آزادي بيان-آزادي در اسلام

لطفا مقاله جامعي درباره آزادي بيان در اسلام و تطبيق آن با قوانين بين المللل برايم ارسال نماييد.


پيشگفتار[1]
آزادي بيان يکي از مهمترين و با ارزش ترين حقوق و خواسته هاي جامعه اسلامي ايران است . علي رغم گذشت نزديک به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي و تحقق ابعاد وسيعي از اين موهبت الهي در سطوح مختلف جامعه و نمايان بودن مظاهر گوناگون آن ، به نظر مي رسد اين واژه از جهات متعددي دچار ابهام بوده و موجبات برداشت هاي نادرست و متضاد و حتي کاربردهاي منافي با فلسفه و ضرورت آن را ، فراهم نموده است . موضوعي که در صورت عدم توجه کافي مي تواند آفات متعددي براي منافع و مصالح جامعه اسلامي به دنبال داشته و تحقق همه جانبه استراتژي «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» , به عنوان يکي از ضرورت هاي کنوني را با مخاطره رو برو سازد . از اين رو توجه جدي به شناخت صحيح آزادي بيان , مباني و محدودهاي آن از اهميت به سزائي برخوردار است . هدف نوشتار حاضر تبيين و پاسخگويي به اين پرسش هايي نظير اينکه « آزادي بيان چيست ؟ فلسفه و ضرورت آن کدام است ؟ از چه جايگاهي در اسلام و نظام اسلامي برخوردار مي باشد ؟ در صدر اسلام سيره پيامبر اعظم (ص) و امام علي (ع) در برخورد با اعتراضات و اظهار عقايد مخالف چگونه بود ؟ آيا براي اين آزادي حد و مرزي هست يا نه؟ آيا هر كس هر چه بخواهد، مي‏تواند بگويد؟ و هر نظر و انديشه يا هنر، رمان و... را مي‏تواند آزادانه پخش كند؟ آيا توهين به مقدسات و عقايد يک جامعه به بهانه آزادي بيان پذيرفتني است ؟ شرايط لازم براي کارآمدي و صيانت از آزادي بيان چيست ؟ » , مي باشد که تلاش مي نمايد با توجه به آموزه هاي اصيل اسلامي و سيره معصومين (ع) , آراء و نظريات انديشمندان اسلامي و غربي و منابع حقوق اساسي , پاسخ هاي مناسب را ارائه دهد.

يکم . تعريف آزادي بيان
تعاريف متعددي از آزادى بيان(Freedom of speech) ارائه گرديده ، در يک تعريف آزادي بيان عبارت است از «آزادى افراد در بيان عقيده و ايراد نطق و خطابه بدون ترس از دخالت دولت».[2] و در تعريفي ديگر « آزادي بيان يكي از اقسام آزادي هاي حقوقي است كه در مجموعه حقوق بشر مورد توجه قرار مي گيرد. بدين معنا كه افراد گذشته از اينكه به خاطر داشتن عقيده مخالف، چه در امور ديني و چه در امور سياسي، نبايد مورد تعقيب قرار گيرند، بايد بتوانند عملاً عقيده خود را ابراز نمايند و براي اثبات و احيانا به دست آوردن همفكران ديگر، درباره آن تبليغ كنند.»[3]

دوم . فلسفه و ضرورت آزادي بيان
«بيان» يكي از ابزارهاي مهم ارتباطي و حامل انديشه و فرهنگ بشر بين نسل ها و جوامع مختلف است . بيان از آيات مقدس الهي است كه خداوند ازآن به عنوان نعمتي كه بلافاصله بعد از خلقت انسان بدو آموخته ، ياد مي كند : «خَلَقَ الْإِنسَانَ ، عَلَّمَهُ الْبَيانَ»[4] بيان هر فرد نمايان گر هويت فكري و شخصيت انساني و وسيله اي براي طرح افكار، ارزش ها، آرمان ها، عواطف و احساسات اوست . طرح و تعارض انديشه هاي مختلف از نظر علمي و سياسي موجب رشد علم و افكار جوامع بشري است و مي تواند منافع زيادي را براي فرد و اجتماع در برداشته باشد. چنانكه سلب اين آزادي موجب ركود افكار و علوم بشري بوده و حركت تكاملي جامعه و افراد را مختل خواهد ساخت ؛ ممنوع كردن انسان از اين نعمت الهي بزرگترين تجاوز به طبيعي ترين و فطري ترين حق انساني او مي باشد. از اين جاست كه آزادي بيان به عنوان يكي از مهمترين و زيباترين جلوه هاي انديش مندي پا به عرصه ظهور مي نهد. در طول تاريخ همواره آزادي بيان يکي از اصلي ترين عوامل موفقيت و استمرار نهضت هاي الهي است. چنانکه شهيد مطهري آزادي بيان را به عنوان يگانه راه نجات اسلام در طول تاريخ و نظام جمهوري اسلامي در آينده مي داند: «هر كس مي بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتي است كه انقلاب اسلامي ما راه صحيح پيروزي را ادامه خواهد داد... اگر در جامعه ما محيط آزاد برخورد آرا و عقايد به وجود بيايد به طوري كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرف هاي شان را مطرح كنند و ما هم در مقابل، آرا و نظريات خودمان را مطرح كنيم، تنها در چنين زمينة سالمي خواهد بود كه اسلام هر چه بيشتر رشد مي كند.»[5] اسلام براي آزادي بيان اصالت و قداست ممتازي قائل شده ، آن را به رسميت شناخته و از آن به عنوان ابزاري براي شكوفايي انديشه و رشد و تعالي مادي و معنوي بشر ياد مي کند .
الف . آزادي بيان در قرآن
آيات فراوانى از قرآن كريم در مورد تعقل، تفقه، گفت‏وگو به طريق احسن ، گزينش بهترين سخن ، امر به معروف و نهي از منکر ، مشورت ، نقل ديدگاههاي مخالفين و موافقين و... وارد شده است كه هر يك نمونه روشنى از آزادى بيان شمرده مى‏شوند:
1 . برهان طلبي ؛ قرآن در برخورد با مخالفان، آنان را به «بيان» دلايل خود فرا مى‏خواند: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[6]
2 . نهي از کتمان حقيقت ؛ خداوند در موارد متعدد ، کساني را که از روي هوس يا ترس و طمع ، به کتمان حق و خودسانسوري روي مي آورند را نکوهش کرده و خواستار تبيين حقايق است ؛« لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُون[7]َ ؛ چرا حق را با باطل مي پوشانيد و آگاهانه به کتمان حق روي مي آوريد .» مسلماً لزوم بيان حق و ممنوعيت کتمان ، با آزادي بيان در تلازم است و گرنه جايي براي نکوهش از کتمان و لزوم بيان باقي نخواهد ماند.
3 . گزينش بهترين ؛ خداوند به کساني که پس از شنيدن سخنان مختلف بهترين را بر مي گزينند ، مژده هدايت و برخورداري از تعقل را مي دهد : «... فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَْلْبابِ[8] ؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند. اين دسته كسانى هستند كه خداوندآنان را هدايت نموده و راه درست را نشان آنان داده است. اينان صاحبان خرد و انديشه‏اند.» تنها در فضاي آزادي انديشه و بيان ، شنيدن سخنان و ديدگاههاي مختلف و انتخاب بهترين امکان پذير است ؛ اگر آزادي بيان نباشد، طبعاً گفته هاي مخالف امكان بروز ندارد تا مردم آن را شنيده ودست به مقايسه ، انتخاب و پيروي از بهترين نمايند.
4 . جدال احسن ؛ اسلام همواره پيروان خويش را به اين مهم توجه داده است كه در مناظره و روياروئي هاي علمي خويش، مجادلة نيكو را در پيش بگيرد تا حقايق به صورت روشن و شفاف براي همگان آشكار شود. در اين زمينه در قرآن كريم مي خوانيم:«ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِي أَحْسَنُ ؛ با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن!»[9] و «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِي أَحْسَن ؛ با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد.»[10] تعبير به «احسن»، تعبير جامعي است كه تمام روش هاي صحيح و مناسب مناظره و مباحثه را چه در لفظ و چه در محتواي سخن و چه در آهنگ گفتار و حركات ديگر در بر مي گيرد. بي شك، اين ترغيب و تشويق در صورتي ارزشمند است كه شريعت مقدس اسلام، به طرف مقابل، فرصت ابراز عقيده و نظر مخالف را داده و او را در ارائه نظر و انديشه خويش آزاد گذاشته باشد، و گرنه در صورت نبودي ميداني براي بيان واظهار عقيده، دستور به جدال احسن، بي معنا خواهد بود.[11]
5 .مشورت ؛ از شواهد ديگر آزادي بيان در اسلام شورا و مشورت است « وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى‏ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[12] ، « وَأَمْرُهُمْ شُورَى‏ بَينَهُمْ »[13] ؛ زيرا اگر آزادي بيان نباشد و براي مشورت دهندگان امنيت لازم وجود نداشته باشد مسأله دستور به مشورت بي فايده خواهد بود، بنابراين آزادي بيان نه تنها از نظر اسلام مانعي ندارد بلكه حق طبيعي و فطري انسان است.
6. نقل آرا و نظر مخالفان ؛ يكي ديگر از شيوه هاي قرآن در مقام برخورد با آرا و انديشه هاي مخالفان، اين است كه كفرآميزترين سخن آنان را همراه با استدلال هاي شان نقل مي كند و سپس به نقد و ايراد آن مي پردازد. «قَالَ الَذيِنَ كَفَروُا...»، «قَالَ الَذِينَ اَشرَكوُا...» و تعبير هاي مشابه آن، بيانگر اين حقيقت و دليل بسيار روشني است براينكه نه تنها مخالفان در بيان عقيده و آراي خويش آزادند كه مسلمانان به ثبت و ضبط دقيق نظرهاي آنان كه لازمة برخورد صحيح با افكار ديگران است، تشويق شده اند.[14]
7 . امربه معروف و نهي از منكر ؛. قرآن پيروان دين اسلام را از آن جهت «بهترين امت» مي خواند كه به امر به معروف و نهي از منكر اهتمام داشته و ملزم به انجام دستورات ديني مرتبط با اين موضوع هستند.« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَى الْخَيرِ وَ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »[15] تاکيد بر اصلاح جامعه ، جلوگيري از فساد مسلمانان و انحراف جامعه و نظام اسلامي از طريق امربه معروف و نهي از منکر، مبتني برآن است كه اين دين، آزادي بيان را به عنوان اصلي مسلم پذيرفته باشد، تا زمينه مساعد براي اجراي اين واجب فراهم شود، و گرنه اين همه تأكيد در مورد امر به معروف و نهي از منكر، بي معنا خواهد بود.

