روند فروپاشی شوروی

در مورد روند فروپاشي شوروي توضيح دهيد.

اتحاد جماهير شوروي با داشتن وسيع ترين سرزمين، بزرگ ترين کشور جهان و از نظر قدرت نظامي دومين کشور مقتدر جهان تا سال 1980 مي باشد.سيستم تک حزبي کمونيستي بوده ،که کميته مرکزي حزب عالي تريم مرجع تصميم گيري در آن به شمار مي آمد. آخرين دبير کل و آخرين رئيس جمهور آن ميخائيل گورباچف(Mikhail Gorbachev ) در سال 1985 به مقام دبير کلي حزب رسيد. وي سياستمداري روشنفکر و جوانترين دبيرکل شوروي با شعار پرسترويکا (perestroika) يا همان بازسازي فضاي اقتصادي(يا به تعبير روشن تر اقتصاد آزاد) و گلاسنوست ( Gelasnost) فضاي باز سياسي و آزاد ، و دموکراتيزآتيسا (demokratizatsya) يا همان استقرار دموکراسي و انتخابات آزاد ،به رياست رسيد و زمينه را براي تحول اساسي در سيستم حکومت شوروي را مد نظر قرار داد.که به اعتقاد بسياري از تحليل گران مسايل شوروي ،او مي خواست با ايجاد اين فضاي تازه ،حسن نيت خود را نسبت به غرب نشان داده و از تهاجم حملات تبليغاتي،سياسي و اقتصادي غرب نسبت به مذمت و تقبيح کمونيستي شوروي بکاهد،چرا که شوروي تا آن زمان بزرگترين دشمن غرب بشمار مي آيد که ناتو و سال هاي جنگ سرد گواه بر اين امر است.
گورباچف در زماني وارد عرصه سياسي شد که از سال 1980 اقتصاد شوروي بر اثر سوء مديريت و فساد در دستگا ه هاي دولتي و هزينه هاي سنگين نظامي و کمک هاي خارجي در وضع بحراني قرار داشت ،تا جايي که مجبور شد 46 ميليون تن غله وارد کند و براي حل کسر بودجه خود 250 تن طلاي خود را به 3 ميليارد دلار بفروشد.برژنف در سال 1982 مرد و بعد آندروپف رياست نمود که دوامي 15 ماه داشت .چرننکو به قدرت رسيد که بيشتر دوران 13 ماه را در بيمارستان به سر برد و در اين دوران ما شاهد فضاي بسيار وخيم و بد را در شوروي شاهديم لذا وقتي گور باچف با اين شعار سر کار مي ايند در کمتر از 7 سال شوري منحل و به تعبير زيباي حضرت امام زين پس بايد کمونيست را در موزه هاي تاريخ يافت.
نکته اي که اين جا حائز اهميت است ،اين مي باشد که شوروي با قوميت هاي متفاوت (با 15 ايالت) وقتي اين فضاي باز سياسي ايجاد مي شود ،زمينه تحريک احساسات ناسيوناليستي شروع ،دستگاه حاکمه هم درگير مسايل و بحران هاي اقتصادي است،از اين وضعيت غافل مي ماند ،در نتيجه هر يک از ايالت ها خواهان استقلال و در ابتدا هم ايالت روسيه خواهان استقلال شد،در همين فضا به وجود آمده ما شاهد پديده اي ديگر در روسيه هستيم و آن بوريس نيکولايويچ يلتسين که نخست وزير دستگاه گورباچف است که مرتب پا به زمين مي کوبد و مي گويد که اين شعارها فايده‌اى ندارد؛ اين شتاب کم است؛ دير شد؛ اصلاحات عقب افتاد، اوضاع را وخيم تر و شدت تحرکات اجتماعي را بيشتر و توانمندي دستگاه حاکمه را محدود مي کند.
اما بايد اذعان داشت که بوريس يلتسين معمار فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، سياستمداري که روسيه را به سوي ليبراليسم و اقتصاد بازار آزاد هدايت کرد و نخستين رهبر روسيه بعد از فروپاشي شوروي شد .بوريس نيکولايويچ يلتسين در سال 1931 در خانواده يي کشاورز در منطقه کوهستاني اورال به دنيا آمد. در بزرگي به ناگزير به عضويت حزب کمونيست درآمد و سلسله مراتب حزبي را پيمود تا به دبيري شعبه حزب در سوردلوفسک رسيد. اين شهر به نام شهر محرمانه در تاريخ شوروي معروف است زيرا مقامات حکومتي بسياري از صنايع نظامي خود را در اين شهر بنا کرده بودند.در سال 1985 ميخائيل گورباچف آخرين رهبر شوروي يلتسين را به پايتخت فراخواند تا مسووليت حزب در مسکو را بر عهده گيرد و با فساد مبارزه کند.
