الزامي نبودن خواست نسل هاي پيشين براي نسل جديد

حضرت امام(ره) در بهشت زهرا فرمودند: «گيريم كه پدرانمان حكومت پهلوي را قبول كرده بودند، آنها كه نمي توانستند آينده ما را تعيين كنند. ما اين حكومت را نمي خواهيم.» با توجه به اين فرمايش، عده اي امروز مي

طرح موضوع رفراندم از سوي برخي افراد به بهانه هاي مختلفي نظير عدم شناخت و آگاهي مردم در زمان پيروزي انقلاب اسلامي و يا تغيير ديدگاه ها و خواست جامعه و بيانگر اين حقيقت است که طراحان آن، يا به کلي از واقعيت ها و حقايق دوران انقلاب اسلامي و پس از آن بي خبرند و يا اين که خود را به بي خبري و غفلت مي زنند. مسلما طرح چنين مطالبي خلاف حقايق تاريخي و واقعيات کنوني جامعه بوده و توهين بزرگ به ملت فهيم و آگاه ايران است. به دليل گستردگي اين مسائل و رعايت اختصار، در خصوص هر کدام ازاين شبهات نکاتي را بيان مي نماييم:
الف) برخي براي موجه جلوه دادن رفراندم مي گويند: «مردم در زمان انقلاب اسلامي به آنچه نمي خواستند علم داشتند ولي نمي دانستند چه مي خواهند» نگاهي واقع بينانه به محتواي اعلاميه ها، سخنراني ها، شعارها، تظاهرات و... که در زمان قبل از انقلاب و سال هاي پيش از آن مطرح بوده و به کرات از سوي رهبران فکري مذهب و اکثريت قاطع مردم به کار مي رفت بطلان اين موضوع را ثابت مي کند. مثلا اصل مهم ولايت فقيه که به عنوان مهمترين رکن نظام جمهوري اسلامي است از مدت هاي پيش از پيروزي انقلاب (در سال 1322ش) از سوي حضرت امام در کشف الاسرار تبيين شده و پس از آن در ساير آثار، مکتوبات دروس خارج فقه و... ايشان بسط و گسترش يافته و از طريق سخنراني شاگردان ايشان و اعلاميه، نوارکاست و... به اطلاع و آگاهي مردم مي رسيد (حضرت امام در کشف الاسرار (ص 187 - 185) بيان مي دارد: «حکومت اسلامي حق فقيه جامع الشرايط است و...».
همچنين تشکيل حکومت براساس آموزه هاي دين مبين اسلام و اجراي احکام و ارزش هاي الهي در جامعه از مهمترين خواست هاي مردم و رهبران فکري مذهبي (تحصيلکردگان حوزه و دانشگاه) آنان بود. ميشل فوکو فيلسوف مشهور فرانسوي و نظريه پرداز فرامدرنيسم که در جريان انقلاب اسلامي به تهران و قم مسافرت کرده و از نزديک شاهد وقوع انقلاب اسلامي بود بر اين واقعيت تأکيد دارد.
روح انقلاب اسلامي در اين حقيقت يافت مي شود که ايران ما از خلال انقلاب خود در جست و جوي ايجاد تحول و تغيير در خويش بودند. هدف اصلي آنها ايجاد يک تحول بنيادين در وجود فردي و اجتماعي، حيات اجتماعي و سياسي و در نحوه تفکر و شيوه نگرش بود. ايرانيان در صدد ايجاد تحول در تجربه و نحوه زيستن خود بودند و قبل از هر چيز خود را هدف قرار داده بودند، آنان راه اصلاح را در اسلام يافتند. اسلام براي آنان هم دواي درد فردي و هم درمان بيماري ها و نواقص جمعي بود.
فوکو براي درک انقلاب اسلامي، مستقيما به سراغ مردم انقلابي در خيابان ها رفته است. به نظر وي از ديد مردم حاضر در خيابان ها و تظاهرات و درگيري ها، حکومت اسلامي از يک طرف حرکتي براي ارائه نقشي دائمي و تعريف شده به ساختارهاي سنتي جامعه اسلامي و از جانب ديگر راهي براي وارد کردن ابعاد معنوي در زندگي سياسي بود. مفهوم «معنويت گرايي سياسي» قلب تحليل فوکو از انقلاب اسلامي ايران را تشکيل مي دهد
(جهت اطلاع بيشتر ر.ک: ايراني ها چه رؤيايي در سر دارند؟، ميشل فوکو، ترجمه حسين معصومي؛ و درباره فوکوو انقلاب اسلامي ر.ک: جرعه جاري، مقاله اي پژوهشي پيرامون انقلاب اسلامي، علي ذوعلم).
