قيام‏هاي دوران غيبت

بعضي شبهه وارد مي كنند و با چند حديث از باب خروج در علايم آخر الزمان قيام حضرت امام(ره) را زير سؤال مي برند ... مثلا در مقدمه صحيفه سجاديه آمده كه هر كس كه در زمان غيبت قيام كند غير از آزار و اذيت ما

بيشتر روايات به سه قيام اشاره دارند نه نفي تشكيل حكومت پيش از ظهور. پاسخي كه مي توان در مقابل اين روايات داده چنين است:
1- اين روايات چنانچه از محتوا و علت هايي كه در روايات آمده است روشن مي شود، نظر به خلافت بني اميه و بني عباس و ديگر فتنه ها و مصيبت هايي كه در آن زمان اتفاق مي افتاده دارند.
2- در آن زمان - و حتي زمان هاي بعدي - افرادي در مقابل حكومت هاي ظالم و باطل مردم را به اطاعت خويش فرا مي خوانند، ائمه شيعيان را از پيوستن به اين گروه نهي فرمودند تا به ظلم كمك نشود. اما در مقابل كساني كه مردم را به اقامه حق و بازگرداندن حكومت به اهلش دعوت مي كردند مورد حمايت ائمه بوده اند.
3- بسياري از روايات در قضاياي مشخص و شخصي بيان شده است و فرد يا افراد خاصي را از قيام منع مي كردند كه نشان مي دهد كه در آن زمان خصوصيت و ويژگي اي بوده است كه قيام آن افراد به ثمر نمي رسيده با اين كه قيام او دعوت به خود بوده نه حق. در مقابل دليل عقلي و نقلي قائم است كه قيام و تشكيل حكومت در هر زماني مطلوب است.
اما دليل عقلي: احكام اسلام، براي يك زماني خاص نيست. اسلام دين جهاني است كه در همه زمان ها و مكان ها - برنامه براي هدايت و رستگاري و اقامه عدل دارد. در عين حال از ضروري ترين امور زندگاني بشر، وجود نظام اجتماعي و حكومتي است كه پاسدار حقوق جامعه باشد. هيچ جامعه اي نمي تواند از تشكيل حكومت بي نياز باشد. حال يا حكومت ظالمانه باشد يا عادلانه.
اما روشن است كه حكومت عادلانه هدف اصلي زندگي بشري است و انسان ها بايد تلاش كنند كه حكومت عادلانه تشكيل دهند.
پس اولا: احكام اسلامي براي همه زمان ها و همه مكان هاست، حتي در زمان غيبت نيز جاري و قابل اجرا است.
ثانيا: اسلام داراي احكام حكومتي است، چنانچه داراي احكام عبادي است و چنانچه لازم است احكام عبادي آن - چون نماز و روزه - پياده شود و در هيچ زمان تعطيل نمي شود احكام حكومتي آن نيز در هيچ زماني تعطيل بردار نيست.
ثالثا: در زمان حضور امام (ع) احكام حكومتي را او اجرا مي كند. اما در زمان غيبت كساني كه از جانب امام اجازه دارند بايد جامعه را اداره كنند (مگر اين كه زمينه تشكيل حكومت موجود نباشد).
اما دليل نقلي: روايات متعددي درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدي(عج) در ايران و يمن حكومت هاي شيعي و مورد تأييد امام تشكيل مي شود و در دنياي پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مي كنند. در اين روايات بر قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسياري شده است. آقاي علي كوراني از علماي لبناني مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آوري و دسته بندي كرده اند و توضيحاتي جامع درباره اين روايات داده است. (كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، ص 217 - 275، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1379، تهران).
پس نه تنها حكومت جمهوري اسلامي، مصداق رواياتي كه نهي از قيام و احيانا تشكيل حكومت مي كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعي حكومت زمينه ساز حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) است و خداوند به ما و شما روزي فرمايد كه شايستگي اين را داشته باشيم تا ظهورش را درك كنيم و در ركاب و خدمت آن حضرت باشيم، زيرا روايات متعددي از نقش سازنده ايرانيان پيش و در عصر ظهور براي زمينه سازي و قيام آن حضرت حكايت دارند و خداوند توفيق دهد كه ما نيز جزء اين گروه باشيم، انشاءالله.
