آزادي حجاب-آزادي در اسلام-آزادي در ايران-اسلام و آزادي-حدود آزادي

با توجه به وجوي مباني آزادي در متون قرآن و اسلام و تأكيد مكرر پيامبر اسلام بر آزادي انسان و ارزشمند بودن مقام انسان تا آنجا كه ايشان يكي از اهداف متعالي خود را آزادي انسان ذكر كرده اند در جامعه اسلامي

قبل از پرداختن به موضوع آزادي بايد به اين نكته توجه داشت كه نبايد بين عملكرد افراد و آرمان‌هاي برخاسته از انقلاب اسلامي كه آزادي نيز يكي از آن‌ها بوده است، خلط مبحث نمود. بي‌شك با وقوع انقلاب اسلامي يكي از مسائل مهمي كه در جامعه ما اتفاق افتاد آزاد شدن مردم از مسائلي بود كه در رژيم گذشته به شدت ترويج مي‌شد. فساد و فحشاء قانوني در سطح گسترده كه نمونه‌ي آن بيشتر بودن تعداد مشروب‌فروشي‌ها از تعداد كتابفروشي‌ها در كشور بود، نمونه‌اي از اين امر است. وقوع انقلاب اسلامي باعث شد كه جوانان و روشنفكران كشور اجازه پيدا كنند تا در مسائل مختلف اظهار نظر نموده و عمده‌ترين مسائل را كه پيش از آن حتي اجازه صحبت درباره آن‌ها داده نمي‌شد، مورد كنكاش و بررسي قرار دهند و اساساً توجه جوانان اين كشور را از مسائلي چون سكس و لذت‌جويي به سوي مسائل فرهنگي، سياسي، اقتصادي و پيشرفت‌هاي علمي كشور و... گردانيد، اين امور از نشانه‌هاي همين آزادي مي‌باشد. بي‌شك موضوع اخلاق و مباني اخلاقي يك جامعه نيز زماني مورد پرسش قرارخواهدگرفت كه يك نحوه آزادي بيان در جامعه وجود داشته باشد تا بتوان در پرتو آن به نقد و انتقاد اجتماعي پرداخت. پس به تعبيري مي‌توان پرسشگري را از نمودهاي آزادي برشمرد.
در نظام اسلامى و قانون اساسي برآمده از آن، آزادى تا آن‌جا كه مخل به ضوابط و ارزش‏هاى دينى و مصالح اجتماعى و حقوق ديگران نباشد مورد حمايت است. ازاين‏رو آزادى‏هاى اساسى در گسترده‏ترين شكل آن در نظام جمهورى اسلامى ايران به رسميت شناخته شده است: در اصل 24 قانون اساسى آمده است: «نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشد...». در اصل 26 آمده است: «احزاب، جمعيت‏ها، انجمن‏هاى سياسى و صنفى و انجمن‏هاى اسلامى يا اقليت‏هاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند». هيچ كس را نمى‏توان از شركت در آن‌ها منع كرد يا به شركت در يكى از آن‌ها مجبور ساخت.
در تمامى نظام‏هاى مدعى آزادى و دموكراسى، براى آزادى حد و مرزى وجود دارد؛ مثلاً توهين به مقدسات و يا نشر اكاذيب و توطئه براى براندازى، ممنوع و خلاف قانون است. ترويج فساد نيز از جمله موارد ممنوع در قوانين است؛ ولى هر نظامى با توجه به مبانى فكرى و اجتماعى خود، تعريفى از فساد دارد. در بينش اسلام، «فساد» تعريف شده است و مبانى آن نيز از وحى سرچشمه مى‏گيرد. بر اين اساس هيچ كس مجاز به ترويج فساد نيست. از همين‏رو اسلام، راه‏هاى گسترش فساد را بسته و اجازه ترويج آنان را به كسى نمى‏دهد. البته موضوع بيان و طرح مناسب عقايد و افكار، موضوع ديگرى است كه در اين مورد اسلام منعى براى آن قرار نداده است. در زمان پيامبر اسلام(ص) نيز طرح افكار منعى نداشته است؛ بلكه خود قرآن مجيد نيز سخنان مخالفان را نقل و به بررسى و ابطال آن‌ها پرداخته است. در زمان ائمه(ع) نيز، افراد بسيارى شبهات خود را نزد آنان مطرح مى‏كردند و پاسخ‏هاى لازم را دريافت مى‏نمودند. بنابراين، طرح افكار در جاى خود اشكالى ندارد؛ ولى نبايد اجازه داد كه از طرح انديشه‏ها سوءاستفاده شود و اذهان مردم، دست‌خوش آسيب‏هاى مختلف گردد. آزادى بيان در جمهورى اسلامى ايران در حد متناسبي وجود دارد به گونه‏اى كه در تاريخ اين كشور بي‌سابقه است و حتي در بسيارى از مناطق جهان نيز هم اكنون تا اين اندازه وجود ندارد.
