وحدت اسلامي-وحدت شيعه و سني-عوامل وحدت

عوامل تقويت وحدت اسلامي را ذكر كنيد.علاوه بر ذكر منابع!

عناصر و عوامل تقويت وحدت امت اسلامي دو گونه است: الف: «عقيدتي و آرماني». ب: «كرداري و رفتاري». درباره عنصر نخست، بايد بگوييم كه قرآن مجيد بر يگانگي صراط تاكيد مي ورزد و مي گويد براي پيمودن راه رستگاري بيش از يك راه وجود ندارد و ديگر راه ها همگي انحراف از آن صراط است. چنان كه مي فرمايد: «و اَنَّ هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فَتَفرق بكم عن سَبيله ذلكم وَصّاكم به لعلكم تتقون؛ انعام/153 آگاه باشيد كه اين است راه راست، از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر كه شما را از آن راه پراكنده مي سازد نرويد، اينها است كه خدا شما را به آن سفارش كرده تا به تقوا بگراييد». براي رسيدن به كمال از طريق عقيده و عمل، يك صراط بيش نيست و هر نوع راهي برخلاف آن، كژ راهي است كه انسان را از پيمودن راه سعادت باز ميدارد. تصور نشود كه اين صراط واحد، مربوط به پيامبر عظيم الشان اسلام است، بلكه تمام پيامبران مردم را به پيمودن يك راه دعوت كرده اند و آن تسليم در برابر خداوند است. آنچه كه امروزه از آن به «صراط ها» ياد ميشود، درست نقطه مقابل وحي الهي است كه همواره بر «وحدت صراط» تاكيد داشته و دارد. بخاطر همين وحدت صراط است كه قرآن و حديث در تمام موارد از «دين واحد» سخن بميان مي آورد نه از «اديان» و تنها در يك روايت و آن از امام هشتم(ع) است كه لفظ «دين» به صورت جمع آمده و احتمال ميرود كه حديث نقل به معنا شده است. اصرار قرآن بر لفظ «دين» به صورت مفرد، براي اين است كه اصول عقيدتي و قوانين كلي در مسائل عملي، در تمام ادوار يكسان بوده و خداوند يك دين بيش نداشته و نخواهد داشت، چنان كه مي فرمايد: «ان الدين عند الله الاسلام».آل عمران/19 و همه شرايع در جوهر دين و قوانين سعادت، مانند حرمت شراب و قمار، اختلاف ندارند. اكنون به «تبيين عناصر وحدت ساز در قلمرو عقيده و آرمان» می پردازيم: 1. يكتا پرستي و يكتا گرايي «توحيد» در جلوه هاي مختلف، رابطه اي است كه ميتواند همه مسلمانان را در نقطه واحدي گرد آورد.
مسلمانان جهان به خداي يكتا، خالق و آفريدگار يكتا و مدبر و گرداننده يكتا اعتقاد و باور دارند و آيات قرآن و همچنين دلايل عقلي، بر توحيد در ذات و توحيد در خالقيت و توحيد در تدبير گواهي مي دهند. در زير آسمان خدا، مسلماني پيدا نمي شود كه ثنويت در ذات را بپذيرد و به خالقي جز خدا و يا مدبري جز او بينديشد مگر اين كه از صراط مستقيم منحرف گردد.
يكي از مراتب توحيد، توحيد در عبادت است كه همگان به آن معتقديم و در نماز پيوسته مي گوييم: «اياك نعبد و اياك نستعين».حمد/5 اعتقاد به اصل توحيد در عبادت، براي يك مسلمان كافي است، ديگر لازم نيست در فروع آن به بحث و گفتگو پردازد. از توحيد كه بگذريم، نبوت عامه و نبوت خاتم رسولان، عنصر وحدت ساز است و همه مسلمانان در اين اصل يك صدا هستند و يك نظريه دارند.
مسأله «خاتميت» اصل مستحكمي است كه همه مسلمانان در آن وحدت نظريه دارند و معتقدند كه با آمدن پيامبر خاتم، باب نبوت لاك و مهر گرديد و ديگر اين باب به روي كسي باز نخواهد شد. از اين اصل كه بگذريم اصل سومي به نام « معاد» مطرح است و همه مسلمانان معتقدند كه خداوند بزرگ روزي همه را زنده مي كند و نيكوكاران را پاداش و يدكاران راكيفر ميدهد. قال سبحانه: «كتب علي نفسه الرحمه ليجمعنكم الي يوم القيامه؛انعام/12 خداوند رحمت و بخشش را بر خويش واجب گردانيد و به يقين شما را در روز قيامت كه در آن شكي نيست، گرد خواهد آورد». اين اصول سه گانه كه از آن به عنوان «عقيده و آرمان» تعبير ميشود، عناصري است كه يك ميليارد مسلمان در آن وحدت نظريه دارند و اختلاف در جزئيات، جزو مسائل كلامي است و نبايد ماية اختلاف شود.
اعتراف به اين اصول سه گانه، مايه ايمان، و انحراف از آن مايه كفر است، بنابراين نبايد گروهي گروه ديگر را، كه هر دو در اين اصول وحدت نظريه دارند، تكفير كنند. 2. يگانگي شريعت و آيين مقصود از شريعت و آيين، همان احكامي است كه رفتار و كردار ما را از نظر فعل و ترك، محدود مي سازد، برخي را واجب و برخي ديگر را مستحب و مواردي را مكروه و … معرفي مي كند. سر چشمه شريعت، كتاب خدا و سنت پيامبر است و همه مسلمانان در حجيت اين دو اصل اختلافي ندارند و خوشبختانه امير مؤمنان علي(ع) هم نگهبان قرائت قرآن و هم حافظ سنت پيامبر است و در روزگاري كه نگارش سنت بدعت بود، او سنت پيامبر را در كتابي كه بعدها به نام «كتاب علي» معروف شد، گرد آورد و تا عصر حضرت صادق (ع) در اختيار عترت بوده است. 3. وحدت رهبري از عناصر سازنده « تقريب »، اتفاق مسلمانان بر وحدت رهبري است و اين كه رهبري را از آن خدا و رسول وي، و اولي الامر مي دانند و همگان اين اصل را از وحي الهي برگرفته اند، آنجا كه مي فرمايد: «...اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم...؛ نساء/59 از خدا اطاعت كنيد و از رسول و صاحبان فرمان از خودتان نيز اطاعت كنيد». رهبري اين گروه، در مسائل خاص سياسي خلاصه نمي شود، بلكه همه جوانب زندگي جامعه اسلامي را فرا ميگيرد.
از اين جهت بايد در گروه سوم، شرايطي مانند تقوا و علم و دانش برتر وجود داشته باشد كه صلاحيت آنان را براي امر رهبري بيمه كند. 4. وحدت رهبري وحدت در هدف نيز از عوامل سازنده وحدت است. امت اسلامي معتقد است كه بايد جامعه را به سوي خوبي ها و نيكي ها و فضيلت و مكرمت سوق داد، چنان كه مي فرمايد: «كنتم خير امه اُخرجت لِلناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون بالله و لو آمن اهل الكتاب لكان خيراً لهم منهم المومنون و اكثرهم الفاسقون؛ آل عمران/110 شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم پديدار شديد، به كار پسنديده فرمان مي دهيد و از كار ناپسند باز مي داريد و به خدا ايمان داريد. اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند، قطعا؛ برايشان بهتر بود، برخي از آنان مؤمنند ولي بيشترشان نافرمانند». يكي از اهداف رسالت پيامبر كه همه مسلمانان بايد در تحقق آن كوشا باشند، محو شرك و بت پرستي در جهان و جايگزين ساختن توحيد به جاي آن است و اين هدف بزرگ به وسيله مسلمانان در جهان تحقق خواهد پذيرفت و از شرك و بت پرستي اثري باقي نخواهد ماند چنان كه مي فرمايد: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون؛ توبه/33 او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند».
