تهاجم فرهنگي-اسلام و ايران-ورود اسلام به ايران-خدمات متقابل اسلام و ايران

به نظر شما ورود اسلام به ايران رانمي شود تهاجم فرهنگي ناميد؟ لطف بفرمائيد راهنمائي كنيد.

براي پاسخ گويي به اين سؤال ابتدا بايد تهاجم فرهنگي را تعريف كنيم و در مرحله بعد چگونگي ورود اسلام و پذيرش آن توسط ايرانيان رامورد بررسي قراردهيم ودر انتها مقايسه ايي داشته باشيم بين اسلامي شدن ايران و تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگى cultural Invasion :مترادف اصطلاح امپرياليسم فرهنگى خبرى يعنى، اعمال قدرت به منظور اشاعه ارزش‏هاى فرهنگى امپرياليسم در ميان ملل ديگر و تباه كردن فرهنگ آنهاست.
به عبارت ديگر تهاجم فرهنگى به اين معنا است كه مجموعه‏اى سياسى يا اقتصادى، براى اجراى مقاصد خود، به بنيان‏هاى فرهنگى ملّتى هجوم مى‏برد و باورهاى تازه‏اى را به زور و به قصد جايگزينى با فرهنگ و باورهاى ملى آنها، وارد كشور مى‏كند.
تهاجم فرهنگى، براى بى‏اعتقاد كردن نسل نو به دين و به اصول فرهنگي انجام مى‏گيرد. در واقع، تهاجم فرهنگى دو ركن اساسى و مهم دارد:
1. جايگزين كردن فرهنگ بيگانه به جاى فرهنگ بومى.
2. سلطه بر تمامي منابع فكري و حياتي كشور يا ملت مورد تهاجم براي رسيدن به منافع مادي . هر نهضت و حركتى كه هدف آن برانداختن آداب و تمدّن و رسوم تعليم و تربيت و آداب وشعائر و سنن دينى و قومى يك جامعه و تضعيف اعتقاد و پايبندى افراد آن جامعه خصوصاً جوانان و نوجوانان به فرهنگ و آداب خودشان براى آماده سازى آنها به قبول عادات بيگانگان باشد، تهاجم فرهنگى به آن جامعه است. 1)
ورود اسلام و مسلمان شدن ايرانيان
مسلمان شدن ايرانيان به تدريج صورت گرفت و چنين نيست كه هر منطقه‏اى كه فتح مى‏شد، اسلام را بپذيرند. اكثر مردم ايران در دوره‏ى استقلال سياسى ايران اسلام را پذيرفتند. استقلال سياسى ايران از اول قرن سوّم هجرى قمرى شروع شد و تا قرن سوّم، بسيارى از مردم ايران به آئين‏هاى قديم خود پايبند بودند. مانند آئين زرتشتى، مسيحى، صائبى و بودائى. مردم شمال ايران تا سيصد سال پس از هجرت، دين اسلام را نشناخته بودند. مردم كرمان در تمام مدّت خلافت امويان زرتشتى بودند(2).
ايرانيان هنگامى به فكر استقلال سياسى خود افتادند كه از اسلامى بودن حكومت‏هاى عربى نااميد شدند و وقتى هم به فكر استقلال سياسى افتادند، نه تنها از اسلام دست نكشيدند، بلكه بيش از پيش به فكر پذيرش اسلام افتادند و براى همين هم، همه‏شان مسلمان شدند و هر چه ايرانيان به استقلال سياسى خود نزديك‏تر مى‏شدند، به معارف اسلامى هم علاقه‏مندتر .
اينها همه مى‏رساند كه چنانكه گفتيم ايرانيان، اسلام با توجه به اصالت وحياني ، و آموزه ها و ارزشهاي الهي غني و عقل مدار خويش به صورت تدريجي ، آگاهانه و کاملاً ارادي و اختياري پذيرفته‏اند و اسلام تدريجاً و مخصوصاً در دوره‏هاى استقلال سياسى ايران، بر كيش زرتشتى غلبه كرده است ؛اولين چيزى كه اسلام از ايران گرفت، تشتت افكار و عقايد مذهبى بود و به جاى آن وحدت عقيده برقرار كرد. اين كار براى اولين بار به وسيله اسلام در اين مرز وبوم صورت گرفت. مردم شرق و غرب و شمال و جنوب ابن كشور كه برخى سامى و برخى آريائى بودند و زبانها و عقايد گوناگون داشتند و تا آن وقت رابط ميان آنها فقط زور و حكومت بود، براى اولين بار به يك فلسفه گرويدند. فكر واحد ايده آل پيدا كردند، احساسات برادرى ميان آنها پيدا شد.
