روحانيت و سياست‏- -حكومت و روحانيت

با توجه به اينكه امام خميني(ره) در اوايل انقلاب اجازه حضور روحانيت در بعضي از جايگاههاي سياسي مانند رياست جمهوري را نمي دادند و بعد از حوادث اوايل انقلاب و توطئه منافقين و ضد انقلاب و شهادت نيروهاي ان

ضمن تشکر از مکاتبه با اين مرکز و بيان دغدغه هاي خويش ، براى دستيابى به پاسخى مناسب ابتدا شايسته است كار ويژه‏هاى عالمان دينى را در ابعاد مختلف، به صورت مختصر بررسى كنيم. اين امور عبارت است از: 1. دفاع از دين اسلام و تبيين و ترويج آن؛ 2. بسط و تعميق معرفت دينى، در شرايط و دوران‏هاى سخت تاريخى با امكانات محدود و...؛ 3. پيشگامى در نهضت‏هاى سياسى در طول تاريخ، در مقابل ظالمان و ستمگران و دفاع از حقوق مظلومان؛ 4. بسيج اجتماعى؛ روحانيت به لحاظ تاريخى نشان داده است كه مهم‏ترين عامل بسيج كننده و حركت دهنده به سوى اهداف و ارزش‏هاى اسلامى و خيرخواهانه و دفاع از نواميس دينى و ملى بوده است. 5. فراهم نمودن زمينه‏هاى جامعه پذيرى اسلامى؛ علماى دينى با ابزارها و شيوه‏هايى همچون وعظ، خطابه و تبليغ موظف به فراهم نمودن زمينه‏هاى لازم براى پويايى و فرهنگ‏پذيرى اجتماعى و نهادينه كردن ارزش‏ها و هنجارهاى متعالى اسلام در ابعاد مختلف فرهنگى، سياسى، اقتصادى، حقوقى و... هستند. 6. همبستگى اجتماعى؛ از آنجا كه جوامع اسلامى در حال تجربه كردن دوران گذار از نظامات «ضددينى، استبدادى و وابسته»، به نظامات «مترقى، مردمى و مستقل» هستند و در هر جامعه در حال گذار، ضريب همبستگى مردمى پايين مى‏آيد؛ در اين موقعيت، وظايف دلسوزان و متفكران، كمك در جهت كاهش بحران‏هاى شكاف‏زا و برانگيختن حسّ همبستگى بيشتر در ميان مردم است و بهترين عامل براى انجام دادن اين مهم در جامعه دينى «روحانيت» است. اكنون مى‏توان تصوّر كرد كه اگر روحانيت در امور سياسى و اجتماعى دخالت نكند، چه مشكلاتى ايجاد مى‏شود: يكم. ارزش‏ها و احكام اسلامى به تدريج از صحنه اجتماعى و فردى زندگى مسلمانان محو مى‏گردد. دوم. در مسير سياسى حكومت دينى انحراف ايجاد مى‏شود. سوم. موجب وابستگى كشور به قدرت‏هاى سلطه‏گر و از دست رفتن استقلال، آزادى، وحدت و تماميت ارضى كشور و چپاول منابع داخلى مى‏شود. امام راحل(ره) در اين زمينه مى‏فرمايد: «من با يقين شهادت مى‏دهم كه اگر افرادى غير از روحانيت جلودار حركت انقلاب و تصميمات بودند، امروز جز ننگ و ذلّت و عار در برابر آمريكا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلاب، چيزى برايمان باقى نمى‏ماند».صحيفه نور، ج 21، ص 288 (پيام منشور روحانيت، 3/12/1367). اكنون بايد به قضاوت بنشينيم كه بهترين راه چيست؟ با توجه به دلايل عقلى و نقلى (آيات و روايات) و سيره پيامبر اكرم(ص) و معصومين(ع) -كه با تمام قداستشان در امور سياسى و اجتماعى دخالت كرده و اداره آن را بر عهده مى‏گرفتند و با توجه به كار ويژه‏ها و اثرات مثبتى كه عالمان برجسته دينى در شرايط مقتضى، در توسعه، پيشرفت، رشد و شكوفايى جامعه -در ابعاد مختلف سياسى، اقتصادى، علمى، اجتماعى، فرهنگى، هنرى و... دارند و با تجربه تلخ كنار زدن روحانيت از عرصه سياست در طول تاريخ -به ويژه در عصر مشروطه آيا سزاوار است كه قائل به جدايى روحانيت دين‏مدار از سياست شد و در دام توطئه‏هاى دشمنان ملّت افتاد؟ از ديگر سو با در نظر گرفتن واقعيات جامعه و دستاوردهاى مثبت و متعددى كه بعد از ساليان متمادى، به بركت رشد و بالندگى دين در عرصه‏هاى مختلف زندگى، در ايران اسلامى به وجود آمده است؛ به نظر مى‏رسد اصل حضور روحانيت در صحنه، نه تنها آسيب به دين نمى‏زند؛ بلكه يك ضرورت است. البته در اين زمينه توجه به چند نكته ضرورى است: 1. رفتار سياسى روحانيت بايد همچون حضرت امام خمينى(ره) نمايان‏گر رفتار سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد. چنين شيوه‏اى نه تنها موجب دين‏زدايى نمى‏شود؛ بلكه به تقويت دين‏گرايى نيز خواهد انجاميد. 2. فعاليت‏هاى سياسى، نبايد روحانيت را از وظيفه خطير ارشاد، هدايت و تبليغ دينى و خدمات فرهنگى باز دارد. 3. حضور روحانيت در عرصه سياست، بايد راه‏گشاى ديگر دلسوزان و فعالان سياسى دين‏مدار و ارزش‏گرا نيز باشد و آنان را از صحنه خارج نسازد. 4. وحدت و يكپارچگى روحانيت، نبايد دستخوش اغراض و گرايش‏هاى مختلف سياسى شود. 5 . و بالاخره اينکه بايد ميان نقش هدايت کننده روحانيت در عرصه هاي مختلف جامعه از جمله عرصه مهم سياسي و مديريتي جامعه با تصدي مراکز اجرايي تفاوت قائل شد ؛ زيرا موضوع اول وظيفه اي ديني ، انقلابي و نياز جامعه اسلامي است در حالي که تصدي مناصب اجرايي نظير رياست جمهوري و ... به جز مقاطعي خاص در ابتداي انقلاب ، چنين ضرورتي وجود ندرد .

