خشونت در اسلام

لطفا در مورد خشونت در اسلام بحث كنيد.

اگر خشونت به عنوان يك شيوه و روش به كار گرفته شود و مبناى همه اعمال يك نحله فكرى و مسلك اجتماعى قرار گيرد، در اين صورت، چون خشونت، سياست تحميل و جبر و در نهايت خلاف طبع است، امرى منفور و ناپسند خواهد بود. اما اگر خشونت به عنوان يك سياست بازدارنده و به سان عنصرى نگهبان و جلوگير از آفتهاى اجتماعى مطرح باشد، در اين صورت اين خشونت عين رحمت خواهد بود، لذا به دو گونه خشونت مى‏توان اشاره كرد:
1- خشونت ناروا و خلاف مصالح انسانى 2- خشونت روا و مشروع و وسيله حفظ حيات اجتماعى،
در گونه نخست، سياستها كاملاً استبدادى است و اين رژيمها كه پايه اقتداى آنها بر خشونت است همچون پاره‏اى از نظامهاى سكولار و لائيك كه هيچ گونه فعاليت دينى را بر نمى‏تابند و با مخالفان انديشه‏هاى سكولارى و لائيك، سر عناد و ستيز دارند و در همان حال، براى استحاله خودشان ژست دموكراتيك بودن را مى‏گيرند، و در حالى كه خود بشدّت طرفدار خشونتند، پيامبر اسلام و امامان معصوم و دينداران راستين را به انواع اتهامات خشونت بار محكوم مى‏كنند.
اما در گونه دوم يعنى خشونت‏هاى روا و مشروع و قانونى قضيه بر عكس است. خشونت در جهت اعمال حاكميت نيست، بلكه سياستى است كه به منظور حفظ نظام اجتماعى و سياسى و دينى و پاسداشت ارزشها و جلوگيرى از عناصر فاسد و مخرب به كار برده مى‏شود. ازاين‏رو چنين خشونتى لازم، روا و مشروع است. دين مقدس اسلام با اينكه دين رحمت است و خداوند در قرآن كريم سوره آل عمران آيه 159 به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: {/Bفَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اَللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...{w1-15w}{I3:159I}/} يعنى به جهت رحمتى كه خدا بر تو كرد، با آنان نرم زبان و نرم گفتار شدى و اگر درشت گفتار و خشن مى‏بودى، از دور تو پراكنده مى‏شدند، و از خشونت قسم اول نهى فرموده، ولى بر خشونت به معناى دوم (مشروع) تاكيد نموده است و آنرا مايه حيات بقاء نوع بشر و امنيت، پيشرفت و نظم و عدالت اجتماعى و... بر شمرده است كه هر چند در ظاهر با خشونت در آميخته ولى در باطن، عين رحمت و حيات است. كه به مواردى از آنان اشاره مى‏نمائيم:
1- حكم قصاص:
(بقره/179) {/Bوَ لَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ{w1-5w}{I2:179I}/} در اين آيه قصاص، عامل حيات جمعى انسانها دانسته شده، زيرا در پرتو قصاص يك جنايتكار از جامعه كم مى‏شود و جنايتكاران ديگر از اين برخورد پند و عبرت مى‏گيرند. 2
- حدود الهى: در شريعت اسلامى براى جرائمى همچون زنا، سرقت و شرب خمر، حدودى مشخص شده است و فلسفه آن طهارت جامعه و جلوگيرى از به تباهى افتادن زندگى فردى و اجتماعى مى‏باشد.
3- جهاد اسلامى:
{/Bيا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ جاهِدِ اَلْكُفَّارَ وَ اَلْمُنافِقِينَ وَ اُغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِيرُ{w1-16w}{I9:73I}*/} (توبه/73) كه در اسلام با اهداف و انگيزه‏هاى عالى و والا صورت مى‏گيرد از قبيل: جلوگيرى از فساد و تباهى، اعلاى كلمه حق، مقابله با فتنه، برخورد با پيمان شكنان. بر اين اساس خشنونت در اسلام اصالت نداشته و تنها به عنوان آخرين راهکار براي اصلاح جامعه شمرده مي شود چنانکه ما شاهديم كه حضرت رسول اكرم(ص) و ساير ائمه معصومين(ع) در عين حاليكه تجسّم و الگوى مهربانى و عطوفت مى‏باشند، در مقام اجراى حدود الهى كوچكترين تساهل و سستى را جايز نمى‏شمارند .