بنابراين، امت اسلامي در عقيده و شريعت، در امر قيادت و رهبري و در غرض و هدف، وحدت نظريه دارند و بايد در مجامع جهاني با هم همكاري كنند، نه اين كه به تكفير و تفسيق يكديگر بپردازند. ( آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2 به نقل از سايت تبيان) در ادامه جهت بررسي دقيق تر موضوع ، ديدگاه هاي انديشمندان مسلمان پيرامون وحدت اسلامي و عوامل تقويت آن ، ارائه مي گردد : 1. اتحاد و انسجام از ديدگاه امام خميني (قدس سره ) يكي از محورهاي اساسي تشكيل دهنده استراتژي امام وحدت و انسجام است ، که در ابعاد مختلف کاربرد دارد ، در حوزه كانون هاي تبليغي و فرهنگي حضرت امام خميني(ره) با تأكيد بر استفاده از روش ها و نهادهاي فرامدرن براي بيان و تبليغ و باورهاي اسلامي در مقابل از ميان همه شيوه هاي سنتي در عرصه باورسازي و توليد انديشه تريبون هايي را برمي گزينند كه علاوه بر داشتن حوزه تأثير فراگير و عميق از سويي كم هزينه نيز مي باشند اما آنچه كه در اين انتخاب مهم بوده. اين نهادهاي ديني و مذهبي در ذات خود بيانگر و نماد انسجام اسلامي است يعني در عين كاركرد محتوايي در ظاهر نيز تبليغ كننده همبستگي و اتحاد مي باشد.
مانند آيين هاي نمازجمعه و جماعات و در سطح بين المللي مناسك حج، ايشان پيرامون برجستگي كانون هاي مذكور در زمينه ترسيم انسجام اسلامي و تبليغ باورهاي ديني مي فرمايد:«اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آن استفاده ديني بشود، عواطف برادري و همكاري افراد تقويت شود، رشد فكري بيشتري پيدا كنند، براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود راه حل هايي بيابند و به دنبال آن به جهاد و كوشش دسته جمعي بپردازند.»(1) حضرت امام(ره) در ادامه مي گويند: «اگر هر روز جمعه مجتمع مي شدند و مشكلات عمومي مسلمانان را به ياد مي آوردند و رفع مي كردند و يا تصميم به رفع آن مي گرفتند كار به اينجا نمي كشيد.
امروز بايد با جديت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براي تبليغات و تعليمات استفاده كنيم به اين ترتيب نهضت اعتقادي و سياسي اسلام وسعت پيدا مي كند و اوج مي گيرد.»(2) حضرت امام(ره) با تاكيد بر بهره گيري از اجتماعات موصوف در واقع بر كاركرد دوگانه آنها اصرار دارد: 1) كاركرد آموزشي در زمينه باورسازي. تعميق و تعليم بينش فكري و فرهنگي 2) نقش اساسي در اجتماع سازي و تمركز اراده و نيروي انساني امت اسلامي براي رسيدن به انسجام و همبستگي ملي جنبش سياسي و عملي براي انسجام اسلامي استراتژي و طراحي حضرت امام خميني(ره) براي رسيدن به انسجام اسلامي متشكل از دو لايه است: لايه اول: همان كاركرد فرهنگي و فكري است كه در بخش نخست مقاله به آن پرداخته شد و دومين عنصر، جنبش سياسي و عملي است. يقينا دست يابي به انسجام اسلامي بدون وجود يك قاعده سياسي و شكل گيري زيرساخت هاي نظام سياسي سرزميني يا فرااقليمي امكان پذير نيست.
و امكان عينيت يافتن را ندارد. نقش دولت ها و حكومت ها در راهبرد انسجام و اتحاد حضرت امام(ره) اولين رسالت را در اين زمينه متوجه دولت ها مي سازد و بدون در نظر گرفتن مرزهاي جغرافيايي خواهان حركت دولت ها به سوي منافع و رويكرد واحد براي ارزيابي هويت ملي و ديني و قطع ريشه هاي وابستگي، واگرايي و استعمار مي شود.
ايشان مي گويند: «ما حرفمان اين است كه دولت ها بيايند قبل از اينكه خود ملت ها قيام بكنند، خود دولت ها بيايند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم يك جلسه اي درست كنند، همه رئيس جمهورها بنشينند، پيش هم و حل كنند مسائل شان را هر كس سر جاي خودش باشد، لكن در مصالح كلي اسلامي، در آن چيزي كه همه هجوم آورده اند به اسلام در او با هم اجتماع كنند، جلوشان را بگيرند و آسان هم هست.»(3) در اين راستا حضرت امام(ره) حتي از برخي رفتارهاي نابخردانه، غيراسلامي و نيز وابستگي بعضي حكومت هاي كشورهاي اسلامي چشم پوشي مي كند و خطاب به همه سران اسلامي ميفرمايد: «ما ميل داريم كه با همه كشورهاي اسلامي برادر باشيم، همه ي حكومتها در عين حال كه اعوجاج دارند برگردند، و با ما دست اخوت بدهند، ما صلاح همه را مي خواهيم.12 » نقش ملتها و اراده آنان در راهبرد انسجام اسلامي حضرت امام خميني(ره) وقتي سران دولت هاي اسلامي را در اتخاذ استراتژي وحدت طلبانه و ديپلماسي انسجام ناكارآمد و نااهل يافتند شيوه دعوت به انسجام را به روند «حركت از پايين به بالا» تغيير دادند و اين بار ملت ها را مورد خطاب خويش قرار مي دهند و ميفرمايند: «ملتها خودشان بايد در فكر اسلام باشند، مايوسيم ما از سران اكثر قريب به اتفاق مسلمين، لكن ملت ها خودشان بايد به فكر باشند و ازآن ها مايوس نيستيم.»(4) حضرت امام خميني(ره) از آغاز مبارزات همواره بر عنصر مردم به عنوان عامل اساسي پيشبرد جريان هاي سياسي جهان اسلام تاكيد داشته و عموما خطاب هاي ايشان متوجه ملت ها بود. فعال سازي ملت ها و مشاركت دادن آنها در فرايند سياسي براي وصول به انسجام اسلامي و اتحاد ملي در درون، بدون وجود نهادهاي مدني و كانون هاي تجمع امكان پذير نيست، لذا بايد كانون هاي مدني با كار ساخت ويژه سياسي جهت دست يابي به انسجام طراحي و تدوين گردد. حضرت امام به عنوان رهبري الهي، حكيم و متكي به پشتوانه ي غني علمي و آگاهي داشتن به رهآوردها و نوآوري هاي سياسي روز، براي سازماندهي توده ها در دو سطح جهاني و اسلامي دو نهاد اساسي را پيشنهاد مي كنند.
( جهت آشنايي بيشتر با ساير ابعاد اين موضوع ر.ک : راهبرد اتحاد ملي و انسجام اسلامي با نگاهي به ديدگاه هاي امام خميني(ره) ( 4) ، نعيم حميدي ، هفته نامه پرتو سخن ، 14/6/1386- و همچنين ر.ك: انديشه هاي فقهي _ سياسي امام خميني(ره)، كاظم قاضي زاده، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1377، ص 446 . ) ( پي‌نوشت‌ها : 1. ولايت فقيه - پيشين - ص 181 -180 2. همان 3. صحيفه نور، ج 18 ص 195 4. صحيفه نور، ج 18 ص 172 5. در جست و جوي راه از كلام امام - دفتر 15 - ص 179179 - ص 179) 2 – شهيد مطهري : شهيد مطهري در باره مفهوم و حدود وحدت اسلامي مي فرمايند : « مقصود از وحدت اسلامي چيست ؟ آيا مقصود اين است : از ميان مذاهب‏ اسلامي يكي انتخاب شود ، و ساير مذاهب كنار گذاشته شود . يا مقصود اين‏ است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود ، و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود ، و مذهب جديدي بدين نحو اختراع شود ، كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد ؟ يا اينكه وحدت اسلامي ، به هيچوجه ربطي به وحدت‏ مذاهب ندارد ، و مقصود از اتحاد مسلمين ، اتحاد پيروان مذاهب مختلف ، در عين اختلافات مذهبي ، در برابر بيگانگان است ؟ مخالفين اتحاد مسلمين ، براي اينكه از وحدت اسلامي ، مفهومي غير منطقي‏ و غير عملي بسازند ، آن را به نام وحدت مذهبي توجيه مي‏كنند تا در قدم‏ اول ، با شكست مواجه گردد . بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي ، حصر مذاهب به يك مذهب ، و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرف مفترقات آنها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي ، نيست‏ . منظور اين دانشمندان ، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان اين دانشمندان مي‏گويند مسلمين مايه وفاقهاي بسياري دارند كه مي‏تواند مبناي يك اتحاد محكم گردد ، مسلمين همه خداي يگانه را مي‏پرستند و همه به‏ نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند ، كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه‏ است ، با هم و مانند هم حج مي‏كنند و مانند هم نماز مي‏خوانند و مانند هم‏ روزه مي‏گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مي‏دهند و داد و ستد مي‏نمايند و كودكان خود را تربيت مي‏كنند و اموات خود را دفن مي‏نمايند .