مستندات بيشماري از اين نوع همگي حاکي از اين واقعيت است که آحاد مردم ايران با علم و آگاهي کامل خواستار تشکيل حکومتي بر مبناي آموزه هاي اسلامي و اجراي کامل آنها در جامع خويش بودند و بر اين اساس انقلاب اسلامي را به پيروزي رساندند.
ب ) و عده اي چنين بهانه مي کنند «انتخاب اين نظام توسط مردم از روي ناچاري بوده و گزينه هاي بيشتري براي انتخاب بهتر وجود نداشته» اين هم به هيچ وجه صحت ندارد؛ زيرا الگوهاي مختلف ليبرال، دموکراسي، نظام سوسياليستي و... مطرح و مدافعان هر کدام به شدت به ترويج ديدگاه هاي خود مي پرداختند. اما عاملي که باعث شد اين الگوها از سوي مردم مورد پذيرش و اقبال قرار نگيرد به اصل شناخت و انتخاب مردم باز مي گردد که از يک سو به ماهيت دروغين و ضد مردمي اين الگوها پي برده بودند و از سوي ديگر با شناخت کامل تشکيل حکومت براساس آموزه هاي اسلام را از صميم جان خواستار بودند.
ج ) و بعضي مي گويند «نگاه مردم به دين عوامانه و سنتي بود و دين را به صورت ديني تفسير ناپذير و به روز نشده درک مي کردند»، اين نيز با ماهيت و فلسفه قيام مردم ايران و به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي از سوي آنان منافات دارد زيرا مردم با علم و آگاهي به اين که اسلام و آموزه هاي آن اختصاص به زمان و مکان خاصي ندارد و توانايي پاسخگويي به مقتضيات نيازها و مسائل روز جامعه را دارد خواهان تشکيل حکومتي منطبق با تعاليم آن شدند. به علاوه اين موضوع به کرات توسط رهبران، معماران و مهندسان فکري انقلاب و روشنفکران ديني نظير حضرت امام، علامه طباطبايي، آيت الله مطهري، دکتر شريعتي و شهيد بهشتي و باهنر و... تبيين و توضيح داده شده بود.
د ) عده اي کاريزما بودن حضرت امام(ره) را القا مي کنند. در پاسخ اين موضوع نکات ذيل حائز اهميت است:
مقدمه اول: در علوم سياسى حكومت را از حيث منشأ قدرت و مشروعيت به اقسامي تقسيم مي کنند. ماکس وبر منشأ قدرت را سه گونه معرفي مي کند: 1- اگر منشأ آن قداست سنتهاى موجود، كه از ادوار گذشته آن سرزمين به جاى مانده است باشد حكومت سنتى است مانند حكومت‏هاى موروثى و فئودالى. 2ـ پيشوايى (كاريزمايى): حكومتى كه منشأ قدرت آن نبوغ فوق‏العاده، جذبه، نيروى معنوى رهبر آن باشد حكومت كاريزمايى است حكومت پيامبران را از اين دست حكومت‏ها مى‏دانند. 3ـ قانونى ـ عقلايى: حكومتى كه منشأ قدرت آن قدرت قانونى آن است حكومت قانونى ـ عقلايى ناميده مى‏شود كه قدرت آن، قدرت نهاد يافته است. يعنى قدرت از فرد ياافراد صاحب قدرت به يك شخصيت حقوقى انتقال يافته است. حكومتهاى دموكراسى امروز از اين نوع حكومت‏ها مى‏باشند. بر اساس همين تقسيم، منشأ فرمانبرى مردم را نيز از حكومت به سه دسته تقسيم مى‏كنند: 1ـ فرمانبرى ناشى از گرايشهاى سنتى، كه در حكومت‏هاى سنتى است. 2ـ فرمانبرى ناشى از عاطفه و انفعال محض كه در حكومت‏هاى كاريزمايى است. 3ـ فرمانبرى ناشى از اعتقاد عقلايى به اعتبار قانون كه در حكومت‏هاى قانونى ـ عقلايى است.