ب. آزادي بيان در صدر اسلام
احاديث و روايات فراواني در اهميت نقد و انتقاد و ضرورت بيان حقايق رسيده است كه حكايت از وجود و اهميت آزادي بيان در صدر اسلام مي كند ؛ با مراجعه به تاريخ زندگى پيشوايان دين مى‏توان دريافت كه آنان نه در گفتار؛ بلكه در عمل هم، تا آنجا كه به نظم عمومى و اخلاق جامعه آسيب نرساند در برابر افكار مخالف، اصل آزادى بيان را رعايت و ترغيب نموده‏اند.
1. سيره پيامبر اعظم (ص)
پيامبر گرامي اسلام همواره با سعه صدر در برابر آرا و انديشه هاي مختلف، برخورد مي نمود و اجازه مى‏داد صاحبان انديشه ، ديدگاه ، انتقاد و اعتراض خود را بدون هيچ گونه ترس و نگراني بيان كنند. خداوند در قرآن آن بزرگوار را شخصيتى مهربان، خوش قلب و مردم‏دار معرفى نموده و مى‏فرمايد: «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛[16] چنانچه سخت دل و تند خو بودى مردم از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.» سعه صدر، گشاده‏رويى و اخلاق كريمانه از مهمترين عوامل موفقيت آن پيام‏آور وحى بود. استاد مطهري در اين زمينه مي گويد : « شما كى در تاريخ عالم‏ديده‏ايد كه در مملكتى كه همه مردمش احساسات مذهبى دارندبه غير مذهبى‏ها آن اندازه آزادى بدهند كه بيايند در مسجد پيامبريا در مكه بنشينند و حرف خودشان را آنطور كه دلشان مي خواهد بزنند،خدا را انكار كنند،منكر پيامبرى پيامبر شوند،نماز و حج و...را رد كنند و بگويند ما اينها را قبول نداريم،اما معتقدان‏مذهب با نهايت احترام با آنها برخورد كنند.در تاريخ اسلام از اين نمونه‏هاى درخشان فراوان مي بينيم. و بدليل همين آزادي ها بود كه اسلام توانست‏باقى بماند.اگر درصدر اسلام در جواب كسيكه مي آمد و مي گفت من خدا را قبول ‏ندارم،مي گفتند بزنيد و بكشيد،امروز ديگر اسلامى وجود نداشت. اسلام باين دليل باقي مانده كه با شجاعت و با صراحت ‏با افكارمختلف مواجه شده است...»[17]
تاريخ نويسان موارد بسيار متعددي از وجود آزادي بيان در سيره پيامبر گرامي اسلام نقل نموده اند؛ به عنوان نمونه ، در جريان تقسيم غنائم جنگ «حنين» برخى از انصار اعتراض كردند و انتقاد خود را به وسيله سعد بن عباده به اطلاع پيامبر (ص) رساندند و حتي « مردى با تندى رو به پيامبر كرد و گفت: من امروز كارهاى شما را دقيقا مورد بررسى قرار دادم و ديدم در تقسيم غنايم راه عدالت در پيش نگرفتيد! پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر عدالت و انصاف نزد من نيست پس نزد چه كسى است؟ خليفه دوم از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواست تا اجازه دهد كه او را تنبيه كند؛ اما حضرت فرمود رهايش كنيد. آنگاه به سعد بن عباده كه به نمايندگى از انصار، پيام گله‏آميز را منتقل كرد فرمود: همه آنان را در يك نقطه جمع كن تا من جريان را براى آنها تشريح كنم... سخنان منطقى پيامبر، چنان در دل انصار جاى گرفت كه همگى گفتند: اى رسول خدا! ما به قسمت خود راضى هستيم و كوچكترين گله‏اى نداريم.»[18]

2 . سيره امام على (ع)
آن حضرت در دوران حكومت‏خويش بر آزادي مخالفان مذهبي و سياسي در بيان نظرات ، انتقادات و مخالفت ها تاکيد داشت . و مي فرمود: « فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابرة و لاتتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادرة و لاتخالطونى بالمصانعة و لاتظنوا بى استثقالا في حق قيل لى . . . ؛ آن سان كه با جباران سخن مى‏گويند با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آن‏چه را از مردم خشمگين به هنگام خشمشان پنهان مى‏دارند . هم‏چنين به چاپلوسى و تملق با من رفتار نكنيد و مپنداريد كه گفتن حق بر من گران مى‏آيد.»[19] و «فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشورة بعدل ؛ از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالت‏آميز خوددارى مكنيد »[20] در سخنى ديگر فرياد و خروش برآوردن در برابر حاكم جائر را برترين جهاد مي نامد: « و ما اعمال البرّ كلها والجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف والنهى عن المنكر الا كنفثة في بحر لجى و افضل من ذلك كله كلمة عدل عند امام جائر؛[21] تمام اعمال نيك و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر همچون قطره‏اى است در مقابل يك درياى پهناور و اما از همه اينها مهم‏تر سخنى است كه براى دفاع از عدالت در برابر پيشواى ستمگرى گفته مى‏شود .» آن امام همام، در بيان حقوق متقابل حاكم و مردم فرمود: «... و اما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة والنصيحة فى المشهد والمغيب والاجابة حين ادعوكم والطاعة حين امركم؛[22] و اما حقى كه من بر گردن شما دارم آن است كه در بيعت وفادار باشيد و در آشكارا و نهان خيرخواهى را از دست ندهيد و چون فرا مى‏خوانمتان به من پاسخ دهيد و چون فرمان مى‏دهم فرمان‏بريد .» نصيحت‏ شامل پيشنهادهاى مفيد و انتقادهاى سازنده مي باشد که انجام آن نيازمند وجود آزادي بيان است. همچنين ايشان در عهدنامه حكومتى خويش به مالك اشتر فرمان مى‏هد: «و أشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم أكلهم...؛ دلت را نسبت به توده مردم سرشار از مهربانى و لطف و محبت كن. مبادا چونان حيوان شكارى براى خوردن آنان لحظه‏شمارى كنى بخشى از وقت خود را براى كسانى كه به تو نياز دارند، اختصاص بده و شخصاً به امور آنان رسيدگى كن و در مجلس عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده، فروتن باش. سربازان و ياران و نگهبانان خود را از آنان دور كن تا سخنگوى آنان بتواند بدون اضطراب و لكنت زبان با تو گفتگو كند. من از رسول خدا (ص) بارها شنيدم كه مى‏فرمود: هرگز امتى را گرامى نخوانند كه در آن امت بى آن كه بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از زورمندان نستانند.» [23] بالاتر از آن به مالك سفارش مى‏كند : «ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك؛ از ميان وزيران و معاونان آن كس را بر ديگران برگزين كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر گويد و در آنچه كه انجام مى‏دهى و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد كمتر يارى‏ات كند.»[24] امام على (ع)، در مدت حكومت‏خويش در برخورد با خوارج - علي رغم برخورد‏هاي بسيار سخيف و به دور از ادب آنان- تا جايى كه تنها در چارچوب اظهار نظر بود ، آنان را آزاد مي گذاشت، و در نهايت‏سعه صدر و خويشتن‏دارى عمل مي نمود .[25]
3 . خليفه دوم
اين قضيه مشهور است كه خليفه دوم با آن كه به سخت‏گيرى و ترس مردم از وى معروف است در آغاز خلافت به مردم چنين گفت: « اگر من از صراط حق و عدالت منحرف شدم شما مرا راست كنيد.» يكى از افراد عادى، دست به شمشير برد و فرياد زد:«اگر تو راست نشدى با اين شمشير كج، راستت مى‏كنيم.» كسى در آن جمع بر اين فرد مسلمان خرده نگرفت و عتابش نكرد. خليفه نيز نه تنها بر او سخت نگرفت؛ بلكه گفت: «خدا را شكر مى‏كنم كه در ميان مسلمانان كسى وجود دارد كه او را به راه راست مى‏برد.» [26]
وجود نمونه هاي فوق به خوبي مبين جايگاه ، ضرورت و تاکيد اسلام بر آزادى بيان است كه آموزه‏هاى اسلام با يك پيشينه طولانى براي بشريت به ارمغان آورده است.