و جز در اموري جزئي ، در اين كارها با هم تفاوتي ندارند . مسلمين همه از يك نوع‏ جهان بيني برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت دارند وحدت در جهان بيني ، در فرهنگ ، در سابقه تمدن ، در بينش و منش ، در معتقدات مذهبي ، در پرستشها و نيايشها ، در آداب و سنن اجتماعي خوب‏ مي‏تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتي عظيم و هايل به وجود آورد كه‏ قدرتهاي عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند ، خصوصا اينكه در متن‏ اسلام بر اين اصل تأكيد شده است .
مسلمانان به نصر صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصي آنها را به يكديگر مربوط مي‏كند . با اين‏ وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته‏ استفاده نكنند ؟ از نظر اين گروه از علماي اسلامي ، هيچ ضرورتي ايجاب نمي‏كند كه مسلمين‏ به خاطر اتحاد اسلامي ، صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي‏ خود بنمايند .
همچنانكه ايجاب نمي‏كند كه مسلمين درباره اصول و فروع‏ اختلافي فيمابين ، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند . تنها چيزي كه‏ وحدت اسلامي ، از اين نظر ، ايجاب مي‏كند ، اين است كه مسلمين براي‏ اينكه احساسات كينه توزي در ميانشان پيدا نشود ، يا شعله ور نگردد متانت را حفظ كنند ، يكديگر را سب و شتم ننمايند ، به يكديگر تهمت‏ نزنند و دروغ نبندند ، منطق يكديگر را مسخره نكنند ، و بالاخره ، عواطف‏ يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند . و در حقيقت لااقل حدودي را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام ، لازم دانسته‏ است ، درباره خودشان رعايت كنند . « ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن » .» 3 . علامه اميني : علامه اميني در مقدمه جلد پنجم ، تحت عنوان نظرية كريمة به‏ مناسبت يكي از تقدير نامه‏هايي كه از مصر ، درباره الغدير رسيده است ، نظر خود را در اين موضوع كاملا روشن مي‏كنند و جاي هيچ ترديدي باقي‏ نمي‏گذارند ، مي‏گويند : عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را كه قرآن كريم با جمله « انما المؤمنون اخوش »بدان تصريح كرده پاره‏ نمي‏كند ، هر چند كار مباحثه علمي و مجادله كلامي و مذهبي به اوج خود برسد ، سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين همين بوده است ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام ، با همه اختلافي‏ كه در اصول و فروع با يكديگر داريم ، يك جامع مشترك داريم و آن ايمان‏ به خدا و پيامبر خداست . در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكمفرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است ما مؤلفان اسلامي همه در زير پرچم حق زندگي مي‏كنيم و در تحت قيادت‏ قرآن و رسالت نبي اكرم انجام وظيفه مي‏نماييم. پيام همه ما اين است كه : « ان الدين عند الله الاسلام »و شعار همه ما لا اله الا الله و محمد رسول‏ الله است . آري ما حزب خدا و حاميان دين او هستيم ! علامه اميني در مقدمه جلد هشتم تحت عنوان الغدير يوحد الصفوف في‏ الملل الاسلامي مستقيما وارد بحث نقش الغدير در وحدت اسلامي مي‏شوند معظم له ، در اين بحث ، اتهامات كساني را كه مي‏گويند الغدير موجب‏ تفرقه بيشتر مسلمين مي‏شود ، سخت رد مي‏كنند ، و ثابت مي‏كنند كه بر عكس‏ ، الغدير بسياري از سؤ تفاهمات را از بين مي‏برد و موجب نزديكتر شدن‏ مسلمين به يكديگر مي‏گردد . اعترافات دانشمندان اسلامي غير شيعه در اين باره به خوبي مويد اين واقعيت است : محمد عبدالغني حسن مصري ، در تقريظ خود بر الغدير كه در مقدمه جلد اول‏ ، چاپ دوم ، چاپ شده است مي‏گويد : از خداوند مسئلت مي‏كنم كه بركه آب زلال شما را ( غدير در عربي به‏ معناي گودال آب است ) سبب صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سني قرار دهد كه دست به دست هم داده ، بناء امت اسلامي را بسازند عادل غضبان مدير مجله مصري الكتاب در مقدمه جلد سوم مي‏گويد : اين كتاب ، منطق شيعه را روشن مي‏كند و اهل سنت مي‏توانند به وسيله اين‏ كتاب شيعه را به طور صحيح بشناسند .
شناسايي صحيح شيعه سبب مي‏شود كه‏ آراء شيعه و سني به يكديگر نزديك شود ، و مجموعا صف واحدي تشكيل دهند . دكتر عبدالرحمان كيالي حلبي ، در تقريظ خود كه در مقدمه جلد چهارم‏ الغدير چاپ شده ، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر ، و اينكه‏ چه عواملي مي‏تواند مسلمين را نجات دهد ، و پس از اشاره به اينكه شناخت‏ صحيح وصي پيغمبر اكرم يكي از آن عوامل است ، مي‏گويد : كتاب الغدير و محتويات غني آن ، چيزي است كه سزاوار است هر مسلماني از آن آگاهي يابد ، تا دانسته شود چگونه مورخان كوتاهي كرده‏اند ، و حقيقت كجاست . ما به اين وسيله بايد گذشته را جبران كنيم و با كوشش‏ در راه اتحاد مسلمين به اجر و ثواب نايل گرديم 4 . علامه جعفري : علامه جعفري در شرح نهج البلاغه ، ج 22 ، صص 19 – 29 چنين مي نگارد : مبناى وحدت اسلامى وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن با توجه به ريشه اصلى امت اسلامى و متن مشتركى كه عامل وحدت همه مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى است ، بلكه عامل هماهنگى همه اديان توحيدى ابراهيمى مى‏باشد ، نمى‏بايست اختلاف مخلّ بر هم زيستى معقول و هماهنگ اديان توحيدى بوجود آمده باشد . چه آن متن مشترك ، مى‏تواند زندگى اسلامى معقول را تأمين نمايد . اما ملاحظه مى‏شود كه على رغم متن مشترك و ريشه‏هاى مشترك اديان توحيدى ، مواردى از اختلاف بين اين اديان به ظهور رسيده است .