هر چند اينكار به تدريج در طول چهار قرن انجام گرفت، ولى سر انجام صورت گرفت و از آن وقت تا كنون در حدود 98 درصد اين مردم چنين‏اند. رژيم موبدى با اين كه تقريبا مساوى همين مدت بر ايران حكومت كرد وهمواره مى كوشيد وحدت عقيده بر اساس زردشتى گرى ايجاد كند موفق نشد، ولى اسلام با آن كه حكومت وسيطره سياسى عرب پس از دو قرن از اين كشور رخت بربست، به حكم جاذبة معنوى و نيروى اقناعى كه در محتوى خود اين دين است در ايران و بسياري كشورهاي ديگر اين توفيق را حاصل كرد.
اسلام جلوى نفوذ و توسعه مسيحيت را در ايران ودر مشرق زمين به طور عموم گرفت . ايران در پرتو گرايش به اسلام درهمان وقت كه كشورهاى گرونده به مسيحيت در تاريكى قرون وسطى فرو رفته بودند، همدوش با ساير ملل اسلامى وپيشاپيش همه آنها مشعلدار يك تمدن عظيم وشكوهمند به نام «تمدن اسلامى» شد.
اسلام حصار مذهبى وحصار سياسى كه گردا گرد ايران كشيده شده بود ونمى گذاشت ايرانى استعداد خويش را در ميان ملتهاى ديگر بروز دهد وهم نمى گذاشت اين ملت از محصول انديشة ساير ملل مجاور يا دور دست استفاده كند، درهم شكست، دروازه هاى سر زمين هاى ديگر را به روى ايرانى ودروازه ايران را به روى فرهنگها وتمدنهاى ديگر، باز كرد. از اين دروازه هاى باز دو نتيجه براى ايرانيان حاصل شد: يكى اينكه توانستند هوش ولياقت واستعداد خويش را به ديگران عملًا ثابت كنند به طورى كه ديگران آنها را به پيشوائى ومقتدايى بپذيرند. ديگر اينكه با آشنا شدن به فرهنگها وتمدنهاى ديگر، توانستند سهم عظيمى درتكميل وتوسعه يك تمدن عظيم جهانى به خود اختصاص دهند.
لهذا از يك طرف مى بينيم براى اولين بار در تاريخ اين ملت، ايرانى پيشوا ومقتدا ومرجع دينى غير ايرانى مى شود فى المثل ليث بن سعد ايرانى پيشواى فقهى مردم مصر مى شود وابو حنيفه ايرانى در ميان مردمى ديگر كه با آن مكتب مقدس آشنا نيستند به صورت يك پيشواى بى رقيب در مى آيد. ابو عبيده معمر بن المثنى وواصل بن عطار وامثال آنها پيشواى كلامى مى شوند سيبويه وكسايى امام صرف ونحو مى گردند وديگرى مرجع لغت وغيره.
مطالعة تاريخ ايران بعد از اسلام، از نظر شور و هيجانى كه در ايرانيان از لحاظ علمى وفرهنگى پديد آمده بود كه مانند تشنة محرومى فرصت را غنيمت مى شمردند ودر نتيجه توانستند استعداد هاى خود را بروز دهند وبراى اولين بار ملل ديگر آنها را به پيشوايى ومقتدايى پذيرفتند واين پذيرش هنوز هم نسبت به ايرانيان قرون اول تا ششم وهفتم اسلامى ادامه دارد، فوق العاده جالب است. اين از يك طرف، واز طرف ديگر اين دروازه هاى باز سبب شد كه علاوه بر فرهنگ وعلوم اسلامى، راه براى ورود فرهنگهاى يونانى، هندى، مصرى وغيره باز شود ومادة ساختن يك بناى عظيم فرهنگى اسلامى فراهم گردد زمينه شكفتن استعدادهايى نظير بو على وفارابى وابو ريحان وخيام رياضى (دان) وخواجه نصير الدين طوسى وصدر المتالهين وصدها عالم طبيعى ورياضى ومورخ وجغرافى دان وپزشك واديب وفيلسوف وعارف فراهم گردد.
اسلام، ايرانى را هم به خودش شناساند وهم به جهان، معلوم شد كه آنچه در بارة ايرانى گفته شد كه نبوغ واستعدادش فقط در جنبه هاى نظامى است ودماغ علمى ندارد غلط است. عقب افتادن ايرانى در برخى دوره‏ها از نقص استعدادش نبوده بلكه به واسطة گرفتارى در زنجير رژيم موبدى بوده است ولهذا همين ايرانى دردوره اسلامى نبوغ علمى خويش را در اعلى درجه نشان داد.
