توسعه و رابطه با آمريكا-علل توسعه كشورها-علت توسعه ژاپن-پيشرفت كشور

با توجه به مطالبي که در رسانه ها و محافل سياسي کشور ما مطرح است آمريکا به عنوان کشور استثمارگر که ثروت ملل را به يغما مي برد شناخته مي شود. اما براي من هميشه اين سوال مطرح است که چرا آمار عکس اين مطلب

با سلام ، دوست عزیز ضمن تشکر از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور انعکاس دیدگاههای خویش انتخاب نموده اید پاسخ به سوال شما مستلزم بررسی سه مساله است : نخست مساله ارتباط توسعه برخی کشورها با رابطه با آمریکا و دوم علت قطع ارتباط ایران با آمریکا و سوم میزان توسعه جمهوری اسلامی ایران در غیاب پیوند با آمریکا.
اینکه گفته شده است کشورهایی که با آمریکا در ارتباط بوده اند از توسعه بیشتری برخوردار بوده اند قابل تامل می باشد زیرا اولا اگر هم توسعه ای در کار بوده باشد نمی توان به طور کلی آن را معلول ارتباط با آمریکا دانست ثانیا آمار ها نشان می دهد در همان حال که برخی از کشورهای مرتبط با آمریکا به لحاظ اقتصادی توسعه داشته اند کشورهای فراوانی در دنیا وجود دارند که نه تنها به هیچ توسعه ای نرسیده اند بلکه عملا چنان ساختار های سیاسی اجتماعی آنها توسط مقوله امپریالیسم تحت تاثیر قرار گرفته است که امکان رشد وتوسعه اقتصادی آنها در کوتاه مدت و حتی دراز مدت وجود ندارد و هر از چند گاهی کشورهای به اصطلاح پیشرفته و سرمایه دار جهان با تشکیل اجلاس هایی به منظور ابراز همدردی با این کشورها درواقع با دادن صدقه به آنها تلاش می کنند از سویی خود را خیرخواه این کشورها نشان دهند و هم از بیدار شدن این کشورها و دریافت این نکته که عامل بیچارگی آنها کشورهای امپریالیستی همچون آمریکا و سایر کشورهای غربی می باشد جلو گیری کنند چرا که غربی ها خود می دانند که به عنوان مثال آفریقایی که سرشار از معادن مختلف بوده است تنها و تنها در اثر غارت و چپاول این کشورها به قاره ای تبدیل شده است که فقر در آن بیداد می کند .
سوم اینکه توسعه ای که در بسیاری از کشورهای به اصطلاح در حال توسعه وجود دارد توسعه ای است از نوع توسعه وابسته . توضیح این مطلب این است که برخی اندیشمندان بر اساس نوع توسعه ای که در کشورهای مختلف جهان صورت می گیرد کشورهای جهان را به سه بخش متمایز تقسیم می کنند :
الف - مرکز ؛که متشکل از کشورهایی که در آنها تولید کشاورزی – صنعتی موثرترین شیوه تولید است و فعالیت اقتصادی ، پیچیده تر و انباشت سرمایه افزونتر است . این دسته از کشورها کالاهایی را تولید می کنند که مستلزم به کارگیری تکنولوژی پیچیده و شیوه مکانیزه وسرمایه بر هستند . دولتهای مرکز قدرتمند ترین وسازمان یافته ترین دولتهاهستند . از جمله این کشورها می توان به آمریکا و کشورهای اروپای غربی و حتی ژاپن اشاره نمود .
ب - پیرامون ؛که شامل آن دسته از کشورهایی که فعالیتهای اقتصادی در آنها ساده تر و غالبا کاربر است . این کشورها تولید کننده موادخام ومحصولات کشاورزی هستند و دولتهای این کشورها از نظر نظامی و سازماندهی تحت نفوذ دول مرکز قرار دارند و بخش اعظم کشورهای آسیایی ، آفریقایی و آمریکای لاتین در این دسته قرار می گیرند .
ج- شبه پیرامون ؛ که شامل کشورهایی که پاره ای از فعالیتهای اقتصادی آنها شیوه فعالیتهای اقتصادی مرکز است و پاره ای دیگر به فعالیتهای اقتصادی پیرامون شباهت دارد . دستگاههای دولت شبه پیرامونی در برابر نفوذ دولتهای مرکز استقلال بیشتری از دولتهای پیرامونی دارند . این دسته از کشورها به عنوان واسطه بین مرکز و پیرامون نقش مهمی در نظام جهانی ایفا می کنند . کشورهایی نظیر آرژانتین ، برزیل و اسپانیا در این دسته قرار می گیرند . (دکتر احمد ساعدی ، مسائل سیاسی – اقتصادی جهان سوم ص36)
بنابر این بسیاری از کشورهایی که در سوال شما مطرح شده اند در زمره کشورهایی قرار می گیرند که شبه پیرامون بوده و اگر هم توسعه ای داشته باشند توسعه وابسته می باشد . توسعه وابسته سه ضعف مهم دارد نخست اینکه باعث از بین رفتن استقلال کشور در تصمیم گیری های خود می شود به گونه ای که حتی قادر به تصمیم گیری مستقل در امور داخلی خود نیز نمی باشد رائول پربیش اقتصاد دان آرژانتیین و بنیانگذار و رئیس مکتب اکلا که در زمینه مسائل اقتصادی کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای آمریکای لاتین تحقیق نموده و وابستگی جهان سوم را در روابط وابستگی این کشورها به کشورها به کشورهای توسعه یافته می داند معتقد است : «منظور من از وابستگی آنگونه روابط میان مرکز و پیرامون است که به واسطه آن یک کشور نه تنها در زمینه مسائل اقتصادی ، در زمینه مسائل سیاسی و استراتژی های سیاست داخلی و خارجی خود نیز تابع تصمیمات مرکز می گردد و نتیجه آن می شود که به دلیل فشارهای خارجی آن کشور نمی تواند به طور مستقل در باره آنچه که باید انجام دهد یا انجام دادن آن را ترک گوید تصمیم بگیرد . » (چیلکوت رونالد اچ ، درآمدی بر مسائل اقتصادی کشورهای جهان سوم ، نظریه های توسعه وتوسعه نیافتگی ترجمه و تلخیص احمد ساعی ص24-30 به نقل از دکتر احمد ساعی ، همان ص19) امروزه با نگاهی به برخی تصمیم گیری های عجیب برخی کشورهای دنیا در زمینه های مختلف می توان به میزان تاثیراین وابستگی ها پی برد به عنوان مثال ریشه های رای مثبت کره جنوبی و هند به رای شورای امنیت سازمان ملل متحد بر علیه ایران را در این واقعیت می توان جستجو کرد که وابستگی های اقتصادی و توسعه ای این کشورها چنان ساختارهای آن را تحت تاثیر قرار داده است که توان هر گونه اراده ای خارج از اراده کشور مرکز را امکان پذیر نمی سازد به ویژه در زمینه هندوستان که پس از رای مثبت آن به قطعنامه ضد ایرانی شورای امنیت محافل سیاسی این کشور و نیز مردم آن به شدت با آن مخالفت کردند که نشان می داد این رای نه رای حاکمان بلکه حاصل وابستگی های مختلف اقتصادی و توسعه ای به قدرتها می باشد .
اشکال دوم توسعه وابسته این است که به محض کوچکترین تحول در کشورهای مرکز کل کشورهای وابسته نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و حتی آثار منفی این تحولات بیش از کشورهای مرکز ، کشورهای وابسته را تحت تاثیر قرار می دهد چرا که کشورهای مرکز با توجه به قدرت اقتصادی که دارند از طریق طرحهای مختلف از قبیل تزریق پول به بخشهای مختلف صنعتی و ... تا حدودی می توانند جبران مافات نمایند در حالی که کشورهای پیرامون که توسعه نیم بند دارند فاقد چنین ابزارهای حمایتی هستند و سرانجام در آتشی که دیگری آن را افروخته و خود دخالتی در آن ندارند می سوزند . درحالی که کشورهایی که الگوی توسعه بومی را در پیش گرفته اند از قبیل جمهوری اسلامی ایران کمتر آسیب می بینند نمونه بارز آن بحران اقتصادی اخیر جهانی می باشد که دامن تمام نقاط جهان را گرفته است و با و جود اینکه آغاز بحران از آمریکا بوده است اما دامنه آن کشورهای به ظاهر توسعه یافته ای که به نوعی با این کشورها در ارتباط بوده اند همچون کشورها آسیای شرقی و جنوب شرقی رانیز گرفته است و حتی کشورهای ثروتمند عربی را هم تحت تاثیر قرار داده است در حالی که جمهوری اسلامی ایران نه تنها هیچ تاثیر منفی از این بحرانهای اقتصادی در خود احساس نکرد بلکه بهترین استفاده را از شرایط به وجود آمده انجام می دهد .