البته اختلاف نظر يك پديده ضرورى در مسائل نظرى است ، چه اختلاف نظر در بين صاحب نظران يكى از بديهى‏ترين پديده‏هاى معرفت پويا است كه انكار يا ترديد در آن ، يا ناشى از بى اطلاعى است و يا از ناتوانى در روياروئى فكرى با مسائل نظرى سرچشمه مى‏گيرد . اين پديده به قدرى شايع است كه نمى‏توان حتى دو متفكر صاحب نظر در يك رشته واحد را پيدا كنيد كه آن دو ، در همه تعريفات و مواد استدلال و روش ، در همان رشته اتفاق نظر داشته‏باشند ، با اين حال ، همواره تعدادى از اصول كلى در مسائل نظرى چه در قلمرو علوم ، چه در فلسفه و اخلاقيات و حقوق و اقتصاد و سياست ، و چه در هنر و ادبيات و غير اينها مورد اتفاق همه صاحب نظران قرار مى‏گيرند . اگر اختلاف نظرها در تفسير و تطبيق آن اصول كلى دور از غرض ورزيها و بازيگرى‏هاى تصنّعى باشد ، نه تنها هيچگونه ضررى بر اتفاق نظر در آن اصول كلى مشترك وارد نمى‏آورد ، بلكه موجب دقت و گسترش بيشتر در معارف مربوط و برخوردارى بهتر از آن اصول كلى مى‏گردد . تاريخ اسلام در همه مسائل نظرى ، شاهد اختلاف آراء و عقائد بوده است و اين اختلاف ، تا آنجا كه به اصول كلى مشترك اخلالى وارد نياورده ، رايج و مورد استقبال بوده است و حتى به عنوان يك امر ضرورى تلقى شده است . حتى در اصول كلى مشترك ، مثل توحيد ، نبوت ، رهبرى بعد از پيامبر ، معاد ، صفات خداوندى و قرآن نيز مباحث نظرى فراوان مطرح شده و اين نه تنها موجب آن نشده كه متفكران اسلامى يكديگر را تكفير كنند ، بلكه عامل گسترش و تعمق معارف حكمى و كلامى نيز گشته است . اما اختلاف نظر در فروع مورد اتفاق ، مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ابواب گوناگون اقتصاد و كيفرها ( حدود و ديات ) و غير آن كه بسيار فراوان و رايج است ، بديهى‏تر از آنست كه نيازى به بحث و تحقيق داشته باشد . اما در هر حال ، مى‏توان اختلاف را به دو نوع تقسيم كرد : الف : اختلاف معقول اختلاف معقول عبارتست از اختلافى كه ناشى از چگونگى اطلاعات مربوط به مسئله و استعدادها ، مخصوصا نبوغ و عموم موضع گيريهاى طبيعى و قانونى است كه اشخاص در ارتباط با حقائق دارند ، مانند اختلاف نظر در دريافت واقعيات عالم هستى از ديدگاه علوم نظرى و فلسفه‏ها . اين همان اختلاف معقول است كه نه تنها نبايد مورد ترديد و انكار قرار بگيرد ، بلكه موجب گسترش و عمق بيشتر در معارف نيز مى‏گردد . روايت معروف اختلاف امتى رحمة ( اختلاف امت من رحمت است ) ( سفينة البحار ، محدث قمى ج 2 ص 42 ) ، اشاره به همين اختلاف معقول مى‏نمايد .
بر اساس همين نگرش بوده است كه اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامى ، چه در فقه و اصول و فهم احاديث ، چه در فلسفه و كلام و ادبيات و غير ذلك با كمال رضايت به بحث و كاوش و اظهار نظرهاى مختلف مى‏پرداختند و هيچ يك ديگرى را خارج از اسلام تلقى نمى‏كرد . اگر به تاريخ اسلام بنگريم ، خواهيم ديد كه علماى فراوانى در حضور علمائى كه در مسائل نظرى هم رأى آنان نبوده‏اند ، شاگردى كرده‏اند و كتابهاى يكديگر را مورد شرح و تحقيق قرار مى‏دادند .
مثلا كتاب تجريد الاعتقاد تأليف خواجه نصير الدين طوسى از بزرگترين علماى شيعه مورد شرح ملا على قوشجى از علماى اهل سنت قرار گرفته است ، و كتاب المحجة البيضاء ، ملا محسن فيض ، از مشاهير علماى شيعه ، در شرح و تحقيق احياء العلوم غزالى كه از معروف‏ترين علماى اهل سنت است تأليف شده است ، يا خود اينجانب ، عمرى را در شرح افكار جلال الدين محمد مولوى گذرانده‏ام [ شرح مثنوى : 15 مجلد از سال 44 تا 52 و فعلا تا چاپ شانزدهم . ] . ب : اختلاف نامعقول عبارتست از اختلافى كه ناشى از عوامل غير قانونى و انحرافى مى‏باشد ، مانند پيروى از هوى و هوس كه از مهم‏ترين نمودهاى آن ، خودنمائى و شهرت پرستى است . در طول تاريخ ، كسانى بوده‏اند كه خواسته‏اند خود را مطرح كنند و با تظاهراتى مثل آزاد فكرى ، آزادى اراده و آزادى بيان ، اما در حقيقت با عشق به قدرت ، مشهور شوند .
عشقى كه نهايت ناتوانى انسانى را اثبات مى‏كند . همانگونه كه در سازندگان و ترويج كنندگان مذاهب دروغين مى‏بينيم . يكى از اساسى‏ترين عوامل بدست آوردن قدرت در طول تاريخ ، ايجاد اختلاف در عقيده يا عقائد مردم يك جامعه بوده‏است . اين جريان ، نه تنها موجب پراكندگى افكار و عقائد و ايده‏آلهاى متحد كننده يك جامعه مى‏گردد ، بلكه گاهى عامل شديدترين خصومت‏ها و تضادها در ميان مردم يك يا چند جامعه مى‏شود كه در سطح عميق روحياتشان ، افكار و عقائد مشترك بسيارى با يكديگر داشته‏اند .
و چون عقائد و آرمانها تفسير كننده هدف و فلسفه حيات انسانهاست ، لذا بازى با آنها ، يا به وجود آوردن اختلاف‏هاى نامعقول ميان انسانها براى نيل به قدرت ، يكى از ضد انسانى‏ترين روشهاى قدرت طلبان محسوب مى‏شود .
از زمره ديگر انواع اختلاف نامعقول ، آن است كه ناشى از شطرنج بازى‏هاى ذهنى در علوم نظرى است كه فقط براى ارضاى حس تخيل و اعتلاء طلبى در امور فكرى محض بر مى‏خيزد . و بالعكس ، با كمال صراحت مى‏توان گفت كه اختلاف معقول ، يعنى اختلافى كه در مسير رقابت‏هاى سازنده ، بوجود مى‏آيد مطلوب‏ترين عامل پيشرفت معرفت و عمل است و بدون آن ، هيچ گونه حركت تكاملى در حوزه دو حقيقت مذكور ( معرفت و عمل ) امكان پذير نخواهد بود . در دين اسلام ، هرگز چنين دستورى وجود ندارد كه همه مغزهاى مسلمين ، فعاليت يكنواخت داشته باشد و همه به نتايج واحد برسند . از طرف ديگر ، اصرار شديد اسلام بر اينست كه بحث و كاوش و اجتهاد بايد دائمى و مستمر باشد . بديهى است اين قضيه دوم ، بدون بروز اختلاف امكان پذير نخواهد بود . بنابراين ، اختلاف نظرها به عنوان يك پديده طبيعى كه معلول پويايى معارف اسلامى است ، پذيرفته شده ، اما اين اختلاف بايد در مسير رقابت‏هاى سازنده قرار بگيرد ، نه تضادهاى ويران كننده .
