جدايي دين از سياست-ديانت و سياست-رابطه دين و سياست

آيا ديانت و سياست در تعارض با هم هستند يا نه؟

يكم. توضيح « پيوستگي و ملازمه ديانت با سياست » قبل از بررسي چگونگي ارتباط اين دو ، بايد تعريف خود از سياست و ديانت را مشخص نمود زيرا آنچه که در آموزه هاي اصيل اسلامي و انديشه بزرگان اسلام پيرامون ارتباط دين و سياست وجود دارد ؛ منظورپيوستگي دين اصيل توحيدي و سياست الهي است نه هرگونه دين بشر ساخته و يا تحريف شده و سياست هاي شيطاني که کاملاً خارج از بحث ارتباط دين و سياست مي باشند . نکته ديگر اينکه منظور از «سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست» بر گرفتن منش و روش سياسى از دين است، نه به خدمت گرفتن دين در جهت سياست‏هاى دلخواهانه و خودمدارانه، زيرا اساساً دين مبين اسلام با هرگونه سياستى همخوانى نداشته و آن را مورد تأئيد قرار نمى‏دهد. سياست‏هاى شيطانى كه همراه با دروغگويى، فريب و چپاول مردم مى‏باشند و با حيله و تزوير سعى در تسلط بر اموال و نفوس مردم داشته و فقط به فكر منافع شخصى و گروهى خود مى‏باشند، قطعاً مطرود اسلام است.
منظور از سياست در اين زمينه، سياست مورد نظر آموزه‏هاى دينى است. امام على(ع) سياست را ملازم با هدايت مى‏داند، تا آنجا كه مى‏فرمايد: «بدان به درستى بهترين بندگان خدا نزد خدا رهبر سياسى عادلى است كه هدايت شده و هدايت‏گر باشد»(نهج‏البلاغه، ص 73). امام خمينى(ره) نيز همين برداشت از سياست را ارائه مى‏كند و مى‏گويد: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اين‏ها را هدايت كند به طرف آن چيزى كه صلاحشان هست و اين نوع سياست، سياست ائمه معصومين و ادامه دهندگان راه آن‏ها يعنى علماء مى‏باشد»(صحيفه نور، ج 12، ص 218 - 217). افزون بر این در تبیین جمله فوق چند موضوع حائز اهمیت است : الف. جامعيت اسلام: با مروري كوتاه بر قوانين اسلامي و آيات قرآن روشن مي گردد كه اسلام ديني است جامع و همه سونگر كه تمام ابعاد زندگي انسان (فردي , اجتماعي , دنيوي , اخروي , مادي و معنوي ) را در نظر گرفته و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستي دعوت نموده و دستورات اخلاقي و مربوط به خودسازي فردي را دارد احكام و دستوراتي در مورد مسائل حكومتي , سياسي , اقتصادي , اجتماعي , قضايي و مربوط به اداره صحيح جامعه روابط بين المللي , حقوقي و... داراست و مقررات قضايي , حقوقي , روابط اجتماعي , مسائل اقتصادي , تربيتي و ... دارد و بديهي است كه اجرا و پياده كردن چنين احكام و دستوراتي بدون قدرت اجرايي امكان پذير نيست و حكومت ديني به معناي صحيح آن حكومتي است كه جامعه را بر اساس قوانين الهي اداره كند و زمينه هاي رشد و استعدادها و امكان رسيدن انسانها به كمال و ايجاد جامعه اي برين صالح و شايسته را براي مردم آماده كند و با فسادهاي اخلاقي اجتماعي و هر که موجب تباهي دنيا و آخرت انسان مي شود مبارزه كند.
قرآن كريم در وصف مردان الهي فرموده : ((الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور)), (حج , آيه 41) سيره و روش رسول اكرم (ص ) نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست وخود آن بزرگوار ضمن تشكيل حكومت مسوئوليت اجرايي و قضايي آن را بر عهده داشت .