حضور روحانيون در مديريت كشور : در ادامه مناسب ديديم مقاله اي تحت عنوان « حضور روحانيون در مديريت كشور ، سيد ضيا مرتضوي ، روزنامه جمهوري اسلامي 02/02/1387 صفحه حوزه» که به بررسي دقيق تر و جامع ابعاد موضوع فوق پرداخته ارائه نمائيم : حضور روحانيون در نظم سياسي و مديريت كشور از مسائلي است كه حتي پيش از پيروزي انقلاب و شكل گيري نظام اسلامي همزمان با مبارزات با رژيم دست نشانده پهلوي و حركت در جهت برپايي حكومت اسلامي مورد توجه و پرسش بوده است . اين بحث اگر چه فراز و فرودي در سه دهه گذشته داشته اما موضوعي فرسوده و از ياد رفته نيست . زمينه ها و انگيزه هاي مختلفي براي توجه به اين موضوع در لايه هاي مختلف اجتماعي و محافل ديني سياسي وجود داشته است . تفسيري كه از جايگاه ويژه و رسالت اوليه و اصلي روحانيت و حوزه ها مي شود تغيير و تحولات در پست هاي كليدي نظام بروز مشكلات مقطعي و وجود نارسايي ها و كاستي هايي كه در دستگاه ها و عملكردها مشهود است اظهارنظرهايي كه در داخل يا خارج توسط برخي شخصيت هاي شناخته شده مي شود و يا شيطنت هايي كه از سوي برخي محافل خبري وابسته صورت مي گيرد و حتي موضوع گيري پاره اي سران سياسي در دنيا از جمله عوامل توجه به اين موضوع مي باشد. چنان كه انتخابات بويژه گزينش نمايندگان مجلس كه در صورت برگزاري آن در چارچوب تعريف شده برآيند نگاه جامعه به مسائل است نيز يكي از مقاطعي است كه موضوع حضور روحانيون در مديريت كشور و مسئووليت ها و ارزيابي آن مورد توجه و داوري و تحليل و مقايسه قرار مي گيرد. ارزيابي اصل اين موضوع و بايسته هاي آن فارغ از وضع حال و گذشته ارزيابي و تحليل جامع و مستند فراز و فرود و نقاط قوت و ضعف آن و عوامل مختلفي كه در اين امر دخالت داشته و آسيب شناسي آن پيداست نياز به بررسي جامع و گسترده و واقع بينانه و نيز شجاعانه توسط كارشناسان و بلكه گروه هاي كارشناسي همراه با بررسي هاي ميداني دارد و قهرا انتظار نمي رود در يك مقاله كوتاه به جواب گوناگون آن رسيدگي شود. يك پرسش اساسي كه بارها از سوي برخي دلسوزان و گاه با نگراني مطرح مي شود اين است كه چرا اين حضور و عمدتا در بخشي كه به گزينش عمومي جامعه برمي گردد روندي نزولي داشته است آيا اين واقعيت روندي و پديده اي طبيعي است ؛ به اين معنا كه برخلاف اقتضاي فضاي سال هاي نخست پيروزي بايد نسبت مشاركت و حضور روحانيون به سطحي متناسب با نسبت موجود ميان تخصص ها و نيازها و قشرهاي مختلف برسد آيا بازتاب عملكردهايي است كه خواسته و ناخواسته به پاي روحانيت گذاشته مي شود آيا تبليغات منفي و ظالمانه مخالفان و دشمنان مايه اين روند است آيا نتيجه سياست گذاري هاي كلي نظام و مسئولان و به اصطلاح مهندسي از پيش تعريف شده در توزيع قدرت و گزينش عمومي است آيا برخاسته از وازدگي و عقب نشيني خود روحانيون از مسئوليت ها و عدم اقبال به آن به انگيزه هاي مختلف است آيا نتيجه تلاش ها و دسيسه هاي عناصر فرصت طلب و رياست مدار و از راه رسيده و يا وابسته اي كه چه بسا فرصت حضور پيدا كرده و عرصه را بر عناصر صالح بويژه دو قشر روحانيت تنگ كرده و مي كنند يا مجموعه اي از نكات ياد شده عامل اين سير نزولي است اينها از جمله پرسش هايي است كه در يك تحليل جامع مورد توجه مي باشد. ولي اين مقاله تنها نگاهي كوتاه به برخي نكته ها دارد و مي تواند درآمدي بر يك بررسي جامع و مستند به شمار آيد؛ نكته هايي كه برخي تكراري است اما با اين اميد مطرح مي شود كه در عطف توجه به موضوع سودمند افتد ان شا الله . 1 ـ رسالت نخست مهم ترين رسالت عالمان دين و نهاد روحانيت و حوزه هاي علميه شناخت و تبيين اسلام و شرع مقدس و ارشاد و هدايت بندگان خداست . اين مسئوليت خطيري است كه « مجموع هيچ امري نمي تواند و نبايد جايگزين آن شود همان رسالت نخست پيامبران الهي عليهم السلام كه اينان در جايگاه آنان نشسته اند. جايگاهي كه از يك سو « يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث » و از سوي ديگر و به مقتضاي ادامه آيه شريفه « يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم » (1 ) آنان را در پيشاني مسئوليت پذيري و برداشت بار دشواري ها از دوش مردم و رها ساختن آنان از بردگي و اسارت و نجات از سلطه طاغوت قرار مي دهد. و نيك مي دانيم آن همه خدمات ديني علمي فرهنگي و اجتماعي و سياسي كه در دوازده قرن دوران غيبت توسط عالمان دين حوزه هاي علوم اسلامي و روحانيت صورت گرفته مايه حيات اسلام و بقاي شريعت و نشر انديشه اسلامي و ارزش هاي ديني بوده است . 