سوم . محدوده و قلمرو آزادي بيان
پيرامون قلمرو و مرزهاي آزاد بيان ديدگاههاي مختلف و پرسش هاي متعددي مطرح است نظير اينکه ؛ آيا اساساً آزادي بيان نيازمند محدوه و ضوابط مشخصي است ؟ انتقال فكر و عقيده به ديگران تا چه حد مى‏تواند آزاد باشد؟ حتى تا آنجا كه قدرت تفكر را از ديگرى سلب و فكر و عقيده‏اى را بر او تحميل و يا او را گمراه نمايد؟ در شرايط نابرابر و عدم توازن فكرى، وقتى القاى عقيده به صورت غير علمى و به دور از اختيار و به گونه‏اى انجام مى‏گيرد كه امكان اعمال اراده و آزادى را از ديگرى سلب مى‏كند، آيا آزادى بيان و مطبوعات و احزاب و اديان مى‏تواند قابل قبول باشد؟ ، در ادامه تلاش مي نماييم پاسخ پرسش هاي فوق را با استفاده از آموزه هاي ديني ، ديدگاههاي انديشمندان اسلامي و غربي و حقوق اساسي پي گيري نماييم:


الف . محدوديت هاي آزادي بيان از منظر اسلام
1. آموزه هاي ديني و سيره معصومين (ع)
از ديدگاه اسلام آزادي بيان قلمرو هاي خاصي داشته و رعايت آنها الزامي است. اين قلمرو ها عبارتند از:
1 - 1 . ممنوعيت توهين به مقدسات ؛
اگر هدف آزادي بيان را انتقال عقيده و تفکر به مخاطب در جهت رشد و ترقي فرد و جامعه بدانيم ، توهين به مقدسات ديگران و برخوردهاي غير منطقي، نه تنها كمكي به اثبات مدعا و مطلب نمي كند، بلكه تنفر، انزجار و واكنش طرف مقابل را نيز در پي خواهد داشت . بر همين اساس آموزه هاي اسلامي مسلمانان را از اهانت به مقدسات ديگران برحذر مي دارد : «وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه...؛كسانى را كه غير خدا دعوت مي کنند(کافران) ، دشنام ندهيد؛ زيرا آنها نيز همين کار را با خداي شما خواهند کرد.»[27] حضرت علي(ع) وقتي در جنگ صفين شنيد كه يارانش، شاميان را دشنام مي دهد فرمود: «من نمى‏پسندم كه شما در اين پيكار دشنام دهيد، ولى اگر كردار زشت ايشان را وصف نمائيد، و رفتار ناروايشان را يادآور شويد بهتر و رساتر است.»[28] اسلام توهين به مقدسات اسلامي را به هيچ عنوان ، تحمل نمي کند و براي توهين کننده ، مجازات هاي شديدي را در نظر گرفته است.
2 - 1 . ممنوعيت هتك افراد ؛
حفظ آبرو ، کرامت و حيثيت انسان ها و پرهيز از هتک حرمت افراد جامعه يکي ديگر از محدوديت هاي آزادي بيان است ؛ از منظر آموزه هاي اسلامي آبروي مسلمان و حتي کافر ذمي محترم بوده و پاسداري از آن لازم مي باشد . پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد:« هرکس پرده اي از روي آبروي برادر خود بردارد ، پرده هايي از آتش او را فرا مي گيرد.»[29]
3 - 1 . لزوم حفظ اصول و موازين اخلاقي ؛
زندگي اجتماعي به هنجارها و ارزش‎هاي اخلاقي نيازمند است .از ديدگاه اسلام انسان نمي‎تواند با ناديده گرفتن اصول و موازين اخلاقي و ارزشهاي حاکم بر جامعه اسلامي به استيفاي حق آزادي بيان بپردازد. بنابراين انتشار هر گونه مطلبي که اصول و موازين اخلاقي جامعه را خدشه دار كند يا با انتشار مطالب يا تصاوير خلاف عفت عمومي ، به هنجارهاي اخلاقي آسيب رساند، مخالف آزادي بيان مي باشد ؛ از ديدگاه قرآن نمي توان هر غذاي فکري را به جامعه تزريق کرد : « إِنَّ الَّذِينَ يحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَه فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ؛ كساني كه دوست دارند زشتي‎ها را ميان مؤمنان رواج دهند ، براي آنان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي است. »[30]
4- 1 . ممنوعيت توطئه و براندازي ؛
يكي ديگر از محدوديت هاي آزادي بيان آن است كه هيچ شهروندي در پرتو نشر و تبليغ افكار فردي و حزبي، اغراض فاسد سياسي را دنبال نكند و هواي براندازي نظام حکومتي را در سر نپروراند ، و گرنه نظام اسلامي مجاز خواهد بود كه از اظهار نظر و آزادي بيان اين گونه افراد جلوگيري كند.ماجراي تخريب و سوزاندن مسجد ضرار به دستور پيامبر(ص) براين استدلال مبتني بود كه گروهي، با اهداف توطئه گرانه قصد داشتند از اين مسجد كمين گاهي براي كافران و نقطه نفوذي براي بيگانكان فراهم آورد: «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَينَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى ؛ آنها كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان)، و (تقويت) كفر، و تفرقه‏افكنى ميان مؤمنان، و كمينگاه براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود، آنها سوگند ياد مى‏كنند كه: «جز نيكى (و خدمت)، نظرى نداشته‏ايم!»[31]
امام علي (ع) نيز در دوران حكومت خود، با دو گونه استفاده از آزادي بيان مواجه بود: عده اي از روي استفهام و يا به خيال خود از روي خيرخواهي، به مواردي از سياست ها و عملكرد امام اعتراض داشتند و گروهي نيز با غرض ورزي و با مقاصدي شوم دست به اين اقدام مي زدند . آن امام بزرگوار در مقابل اين اعتراضات، دو نوع برخورد متفاوت داشت؛ در بسياري موارد كه مي ديد شخص ِمعترض، بر اثر جهل و غفلت و كوته نظري، زبان به انتقاد از آن حضرت گشوده است، تلاش مي كرد نخست، سخن او را بشنود و آنگاه، با بياني متين مختصر و گاهي به طور مشروح، به اقناع او بپردازد و در پاره اي از اعتراضات هم كه بوي توطئه و غرض ورزي، به مشامش مي رسيد و براي او روشن بود كه معترض، با سؤال خود، قصد استفهام و يا نظر خيرخواهي ندارد، بلكه مي خواهد تحريك احساسات كرده و به تضعيف پايه هاي حكومت بپردازد، نه تنها به انتقاد و اعتراض او هيچ توجهي نمي كرد، بل، با شديدترين و كوبنده ترين سخن، با او برخورد كرده و آن گونه عرصه را بر او تنگ مي كرد كه مجال هر نوع تحركي را از او سلب و او را از عمل خود پشيمان مي ساخت. چنانکه به برج بن مُسهر طائي، آن هنگام كه او صداي «لا حكم إلّا لله» بلند كرد، گفت: «اُسْكُتْ! قَبَّحَك الله يا أثرم! فوالله! لقد ظهر الحقُّ فَكنتَ فيه ضَئيلاً شَخْصُك خفياً صوتُك، حتّي إذا نَعَرَ الباطلُ نَجَمْتَ نجومَ القرن الماعز؛ اي كسي كه ـ در خرد، به قدري زشتي كه گوييا ـ دندانهاي پيشت افتاده است، خاموش شو!! خدا تو را زشت گرداند! به خدا سوگند! تو، وقتي كه حق به ميدان آمد و ظاهر شد، شخصي فرومايه و ضعيف بودي و صدايت پنهان بود، همين كه باطل ـ سر بركشيد و ـ فرياد كرد، مانند شاخ بز، آشكار شدي.»[32] در اين صحنه، حضرت، به جاي پرداختن به پاسخ بي حاصل به او، تنها با كلماتي درشت و تحقيرآميز و كوبنده، او را كه توطئه گري از گروه خوارج بود، بر جاي خود نشاند.[33] توطئه هاي بعدي خوارج در براندازي حکومت اسلامي ، برخورد قاطع و نظامي آن امام (ع) را به دنبال داشت.
5 - 1 . ضرورت حفظ نظام جامعه و قانون ؛
حفظ نظام جامعه و پايبندي به قوانين ، ضرورتي ديني و عقلاني است ؛[34] از اين رو، در قلمرو آزادي بيان ، هر نوع تخلف از مقررات كه حفظ امنيت ، مصالح و منافع جامعه اسلامي به گونه اي، بر آن استوار است، ممنوع مي باشد. محدوديت آزادي شهروندان در برابر مقررات، ويژه حكومت اسلامي نيست، بلكه مورد تأكيد فراوان همه نظامهاي حكومتي جهان است.[35]

2. انديشمندان اسلامي
بسياري از انديشمندان اسلامي در لابلاي متون فقهي و انديشه هاي ديني ، به تبيين ضوابط و محدوده آزادي بيان و اظهار عقيده پرداخته اند . در ادامه به بررسي ديدگاه برخي از متفکران معاصر پرداخته مي شود :
1-2 . امام خميني (ره)
در انديشه سياسي امام خميني (ره) ، آزادي بيان و اظهار عقيده براي كليه افراد، گروه ها و احزاب سياسي مجاز است و اختصاصي به طرفداران نظام اسلامي ندارد.[36] در سخني از ايشان، « در جمهوري اسلامي، اقليت هاي مذهبي و حتي كمونيست ها نيز در بيان عقايد خود آزادند.»[37] آن چه كه محدوده و قلمرو آزادي بيان را معين مي كند همان «به خطر نيفتادن مصالح ملت»است. امام در پاسخ به اين سؤال كه: در مورد آزادي بيان و عقيده، شما چه حدودي را در نظر داريد؟ آيا فكر مي كنيد بايد محدوديت هايي قائل شد يا نه؟ مي فرمايد : « اگر چنان چه مضرّ به حال ملت نباشد، بيان همه چيز آزاد است، چيزهايي آزاد نيست كه مضرّ ِبه حال ملت ما باشد.»[38] و در پاسخ به اين پرسش كه آيا فكر مي كنيد كه گروه هاي چپ و ماركسيست آزادي فعاليت خواهند داشت ؟ مي فرمايد: «اگر مضرِّ به حال ملت باشد جلوگيري مي شود، اگر نباشد و فقط اظهار عقيده باشد مانعي ندارد همه مردم آزادند مگر حزبي كه مخالف با مصلحت مملكت باشد.»[39] از ديدگاه امام ، مطبوعات مي توانند با طرح نظرات افراد و گروه ها، به تقويب نظام همت گمارند، چرا كه«امور سياسي بي مباحثه به مقصد نمي رسد».[40] لسان مطبوعات بايد لسان نصيحت[41]، لسان انتقاد باشد. مرز آزادي مطبوعات تضعيف جمهوري اسلامي، توطئه عليه انقلاب و انتقام[42] است. توجه به اهميت رعايت مصالح مسلمانان و نظام جمهوري اسلامي، در گفتار و نوشتار امام راحل، جلوه اي خاص دارد، آنجا كه در باب آزادي قلم و مطبوعات مي فرمايد: «آزادي قلم و آزادي بيان معنايش اين نيست كه كسي بر ضد مصلحت كشور قلمش آزاد است كه بنويسد. برخلاف انقلابي كه مردم خون پايش داده اند، بنويسد. همچو آزادي صحيح نيست، قلم آزاد است كه مسائل را بنويسد لكن نه اين كه توطئه برضد انقلاب بكند… ما براي مطبوعاتي احترام قائل هستيم كه بفهمد آزادي بيان و آزادي قلم يعني چه.»[43] و همچنين ؛ « آزادي بيان وقلم وعقيده براي همگان آزاد مي‌باشد لکن مردم توطئه را هرگز اجازه نمي‌دهند»[44] رهبر کبير انقلاب در جايي ديگر مي فرمايد : « روزنامه‌ها بايد باكسي صورت مخاصمه نداشته باشند، بلكه صورت ارشاد داشته باشند. مطالب را بگويند، انتقادها بايد باشد زيرا جامعه تا انتقاد نشود اصلاح نمي‌‌شود.»[45] ؛ « در مملكت ما آزادي انديشه هست،آزادي قلم هست،آزادي بيان هست ولي آزادي فسادكاري وتوطئه نيست»[46] ، از منظر حضرت امام(ره)، مهم‏ترين قيود آزادي بيان عبارت است از:1. آزادي تا مرز فساد؛ يعني، آنجا كه از آزادي فساد خيزد، دايرة آن محدود به حدي مي‏شود كه سلامت معنوي جامعه حفظ شود. 2. آزادي در چارچوب اسلام و قوانين كشوري و مصالح جامعه؛ 3. آزادي تا مرز اضرار مردم؛ 4. آزادي تا مرز توطئه بر ضد نظام اسلامي.[47]