البته ، گاه اين تكاپوها و رقابت‏هاى مثبت ، از طرف قدرت پرستان ، مبدل به تضادهائى مى‏گردد كه عامل پيشرفت تكاملى را ، به عامل ركود و سقوط نابود كننده ، مبدل مى‏سازد . اما اختلاف‏هاى نامعقول كه براى بدست آوردن سلطه و قدرت بوجود مى‏آيند ، سطحى و زودگذر و غالبا تكرارى است ، مانند كتابهائى كه براى اختلاف افكندن بين شيعه و سنى در دوران ما نوشته مى‏شوند . معمولا اين گونه آثار ، براى صاحب نظران و متفكران فقط اسباب تمسخر و تأسف خواهند بود ، و براى افكار ساده و بى اطلاع نيز اثرى زودگذر و فراموش شدنى بجا خواهند گذارد . از طرف ديگر ، هر جا كه آتشى از اختلاف بر افروخته شده ، هر چند نهالهائى چند از باغ خداوندى را سوزانده است اما روشنايى‏هائى براى متفكران نيز بوجود آورده كه در نور آن ، هم ابعاد مخفى و مزاياى مكتب را روشن ساخته ، و هم نيات تفرقه افكن را واضح‏تر ساخته است ، چه اگر يك قضيه از واقعيت صحيح برخوردار باشد ، هر حمله‏اى كه از طرف غرض ورزان به آن قضيه صورت بگيرد ، سطوح و ابعاد و توانائى مقابله آن واقعيت را بالاتر مى‏برد و روشن‏تر مى‏سازد ، و اين ، عكس آن هدفى است كه غرض ورزان تصور كرده‏اند . متأسفانه دراين تاريخ كه امثال اينجانب و مخصوصا رهبران عاليقدر تشيع و تسنن فرياد وحدت امت اسلامى بر آورده‏اند يكى از ثروتمندترين كشورهاى عربى با هر گونه وسيله مشغول پراكنده كردن جوامع اسلامى است به آنان بگوييد : إنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ . ج : انواع وحدت گفتيم كه متن مشترك اديان توحيدى ابراهيمى ، بر مبناى اعتقاد به وجود خداوند يگانه ، مبداء و مقصد حركت انسان در وصول به كمال ، قرار دهنده عقل و وجدان در ذات انسانها و فرستنده پيامبران الهى براى ارشاد مردم ايجاد شده است . عناصر شخصيت واحد جوامع اسلامى ، يا اجزاى هويت واحد امت اسلامى در همين اعتقادات خلاصه مى‏شود ، و با ورود اختلال در هر يك از اين عناصر يا اجزاء ، شخصيت يا هويت واحد به همان نسبت مختل مى‏گردد . اما انواع وحدتى را كه براى امت اسلامى متصور است ، مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد : 1 وحدت مطلق : وحدت مطلق عبارتست از اتفاق نظر در همه عقائد و معارف و احكام اسلامى با همه اصول و فروع آنها . اينگونه وحدت با نظر به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيات و انتخاب دلائل در عناصر و اجزاء اصلى عقائد و احكام دين اسلام ، به قدرى بعيد است كه مى‏توان گفت امرى امكان ناپذير است . مخصوصا با در نظر گرفتن اختلاف متفكران در ذوق و انديشه و كمى و بسيارى اطلاعات درباره منابع ، همچنين با نظر به اختلاف آنان در نبوغ و هوش و حافظه كه بدون ترديد در انتخاب و فهم قضايا و تنظيم استدلال‏ها و غير ذلك مؤثر مى‏باشند ، وحدت مطلق و اتفاق آراء بين متفكران ، غير ممكن خواهد بود . تا مدتى كه اين اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقيقت يابى و با اطلاع كافى و لازم از منابع و اصول مربوطه باشد ، نه تنها ضررى بر وحدت امت اسلامى وارد نمى‏آورد ، بلكه پديده‏اى است مطلوب كه براى پيشرفت معارف اسلامى ضرورى است . 2 وحدت مصلحتى عارضى : آن نوع اتفاق نظر را وحدت مصلحتى عارضى مى‏ناميم كه از جبر عوامل خارج از حقيقت و متن دين پيش مى‏آيد و در مواقعى لازم مى‏آيد كه آن عوامل ، جوامع اسلامى را در خطر اختلال قرار داده‏اند .
معمولا در هنگام بروز عوامل نابود كننده و مخاطره آميز ، تضادها و اختلافات در ميان فرقه‏ها و مذاهب مختلف ، ناديده گرفته مى‏شوند و نوعى اتحاد و هماهنگى ميان آنان برقرار مى‏شود . چون اين اتحاد و هماهنگى معلول عوامل جبرى خارج از متن دين است . با از بين رفتن آن عوامل ، اين اتحاد نيز منتفى مى‏گردد و به تناسب كاهش يا افزايش نيروى آن عوامل ، ميزان اتحاد موقت و مصلحتى نيز كاهش يا افزايش مى‏يابد . همانگونه كه توقع « وحدت مطلق » ميان متفكران و مردم جوامع اسلامى با وجود آن همه عوامل اختلاف معقول غير منطقى است . توقع اينكه وحدت مصلحتى عارضى بتواند فرقه‏ها و مذاهب اسلامى را از هماهنگى و اتحاد دائمى و معقول برخوردار سازد ، انتظارى است نابجا . 3 وحدت معقول : با توجه به متن كلى دين كه قبلا ذكر شد و با توجه به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيات و انتخاب دلائل در عناصر ( اجزاء ) اصلى عقائد و احكام دين اسلام ، وحدت مطلوب در بين امت اسلامى ، نوع « وحدت معقول » خواهد بود . وحدت معقول را مى‏توان چنين تعريف كرد : قرار دادن متن كلى دين اسلام براى اعتقاد همه جوامع مسلمان و بر كنار نمودن عقائد شخصى نظرى و فرهنگ محلى و خصوصيات آراء و نظريات مربوط به هر يك از اجزاء متن كلى دين كه مربوط به تعقل و اجتهاد گروهى يا شخصى است .
تحقق اين نوع وحدت هيچ مانع شرعى و عقلى ندارد و هر متفكر آگاه از منابع اوليه اسلام و طرز تفكر ائمه معصومين عليهم السلام و صحابه عادل و متقى و تابعين حقيقى آنان مى‏داند كه پيروى از متن كلى دين ، با تكاپو و اجتهاد براى فهم خصوصيات و كيفيت انتخاب دلايل ، امرى است ضرورى . بديهى است آن هماهنگى و اتحادى كه منابع اوليه اسلام ( قرآن و سنت و عقل سليم و اجماع ) و شخصيت‏هاى پيشتاز اسلامى مثل آيت الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى مرجع شيعيان جهان و رهبر عاليمقام اهل سنت شيخ محمود شلتوت در گذشته و حال به آن دعوت نموده‏اند ، نه وحدت مصلحتى عارضى است كه اين نوع وحدت را هيچ يك از فرقه‏ها و مذاهب اسلامى به عنوان آرمان اعلاى جوامع اسلامى نمى‏پذيرند و نه وحدت مطلق است كه عملى نيست بلكه اينان و امثال اينان ، بر اساس آنچه كه مطلوب جدى منابع اوليه اسلامى بوده و هست ، خواستار انطباق حيات اجتماعى و دينى مردم همه جوامع اسلامى بر متن كلى و مشترك دين اسلام هستند كه مى‏تواند فرا گيرنده همه فرقه‏ها و مذاهب معتقد به آن متن كلى باشد ، و اين ، همانا وحدت معقول است .
در طريق وصول به وحدت معقول ، نخستين گام ، همانا وسعت يافتن ديدگاه متفكران و شخصيت‏هاى بزرگ اسلامى است و عامل اساسى اين توسعه ديدگاهها ، رهائى از چارچوب تنگ و تاريك تعصب غير منطقى مى‏باشد . اسلام ، به جهت عظمت و تنوع ابعاد نامحدود خود ، توانسته است همانگونه كه محمد بن طرخان فارابى را در دامن خود بپروراند ، ابن سينا و ابن رشد و ابن مسكويه و ابو ريحان بيرونى و حسن بن هيثم و محمد بن زكريا و جلال الدين محمد مولوى و مير داماد و صدر المتألهين و صدها امثال اينان را ، با آراء و عقايد مختلف در جهان شناسى و الهيات و حقائق مذهبى پرورش بدهد . از طرف ديگر ، صدها فقيه و اصولى در دو فرقه بزرگ اسلامى تشيع وتسنن در هزاران مسئله شرعى بحث و اجتهاد داشته‏اند ، گاه با يكديگر موافق و گاه مخالف يكديگر بوده‏اند ، اما هيچگونه تزاحم و تضاد ويران‏گر در ميان نبوده است .