اسلام ازايران ثنويت وآتش پرستى وهوم پرستى وآفتاب پرستى را گرفت وبه جاى آن توحيد وخدا پرستى داد. خدمت اسلام به ايران از اين لحاظ بيش از خدمت اين دين به عربستان است زيرا جاهليت عرب تنها دچار شرك در عبادت بود اما جاهليت ايران علاوه بر اين، گرفتار شرك در خالقيت بود.
اسلام توحيد را چه ذاتى وچه صفاتى وچه افعالى در پر اوج ترين شكلش به ايرانى وغير ايرانى آموخت. اسلام اصل توحيد را پايه اصلى قرار داد كه علاوه بر اينكه مبناى فلسفى دارد، خود محرك فكر وانديشه است.
اسلام خرافاتى ازقبيل مصاف نه هزارسالة اهورا مزدا واهريمن، قربانى هزارساله زروان براى فزند دارشدن، وزاييده شدن اهريمن به واسطة شك در قبولى قربانى وبجا افتادن نذر، همچنين دعاهاى ديو بند، تشريفات عجيب آتش پرستى، غذا ومشروب براى مردگان بر بامها، راندن حيوانات وحشى ومرغان در ميان آتش، ستايش آفتاب وماه در چهار نوبت، جلو گيرى از تابش نور بر آتش، منع دفن مردگان، تشريفات كمر شكن دست زدن به جسد ميت يا بدن زن حايض، منع استحمام در آب گرم، تقدس شستشو با ادرار گاو وصدها امثال اينها را از زندگى فكرى وعملى ايرانى خارج ساخت.
اسلام اجتماع طبقاتى آن روز را كه ريشة بسيار كهن داشت وبر دو ركن خون ومالكيت قائم بود وهمه قوانين ورسوم وآداب وسنن بر محور اين دو ركن ميگشت، درهم ريخت واجتماعى ساخت منهاى اين دو ركن، بر محور فضيلت، علم، سعى و عمل و تقوا.
اسلام روحانيت موروثى وطبقاتى وحرفه اى را منسوخ ساخت آن را از حالت اختصاصى بيرون آورد، بر اصل ومبناى دانش و پاكى قرار داد، ازهر صنف وطبقه اى گو باش.
اسلام اين فكر را كه پادشاهان آسمانى نژادند، براى هميشه ريشه كن ساخت.
اسلام به زن شخصيت حقوقى داد، تعدد زوجات به شكل حرمسرا دارى وبدون قيد وشرط وحد را منسوخ ساخت، آنرا تحت شرايطى بر اساس تساوى حقوق زنان وامكانات مرد ودر حدود معينى كه ناشى از يك ضرورت اجتماعى است مجاز دانست.
عاريه دادن زن، فرزند استلحاقى، ازدواج نيابى، ازدواج با محارم، ولايت شوهر بر زن را منسوخ ساخت. اسلام نه تنها براى ايرانيانى كه مسلمان شدند خير وبركت بود، در آيين زرتشتى نيز اثر گذاشت وبه طور غير مستقيم موجب اصلاحات عميقى در آن گشت.
اسلام به ايران ابعاد مختلفى داد و در موارد متعددى اسلام باعث شكوفايى و احياى استعدادهاى شگفت و خلاقيت‏ها و نوآورى‏هاى بسيارى گرديده است. قبل از پرداختن به تأثير اسلام در رشد علمى، فرهنگى، ادبى، سياسى ايران لازم است به اين نكته توجه داشته باشيد كه آنچه در رابطه با تمدن ايران باستان آمده و به نظر برخى از ايرانشناسان مانند: پروفسور پوپ تمدن يونان كهن نيز متأثر از ايران بوده است ربطى به زمان ورود اسلام به ايران ندارد، زيرا زمان بعثت پيامبر اكرم (ص) ايران در بدترين وضعيت سياسى و اجتماعى در طول تاريخ خود به سر مى‏برده است.
نظام بسته و شديد طبقاتى به گونه‏اى كه حتى اجازه تحصيل دانش به توده‏ها داده نمى‏شد بچرخند موجب شكست در جنگ شود. ظلم و تعدى نسبت به توده‏ها، انحرافات فكرى و عقيدتى، جنگ قدرت، به گونه‏اى كه پدر و پسر و برادر براى چند صباحى حكومت خون يكديگر را بريزند و مفاسد بسيار ديگر از امورى بوده است كه موجب افول ستاره تمدن ايران شده و موجب انفجار عظيمى در ميان توده‏ها گرديده و آنان را منتظر يك برنامه اصلاح‏گرانه انقلابى و همه جانبه ساخته بود كه با ورود اسلام و احكام ارزشمند آن ايران همه آمال خود در آن يافته و نه تنها به سرعت به اسلام گرويدند، بلكه از جان و دل به يارى مجاهدان اسلام شتافته و همگام با آنان دژهاى طاغوت را در هم شكسته و حتى شاه ايران به دست يك آسيابان ايرانى به قتل رسيد. اما برخى از خدماتى كه اسلام به ايران نمود به طور فشرده عبارتند از:
1- تصحيح عقايد و ارائه جهان‏بينى و ايدئولوژى صحيح و منطبق با عقل و از بين بردن پندارها و خرافات، كه بررسى اين مسأله خود كتابى مستقل مى‏طلبد.
