سخنان رهبري-سخنان رهبري در دانشگاه علم و صنعت-

لطفا سخنان رهبر معظم انقلاب كه اخيرا در دانشگاه علم و صنعت سخنراني داشتند، برايم تحليل كامل و جامع كنيد.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت‏ داراي سه محور اساسي بود كه به اختصار بدان اشاره مي كنيم
الف :دانشگاه و مساله دانشجويي و نقش دانشجويان ,در اين بخش ايشان با تبيين جايگاه دانشگاه , آن را محل جوشش دو جريان حياتي كشور برشمردند و و به ترسيم اين دو جريان و نقش دانشگاه و دانشجويان در اين زمينه پرداختند و فرمودند: دانشگاه مهمترين زيرساخت پيشرفت و توسعه‏ى كشور است؛ يعنى هيچ يك از زيرساختهاى گوناگون كشور اهميت و نقش دانشگاه را ندارد؛ چون دانشگاه نيروى انسانى را تربيت ميكند كه مهمترين سرمايه‏ى كشور نيروى انسانى است. از دانشگاه هميشه و در همه جا اين انتظار هست كه محل جوشش و اوج دو جريان حياتى در كشور باشد: اول، جريان علم و تحقيق؛ دوم، جريان آرمان‏گرائى‏ها و آرمان‏خواهى‏ها و هدف گذارى‏هاى سياسى و اجتماعى. كمتر محيطى را - شايد محيط ديگرى را نشود پيدا كرد - مي توان پيدا كرد كه مثل دانشگاه اين دو جريان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جريان علم و تحقيق كه مايه‏ى حيات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سياسى، عزت بين‏المللى را مى‏آورد، در دانشگاه‏هاست، و هم آن مسئله‏ى آرمان‏گرائى كه بظاهر به مسئله‏ى علم ارتباطى هم ندارد، اما در همه جاى دنيا انتظار از دانشگاه‏ها به خاطر حضور دانشجو اين است كه در زمينه‏ى ترسيم آرمانها و گرايش به تحصيل اين آرمانها و رسيدن به اين آرمانها، دانشگاه فعال باشد. اين ديگر مربوط مي شود بخصوص به دانشجو؛ جوانىِ دانشجو، سن دانشجو، آمادگى‏هاى روحى دانشجو، كه اين اقتضاء را به دانشگاه ميدهد. اين، انتظار از دانشگاه است. البته در بعضى از جاها اين انتظار برآورده مي شود، در بعضى جاها هم برآورده نمي شود .
ايشان در زمينه شكل گيري جريان علم وتحقيق در دانشگاه فرمودند: در اين سالهاى اخير كه مسئله‏ى توليد علم و نهضت توليد علم، نهضت نرم‏افزارى، بازگشت به خود، اهتمام به تحقيق در دانشگاه‏ها مطرح شده، يك حالت جهشى در اين حركت به وجود آمده است؛ در بخشى از مسائل علمى و كارهاى علمى و فناورى كه نمونه‏هاش را داريد مشاهده مي كنيد، در زمينه‏ى دانشهاى پزشكى، در زمينه‏ى دانشهاى نو، در زمينه‏ى مسائل هسته‏اى، در زمينه‏ى نانو و غير اينها كارهاى مهمى در دانشگاه‏هاى ما انجام گرفته است كه در گذشته تصور نمي شد كه ما بتوانيم؛ محقق ما، استاد ما، دانشجوى ما، جوان ما بتوانند به اين نقاط دست پيدا كنند و اين جهش را پيدا كنند؛ اما امروز پيدا شده. آنچه مهم است اين است كه اين جهش بايد ادامه پيدا كند. ما در زمينه‏ى مسائل علمى دچار عقب‏ماندگى مزمن هستيم. آنچه كه اهميت دارد - كه من حالا بعد هم عرض خواهم كرد - مسئله‏ى ادامه‏ى حركت سريع است. ما بايد اين سرعت و اين شتابى را كه در حركت علمى ما وجود دارد، سالها ادامه بدهيم؛ هيچ جايز نيست كه ما اندكى توقف كنيم؛ زيرا عقب‏ماندگى ما از دنياى پيشرفته‏ى از لحاظ علمى، عقب‏ماندگى زياد و قابل توجهى است؛ اين را مي دانيم، اين را مي فهميم و از او رنج مي بريم... اين ملت، آن هم در اين نقطه‏ى حساس از كره‏ى زمين، از لحاظ علمى دچار اين عقب‏ماندگى و فقرى كه بر او تحميل كرده‏اند باشد، غير قابل تحمل است. ما خدا را شكر مي كنيم كه چشم ما را به اين عقب‏افتادگى باز كرد؛ به ما تفهيم شد كه ما دچار اين فقر هستيم و خدا را شكر ميكنيم كه اين همت، اين شوق، اين اميد در مجموعه‏ى ما به وجود آمد كه ميتوانيم اين عقب‏ماندگى را برطرف كنيم. بنابراين، اين شتابى كه وجود دارد، اين جهشى كه وجود دارد، بايد سالها ادامه پيدا كند.