همانگونه كه در كتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين تأليف شيخ اهل السنة و الجماعة ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى متوفى سال 330 ه ق آمده ، مذاهب گوناگون شيعه ، معتزله ، اشاعره و غير ذلك كه شايد از صد روش مذهبى تجاوز نمايد ، وجود داشته‏اند ، اما اين اختلافات بجز در مواردى اندك كه اصل ضرورى اسلامى را منكر شده‏اند ، خللى بر اسلامى بودن آنان وارد نكرده است . نكته مهمى كه در اين مسئله بايد در نظر گرفت ، اينست كه قسمت شدن دو مذهب شيعه و سنى به دهها فرقه و گروه ، معنايش اين نيست كه اسلام واقعا به دهها مذهب تقسيم شده‏است ، زيرا اگر بنا شود كه عقيده هر صاحب نظرى را در تاريخ معارف اسلامى ، به معناى يك مذهب مخصوص تعبير كنيم ، بايد بپذيريم كه اسلام به هزاران مذهب تقسيم شده است از طرف ديگر ، هيچ متفكر اسلامى تاكنون هيچيك از دانشمندان و صاحب نظران ديگر را تكفير نكرده است ، البته همواره بحث و مناقشه و نقد و بررسى بين آنان رواج داشته است ، و هم اكنون نيز تكاپوهاى علمى و فلسفى و فقهى و اصولى و ادبى و غيره در حوزه‏هاى كشورهاى اسلامى با كمال جديت در جريان است و اگر قدم مثبتى در راه پيش رفت معرفت اسلامى در يكى از كشورهاى اسلامى برداشته شود ، ديگران نيز از آن سود مى‏جويند . « تفسير الميزان » مرحوم علامه طباطبائى ، در كشورهاى مصر و سوريه و لبنان و . . . مورد استفاده قرار مى‏گيرد ، و تفسير سيد قطب ، در ايران به فارسى ترجمه مى‏شود . 5 -آيت الله مکارم : پرسش : براي اتحاد بين مسلمين چه پيشنهادي داريد؟ آيا حركت علما براساس تقريب را خوب مي دانيد يا نظر ديگري داريد چه بايد كرد؟ - به عقيده من دوكار بايد كرد: اول اينكه اتحاد را تعريف كنيم. خيلي ها خيال مي كنند كه اتحاد اين است كه بياييم و دست از عقايدمان برداريم. معني اتحاد اين نيست كه من علي(ع) را خليفه بلافصل پيامبر ندانم يا آنها دست از عقايدشان بردارند، اين عملي نيست اتحاد اين نيست كه مثل سياسيون كه چانه زني مي كنند تا به توافق برسند و... اتحاد اين است كه بر روي مشتركاتمان كه خداوند واحد، پيامبر واحد كتاب واحد و...است تاكيد كنيم. دوم اينكه به مقدسات يكديگر اهانت نكنيم.
اگر ما يا آنها به هم توهين كنيم اينها اسباب دردسر مي شود. بنابراين اتحاد آن است كه هر مذهب مقدسات خودش را دارد و بر مشتركات هم با ساير مذاهب همراهي و پافشاري مي كنند و به يكديگر هم اهانت نمي كنند. دوم اينكه اتحاد را از صورت حرف و شعار درآوريم. الان مرتب شعار مي دهيم اتحدوا اتحدوا... راهكارهاي اتحاد را بايد پيدا كرد. رسانه ها بايد فعال شوند علما مهم هستند.
علما بايد تقارب فكري داشته باشند. اينها وقتي تفاهم كردند مي توانند القاء كنند به پيروانشان. ¤ به ماجراي حزب الله لبنان اشاره فرموديد، به نظر مي رسد كه اين جريان در تقويت انسجام اسلامي خيلي موثر بوده است. آنها به دفاع از فلسطين عمل كردند و جهان اسلام متوجه شد كه شيعيان از اهل سنت دفاع مي كنند. ضمناً عزتي كه ايجاد شد حتي در مصر از آنها دفاع شد. به نظر شما نقش حزب الله چگونه بود؟ - تبليغات استكبار اين بود كه شيعيان در يك صف هستند و اهل سنت در يك صف. بنابراين جنگ، جنگ مذهبي است.
مخصوصاً در عراق خيلي به اين مطلب دامن زدند. اما در لبنان ديدند كه شيعيان از اهل سنت دفاع كرد. محاسبه استكبار و منطق او به هم خورد ديد ديگر نمي تواند بگويد: دو قوميت با هم جنگ مي كنند. نه دو قوميت در يك صف در برابر استكبار ايستادند. واقعاً هرچقدر در مسئله حزب الله لبنان كار شود جا دارد. ما اگر يك كمي برگرديم به عقب در جنگ شش روزه مي بينيم كه دولتهاي مهم عربي به ميدان آمدند اسرائيل ديروز از اسرائيل امروز خطرناكتر نبود. در 6 روز همه قدرت نظامي شان را به ميدان آوردند اما جنگ را باختند.
اما حزب الله كه يك گروه محدود بود و حتي دولت هم نبود 33 روز مقاومت كرد و برنده جنگ شد. اين دو را با هم مقايسه كنيد و ببينيد كه چقدر اراضي در جنگ شش روزه از دست رفت؟ علت هم آن بود كه در آن وقت بر عروبه تاكيد مي كردند، بر قوميت عربي. اما الان شعار الاسلام شد. حزب الله مومن بودند و متوسل به ائمه مي شدند. يك نكته اي هم اخيرا قذافي گفته است كه قابل تامل است. او گفته است ما شيعه ايم، شمال آفريقا حكومت فاطمي داشته و فاطميان بايد احيا شوند و... اين معلوم مي شود كه مذهب اهلبيت در شمال آفريقا درحال پيشرفت است. اينها مي گويند بياييد يك حكومت فاطمي پيشنهاد كنيم كه اگر شيعه هم مي خواهد باشد، منتسب به خودمان باشد.
اين خيلي مطلب مهمي است. هرچند مطالب قذافي نوسان دارد. 6 - علامه عسکرى (ره): علامه عسکرى (ره)، از مناديان وحدت اسلامي، مقاله حاضر را که مترجم آن آقاى احمد اميرى شادمهرى است با تشکر از مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامي، به ياد اين عالم برجسته جهان اسلام ، تقديم حضور خوانندگان مى نماييم؛ خداى سبحان مى‌فرمايد: «ان هذه امتکم امه واحده وانا ربکم فاعبدون؛ »‌ اين پيامبران بزرگى که به آنان اشاره کرديم (و پيروانشان) همه يک امت واحد بودند و من پروردگار شمايم، تنها مرا بپرستيد. (1) ما همه از آنچه در حال حاضر بر مسلمانان مى‌گذرد، آگاهيم و علتش اين است که صهيونيسم جهانى و حکومتهاى استعمارى غرب گمان مى‌کردند حيات را از جوامع اسلامى گرفته‌اند ولى پس از تشکيل جمهورى اسلامى به اشتباه خود پى بردند، لذا امت اسلامى را دچار جنگهاى اقتصادي، سياسى و فرهنگى در داخل و خارج کردند، منظور از جنگهاى خارجي، فلسطين و جاهاى ديگر است. آنچه در داخل بر ما مى‌گذرد، مصيبت‌بارتر است، زيرا آنان به گونه‌اى بى‌سابقه در تاريخ اسلام توانسته‌اند ميان مسلمانان تفرقه ايجاد کنند. البته در گذشته نيز گاهى ميان برخى از فرقه‌هاى اسلامى اختلاف بوده است.