اميرالمومنين علي (ع ) نيز حكومتي بر اساس عدل و اجراي دستورات الهي بنا نهاد و ... پس تشكيل حكومت از ضروريات دين اسلام است و آيات فراواني در اين زمينه وجود دارد; از جمله : 1- آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر (آل عمران 104 110 ; توبه 71 ) 2- اطاعت از اولي الامر (نسائ, آيات 59, 65,) 3- نپذيرفتن ولايت و سرپرستي بيگانگان كافران و ظالمان (آل عمران , 118 ; نسائ 141 و 144 ; مائده , 51, 57; هود, 113) 4- ولايت پيامبر و ولايت مومنين بر يكديگر (احزاب 6 ; توبه 71 ) 5- مشورت با مومنين (آل عمران 115, 151 ; شوري 38) 6- نجات مظلومين و مستضعفان (نسا 75) و همه آيات مربوط به جهاد و دفاع . 7- هدف از دين و بعثت انبيا برپايي عدالت اجتماعي و قوانين الهي است (نسا 58 135 ; حديد 29 ; مائده 8 ; نحل 90) 8- نهي از حكم به غير دستورات الهي (مائده 44 45 47 50) 9- خصوصيات جامعه اسلامي (اعراف 157 ; فتح 29) 10- لزوم وجود نيرو و تجهيزات براي حكومت اسلامي (انفال 60) 11- رهبر و كسي كه مردم از او اطاعت و پيروي مي كنند بايد از همه اصلح باشد (يونس 35) 12- سرانجام دين خدا بر همه اديان و مكاتب پيروز مي گردد و حكومت در دست صالحان قرار مي گيرد (قصص 5 ; فتح 28 ; توبه 33) 13- نمونه حكومت انبيا در قرآن (نمل ) مانند حكومت داود و سليمان (ع ) و روايات در اين زمينه زياد است از جمله روايتي است كه صدوق در كتاب ((علل الشرايع )) نقل كرده است كه فضل بن شاذان از امام رضا(ع ) پرسيد: چرا خداوند دستور داد كه از اولو الامر اطاعت كنيد؟ حضرت در ضمن جواب فرمودند: اگر خداوند امامي كه امين و حافظ دستورات الهي باشد براي مردم قرار ندهد دين از بين مي رود و سنت ها و دستورات الهي دگرگون مي گردد (علل الشرايع ج 1 باب 182 حديث 9) و نامه اميرالمومنين به مالك اشتر و ... همه اينها دلالت بر عدم تفكيك سياست از اين دين دارند. از آنچه گذشت روشن مي شود كه جدايي دين از سياست در مورد اسلام به هيچ وجه صادق نيست و بخش عظيمي از معارف و آموزه هاي اسلامي شامل مسائل سياسي و اجتماعي است . به تعبير حضرت امام در ميان حدود 57, 58 كتاب فقهي , تنها 7,8 تاي آنها مربوط به مسائل عبادي صرف است و بقيه آنها در حوزه مسايل سياسي , اجتماعي , قضايي و مناسبات اساسي است . ب - تبيين آميختگي دين و سياست: دين اسلام مجموعه اي نظام مند و منسجم است که احکام و ارزشهايش با اهداف، مبدأ و مباني فکري آن هماهنگ است و داراي ساختار خاص سياسي، فرهنگي، عبادي، اقتصادي و نظامي است؛ اگر رسالت دين تحقق عدالت اجتماعي، احقاق حق، ايجاد بستري مناسب براي رشد و تعالي افراد بشر است، بي ترديد مستلزم ساختار سياسي و حکومتي است و مسلما بدون ساختار سياسي نيلي به اهداف مزبور ممکن نيست.
از اين رو در تعاليم انبيا و متون و منابع اصيل ديني سياست و حکومت جايگاه ارزشمندي دارد و منصب امامت امري است که مورد اهتمام شارع بوده و پيامبران براي تحقق آن تلاش کرده اند.