2 ـ حضور مسولانه تبيين درست نسبت ميان انقلاب اسلامي و روحانيت و حوزه هاي علوم اسلامي و توجه به نقش واقعي و بي بديلي كه عالمان ديني و نه البته همه آنان ـ در آن داشته اند هر چند منطقا مي تواند نسبت ميان روحانيت و نظام اسلامي و ساختار قدرت و مديريت سياسي كشور را نيز مشخص كند و ناروا نخواهد بود اگر ميان اين دو نسبت رابطه مستقيم برقرار شود و روحانيون به نسبت نقشي كه در هدايت و پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري ساختار و نظام سياسي كشور داشته اند براي حضور مستقيم در ساختار قدرت سياسي احساس مسئوليت كنند و مشاركت داشته باشند اما پيداست حضور مسولانه و هدفمند روحانيت در صحنه سياسي و مديريت كشور را نبايد تا مرز قدرت طلبي و نزاع برسر تقسيم قدرت و سهميه بندي سياسي تنزل داد چرا كه منطق اصلي آن در اين بيان صريح متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري نمود دارد : « انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و هم چنان پيروزمندانه به پيش برود مي بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد. اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد يك قرن كه هيچ يك نسل كه بگذرد اسلام به كلي مسخ مي شود زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي در نهايت باز هم همين گروه روحانيون متعهد هستند . » (2 ) اينكه عملكرد بيروني و دست كم آنچه به پاي روحانيت تمام مي شود چه داوري را پيش روي مي گذارد و ديده انصاف چه مي بيند و اينكه منطق اصلي حضور روحانيون در واقع چيست دو پرسشي است كه مي تواند يك پاسخ نداشته باشد ولي گفته ياد شده از پشتوانه و منطقي كاملا روشن و استوار برخوردار است . 3 ـ بازنماندن از رسالت اصلي با اين حال اگر در ماه هاي نخست پيروزي انقلاب و به رغم پيشگامي روحانيت در مبارزه و رهبري آن و به رغم تاكيدهايي كه برخي شخصيت ها و محافل حوزوي و دانشگاهي براي حضور مستقيم روحانيون در مديريت كشور از جمله بخش اجرايي داشتند شاهد بوديم حضرت امام خميني و جمعي ديگر از عالمان برجسته و انقلابي كشور با حضور چشمگير روحانيون در سطح مديريت ها و مناصب رسمي مخالفت مي كردند يك وجه مهم آن همين بود كه آنان از مسئوليت اصلي خود باز نمانند و در كنار نظام اسلامي بتوانند به رسالت ارشادي و نظارتي خود به خوبي عمل كنند و حتي حضرت امام خميني خود به رغم مسئوليت رهبري راهي قم شدند كه البته واقعيت هاي بعدي كه شروع آن بيماري قلبي حاد ايشان بود آن بزرگوار را دوباره به مركز كشاند. اما در آزمون عملي روشن شد اين نگاه و اعتماد اوليه اي كه در واگذاري مسئوليت هاي كليدي به ديگران صورت گرفت انقلاب و كشور خواسته و ناخواسته به سويي كشانده مي شد كه به بيان حضرت امام خميني مملكت را يا به طرف شوروي و كمونيسم مي كشاند و يا به طرف آمريكا و سرمايه داري : « چنانچه همه متصديان روحاني كه هستند الآن از باب اينكه مي بينند كه نمي تواند و نخواهد توانست كسان ديگر اداره اين كشور را آن طوري كه اسلام مي خواهد اداره بكند و ما تجربه كرديم كه نشد اين آقايان با اينكه شغلشان اين نيست و حالا من عرض مي كنم كه بناي روحانيون بر اين نيست كه حكومت را بگيرند. حكومت چيست اما بناي روحانيون بر اين نيست كه اسلام را حفظ كنند ! ما گمان مي كرديم كه در بين روشنفكران ما ـ به اصطلاح ـ خوب اشخاصي پيدا مي شوند كه متعهدند و حفظ مي كنند اين را. اگر حالا هم پيدا شد يك همچو اشخاصي يك همچو جمعيت هايي آقايان پست هاي مهم تر دارند مي روند سراغ كارشان ؛ آقاي هاشمي هم مي روند. آقاي خامنه اي هم مي روند و همه كساني كه متصدي هستند. اما ما چه بكنيم امروز وضع ما وضع ايران وضع گرفتاري هاي داخلي و خارجي جوري است كه بدون اينها نمي شود اداره كرد اين مملكت را يا مي كشانندش به طرف آمريكا و يا كمونيسم ؛ يا مي كشانندش به طرف امريكا و سرمايه داري كنيم يا مي كشانندش طرف كمونيسم و آن بساط . » (3 ) اين سخنان را حضرت امام در شهريور 1361 فرمودند در آذر ماه سال بعد نيز خطاب به اعضاي شوراي نگهبان با تاكيد بر اينكه مسئولان نظام هر جا اشتباه كردند بايد صريحا اقرار كنند و حرف خود را پس بگيرند به عنوان نمونه ابراز داشتند : « پيش از انقلاب من خيال مي كردم وقتي انقلاب پيروز شد افراد صالحي هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند لذا بارها گفتم روحانيون مي روند كارهاي خودشان را انجام مي دهند. بعد ديدم خير اكثر آنها افراد ناصالحي بودند و ديدم حرفي كه زده ام درست نبوده است آمدم صريحا اعلام كردم من اشتباه كرده ام .... امروز مي گويم مادام كه احكام اسلام پياده نشده است و افراد صالحي نداشتيم تا طبق اسلام عمل كنند علما بايد مشغول به كارهايشان باشند. اين يك شاني براي علما نيست كه رياست جمهوري و يا پست ديگري را داشته باشند چون وظيفه است به اين كارها مي پردازند » (4 ) 4 ـ مقتضاي ساختار سياسي تجربه ياد شده را بايد به اين واقعيت افزود كه در نگاه ما و حتي به اعتراف بسياري از منتقدان وضع موجود با عنايت به ضرورت حفظ وجهه « اسلاميت » نظام و مديريت كشور ساختار سياسي كشور و نظام كه مهمترين وجامع ترين معرف آن قانون اساسي است علي رغم نگاه هاي متفاوتي كه در اين باره وجود دارد ظرفيت بسيار بالايي را براي مشاركت سياسي مردم و حضور قشرهاي مختلف در بدنه و بخش اعظم مديريت هاي كلان كشور داراست . همين ساختار و ظرفيت است كه زمينه بخش اصلي و عمده حضور سياسي روحانيون در مديريت كشور و مسئوليت ها را به وجود مي آورد. علي رغم نقدهايي كه بحق در چگونگي بهره جستن از اين ظرفيت و زمينه وجود دارد و به رغم برخي تنگ نظري ها كه مشاهده مي شود اگر عملي ساختن وجهه « جمهوريت » نظام حضور بخش محدودي از روحانيون را با اختياراتي مشخص در مناصب و مسئوليت ها باعث شود و يا صبغه « اسلاميت » نظام و اصل زيربنايي ولايت فقيه در قانون اساسي و شرط فقاهت و آشنايي با مباني اسلام و شريعت كه در چند مسئوليت ديگر پيش بيني شده راهي جز گزينش عالماني چند را باقي نگذارد طبعا نبايد با عناويني چون قدرت طلبي و صنف گرايي به ارزيابي آنها پرداخت و پيداست كه روحانيت نيز نبايد با چنين حربه هايي از ميدان مسئوليت شانه خالي كند. 5 ـ شرط حضور سالم روحانيون و عالمان دين بويژه آناني كه در مسند قدرت حضور دارند به فراخور حوزه قدرت و نفوذ سياسي و اجرايي و مديريتي خود همزمان با احساس مسئوليتي كه بايد براي روشنگري و دفاع منطقي و مدبرانه از دين و ارزش هاي اسلام و انقلاب داشته باشند لازم است در عمل به اين مسئوليت با سعه صدر و تدبير لازم از روش هايي كه چه بسا اصل سخن و حس مسئوليت خواهي و خدمت گذاري آنان را كم رنگ مي كند به شدت پرهيز كنند و برخورد آنان بويژه در مسائلي كه شائبه دفاع شخصي و حتي صنفي دارد به مقتضاي آيه كريمه « واذا مروا باللغو مروا كراما و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » (5 ) و نيز آيه « ان الله يدافع عن الذين آمنوا » (6 ) برخوردي همراه با كرامت و بزرگ منشي باشد. اين خصيصه پيامبران و سجيه هدايت گران الهي است كه « مكارم اخلاقي » را سرلوحه هدايت و ارشاد و مديريت خود قرار داده اند؛ نه نفوذ حكم و دايره حكمراني و ترس محكمه و حبس . اگر روحانيون حاضر در حكومت به اقتدارگرايي و قدرت طلبي متهم مي شوند بايد پيش از دفاع گفتاري و يا بهره جستن از اختيارات قانوني در عمل و از جمله دربرخورد با همين اتهامات نشان دهنده صبغه غالب در سلوك سياسي و اجتماعي روحانيون در عين صلابت و شجاعت براي حفظ دين و ارزش هاي حاكم بر جامعه اسلامي عبارت از فروتني وقار عقلانيت و پرهيز از عصبانيت و انتقام گيري و تنگ نظري و تلاش بيشتر براي خدمت به نظام اسلامي و مردم شريف مسلمان ونيز غير مسلمان است . ما روحانيون همچنان در پيش روي خود اين آموزه ماندگار امام خميني را داريم و بايد در بيان و عمل خود بر آن پاي بفشاريم كه : « امروز كه بسياري از جوانان و انديشمندان در فضاي آزاد كشور اسلامي مان احساس مي كنند كه مي توانند انديشه هاي خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامي بيان دارند با روي گشاده و آغوش باز حرف هاي آنان را بشنويد و اگر بي راهه مي روند با بياني آكنده از محبت و دوستي راه راست اسلامي را نشان آنها دهيد و بايد به اين نكته توجه كنيد كه نمي شود عواطف و احساسات معنوي و عرفاني آنان را ناديده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف برنوشته هاشان زد و همه را يكباره به وادي ترديد و شك انداخت . اينها كه امروز اينگونه مسايل را عنوان مي كنند مسلما دلشان براي اسلام و هدايت مسلمانان مي طپد و الا داعي ندارند كه خود را با طرح اين مسائل به دردسر بياندازند. اينها معتقدند كه مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه اي است كه خود فكر مي كنند. به جاي پرخاش و كنار زدن آنها با پدري و الفت با آنان برخورد كنيد. اگر قبول هم نكردند مايوس نشويد. در غير اين صورت خداي ناكرده به دام ليبرالها و ملي گراها و يا چپ و منافقين مي افتند و گناه اين كمتر از التقاط نيست . وقتي ما مي توانيم به آينده كشور و آينده سازان اميدوار باشيم كه به آنان در مسائل گوناگون بها دهيم و از اشتباهات و خطاهاي كوچك آنان بگذريم و به همه شيوه ها و اصولي كه منتهي به تعليم و تربيت صحيح آنان مي شود احاطه داشته باشيم . » (7 ) 6 ـ نقد پذيري و پاسخگويي لازمه طبيعي حضور فعال و مستقيم و مباشر روحانيون در صحنه سياسي كشور و مديريت هاي نظام نقدهايي است كه متوجه عملكرد شخصيت و حتي صنف آنان مي شود. و به مسئوليت پذيري آنان نيز اختصاص ندارد. نه جامعه و آحاد مردم مي توانند توقع عملكرد بي عيب و اشكال از آنان داشته باشند و نه روحانيون و عالمان در هر سطح و با هر گرايشي كه باشند از نقد و اعتراض ديگران مي توانند به دور و به تعبيري آسوده خاطر باشند. هيچ قشري از جمله روحانيت و هيچ جرياني نمي تواند و نبايد فقط به حضور و مشاركت خود در نظام اسلامي و مديريت هاي گسترده كشور بينديشد بدون آنكه به همان نسبت خود را پاسخگو بداند و به همان نسبت از نقد منتقدان دلسوز استقبال كند و تحمل خرده گيري ها و حتي بهانه جويي ها و حتي عقده گشايي هاي كساني را كه از آغاز ميانه اي با انقلاب اسلامي نداشته اند و يا در