ما امروز براى رويارويى با خطرهايى که از هر سو و در همه جا ما را در برگرفته چه بايد بکنيم؟ اکنون بر يک و نيم ميليارد مسلمان واجب است‌ با يکديگر متحد شوند و اگر چنين کنند، هيچ قدرتى در جهان توان رويارويى با آنها را ندارد. ما امروز نياز به وحدت در همه زمينه‌ها داريم که مثلا در عرصه اقتصادى از طريق تشکيل بازارهاى مشترک اقتصادى نظير بازار مشترک اروپا دست‌يافتنى است. البته ايجاد چنين وحدتى وظيفه دولتهاى اسلامى است، نه وظيفه ما. وظيفه ما علما و همه متفکران اسلامى در سراسر گيتى و دانشمندان جهان اسلام و رهبران فکرى امت اسلامي، ايجاد همبستگى ميان مسلمانان است. اينان بايد وحدت اسلامى را برقرار کنند، و اينکه چگونه وحدت اسلامى تحقق مى‌يابد، اين جانب انديشه‌اى در ذهن دارم که مطرح مى کنم؛ وحدت اسلامى به دو نوع تقسيم مى‌شود: 1 - وحدت علمى 2 - وحدت عملى . براى تحقق وحدت علمي، بايد به بحث‌وبررسى و مطالعه مسائل مورد اتفاق و اختلاف ميان مکتب اهل بيت‌عليهم‌السلام و روش خلفا بپردازيم. اما مهمترين موارد اتفاق، عبارتند از: 1 - قرآن کريم ما مسلمانان در تمام دنيا قرآنى اعم از چاپي، خطى و مکتوب به خط کوفى و نسخ يا هر خط ديگرى جز همين قرآن نداريم و قرآن ديگرى جز آن، در هيچ شهر يا خانه اى و نزد هيچ مسلمان و غيرمسلمانى يافت نمى‌شود. پس اين بدگوييهاى ما از يکديگر براى چيست؟! ما بايد بر گرد قرآن جمع و با يکديگر متحد شويم. 2 - سنت پيامبرصلى الله عليه وآله همه مسلمانان دنيا اتفاق نظر دارند بر اينکه [بايد] به آنچه در سنت رسول خداصلى الله عليه وآله آمده، عمل کنند، و هيچ مسلمانى يافت نمى‌شود که قائل به اين حرف نباشد.اين دو از اهم موضوعات مورد اتفاق ميان دو مکتب است، و مهمترين موارد اختلاف نيز همين دو مورد است. فهم قرآن دو مکتب ياد شده در فهم اصطلاحات قرآنى اختلاف‌ نظر دارند مانند «کرسي»‌ در عبارت «وسع کرسيه السموات والارض.»‌ برخى از مسلمانان در معناى آيه مى‌گويند: در آسمانها جسمى وجود دارد به نام «کرسي»‌ که خداوند [العياذ بالله] بر روى آن مى‌نشيند، ولى ائمه اهل بيت‌عليهم‌السلام به استناد آنچه در زبان عربى آمده، به ما آموخته‌اند که «کرسي»‌ در اين جا به معناى علم است، بنابر اين معناى آيه شريفه يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايحيطون بشى‌ء من علمه الا بماشاء وسع کرسيه السموات والارض‌»، (2) اين است که خداوند آنچه را در پيش روى آنها (بندگان) و در پشت‌سر آنان است مى‌داند و جز به مقدارى که بخواهد، کسى از علم او آگاه نمى‌گردد و علم او بر همه آسمانها و زمين احاطه دارد و چيزى از قلمرو نفوذ علم او بيرون نيست. به هر حال اين يک مسئله علمى است و ما مى‌توانيم در يک بحث علمى آن را بين خودمان مورد بحث و بررسى قرار دهيم و مانعى ندارد که شما راى مرا و من راى شما را نپذيرم، و در عين حال يکپارچه و متحد باقى بمانيم و اختلاف نظر به دوستى ما خللى وارد نکند. فراگيرى سنت: يکى از موارد اختلاف ميان مکتب اهل بيت‌عليهم‌السلام و مکتب خلفا، پاسخ اين سوال است که ما سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را از چه کسانى بايد فرابگيريم؟ آيا تنها از صحابه آن حضرت، و از همه آنان؟ آيا همه صحابه عادل بودند؟ اينها مسائلى است که برادران اهل سنت ما به آنها اعتقاد دارند و در مقابل آن، عقيده مکتب اهل بيت‌عليهم‌السلام بر اين است که سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را ما بايد از عدول صحابه و از خود ائمه عليهم‌السلام فرا بگيريم، و اين خود يکى از مسائل فقهى مورد اختلاف ميان ماست و هر يک از طرفين (شيعه و سني) دلايل خود را ارائه مى‌دهد. علاوه بر اين براى دستيابى به اين وحدت علمى ما به مطالعه و بررسى اصطلاحات قرآن و عقايد اسلامى نيازمنديم، زيرا ما در حوزه‌هاى علميه خودمان و در الازهر و دانشگاه اسلامى الزيتونيه [در تونس]، و در حوزه نجف و قم، اصطلاحات فقهى را خوانده و آموخته‌ايم ولى اصطلاحات اسلامي، قرآني، عقيدتى را رها کرده‌ايم، به عنوان مثال، ما «الله»‌ را اسم جنس و اصل آن را «الاله»‌ مى‌دانيم که همزه اله حذف و لام مشدد شده و حال آن که علم مرتجل است. و همچنين اصطلاح «خليفه الله»‌ (جانشين خدا) که به نظر ما بر هر بشرى صدق مى‌کند ولى در حقيقت جانشينان خدا در زمين ائمه معصومين‌عليهم‌السلام هستند که خداوند آنان را پيشوايان هدايت مردم قرار داده است. پس از درک امثال اين اصطلاحات است که فهم صحيح قرآن و عقايد اسلامى براى ما مشخص مى‌شود. اين جانب بيست و پنج اصطلاح را در کتابى (3) مورد تحقيق قرار داده‌ام، برخى از آنها عبارتند از: - «اسم»‌ در آيه شريفه: «سبح اسم ربک الاعلي»‌ (4) و معناى آن - «علم آدم الاسماء» (5) و معناى آن - فرقى که ميان «اله»‌ و «رب»‌ وجود دارد. با توجه به مطالبى که عرض کردم، ما اولا به بررسى اين اصطلاحات و ثانيا به مطالعه و بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله نياز داريم، تا براى ما روشن شود که آيا مى ‌توانيم احکام اسلام را از کتاب و سنت و نيز از اجتهادهاى صحابه و خلفا بگيريم؟ يا بايد به کتاب و سنت اکتفا کنيم؟ يکى از اجتهادهاى صحابه در زمان خودشان اين بوده که به عنوان مثال خليفه دوم اجتهاد کرده و به نهى از عمره تمتع فتوا داده و امروزه برخى از مسلمانان بر طبق آن عمل مى‌کنند و برخى نمى‌کنند، در اين موارد ما بايد به مطالعه بپردازيم که آيا بر عمل به اجتهادهاى خلفا باقى بمانيم يا در به دست آوردن احکام اسلام به کتاب و سنت اکتفا کنيم؟ اين مسائل يعنى منابع سنت و استنباط احکام را بايد بررسى کنيم و اين کارى است که من در سه جلد کتاب با عنوان «معالم المدرستين»‌ انجام داده و از نامگذارى آن به نام شيعه و سنى خوددارى کرده‌ام و آن را مکتب خلفا و مکتب اهل بيت‌عليهم‌السلام ناميدم. در اين جا مطلبى را که در آخر کتاب «معالم المدرستين» نوشته‌ام، نقل مى کنم؛ «روى سخن با دانشگاههاى اسلامى و انديشمندان جهان اسلام، علما، نويسندگان اسلامى و مبارزان راه اعاده حيات اسلامى ما و با مصلحان غيرتمند است. جهان اسلام نهضتى را براى تجديد حيات اسلام و نيل به هدفى نو آغاز کرده و شايسته است‌ بى طرفانه به بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله، سيره و حديث‌بپردازيم و بر تقليد از سلف صالح باقى نمانيم نه در استنباط احکام شرعي، و نه در فهم حديث. من خودم به «صحيح بخاري»‌ مراجعه مى‌کنم و حديث درستى را که در آن مى‌بينم اخذ مى‌کنم، همان‌طور که به اصول کافى نيز مراجعه مى‌کنم و با اين روش است که شناخت اسلام از کتاب و سنت و دستيابى به آن تحقق پيدا مى‌کند و وحدت کلمه مسلمانان را پيرامون کتاب و سنت‌ به منظور اقدام کردن به تجديد حيات اسلامي، امکان‌پذير مى‌سازد.