2-2 . استاد مطهري
استاد شهيد مطهري ارزش و جايگاه ويژه اي براي آزادي بيان قائل است تا آنجا که مي‌فرمايد: «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي‌دهم كه خيال نكنيد راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو مي‌شود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها».[48] انسان بايد آزاد باشد تا به رشد و تکامل برسد و اين رشد و تکامل به سه چيز نياز دارد: تربيت، امنيت و آزادي. از اين روي، در بيان آزادي مي گويد:آزادي نبود مانع است . انسان هاي آزاد، انسان هايي هستند که با موانعي که در جلوي رشد و تکاملشان هست مبارزه مي کنند. انسان هايي هستند که تن به وجود مانع نمي دهند بنابراين، کسي که به عنوان آزادي در راستاي گسترش فساد و رذايل اخلاقي تلاش مي ورزد، مخالف آزادي است. کسي که در راه نابودي ارزش هاي اجتماعي به تکاپو پردازد، گرچه آزادي را يدک بکشد، طرفدار آزادي نيست. کسي که فحشا و زشتي ها را گسترش دهد، با آزادي ميانه اي ندارد، چون اين تلاش ها در راستاي رشد و تعالي و تکامل انسان نيست. از اين منظر آزاديِ تکامل آفرين داراي ويژگي هايي نظير ؛ 1 . آزادي انسان از اسارت طبيعت ، 2. آزادي انسانيتِ انسان از جنبه حيوانيت، 3. آزاد بودن انسان از محکوميت انسانهاي ديگر، مي باشد. [49] بر اين اساس استاد درباره محدوده آزادي بيان بر دو موضوع تاکيد دارند :
الف. آزادي بايد در مسير تکامل باشد.
ب. آزادي بيان به معناي عام آن به دور از فريب و گمراهي باشد.
ازمنظر وي راى به آزادى فكر بدون راى به آزادى بيان، سخنى ناصواب و ناپخته است . به همين جهت ايشان پس از تبيين آزادى فكر به تبيين آزادى بيان و مطبوعات پرداخته و حدود آن را مشخص مي نمايد ؛ « امّا مسالة آزادي فكر به مسألة آزادي بيان نيز مي‌انجامد. تجربه‌هاي گذشته نشان داده كه هر وقت جامعه از آزادي فكري (ولو از روي سوء نيت) برخوردار بوده، در نهايت به سود اسلام تمام شده است. اگر در جامعة ما، محيط آزاد برخورد آرا و نظريات پديد آيد كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرف خود را مطرح كنند و ما هم بتوانيم حرف خود را مطرح كنيم، تنها در چنين زمينة سالمي است كه اسلام رشد مي‌كند. من مكرّر گفته‌ام كه هرگز از پيدايش افراد شكّاك در اجتماع كه عليه اسلام سخنراني كنند و مقاله بنويسند، نه تنها متأثّر نمي‌شوم كه خوشحال هم مي‌شوم؛ زيرا كار اين‌ها باعث مي‌شود چهرة اسلام بيش‌تر نمايان شود. در سال‌هاي اخير، كسروي، توده‌اي‌ها و... عليه اسلام سخناني گفتند و واقعاً به طور غير مستقيم به اسلام خدمت كردند؛ زيرا مسائلي كه سال‌ها در اثر عدم اعتراض و تشكيك در پردة ابهام قرار گرفته بود، دوباره مطرح شد و عُلما به آشكار ساختن حقايق پرداختند. يك دين زنده هرگز از اين حرف‌ها بيمي ندارد... ؛ البتّه بايد توجّه كرد كه برخورد آرا و عقايد، غير از اغفال و اغوا است. اغفال يعني كاري توام با دروغ و تبليغات نادرست. بر همين مبنا است كه خريد و فروش كتب ضلال در اسلام تحريم شده است؛ يعني كتاب‌هاي ضدّ دين و ضدّ اسلام دو دسته‌اند: برخي بر يك منطق و تفكّر خاص استوارند، يعني واقعاً كسي طرز تفكّر خود را عرضه مي‌كند كه در اين‌جا محلّ آزادي بيان است و مبارزه با اين‌ها بايد در قالب ارشاد و هدايت و عرضة منطق صحيح باشد؛ امّا گاه مسألة دروغ و اغفال درميان است؛ مثلاً اگر كسي آيه‌اي يا مطلبي تاريخي را به صورت تحريف شده در كتابش آورد تا نتايج دلخواهش را بگيرد، آيا ممانعت از نشر اين كتاب، ممانعت از آزادي بيان است؟ آزادي ابراز نظر عقيده يعني آن چه واقعاً بدان معتقد است، بگويد نه اين‌كه به اين نام دروغگويي كند و مثلاً زير پوشش اسلام، افكار ماركسيستي را تبليغ و مردم را اغوا كند. من به دانشكدة‌ الهيات گفته‌ام كه بايد يك كرسي به ماركسيسم اختصاص دهيد؛ امّا نه اين‌كه استادي مسلمان آن را تدريس كند و با حقّه بازي، ماركسيسم را نشأت گرفته از اسلام قلمداد نمايد؛ بلكه استادي كه خودش واقعاً ماركسيست است بايد بيايد. ما هم منطق خودمان را عرضه مي‌كنيم و هيچ كس هم مجبور نيست منطق ما را بپذيرد؛ امّا اين كه به نام آزادي بيان، افكار ضدّ دين را در پوشش اسلام عرضه كنند، ممنوع است.»[50] استاد در بحث از آزادي بيان و قلم، به حد و مرزهاي آن اشاره مي کند و از دو گونه کتاب و نوشته سخن به ميان مي آورد:«کتابهايي که با استدلال و منطق به موضوعي پرداخته و منطقي بحث کرده است. اين کتابها، گاه با اسلام ناسازگاريهايي دارند و از آن جا که نويسندگان آنها، منطقي و اهل دليل و استدلال و در کار خود صادق هستند، در راه برخورد با آنها ارشادي و در جهت راهنمايي است. اما گروهي ممکن است به دروغ و اغفال دست بزنند، آمارهاي غيرواقعي بدهند و هزاران دروغ به نام آزادي مطرح کنند و حتي به کساني بهتان بزنند و سند عليه آنها بسازند و .. اينجاست که مرزي روشن براي آزادي جلوه مي کند و آزادي بيان محدود مي گردد: حالا در اين جا بايد بگوييم چون کشور ما آزاد است، پس بايد بگذاريم او حرفهاي خودش را در ميان مردم پخش کند و آيا اگر ما جلوي دروغ و اغفال را بگيريم، مرتکب سانسور شده ايم؟ حرف ما اين است که دروغ و خيانت را بايد سانسور کرد و نبايد اجازه داد به نام آزادي فکر و عقيده آزادي دروغ در ميان مردم رايج بشود.»[51] و البتّه اين موضوع « منحصر در كتب نيست؛ بلكه همان طور كه كتب ضلال هست، نطق و خطابه و فيلم ضلال هم هست كه همگي مانند غذاي مسموم مي‌باشند و مقياس ضلالتش از اثر و نتيجه‌اي كه عايد روح بشر مي‌شود، معلوم مي‌گردد و هم خود افراد موظّفند غذاي روح خود را كنترل كنند و هم مسئولين اجتماع از آن نظر كه مدير و مسئول جامعه‌اند، وظيفه دارند مراقب اغذيه روحي اجتماع باشند.»[52] به عنوان آزادي نمي توان بت فروشي، صليب فروشي و گسترش عقائد خرافي را روا دانست و به عنوان آزادي از اين گونه عقيده ها دفاع کرد؛ زيرا چنين انديشه هايي ، سبب جمود و رکود اجتماعي مي شود و انسان را از رشد و تکامل و ترقي باز مي دارد.[53]
بر اين اساس شهيد مطهري)ره) ضمن تاکيد بر ضرورت آزادي بيان در جامعه معتقد است :
1. آزادي بيان بايد در مسير هدايت ، رشد و تکامل فرد و جامعه باشد.
2.ترويج فساد ، فحشا ، رذايل اخلاقي و نابودي ارزشهاي اجتماعي مخالف آزادي بيان است.
3 . آزادي بيان و تضارب آرا و عقايد، غير از اغفال ، اغوا ، تحريف ، بهتان ، خيانت و دروغ - که به گمراهي و ضلالت منتهي مي شوند- است.
4 . بيان کننده بايد در بيان مطالب خويش صداقت داشته باشد.
5 . طرح نظرات مخالفين در مراکزعلمي و تخصصي در راستاي آزادي بيان و تکامل جامعه مي باشد.
6 . در مواجهه با سوء استفاده هايي که از آزادي بيان مي شود ؛ هم افراد و هم مسئولين اجتماع موظف بوده و بايد کنترل و مراقبت به عمل آورند.