يلتسين با توانمندي در رفتارو عملکردش نشان داد که رهبر مقتدري است که از کادرهاي قديمي حزب يک سروگردن هم بالاتر است. شايستگي هاي مديريتي يلتسين موجب حسادت هايي نسبت به وي شد تا آنجا که خود گورباچف نيز روابطش را با او به هم زد. يلتسين در سال 1988 از دفتر سياسي حزب )پوليت بورو( کناره گرفت و دو سال بعد نيز از حزب خارج شد. با فروپاشي شوروي محبوبيت مردمي او بالاتر رفت و در سال 1991 نخستين رئيس جمهور در تاريخ روسيه شد که با انتخاب مردم به قدرت رسيد.
از سويي محافظه کاران تندرو در اوت 1991 اقدام به کودتا عليه گورباچف کردند. يلتسين که در راس ليبرال ها قرار داشت ، گورباچف را به قدرت بازگرداند. اما رويداد کودتا را حربه يي عليه گورباچف و کودتاچيان، هر دو کرد و در نتيجه حزب کمونيست تعطيل شد و اتحاد شوروي تا پايان سال پاره پاره شد و از بين رفت. يلتسين رئيس جمهور شد. اما دو سال بعد مجلس روسيه به ورطه بحران افتاد و اين بار هم قاطعيت يلتسين تانک ها را براي استقرار آرامش به سوي مجلس گسيل کرد. انتخابات جديد برگزار شد و مخالفان يلتسين به نشان اعتراض در مجلس بست نشستند. يلتسين دستور حمله سربازان را به درون مجلس صادر کرد. اما همزمان با برقراري نظم، اعتبار و محبوبيت وي لطمه اساسي ديد. مليون افراطي در مجلس جديد از سرسخت ترين مخالفان يلتسين بودند، اما او خود نيز مي خواست تا روسيه در دنيا آبرو و عزت داشته باشد. نخستين نياز روسيه سرمايه گذاري بود و امريکا با درک اين نياز به کمک او شتافت. اقتصاد رو به بهبود گذاشت اما يلتسين با ناآرامي هاي خونبار چچن روبه رو شد. ناامني هم در سراسر کشور شدت گرفت. در اين بحبوحه کمونيست ها هم دوباره سربرآوردند. انتخابات 1996 که برگزار شد به پيروزي دوباره يلتسين انجاميد. اکثريت مردم با استيلاي کمونيست ها مخالف کرده بودند و خواهان ادامه مسير روسيه به سوي دموکراسي بودند.
سرانجام يلتسين در سال 1999 در اثر نارسايي قلبي قبل از تصدي رياست جمهوري استعفا داده و پوتين به عنوان رئيس جمهور موقت متصدي امر مي گردد، مي ميرد و در گورستان نووودويچي مسکو دفن مي گردد.(منبع از کتاب فرهنگ جامع سیاسی نوشته محمود طلوعی نشر علم )
و همه اين اتفاقات در شوروي چرا صورت گرفت ؛زيرا . آنها مى‌خواستند روسيه به يک برزيل - يعنى يک کشور دست سوم دنيا - تبديل شود؛ توليد بالا، اما گرفتارى و فقر عميق و بدون هيچ گونه نقشى در سياست دنيا. شما ببينيد امروز در کجاى دنيا حرف و رأى و نظر و حضور برزيل کسى را به خود متوجّه مى‌کند؟ مى‌خواستند روسيه را اين‌طورى کنند
اما اين که حجاريان خاتمي را با يلتسين مقايسه مي کند ،به همان علت فوق بود که گذشت ،انتظارداشت تا مانند يلتسين مرتب پا به زمين بکوبد وبگويد که اين شعارها فايده‌اى ندارد؛ اين شتاب کم است؛ دير شد؛ اصلاحات عقب افتاد و . . . که البته منظور اصلي وي نه اصلاحات-که خود انقلاب اسلامي فرايندي براي اصلاح تمام ساختارهاست- بلکه ساختار شکني نظام اسلامي بود .
اما چرا آقاي حجاريان ين اشتباه را کرد جواب شما را بيانات مقام معظم رهبري تبيين مي نمايد:
• اول: اسلام، مارکسيزم نيست. مارکسيزم مورد قبول مردم شوروى هم نبود. بله، ايدئولوژي حزب کمونيست شوروى بود. حزب کمونيست شوروى متشکل از چند ميليون عضو در مقابل جمعيت نزديک به سيصد ميليونى شوروى بود؛ شايد مثلاً ده ميليون، پانزده ميليون نفر عضو بودند. اعضاى حزب کمونيست هميشه از امتيازاتى برخوردار بودند؛ بنابراين مى‌توان حدس زد که در بين همان جمعيت هم آنچه براى آنها در درجه اول اهميت قرار داشت، امتيازات بود؛ لذا مارکسيزم به عنوان يک دين برايشان مطرح نبود. اسلام، دين مردم و عشق مردم و ايمان مردم است. اسلام همان چيزى است که اين ملت بزرگ براى خاطر آن، عزيزان و پاره‌هاى تن و جگرگوشه‌هايشان را به ميدان فرستادند و وقتى جسد آغشته به خون آنها برگشت، برايشان گريه نکردند و خدا را شکر کردند!

