تفاوت آخوند درباری و آخوند حکومتی

به نظر شما تفاوت بين آخوند درباري و حكومتي در چيست؟

بهتر است درپاسخ ، به منظور روشن شدن مفهوم واژه اول از دیدگاه امام راحل(ره) کمک گرفته تا مطلب روشن تر و وجوه افتراق تبیین گردد.ایشان مرتبا از واژه های آخوندهای درباری و روحانی نماها نسبت به برخی افراد یاد می نمودند که گاه به آخوندهای داخلی و گاه به وهابیون اشاره داشتند.از نظرگاه ایشان، اشخاصی با این عناوین شناخته می شدند که چندین خصوصیت و نقیصه را به همراه خود داشته باشند.
1: عدم شناخت اسلام
در خطاب به آخوندهای وهابیت فرموده اند:« بعضى از اين آخوندهاى دربارى كه ما را نصيحت مى‏كنند كه بياييد به اسلام برگرديد. اينها اسلام را نمى‏دانند چه است. اينها اسلام را جز خوردن چيزى نمى‏دانند» (صحيفه امام ج‏13 ص 298 )
2: فساد
در جایی اشاره دارند که:« ما گِله ‏مان از اين آخوندهاى دربارى فاسد است »(همان ج‏15 ص 441 )
3: مخالفت با اسلام مبارز
امام با توجه به دیدگاه اینان در مبارزه با طاغوت ها بیان می­دارند:« آخوندهاى دربارى از خدا بى‏خبر كه مؤيد آنان(سلاطین) و مخالف با رژيم اسلامى هستند و كوشش در هدم اسلامِ پرخاشگر بر ستمگران به سيره رسول اللَّه(ص) و علم كردن اسلامِ شاهنشاهى و ملوكى هستند» ( همان ج‏18 ص 5(
4: منزوی کردن اسلام
ایشان درباره ضرر این گروه چنین فرموده اند:«آن ضررى كه از اين آخوندهاى دربارى، اسلام مى‏خورد، بدتر از آن ضررى است كه از امريكا مى‏خورد، براى اينكه، اينها با يك ظاهر اسلامى اسلام را منزوى مى‏كنند و آنها با اين ظاهر نمى‏توانند بكنند» (همان ج‏18 ص 53 )
5: توجیه کننده ظلم سلاطین
امام این افراد را انسان هایی مزور و توجیه کننده ظلم ظالمان دانسته و دیگران را از خطر آنان آگاه می نمایند:«روحانيون متعهد اسلام بايد از خطر عظيمى كه از ناحيه علماى مزور و سوء و آخوندهاى دربارى متوجه جوامع اسلامى شده است سخن بگويند، چرا كه اين بيخبران هستند كه حكومت جابران و ظلم سران وابسته را توجيه و مظلومين را از استيفاى حقوق حقه خود منع و در مواقع لزوم به تفسيق و كفر مبارزان و آزاديخواهان در راه خدا حكم مى‏دهند» (همان ج‏20 ص 339 )
6: دین فروشی
ایشان اصولا این عده را جزء حوزه های علمیه ندانسته و خواستار اخراج آنان از این ساحت قدسی شده اند:« آخوندهاى دربارى كه دين را به دنيا مى‏فروشند از اين لباس خارج و از حوزه‏ها طرد و اخراج شوند» (ولايت فقيه ص 137)
7: نفاق
امام اینان را انسان های منافق دانسته( که به تعبیر عرف،گاه به میخ و گاه به نعل می­کوبند) و ابراز می دارند: « يك آخوند دربارى صداى نفاق برمى‏دارد و فرياد نفاق‏انگيز مى‏كشد» (صحيفه امام ج‏15 ص 440 )
اما نسبت به اصطلاح دیگری که ذکر کردید (آخوند حکومتی) باید چنین گفت که اگر منظور شما از آن،روحانیونی باشند که در برخی مناصب دولتی به خدمت اشتغال دارند، به حق می بایست اقرار نمود که میان این قشر خدوم، با دسته اول،فرق بسیار بوده که به طور کلی می توان عکس موارد فوق را در مورد آنان صادق دانست.بدین معنا که اینان با اسلام عجین و دمخور،معتقد به مبارزه با مستکبران جهان خوار،مخالف انزوای دین و... می باشند بر خلاف گروه اول.
