عوامل شکل گیری انقلاب اسلامی

در ايران چه عواملي باعث شکل گيري انقلاب اسلامي شد؟

برخى آثار مربوط به انقلاب به عامل اقتصاد و توسعه، برخى به نقش عوامل روان‏شناختى، برخى به نقش بيگانگان و برخى به نقش فرهنگ و ايدئولوژى در تكوين انقلاب اشاره كرده‏اند. و در اين زمينه فرضيه ها و دلايل متعددي را مطرح نموده اند .از ديدگاه بسياري از صاحب نظران داخلي و خارجي و انقلابيون [كامل از كد29828]
در وقوع انقلاب اسلامي ، و بويژه پيروزى نسبتا سهل و سريع آن، عوامل سياسى - مذهبى بالاترين نقش را بر عهده داشتند، چنانچه متفكرين و انديشمندان خارجى ناظر بر اوضاع ايران در زمان حكومت پهلوى نيز بر اين نكته وقوف كامل داشته و چنين اظهار نظر كرده‏اند كه، «انقلاب ايران از اين جهت‏بوقوع پيوست كه شاه در سطح اقتصادى - صنعتى به پيشرفت و نوسازيهائى دست زد، اما در جهت نوسازى در سطح سياسى ناكام ماند» ، (1) و يا اين سخن فيشر محقق آمريكايى كه مى‏گويد، «دلايل انقلاب و زمان وقوع آن به خاطر مسائل اقتصادى و سياسى بود، اما شكل انقلاب و سرعت اجراى آن مديون سنت اعتراض مذهبى مردم بود» . (2) به زعم خانم نيكى كدى مورخ آمريكايى، «عدم تقسيم درآمدها كه به نحو آشكار و گسترده‏اى غير عادلانه بود احتمالا بيشتر به نارضايى رو به رشد مردم دامن مى‏زد تا عامل استاندارى كه در غرب گفته مى‏شود، يعنى صنعتى كردن سريع جامعه ايران توسط رژيم‏» ، (3) اما اكنون مى‏خواهيم بر اين گفته ايشان بيفزايم كه از نظر ما، و بسيارى ديگر از تحليلگران اوضاع ايران در زمان پهلوى، اگر استبداد مطلق سياسى و از آن بدتر، روحيه اسلام ستيزى رضاخان و پسرش محمد رضا وجود نمى‏داشت‏شايد هرگز در ايران، انقلابى بوقوع نمى‏پيوست. چون در اين زمينه سردمداران ايرانى انقلاب، و بويژه شخص امام خمينى (ره) رهبر كبير انقلاب، به تفصيل سخن گفته‏اند اجازه بفرماييد بسط مقال را صرفا از زبان محققين و انديشمندان خارجى دنبال كنيم تا شائبه دفاع يكجانبه از ناحيه‏طرفداران انقلاب در ذهن كسى بوجود نيايد و از ناحيه طرفداران احتمالى رژيم گذشته نيز به تعصب و زياده روى متهم نشويم. تقريبا همه نويسندگان خارجى انقلاب، بلا استثناء، وجود سركوب و اختناق شديد سياسى در دوران شاه را به صراحت مورد تاكيد قرار داده‏اند. (4) همچنين آنان به تفصيل از دو پديده شوم شكنجه (5) و زير پا گذاشتن مستمر حقوق بشر (6) سخن به ميان آورده‏اند. البته شخص شاه، تا آخرين روزهاى حيات خويش، وجود هرگونه شكنجه در دوران حكومتش را نفى مى‏كرد (7) ، اما اين ادعاى بى پايه‏اى است كه از ناحيه هيچ فرد عاقلى قابل پذيرش نيست، چرا كه علاوه بر صدها و هزاران نمونه شاهد عينى بر اين قضيه كه خيلى از آنها هنوز هم در قيد حيات مى‏باشند، از جمله راقم اين سطور كه در سالهاى دهه 1350 شمسى در زندان كميته شاهد اين مطلب بوده‏ام، گستردگى مطلب در حدى بود كه حتى حاميان خارجى و داخلى شاه و دربار پهلوى نيز حقيقتا قادر به كتمان آن نبودند. (8) در مورد نيات و عملكرد دينى - مذهبى رژيم پهلوى، اعم از دوران حكومت پهلوى پدر و يا پسر، نيز وضع تقريبا بهمين منوال است. بدين معنا كه همه ناظران و پژوهشگران خارجى بر مقاصد ايشان در زمينه اسلام زدايى (9) و مخالفت جدى با نهادهاى دينى - مذهبى جامعه مهر تاييد زده‏اند (10) مطلبى، كه از فرط آشكار بودن، تلويحا مورد تاييد شخص شاه نيز قرار گرفته است. (11) هر چند براى