اشکال سومی که توسعه وابسته دارد این است که در آن هیچ تضمینی برای توسعه وجود نداشته و حتی سیاسیتهای دیکته شده از جانب کشورها و نهادهایی که این کشور به آنها وابسته شده است تا توسعه یابد ممکن است کشور را به سمتی سوق دهد که فاجعه اتفاق بیفتد نمونه این کشورها آرژانتین می باشد که توسعه ای از نوع توسعه وابسته داشته و نتیجه آن بحرانهای فراوان اقتصادی و اجتماعی در این کشور شده است به گونه ای که تا چند سال پیش کمتر رئیسجمهوری توان داشت که بیشتر از یک هفته دوام بیاورد . یکی از علل به وجود آمدن این شرایط به این دلیل بود که این کشور ده سال پیش برای حل مشکلات اقتصادی خود دست به دامن صندوق بین المللی پول شد . در آن زمان یکی از شرایط برخورداری از تسهیلات صندوق ، پذیرش طرح های «لیبرالی نوین» یا نئولیبرال صندوق بین المللی پول بود . در این روند بوئنوس آیرس با بیش از 55 میلیارد دلار بدهی در زمره بدهکارترین کشورهای جهان قرار گرفت . هم اکنون دو میلیون و سیصد هزار نفر از مردم آن کشور زیر خط فقر به سرمی برند . با حمایت قدرتهای ملی عضو صندوق همچون ایالات متحده آمریکا آرژانتین در قبال پذیرش برنامه های صندوق بین امللی پول از تسهیلات آن برخوردار گردید . با این خوش بینی که در آینده مشکلات کشور را کمتر نماید . اما آنچه عاید آمد مشکلات غیر قابل تصور تازه بود . به عبارتی این کشور ده سال پس از اتخاذ سیاست توسعه وابسته دارای بدهی به رقم خطرناک 140میلیارد دلار گردید . به گونه ای که پیش بینی می شود تا هنگام اجرای برنامه های تازه رئیس جمهور جدید در دوسال آینده مجموع بدهی ها نسبت به ده سال پیش به سه برابر افزایش یابد . از سوی دیگر جمعیت زیر خط فقر آرژانتین در مقایسه با ده سال پیش به بیش از 6 برابر افزایش یافته است به گونه ای که اکنون بیش از 14 میلیون نفر از مردم که راه توسعه تازه به نام آنها آغاز شده بود در زیر خط فقر قرار گرفتند . (بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی ، آمریکا دنیا رابه کام سومی برد ؟ ، ص 104)
بنابر این امروزه لازم است که هر کشوری اگر هم قصد توسعه ای دارد خود به توسعه بومی بیاندیشد به ویژه که امروزه بر خلاف آنچه برخی آمارها نشان میدهد ایده های سرمایه داری در حال فروپاشی می باشد و با این روند کشورهای توسعه یافته دارای توسعه وابسته نیز بیش از خود کشورهای توسعه یافته در معرض خطر هستند . این مساله به اندازه ای امروزه واضح شده است که حتی خود تحلیلگران وابسته به جهان سرمایه داری نیز به آن اعتراف می کنند به عنوان مثال فرانسیس فوکویاما در این زمینه در مصاحبه ای با هفته نامه نیوزویک چنین می گوید : « علاوه بر برخی از شرکت‌های مطرح آمریکایی تفکر خاص سرمایه‌داری نیز از هم فروپاشید.»
فوکویاما در ادامه می‌نویسد: «انفجار از داخل بانک‌های سرمایه آمریکا، ناپدید شدن بیش از یک تریلیون دلار در بازار سهام در یک روز نشان از سقوط سرمایه‌داری آمریکا دارد.» (فرانسیس فوکویاما ، هفته نامه نیوزویک ، به نقل از سایت هم اندیشی) بنابر این با وجود اعتراف خود غربی ها به فروپاشی مدل سرمایه داری آمریکایی امروزه سخن گفتن از توسعه و پیوند دادن آن به غرب و به ویژه آمریکا سخن درستی به نظر نمی رسد و اگر حتی توسعه ای هم در برخی کشورها صورت گرفته باشد امروزه این توسعه در اثر توسعه مرکز در حال فروپاشی می باشد هر چند در اصل توسعه یافتگی برخی کشورها و نیز عامل توسعه برخی کشورهای دیگر سخنان دیگری وجود دارد که در ادامه اشاره خواهد شد .
در ادامه برای مستند شدن پاسخ لازم است به برخی از کشورهای به ظاهر توسعه یافته یا در حال توسعه دنیا نگاهی افکنیم تا میزان ارتباط توسعه این کشورها با مساله ارتباط با آمریکا به طور خاص و توسعه مدل غربی به طور عام مشخص تر شود .
- در برخی از این کشورها اگر چه ظاهرا توسعه یافتگی وجود دارد اما در مجموع مردم این کشورها از توسعه مطلوب برخوردار نشده اند نمونه بارز این کشورها رامی توان از برزیل نام برد که در واقع جولانگاه شرکتهای فراملی بوده و در نتیجه در اثر فعالیاتهای اقتصادی این شرکت ها درمجموع شاخص های توسعه اقتصادی این کشور بسیار بالا رفته است اما درمحاسبه آثار توسعه بر مردم این کشور متاسفانه شاهد آن هستیم که مردم این کشور کمترین بهره را از این نوع توسعه داشته اند به گونه ای که در مجموع می توان گفت تنها از محدوده جغرافیایی و ثروت های خدادی این کشور برای توسعه شرکت های فراملیتی سوء استفاده شده است و مردم آن کمترین بهره را برده اند. برزيل مصداق بارز پديده «فقر روستايي در عين وفور نعمات» است. اين كشور داراي بخش كشاورزي بسيار مولدي مي‌باشد در برزيل شركتهاي چند مليتي و سرمايه داري مهار نشده به عنوان عامل دگرگوني اقتصاد روستايي به كار گرفته شده است هر چند در اين كشور با اقدامات وسيع، بخش كشاورزي و استخراج معادن توسعه يافت. ليكن سود حاصل از آن، تنها متعلق به چند شركت بزرگ بود. عليرغم اهداف اصلي برنامه‌هاي توسعه اجتماعي و اقتصادي كه عمدتاً ناظر بر توسعه بخشهاي داخلي و تحرك سكونتگاههاي كشور بود اجراي اين سياستها نتوانست از توسعه شهرهاي بزرگ جلوگيري كند و سيستم سكونتگاههاي كشور را متعادل سازد. رشد اقتصادي برزيل افزايش يافته است اما سياست توزيع درآمدها و ثروتها، سبب توسعه اجتماعي و اقتصادي كل جامعه نگرديد. به عبارت ديگر فعاليتهاي اقتصادي و برنامه ريزي ها نه تنها فقر جامعه را از ميان نبرد بلكه محيط زيست را آلوده ساخت و جمعيت، سيستم سكونتگاهي و تمركززدايي تعادل ضروري و مورد نظر را باز نيافت.
مدل توسعه برزيل «مدل رشد» براساس «شيوه توسعه وابسته‌» اي است كه مشخصه آن اجتماع و اتفاق سه گانه سرمايه هاي بين‌المللي، دولتي و محلي مي باشد اين شركاء داراي منافع مشترك در افزايش و انباشت سرمايه و در زير سلطه گرفتن مردم هستند توسعه برزيل با اقتصاد سرمايه داري جهاني در آميخته و مطالعات موجود تأثيرات روند توسعه مذكور بر مردم را به وضوح بيان مي‌كند و كاملاً روشن است كه مدل توسعه برزيل ذاتاً و اصولاً در رفع نيازهاي مردم ناتوان است. زيرا فاقد دو عامل اصلي توسعه پايدار انساني يعني توزيع و مشاركت مي‌باشد.