ادامه منافع نامشروع آنان به خطر افتاده يا تامين نشده داشته باشد. « خود نقادي » و استقبال از نقدهاي ديگران حتي اگر بجا نبوده و از چارچوب انصاف هم به دور باشد روحانيت حاضر در صحنه مديريت را از حالت انفعالي بيرون خواهد آورد. هر كسي در هر مقامي كه باشد به همان اندازه مسئول است و بايد پاسخگو باشد كه قدرت و اختيار دارد و به همان نسبت نيز بايد نقدپذير باشد و شرح صدر داشته باشد. شرط حضور در مسئوليت ها فقط تحمل شنيدن حرف مخالف و نقد نيست بلكه آمادگي براي پذيرش قولي و عملي و تلاش براي اصلاح وضع نيز هست و پيداست كه اين شرط شرط « واجب » است نه شرط « وجوب » . اگر حضور فعال سياسي و مشاركت در مديريت كشور يك واجب شرعي براي شايستگان باشد شرط هايي چون تحمل نظر مخالف و تن دادن به نقدها جز شروط واجب اند كه بايد در پي تحصيل آن بود درست مانند وضو براي نماز. در بينش اسلامي مقام غير مسئول كه « لايةسئل عما يفعل » (8 ) باشد فقط خداي تعالي است . حضرات معصومان ـ صلوات الله عليهم ـ نيز هر چند ثبوتا مقام عصمت را دارا بودند و قهرا هيچ نقدي نمي توانست متوجه عملكرد و گفتار آنان باشد اما آنان خود را دست كم براي حفظ و يا تقويت اعتماد و ايمان توده مردم موظف به رفع ابهامات و صاف كردن ذهن جامعه مي دانستند؛ حساب ديگران كه پر واضح است . اميرالمومنين علي (ع ) در عهد نامه به مالك اشتر مي نويسند : « و ان ظنت الرعيه بك حيفا فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم باصحارك ؛ فان في ذلك رياضه منك لنفسك و رفقا برعيتك و اعذارا تبلةغ به حاجتك من تقويمهم علي الحق ؛ » (9 ) اگر مردم به تو گمان حيف و ستم بردند عذر و پاسخت را برايشان آشكار كن و با شفاف سازي خود بدگماني هايشان را از خودت دور ساز چرا كه در اين كار هم خودسازي براي خودت است و هم همراهي و مدارا كردن با مردمت و هم بيان عذري است كه با آنان به خواسته خودت كه استوار ساختن آنان بر حق باشد مي رسي . » بي شك اقتدار حاكمان و مديران بويژه روحانيت در خاموش كردن مستقيم و غير مستقيم صداي منتقدان نيست . آنان بايد اقتدار و نفوذ كلمه خود را ابزاري براي استقبال بيشتر از نقدها و پرسش ها سازند و به اتكاي خاستگاه ديني و پايگاه اجتماعي و قدرت سياسي و پيشينه تاريخي و انقلابي خود در جايگاه حمايت از منتقدان و ناصحان خيرخواه چه روحاني و چه غير آن برآيند و همواره راه حصول اقتدار واقعي را در فروتني و پذيرش انتقاد و اصلاح كاستي ها بجويند. 7 ـ مرز بندي مسئولانه به رغم آنكه اقليتي از روحانيت در نظام اسلامي توفيق حضور دارند و نيز اكثر مسئولان غير روحاني اند اما چه به لحاظ ساختار سياسي و مديريتي نظام و چه به خاطر تمايز آشكاري كه از اين جهت با ساير نظام ها و نيز پيش از پيروزي انقلاب وجود دارد و چه به علت ذهنيت موجود كه گويا گردش كارها همه به دست روحانيون محترم است آنان علاوه بر مسئوليت و پاسخگويي در برابر عملكرد خود نوعا و دست كم در نگاه عمومي جامعه نمي توانند خود را فارغ از نوع عملكرد و مديريت ديگران بدانند و از اين رو به رغم كاهش حضور آنان در مسئوليت و مناصب و از جمله در مجلس نگاه ياد شده همچنان و گاه با گستردگي بيشتر وجود دارد. برخلاف اين نگاه پاره اي محافل و شخصيت ها كه براي به اصطلاح پاك ماندن و محترم بودن چهره روحانيت توصيه و بلكه تاكيد مي كنند روحانيون در مسئوليت ها و مديريت ها حضور نداشته باشند پيداست كه راه درست شانه خالي كردن كلي از زير بار مسئوليت و رها كردن امور به انگيزه « راحت » بودن و « محترم » ماندن و « وجيه المله » شدن ناشي از « بي خاصيتي » نيست . راه درست درست عمل كردن خود و وادار كردن ديگران به عمل درست در نظام است . عملكرد نارواست كه چهره را خراب مي كند نه حضور مسئولانه خواسته جامعه نيز بايد عمل درست باشد نه عدم حضور. البته فاصله گرفتن برخاسته از مسئوليت امر به معروف و نهي از منكر با شرايطي كه دارد حساب و ملاكش جداست . رفتار صادقانه پذيرش نقدها اعتراف صريح و سريع به اشتباهات پاسخگو دانستن خود به فراخور حوزه قدرت و اختيارات دور كردن چاپلوسان و فرصت طلبان از خود حفظ شئون مردمي روحانيت و زي طلبگي پرهيز از تنازع به عذر ـ و در واقع بهانه ـ حفظ نظام و ارزش ها سخن گفتن در محدوده مسئوليت پرهيز از باند بازي و توجيه گري ها و رودربايستي هاي منفعت طلبانه از جمله ابعاد درستي عمل است . نيز اگر كساني يا دستگاه هايي يا جريان هايي به هر انگيزه خواسته و ناخواسته و گاه با زيركي تمام عملكرد ناصواب خود را بر دوش روحانيون حاضر در صحنه و حتي كساني كه دور از صحنه مسئوليت اند مي اندازند و برعكس گاه خدمات ديگران را به پاي خود مي نويسند سكوت روحانيت از جمله مسئولان و دست اندركاران روحاني به معناي تاييد اين رفتار ـ و گاه روند ـ ناعادلانه است . روحانيون بايد در برابر حيله گري هاي سياسي بايستند تا كسي هر چند