عرض كرديم كه كشور بايد به عزت علمى برسد. هدف هم بايد مرجعيت علمى باشد در دنيا؛ همين طور كه بارها عرض كرده‏ايم. يعنى همين طور كه شما امروز ناچاريد براى علم و دستيابى به محصولات علمى به دانشمندانى، به كتابهائى مراجعه كنيد كه مربوط به كشورهاى ديگرند، بايد به آنجا برسيم كه جوينده‏ى دانش، طالب علم، مجبور باشد بيايد سراغ شما، سراغ كتاب شما؛ مجبور باشد زبان شما را ياد بگيرد تا بتواند از دانش شما استفاده كند. هدف بايد اين باشد. اين يك آرزوى خام هم نيست. اين چيزى است كه عملى است...
در ادامه ايشان به بررسي مقدمات وشرايط دستيابي به اين جايگاه علمي پرداختند و در اين خصوص فرمودند: البته رسيدن به اين جايگاه مقدماتى دارد، كه اين مقدمات بايستى طى شود و اين مقدمات شروع هم شده. يكى از اين مقدمات، همين خودآگاهى ماست كه احساس كنيم كه «بايد»؛ و احساس كنيم كه «مي توانيم». يكى ديگر از مقدمات، تهيه‏ى نقشه‏ى علمى جامع كشور است كه كشور از لحاظ تحصيل علم و طلب علوم مختلف دچار سردرگمى نباشد. اين كار خوشبختانه انجام گرفته. همين دوستان و محققين و برجستگان، برخاسته‏ى از دانشگاه‏ها و از اين دانشگاه، توانسته‏اند نقشه‏ى جامع علمى را تهيه و فراهم كنند، كه در شرف نهائى شدن است و اين يك گام بسيار بلند در راه پيشرفت علم در كشور است. البته بعد از آنكه نقشه‏ى جامع علمى تهيه و فراهم شد، كارهاى ديگرى هم بايستى انجام بگيرد؛ از جمله: ايجاد نظام مهندسى اين نقشه، تبديل نقشه‏ى جامع علمى به صدها پروژه‏ى علمى، و سپردن اين پروژه‏ها به پيمانكاران امينى كه عبارتند از همين دانشگاه‏ها و اساتيد و مراكز تحقيقاتى دانشگاه‏ها. بعد، ايجاد شبكه‏ى نظارت بر اين پيشرفت علمى؛ حسن اجراء. و درگير كردن استاد، دانشجو، محقق - كه حالا دانشجويان پرسيدند در زمينه‏ى پيشرفت علمى، تكليف ما چيست - اينها حتماً بايد در اين طرح مهندسى نقشه‏ى جامع علمى ديده شود. هر تك تك دانشجو مي تواند نقش ايفاء كند؛ هر مركزى از مراكز تحقيقاتى، هر كارگاه آموزشى ميتواند نقش ايفاء كند و اساتيد هم مي توانند. بنابراين يك كار چند ساله است. اين كار چند ساله با شدت، با حدت، با پيگيرى تمام، با اميد بايستى دنبال شود و ان‏شاءاللَّه به نتائجى خواهد رسيد. يقيناً روزى خواهد رسيد كه شما ببينيد مرجعيت علمى يافتن دانشگاه‏هاى ايران و دانشمندان ايران چيز دور از دسترسى نيست؛ خيلى نزديك به شماست. شما جوانها يقيناً اين را خواهيد ديد؛ من ترديدى ندارم ...