آقای احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان نیز در این زمینه اخیراً در سخنانی به این نقیصه مهم توسعه دربرزیل چنین اشاره می نماید : « اين کشور 200 ميليون نفر جمعيت دارد و در حال رسيدن به کشورهاي توسعه يافته است اما نيمي از مردم آن فقير هستند. بنابراين بايد براي توسعه همه جانبه، مدل توسعه تغيير يابد و اقتباسي نباشد».(محمود احمدی نژاد در جمع منتخبين و فرهيختگان استان گلستان خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۴/۰۷/۸۹)
در حال حاضر نیز که این کشور تلاشهایی در جهت رسیدگی به مردم و رفع فقر و محرومیت انجام می دهد همه این اقدامات در سایه برنامه های اقتصادی دولت ضد غربگرای لولا داسیلوا انجام می شود و رای اخیر مردم این کشور به نامزدی که داسیلوای ضد آمریکایی از وی حمایت می کرد نشان ازموفقیت برنامه های توسعه مردمی دولت ضد آمریکایی دارد . امروزه این موفقیت ها به گونه ای است که برزیل حتی تلاش می کند تا خود را به عنوان قدرت جهانی مطرح نماید . «رائول يبچي»، تحليلگر امور بين الملل، مدرس دانشگاه و محقق مطرح در كشور اروگوئه ضمن مقاله ای به این قدرت برزیل و تاثیر خلأ آمریکا در این قدرت یابی برزیل چنین اشاره می نماید : « خلأ قدرتي كه بر اثر زوال نفوذ ايالات متحده در آمريكاي جنوبي به وجود آمده، توسط يك قدرت نوظهور جهاني و محلي پرشده است. اين قدرت محلي خواستار آن است كه به يك بازيگر جهاني تبديل شود. تا همين دهه 1990، برخي كشورهاي اروپايي- اسپانيا و فرانسه- بودند كه در آمريكاي جنوبي از همه فعال تر بودند و شركت هاي دولتي خصوصي شده را مي خريدند. اخيرا نيز چين سعي كرده است وارد اين خلأ اقتصادي شده و از اين منطقه نفت وگاز وارد كند و در معادن منطقه نيز سرمايه گذاري نمايد.»(روزنامه کیهان ، دوشنبه 3 خرداد 1389- شماره 19652)
نمونه دیگر کشورهایی که از الگوی توسعه وابسته مبتنی بر مدل آمریکایی استفاده کرده و در حال حاضر از این امر متضرر شده است اروگوئه می باشد که امروزه به ویژه در سالهای اخیر تلاش می کند تا از طریق الگوهای مستقل توسعه و اتکای بیشتر بر ظرفیتهای منطقه ای و به ویژه از طریق عضویت در سازمان مرکوسور خود را از بحرانهای توسعه که در اثر این توسعه وابسته عائدش شده است رهایی یابد . مرکوسور (Mercado Común del Sur) یک معاهده تجارت منطقه‌ای است که در سال 1991 براساس قرار داد اسونسیون [Asunción/Paraguay] میان کشور‌های برزیل، آرژانتین، اوروگوئه و پاراگوئه تاسیس شد.
هدف از تاسیس مرکوسور ارتقای تجارت آزاد و تبادل آزادانه محصولات، نیرو‌ی انسانی و واحد پولی میان کشور‌های عضو اعلام شده است. کشور‌های بولیوی، شیلی، کلمبیا، اکوادور و پرو نیز اکنون در زمره اعضای وابسته به مرکوسور قرار دارند. دولت ونزوئلا نیز در ژوئن 2006 قرار داد عضویت در مرکوسور را به امضا رسانیده است. (پایگاه اطلاع رسانی همشهری آنلاین)
در این میان کشور شیلی نیز به عنوان یکی از کشورهای به ظاهر توسعه یافته آمریکای لاتین دست کمی از همسایگان خود ندارد . در سال۲۰۰۶، بر طبق آمار منتشره از سوی سازمان اینفورماتیکا CAS شیلی حدود ٪۵۸ از مردم شیلی نزدیک یا در زیر سطوح فقر؛ و ٪۶/۲۶ در فقر شدید زندگی می‌نموده‌اند. با وجود برخورداری از یک تولید ناخالص ملی نسبتاً بالاتر و اقتصادی قدرتمندتر نسبت به بیشتر کشورهای آمریکای لاتین، شیلی نیز از ناهنجارترین توزیع ثروت در جهان رنج می‌برد، که تنها برزیل در ناحیه آمریکای لاتین از آن جلوتر است و حتی در پشت کشورهای در حال توسعه زیر صحرای آفریقایی نیز قرار می‌گیرد. ۱۰ درصد از ثروتمندترین صدکهای جمعیت شیلی، ۴۷ درصد از کل ثروت کشور را در اختیار دارند. در ارتباط با توزیع درآمد، حدود ٪۲/۶ از جمعیت کشور جزو گروه با در آمد بالا هستند، ٪۱۵ جزو مجموعه متوسط، ٪۲۱ جزو گروه پایین متوسط جامعه، ٪۳۸ از دسته پایین درآمدی، و ٪۲۰ نیز شدیداً فقر هستند.( گزارش توسعه انسانی ۲۰۰۶، برنامه توسعه سازمان ملل متحد،صفحه۳۳۵، ۹ نوامبر۲۰۰۶ ) لازم به ذکر است که این کشور نیز در سالهای اخیر همچون برزیل در دوران حاکمیت چپ گراها که مخالفت سیاست های آمریکا هستند توانسته است از نظر شاخص های مطرح در گزارش توسعه انسانی رتبه بالایی را کسب نماید و از لحاظ اقتصادی به پیشرفتهای چشمگیری دست یابد .
- توسعه برخی از کشورهای توسعه یافته نیز اساسا ارتباطی با ارتباط با آمریکا ندارد که از آن جمله می توان به ژاپن اشاره کرد که اگر چه بعد از جنگ جهانی دوم تبدیل به یکی از متحدان آمریکا شده است اما توسعه این کشور مرهون عوامل دیگری غیر از ارتباط با آمریکا بوده و بیشتر بر زمینه های داخلی متکی بوده است تا مسائل فراملی . در این زمینه یکی از نویسندگان در ضمن مقاله ای عوامل توسعه ژاپن را بر می شمارد که ما به برخی از آنها اشاره می نماییم :
1 - فرهنگ کار و توسعه و پیدایش مکاتب فکری ناشی از آیین های داخلی ژاپن از قبیل بودا ، کنفوسیوس ، شینتو به عنوان مثال ژاپني‌ها، از بودا آموختند كه هركس مي‌تواند با تمرين و خودسازي و انضباط فردي، به تدريج به مرتبه بودا، نائل آيد. اصول اخلاقي علمي، وجدان كار خير و رفاه انسانها و مباني اخلاقي خانواده، كوشش فردي و خودسازي در آئين بودا تأكيد شده است. در مقابل، خودخواهي، انديشه به خواسته‌ها و گرايشات فردي، مانعي براي درك حقيقت قلمداد مي‌شود.
همچنین ژاپني‌ها از كنفوسيوس، حاكميت اصالت عقل را گرفتند و با رهايي از خرافات و جمود فكري، خلاقيت و سازندگي لازم براي توسعه اقتصادي را در جامعه بنيان نهادند. طبق آئين كنفوسيوس، وظيفه انسان در برابر رحمات و نعمتهاي خداوند، سعي و كوشش در شكرگزاري و جبران نعمتهاي خداست. خود پسندي بزرگترين گناه است و ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي حتي تا سر حد فدا كردن جان، در راه معبود لازم است. كليه كارهاي روزانه، خدمتي به خداوند و رهبران سياسي كشور است.
2 – ویژگی های فرهنگی ژاپنی ها ناشی از مکاتب فکری ، بر این اساس ژاپني‌ها با حس ناسيوناليستي شديد خود همواره فرهنگ اصيل خود را در بر خورد با فرهنگ غربي حفظ كرده‌اند. براي پيشرفت و سربلندي كشور خود، آگاهانه و هدفدار از علم و تكنيك سود جسته‌اند.
آنان ضمن داشتن تصويري روشن از خود (اصيل، يكتا و بي‌هتما) و با داشتن حس قوي همبستگي ملي، پذيرش سلطه اجنبي را حرام مي‌دانند؛ و با انعطاف فكري و نو پذيري علمي، از ميان همه جريانهاي غربي به راحتي دست به انتخاب زده‌اند. همبستگي اجتماعي، ديدن سود فردي در تأمين منافع گروه، احترام به قوانين و مشاركت صميمانه در كار، شركت‌هاي موفق ژاپني را ايجاد كرده است كه در دنياي رقابت حرف اول را مي‌زنند. الگوي مصرفي ژاپني‌ها براساس تعاليم بودا، بر قناعت و اعتدال در مصرف استوار است، به اين ترتيب درآمد مازاد دوباره به چرخه توليد باز مي‌گردد.
الگوي كاري ژاپن براي تأمين سود نيست. ژاپني‌ها از حرص مصرف نيست كه به دنبال كار رفته‌اند. در نظر آنها كار امري مقدس است و فعاليت توليدي، عبادت خدا محسوب مي‌شود. به همين خاطر، حتي سود ناچيز نيز، سرمايه‌دار ژاپني را از توليد باز نمي‌دارد.
الگوي صادرات ژاپن مبتني بر صادرات كالاهاي ساخته شده و با ارزش افزوده بالاست و نه بر صادرات مواد اوليه. درآمد بالاي ناشي از اين الگو، دوباره براي رشد و توسعه كشور، هزينه مي‌شود.