يكى از آرمان‏هاى بلند نظام مقدس جمهورى اسلامى آن است كه فضايى سالم براى عرضه انديشه‏هاى مختلف به وجود آيد. البته به شرط آن كه در اين فضا عقيده‏ها و افكار به ميدان آيند نه عقده‏ها و انگيزه‏هاى سوء. ليكن متأسفانه برخى مواقع از اين فضاى آزادى كه در پناه جمهورى اسلامى به دست آورده‏اند بر عليه آن استفاده شده شعار خفقان و استبداد توسط بنگاه‌هاي خبرپراكني به جامعه ايران نسبت داده مي‌شود. اين امر را مي‌توان يكى از شيوه‏هاى تبليغاتى كه متأسفانه از غرب به داخل ايران سرايت كرده است، دانست. اين كه اخبار مشتمل بر اكاذيب و تحريفات چنان گسترده و با تب و تاب نقل شود كه اگر همه آن هم جا نمى‏افتد، لااقل بخشى از آن‌ها مورد قبول واقع شود و يا افراد را در ترديد افكند. اين وضعيت در حال حاضر در كشور ما در جريان است و رويارويى با اين موج كار ساده‏اى نيست. به نظر مى‏رسد در اين شرايط تكيه اساسى را بايد بر كاوش و تحقيق در ريشه‏ها و مسائل پشت پرده اين جنجال‏ها معطوف داشت.
به هيچ وجه ادعا نمي كنيم كه جامعه و نظام سياسي ايران، از همه نظر از جمله وجود انواع آزادي‌ها، جامعه‌اي ايده‌آل و كاملا مطلوب است، اما نگاهي منصفانه به وضعيت موجود و مقايسه با دوران قبل از انقلاب و نيز وضعيت ساير كشورهاي جهان حتي كشورهاي مدعي ليبراليسم و آزادي، به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه بسياري از وجوه آزادي در حد نسبتاً مطلوبي در كشور ما وجود دارد. هر چند تحقق كامل آن‌ها منوط به فرهنگ‌سازي عميق و ريشه‌اي در كل جامعه و سيستم سياسي است كه در آن بايستي نسبت به استفاده صحيح از آزادي‌ها و نحوه به كارگيري آن از يك سو و بالا رفتن سطح تحمل و انتقادپذيري از سوي ديگر در تمامي بخش هاي جامعه و نظام توجه جدي صورت گيرد، كه به بركت وجود انقلاب اسلامي گام‌هاي مؤثري در اين زمينه برداشته شده و به پيش مي‌رود.
در كشورهاي غربي و مدعي ليبراليسم علي‌رقم شعارهاي گوش پركن آزادي، نمي‌توان آزادي را در حد اعلاي آن يافت، بلكه به كمترين حد آن و آن هم آزادي فردي، نه آزادي بيان، قناعت شده است. در بسياري از اين كشورها امكاني براي اعتراضات منطقي و بيان آزادانه عقايد و نظرات كمتر وجود دارد. كافي است حوادث مربوط به اشغال عراق و بازتاب آن را در جامعه آمريكا بررسي نماييد، آيا مطبوعات كه نماد آزادي در يك جامعه هستند، توانايي انتشار واقعيات را در اين زمينه دارند؟ آيا به اين همه تظاهرات مخالف جنگ و اشغال عراق، اعتنايي شد؟ و يا در حوادث ديگر چه قدر از سياست‌مداران يا انديشمندان و متفكران به دليل تلاش براي كشف حقايق، جان خود را از دست دادند و يا در محدوديت‌هاي زيادي قرار گرفتند؟ آيا جرم روژه گارودي دانشمند فرانسوي، غير از پرده برداشتن از واقعيات تاريخي بود؟ و... . بي جهت نيست كه براساس آمار، مردم كشورهاي غربي از بي خبرترين كشورهاي جهان نسبت به واقعيات جهان و عملكردهاي نظام سياسي خود مي باشند. آيا تا به حال در مورد قضيه فرقه ديويديه در آمريكا سخني شنيده‌ايد، كه چگونه به خاطر مخالفت سياسي، زن و مرد و بچه و همه زنده زنده در آتش سوزانده شدند.
بالاخره بايد اين واقعيت را نيز در نظر داشت كه جامعه ما تا قبل از پيروزي انقلاب جامعه اي كاملا بسته بوده كه به هيچ وجه سابقه كار مردم سالاري و آزادي و... را نداشته و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي گام‌هاي بسيار مهمي برداشته شده است و البته طبيعي است كه نهادينه شدن و قانون‌مند شدن چنين موضوعاتي نيازمند تمرين مستمر و البته گذشت زمان مي‌باشد تا به صورت يك فرهنگ در آمده و مخالفين داخلي و خارجي نتوانند از وجود چنين حقوقي، سوءاستفاده كرده و هرگونه اعتراض صنفي يا موردي را به كل نظام و سيستم مرتبط نمايند.