3 -2 . علامه جعفري
علامه محمد تقي جعفري ، معتقد است : « آزادي بيان در ديدگاه اسلام همراه با سفارش ها و توصيه هايي است که از آن کشف مي شود هر آزادي بيان که به ضرر مادي يا معنوي انساني مورد بهره برداري قرار بگيرد ، آزادي نا معقول خواهد بود .»[54] ؛ « فاجعه اين است که از آن هنگام که آزادي مطلقِ بيان در جوامع تجويز شد ، هرکس هرچه به ذهنش آمد ، آن را از راه زبان و قلم و بيان بيرون ريخت . درست است که در ميان امور بيان شده حقايقي نيز وجود داشت ، ولي آن قدر مطالبي احمقانه و خود محورانه بيرون آمد و به مغزهاي سراسر دنيا سرازير شد که رنگ اکثر قريب به اتفاق حقايق انساني و اصول ارزشي ناشي از هستي شناسي مات شد.»[55]
ايشان در پاسخ به اين پرسش که آيا با تکيه بر اصل آزادي بيان مي توان هر چيزي را به هر شکلي بيان کرد ، مي گويد: ‌« فقط در دو صورت مي توان قايل به آزادي مطلق شد ؛ اول آنجا که همه جامعه در حد افرادي چون ملاصدرا، مولوي، ابن سينا و... باشند که قدرت تشخيص کافي را در اختيار دارند ودوم اينکه، هرگوينده اي همه جامعه را همانند خانواده خود تلقي کند.» ؛ «اگر اعتلاي فکري بشر به حدي رسيده بود که هم بيان کننده غيراز حق و واقعيت را ابراز نمي‌کرد و هم شنونده و مطالعه کننده و تحقيق کننده در آن بيان، از اطلاعات کافي و فکري نافذ برخوردار بود، هيچ مشکلي در آزادي بيان به طور مطلق وجود نمي‌داشت. ولي آيا واقعيت چنين است؟ آيا بيان کنندگان و شنوندگان و مطالعه کنندگان در جوامع مشرق زمين همگي در علم و فلسفه ابوريحان بيروني و فارابي و ابن سينا و در معارف اسلامي محمد مهدي نراقي و شيخ مرتضي انصاري هستند؟ که هر چه بيان کنند روي محاسبه دقيق و معرفت باشد. آيا مي‌توان از آزادي مطلق بيان بدون هيچ قيد وشرطي دفاع نمود و آن را براي هر کسي و در هر محيط و شرايطي تجويز کرد؟ آري، مي‌توان ولي يک شرط دارد و آن اينکه صاحبان اين نظريه‌ها نخست قهوه خانه‌ها و سينماها و ميکده‌ها و قمارخانه‌ها و همه اماکن عمومي و خصوصي از کودکستان‌ها و دبستان‌ها و دبيرستان‌ها و خيابان‌ها و هريک از خانه هاي شخصي مردم را دانشکده‌ها و آکادمي هايي تلقي کنند که در حدود شش ميليارد عضو به نام بشر را در خود جاي داده است، سپس هر چه به ذهنشان خطور مي‌کند، بگويند!»[56]
علامه جعفري در نقد سخن معروف ولتر درباره آزادي بيان که: « من با اين سخني که تو مي گويي ، مخالفم ، ولي حاضرم به خاطر اينکه تو اين سخن را آزادانه بيان کني ، زندگي خود را از دست بدهم .» چنين مي گويد : « من نمي‌دانم ارزش جان ولتر براي خود او چقدر بوده است و باز نمي‌دانم که اگر علت مخالفت او با سخن آن شخص، پايمال شدن حقوق انسان‌ها باشد که حق آزادي نيز يکي از آنهاست، آيا باز ولتر حاضر بود جان خود را از دست بدهد تا آن کوه آتشفشان ، مواد گداخته خود را بر مزرعه‌ روان‌ها و مغزهاي بشر سرازير کند و آنها را تباه سازد!؟»[57]
همانگونه که مشاهده مي شود علامه جعفري ضمن پذيرش آزادي بيان ، محدوه هايي منطقي همچون توجه به : 1. آثار و پيامدهاي آزادي بيان در هدايت و تکامل انسان ، 2. شرايط و توانايي هاي علمي بيان کننده و مخاطب ، را ضروري مي داند.

4 -2 . آيت الله خامنه اي
از ديدگاه مقام معظم رهبري يکي از اهداف و دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي است ؛ « آزادى فكر و بيان هم يكى از ارزشهاى انقلاب بود. مردم مى‏خواستند آزادانه فكر كنند. آن روز، آزادى فكر، آزادى بيان و آزادى تصميم‏گيرى هم نبود. مردم اين را نمى‏خواستند؛ مى‏خواستند اين آزاديها باشد.»[58] «آزادى بايد به شکل منطقى و صحيح در جامعه تأمين شود؛ همان‌ آزادى‌يى که انقلاب اسلامى و نظام اسلامى پرچمش را در دنياى اسلام بلند کرد؛ نه آزادى به شکل افراطى، تقليدى و من‌درآوردى... ما به آزادى معتقديم. اعتقاد ما به آزادى و تأمين حقوق‌ شهروندى در مسائل اجتماعى هم، ريشه‌دار و داراى مبناى دينى است.»[59] مقام معظم رهبرى در زمينه مرزهاى آزادى مي فرمايد: «در اسلام مرزهاى اخلاقى وجود دارد . در اسلام آزادى علاوه بر آن حدود مادى مرزهاى معنوى هم دارد . البته بله كسى كه عليه منافع كشور و عليه سود كشور اقدامى بكند آزادى‏اش محدود مى‏شود اين منطقى است اما مرزهاى معنوى هم دارد . اگر كسى عقيده گمراهى دارد، عيبى ندارد، وقتى مى‏گوييم عيبى ندارد يعنى پيش خدا و پيش انسان‏هاى مؤمن عيب دارد ليكن حكومت هيچ وظيفه‏اى در قبال او ندارد در جامعه مسلمان، يهودى و مسيحى و بقيه اديان گوناگون هستند الآن در كشور ما هم هستند در زمان صدر اسلام هم بودند هيچ مانعى ندارد، اما اگر قرار باشد آن كسى كه عقيده فاسد دارد به جان ذهن و دل افرادى كه قدرت دفاع ندارند بيفتد و بخواهد آن‏ها را هم گمراه كند اين براى آدم يك مرز است اين جا آزادى محدود مى‏شود . از نظر اسلام اينگونه است‏يا مثلا بخواهند اشاعه فساد كنند، بخواهند فساد سياسى و فساد جنسى و فساد فكرى به وجود بياورند يا همين فيلسوف نماهايى كه در گوشه و كنار هستند بخواهند درباره اين‏كه تحصيلات عاليه براى جوانان خوب نيست مقاله بنويسند بنا كنند عيوبش را ذكر كردن البته به احتمال قوى درصدى نود اثر نخواهد كرد اما ممكن است درصدى ده جوان تنبل اثر بكند نمى‏شود اجازه داد كسانى بنشينند با وسوسه و دروغ انسان‏ها را از تحصيل باز دارند . آزادى دروغ‏گويى نيست، آزادى شايعه پراكنى نيست . آزادى ارجاف نيست .»[60] در اسلام مبانى و ارزش‏هاى مسلم و ثابتى وجود دارد كه ساختار آزادى را مشخص مى‏كند . به تعبير مقام معظم رهبرى : «همين آزادى اجتماعى كه اين قدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضايع كردن فراورده‏هاى ارزشمند معنوى يا مادى يك ملت‏به كار گرفته بشود، مضر است . . . ارزش‏ها و حقايق ثابت مسلم اين آزادى را محدود مى‏كند .»[61]
رهبر معظم انقلاب در پاسخ به نامه جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه مي فرمايند : «...آنگاه كه نخبگان ما نقطه تعادل ميان « هرج و مرج » و « ديكتاتوري » را شناسائي و تثبيت كنند ، دوران جديد آغاز شده است . آري ، نبايد از « آزادي » ترسيد و از « مناظره » گريخت و « نقد و انتقاد » را به كالاي قاچاق و يا امري تش ريفاتي ، تبديل كرد چنانچه نبايد بجاي مناظره ، به « جدال و مرا » ، گرفتار آمد و بجاي آزادي ، به دام هتاكي و مسئوليت گريزي لغزيد. آن روز كه سهم « آزادي ، سهم « اخلاق » و سهم « منطق » ، همه يكجا و در كنار يكديگر ادا شود ، آغاز روند خلاقيت علمي و تفكر بالنده ديني در اين جامعه است و كليد جنبش « توليد نرم افزار علمي و ديني » در كليه علوم و معارف دانشگاهي و حوزوي زده شده است . بي شك آزاديخواهي و مطالبه فرصتي براي انديشيدن و براي بيان انديشه توام با رعايت « ادب استفاده از آزادي » ، يك مطالبه اسلامي است و « آزاد ي تفكر ، قلم و بيان » نه يك شعار تبليغاتي بلكه از اهداف اصلي انقلاب اسلامي است .و من عميقا متاسفم كه برخي ميان مرداب « سكوت و جمود » با گرداب « هرزه گوئي و كفرگوئي » طريق سومي نمي شناسند و گمان مي كنند كه براي پرهيز از هر يك از اين دو ، بايد به دام ديگري افتاد. حال آنكه انقلاب اسلامي آمد تا هم « فرهنگ خفقان و سرجنبانيدن و جمود » و هم « فرهنگ آزادي بي مهار و خودخواهانه غربي » را نقد و اصلاح كند و فضائي بسازد كه كه در آن ، « آزادي بيان » ، مقيد به « منطق و اخلاق و حقوق معنوي و مادي ديگران » و نه به هيچ چي ز ديگري ، تبديل به فرهنگ اجتماعي و حكومتي گردد و حريت و تعادل و عقلانيت و انصاف ، سكه رائج شود تا همه انديشه ها درهمه حوزه ها فعال و برانگيخته گردند و « زاد و ولد فرهنگي » كه به تعبير روايات پيامبر اكرم (ص ) و اهلبيت ايشان (عليهم السلام ) ، محصول « تضارب آرا و عقول » است ، عادت ثانوي نخبگان و انديشه وران گردد. بويژه كه فرهنگ اسلامي و تمدن اسلامي همواره در مصاف با معضلات جديد و نيز در چالش با مكاتب و تمدنهاي ديگر ، شكفته است و پاسخ به شبهه نيز بدون شناخت شبهه ، ناممكن است . اما متاسفانه گروهي بدنبال سياست زدگي و گروهي بدنبال سياست زدائي ، دائما تبديل فضاي فرهنگي كشور را به سكوت مرداب گونه يا تلاطم گرداب وار ، مي خواهند تا در اين بلبشو ، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تريبون ، بتوانند تاثيرگذار و جريان سازي باشند و سطح تفكر اجتماعي را پائين آورده و همه فرصت مل ي را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسايند و درگيري هاي غلط و منحط قبيله اي يا فرهنگ فاسد بيگانه را رواج دهند و در نتيجه صاحبان خرد و احساس ، ساكت و مسكوت بمانند و صاحبدلان و خردمندان ، بركنار و در حاشيه مانده و منزوي ، خسته و فراموش شوند. در چنين فضائي ، جام عه به جلو نخواهد رفت و دعوي ها ، تكراري و ثابت و سطحي و نازل مي گردد ، هيچ فكري توليد و حرف تازه اي گفته نمي شود ، عده اي مدام خود را تكرار مي كنند و عده اي ديگر تنها غرب را ترجمه مي كنند و جامعه و حكومت نيز كه تابع نخبگان خويش اند ، دچار انفعال و عقبگرد مي شوند. چنانچه در نامه خود توجه كرده ايد ، براي بيدار كردن عقل جمعي ، چاره اي جز مشاوره و مناظره نيست و بدون فضاي انتقادي سالم و بدون آزادي بيان و گفتگوي آزاد با « حمايت حكومت اسلامي » و « هدايت علما و صاحبنظران » ، توليد علم و انديشه ديني و در نتيجه ، تمدن سازي و جامعه پردازي ، ناممكن يا بسيار مشكل خواهد بود. براي علاج بيماري ها و هتاكي ها و مهار هرج و مرج فرهنگي نيز بهترين راه ، همين است كه آزادي بيان در چارچوب قانون و توليد نظريه در چارچوب اسلام ، حمايت و نهادينه شود.»[62]
از ديدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي، وجود اختلاف نظر و سليقه در جامعه امري كاملاً طبيعي و مايه پيشرفت كشور است و طرح مطالبي كه مخالف نظر مشهور باشد، اشكال ندارد، «به شرط آنكه نحوة مطرح كردن و پرداختن به آن علمي باشد». به نظر ايشان، بررسي همه مسائل از جمله مسائل سياسي در فضاي «آرام و با ديد علمي»، امري كاملاً ضروري است. «ضديت با نظم و جهت‏گيري آنارشيستي، شايسته محيط‏هاي دانشگاهي نيست و صددرصد مخالف لوازم و ضروريات محيطهاي علمي است».[63]. حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين لزوم خودداري از طرح كشمكش هاي فكري در عرصه هاي عمومي مي فرمايند: « اختلافات فكري ايرادي ندارد و بنده به معناي حقيقي و وسيع كلمه به آزادي بيان معتقدم اما اگر حرفها و مسائلي كه محل طرح و استدلال و بحث درباره آنها مجامع تخصصي و كارشناسي است بصورت اغواگرانه در محافل عمومي مطرح شود، نمي توان اين كار را آزادي بيان ناميد.»[64]