• دوم اينکه نظام اسلامى، نظام کمونيستى نيست؛ نظام اسلامى است؛ نظامى جوان و منعطف و پُرتلاش و مردمى است و (کارگزاران آن همانند کارگزاران شوروي نيستند)... در طول هفتاد و چند سال حکومت شوروى، تا قبل از انتخابات روسيه در اين اواخر، يک انتخابات اتفاق نيفتاده بود؛ ولى ما در ظرف بيست‌ويک سال، بيست‌ويک انتخابات داشته‌ايم! آيا اينها با هم قابل مقايسه است؟ در آن‌جا زندگى نمايندگان طبقه پرولتاريا زندگى کاخ کرملينى است؛ اما در اين‌جا ما روى زيلو مى‌نشينيم و افتخار هم مى‌کنيم... نظام (کمونيسم)، با نظام جمهورى اسلامى که مبنى بر انتخابات و رأى مردم است و هر چهار سال يک بار انتخابات مجلس و رياست جمهورى برگزار مى‌شود، متفاوت است. در سطح رهبرى از اينها هم بالاتر است؛ براى خاطر اين‌که رهبرىِ معنوى، تعهّد معنوى دارد و خبرگان و مردم از او توقّع دارند که حتى يک گناه نکند؛ اگر يک گناه کرد، بدون اين‌که لازم باشد ساقطش کنند، ساقط شده است؛ حرفش نه درباره خودش حجّت است، نه درباره مردم. اين نظام منعطف، زنده، پُرنشاط و متحوّل، آيا با نظام بسته و غيرقابل انعطاف و شکننده ديکتاتورى پرولتاريا قابل مقايسه است؟!

• يک نکته را هم مى‌خواهم يادآورى کنم و آن نظام امر به معروف و نهى از منکر است. امر به معروف و نهى از منکر واجب حتمى همه است؛ فقط من و شما به عنوان مسؤولان کشور وظيفه‌مان در باب امر به معروف و نهى از منکر سنگين‌تر است. بايد از شيوه‌ها و وسايلِ مناسب استفاده کنيم؛ اما آحاد مردم هم وظيفه دارند... روح و مدل امر به معروف، مدل امر و نهى است؛ مدل خواهش و تقاضا و تضرّع نيست. نمى‌شود گفت که خواهش مى‌کنم شما اين اشتباه را نکنيد؛ نه، بايد گفت آقا! اين اشتباه را نکن؛ چرا اشتباه مى‌کنى؟ طرف، هر کسى هست - بنده که طلبه حقيرى هستم - از بنده مهمتر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهى از منکر قرار مى‌گيرد.