اکنون به صورت مختصر به نمونه هايي از عينيت ديانت و سياست در اسلام اشاره مي نماييم: يکم : در بخش اعتقادات: در دل توحيد به عنوان زيربناي عقايد و انديشه هاي اسلامي سياست نهفته بوده و در آيات متعدد قرآن، عبوديت الهي با نفي طواغيت همراه است؛ بسط و سريان توحيد در حيات فردي و جمعي و اعتقاد به ربوبيت تکويني و تشريعي، مستلزم برپايي جامعه اي موحدانه و حاکميت قوانيني است که ناشي از خداوند است «و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون» (مائده، آيه 44). نبوت و امامت نيز دو رکن ديگر عقايد اسلامي است.
تأمل در سيره پيامبران و هدف بعثت آنان نشان از توجه ايشان به اصلاح جامعه از طواغيت، مفاسد و اجراي قوانين الهي دارد و بالاخره اعتقاد به معاد نيز در حيات اجتماعي و سياست تأثير داشته و زمينه شهادت طلبي و روحيه ايثار و فداکاري و جهاد عليه فساد و طواغيت را فراهم نموده و هدف غايي حرکت اجتماعي و نظام سياسي را ترسيم مي کند (درآمدي بر نظام سياسي اسلام، محمد جواد نوروزي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1380، ص 36). دوم: در بخش احکام: بررسي مباحث مختلف فقهي حاکي از آن است که سياست در تمامي ابواب فقهي طرح گرديده است. البته جوهره برخي ابواب فقهي کاملا سياسي است؛ نظير کتاب جهاد، امر به معروف و نهي از منکر، قضا و شهادات و حدود و ديات، و به طور کلي حضرت امام معتقد بودند که اگر کتب فقهي را در 50 باب خلاصه کنيم تنها اندکي از آنها غير سياسي هستند (مباني انديشه سياسي اسلام، عميد زنجاني، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1375). سوم: در بخش اخلاق: سياست با گذاره هاي اخلاقي دين مبين اسلام ارتباطي تنگاتنگ داشته و مسايل اخلاقي هر دو حوزه فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد؛ پذيرش مسؤوليت هاي اجتماعي و سياسي مستلزم دارا بودن ويژگي ها و صفات بارز اخلاقي است و تأمين توأمان سعادت دنيوي و اخروي جامعه و نيل به اهداف متعالي حکومت اسلامي تنها در گرو تربيت مديران لايق که متخلق به صفات رهبران الهي چون پيامبر و امامان معصوم(ع) باشند ميسر است.
عهدنامه امام علي(ع) به مالک اشتر که مملو از دستورات اخلاقي - سياسي است نمونه اي از اين موضوع است (نهج البلاغه، نامه 53). و بالاخره اين که سيره بزرگان دين اسلام از پيامبران و معصومين(ع) گرفته تا فقهاي بزرگوار و همچنين منابع اسلامي (قرآن، روايات و عقل) همگي حاکي از اشتمال دين بر سياست و آميختگي اين دو است. در حکومت هاي سکولار، سياست علم يا هنر اداره جامعه در جهت تأمين نيازها و مصالح مادي آن براساس عقل ابزاري مي باشد.
اما از ديدگاه ديني هدف سياست هرگز در نيازها و مصالح مادي بشر خلاصه نمي شود بلکه فراتر از آن تأمين سعادت و نيازهاي واقعي انسان اعم از مادي و معنوي را مورد توجه داشته و براي اين منظور علاوه بر عقل، وحي و شريعت نيز از منابع اصلي آن به شمار مي آيند (حکومت ديني، احمد واعظي، نشر مرصاد 1378 ؛ نظريه دولت ديني، علي اکبر نوايي، نشر معارف 1381). بر اين اساس علاوه بر وحي و شريعت، عقل نيز از منابع بسيار مهم در اداره جامعه و مديريت سياسي آن مي باشد و در تشخيص مقتضيات زمان و مکان و همچنين حوزه هايي که از ديدگاه ديني مسکوت مانده است در چارچوب معيارها و ارزش هاي کلي ديني به سياستگذاري و اجرا مي پردازد (حکومت ديني، حميد رضا شاکرين، نشر معارف 1382). هر چند سياست حق انحصاري ديانت نيست، ولي با توجه به اين که منابع مختلف و اهداف متعدد سياست اسلامي، برخواسته از دين مي باشند، باز هم سياست در محدوده کلي آموزه ها و ارزش هاي اسلامي مشروعيت يافته و بر اين اساس نيز حکومت ديني شکل مي گيرد. ج : نتيجه گيري: با توجه به آنچه که گذشت مشخص مي شود که وقتي صحبت از عينيت دين و سياست و عدم جدايي اين دو مطرح مي شود، منظور جامعيت و اشتمال دين بر سياست و حکومت و محور قرار دادن دين در تمامي خط و مشي ها و فعاليت هاي سياسي است.