ب. محدوديت هاي آزادي بيان از منظر انديشمندان غربي
انديشمندان غربي درباره‏ حدود و قلمرو آزادى بيان بردو دسته‏اند:
1. آزادي مطلق ؛ عده‏اى بر اين ايده‏اند كه آزادى بيان، مطلق و بدون قيد و شرط است. به نظر آنان ضررهاى ناشى از محدوديت آزادى بيان، به مراتب بيشتر از مفسده‏اى است كه در آزادى كامل بيان وجود دارد . و «چون بشر آزاد آفريده شد، پس در عرصه سياست هم آزاد مطلق است! ». روسو، متفكر مشهور فرانسوى مى‏گويد: «همه افراد بشر مساوى آفريده شده‏اند...كسى كه از آزادى صرف نظر كند، از مقام آدميت، از حقوق و حتى از وظايف بشرى صرف نظر نموده و هيچ چيزى نمى‏تواند اين خسارت را جبران نمايد .»[65] همو مي گويد: «طبيعت، انسان را آزاده آفريده، ولى جامعه او را بنده گردانيده است . طبيعت، انسان را خوشبخت ايجاد كرده ولى جامعه او را بدبخت و بيچاره نموده است .»[66] همچنين ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر مقرر مي‌دارد:« هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممکن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.»
طرفداران اين ديدگاه ميان آزادي فلسفي با آزادي سياسي خلط نموده و از اين موضوع مهم غافلندكه در آدمى تنها عقل حاكم نيست، بلكه هواهاى نفسانى نيز وجود دارد كه اگر مراقبت نشود عقل به راحتى تسليم توفان سهمگين خواهش‏هاى نفسانى و اسير خودخواهى‏ها و زياده‏طلبى‏ها مى‏گردد . تجربه نشان داده است آزادي مطلق نه تنها ابتلاها و نارسايى‏هاى فراوان براى بشر به ارمغان آورده، بلكه ارزش و شخصيت انسان‏ها را نيز مسخ نموده است . وانگهي اشکال مهم نظريه فوق اين است که «از يك طرف مي گويند فكر و عقل بشر بايد آزاد باشد، و از طرف ديگر مي گويند عقيده هم بايد آزاد باشد؛ بت پرست هم بايد در عقيدة خودش آزاد باشد... هر كس هر چه را كه مي پرستد، هر چيزي را به عنوان عقيده براي خودش انتخاب كرده بايد آزاد باشد. و حال آنكه اينگونه عقائد ضد آزادي فكر است، همين عقايد است كه دست و پاي فكر را مي بندد... خود اعلامية حقوق بشرهمين اشتباه را كرده است. اساس فكر را اين قرار داده است كه حيثيت انساني محترم است. بشر از آن جهت كه بشر است محترم است. (ما هم قبول داريم) چون بشر محترم است، پس هر چه را خودش براي خودش انتخاب كرده محترم است؟ عجبا!‌ ممكن است بشر براي خودش زنجير انتخاب كند و به دست و پاي خودش ببندد... لازمة محترم شمردن بشر چيست؟‌آيا اين است كه ما بشر را هدايت بكنيم در راه ترقي و تكامل يا اين است كه بگوييم آقا! چون تو انسان هستي،... تو اختيار داري، هر چه را كه خودت براي خودت بپسندي من هم... برايش احترام قائلم ولو آن را قبول ندارم و مي دانم كه دروغ و خرافه است و هزار عوارض بد دارد... »[67]
2. آزادي قانونمند ؛ عده اي از متفکران غربي معتقدند آزادى بيان بايد مشروط و مقيد باشد ؛ زيرا آزادى مطلق بيان به تخريب جوامع و فرهنگ‏ها خواهد انجاميد. براي نمونه جان استوارت ميل با تاکيد بر رعايت شرايط آزادي بيان مي گويد: «كسي نگفته است كه اعمال بايد به اندازه عقايد آزاد باشد، به عكس وقتي اوضاع و شرايطي كه عقايد در آن ابراز مي‎گردد، چنان باشد كه اظهار عقيده را به صورت نوعي (تحريك) براي انجام كاري مخل مصالح مشروع ديگران در آورد، آن وقت حتي اظهار عقايد هم مصونيت خود را از دست مي‎دهد.»[68] «منتسکيو» دانشمند فرانسوي در کتاب روح القوانين مى‌‌نويسد: «آزادى به انجام هر کارى که قانون اجازه داده است، مى‌گويند.»[69] ؛ « اگر شهروندي کاري کند که قوانين قدغن کرده اند ديگر آزادي ندارد ، زيرا همنوعان يا همه ديگر شهروندان نيز همين اختيار را خواهند داشت .»[70] برابر اين ديدگاه آن گونه تلاش ها و تکاپوهاى سياسى آزاد است، که قانون مجاز بداند و در هر حرکت و تلاشى که برخلاف قانون باشد، آزادى نيست. «اسپيونزا» نيز در رساله مذهبي ، سياسي خويش مي گويد : « شهروندان مي توانند حق داوري کردن و بيان آشکار داوري هاي خويش را به شرط آنکه معارض با صلح نباشد ، حفظ کنند.»[71] «موريس دوورژه» دربارة چهارچوب «آزادي» در دموكراسي مي‏نويسد: «آيا با اعطاي آزادي به دشمنان آزادي، به آنها اجازه داده نمي‏شود كه آزادي را در هم بكوبند... دموكراسي به مخالفان خود اجازه بيان عقايدشان را مي‏دهد؛ ولي تا وقتي كه اين كار را در چارچوب روش‏هاي دموكراتيك انجام دهند».[72] ماده 4 اعلاميه حقوق بشر مصوب 126 اوت 1789 آزادي را چنين تعريف مي نمايد : « آزادي عبارتست از قدرت انجام هر گونه عملي كه به ديگري لطمه وارد نياورد.» در متن اعلاميه «حقوق بشر فرانسه»، نيز آزادي از اطلاق افتاده و مقيد به حدود قانوني شده است: «آزادي آگاهي از افكار و عقايد از گران‏بهاترين حقوق بشر است. بنابراين هر يك از افراد كشور، مي‏توانند آزادانه هر چه مي‏خواهند بگويند، بنويسد و به چاپ برسانند؛ مگر مواردي كه قانون معين كرده باشد. در آن صورت تجاوز از آزادي مزبور، مستلزم مسئوليت خواهد بود».[73]
همچنين بخش 77 قانون اساسى دانمارك در تعريف آزادى بيان مى‏گويد: « هر شخصى حق دارد ايده و نظر خود را منتشر كند. بنويسد و بگويد. مشروط بر آنكه بتواند در دادگاه پاسخگو باشد.» و ماده‏ى 19 ميثاق حقوق مدنى و سياسى مصوب 1966مجمع عمومى سازمان ملل متحد نيز، با آن‏كه آزادى بيان را به رسميت شناخته، ولى به دولت‏ها اجازه داده است از طريق قانونى آزادى رسانه‏هاى گروهى را محدود كنند.[74] در ماده 18 ميثاق بين الملي حقوق مدني و سياسي در بند 3 آمده است:« آزادي ابراز مذاهب يا معتقدات را نمي توان تابع محدوديت هايي نمود، مگر آن چه منحصراً به موجب قانون پيش بيني شده و براي حمايت از امنيت، نظم، سلامت يا اخلاق عمومي يا حقوق و آزادي هاي اساسي ديگران ضرورت داشته باشد.» نويسنده كتاب آزادي هاي عمومي و حقوق بشر معتقد است آن جا كه فكر جنبه مجرمانه به خود بگيرد يعني مخل نظم عمومي امنيت ملي، اخلاقي حسنه و حقوق و آزادي هاي ديگران شود، مطلقاً قابل تحمل و در خور احترام نخواهد بود.[75]
بر اين اساس مي توان گفت آزادي بيان در حقوق بشر غرب محدود به دو شرط است :
1 . منافات نداشتن با احترام به حقوق و حيثيت افراد .
2 . منافات نداشتن با حفظ امنيت ملي , نظم سلامت و اخلاق عمومي .[76]
بنابراين هيچ منطقي، آزادي لجام‏گسيخته و بدون حد و مرز را در هيچ عرصه‏اي ـ از جمله در عرصه «بيان» و امثال آن ـ تأييد نمي‏كند؛ ليكن آنچه در اينجا مهم است اصول و ارزش‏هايي است كه مي‏تواند دايرة آزادي‏ها را محدود كند و در اين عرصه, بين انديشة اسلامي و تفكر ليبرالي تفاوت بسيار است.