گذشته از این،در جامعه اسلامی حضور و دخالت روحانیت در مسائل مختلف فرهنگی،سیاسی و... امری اجتناب ناپذیر و لازم می نماید.در اینجا مناسب است بر حسب ضرورت به چند سخن از امام راحل استنادکنیم تا موضوع قدری روشن تر گردد.
1: ایشان نسبت به حضور روحانیت در صحنه اجتماع و سیاست تاکید داشته و چنین وصیت فرموه­ا­ند:« به جامعه محترم روحانيت خصوصاً مراجع معظم، وصيت مى‏كنم كه خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاى مجلس، كنار نكشند و بى‏تفاوت نباشند» (همان ‏21 ص 420)
2: امام در تاکید بر حضور علما در صحنه سیاست،نمونه های موفقی را ذکر و چنین می فرمایند:« آنى(کسی) كه مى‏گويدكه آخوند چكار دارد به سياست، آنى كه با آخوند خوب نيست، اين با اسلام بد است ... مسئله مشروطيت يك مسئله سياسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسيسش كردند. مسئله تحريم تنباكو يك مسئله سياسى بود و ميرزاى شيرازى اين معنا را انجام داد» (همان ج‏20 ص 117 )
3: ایشان عدم دخالت روحانیت در امور مملکت را تقبیح کرده و بیان می دارند که: « اينهايى كه مى‏گويند روحانيت بايد دخالت نداشته باشد، نمى‏فهمند. يا مى‏فهمند و مردم را اغفال مى‏كنند. اين اشتباه است» (همان ج‏11 ص 165)
نتیجه آن که بر اساس آنچه از امام راحل نقل گردید می­توان گفت دسته اول از روحانیت(که امام از آنان بعنوان روحانی نماها یاد و خواستار اخراج آنان از حوزه ها می باشند) مطرود بوده ولی ما و جامعه،به دسته دوم نیاز مبرم داشته و این حضور،ضرورتی مستمر دارد.
اما نسبت به بخش پایانی سوال شما باید گفت مراجع معظم تقلید دیدبانان نفوذ ناپذیر دژ مستحکم دین بوده و همیشه تاریخ به وظائف شرعی و اجتماعی خود عمل نموده اندکه می توان مشروطه،ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بی نظیر قرن یعنی انقلاب اسلامی ایران را در این راستا دانست و این امر امروز نیز چنین می باشد.لذا در پاسخ،توجه به چند نکته مهم می باشد:
اولا : این که حکومت اسلامی،انحرافی داشته و مراجع در مقابل آن بخاطر ملاحظه برخی مسائل در برابر آن سکوت اختیار کرده اثبات شود چرا که به صرف ادعا چیزی را نمی توان نفیا و یا اثباتا پذیرفت.
ثانیا: اگر یک مرجع، برخی حمایت های خود را رسانه ای نکند آیا می توان گفت در برابر مسایل سکوت کرده و به آن رضایت دارد ؟ یا این که باید این موضوع را به این گونه تحلیل کرد که هر کدام از مراجع بر حسب احساس وظیفه خود،به مسائل مختلف توجه داشته و در نهایت حرف دین را خواهد زد چه این که سخن او در رسانه های گوناگون خبری و جمعی بازتاب یافته و یا این که چنین نگردد.علاوه بر این باید توجه نمودکه همه مراجع،حاضر به رسانه ای شدن نبوده و به آن اقدام نمی­کنند ولی در عین حال بر اساس تکلیف حرکت می­کنند.
ثالثا: از همه گذشته،مراجع معظم تقلید همچون آیات عظام مکارم شیرازی ، نوری همدانی ، سبحانی و... در مواضع مختلف، جهت اجرای بهتر امور جاری سیاسی، اجتماعی،فرهنگی و... کشور مانند قضیه ورزشگاه ها،اغتشاشات اخیر،مشکلات اقتصادی مردم،برخی مسائل فرهنگی و... توصیه ها و سفارشات و بعضا دفاع ها و یا اعلام مواضع ناموافق خود به دولت مردان داشته و همواره بر آن اصرار نموده اند.
منابع:
1:« ولایت فقیه امام »
2: «همان نور امام» (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100120955)