در كوتاه مدت نتواند وجهه آنان را با عملكرد خود مخدوش سازد. يك مشكل واقعي و رنج آور اين است كه برخي در جايي كه بايد « سكوت » كنند سخن مي گويند و جايي كه بايد « سخن » بگويند سكوت مي كنند سكوتي با « پوسته » مصلحت انديشي و با « هسته » منفعت طلبي . روحانيون بايد از اين آفت بزرگ به دور باشند. تبري جستن از رفتارهاي ناپسند ديگران در هر پست و مقام و مخالفت با رويه هاي نادرست و سياست هاي ناروا و حق كشي ها و زورگويي ها كه گاه نيز به شكل سازمان يافته صورت مي گيرد و ايستادگي در برابر رذيله هاي رفتاري و اخلاقي بويژه دروغ پردازي از جمله شرايط پاك ماندن چهره روحانيت از آثار سو عملكردهاي نادرست ديگران است و آنچه آفت بزرگ اين شرط است توجيه گري و عافيت طلبي مي باشد. 8 ـ تحميل خود و خواست مردم در هر يك از قواي حاكم و سطوح مختلف آن اگر كسي برخلاف خواست مردم و بيرون از اراده و خواست واقعي قانون خود را بر آن مسئوليت و در واقع بر مردم تحميل كند همين امر نشان عدم شايستگي وي براي آن منصب و مسئوليت است و توجيهاتي چون « احساس وظيفه » فريبي بيش نيست . پيداست در اين امر فرقي ميان روحاني و غير روحاني نمي باشد؛ هر چند از روحاني و عالم ديني نكوهيده تر است . همان گونه كه فرقي نيز ميان گروه ها و جريان هاي مختلف نيست هر چند از كساني كه ادعاي دينداري و ارزش مداري بيشتر دارند نارواتر است . اگر كساني نظام حاكم را برخاسته از « اسلام آمرانه » دانسته و آن را جايگزين « اسلام عاميانه » مي خوانند پيش از آن بايد خود توجه كنند كه مفاهيمي چون دموكراسي تكثرگرايي و نوگرايي « آمرانه » نيز ناپسند است حتي اگر خواست اكثريت باشد. نوگرايي تحميلي و بي ريشه و ازادي خارج از موازين مسلم دين و به تعبير حضرت امام خميني « آزادي وارداتي » و دعوت به روخواني روشمند! قرآن كريم به هدف بي نيازي از تقليد بي روش و متد! نيز افراد را به پلي براي نفوذ فكري بيگانه و سلطه استعماري ديگران و مسخ احكام و ويران سازي اساس دين تبديل مي كند و آن گاه از ميان غبار خرابه هاي آن « ابن ملجم » هايي سربرمي آورند كه شمشير روشنفكري جاهلانه خود را بر چهره تابناك و مظلوم كسي چون اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع ) فرود مي آورند و محصول آن جوان هاي خام و فريب خورده اي خواهد بود كه به اسم خالص سازي دين و پيراستن آن از پيرايه هاي « ملايان » در ميان سوت و كف ناآگاهان و به فتواي جواني گمراه كه قرآن را به گونه اي روشمند روخواني كرده است گلوله جهل و نفرت را بر مغز متفكر اسلام و انقلاب و روشنفكر بي بديل و اسلام شناس بزرگي چون علامه شهيد آيت الله مطهري نشانه مي روند و به نام « خلق قهرمان ايران » يك ملت را در سوگ مدير و مدبر بزرگ انقلاب و فقيه روشن بين و نستوهي چون آيت الله مظلوم شهيد بهشتي و دهها نفر از مديران جامعه و مردان انقلاب و نظام عزادار مي كنند. تحميل خود بر جامعه از هر گروه و صنف كه باشد نارواست چه با حربه روشنفكري و دموكراسي و آزادي خواهي و حقوق بشر و چه به نام دين و شرع و مقدسات . و روحانيت همان گونه كه بايد در برابر تحميل خود يا ديگران بر جامعه به نام دموكراسي و آزادي خواهي و امثال آن بايستد بايد در برابر تحميل به بهانه احساس وظيفه شرعي نيز بايستد تا در « دخمه » هاي جهل و تنگ نظري « خيمه » هاي خودسري و افراط گري برپا نشود. و اين مسوليت كوچكي براي پاك ماندن و منزه شمردن چهره روحانيون حاضر در صحنه بويژه روحانيان مسئول و مدير نيست . 9 ـ تكرار مشروطه چگونه يكي از نخستين كساني كه درباره تكرار مشروطه سخن گفت و حتي از همان ماه هاي نخست پيروزي انقلاب هشدار داد حضرت امام خميني بود. حضرت امام در اشاره به قضاياي مشروطه و سرنوشت آن از جمله چند بار به جريان شهادت شيخ فضل الله نوري توجه مي دهد. ايشان در نخستين هشدار خود كه تنها سه ماه از پيروزي انقلاب گذشته بود يادآور شدند : « ببينيد چه جمعيت هايي هستند كه روحانيين را مي خواهند كنار بگذارند؛ همان طوري كه در مورد مشروطه روحاني كار را كرد و اينها زدند و كشتند ترور كردند. همان نقشه است . آن وقت ترور كردند سيد عبدالله بهبهاني را كشتند مرحوم نوري را و مسير ملت را از آن راهي كه بود و برگرداندند به يك مسير ديگر همان نقشه الاذن هست كه مطهري را مي كشند فردا هم شايد من و پس فردا هم يكي ديگر را . » (10 ) ايشان پنج سال بعد نيز در تاكيد بر ضرورت حضور روحانيان در صحنه از جمله حضور در انتخابات و مجلس شوراي اسلامي و خسارت هايي كه به خاطر كنار زدن روحانيون از صحنه پس از مشروطه متوجه ملت و كشور شد مي نويسند : « به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر اخراج آنان از صحنه عموم متدينين از هر قشري از اقشار چه فرهنگي چه كارگري چه اداري و بازاري و چه غير اينها نيز از دخالت كناره گرفتند يا بركنارشان كردند؛ و آن شد كه شد. اكنون