الگوي واردات مبتني بر واردات مواد خام و مواد اوليه مورد نياز صنايع اين كشور است. اولويت در ذهن مديران توليد است و نه سود كوتاه مدت، لذا الگوي اقتصادي حاصل، مبتني است بر 4 گزاره است: واردات مواد خام از خارج براي توليد در وطن به منظور مصرف كالاي ساخت وطن و صادرات كالاي ساخت ژاپن براي اعتلاي نام ژاپن در دنيا.
تجربه ژاپني‌ها خاطر نشان مي‌كند كه عامل توسعه، سيستم يا نوع خاصي از روابط توليد نيست، بلكه چگونگي انديشه و فرهنگ اقتصادي نهفته در جامعه است.
3 - شكل‌گيري ساختارها و نهادهاي لازم براي توسعه و رفع موانع توسعه به ویژه در دوران حاکمیت میجی . در دوره ميجي رهبران ژاپن تنها راه تحقق قدرت ملي و تأمين امنيت ژاپن را در تقويت بينه اقتصادي يافتند و 4 اقدام اساسي انجام دادند:
1- ايجاد زيربناي ارتباطات؛
2- تحول و گسترش آموزش؛
3- وضع قوانين مناسب؛
4- رفع محدوديت‌هاي موجود در بخشهاي مختلف
در مراحل اوليه دولت براي تسهيل صادرات، اقدام به احداث راه آهن كرد. پيرو اين تصميم بخش خصوصي در سال 1881 اولين راه آهن خصوصي را احداث كرد.
براي جلوگيري از تسلط خارجيان بر امور مالي و بانكي به سرعت نظام مالي و بانكي پيشرفته‌اي ايجاد شد.
سيستم پستي و تلفن، احداث شد. ارتش از روي الگوي آلمان سازماندهي دوباره شد. نيروي دريايي به شكل نيروي دريايي انگليس تغيير يافت و پارلمان و نظام مديريت صنعتي و نظام پولي به اقتباس از اروپا دچار تحول شد.
رفع محدوديت‌ها و موانع توسعه: ميجي تمام نهادها و سازمانهاي مانع بر سر راه يك حركت سريع توسعه صنعتي را از بين برد. نظام طبقاتي موروثي گذشته از بين رفت. تحول طبقه سامورايي به طبقه مديران، روحيه اشتياق به خدمات عام المنفعه، معقوليت و اعتقاد به تعليم را به سطوح بالاي مديريتي وارد كرد. محدوديت‌هاي رسمي و زائد اجتماعي (كه حتي در نحوة لباس پوشيدن هم دخالت داشت) از بين رفت، نخبگان به سطوح تصميم گيري سياست ـ اقتصاد ـ اجتماع راه يافتند. بي‌سوادي ريشه كن شده بود و يك عزم ملي براي استقرار نظام نوين اقتصادي ـ اجتماعي دولت و مردم را هماهنگ و با قدرت، براي رفع موانع بسيج كرده بود. از آنجا كه حكومت معتقد بود، مدرنيزه شدن و توسعه فقط از طريق تحصيلات و دانش فني بالا امكان پذير است، تمام توان خود را براي ريشه كن كردن بي‌سوادي و استقرار آموزشي مدرن به كار گرفته بود.
تحول و گسترش آموزش: تا پيش از 1867، آموزش فقط براي طبقه سامورايي‌ها و فرماندهان، آن هم براي حفظ برتري طبقاتي، ثبات و امنيت بود. ليكن پس از مدتي، سامورايي‌ها آموزش را به عنوان وظيفه اخلاقي خود دانسته و در كنار مدارس دولتي، به آموزش علوم كاربردي علمي در مدارس خصوصي اقدام كردند. خيرخواهي و آگاهي مردم نيز آنها را وا داشته بود تا هركس به نوبه خود براي ارتقاء آموزش تلاش كند. حكومت ميجي در سال 1871، وزارت آموزش و پرورش را تأسيس كرد و در 1897 نهادهاي تربيت معلم بنيانگذاري شد. نظام آموزشي كه ابتدا از فرانسه و بعد از روي آمريكا تقليد شده بود به علت ترويج فرهنگ غربگرايي، به نظامي تغيير يافت كه مبني بر حفظ ارزش‌هاي سنتي و اخلاقي بوددر مدارج عالي‌ هدف از آموزش، تخصص يافتن براي خدمت گذاري در مقامات اداري، فني، دولتي و صنعتي بود.
توسعه آموزش حرفه‌اي: ساختار آموزش حرفه‌اي در ژاپن، در واقع شكل نوين ساختار استاد شاگردي است. همان طور كه شاگرد و استاد نسبت به هم متعهد بوده‌اند، شركت‌‌ها عهده‌دار آموزش حرفه‌اي كاركنان وكاركنان هم اعضاي وفادار به منافع شركت هستند. امروزه گسترش آموزش نيروي متخصص به صورت متمركز و در چارچوب مجتمع‌هاي صنعتي صورت مي‌گيرد
ساختار مديريتي
زماني كه همه كشورها با شور و اشتياق فراوان اقدام به برگزاري دوره‌اي MBA مديريت مي‌كردند، ژاپن تنها كشوري بود كه (همچون زمان برخورد با تهاجم فرهنگي غرب) هوشيارانه، زير بار برگزاري اين دوره‌ها نرفت و همچنان ساختار مديريتي ارزشمدار خود را حفظ كرد و اندك اندك نواقص آن را برطرف كرده و مكتبي به عنوان مكتب مديريت ژاپني ايجاد كرد. اين ساختار را از چند جنبه مورد بررسي قرار مي‌دهيم؛
مديران ژاپني: مؤسسات ژاپني را اساساً مديراني اداره مي‌كنند كه از حقوق بگيران سابق هستند، به اين ترتيب افراد براي كسب صلاحيت به منظور حصول به مقام مديريت باهم رقابت سازنده دارند و مديران خود را الگو قرار مي‌دهند. اين مديران اغلب از احترام بالاي اجتماعي برخوردارند. بيشتر اين مديران تحصيلكرده، فارغ‌التحصيل از دانشگاه توكيو (معتبرترين دانشگاه ژاپن) هستند، ليكن از همه مهمتر، شخصيت والا و كارايي اين مديران است. مديران ژاپني با نگرش برتر شمردن انسانها بر كار، همواره آموزش را در اولويت قرار مي‌دهند. فلسفه مديريت را در آموزش حرفه‌اي افراد، رونق مؤسسه و مشاركت در توسعه تمدن جهاني مي‌دانند. به تجربه مي‌دانند كه ارتباط مستقيم با كاركنان و تعيين و اعلام هدف كاري جزء ضروري مديريت است. احساس مسئوليت مدير نسبت به كاركنان، بسيار بيشتر از توجه او به سهامداران و مشتريان است. به همين خاطر است كه گفته شده است: اين شركت‌ها هستند كه براي نيروي كار فعاليت مي‌كنند! .
سلسله مراتب كادرها: كاركنان طبق وظايفي كه دارند، در يك طبقه شغلي قرار مي‌گيرند. اين طبقه‌ها، هر كدام يك مشخصه اجتماعي و مورد قبول جامعه است. ارتقاء به طبقات بالاتر براساس شخصيت فردي و كارايي است و افزايش دستمزد نيز فقط در صورت دستيابي به مقام بالاتر در سلسله مراتب ممكن است.
كاركنان: از آنجا كه سهامداران فقط به دنبال سود كوتاه مدت هستند، مجمع عمومي سهامداران در بحث مديريت، غالب اوقات جنبة تشريفاتي دارد. برخلاف سهامداران، كاركنان به شكل گسترده‌اي حق مداخله در امور شركت را دارند و ضمن اختيار و آزادي عمل، در همه تصميمات همفكري مي‌كنند.
پس از پايان تحصيلات فارغ‌التحصيلان، براساس پويايي و انگيزه، وابستگي به روح خانوادگي، قدرت تشخيص و سرعت انتقال، خلاقيت و نوآوري به استخدام شركت‌ها در مي‌آيند. اين افراد با گذراندن آموزش حرفه‌اي، صفات فردي (تفاهم و ميل به تكامل) را پرورش مي‌دهند. انگيزه بالاي كاري كاركنان باعث شده است، ميزان غيبت حقوق بگيران تنها 9/1% باشد (اين رقم براي سوئد 8/13% است).