پاسخ اجلاس دوسالانه امام زمان (عج)
پرسش: در كتاب «ياد مهدي» از انتشارات مسجد مقدس جمكران، در يكي از احاديث نوشته شده بود هر حكومتي قبل از امام زمان (عج) ظهور كند و بوجود بيايد حكومت طاغوت است. مي‌توانيد اين حديث را با نظام فعلي ما توضيح دهيد؟
پاسخ: براي پاسخ به اين پرسش مقدمه‌اي لازم مي‌نمايد و آن اين است كه دركلام هر متكلم حكيم و عاقلي ابتدا بايد همه كلام وي را شنيد و پس از آن درباره‌اش قضاوت نمود. زيرا ممكن است حكيم سخن را با «عام» ـ يعني مفهومي كه داراي شمول و وسعت و گسترش بوده و مصاديق و افراد بسياري را شامل مي‌شود ـ آغاز كند ولي در لابلاي كلام و سخن خويش مراد خويش را با «خاص» توضيح دهد. مانند اينكه در ابتدا بگويد: «از همه عالمان پيروي كرده و دين خود را از آنها بگيريد.» سپس در لابلاي گفتگو و سخن بگويد: «از عالمان دنيامدار و هواپرست پيروي نكنيد و در دين خود به آنها تكيه نكنيد.» بديهي است در چنين مواردي نمي‌توان به جمله اول تكيه كرد و به سراغ امثال ابوهريره و شريح قاضي، ابوموسي اشعري و... رفت چرا كه مراد اصلي گوينده در جمله دوم به وضوح هر چه تمام‌تر بيان شده است. با ذكر اين مقدمه پرسش بالا را پاسخ مي‌گوييم. روايتي كه شما ذكر كرده‌ايد اين است كه امام صادق عليه‌السلام فرمودند: «كُلُّ رايَةٍ ترفع قَبل قيامِ القائمِ فَصاحِبُها طاغوتَ يعبد من دون الله عزوجل»(1) هر پرچمي پيش از نهضت «قائم» برافراشته شود، صاحب آن «طاغوتي» است كه در برابر خداپرستش مي‌شود.
در اين روايت چند مطلب بايد روشن شود:
1 . مقصود از پرچم برافراشته درگيري با نظام‌هاي حاكم و به وجود آوردن حكومت جديد است.
2 . «قبل از قيام قائم» قطعاً شامل عصر غيبت مي‌شود. البته زمان صدور روايت به بعد را نيز شامل مي‌شود.
3 . طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبود جز خدا،(2) مرحوم علامه طباطبايي (ره) مي‌فرمايد: «طاغوت» يعني طغيان و تجاوز ازحد، و معناي آن مانند ملكوت و جبروت خالي از مبالغه نيست، طاغوت بر چيزهايي كه سبب حصول طغيان مي‌شود مانند چيزهايي كه به جاي خداپرستش مي‌شود نيز اطلاق مي‌گردد مثل بت‌ها و شياطين و جن و رهبران ضلال، و همچنين هر كس برخلاف رضاي الهي از او پيروي شود طاغوت ناميده مي‌شود.(3)
با توجه به صدر و ذيل روايت روشن مي‌شود پرچمي كه پيش از قيام حضرت حجت (عج) برافراشته مي‌شود آن‌گاه طاغوت به شمار مي‌رود كه ستمگر و جباري آن را برافراشته سازد و مقصودش تجاوز و تعدي به احكام الهي و در مقابل خدا و رسول الله (ص) و امام معصوم (ع) باشد نه عادل و پرهيزكاري كه جزء برگزيدگان از مردم به شمار آيد و علم و تقوي و توحيد در تمام زندگانيش نورافشاني كرده باشد و هرگز از عدالت خارج نشده باشد، برافراشتن پرچم به وسيله چنين شخص صالح و مصلحي براي حاكميت دين و برچيدن بساط طاغوت و در مسير تحقق آرمان‌هاي الهي است. پس با قراين داخليِ روايت، مقصود حديث روشن شد. شاهد بيروني نيز وجود دارد. امام باقر عليه‌السلام مي‌فرمايد: «هيچ كس مردم را تا خروج دجّال فرا نمي‌خواند، جز اينكه افرادي يافت مي‌شوند كه با او بيعت كنند. هر كس پرچم گمراهي برافراشت، صاحب آن طاغوت است».