اما اين که لازم باشد هر مسأله فقهي با مسائل سياسي روز مرتبط باشد. چنين چيزي صحيح نيست بلکه هم مسائل فقهي و هم مسائل سياسي هر کدام متخصصان و کارشناسان مستقل مي طلبد که در مواقع نياز مي توانند از نظرات کارشناسي يکديگر کمک بگيرند. براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- دين و دولت , علي رباني گلپايگاني 2- كاظم قاضي زاده , انديشه هاي فقهي - سياسي امام خميني 3- نبي الله ابراهيم زاده آملي , حاكميت ديني 4- محمدجواد نوروزي , نظام سياسي اسلام دوم . نمونه هایی از مصاديق تاریخی همانگونه که گذشت اصولاً دین مبین اسلام آمیخته با سیاست اسلامی است و این سیاست که برانگیخته از آموزه های اصیل وحیانی است به بهترین و متکامل ترین وجه توانایی اداره جوامع انسانی در بخشهای مختلف آن را داشته و تامین کننده سعادت دنیوی و اخروی تمامی افراد بشر می باشد . در سیاست اسلامی که هم در اهداف و هم در تعیین شرایط و صلاحیتهای لازم کارگزاران و مدیران جامعه و هم در تعیین خط و مشی ها ،قانونگذاری و تصمیم سازی و بالآخره در اجرا ، همه و همه لازم است در چارچوب دین جامع و مترقی اسلام و مصالح جامعه بشری انجام پذیرد ، به هیچ وجه امکان عقب ماندگی مادی و معنوی یک جامعه معنا ندارد. و کشورهای اسلامی و جوامع مسلمان هرگاه در چارچوب سیاست اسلامی اداره شده اند به بهترین صورت منافع مادی و معنوی آنان تامین و تضمین بوده و از آنجا که در اکثر مقاطع تاریخی سیاست های مادیگرا ، شیطانی و غیر اسلامی بر این جوامع حاکم بوده همواره با رکود ، ضعف و عقب ماندگی مواجه بوده اند.
بی شک مصادیق زیادی در طول تاریخ می توان بیان نمود که اجرای سیاست اسلامی تضمین کننده پیشرفت کشورهای اسلامی باشد ، کافی است نگاهی کوتاه بر دوران کوتاه حکومت پیامبر (ص) یا امام علی(ع) داشته باشیم که نه تنها برای مسلمانان حجاز بلکه برای بشریت بیشترین دستاوردها را حتی در حوزه علوم جدید و...به دنبال داشته است.
همچنین دورانهایی که برخی حاکمان نسبتاً عادل در کشورهای اسلامی حکومت داشته و توانسته اند با تحقق قسمت هایی از آموزه های اسلامی ، تمدن عظیم اسلامی را به وجود بیاورند که تمدن غرب در بسیاری جهات مرهون و وامدار آن می باشد.(ر.ک : على اكبرولايتى، پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1382) و بالآخره مصداق ملموس سیاست اسلامی در دوران حاضر پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تلاش برای اداره حکومت بر اساس آموزه های اصیل و حیات بخش اسلامی است که به نسبت تحقق عملی این آموزه ها توانسته است بی سابقه ترین و درخشان ترین خدمات را در پیشرفت مادی و معنوی کشورمان به دنبال داشته باشد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100111554)