مقدمه دوم: از ويژگى‏هاى رهبرى كاريزمايى و فرمانبرى عاطفى در حكومت‏هاى كاريزمايى مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: 1ـ رهبر كاريزما غالبا دعوت به تحقيق يك رسالت مى‏كند. 2ـ رهبر كاريزما عظيم‏ترين نيروى انقلابى در براندازى حكومتهاى سنتى است كه عقايد و ارزشهاى مردم را دگرگون مى‏كند و راه و رسم تازه‏اى را جايگزين مى‏كند. 3ـ پيروى مردم از جان و دل و فداكارانه است.
مقدمه سوم: آنچه باعث اين شده كه حكومت ولايت فقيه از نوع حكومت‏هاى كاريزمايى تلقى شود وجود همين ويژگى‏هاى مذكور در مقدمه دوم است. بر اساس اين سه مقدمه به ذكر دو مطلب در پاسخ اكتفا مى‏كنيم:
مطلب اول: منشأ قدرت انحصار در سه مورد مذكور ندارد و منشأ ديگرى نيز به نام استناد به حكم خدا وجود دارد. در حكومت دينى منشأ قدرت، استناد به حكم خداوند است. خداوند درباره قدرت حكومتى پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم» (سوره احزاب، آيه 6) (پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است). و درباره ولايت پيامبر و جانشين او فرمود: «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» (سوره مائده، آيه 55) (ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس است: خداو پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند) و نيز فرمود: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم» (سوره نساء، آيه 59) (اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولى الامر را)
مطلب دوم: چنين نيست كه در هر حكومتى تنها يكى از اين منشأها قدرت را مشروع كند بلكه ممكن است در يك حكومت دو منشأ يا چند منشأ با هم تركيب شوند. بله، در مواردى كه چند منشأ در اعتبار قدرت حكومت دخالت دارند جاى اين سؤال است كه آيا همه آنها در يك رتبه‏اند و به صورت مساوي در اعتبار قدرت دخالت دارند يا يكى از آنها بر ديگرى رجحان دارد كه سؤال مى‏شود كدام يك از آنها اصلى و كدام فرعى است؟
مطلب سوم: در حكومت ولايى فقيه منابع زير دخالت دارند: 1ـ استناد به حكم خداوند: چنانكه ادله آن در كتب ولايت فقيه به تفصيل بيان شده است. 2ـ حكم عقل: عقل نيز چنانكه در دلايل عقلى ولايت فقيه بيان شده است بر اعتبار حكومت ولايى فقيه صحه مى‏گذارد. 3ـ پس از تصويب قانون اساسى ايران توسط رأى قاطع مردم حكومت ولايى فقيه علاوه بر مشروعيت تام شرعى كه به واسطه استناد به خداوند داشته بود مقبوليت مردم نيز يافت و اين مقبوليت در حد مشروعيت قانونى عقلايى است. 4ـ عامل احساس و عاطفه كه محركى قوى براى حركت‏هاى انقلابى است، علاوه بر مشروعيت شرعى، عقلى و قانونى ـ عقلايى، توانى مضاعف به حكومت ولايى فقيه مى‏بخشد، اين عامل در حكومت‏هاى كاريزمايى نيز وجود دارد. اما آن نيروى معنوى و خارق‏العاده‏اى كه در رهبرى حكومت ولايى فقيه موجود است ناشى از فقاهت (علم)، تقوى، كفايت و عدالت است كه از پشتوانه عقلى و مذهبى برخوردار است برخلاف نيروى معنوى و خارق‏العاده‏اى كه در رهبرانى چون هيتلر، كه از بزرگترين رهبران كاريزماى قرن اخير به شمار مى‏آيد.
نتيجه آن که؛ پيروي مردم از حضرت امام(ره) تنها براساس احساسات و عواطف نبوده، بلکه مردم ايران با آگاهي کامل به جايگاه قانوني و شرعي مجتهدان جامع الشرايط در اسلام و شناخت خصوصيات علمي، شخصيتي، اخلاقي حضرت امام و توانايي ايشان در هدايت انقلاب و اداره جامعه، از ايشان اطاعت و پيروي مي کردند.