(5) به قيد «مَنْ رَفَعَ رايةَ ضَلالِةِ» توجه كنيد قيام كننده‌اي طاغوت شمرده شده كه پرچم گمراهي برافرازد نه كسي كه مردمان را به سوي نور، روشنايي، احكام الهي و توحيد فرا مي‌خواند. در روايت معتبر ديگري امام صادق عليه‌السلام قيام‌ها را دو دسته مي‌كنند و مي‌فرمايند: هرگاه شخصي براي قيام به سوي شما آمد، توجه كنيد كه انگيزه و هدفش چيست و براي چه چيز قيام مي‌كند. نگوييد كه «زيد» (بن علي) هم خروج كرد، زيد مردي عالم و آگاه و بسيار راستگو بود و به سوي خودش شما را فرا نمي‌خواند بلكه به خشنودي و رضاي آل محمد دعوت مي‌كرد و اگر موفق مي‌شد به عهد خود وفا مي‌كرد وي براي نابودي سلطان ستمگر (بني‌اميه) قيام كرد، اما شخصي كه امروز قيام كرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چه چيزي مي‌خواند؟ به رضاي آل محمد (ص)؟ ما شهادت مي‌دهيم كه به دعوت او راضي نيستيم. او امروز كه كسي با او نيست، از ما سرپيچي مي‌كند، چه رسد به روزي كه پرچمها براي او بسته شود (و داراي امكانات و افراد شود)... پس مي‌توان نتيجه گرفت كه هرگاه قيام كننده داعي به حق و در پي رضايت آل محمد (ص) و اجراي احكام الهي باشد و اراده‌اي جز اراده آنها نداشته باشد، چنين شخص صالحي گرچه در دوره غيبت باشد مشمول اين روايت نمي‌شود.
يكي از بهترين دليل‌ها روايتي است كه نعيم بن عبدالله به سند خود از ابراهيم بن علقمه از عبدالله نقل مي‌كند كه ما روزي نزد پيامبر اسلام (ص) نشسته بوديم. گروهي از بني‌هاشم نزد ما آمدند. تا چشم پيامبر (ص) به آنان افتاد، رنگش دگرگون و آثار ناراحتي در چهره‌اش نمايان شد. اصحاب علت ناراحتي را پرسيدند، حضرت چنين توضيح دادند: «ما خانداني هستيم كه خدا براي ما، آخرت را بر دنيا برگزيده، و اينان كه خاندان من هستند، پس از من دچار بلا و آوارگي و دوري و تبعيد از وطن مي‌گردند و اين سختي‌ها، ادامه مي‌يابد، تا زماني كه مردمي از مشرق زمين قيام مي‌كنند. آنان كه اصحاب پرچم‌هاي سياه هستند. در آغاز قيام، خواستة مردم از حكومت حق است، ولي سردمداران حكومت، زير بار نمي‌روند، 2 يا 3 بار قيام با اين انگيزه صورت مي‌گيرد، تا اين كه مردم به مبارزه خود ادامه داده و حكومت تسليم خواسته‌هاي آنان مي‌گردد، ولي اين بار، مردم نمي‌پذيرند. و حكومت جديدي بر اساس حق تشكيل مي‌دهند، اين حكومت تداوم مي‌يابد تا اين كه مردم آن را به مردي از خاندان من تحويل مي‌دهند و او زمين را پر از عدل مي‌كند، همان‌گونه كه پر از ظلم كرده‌اند. پس اگر كسي از شما آن زمان را درك كنيد، بايد به آن مردم بپيوندد، هر چند سينه‌خيز روي برف برود، چون او مهدي (عج) است.» (6) براي روشن شدن بيشتر مطلب به آيه استبدال ـ سوره محمد آيه 38 و مائده 56 ـ 51 و توبه 38 و 39 ـ مراجعه كنيد و همين‌طور به تفسير نمونه و الميزان در ذيل آيات مذكور.