نكته‌اي كه در ادامه بررسي مسئله شما لازم به تبيين است اين‌كه؛ بين تعريف آزادي در اسلام و آزادي در كشورهاي غربي تفاوت‌هاي بسياري وجود دارد كه مي‌توان با مطالعه كتب مربوطه به آن پي برد. بر اساس تحقيق و مطالعه در منابع اسلامي و توجه به تمامي زواياي فلسفه سياسي اسلام و احكام شرع، آزادي در اسلام را مي‌توان اين‌گونه تبيين نمود، اما قبل از آن لازم است مقدمه‌اي كوتاه در اين زمينه مطرح شود. در تبيين و تفسير هر موضوعي، ابتدا بايد نوع رويكرد به آن را مشخص ساخت؛ چرا كه هر رهيافتي، مباني, پيش‏فرض‏ها و روش‏هاي خاص خود را مي‏طلبد. بنابراين، اگر آزادي از منظر اسلام بررسي و تشريح مي‏شود، بايد با پيش‏فرض‏هاي خودِ مباني اسلامي پي‏گيري شود. با عنايت به اين نكته، به توضيح ديدگاه اسلام نسبت به مقوله «آزادي»، مي‌پردازيم؛
«آزادي» به معناي باز بودن راه انجام و ترك يك عمل است؛ خواه در حوزه تفكر باشد يا در حوزه‌هاي ديگر. انسان بر حسب آفرينش ويژه‏اش, موجودي صاحب عقل و اراده است؛ به صورتي كه در هر كاري مي‏تواند جانب انجام يك عمل يا ترك آن را برگزيند. اين نوع آزادي انسان را «آزادي تكويني» مي‏نامند.
تعريف آزادي، ارتباط تنگاتنگي با تعريف انسان دارد. از اين رو هر تعريفي از انسان، در برداشت از آزادي و تعيين محدوده‏هاي آن دخيل خواهد بود به اين معني كه بدون ارائه تعريفي از انسان، تعريف آزادي ممكن نخواهد بود. انسان در نگرش اسلامي، كارگزار يا خليفه خداوند بر روي زمين و در مقام عبوديت، مطيع خواست و اراده او است. انسان در مقام كارگزاري بر روي زمين بايد فعال باشد.بقره/30. از سوي ديگر اسلام مي‏خواهد انسان اراده‏اش را تابع مشيت خداوند قرار دهد؛ زيرا تنها در اين صورت است كه آدمي به زندگي توأم با سعادت و رستگاري در دنيا و آخرت، دست خواهد يافت احزاب/29؛ اسراء/19. انسان قدرت دارد كه بر همه مخلوقات ديگر سلطه يابد؛ اما مسئوليت نيز دارد كه از همه اين مخلوقات، مراقبت نمايد. انسان، نقطه صفري است كه قابليت تا بي‏نهايت صعود يا سقوط را دارد انسان/3 .راز تعبيرات دوگانه و متضاد برخي آيات قرآن كريم از انسان، در همين خصوصيت نهفته است.
حاصل آن‌كه در يك برآيند كلي، اسلام آدمي را محدود در همين كه هست و تاكنون خود را نشان داده، نمي‏بيند؛ بلكه براي او آرماني فراتر از بينش طبيعي و مادي در نظر دارد. اسلام مي‏خواهد انسان آرماني (ايده‏آل) بسازد، نه انسان صرفاً معمولي (نرمال) كه تنها با جامعه بسازد و با ديگران هماهنگ باشد؛ برخلاف نگرش ليبراليزم درباره انسان كه طبيعت‏گرا است و آدمي را همين مي‏بيند كه هست و تاكنون خود را نشان داده است!
آزادي و مفهوم «انسان» با توجه به همين دوگانگي وجودي انسان در نگرش اسلام است كه خداوند هم «آزادي تكويني» به بشر اعطا فرموده و هم بر «آزادي تشريعي» اوصحّه گذاشته است تا در پرتو آن، آدمي بر ترميم كاستي‏ها و ايجاد مصونيت از آسيب‏هاي ناشي از كژي‏هاي طبيعت و نفسانيات خود توانا گردد و با شناخت و پرداخت آزادانه به فطرت خويش، مرتبه خلافت الهي و كارگزاري خداوند را به دست آورد. به عبارت ديگر، اسلام انسان را واجد قابليت‏ها و صلاحيت‏هايي مي‏داند كه سبب شايستگي و بايستگي بهره‏مندي او از موهبت «آزادي» است. از همين رو، قرآن هدف نهايي بعثت پيامبر گرامي(ص) را تحقق آزادي تكويني و تشريعي تلقّي كرده است: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ»؛ «و از [دوش] آنان قيد و بندهايي را كه بر ايشان بوده است، برمي‏دارد». اعراف/157. گويا با نبود آزادي، دعوت به دين و دين‏داري، لغو و عبث است.