ما بايد از آن توطئه ها و مفاسدي كه از انزواي متدينين پيش آمد و سيلي اي كه اسلام و مسلمين خوردند عبرت بگيريم ؛ و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراي احكام آسماني آن و مصالح ملت و كشور اسلامي و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگي به دخالت اقشار ملت و بويژه روحانيون محترم و مراجع معظم دارد. » والبته در ادامه مي افزايند : « مجلس چنانچه محتاج به علما و روحانيون مطلع از احكام شرعي و سياسي اسلام است محتاج به متخصصين رشته هاي مختلفي است كه كشور احتياج به آنها دارد . » (11 ) چند ماه پيش از آن نيز به هدف هشدار دادن به دو نمونه از تاريخ گذشته اشاره مي كنند. يكي همان جريان مشروطه و جوسازي زيادي كه عليه شيخ فضل الله كردند تا در نهايت به دست يك روحاني او را محكوم ساختند و به دار زدند و در پاي آن دست افشاني كردند و ديگري جوسازي هايي كه عليه آيت الله كاشاني صورت گرفت و سرانجامي كه براي آن بزرگوار رقم زدند : « آنها جوسازي كردند به طوري كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل الله كه آن وقت يك آدم شاخصي در ايران بود و مورد قبول بود همچو جوسازي كردند كه در ميدان علني ايشان را به دار زدند و پاي آن هم كف زدند. و اين يك نقشه اي بود براي اينكه اسلام را منعزل كنند و كردند. و از آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه اي باشد كه علماي نجف مي خواستند. حتي قضيه مرحوم آقا شيخ فضل الله را در نجف هم يك جور بدي منعكس كردند كه آنجا هم صدايي درنيامد. اين جوي كه ساختند در ايران و در ساير جاها اين جو اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل الله را با دست بعضي از روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاي آن هم ايستادند كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت . و مردم غفلت داشتند از اين عمل حتي علما هم غفلت داشتند. » ايشان سپس با اشاره به پيشينه آيت الله كاشاني در مبارزه با استعمار انگليس و جايگاه و نفوذ شخصيت ايشان در ايران مي افزايند : « بعدش ديدند كه اگر يك روحاني در ميدان باشد لابد اسلام را دركار ميآورد اين حتمي است و همين طور هم بود. از اين جهت شروع كردند به جوسازي . آن طور جوسازي كردند كه يك سگي را عينك به آن زدند ـ و آن طور كه من شنيدم ـ عينك زدند و از طرف مجلس آوردند اين طرف و به اسم آيت الله . و من خودم در يك مجلسي بودم كه مرحوم آقاي كاشاني وارد شد در آن مجلس مجلس روضه بود هيچ كس پا نشد. من پا شدم و يكي از علماي تهران كه الان هم هستند و من جا دادم به ايشان . جا هم ندادند. اين جو را درست كرده بودند براي آقاي كاشاني كه ديگر از منزلش نمي توانست بيرون بيايد در يك اتاقي محبوس بود در منزلش طوري كه نمي توانست بيرون بيايد . چند دفعه هم گرفتند چه كردند . » (12 ) هشدار حضرت امام كاملا واضح و منشا نگراني ايشان نيز آشكار بوده و هست . اما به راستي زمينه تكرار مشروطه چيست و عوامل آن كدام است ترديدي نيست كه افراد و جريان هاي وابسته يا ناآگاهي كه از فرداي پيروزي انقلاب حضور روحانيون در نظام را برنتابيده و خواهان برگشت آنان به حجره ها و مدرسه ها و مسجدها بودند و روحانيت فعال در صحنه را مانع آمال و اهداف خود ديده و مي بينند از عوامل آشكار تكرار مشروطه اند. حساب آناني كه اساسا با نهاد روحانيت و حاكميت دين و نظام ديني مخالف اند نيز روشن است . يك وجه هشدار و تلاش حضرت امام نيز اين بود كه روحانيون خود صحنه را خالي نكنند و به خواست دشمنان و مخالفان و ناآگاهان در اين جهت تن ندهند وگرنه همان سرنوشت مشروطه و بارها بدتر از آن بر سر ملت و كشور و اسلام و انقلاب خواهد آمد انقلاب به دست نااهلان خواهد افتاد و اسلام شكست سختي خواهد خورد. يك وجه تكرار مشروطه نيز آن است كه روحانيت حاضر در صحنه به گونه اي عمل كند و عملكرد نادرست ديگران نيز چنان به پاي او گذارده شود كه پيش از آنكه در عمل از نظام سياسي و جايگاه اجتماعي خود كنار گذاشته شود از چشم ها بيافتد و از دل ها برود. چنان كه عامل ديگر تكرار آن اين است كه دسته اي از روحانيون به جاي تلاش براي بقا و حضور دسته ديگر در انقلاب و نظام هم و غم خويش را مصروف حذف و كنار زدن آن كند و به شيوه هاي مختلف عرصه را براي خود گسترده و براي ديگري تنگ سازد : بحث تكرار مشروطه در فرصت ديگر جداگانه بايد بررسي كرد 10 ـ تكرار مشروطه چه كسي امروزه عوامل تكرار مشروطه و كنار زدن روحانيت از صحنه فقط به برخي جريان هاي شبه روشنفكري و مخالفان حاكميت اسلام و پاره اي دسته هاي تابلو دار محدود نمي شود. شواهد چندي نشان مي دهد جريان مرموز و احتمالا وابسته اي با دست هاي پيدا و پنهان خود حتي با هزينه كردن از شرع و انقلاب و نظام و ارزش هاي ديني و مقدسات و حتي با بهره جستن از قدرت و نفوذ كلمه خود روحانيت تلاش مي كند روحانيت