• اشتباه بعدى (دشمن) در مورد کشور است. کشور ايران يکپارچه است؛ حتى آن قسمتهايى هم که در قرنهاى گذشته جدا شدند، اگر ته دلشان را بگرديد، مايلند با ما باشند؛ «هر کسى کو دور ماند از اصل خويش، باز جويد روزگار وصل خويش»؛ آنها هم دلشان مى‌خواهد که به اين مادر بپيوندند. اين کجا، کشور اتّحاد جماهير شوروى کجا؟ ده، يازده کشور را با سنجاق - يا به تعبيرى با شلاق - به هم بستند و به اصطلاح يک کشور تشکيل گرديد! معلوم است که تا شلاق برداشته شد، از هم جدا مى‌شوند و شدند.

• رهبرى مسؤوليت دارد. مسؤوليت رهبرى حفظ نظام و انقلاب است. اداره کشور به عهده شما آقايان مسؤولان کشور است. هر کدام از شما در بخش خودتان کشور را اداره مى‌کنيد و وظيفه اصلى رهبرى اين است که مراقب باشد اين بخشهاى مختلف آهنگ ناساز با نظام و اسلام و انقلاب نزنند. هرجا چنين آهنگى به وجود بيايد، جاى حضور رهبرى است. رهبرى هم يک شخص نيست. يک آدم، يک طلبه، يک على خامنه‌اى، يا على خامنه‌اى‌هاى فراوان ديگرى که هستند، نيست. رهبرى يک عنوان و يک شخصيت و يک حقيقت برگرفته از ايمان و محبت و عشق و عاطفه مردم و يک آبروست. صدها نفر مثل على خامنه‌اى در راه اين حقيقت جان و آبرويشان را مى‌دهند؛ اهميتى هم ندارد. بنده که چيزى نيستم؛ امام بزرگوار ما هم - که به معناى حقيقى کلمه براى اين امت، امام دلها بود - همين‌طور بود. او حاضر بود براى حفظ نظام و حفظ رهبرى نظام، آبرويش را بدهد. اين حقيقت حضور دارد. با اين حرفهايى که مى‌زنند و با اين کارهايى که مى‌کنند، نتوانسته‌اند و نخواهند توانست اين حضور را از بين ببرند...

• هدف و هويت و مسؤوليت اساسى رهبرى، دفاع از کليت نظام و حفظ نظام است. چيزى هم بنده ندارم؛ جان و آبرو متاع کمى است براى اين که در اين راه بذل شود؛ و من کاملاً آماده‌ام اين دو عنصرى را که دارم، بذل کنم. دوره جوانى ما - که دوره لذّت بردن از زندگى است - در اين راه گذشته است. امروز هم در دوره پيرى هستيم. بنده امروز در سنينى هستم که زندگى برايم اين قدر لذّتى ندارد. لذايذ زندگى براى ما، امروز ديگر لذايذ نيست. در آخر عمر، در فصل‌انحطاط عمر، در فصل ضعف قواى جسمانى و بقيه قواى موجود بشرى، دلبستگى‌اى به حيات نيست. آنچه بنده دارم - جان و آبرو - مال اين راه است؛ مال هم که الحمدللَّه ندارم...
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به کتاب بوریس یلتسین از طلوع تا غروب، انتشارات امیرکبیر،نويسنده: الكساندر كورژاكوف، مترجم: عماد پور صفري، چاپ اول: 1377 :الكساندر ميخايلوويچ كورژاكوف رئيس سرويس امنيت رئيس جمهور روسيه در هفت فصل به بيان خاطرات زندگي خود از نوجواني تا بر كناري خود از مقام رياست سرويس امنيت رئيس جمهوري مي پردازد ، او در كل كتاب ضمن بيان گوشه هايي از خاطرات خود در دوران زمامداري يلتسين به مقاطع مهمي از تاريخ روسيه در دهه 90 اشاره مي كند و به بيان جزئيات حوادثي چون بركناري گورباچف ، كودتا عليه چورباچف و كودتا عليه يلتسين ، انتخاب رياست جمهوري در روسيه ، وضعيت خانوادگي رئيس جمهور و حوادث چند ساله اخير در روسيه مي پردازد . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 138/100119849)