ه- علاوه بر مواردي که در اثبات آگاهي مردم در زمان انقلاب اسلامي نسبت به انتخاب خويش، گذشت، شواهد بسيار متعدد ديگري نيز وجود دارد که همگي حاکي از اين موضوع است: 1- شرکت گسترده مردم از اوايل انقلاب تاکنون در 25 انتخاب مهم و سرنوشت ساز - که از لحاظ کمي و کيفي در دنيا بي نظير است - حاکي از وفاداري مردم به انتخاب اوليه خود است. 2- حضور گسترده مردم در تظاهرات و راه پيمايي هاي ميليوني و مراسم مختلف نظير سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، سالگرد رحلت حضرت امام(ره)، روز جهاني قدس، مناسبت هاي خاص و فراخوان هاي رهبري انقلاب و... همگي بيانگر عزم راسخ مردم بر ادامه راهي است که از سال ها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز و در راستاي تحقق اهداف و آرمان هاي آن به پيش مي روند. 3- حضور شکوه آفرين و غيورانه اقشار مختلف مردم در جنگ تحميلي و تقديم هزاران شهيد، جانباز، آزاده و... بررسي وصيت نامه هاي شهدا و سخنان ايثارگران و...، بهترين شاهد اثبات مدعاي فوق است. حقايق فوق بيانگر اين واقعيت است که اولا انتخاب مردم در اول پيروزي انقلاب كاملا آگاهانه بوده و ثانيا مردم ايران هرگز از انتخاب خود پشيمان نشده اند و همچنان مصمم به پيگيري خواست هاي خود مبني بر تحقق کامل آموزه هاي اسلام مي باشند و اگر انتقادي از مردم مشاهده مي شود بازگشت به برخي کوتاهي ها و اهمال کاري هايي که در تحقق احکام و ارزش هاي اسلامي شده است، دارد نه بازگشت از انتخاب اوليه خويش. مردم نگران اين موضوع مهم هستند که چرا با گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامي هنوز ارزش ها و آرمان هاي انقلاب اسلامي، به صورت کامل محقق نمي شود، چرا از ورود افراد غير متعهد و يا بعضا وابسته به بيگانگان در بدنه اجرايي و يا سياستگذاري نظام اسلامي، به صورت جدي ممانعت به عمل نمي آيد تا شاهد مشکلات و معضلات کنوني جامعه از قبيل، فقر، تبعيض، فساد اداري، بحران اشتغال، به خطر افتادن استقلال کشور و... نباشيم. در هر صورت انقلاب اسلامي مسأله اي اتفاقي و دفعي نبوده که بتوان احتمال ناآگاهي و عدم شناخت و... را مطرح نمود. انقلاب اسلامي مسأله اي است که قدمتي به اندازه يک قرن دارد با حوادث مختلف، لذا با طرح چنين شبهاتي سازگاري ندارد.
نظام جمهوري اسلامي ايران براساس خواست و رأي آگاهانه مردم تشکيل شده و با حمايت و مشارکت گسترده آنان تداوم داشته و هرگز مردم از انتخاب اوليه خويش مبني بر تشکيل حکومت اسلامي و اجراي آموزه هاي اسلام، پشيمان نيستند. جهت تکميل بحث اگر کسي اين شبهه را مطرح کند که شايد رأى نسل جديد مغاير با رأى نسل قديم درباره‏ى نظام جمهورى اسلامى است، در پاسخ بايد به چند نكته توجه نمود:
اولاً احتمال و شايد دو گونه است، گاهى مواقع احتمالى است كه هيچ‏گونه قراين و شواهدى دال بر صحت آن نداريم؛ به اين گونه احتمالات عقلاء و خردمندان عالم در هيچ‏كجا وقعى نمى‏نهند. و گاهى مواقع بر عكس احتمالى است كه قرائن و شواهدى دال بر صحت آن داريم، به چنين مواردى خردمندان ترتيب اثر مى‏دهند. اكنون در رابطه با سؤال نيز بايد ديد كه اين احتمال از كدام نوع است. بررسى قرائن و شواهدى كه در زمينه ارزيابى ديدگاه نسل جوان نسبت به نظام جمهورى اسلامى ايران وجود دارد از قبيل: شركت درصد بسيار بالايى از جوانان در انتخابات‏هاى گوناگون خصوصاً انتخابات‏هاى اخير، شركت در راهپيمايى‏ها و فراخوان‏هاى مسؤولان نظام، نظرسنجى‏هايى كه به عمل آمده و...، همگى حاكى از اين است كه اكثر نسل جوان به اصل نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى علاقمند مى‏باشند و اگر انتقادى دارند نسبت به عدم اجراى صحيح اصول مترقى نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى و برخى عملكرهاى غلط مسؤولين، و وجود برخى مشكلات و معضلات در جامعه است، نه اصل نظام جمهورى اسلامى. بر اين اساس در چنين مواردى كه عقلاء قراين و شواهدى بر خلاف احتمال معارض دارند، اصل را بقاء و ادامه‏ى شرايط قبلى گذاشته، و به احتمال معارض و مخالف، وقعى نمى‏نهند.