اصيل و انقلابي و با سابقه را كه قبل و بعد از انقلاب صحنه گردان مبارزات و شكل گيري نظام و گذر دادن انقلاب و جامعه و نظام از سال هاي بسيار دشوار اوليه پيروزي بوده اند با تخريب شخصيت و بد نمايي عملكرد آنان و با راندن و كنار زدن صحنه را از حضور آنان تهي كند. اگر در فرداي پيروزي مشروطه به رغم جلوداري عالمان بزرگ در وصول به پيروزي يپرم خان هاي ارمني صحنه گردان شده بودند اما حكم اعدام شيخ فضل الله را يك روحاني نما به نام شيخ ابراهيم زنجاني داد. امروز نيز « يپرم خان » ها و « شيخ ابراهيم » ها كم نيستند بايد مواظب هر دو گروه بود. مواظب داعيه داراني كه « يپرم » ها را به خدمت خود مي گيرند و يا يپرم هايي كه نياز به حكم اين و تاييد آن دارند. نقطه مشترك نيز راندن سرمايه هاي اصيل انقلاب و استوانه هاي پا برجاي نظام و جامعه از جايگاه خود است چه فرقي مي كند كدام در خدمت كدام باشد؛ وقتي خطر دارزدن شيخ فضل الله ها و دلسردي و بريدگي نائيني ها در ميان باشد! سلام خدا بر امام خميني كه نوشت : « آيا لله آنها كه در قانون پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث كمرشكن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره كشور را خورده اند و نه از شهادت عزيزان متاثر شده اند و با خيالي راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند مي توانند در آينده پشتوانه انقلاب اسلامي باشند راستي شكست هر جناحي از علما و طلاب انقلابي و روحانيون و روحانيت مبارز و جامعه مدرسين پيروزي چه جناحي و چه جرياني را تضمين مي كند جناحي كه پيروز شود يقينا روحانيت نيست و اگر آن جناح الزاما به روحانيت روآورد راستي به سراغ كدام قشر و تفكر از روحانيت مي رود » (13 ) روحانيون اگر بخواهند به نقش سازنده و ماندگار خود در انقلاب و نظام اسلامي همانند گذشته و بسي بهتر از گذشته ادامه دهند و اين نيز پيداست وظيفه آنان است و اگر بخواهند همچنان خواست و دل مردم متوجه آنان باشد و اين نيز پيداست سرمايه اصلي آنان است بايد حريم حرمت يكديگر را پاس بدارند فرصت خدمتگزاري را هر چه بيشتر براي يكديگر فراهم سازند و در مجموع نشان بدهند كه جز به خدمت اسلام و انقلاب و مردم نمي انديشند و نيز مواظب رخنه كردن و جان گرفتن فرصت طلباني باشند كه نزديك به سه دهه خدمات گسترده روحانيت در مديريت كشور در سطوح مختلف را در ذهن و داوري جامعه هر چه بيشتر مخدوش مي سازند و خواسته و ناخواسته عامل تكرار مشروطه و خروج و اخراج روحانيت صالح از عرصه نظام سياسي و مديريت مي باشند. چنين مباد. پاورقي ها : 1 ـ اعراف آيه 157 2 ـ پيرامون انقلاب اسلامي ص 146 نشر انتشارات اسلامي 3 ـ صحيفه امام ج 16 ص 466 4 ـ همان ج 18 ص 241 5 ـ فرقان آ يه 63 ـ62 6 ـ حج ايه 38 7 ـ صحيفه امام ج 21 ص 298 8 ـ انبيا آيه 23 9 ـ نهج البلاغه نامه 53 ص 442 صبحي صالح 10 ـ صحيفه امام ج 7 ص 459 11 ـ همان ج 18 ص 335 12 ـ همان ص 249 ـ247 13 ـ همان ج 21 ص 287 متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري : انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد حضرت امام خميني : پيش از انقلاب من خيال مي كردم وقتي انقلاب پيروز شد افراد صالحي هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند لذا بارها گفتم روحانيون مي روند كارهاي خودشان را انجام مي دهند. بعد ديدم خير حرفي كه زده ام درست نبوده است آمدم صريحا اعلام كردم من اشتباه كرده ام يكي از نخستين كساني كه درباره تكرار مشروطه سخن گفت و حتي از همان ماه هاي نخست پيروزي انقلاب هشدار داد حضرت امام خميني بود حضرت امام خميني : نظام اسلام و اجراي احكام آسماني آن و مصالح ملت و كشور اسلامي و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگي به دخالت اقشار ملت و بويژه روحانيون محترم و مراجع معظم دارد حضرت امام خميني : اين جوي كه ساختند در ايران و در ساير جاها اين جو اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل الله را با دست بعضي از روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاي آن هم ايستادند كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت شواهد چندي نشان مي دهد جريان مرموز و احتمالا وابسته اي با دست هاي پيدا و پنهان خود تلاش مي كند روحانيت اصيل و انقلابي و باسابقه را كه قبل و بعد از انقلاب صحنه گردان مبارزات و شكل گيري نظام و گذر دادن انقلاب و جامعه و نظام از سال هاي بسيار دشوار اوليه پيروزي بوده اند صحنه را از خصوص آنان تهي كند اگر در فرداي پيروزي مشروطه يپرم خان هاي ارمني صحنه گردان شده بودند اما حكم اعدام شيخ فضل الله را يك روحاني نما به نام شيخ ابراهيم زنجاني داد. امروز نيز « پيرم خان » ها و « شيخ ابراهيم » ها كم نيستند بايد مواظب هر دو گروه بود . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 8/100117328)