شرايط كار (عوامل مشوق): اغلب مؤسسات ژاپني از نظام دستمزد مشابهي استفاده مي‌كنند. به جز در مواقع ركود اقتصادي، ساليانه 6 ماه پاداش پرداخت مي‌كنند (سالانه 18 ماه حقوق). فرد 55 ساله‌اي كه تمام زندگيش را در مؤسسه بوده است 29 ماه حقوق بازنشستگي مي‌گيرد، تمامي اين عوامل باعث شده است تا مدت كار ساليانه كاركنان ژاپني 2146 ساعت (در آلمان 1728 ساعت) باشد.
نظام اشتغال: در مؤسسات ژاپني، اشتغال مادام‌العمر است، اين امر نه تنها باعث كاهش بهره‌وري نشده است، بلكه به علت امنيت خاطر شغلي ايجاد شده از يك طرف و محيط صميمانه كار، بهره‌وري را افزايش داده است. مدير و كارمند نسبت به شركت تعهد اخلاقي دارند و كساني كه تغيير شغل مي‌دهند در جامعه، وفاداري پشتكار و روابط انساني آنها مورد ظن و ترديد قرار مي‌گيرد.
نظام مزد: مزد بر مبناي سابقه كار پرداخت مي‌شود و اختلاف دستمزدها ناشي از مقياس مؤسسه، موقعيت در سلسله مراتب كادر و طبقه بندي مشاغل (كارمند، كارگر) است.

ساختار دوگانه اقتصاد
در دوره ميجي، سياستهاي اقتصادي اتخاذ شده ساختار دوگانه‌اي براي اقتصاد ايجاد كرد (شركت‌هاي غول پيكر در كنار شركت‌هاي كوچك). دولت ميجي اولويت را به صنايع راهبردي داد، شركت‌هاي بزرگ خوشه‌اي (زاي باتسوها) توسط بخش خصوصي و با حمايت‌هاي دولت شكل گرفت و در همة بخشهاي اقتصاد، با اقتدار شروع به فعاليت كردند. اين سياست، شركت‌هاي بسيار غول پيكري را در بدنه اقتصاد به وجود آورد.از طرفي، گراني برنج در سال 1919، دولت را به اتخاذ سياست غذاي ارزان واداشت، عدم حمايت مناسب از كشاورزي، مهاجرت به شهرها را افزايش داد. اين نيروي كار تخصص خاصي نداشتند. لذا به جهت سطح مهارتي پايين، در شركت‌هاي كوچك و متوسط مشغول به كار شدند و به شدت گسترش يافتند. افزايش رقابت در اين بخش، باعث شد كه بهره‌وري، هماهنگ با صنايع كارخانه‌اي رشد يابد و صنايع كوچك و متوسط هم به عنوان صنايعي با قدرت رقابت بالا در كنار شركتهاي بزرگ، در توسعه سهيم باشند.
ساختار و نظام مالي
سطح بالاي پس‌انداز ناشي از الگوي مصرفي ساده، باعث شده است، تا نظام مالي ژاپن، كاملاً موافق با وام بانكي باشد. لذا هر چند مؤسسات از نقدينگي مطلوبي برخوردار نيستند، اما اين امر مانعي بر سر راه فعاليت‌هاي شركت‌ها نيست. رشد زياد نظام مالي و امنيت مالي ايجاد شده در كنار حجم بالاي اعتبارات تجاري، يكي از عوامل بسيار مهم توسعه ژاپن بوده است، كه همواره سرمايه‌گذاري‌هاي مؤسسات كوچك و متوسط در حال رشد را تأمين مالي كرده و سيستم گردش خون سالم را براي پيكره اقتصاد تضمين نموده است.
4 - مديريت صحيح (منابع، بحران‌ها و فرصت‌ها)
همان طور كه بيان شد، دورة ميجي، در واقع دوران ساختن و ايجاد زمينه‌هاي لازم براي توسعة خود اتكا بود، وضع قوانين و مقررات مناسب، تدوين و عمل به يك برنامه هدايت شده، انجام سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي، رفع امتيازات ناعادلانه طبقه سامورايي‌ها و .... جو مناسب توسعه را ايجاد كرد. كار گروهي براي اقتدار كشور به عنوان موتور محرك توسعه، ماشين توسعه را در راهي كه دولت ميجي همواره كرده بود به سرعت به راه انداخت.
البته فرصت‌ها و تهديدها در تركيب با نقاط ضعف و قوت ژاپني‌ها، آنها را وادار كرد كه سياستهاي خاصي را اتخاذ كنند و به اقدامات ويژه‌اي دست بزنند.( برداشت از مقاله ایمان حقیقی، توسعه اقتصادي ژاپن و عوامل كليدي آن ، به نقل از خبرگزاری فارس)
- نکته دیگر این است که همانگونه که گفته شد امروزه سست شدن پایه های ابرقدرتی آمریکا و به تبع آن الگوهای توسعه نوع آمریکایی به اندازه ای آشکار شده است که نه تنها اندیشمندان و صاحب نظران غیر آمریکایی بلکه حتی خود آمریکایی ها نیز بدان اذعان دارند امروزه اجرای توسعه به سبک آمریکایی و دلسوزی آمریکایی ها برای دیگر کشورها صرفا در حد شعار بوده وآمریکایی ها تنها از شعارهای زیبا و فریبنده در جهت منافع خویش سوء استفاده می کنند . فوکویاما تحلیلگر ژاپنی الاصل ساکن آمریکا در این زمینه چنین می گوید : «دموکراسی اسم رمزی برای مداخله نظامی و تغییر حکومت است » (فوکویاما ، همان) امروزه بر خلاف آنکه در ظاهر برخی گمان می کنند حتی توسعه به سبک آمریکایی در حد شعار برای کشورهای مختلف جهان تبلیغ می شود اما توسعه تنها در سطح برخی روبنا ها و ظواهر باقی می ماند و گرنه هیچ اراده ای برای رساندن این کشورها به سطح کشوری همچون آمریکا وجود ندارد چرا که این کار با توجه به آنچه در آمریکا رخ داده است به لحاظ امکانات جاری اساسا امکان پذیر نمی باشد . پاول کورتس سردبیر روزنامه و استادفلسفه در دانشگاه ایالتی نیویورک نویسنده کتب و مقالات مختلف در خصوص مسائل اجتماعی و اخلاقی می گوید : «اکنون همه کشورها و از آن جمله کشورهای در حال توسعه می خواهند به یک استاندارد بالاتری از زندگی دست یابند بنابر این اگر سایر کشورهای در حال توسعه به حد مصرف جامعه آمریکا در اول دهه 1970برسند و حتی اگر در این حالت جمعیت جهان ثابت بماند فشار بر منابع جهان عظیم خواهد بود . جمعیت ایالات متحده آمریکا هر چند فقط 5درصد جمعیت جهان است اما تقریبا 40درصد تولیدات خمیر کاغذ ، یک چهارم تولیدات فولاد و موارد کودی ، 36 درصد سوخت فسیلی و ده درصد از تولیدات کشاورزی خارج از سرزمین خود را مصرف می کنند .»(دکتر همایون الهی ، شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیسم ، ص158)
- نکته دیگردرپایان بخش اول پاسخ شما این است که اگر چه کشورهای سوسیالیستی همواره به لحاظ شاخصهای اقتصادی در ردیف های پایین تر از کشورهای وابسته به جهان سرمایه داری قرار می گرفتند و در نهایت نیز به فروپاشی رسیدند اما این بدین معنا نیست که تنها کشورهای سوسیالیستی مشکلات توسعه ای داشتند بلکه معنای آن اینست که مدل توسعه کشورهای سوسیالیستی مشکلاتی به مراتب بیشتر از کشورهای وابسته به سرمایه داری آمریکایی داشت و همین مشکل ها به گونه ای دیگر دامن توسعه آمریکایی را هم خواهد گرفت در واقع بحران توسعه غربی ناشی از توسعه نامتوازن و غلط نوع آمریکایی تنها خود را دیرتر از بحران نوع شرقی نشان داده است و نشانه های این بحران امروزه در سراسر دنیا به چشم می خورد به گونه ای که علاوه بر تصریحی که از فوکویاما از نظریه پردازان توسعه نوع غربی ذکر شد اخیرا رئیس جمهور آمریکا نیز در سفر اخیر خود به هندوستان به این مطلب تصریح کرده است که نتیجه آن این است که با فروپاشی قدرت آمریکا وابستگان به این ابرقدرت نیز بیش از خود آمریکا دچار بحران خواهند شد .