ج . محدوديت هاي آزادي بيان از منظر قانون اساسي

قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اساس مباني و آموزه هاي مترقي اسلام «آزادى و كرامت ابناى بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تكامل انسان را مي گشايد. »[77] و در اصول متعدد آزادي بيان را به رسميت شناخته و به ضوابط و قلمرو آن پرداخته است :
1. در اصل سوم يکي از وظايف دولت را : « تأمين آزاديهاى سياسى و اجتماعى در حدود قانون. » برشمرده است .
2 . اصل نهم ؛ « در جمهورى اسلامى ايران آزادى و استقلال و وحدت و تماميت ارضى كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملّت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامى حق ندارد به نام استفاده از آزادى به استقلال سياسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى و تماميت ارضى ايران كمترين خدشهاى وارد كند و هيچ مقامى حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضى كشور آزاديهاى مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررّات، سلب كند.»
3. اصل 24 ؛ « نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آن كه مخل مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشند. تفصيل آن را قانون معين مي کند.»
4. اصل 26 ؛ «احزاب، جمعيتها، انجمنهاى اسلامى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط بر اينكه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند هيچ كس را نمى‏توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت .»
5 . اصل 27 ؛ «تشكيل اجتماعات و راه‏پيمايى‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن‏كه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است .»
6 . اصل 175؛ «در صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، آزادى بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامى و مصالح كشور بايد تامين گردد.»
بر اساس ماده 22 اعلاميه اسلامي حقوق بشر نيز , آزادي بيان به اين حدود , مقيد شده است ؛ 1. مغاير نبودن با اصول و ضوابط شريعت اسلامي .
2 . عدم اهانت و حمله به مقدسات اسلامي و کرامت انبيا .
3 . عدم اخلال در ارزش ها .
4 . برهم نزدن ثبات جامعه و ايجاد نکردن تشتّت در جامعه .
5 . عدم تزلزل در اعتقادات .
6 . برانگيخته نساختن احساسات قومي و نژادي .[78]
بنابراين اصل آزادي بيان هم در اسلام و هم در قانون اساسي جمهوري اسلامي محترم مي‎باشد البته اين اصل داراي حدود و شرايطي است كه رعايت آنها لازم است، زيرا اگر آزادي بيان به اين معنا باشد كه هر كس هر چه را صلاح ديد، در جامعه مطرح كند، اعم از اينكه به حال جامعه مفيد باشد يا مضر و يا سبب گمراهي , فساد , تباهي اخلاق , فتنه و آشوب شود , چنين آزادي بياني قطعاً به زيان بشر است.

د. محدوديت هاي آزادي بيان از نظر اثرگذاري

همانگونه که از خلال مباحث فوق مشخص گرديد تاثير گذاري و سازندگي در جهت رشد و شکوفايي استعدادهاي فرد و تکامل جامعه ، از اهداف اصلي آزادي بيان بوده که تحقق اين مهم ، نيازمند توجه به دو اصل مهم واساسي است که در صورت فقدان هريک از اين اصول ، آزادي بيان آثاري منفي به دنبال خواهد داشت . اين دو اصل عباتند از :
1 . اطلاعات كافي و توان علمي بيان کننده
استفاده از آزادي بيان نيازمند داشتن اطلاعات کافي و معتبر پيرامون موضوع مورد بحث مي باشد؛ چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ؛ و چيزي را که بدان علم نداري دنبال مکن ؛ زيرا گوش ، چشم و قلب ،همه مرد پرسش واقع خواهند شد.»[79] و « فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ؛ اگر نمي دانيد از آگاهان بپرسيد.»[80] به صورت منطقي همانگونه که همه نبايد پيرامون مسائل پزشکي يا تجويز يک دارو اظهار نظر کنند ، و متخلف مجرم و قابل بازخواست است ، در بيان مسائل مربوط به علوم انساني نيز که تعيين کننده سرنوشت انسانهاست ، آيا نمي توان قيد و شرطي را در مورد صلاحيت و توانايي علمي بيان کننده در نظر گرفت؟ اگر کسي بدون تحقيق در ابعاد وجودي انسان ، مطلبي را بنويسد و بگويد و تکرار کند و حتي با جبر نامحسوس زيبايي سخن و قلم ، مغزهاي مردم را با سخنانش شستشو بدهد ، آيا مسئول و مورد باز خواست نيست ؟ اگر با دادن اطلاعات نادرست و پخش اکاذيب و شايعه در جامعه ، آبروي اشخاص ، منافع ، مصالح و امنيت يک کشور را با خطر مواجه سازد ، چگونه خواهد بود؟
2. فضاي مناسب و اهليت مخاطب
حدود آزادي بيان در مجامع علمي با مجامع عمومي متفاوت است :
1- 2 . آزادي بيان در مجامع علمي ، در چارچوب ضوابط علمي ( عرف رايج اهل علم ) آزاد است و هيچ منعي ندارد. به عنوان مثال ابراز عقيده غير اسلامي و نقد آراء اسلامي در مجامع علمي و در حضور عالمان دين ، آزاد است . اين آزادي عقيده ابراز عقيده در مجامع علمي نشان دهنده توانمندي و استحکام انديشه اسلامي در رويارويي با ديگر آراء و آنديشه هاست . بر اين اساس اگر كسي به مسايل اسلامي انتقاد دارد يا احساس مي كند كه بعضي مسايل اسلامي، امروزه جواب گوي عصر ونسل فعلي جامعه نيست. آزادي بيان اقتضا مي كند كه مسايل را نقادانه وبا دليل وبرهان درجمع كارشناسان اسلامي و حوزه هاي علميه طرح نمايد . واگر كسي به مسايل پزشكي انتقاد داشت وحتي تز جديدي براي ارائه دارد، جاي طرح آن دانشگاه هاي علوم پزشكي در جمع كارشناسان همان رشته مي باشد.
2- 2 . آزادي بيان در مجامع عمومي ، ابراز عقيده و طرح ديدگاهها در محيطهاي عمومي که از نظر علمي و تخصصي حالتي نا متناسب با موضوع مورد بحث دارند ؛ با رعايت شرايط و ملاحظات متعددي امکان پذير مي باشد . به عنوان نمونه اظهار عقايد ديني در چنين مجامعي مبتني بر عدم ترويج آراء و نظرات منافي اسلام و پرهيز از تحريف آراي اسلامي است . شرايط ياد شده ، متناسب با ميزان بلوغ جوامع ديني از سوي عالمان بصير دين در شرايط خاص زماني و مکاني تعيين مي شود .[81] اما اينكه گاهي مشاهده مي شود برخي افراد ناآگاه يا با اغراضي خاص مسايلي را که فهم و ارزيابي آنها نيازمند تخصص و کارشناسي است، يا اينکه با منافع و امنيت ملي و مصالح عمومي جامعه مرتبط بوده و قابل انتشار نمي باشد ، را در مجامع عمومي بيان مي كنند، اين خود سوء استفاده از آزادي بيان است كه با فلسفه و روح آن در تضاد مي باشد.