كسانى كه با تاريخ معاصر ايران در دوران پهلوى و بخصوص تاريخ انقلاب از پانزدهم خرداد 1342 به اينطرف تا حدودى آشنا هستند بيان علل و عوامل مذهبى انقلاب اسلامى ايران ممكن است تكرارى و ملالت آور بنمايد، از آنجائيكه يقينا بخش عمده‏اى از خوانندگان اين مقالات را نسل جوان و معاصر ميهن اسلامى تشكيل خواهند داد كه به اقتضاى سن و جوانى در كوران اقدامات ضد مذهبى پهلوى‏ها - پدر و پسر - نبوده‏اند، و مسلما چيزى از واقعه مسجد گوهرشاد، كشف حجاب، حمله به صحن مقدس حضرت معصومه (س) در قم در زمان رضاخان، و يا واقعه 15 خرداد و حمله به مدرسه فيضيه قم در زمان محمد رضا و يا برگزارى جشن تولد زرتشت در دربار پهلوى در ظهر رمضان را در ياد و خاطره خويش ندارند، شايد تكرار مختصر بعضى از اين حوادث - آن هم صرفا به استناد منابع خارجى كه ما را در مظان اتهام مبالغه و زياده گويى قرار ندهد، خالى از پند و عبرت نباشد. چنانچه مى‏دانيم شاه عادت داشت علماى مذهبى را «مرتجع‏» و مبارزه اسلامى را «ارتجاع سياه‏» بخواند و ادعا كند كه اين «ارتجاع سياه‏» با «ارتجاع سرخ‏» - كه منظورش همان كمونيستها بود - همدست و همداستان شده تا جلوى نوسازيهاى او را بگيرد. (12) اتهامى كه از بس تكرار شده بود مورد توجه و بيان ناظران خارجى اوضاع آن روز ايران نيز قرار گرفته بود. (13) از همين جهت هم آيت الله العظمى خمينى كه در آن زمان عملا رهبرى نهضت دينى مبارزه بر عليه شاه را در دست داشت‏به مناسبتهاى مختلف مكررا مى‏فرمود: «ما مخالف هيچگونه پيشرفت و يا نوسازى جامعه نيستيم، بلكه مخالف استبداد سياسى، شكنجه و قتل و اعدامها مى‏باشيم‏» . (14) و يا اينكه، «ما به دنبال آزادى، دموكراسى، و اجراى واقعى قانون اساسى هستيم و از اين جهت است كه ما را مرتجعين سياه مى‏خوانند» . (15) و يا اينكه، «ما مخالف استعمار هستيم و نه مخالف تمدن‏» . (16) اما اين اتهام بى اساس نه تنها در داخل ايران چندان كسانى را گول نمى‏زد، بلكه خارجيان نيز با امام خمينى همداستان بودند و جملگى در آثار خويش اينگونه اقدامات ضد مذهبى شاه را نكوهش مى‏كردند. چنانچه ميكائيل فيشر، محقق آمريكايى كه آثار متعددى را در زمينه انقلاب ايران به رشته تحرير در آورده، مى‏نويسد: «مخالفت مذهبى مردم با حكومت صرفا تمسك متعصبانه آنها به يك سلسله اصول و عقايد قديمى مردم به گذشته‏ها نبود - آن طورى كه شاه مى‏خواست‏به همگان بقبولاند - و بلكه در اين مخالفت‏حرفها و مطالب منطقى بسيارى خوابيده بود» . (17) نويسندگان خارجى نيز به نوبه خود، رويدادهاى ضد مذهبى چون حمله رضا شاه به مسجد گوهر شاد و در نتيجه كشتار صدها نفر از مردم بى دفاع و بيگناه، (18) غير قانونى اعلام كردن حجاب توسط حكومت رضاشاه و در نتيجه كشف حجاب در ايران پس از اينكه اينكار توسط‏آتا تورك در تركيه انجام شده بود، (19) و بسيارى مخالفتهاى ديگر با علماى دينى و سنتهاى مذهبى را مورد توجه قرار داده‏اند، (20) بطوريكه اكثر ايشان معتقدند رضا شاه فردى به غايت ضد آخوند بود كه بى ميلى خويش را از طايفه روحانيت‏به هيچ وجه كتمان نمى‏كرد. (21) در زمان حكومت پهلوى پسر نيز وضع بهيچوجه از گذشته بهتر نبود. او كه مثل پدر، بشدت مخالف اسلام و روحانيت‏بود (22) و در اين راه افراد خارجى و يا اقليتهاى مذهبى و بويژه بهائيان را بر هموطنان مسلمان خويش ترجيح مى‏داد، (23) در زمان حكومت‏خويش فشار زيادى بر مدارس علوم دينى وارد