بخش دوم درباره علت قطع ارتباط ایران با آمریکا و تاثیر آن بر روند توسعه در ایران :

در این زمینه لازم است بگوییم علت قطع ارتباط ایران با آمریکا صرفا عملکرد خود آمریکاست وگرنه جمهوری اسلامی ایران با هیچ کشوری (غیر از رژیم صهیونیستی که اساسا به عنوان یک کشور به رسمیت نمی شناسد)ذاتا مشکلی برای داشتن ارتباط ندارد . این مشکل نیز به خصلت استکباری و امپریالیستی این کشور در عرصه معادلات جهانی باز می گردد ؛ خصلتی که باعث می شود تا برای خود به عنوان برترین ابرقدرت حق دخالت در امورات تمام کشورهای جهان قائل شود و در این راه مرتکب عظیم ترین جنایتهای تاریخ بشری شود (در این زمینه رک : دولت خودسر ، ویلیام بلوم نشر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی) . این کشور علاوه بر جنایتهای بی شماری که در سراسر جهان انجام داده است دارای پرونده سیاهی در کشور خود ماست که برخی از آنها اشاره می نماییم :
· طراحی و اجرای کوتای 28مرداد و ساقط کردن دولت کمابیش مردمی مصدق که مهمترین نمود نخستین دخالتهای ایالات متحده در امور داخلی کشور ما به شمار می رود و متجر به تحکیم پایه های استبداد محمد رضا شاه در ایران شد .
· حمایت بی دریغ از جنایتهای شاه در طی 25 سال پس از کودتا و چراغ سبز نشان دادن به شاه برای سرکوب اعتراضات مردم ایران و کشتارهای فجیع مردم ایران به ویژه در ماهها و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی به گونه ای که حتی در روزهای منجر به پیروزی انقلاب اسلامی قصد انجام کودتا و قتل عام وسیع مردم و به ویژه رهبران انقلاب اسلامی و در راس آنها امام خمینی را داشتند که این کودتا به لطف خدا در نطفه خفه شد اما اسناد آن از جمله خاطرات ژنرال هایزر با عنوان ماموریت در تهران گواه این مطلب می باشد .
· اهانت به ملت ایران که از جمله نمودهای آن گرفتن حق توحش و نیز فشار بر شاه برای تصویب قوانینی از جمله کاپیتولاسیون و سرکوبی منتقدان آمریکا در ایران از جمله روحانیت می باشد .
· حمایت از شاه پس از خروج از کشور و پناه دادن به سلطنت طلبانی که علاوه بر غارت اموال ملت ایران دستشان به خون این ملت آلوده بود .
· توطئه برای سرنگونی و شکست انقلاب اسلامی از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی که مهمترین جلوه آن طراحی انواع کودتاها و حمایت از گروهکهای تجزیه طلب و ... بود .
· حمایت از گروهکهای تروریستی ، اقدامات تروریستی آنان و پناه دادن به آنان پس از طرد آنان از سوی ملت ایران به گونه ای که به عنوان مثال هنوز مخوفترین گروهک تروریستی یعنی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که با توصیه مسئولین آمریکایی در این کشور گاه با نام های دیگری غیر از نام این سازمان فعالیت می کنند در حوالی ساختمان وزارت خارجه آمریکا دارای دفاتر متعدد بوده و هر از چند گاهی به بهانه های مختلف گردهما یی هایی بر علیه نظام اسلامی بر گزار می کنند که در آن ها معمولا مقامات رسمی ایالات متحده شرکت و حتی به ایراد نطق می پردازند .
· انواع حمایت ها از هر گروهی که به نوعی بانظام جمهوری اسلامی مشکلی داشته باشد ولو اینکه زمانی خود جزء هواداران و منتسبان نظام اسلامی و از جمله دشمنان آمریکا بوده باشد .
· تحریک صدام برای بر پا کردن جنگ تحمیلی علیه ایران که منجر به شهادت نزدیک به نیم میلیون نفر از ملت ایران از جمله بهترین جوانان این ملت شده و باعث بروز خسارتهای جبران ناپذیر فراوانی شد که مهمترین آن اخلال در روند پیشرفت کشور بود .
· حمایت علنی از صدام و به ویژه در اختیار قرار دادن انواع امکانات پیشرفته از جمله انواع سلاحهای کشتار جمعی و حتی ورود مستقیم به جنگ با ایران در ماههای منتهی به پایان جنگ که از جمله مهمترین آنها جنگ نفتکش ها و حمله به جزیره خارک و ... را می توان نام برد و در طی این مدت دست به اقدامات خصمانه دیگری نیز زد که شاید مهمترین آنها حمله نظامی به هواپیمای مسافربری کشورمان باشد که طی آن حدود 300 تن از شهروندان بی گناه کشورمان مظلومانه به شهادت رسیدند .
· سالها تحریم بر علیه ایران که فارغ از موثر بودن یا بی تاثیر بودن آن نشاندهنده نهایت تخاصم یک کشور نسبت به کشور دیگر می باشد .
· بلوکه کردن اموال و دارایی های ایران و برداشت غیر قانونی از آنها به بهانه های مختلف
· حمایت از هر گونه توطئه ای که بر علیه ملت ایران توسط بدخواهان طراحی می شود به ویژه حمایت از فتنه های گوناگونی که درطول تاریخ انقلاب اسلامی ملت از سر گذرانده که آخرین نمونه آن حمایت رسمی و علنی دولتمردان کاخ سفید از فتنه های پس از انتخابات 88 بود که طی آن حتی رئیس جمهور آمریکا شخصا وارد عمل شده و به حمایت از قانون شکنان و آشوبگران پرداخت .
· سنگ اندازی در مسیر توسعه و پیشرفت ایران اسلامی از طریق تحریم بر علیه جمهوری اسلامی ایران و ممنوعیت ورود بسیاری از تجهیزات مورد نیاز در عرصه توسعه تکنولوژیکی و مهمتر از همه سنگ اندازی در راه رسیدن ایران به حقوق خویش در زمینه فناوری هسته ای
· دخالت در امور داخلی کشورمان به ویژه با بهانه قرار دادن مسائلی همچون حقوق بشر و ... با وجود اینکه خود این کشور با داشتن پرونده هایی همچون جنایتهای فراوان بر علیه ملتهای جهان ، پرونده زندان گوانتانامو و ابوغریب و سایر زندانهای مخفی در اروپا ، بدرفتاری و قتل های مکرر رنگین پوستان در این کشور و صدها جنایت دیگر بر علیه بشریت بزرگترین ناقض حقوق بشر می باشد
· و .... .
بنابر این با توجه به اینکه اولا دولت ایالات متحده آمریکا دولتی است جنایتکار که ذره ای در برخورد با کشورهای دیگر دارای حسن نیت نبوده و در راستای رسیدن به منافع خویش از هیچ اقدامی حتی جنایت بر علیه بشریت دریغ نمی کند و در مسیر توسعه این کشورها نیز نه تنها حسن نیت ندارد بلکه با توجه به غارت منابع بسیاری از کشورها و عقب نگه داشتن آنها از کاروان توسعه و اجرای مدل توسعه وابسته ای در برخی دیگر از کشورها بیشترین ضرر را به آنها رسانده است و ثانیا پرونده سیاه آن در قبال ملت ایران که در آن اثری از حسن نیت و در نظر گرفتن منافع ملت ایران به چشم نمی خورد ، و ثالثا مروري بر سابقه روابط گسترده و همه جانبه آمريکا با ايران در زمان پهلوي و خيانت ها و عقب ماندگي هايي که از ناحيه اين رابطه بر کشور ما تحميل شد و همچنين در ابتداي انقلاب و کارشکني هاي سفارت آمريکا در ايران ، با صراحت تمام می توان ادعا کرد ارتباط با این کشور ذره ای همراستا با منافع ملی ایران نمی باشد مگر اینکه ماهیت این کشور عوض شده و حسن نیت خویش را نشان دهد که در آن صورت این کشور نیز همچون سایر کشورهای جهان خواهد بود که جمهوری اسلامی ایران با آنان با در نظر گرفتن سه محور اصلی سیاست خارجی یعنی عزت ، حکمت و مصلحت روابط دیپلماتیک برقرار کرده است .

- توسعه در جمهوری اسلامی ایران
کشورما امروزه یکی از کشورهایی است که روزگاری نه چندان دور با سیاساتهای غلطی که در دوران پهلوی برای آن ترسیم شده بود گام در مسیر توسعه وابسته به غرب گذاشته بود که نه تنها باعث توسعه نشد بکه باعث عقب گرد کشورما شد در واقع
يکي از عوامل مهم کمتر توسعه يافتگي ايران ناشي از فساد و بي کفايتي رژيم ستم شاهي پهلوي در ابعاد مختلف و وابستگان آنها مي باشد.