اما در فلسفه سياسي نظام هاي سکولار که از ديدگاه هابز «انسان گرگ انسان» است خشونت اصالت داشته و با الهام از آموزه هاي ماکياوليستي، خشونت را در اعماق فرد و جامعه و عرصه سياست دولت ها مي پروراند، از اين روست که مشاهده مي نماييم دولت هاي سردمدار و منادي ليبراليسم علي رغم ادعاي حقوق بشر، بيشترين خشونت را در داخل جوامع خود و در سطح جهان در راستاي دستيابي به منافع نامشروع خود به کار مي برند و در اين راه از ارتکاب فجيع ترين جنايات بشري دريغ نمي ورزند.
پاسخ به برخي شبهات:
خشن نمايي حدود و تعزيرات اسلام متاسفانه ، قضاوت خشونت در مورد حدود و تعزيراتي كه اسلام وضع كرده است، در يك قضاوت اجمالي و بدون در نظر گرفتن همه جوانب صورت مي گيرد و معمول اين گونه قضاوت ها در اين گونه مسايل اجتماعي و حقوقي از جهان بيني ما و برداشتي كه درباره آدمي و جامعه انساني داريم بر مي خيزد. برخي در اين قضاوت ها بدون در نظر گرفتن تمام شرايط حدود و تعزيرات اسلامي و راه هاي اثبات و راه هاي تخفيف و همچنين نتايج نهايي اين گناهان و اثرات زيانبار آن براي جامعه حكم به خشن بودن حدود و تعزيرات مي دهند.
براي مثال، برخي ، با مشاهده جوامع غربي كه نوشيدن شراب را مانند آب خوردن مي دانند يا رواج فسادهاي جنسي را ، دليل كم اهميت بودن اين گناهان دانسته و اجراي حدود را خشن مي دانند، در حالي كه اگر آمار طلاق و از هم پاشيدن خانواده ها، فرزند هاي نامشروع كه غالبا بر اساس تجربه دانشمندان، افرادي تبه كار و بي رحم و جاني از آب در مي آيند، كودكان بي سرپرست و انواع بيماريهاي جسمي و روحي كه زاييد بي بند و باري هاي جنسي است را ملاحظه كنيم، قبول خواهيم كرد كه آلودگي هاي جنسي به هيچ وجه مسئله ساده اي نيست كه بتوان از آن به اساني گذشت، بلكه گاهي سرنوشت يك جامعه با آن گره مي خورد و موجوديت آن به خطر مي افتد. با در نظر گرفتن همه اين جوانب، معلوم مي شود كه حدود و تعزيرات اسلام چندان خشن نيستند.
از سوي ديگر شايد برخي از اين مجازات ها مانند سنگسار، سنگين به نظر برسند ولي اسلام راه هاي اثبات آن را چنان محدود كرده است كه در عمل دامان افراد بسيار كمي را مي گيرد، در عين اين كه وحشت از آن به عنوان يك عامل بازدارنده روي افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت. براي مثال، در مورد ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء شاهدها به چهار نفر افزايش يافتند از سوي ديگر براي شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل رويت و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند. روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا ممكن است مجرم شناخته شوند و بديهي است كه اين چنين اشخاصي بايد به اشد مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند. و جامعه سالم بماند. از نكات پيش معلوم مي شود كه پس از اثبات جرم، به هر طريقي كه شده بايد مجازات اجراء شود و در هنگام اجراي مجازات كه مربوط به اجتماع مي شود نبايد عاطفه، محبت و احساسات جايگزين عقل شود، بلكه تا آن جا كه پاي مجازات الهي در ميان است و به مصلحت عامه بشريت است بايد حكم اجراء شود، چنان كه خداوند متعال در حكم زناي غيرمحصنه مي فرمايد: «هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهي از مومنان مجازاتشان را مشاهده كنند. (نور، 2)
در پايان شايان ذكر است، چنانچه ما مسلمانان بخواهيم بر اساس خوش آمدي غربي ها، حدود و تعزيرات خودمان را اجرا كنيم بايد دست از همه آن ها بكشيم، چرا كه آن ها نه تنها سنگسار بلكه شلاق زدن ، اعدام، آزاد نبود روابط جنسي و ... همه را خشن مي بينند و بر اساس گفته قرآن كريم تا مادامي كه شما مسلمانان كاملا به ميل آنان رفتار نكنيد از شما راضي نخواهند شد، و «لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هو الهدي و لئن اتبعت اهواء هم بعد الذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي و لانصير»؛ (بقره، 120) هرگز يهود و نصاري از تو راضي نخواهد شد، تا [به طور كامل تسليم خواسته هاي آنان شوي و] آنها بين [تحريف يافته] آنان پيروي كني. بگو: «هدايت الهي، تنها هدايت است» و اگر از هوي و هوس هاي آنان پيروي كني، بعد از آن كه آگاه شده اي، هيچ سرپرست و ياوري از سوي خدا براي تو نخواهد بود». (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 6/100108748)