ثانياً ممكن است كسى پافشارى كند و بگويد در مسائلى مانند تعيين نوع حكومت هر چند احتمال ضعيفى وجود داشته باشد لكن چون محتمل بسيار اهميت دارد بايد به آن ترتيب اثر داد؛ ولى خواهيم گفت: اين احتمال در مورد هر نظام و حكومتى وجود دارد. فرض كنيد كسى بگويد: اگر در آمريكا انتخابات برگزار شود، نسل جديد نظام دو حزبى كنونى را نمى‏پذيرند، پس بايد رفراندوم برگزار شود. آيا فقط با اين احتمال مى‏توان انتخابات مجدد برگزار كرد؟ آيا تاكنون در هيچ كشورى ـ با هر شكل از حكومت ـ انتخاباتى به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهورى اسلامى هم چنين كند؟! اگر اين ادعا را بررسى كنيم مستلزم تالى فاسد مهمى است. توضيح آن كه اگر مردم با انتخابات آزاد نماينده‏اى را برگزينند و پس از گذشت زمان اندكى احتمال داده مى‏شود رأى دهندگان از نظر خويش برگشته‏اند، بايد تقاضاى تجديد انتخابات شود؟! همين احتمال در مورد انتخابات رياست جمهورى، اعضاى شوراى شهر، شهرداران و مسئولان ديگرى كه در نظام‏هاى مختلف از طريق انتخابات برگزيده مى‏شوند نيز مطرح مى‏شود. اگر در انتخابات به صرفِ احتمال تغيير نظر و رأى مردم ـ كه در هيچ زمانى منتفى نيست ـ انتخابات مجدد برگزار گردد، كار دولت‏ها و حكومت‏ها فقط برگزارى انتخابات مى‏شود! آيا چنين امرى در دنيا پذيرفته است؟
در صورتى حكومت را به آراى مجدد عمومى مى‏گذارند كه اكثريت مردم با اصل آن مخالف و معترض باشند و در هيچ كجاى دنيا تا مخالفت با حكومتى به حد اكثريت مردم نرسد، همه پرسى صورت نمى‏گيرد؛ زيرا پيشرفت هر مملكتى نياز به ثبات و برنامه‏ريزى‏هاى دراز مدت دارد و با روزمرگى برنامه‏ريزى، كارى پيش نخواهد رفت. در ايران نيز وقتى سى ميليون نفر به پاى صندوق‏هاى رأى مى‏روند، معنايش اين است كه بيش از 90درصد از كسانى كه شرايط رأى دادن را دارند، اصل قانون اساسى و نظام را قبول دارند و اعتراض‏هاى گوناگون به فروعات مختلف، ربطى به اصلِ نظام و قانون اساسى ندارد.
به طور خلاصه چند نکته در جواب به این سوال مطرح میباشد:
الف) اکثر مردم ایران با حظور خود در تمامی صحنه های انقلاب ثابت کرده اند که پشتیبان انقلاب میباشند و برگزاری رفراندم با وجود عدم مخالفت قابل اعتنا و حظور حداکثری مردم مسئله ای غیر عقلایی و عبث می باشد
ب)در اکثر کشور های مدعی دموکراسی مانند امریکا و ... با وجود اقبال کم مردم در صحنه هایی چون انتخابات و غیره شاهد عدم بر گزاری رفراندم و حتی نقد قوانین عادی کشورهای فوق میباشیم
ج)طرح بحث رفراندم از ریشه توطئه ای جهت تضعیف نظام حکومتی ایران در راستای منافع صهیونیسم جهانی و استکبار میباشد (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100106416)