2- اصلاح نظام سياسى و از بين بردن نظام طبقاتى و برقرارى مساوات در تمام سطوح و لايه‏هاى اجتماعى.
3- تقويت و ايجاد زمينه‏هاى رشد استعدادها در ابعاد مختلف علمى، ادبى و در پى اين مسأله بود كه هنرمندان، شاعران ودانشمندان بسيار برجسته‏اى پديد آمده و علم و دانش و هنر در ايران حياتى نوى يافت و تأثير آن اقصى نقاط عالم را درنورديد و هنوز كه هنوز است آثار دانشمندانى چون بوعلى‏سينا، ابوريحان، ذكرياى رازى و در سطح جهان چون خورشيد درخشش دارد. تأثيرات اسلام در ايران ابعاد گسترده ديگرى نيز دارد كه لازم است نگارنده سؤالات در رابطه با تاريخ ايران قبل و بعد از اسلام مطالعات بيشترى انجام دهد.
با توجه به مطالب فوق مي بينيم كه بين ورود اسلام و مسلمان شدن ايرانيان با مسئله ي تسخير سرزمين ايران توسط اعراب و مسلمانان آن زمان فرق وجود دارد . ايرانيان با اختلافات فرهنگي و ديني و فاصله طبقاتي زيادي مواجه بودند. و همين مسائل باعث شد كه ايران با تمام قدرت نظامي و اقتصادي و جمعيتي كه داشت در مقابل مسلمانان مقاومت چنداني نكند و به سرعت تسليم شود .
اسلام به دنبال تباه كردن فرهنگ ايران نبود (جنانكه در تعريف تهاجم فرهنگي گفتيم ) اسلام پس از ورود علاوه بر اينكه فرهنگ مردم را تقويت كرد و آنهارا از خرافه گرايي نجات داد بسياري از آداب و رسوم مثبت و عقلاني ايرانيان را تأييد و تشويق نمود و اين در حالي است كه تهاجم فرهنگي درست برعكس ميباشد يعني در تهاجم فرهنگي چيزي كه مورد تأييد قرار ميگيرد بر خلاف عقل و حكمت ميباشد .
اسلام به دنبال سلطه و رسيدن به منفعت مادي نبود بلكه در صدد هويت بخشي و بيدار گري بود و اين درست مخالف تهاجم است . در تهاجم خواب كردن توده ها و جاكم كردن مناسبات ناعادلانه هدف اصلي مهاجمين است در حالي كه اسلام مردم ايران را بيدار كرد و به استعدادهاي ايراني جهت داد . نجات ايرانيان از قيد و بندهاي خرافه و استبداد هنر اسلام بود هر جند حكام اموي عامل به اسلام نبودند ولي مردم ايران با تشخيص اين نكته هميشه بين حاكمان و اسلام فرق قائل بودند و همين مسئله باعث شد كه ايرانيان اسلام را مطابق فرهنگ خود يافته و به گسترش و تقويت آن اقدام كنند. گسترش اسلام در پاكستان و هند و اندونزي كه يك سوم مسلمانان جهان در آن زندگي ميكنند توسط ايرانيان صورت گرفته و اين نشان ميدهد كه ايرانيان كه روحي حقيقت جو داشتند اسلام را كه منادي آزادي و عدالت بود را با اختيار و ميل كامل برگذيدندو هميشه در صيانت از آن از تمام ملل مسلمان پيش بوده اند .
ورود اسلام علاوه بر اينكه تهجام فرهنگي نبود بلكه نوعي توسعه ي فرهنگي بود كه ايران را مركز رشد يك تمدن عظيم جهاني كرد و با ظهور اسلام در ايران هم زمان علم و معرفت و فرهنگ به اعلا در جه ي خود در آن زمان رسيد و تا به امروز بسياري از خدمات علمي ايرانيان منشأ اثر بوده است
پى‏نوشت‏
(1)ر. ك: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، فرهنگ علوم سياسى، ص 81)<
(2) خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 83 به بعد، چاپ جامعه مدرسين، 1362
براى آگاهى بيشتر ر. ك: 1- خدمات متقابل اسلام وايران شهيد مطهرى 2- فرهنگ اسلام در اروپا زيگريد هونكه 3- تاريخ ايران دكتر زرين‏كوب (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/100110716)