سوره توبه در معرفي بانيان مسجد ضرار بر عدم تقوي و تجاوز آن ها از حدود الهي استوار است، كساني كه به تقواي الهي پايبند نيستند و از حريم ها به آساني گذر مي كنند.
براي درک بهتر موضوع از سخنان رهبر فرزانه انقلاب بهره بيشتر مي گيريم ؛
1) شيوه برخورد امام با منافقين
«امام به گروهک منافقين که خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات کنند، پيغام دادند که اگر شما به حق عمل کنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين کارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا کردند و حرف زدند . خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى که مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در کالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلک است. آن وقت امام رعايت نکردند، مدارا نکردند؛ برخورد کردند. اين در مورد آن چيزهائى است که در اختلافات بنيانى است. »
2)دگر انديشان منافق نيستند
«البته کسى عقيده‏اى مخالف داشته باشد، کارى به کار نظام نداشته باشد، نظام با او کارى ندارد. بعضى رائج کرده‏اند: «دگرانديشان». نظام با دگرانديشان چگونه رفتار ميکند؟ نظام با دگرانديشان کارى ندارد. اين همه دگرانديش هست. دگرانديش سياسى که بالاتر از دگرانديش دينى نيست. خوب، ما اقليتهاى دينى داريم که دگرانديشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراين بحث دگرانديشى نيست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشير کشيدن است. آنى که نظام با او برخورد ميکند، اين است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، اين اختلافات مضر نيست؛ نافع هم هست. »
3)ديدگاه رهبري پيرامون منتقدين
«اشکالى ندارد که مسئولان کشور، متوليان امور کشور منتقدينى داشته باشند که ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگيرد، مقابل منتقد قرار بگيرد، بهتر کار ميکند. اينجور نيست که وجود منتقدين و کسانى که اين روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها بايد در چهارچوب نظام باشد؛ اين اشکالى ندارد، اين مخالفت هيچ مخالفت مضرى نيست؛ نظام هم مطلقاً با يک چنين مخالفتى برخورد نميکند. البته انتقاد بايد در چهارچوب اصول باشد.»
4)شاخصه هاي هاي اصلي نظام
«اصول انقلاب هم مشخص است که چيست. اصول انقلاب امور سليقه‏اى نيست که هر که از يک گوشه‏اى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد که سراغ اين اصول ميرويم، مى‏بينيم بيگانه‏ى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است ؛ رهنمودهاى امام است ؛ وصيت‏نامه‏ى امام است؛ سياستهاى کلى نظام است که در قانون اساسى معين شده است که اين سياستهاى کلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، که حسن است؛ مضر نيست، که مفيد و نافع است. اين يک مطلب است که در ميدان معارضات اينچنينى، نظام با هيچ کس برخورد نميکند. آنجائى که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين کارهاى خلافى که انجام ميگيرد؛ دروغ‏پراکنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئله‏اى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميکنند؛ نظام برخورد نمي کند. بناى نظام در اينجا، جذب حداکثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بکنند. آن کسانى هم که نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه کنند. اگر کسى با مبانى نظام معارضه کند، با امنيت مردم مخالفت کند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.
ما درباره‏ى افرادى که به آنها اهانت ميشود، تهمت زده ميشود، ميگوئيم اينها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همين جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. اين خطاست که کسى خيال کند چون نظام حاکميت است و قدرت سياسى است، نبايد دفاع کند؛ بى‏دفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضه‏اى، قانون‏شکنى‏اى، مرزشکنى‏اى انجام بگيرد، بايد عکس‏العمل نشان ندهد؛ اين درست نيست؛ هيچ جاى دنيا هم چنين نيست. »
4)توصيه هاي رهبري پيرامون نخبگان براي پرهيز از نفاق
«نکته‏ ديگرى که فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همه‏مان بايد مراقبت کنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى کوچک، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى ميکند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يک جا ميفرمايد: «ثمّ کان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان کذّبوا بأيات اللَّه»؛ عاقبت بعضى از کارها اين است که انسان به آن خانه‏ى بدترين ميرسد که تکذيب آيات الهى است. يک جا ميفرمايد: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛ خلف وعده‏ى با خدا کردند، اين موجب شد نفاق در دلهايشان به وجود بيايد. يعنى انسان گناهى انجام ميدهد، اين گناه انسان را به وادى نفاق ميکشاند؛ که نفاق، کفر باطنى است. همين جا در قرآن، کافرين و منافقين در کنار هم هستند. در يک آيه‏ى ديگر ميفرمايد: «انّ الّذين تولّوا منکم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما کسبوا». اينى که مى‏بينيد يک عده‏اى در مقابل دشمن منهزم ميشوند، طاقت نمى‏آورند، نميتوانند ايستادگى کنند، به خاطر آن چيزى است که قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب کرده‏اند. لغزشها انسان را فاسد ميکند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقيده منتهى ميشود. اين هم بمرور پيش مى‏آيد؛ دفعتاً پيش نمى‏آيد که ما فکر کنيم يک نفرى شب مؤمن ميخوابد، صبح منافق از خواب بيدار ميشود؛ نه، بتدريج و ذره ذره پيش مى‏آيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعنى همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست. مراقب خودمان باشيم. نزديکان افراد مراقبت کنند؛ زنها از شوهرهايشان، شوهرها از زنهايشان، دوستان نزديک از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر». از يکديگر مراقبت کنيم، براى اينکه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه کنند، نصيحت کنند، خيرخواهى کنند، بنويسند براى آنها، بگويند براى آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براى نظام، براى کشور و براى مردم بيشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحرکات، اين را احساس ميکند؛ نشانه‏هاى يک چنين انحرافى را انسان مشاهده ميکند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد کمک خواست.
همچنين از سخنان ديگر ايشان نيز مي توان نشانه و يا شاخصه هاي اصلي منافقين جديد را شناخت
مقام معظم رهبري مي فرمايند: « امروز براي شناسايي منافقين جديد نشانه وجود دارد كه همراهي با دشمن شناخته شده مانند جهان استكبار كه در صدر آن آمريكا است، نمونه آن است. » (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100121700)