با توجه به مطالب پيش گفته، روشن مي‏شود كه تعريف آزادي در نگرش اسلام چيست؟ آزادي در اسلام همان آزادي‏اي است كه حضرت علي(ع) در وصيت خود به فرزندش امام حسن(ع) سفارش كرد: «نفست را از هر پستي آزاد گردان؛ هر چند دنائت, تو را به خواهش‏هايت برساند؛ چرا كه هرگز در برابر نفس [ارجمند]ت كه مي‏بخشي، چيز ارزنده‏اي به دست نخواهي آورد. بنده دگري مباش! زيرا خدايت آزاد آفريده است». نهج البلاغه/نامه31. براساس روح توحيدي ـ كه در نگرش اسلامي از جايگاه ويژه‏اي برخوردار است ـ انسان تنها بايد بنده خداوند باشد، نه غير خدا و چنان كه گفته شد، اراده خود را تابع مشيت و اراده خداوند قرار دهد و آزادي خود را محدود و مقيد به خواست خداوند گرداند؛ در اين صورت، به زندگي با سعادت در دنيا و آخرت بار خواهد يافت. از سوي ديگر همين انسان، در نگرش اسلامي حق ندارد بهره‏وري از آزادي خود را محدود به خواسته‏ها و اراده‏هاي انسان‏هاي ديگر كند و خود را بنده ديگران سازد و عملاً خويش را از حق آزادي محروم سازد. خلاصه آنكه: بندگي خداوند موجب آزادي و بندگي غير خداوند، فقدان آزادي است.
از آن‌جا كه انسان موجودي اجتماعي است، اراده او در عرصه اجتماع، با اراده ديگران شريك مي‌شود. از اين رو بايد در برابر قانوني كه حدودي براي اراده‏ها و آزادي‏هاي مردم معين نموده و آن‌ها را تعديل كرده است، خضوع كند. پس همان طبيعتي كه به انسان، آزادي اراده و عمل داده است، در عرصه اجتماع، اراده و عمل را محدود و مقّيد مي‏سازد. در نگرش اسلامي ـ از آن جهت كه قانون را براساس توحيد و سپس بر پاية اخلاق فاضله گذاشته و متعرّض همه اعمال فردي و اجتماعي، تحت عنوان ضوابط شرع شده است ـ آزادي در اين چهارچوب مرزبندي مي‏شود. با توجه به اين مطلب مهم، آزادي از ديدگاه اسلام به اين معنا مي‏شود كه انسان آزاد و مختار است كه از تمامي حقوقي كه قوانين شرع براي او مشخص كرده‏اند، بهره‏مند شود. براي مثال يكي از قوانين شرع آن است كه انسان مي‏تواند تا هر جا كه بخواهد، در عرصه علم‏اندوزي پيش برود و در اين ساحت، آزاد است و حتي نظام اسلامي موظف است امكاناتي براي او فراهم كند تا از اين حق بهره‏مند شود. ولي در نگاهي ديگر همين قانون شرع محدوديت‌هايي را براي زندگي سالم اجتماعي مطرح كرده كه از نمونه‌هاي آن نوع پوششي است كه در نگرش اسلامي مطرح شده و براي تضمين سلامت جامعه محدوديت‌هايي را براي آمد و شد در جامعه در نظر گرفته است.
آزادي بيان و نوشتار، آزادي اجتماعي، آزادي بينش و آزادي انديشه (در ساحت‏هاي اقتصادي, فرهنگي و سياسي) همه در چهارچوب مقوله پيش‏گفته معنا مي‏يابد و تحليل مي‏شود. فرجام سخن اين‌كه، بر اساس قوانين شرع و براي فراهم كردن زمينه رشد و تعالي انسان‏ها محدوديتي براي آزادي وجود دارد كه در همان چهارچوبي است كه لازمة زندگي اجتماعي بشر است؛ با اين تفاوت كه چگونگي اين حدود، برخاسته از دستورهاي خداوند است و نه صرفا به اقتضاي ضرورت اجتماعي يا خواست مردم.
منابع:
1. سيد محمد علي ايازي، آزادي در قرآن كريم؛
2. ابراهيمى وركيانى، آزادى در اسلام؛
3. دكتر سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياي متجدد، صص63 ـ؛66
4. علامه طباطبايي، الميزان، ج10، صص371ـ372 و ج4، ص116؛
5. مصباح يزدي، حقوق و سياست در قرآن. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100108488)