نتيجه گيري
آزادى بيان به معناي آزادي افراد مختلف جامعه در اظهار عقيده و ديدگاههاي خويش پيرامون مسائل مذهبي و سياسي به عنوان يکي از مهمترين حقوق و ارزشهاي اسلامي است که تاثير بسيار شگرفي در رشد و شکوفايي استعدادهاي فردي و تکامل مادي و معنوي جامعه و اصلاح ساختارهاي مختلف آن به دنبال دارد. از اين رو آموزه هاي اسلامي ،آيات متعدد قرآني ، روايات و سيره معصومين (ع) از آن نه تنها به عنوان يک حق بلکه به عنوان يک مسئوليت و تکليفي ديني نام برده و همگان را موظف به کاربرد اين موهبت الهي مي دانند. نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به تأسي ازاين آموزه هاي مترقي ، در اصول متعدد قانون اساسي اين موهبت الهي را به عنوان يکي از حقوق مسلم مردم به رسميت شناخته و سازکارهاي اجرايي و صيانت از آن را درابعاد مختلف ترسيم نموده است . رهبران فکري و سياسي نظام اسلامي نيز همواره بر ضرورت تحقق آن در سطوح مختلف جامعه تاکيد داشته و دارند.
از منظر آموزه هاي ديني ، منابع حقوق اساسي و بسياري از متفکران جهان ، آزادي بيان زماني توانايي ايفاي کارکردهاي مختلف خويش را دارد که در چهار چوب و محدوده اي از ضوابط و شرايط منطقي اجرا شود ؛ زيرا آزادي بي حدّ و حصر و بدون كنترل، آسيب‏ها و تباهي‏هاي گوناگوني را متوجه فرد و جامعه مي‏كند ، مانند:1. تحريك و تهييج عموم به اعمال و افعال و يا خودداري‏هايي كه مضرّ به حال جامعه و دولت است (نظير آنارشيسم)؛2. هتّاكي و فحّاشي به مقامات مذهبي، ملّي و سياسي و افراد مردم؛3. انتشار اسرار خصوصي افراد و مقامات و نيز اسرار نظامي و مسائل امنيتي و اطلاعاتي كشور؛ 4. انتشار و القاي اخبار نادرست و شايعه پراكني و ايجاد اختلال در امنيت فكري جامعه. 5 . تخريب ارزشها و اصول اخلاقي جامعه ؛ 6 . ايجاد انحرافات فکري ، اغفال و گمراه نمودن افراد ؛ 7 . ضربه زدن به امنيت، استقلال و منافع و تضعيف همبستگي اجتماعي .
مهمترين محدوديت هايي که در جهت صيانت از آزادي بيان در نظر گرفته شده , عبارتند از : ممنوعيت توهين به مقدسات اسلامي و هتك حرمت افراد ، ممنوعيت توطئه و براندازي ؛ لزوم حفظ اصول و ارزشهاي ديني و موازين اخلاقي ؛ ضرورت حفظ نظام جامعه و پايبندي به ضوابط قانوني ؛ پرهيز از دامن زدن اختلافات قومي و مذهبي ؛ رعايت امنيت ، استقلال کشور ، منافع ملي و مصالح جامعه ؛ واجديت اطلاعات كافي و توان علمي بيان کننده و اهليت مخاطب ؛ طرح نظرات مخالفين در مراکزعلمي و تخصصي ؛ و بالآخره اينکه در مواجهه با سوء استفاده هايي که از آزادي بيان مي شود ؛ هم افراد و هم مسئولين اجتماع موظف بوده و بايد کنترل و مراقبت به عمل آورند.
- مأخذ : عليرضا محمدي , آزادي بيان ، سايت پرسمان http://www.porseman.org/
[2] - على آقابخشى، فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1374، ش 985.
[3] - ر.ك: درآمدي بر حقوق اسلامي، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، تهران : سمت ، ص 269.
[4] - سوره الرحمن ، آيات 3و 4 .
[5] - مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 63.
[6] - سوره بقره ، آيه 111.
[7] - سوره آل عمران ، آيه 71 .
[8] - سوره زمر ، آيه 18.
[9] - سوره نحل، آيه 125.
[10] - سوره عنكبوت، آيه 46.
[11] - سيد حسين اسحاقي ، آزادي در اسلام و غرب ، قم : مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما ، 1384 ، ص97.
[12] - سوره آل عمران ، آيه 159 .
[13] -سوره شوري ، آيه 38 .
[14] - آزادي در اسلام و غرب ، پيشين ، ص 99.
[15] - سوره آل عمران، آيه 104 .
[16] - سوره آل عمران ، آيه 159.
[17] -مرتضي مطهري ، پيرامون انقلاب اسلامي، دفتر انتشارات اسلامي، 1359 ، ص 14.
[18] - جعفر سبحانى، فروغ ابديت، قم : نشر دانش اسلامى، 1363، ج 2، صص 370ـ369 .
[19] - نهج البلاغه، خطبه‏216 .
[20] - نهج البلاغه، خطبه‏216 .
[21] - نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 374 .
[22] - نهج البلاغه، خطبه 216 .
[23] - نهج‏البلاغه، نامه 53.
[24] - نهج‏البلاغه، نامه 53.
[25] - شرح ابن ابى الحديد، ج‏2، ص‏268 و272 .
[26] - مصطفى ابراهيم الزلمى، حقوق الانسان فى الشريعة الاسلامية و القانون الدولى، بيت الحكمة، العراق، 1998، ص24.
[27] - سوره انعام، آيه 108.
[28] - محمد دشتي ، ترجمه نهج‏البلاغه‏امام‏على‏عليه‏السلام ، خطبه 206، ص 252.
[29] - بحارالانوار ، ج 72 ، ص 142 .
[30] - سوره نور ، آيه 19.
[31] - سوره توبه، آيه 107.
[32] - نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، ص268، خ184؛
[33] - انتقادگري و انتقادپذيري در حكومت علوي ، سيد مهدي موسوي کاشمري ، فصلنامه حکومت اسلامي ، ش 17 .
[34] - حفظ نظام ، محمد حسين مهوري ، فصلنامه حکومت اسلامي ، ش 20 و 21 .
[35] - انبارلويي، محمد كاظم؛ آزادي بيان با كدام رويكرد؟ ؛ نشريه منشور (ضميمه روزنامه رسالت)، 11/2/1384 .
[36] - ر.ک : آزادي در انديشه امام خميني(ره) ، عبدالوهاب فراتي ، فصلنامه حکومت اسلامي .
[37] - صحيفه نور ، ج3, ص48.
[38] - همان, ج4, ص258.
[39] - همان, ص258.
[40] - همان, ج17, ص268 ـ 267.
[41] - همان, ج20, ص37.
[42] - همان, ج19, ص216.
[43] - بيانات امام درجمع كاركنان روزنامه كيهان, ‏58/2/26.
[44] - درجستجوي راه امام ازكلام امام دفتر17ص211.
[45] - صحيفه نور، ج8 ، ص444 .
[46] - صحيفه نور، ج5،ص432 .
[47] - صحيفة نور، ج 7، ص 232؛ ج 22، ص 283؛ و ج 6، ص 270؛ و ج 22، ص 169 .
[48] - مرتضي مطهري ، پيرامون انقلاب اسلامي ، صص 81-82 .
[49] - ر.ک: مرتضي مطهري ، نقدي بر مارکسيسم ، مجموعه آثار، ج 13، ص 781 ؛ پيرامون انقلاب اسلامي، ص 77 ؛ فلسفه تاريخ، ج 1، ص 286 ؛ حلّ پارادوكس آزادي در انديشه شهيد مطهري(ره) ،حسين سوزنچي ، مجله قبسات ، ش 30 و 31 .
[50] - مرتضي مطهري ، نظام حقوق زن در اسلام، تهران: چاپ هفدهم، 1372.
[51] - مرتضي مطهري ، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 77.
[52] - مرتضي مطهري، آزادي معنوي ، 1378، صص27 ـ 35 .
[53] - حد و مرزهاي آزادي ، علي اکبر رحمتي ، روزنامه رسالت ، 13/6/1385 .
[54] - محمد تقي جعفري ، تحقيق در نظام حقوق جهاني بشر در اسلام ، تهران : دفتر خدمات حقوق بين الملل ، 1370 ، ج 1 ، ص 408 .
[55] - آزادي از ديدگاه علامه جعفري ، کيهان فرهنگي ، ش154 ، مرداد 1378 ، ص 19 .
[56] - رادمند، داوود؛ مباني مشروعيت آزادي بيان و عقيده در آموزه‌هاي اسلام؛ نشريه انتخاب، 18/7/1379 .
[57] - حقوق جهاني بشر ، ص 420 ؛ حکمت اصول سياسي ، صص 376 -375 .
[58] - بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه تهران‏، 23/2/1379 .
[59] - بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان و کارگزاران نظام ، 15/5/1382 .
[60] - بيانات مقام معظم رهبرى در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربيت مدرس كيهان 14/6/77 .
[61] - بيانات مقام معظم رهبرى در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربيت مدرس كيهان 14/6/77 .
[62] - پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه ، 16 / 11 / 1381.
[63] - ر.ك: روزنامه كيهان، 9/9/81، ص 2 .
[64] - ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام با رهبر معظم انقلاب اسلامي ، 8/8/1384 .
[65] - مقدمه قرارداد اجتماعى ص‏13 .
[66] - همان، ص‏16 .
[67] - مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي ، صص 100 ـ 99.
[68] - رساله درباره آزادي، ص 147، جان استوارت ميل، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، سال 63، چاپ سوم.
[69] - منتسکيو، روح‌‌القوانين،‌ ترجمه على‌ اکبر مهتدي، ص 294 .
[70] - عبدالرحمن عالم ، تاريخ فلسفه سياسي غرب ، تهران ک وزارت امورخارجه ، 1377 ، ص 319 .
[71] - ژولي سادا – ژاندرون ،تساهل ، ترجمه عباس باقري ، تهران : نشر ني ، ص 166 .
[72] - موريس دوورژه ، جامعه‏شناسي سياسي، ص 343 .
[73] - مادة يازده قانون مزبور؛ حقوق اساسي در جمهوري اسلامي ايران، ج 7، ص 30 .
[74] - چشم‏اندازى بر حقوق بشر بين‏المللى از منظر اسلام ، سيدمصطفى ميرمحمدى ، مجله حوزه و دانشگاه ، ش 36 .
[75] - تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهارچوب قانون ، مريم آقايي - محمد روحاني مقدم ، مجموعه مقالات همايش نهضت توليد علم ، جنبش نرم افزاري و آزاد انديشي منطقه ده دانشگاه آزاد اسلامي .
[76] - مباني حقوق بشر از ديدگاه اسلام و ديگر مکاتب , سيد صادق حقيقت , علي مير موسوي , تهران : موسسه فرهنگي دانش و انديبشه معاصر , 1381 , ص 258 .
[77] - مقدمه قانون اساسي .
[78] - مباني حقوق بشر , پيشين , ص 258 .
[79] - سوره اسراء ، آيه 36 .
[80] - سوره انبياء ، آيه 7 .
[81] - آزادي در اسلام و غرب ، پيشين ، ص 109 .
( منبع : تحت عنوان آزادي بيان، عليرضا محمدي , سايت پرسمان http://www.porseman.org/ ) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100104516)