فساد وابستگان رژيم، وابستگى به غرب و وجود درآمدهاى نفتى منشاء انواع تخريبها در نظام اقتصادى ايران شده كه آثار بسيارى از آنها همچنان تداوم يافته است و مى‏تواند منشاء آسيبهاى براى آينده انقلاب اسلامى ايران گردد.اهم مواردى كه با بحث اين مقاله مرتبط است عبارت است از: الف) انتخاب غلط استراتژى توسعه براى ايران منظور از استراتژى توسعه، انتخاب و تدوين اصول كلى حركت براى ايجاد تحولات در ساختارها، نهادها و اجراى طرحهاى بزرگ اقتصادى و اجتماعى به منظور تسريع در پيشرفت و سازندگى كشور است. اگر در روند سازندگى كشورهايى كه طى دو و سه دهه اخير خود را از مرز يك كشور عقب افتاده به كشورهاى توسعه يافته رسانده‏اند مطالعه‏اى صورت گيرد، الگويى از استراتژى آنها استخراج مى‏گردد كه كم و بيش مراحل زير را در بردارد: 1.اصلاحات وسيع همراه با اولويت دادن در تخصيص منابع به نظامهاى آموزشى و تربيتى‏خود، كه از رهگذر آن تحولات زير را در نسل جديد خويش ايجاد كرده‏اند: ـ ريشه كنى بى سوادى و افزايش معلومات عمومى جامعه، ـ گسترش علم، پژوهش و تحقيق، خلاقيت و نو آورى، ـ ايجاد همبستگى شديد ذهنى بين نسل جوان و منافع ملى كشور، ـ ايجاد آمادگى براى كار و تلاش بيشتر همراه با كاهش توقع و انتظار، ـ ايجاد آمادگى براى قانون پذيرى، نظم پذيرى، مشاركت جمعى در سازندگى كشور، ـ ايجاد نگرش و رفتار اقتصادى مناسب براى توسعه، با كاهش مصرف و آمادگى ذهنى براى پس انداز و سرمايه گذارى براى ساختن آينده، 2.تلاش سازمان يافته براى دستيابى به علم و تكنولوژى جديد و بومى سازى آن در چارچوب نيازهاى جامعه خودى، 3.حركت در چارچوب برنامه‏اى منظم براى آماده سازى زير ساختها و زير بناهاى اقتصادى، 4.قدرتمند ساختن دولت براى بازسازى بخش خصوصى فعال در فعاليتهاى اقتصادى در چارچوب مصالح ملى. در ارزيابى عمومى از اقدامات اين كشورها مشاهده مى‏گردد كه اولويتها و توجهات، عمدتا متوجه بهبود نقش انسانها در توسعه است و لذا شروع اصلاحات با نهادهاى آموزشى و فرهنگى است و به موازات آن، نهادها و ساختارهاى اجرايى را اصلاح كرده‏اند و به طور طبيعى از حاصل كيفيت بخشيدن به توانمندى انسانها و اصلاح ساختارها و نهادهاى اجتماعى زمينه براى تداوم توسعه اقتصادى فراهم شده و امكان كسب ماليات براى ساخت زير بناهاى جديد فراهم گرديده است. اما آنچه در طول حيات رژيم گذشته در ايران اتفاق افتاد، حركتى از انتها بود.بدين معنا كه منابع درآمدى نفت اين فرصت را فراهم ساخت كه از طريق دلارهاى نفتى اولويت اقدامات توسعه‏اى رژيم گذشته از طريق ساخت فيزيكى جامعه شروع شود، بدون آنكه توجه كافى به كار آمد سازى انسانها از طريق نظامهاى آموزشى و فرهنگى بشود و تلاش سازمان يافته و پيگيرى براى اصلاحات نهادى در ساختارهاى مختلف اجرايى صورت پذيرد. اين اتفاق از آنجا حادث مى‏گردد كه معمولا مسئولان حكومتى كشورهاى جهان سوم ابتدا باظاهر كشورهاى پيشرفته آشنا مى‏شوند و اگر منابع درآمدى برون زايى مثل نفت، الماس و غيره داشته باشند، امكان اين را مى‏يابند كه با اجراى طرحهاى عمدتا فيزيكى و به اصطلاح چشم پركن، ظاهر جامعه را تغيير دهند و احساس كاذب پيشرفت را از طريق دستگاههاى تبليغاتى در بين مردم خودشان القا نمايند.متأسفانه اين اتفاق تلخ در رژيم گذشته در ايران رخ داده و انواع مشكلات را براى جامعه ايران به يادگار گذاشته است.توجه شود كه اگر درآمد برون زايى مثل نفت نباشد، حتى حكومتهاى وابسته كشورهاى جهان سوم براى ادامه حيات خود ناچار مى‏شوند از طريق كارآمد كردن نظامهاى فرهنگى، آموزشى خود و اصلاح ساختارهاى اجرايى، امكان صنعتى شدن و به وجود آمدن بنگاههاى اقتصادى و خدماتى مدون را فراهم سازند تا زمينه دريافت ماليات براى ادامه حكومتشان فراهم گردد.به هر حال وجود درآمدها حاصل از صدور نعمت نفت خام در كنار وابستگى و فساد رژيم شاهنشاهى آثار نامطلوب زير را در جامعه ما به ارث گذاشته است: 1.ايجاد يك نظام بزرگ دولتى مصرف كننده منابع و مخرب در سازندگى و توسعه كشور، à[1]…2.بزرگ شدن ابعاد نظامهاى آموزشى و تربيتى بدون آنكه اصلاحات لازم و متناسب سازى آن با شرايط جامعه ايران صورت گيرد و در نتيجه انتقال آثار فرهنگى غلط در كل جامعه، 3.به وجود نيامدن نظام آموزش عالى مناسب براى حل مسائل جامعه خودى، 4.عدم شكل گيرى نهاد برنامه‏ريزى مناسب براى تدوين برنامه‏هاى توسعه همه جانبه و پايدار در كشور، 5.به وجود نيامدن نظامهاى آمارى، اطلاعاتى براى شناخت تحولات جامعه در ابعاد مختلف به عنوان پشتوانه براى نظامهاى برنامه ريزى، 6.به وجود نيامدن نظامهاى نظارتى و ارزشيابى، 7.عدم شكل گيرى بخش خصوصى سالم و فعال و در خدمت منافع ملى، 8.تخصيص غلط منابع اقتصادى به نفع افرادى كه در كارهاى فيزيكى جامعه ايفاى نقش مى‏كنند و به ضرر افرادى كه در كارهاى نرم افزارى و علوم انسانى فعاليت مى‏نمايند، 9.عدم انتقال علم و تكنولوژى مناسب به ساختارهاى مختلف : اقتصادى، سياسى، مديريتى‏و فرهنگى، 10.عدم ايجاد نهادهاى تحقيقاتى و مطالعاتى مناسب براى شناخت واقعى مسائل جامعه، 11.رشد نا متعادل و توسعه ناموزون مناطق مختلف كشور، 12.ناشناخته ماندن بسيارى از خصوصيات فرهنگى، رفتارى اقشار مختلف جامعه براى مسئولين، .13ناشناخته ماندن بسيارى از منابع و مزيتهاى نسبى كشور، 14.فيزيك گرايى و ظاهر بينى افراطى در مفهوم سازندگى در بين مسئولان و مردم، 15.توسعه مصرف گرايى مبتنى بر واردات كالاهاى صنعتى و مصرفى خارجى، 16.توزيع نامتعادل استعدادهاى درخشان بين علوم مختلف مورد نياز جامعه، 17.عدم ايجاد يك نظام مالياتى كارآمد، 18.عدم شكل گيرى ساختار نظارت عمومى مردم بر تصميم‏گيرى مديران اجرايى و دستگاههاى دولتى به دليل مشاركت نداشتن در تأمين هزينه‏هاى دولتى، 19.از بين رفتن حساسيت در مورد مصرف بيت المال و اموال عمومى در فرهنگ رفتارى تصميم گيرندگان و مردم، 20.تخريب نظام قضاوت جامعه نسبت به عناصر حكومت و دولت . (منبع:آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى ،كتاب: راه انقلاب، ص 185،نويسنده مقاله: مهندس حسن بنيانيان)


متأسفانه در سال‏هاى آغازين پيروزى انقلاب اسلامى و جنگ تحميلى، فرصتى براى بازسازى همه جانبه نظام‏هاى به ارث رسيده از دوران گذشته به وجود نيامد و موجب آن شد كه ذهن مديران و كارشناسان نظام با نظام‏هاى گذشته شاهنشاهى انس پيدا كند و الگوى سرمايه‏دارى غرب، همچنان دوام يابد و الگوى مصرف به شكل حادّى بر جامعه مستولى شود و در دوران بعد از جنگ، آسيب‏هايى جدى به اركان و ارزش‏هاى انقلاب وارد سازد و بستر ساز آسيب‏هاى احتمالى آينده گردد. ه. با توجه به مطالب قبل مى‏توان به اين نتيجه مهم دست يافت كه علت ناپايدارى توسعه در ايران به دليل عدم ارزيابى درست الگوهاى مختلف توسعه و در نتيجه انتخاب الگوى نامطلوب مى‏باشد، (فرهنگ توسعه، ش 9، مصاحبه با دكتر محمد نقى‏زاده) . ترديدى نيست كه اگر اين روند همچنان ادامه يابد و انتخاب الگوها و راهبردها بر اساس درك درست، دقيق و سنجيده شرايط و موقعيت داخلى و ارزش‏ها و آرمان‏هاى دينى و ملى نباشد، در آينده نيز چشم انداز روشنى براى توسعه همه جانبه و پايدار وجود نخواهد داشت. براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدنقى نظرپور: «ارزشها و توسعه»، ص 63. «آسيب‏شناسى انقلاب» (مجموعه مقالات)، محمدحسن بنيانيان، «مدلى بر آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى»، ص 142.