نتيجه اينكه با توجه به شخصيت كاروان‌سالار اين نهضت كه آرمان‌هاي خود را به طور خلاصه در وصيت‌نامه سياسي ـ الهي خويش آورده و تأكيد ايشان و رهبر معظم انقلاب بر بيزاري از هر آن‌چه مخالفت با خداي سبحان و تلاش براي كسب رضايت آل‌رسول عليهم‌السلام است و با قبول كمبودهاي موجود و رسالت همه براي برطرف كردن آن در محدوده احكام الهي به اين نتيجه مي‌رسيم كه چون نظام فعلي ما با همه كمبودها، دشمني‌ها، محكم و استوار براي پياده كردن احكام الهي در صدد برطرف كردن همه موانع است نمي‌تواند مصداق «طاغوت» باشد، وقتي بزرگترين آرزوي سردمداران اين نظام تحويل آن به وجود مقدس ولي عصر (عج) است، چگونه ممكن است با اين انگيزه آن را طاغوت دانست. *
«اين احاديث هيچ مربوط به تشكيل حكومت خدايي عادلانه كه هر خردمند لازم مي‌داند نيست.
بلكه در روايت اول دو احتمال است: يكي آنكه راجع به خبرهاي ظهور حضرت ولي‌عصر(عج) باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد‏، علمهايي كه به عنوان امامت قبل از قيام قائم برپا مي‌شود باطل است.
چنانچه در ضمن همين روايات علامتهاي ظهور هم ذكر شده است و احتمال ديگر آنكه از قبيل پيشگويي باشد از اين حكومت‌هايي كه در جهان تشكيل مي‌شود تا زمان ظهور كه هيچكدام به وظيفه خود عمل نمي‌كنند و همين طور هم تا كنون بوده...».(7)
«آن روايات ]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند علم مهدي، به عنوان مهدويت بلند كند، ]باطل است[».(8)
------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. شيخ محمد بن الحسن الحرالعاملي، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، احياء التراث العربي، بيروت، لبنان، ج 11، ص 37 و همينطور مراجعه كنيد به الحاج ميرزا حسين النوري الطبرسي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسة آل‌البيت عليهم‌السلام لاحياء التراث، بيروت، لبنان، الطبعة الثانيه، 1408 هجري قمري، ج 11، ص 34.
2. ابي‌القاسم الحسين بن محمد المعروف الراغب الاصفهاني، المفردات في غريب القرآن، المكتبه المرتضويه، تهران، ص304 ـ 305، درك قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 224، اين كلمه 8 بار در قرآن آمده است و مراد از آن خدايان دروغين و مردمان متجاوز و طاغي است.
3. سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه استاد محمد تقي مصباح، بنياد، علمي و فكري علامه طباطبايي با همكاري مركز نشر فرهنگي رجاء، ج 2، ص 485.
4. پيشين، ترجمه استاد سيد محمد باقر موسوي همداني، ج 17، ص 396 و 400.
5. محمد باقر المجلسي، مرآة العقول في شرح اخبار آل‌الرسول، دارالكتب الاسلاميه، ج 26، ص 258.
6. مجله حوزه چاپ دوم، شماره 71-70‏، 1374 ص 192-193 و ترجمه ملاحم و فتن سيد بن طاووس كتابفروشي اسلاميه تهران، ترجمه محمد جواد نجفي، باب 93، ص 35 (با كمي تفاوت در ترجمه).
7. كشف‌الاسرار، ص 225؛ به همين مضمون در صحيفه نور، جلد 20، ص 197.
8. صحيفه نور، جلد 20، ص 197.
.*به بيان فني هم‌چنان كه وقتي حاكم حكيمي دستور دهد عالمان را بزرگ بداريد، شخص جاهل تخصّصاً و موضوعاً حقيقتاً از آن خارج است، قيام هم به دو انگيزه مي‌تواند صورت گيرد: براي خدا و بسط عدالت چونان پيامبران و براي نفس و ستمگري چونان فرعونيان؛ و يك شيء نمي‌تواند مصداق ضد و مخالف خود باشد، اطاعت خدا چگونه مي‌‌تواند مصداق عصيان خدا و تجاوز به حدود الهي (طاغوت) قرار گيرد؟ و در نهايت اگر تخصص را كسي قبول نكند ولي حكم طاغوت بر آن با توجه به دليل‌هاي ديگر بار نمي‌شود كه به آن در اصطلاح خروج حُكمي و تخصيص گفته مي‌شود. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100105714)