من در اجراى طرح و انديشه خودم و به منظور پالودن سنت پيامبرصلى الله عليه وآله اقدام به تاليف سلسله مباحثى از جمله احاديث ام المومنين عايشه نموده و در آنها احاديث نقل شده از وى را با احترام کامل بررسى کرده و در جلد دوم آن مباحث اثبات کرده‌ام که برخى از احاديث نقل شده از عايشه تهمت هايى است که بر او و بر صحابه وارد کرده‌اند، مانند داستان غرانيق که کفار متظاهر به اسلام اين افترا را به آنها بستند و نيز داستان نزول جبرئيل در آغاز وحى و اينکه او رسول خداصلى الله عليه وآله را سه بار خفه کرد، از داستانهاى ساختگى آنان است. اينها اتهاماتى است که بر ام المومنين عايشه و ساير صحابه بسته‌اند، و در بحث از آنها اقداماتى را که عايشه انجام داد و به وسيله آنها سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را پاک کرد، ذکر کرده‌ام و درباره برخى از آنها گفته‌ام شايد در نسبت دادن حديث‌به وى (عايشه) اشتباهى رخ داده باشد، و بقيه احاديث نقل شده از او را به طور علمى بررسى کرده‌ام، بويژه آنچه درباره سيره پيامبرصلى الله عليه وآله از عايشه نقل شده است، من با بى طرفى کامل به بررسى اين مطالب و مطالب ديگر پرداخته‌ام؛ مطالبى که در کتابهاى ديگر آمده و شما عناوين آنها را در پايان جلد اول «عبدالله بن سبا» مى‌يابيد. از برادران دانشور خود تقاضا مى‌کنم درباره مطالبى که در تاليفاتم آمده با من به مناقشه بپردازند و مکاتبه کنند، و با اين روش است که وحدت علمى تحقق پيدا مى‌کند وحدت عملى در اين باره از باب مثال عرض مى‌کنم: ما در مکتب اهل‌بيت‌عليهم‌السلام حکمى داريم مبنى بر اينکه «هر کس در نماز بسم‌الله الرحمن الرحيم نگويد نمازش باطل است‌»، و نمى‌توان به او اقتدا کرد ولى با توجه به اينکه برادران حنفى مذهب ما چنين عقيده‌اى ندارند و حمد را بدون «بسم‌الله»‌ قرائت مى‌کنند، از ائمه ما در کتاب «وسائل الشيعه‌»، در سه حديث از امام صادق‌عليه‌السلام آمده است که فرمود: «من صلى خلفهم کان کمن صلى خلف رسول الله‌»، (يعني؛ کسى که پشت‌سر آنان نماز بخواند، مانند آن است که پشت‌سر رسول خداصلى الله عليه وآله نماز خوانده است)، با اينکه آن امام [جماعت] حنفى «بسم‌الله»‌ نمى‌گويد. در حديث ديگرى آمده: «اذا صليت معهم غفرلک بعدد من خالفک - فى قراءه البسمله - و حضر الصلاه فى المسجد»، (يعني؛ هر گاه تو با آنان نماز بگزاري، به تعداد کسانى که در خواندن بسم‌الله با تو مخالفت کرده و در مسجد به نماز ايستاده‌اند، از گناهانت آمرزيده مى‌شود.) امام صادق‌عليه‌السلام به راوى ديگرى فرمود: «يا اسحاق! اتصلى معهم فى المسجد؟ قال: قلت نعم، قال: «صل معهم، فان المصلى معهم فى الصف الاول کالشاهر سيفه فى سبيل الله»‌ (6) ، اى اسحاق، آيا با آنان [مخالفان] نماز مى‌گزاري؟ گفتم: آري؛ فرمود: با آنان نماز بگزار، همانا، نمازگزار با آنان در صف اول، مانند کسى است که در راه خدا شمشير کشيده است.بدين سان وحدت عملى تحقق مى‌يابد. امام صادق‌عليه‌السلام شخصا با ابوحنيفه مى‌نشست و در عقايد و احکام با وى مناظره مى‌کرد، و اين کار تا زمان شيخ مفيد در بغداد معمول بود. شيخ طوسى استاد کرسى تدريس در دارالخلافه بود، ولى سلاجقه که به بغداد رفتند، کرسى شيخ را سوزاندند و ميان ما جدايى افکندند، سپس اختلافهايى ميان صفويه و خلافت عثمانى پديد آمد، و اين اختلافات در واقع از سياست ناشى مى‌شد نه از دين. همه اين مسائل در گذشته وجود داشت و برخى از آنها رنج‌آور است، مانند آنچه در ميان برخى از شيعيان رواج داشته که آنان برخى از صحابه را لعن مى‌کردند.
من به شما بگويم که لعن را معاويه از سال 40 هجرى آغاز کرد، و امام على‌بن ابى‌طالب‌عليه‌السلام بر روى همه منابر مسلمين در خطبه‌هاى نماز جمعه لعن مى‌شد، و اين عمل تا آخر دوره امويان - جز دو سال خلافت عمربن عبدالعزيز - ادامه يافت. در همه اين مدت آيا گمان مى‌کنيد شيعيان على‌عليه‌السلام و خاندانش مقابله به مثل نکردند؟ چرا کردند، ولى اکنون چه ربطى به ما دارد؟ ما بايد دست از اين اختلاف [لعن] و اختلافات ديگر، برداريم. امروز، ما بايد اختلافات و جدال‌هاى بى‌نتيجه را رها کنيم و تنها به مطالعه و بررسى اين موضوع بپردازيم که سنت پيامبرصلى الله عليه وآله و تفسير قرآن را از کجا بگيريم.
هر يک از ما (شيعه و سني) دليل عقايدش را ارائه مى‌کند و دليل برادرش را مى‌شنود، چه آن را بپذيرد يا نه ولى در برابر دشمن مشترک از برادر دينى خود حمايت کنيم و به خاطر وى فدا شويم، مانند برخوردى که جمهورى اسلامى با مسلمانان فلسطين داشته، که همه کشورهاى عربى مى‌خواهند دست دوستى به اسرائيل بدهند، جز جمهورى اسلامى که از انتفاضه در داخل فلسطين پشتيبانى مى‌کند و حزب‌الله لبنان را از شيعيان طرفدار خود، به وجود آورده تا به وسيله آنان با اسرائيل بجنگند و آنان به خاطر فلسطينيان کشته شوند، و امام خمينى (رضوان الله تعالى عليه) روز قدس را قرار داد. ما نيز بايد مسلمانان را به اين نوع وحدت (عملي) فرا خوانيم، و آخرين کلام من اين آيه شريفه است: «قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيره ( منبع:رسالت 1/07/86) مقام معظم رهبري: « علاج اصلي، داروي اصلي براي امروزِ دنياي اسلام، داروي «اتحاد» است؛ بايد با هم متحد بشوند.
علما و روشنفكران اسلام بنشينند و منشور وحدت اسلامي را تنظيم كنند؛ منشوري تهيه كنند تا فلان آدم كج‏فهمِ متعصبِ وابسته‏ي به اين، يا فلان، يا آن فرقه‏ي اسلامي، نتواند آزادانه جماعت كثيري از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند؛ تكفير كند. تهيه‏ي منشور جزو كارهايي است كه تاريخ، امروز از روشنفكران اسلامي و علماي اسلامي مطالبه مي‏كند.
اگر شما اين كار را نكنيد، نسلهاي بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد. مي‏بينيد دشمني دشمنان را ! مي‏بينيد تلاش آنها را براي نابود كردن هويت اسلامي و ايجاد اختلاف بين امت اسلامي! بنشينيد علاج كنيد؛ اصول را بر فروع ترجيح بدهيد. در فروع ممكن است افراد يك مذهب هم با همديگر اتحاد نظر نداشته باشند؛ مانعي ندارد. مشتركات بزرگي وجود دارد؛ گرد اين محور - محور مشتركات - همه مجتمع شوند. مواظب توطئه‏ي دشمن باشند؛ مواظب بازي دشمن باشند.
خواص، بين خودشان بحثهاي مذهبي را بكنند، اما به مردم نكشانند؛ دلها را نسبت به يكديگر چركين نكنند؛ دشمني‏ها را زياد نكنند؛ چه بين فرقه‏هاي اسلامي، چه بين ملتهاي اسلامي، چه بين گروههاي اسلامي در يك ملت.» (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام ، 17/1/1386) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 7/100115695)