اما امروزه خوشبختانه با تدابیری که مسئولان و دست اندرکاران کشور به ویژه با حمایتهای مقام معظم رهبری از جریان پیشبرد علم و تحقیقات در کشور، مسیر توسعه همه جانبه جمهوری اسلامی ایران روند صعودی خود را آغاز کرده است و در این میان با اینکه نمی توان کاملا به ملاک های سازمان های بین المللی اعتماد نمود اما حتی خود این سازمانها نیز این روندصعودی را پذیرفته و به آن تصریح نموده اند به عنوان نمونه بر اساس تازه ترين گزارش توسعه انساني 2010 سازمان ملل كه اخیرا منتشر شد، جمهوري اسلامي ايران بين 194 كشور دنيا با 18 پله صعود نسبت به سال گذشته در رتبه 70 و براي اولين بار در بين كشورهاي با توسعه انساني بالا قرار گرفت. بر اساس این گزارش جمهوري اسلامي ايران كه سال گذشته رتبه 88 را از نظر شاخص توسعه انساني (HDI) در بين 182 كشور دنيا كسب كرده بود، در گزارش امسال با 18 پله صعود در جايگاه 70 جهان بين 194 كشور قرار گرفته است.
بر اساس اين گزارش، نمره شاخص توسعه انساني ايران در سال جاري ميلادي 0.702 از يك اعلام شد و ايران كه در سالهاي گذشته در رديف كشورهاي با توسعه انساني متوسط قرار داشت، امسال براي نخستين بار در رديف كشورهاي با توسعه انساني بالا قرار گرفت. شایان ذکر است شاخص توسعه انساني بر اساس معيارهايي چون اميد به زندگي، كيفيت نظام آموزشي، درآمد واقعي و سرانه درآمد ملي محاسبه مي شود و رقمي از 0 تا 1 را در بر مي گيرد كه هر چه اين رقم بيشتر باشد دلالت بر وضعيت بهتر از نظر توسعه انساني دارد.
در گزارش سال 2010 ايران از نظر توسعه انساني در رتبه اي بالاتر از كشورهايي چون برزيل، گرجستان، اردن، تركيه، تركمنستان، چين، تايلند، فيليپين، مصر، ازبكستان، اندونزي، آفريقاي جنوبي، سوريه، عمان، هند و لبنان قرار گرفته است.(خبرگزاری فارس ) همچنین مقایسه صندوق بین‌المللی پول از رشد اقتصادی ایران با دیگر کشورها حاکی است: از مجموع 32 کشور توسعه یافته جهان، 30 کشور در سال گذشته رشد اقتصادی منفی و دو کشور استرالیا و کره جنوبی نیز رشد کمتر از ایران داشته‌اند، بنابراین رشد اقتصادی ایران در سال گذشته از تمامی کشورهای توسعه یافته جهان بیشتر بوده است.
به گزارش شبکه ایران گزارش مقایسه‌ای صندوق بین‌المللی پول از رشد اقتصادی ایران با 182 کشور دنیا رشد اقتصاد ایران در سال 88 بالاتر از 110 کشور و تمامی کشورهای توسعه یافته بوده است.
صندوق بین‌المللی پول در جدیدترین گزارش خود نرخ رشد اقتصادی ایران را در سال 2009 میلادی که با سال 88 ایران تقریباً برابری می‌کند، 1.823 درصد برآورد کرده است.
همچنین مقایسه رشد اقتصادی ایران با دیگر کشورها از لحاظ منطقه‌ای و توسعه یافتگی نیز حاکی است: از مجموع 32 کشور توسعه یافته جهان، 30 کشور در سال گذشته رشد اقتصادی منفی و دو کشور استرالیا و کره جنوبی نیز رشد کمتر از ایران داشته اند، بنابراین رشد اقتصادی ایران در سال گذشته از تمامی کشورهای توسعه یافته جهان بیشتر بوده است و در نتیجه کشورهای منطقه یورو و جی هفت نیز عقب‌تر از ایران قرار می‌گیرند. البته بر اساس این گزارش در سطح منطقه بین 20 کشور خاورمیانه رشد اقتصادی 3 کشور منفی و 2 کشور مثبت کمتر از ایران بوده و ایران رتبه 15 را در منطقه دارد (خبرگزاری فارس) که با لحاظ این مساله که رشد اقتصادی بالای برخی کشورهای نفتی منطقه خاورمیانه به دلیل سطح بالای درآمد نفتی و جمعیت بسیار کم آنها رشد اقتصادی کاذب محسوب شده و در واقع نشان توسعه یافتگی نمی باشد (چرا که متکی بر نقدینگی جاری است و نه توانمندی واقعی و در نتیجه ناپایدار است .) می توان نتیجه گرفت که حتی در سطح منطقه ای نیز این رتبه قابل قبول می باشد.
نتیجه اینکه اولا کشورهای در حال توسعه مرتبط با آمریکا بر چند دسته هستند : بخشی از آنها همچون اکثر کشورهای آفریقایی از توسعه آمریکایی جز غارت ثروتهای ملی شان توسط ابرقدرتها و فقر وگرسنگی چیزی عایدشان نشده است ، بخشی دیگر از آنها اگر چه ظاهری توسعه یافته دارند اما توسعه آنها تنها در معدل گیری محسوس است اما مردم آنها از این توسعه بهره ای نبرده اند . اکثر کشورهایی هم که به ظاهر دارای توسعه فراوانی هستند و در حال نزدیک شدن به کشورهای توسعه یافته هستند دارای توسعه وابسته هستند که به برخی نواقص این نوع توسعه در بالا اشاره شد . برخی کشورها همچون ژاپن نیز علیرغم ارتباطات فراونی که باامریکا دارند الگوهای توسعه ای خاص خود را داشته و انگیزه های توسعه آنها بیشتر متکی بر عوامل داخلی است تا خارجی . از طرفی وجود اشکال در مدل های توسعه سوسیالیستی به این معنا نیست که مدل توسعه آمریکایی فاقد ایراد می باشد بلکه به این معناست که بحران در مدل سوسیالیستی زودتر آشکار شده و امروزه بحران در مدل غربی آن که نماد آن آمریکاست نیز در حال آشکار شدن می باشد . جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به سابقه و عملکردی که آمریکا در ایران و جهان داشته است به این نتیجه رسیده است که ارتباط با آمریکا نه تنهابا منافع ملی ایران سازگاری ندارد بلکه ارتباط با این کشور و تبعیت از الگوهای توسعه ای آن مانعی بر سر توسعه همه جانبه کشورمان می باشد . از سویی جمهوری اسلامی ایران با فاصله گرفتن از دنباله روی صرف از الگوهای توسعه آمریکایی و تلاش برای ابتکار الگوهای بومی توسعه در مسیر توسعه همه جانبه گام برداشته است و در شرایط تحریم های سی ساله و انواع توطئه هایی که با آن هر روزه مواجه است گام های مطلوبی در مسیر توسعه همه جانبه برداشته به گونه ای که بر اساس گزارش دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد، جمهوري اسلامي ايران رتبه سوم جهان را در سرعت پيشرفت و توسعه طي 31 سال گذشته بين 182 كشور دنيا به خود اختصاص داده است و از نظر سرعت رشد علمی نیز با 14.5 برابر شدن سرعت رشد علمی در 15 سال گذشته کشورمان در جهان در جایگاه نخست قرار گرفته است. بنابراین جمهوری اسلامی ایران نیازی به ارتباط با آمریکا یا پیروی از الگوی در حال فروپاشی توسعه آمریکایی ندارد .
دوست عزیز ضمن عذر خواهی از طولانی شدن این پاسخ امیدواریم ذهن جستجوگر و حقیقت یاب شما با این مطالب قانع شده باشد و در صورتی که ابهام خاصی داشته باشید لطفا با بیان موردی نکات ابهام ما را در ارائه پاسخ دقیقتر یاری فرمایید . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 48/100115453)