ساخته (24) ، بمنظور تضعيف سابقه دينى جامعه و جشنهاى مهمل و پر هزينه دو هزار و پانصدمين سال شاهنشاهى را علم كرده، (25) و از همه بدتر اينكه در كمال كژ فهمى و بى توجهى تقويم اسلامى ملى ايرانيان را كه بر مبدا هجرى شمسى قرار داشت‏به مبداى موهومى - زمان سلطنت كوروش كبير پادشاه هخامنشى بر ايران كه تاريخ دقيق آن بهيچوجه معلوم نيست - برگردانيد. كارى كه بنا بر سخن آنتونى پارسونز، اقدام نامعقول و سبكسرانه ديگرى عليه معتقدات مذهبى مردم ايران زمين بود. (26) و چنان ناپخته و نسنجيده بود كه تقريبا همه مردم را مجاب ساخت كه شاه در صدد ريشه كن كردن اسلام مى‏باشد. (27) آبراهاميان مى‏نويسد: «در دوران معاصر، كمتر رژيمى در سر تا سر عالم تا آن حد احمق بوده است كه تقويم مذهبى مردم خويش را به دور افكند» . (28)

پى‏نوشت‏ها: 1. آبراهاميان، ايران: در فاصله دو انقلاب، ص 427. Harvard Universituy Press, 1980, p . 190 2 .Fischer, Michael M ., Iran : From Religious Dispute to Revoluton, 3. كدى: ريشه‏هاى انقلاب، متن انگليسى، ص 177. 4. فيشر، كتاب سابق الذكر، ص 5، نيكى كدى، ريشه‏ها. . . ، صص 94، 98، 143، آبراهاميان، ايران. . . ص 138، و غيره. 5. كدى، كتاب فوق الذكر، ص 94، آنتونى پارسونز، كتاب سابق الذكر، صص 31 به بعد. 6. نگاه كنيد به گزارش سال 1975 سازمان عفو بين المللى، و يا پارسونز، كتاب سابق، ص 3. 7. Pahlavi, Mohammad Roz, Answer to Histoty, Stein and Day Publishers,1980.p.20. 8. مثلا نگاه كنيد به كتاب پارسونز، ص 31 به بعد، كتاب پرويز راجى، خاطرات. . . ، 45، 58، و غيره. 9. به عنوان نمونه نگاه كنيد به كتاب سابق الذكر كدى، ريشه‏هاى. . . ، ص 94. 10. نگاه كنيد به فيشر، كتاب سابق الذكر، ص 90، سوليوان، ماموريت در ايران، متن انگليسى، ص 90، نيكى كدى، كتاب سابق، ص 1. 11. محمد رضا پهلوى، پاسخ به تاريخ، نسخه انگليسى، صص 42، 50، 56، و غيره. 12. نگاه كنيد: به پرويز راجى، خاطرات آخرين. . . ، ص 163، محمد رضا پهلوى، پاسخ به تاريخ، ص 103. 13. آنتونى پارسونز، غرور و سقوط، ص 25. 14. نگاه كنيد به صحيفه نور، جلد 1، صص 68- 67. 15. همان، صص 72، 70. 16. همان، ص 76. 17. فيشر، از منازعه مذهبى. . . ، ص 9. 18. آبراهاميان، ايران: در فاصله دو انقلاب، ص 152. 19. كدى، ريشه. . . ص 108. 20. پارسونز، كتاب سابق الذكر: ص 54، آبراهاميان، كتاب سابق، صص 140 به بعد. 21. علاوه بر منابع قبلى نگاه كنيد به كدى ريشه. . . ص 6، پاسخ به تاريخ، ص 55، طاهرى، روح خدا، ص 82، و آبراهاميان، ص 135. 22. هر چند كه بظاهر اين مخالفت‏خود را كتمان مى‏كرد، چنانچه در كتاب پاسخ به تاريخ، ص 55، 57، 143 و غيره مدعى مى‏شود. 23. كدى، ريشه. . . ، ص 342. 24. فيشر، كتاب فوق الذكر، صص 9 به بعد. 25. كدى، ريشه. . . ، ص 241. 26. پارسونز، كتاب سابق الذكر، ص 64. 27. كدى، ريشه. . . ، ص 241. 28. آبراهاميان، ايران. . . ص 444. (منبع:جرعه جارى، ص 168 ،گردآورنده: على ذو علم ،نويسنده: عبد الرحيم گواهى )
[پايان كد انتخابي]
جهت مطالعه بيشتر ر.ک :
1. نقش اسلام درتكوين و پيروزى‏انقلاب ايران ،حجة‏الاسلام محمدجواد نوروزى،فصلنامه معرفت شماره 21.
2 . نظريه هاي انقلاب ، عليرضا محمدي ، پرسمان ارگ : http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=582 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/100119018)