در ادامه ايشان به جريان آرمان خواهي در دانشگاهها اشاره نموده و فرمودند:جنبش دانشجوئى - در كشور ما تاريخ بسيار جالبى دارد. اين را از اين جهت مي گويم و رويش تكيه ميكنم كه اين حركت بايد ادامه پيدا كند و اين چيزى نيست كه بتواند متوقف بشود؛ چون كشور در شرائطى است و نظام جمهورى اسلامى، ساخت و ويژگى‏ها و مختصاتى دارد كه حتماً جنبش دانشجوئى در كنارش بايستى حضور داشته باشد. اين جنبش دانشجوئى در كشور ما در تاريخِ ثبت شده و شناخته شده‏ى خود، هميشه ضد استكبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است. اين مميزات جنبش دانشجوئى ما از روز اول است تا امروز. اگر كسى مدعى جنبش دانشجوئى باشد، اما اين مميزات را نداشته باشد، صادق نيست... در تمام دورانهاى مختلف، در طول انقلاب، حوادث گوناگون، لحظه‏هاى حساس و خطير، حضور دانشجويان مؤمن، متعهد، عدالتخواه، باگذشت، توانسته فضا را در جهت صحيح هدايت كند. اين برداشت من از جنبش دانشجوئى و نگاه من به جنبش دانشجوئى است: ضد استكبارى، ضد فساد، ضد اشرافيگرى، ضد حاكميت تجمل‏گرايانه و زورگويانه، ضد گرايشهاى انحرافى؛ اينها خصوصيات جنبش دانشجوئى است. در همه‏ى اين سالهاى انقلاب، حضور دانشجويان در اين صحنه‏ها، حضور فعال و مؤثرى بوده. دانشجوها گفتمان‏ساز بوده‏اند، فضاى فكرى ساخته‏اند، گفتمانهاى سياسى و انقلابى را در جامعه حاكم كرده‏اند، كه در موارد زيادى اين وجود داشته.البته من قضاوتم روى بدنه‏ى دانشجوست. ممكن است افرادى، بخشهائى از مجموعه‏ى دانشجوئى جور ديگرى باشند. نه تعجب مي كنيم، نه انكار مي كنيم؛ مطمئناً اين است؛ اما بدنه‏ى دانشجوئى، طبيعت كار دانشجوئى و روحيه‏ى دانشجوئى، اينى است كه عرض كردم. دانشجو ضد ظلم است، ضد استكبار است، ضد سلطه‏ى خارجى است، عاشق آرمانهاى بزرگ است، اميدوار به رسيدن به اين آرمانهاست. در واقع حضور قشر جوان، بخصوص دانشجو، موتور حركت يك جامعه است. بايد دانشجوها هميشه به اين توجه داشته باشند و روى او براى آينده‏ى كشور حساب كنند.
ايشان در ادامه به جايگاه ونقش تشكلهاي دانشجويي اشاره نموده وبه پنج نقش و وظيفه عمده آنان فرمودند:1-تشكل‏هاى دانشجوئى نقش‏آفرينند؛ بدون ترديد. منتها بايد توجه داشت كه تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‏اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‏هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكل‏هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‏آيند و نمي خواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‏هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‏آيند كه فراتر از مسئله‏ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‏آيد كه از اين مجموعه‏هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد
2- تشكل‏هاى دانشجوئى فرصتى هم براى دانشجو ايجاد ميكند براى كار دسته‏جمعى. و من به كار دسته‏جمعى اعتقاد دارم و اين را يك نياز دانشجو ميدانم؛ كسب مهارتهاى گوناگون؛ مهارتهاى سياسى، اجتماعى. و توجه داريد شما جوانان عزيز؛ چه برادرها، چه خواهرها، كه دانشجو محاط به انواع خدعه‏ها و گردابهاى گوناگون است؛ محاط به انواع خطرهاست. در كشور ما لااقل اينجور است. يكى از اهداف توطئه‏هاى استكبارى در كشور ما، بلاشك دانشجوها هستند. علتش هم معلوم است؛ در كشور ما نسبت جوان، نسبت بسيار بالائى است، نسبت دانشجو هم نسبت بالائى است و دانشجو نقش‏آفرين است؛ هم در زمينه‏هاى علمى، هم در زمينه‏هاى سياسى. آن كسانى كه براى اين كشور و براى اين ملت خوابهائى ديده‏اند، ناچارند روى دانشجوى ايرانى سرمايه‏گذارى كنند؛ از جاذبه‏هاى غريزى گرفته تا فريبهاى سياسى، تا دكان‏دارى‏هاى بظاهر معنوى - عرفانهاى ساختگى - كه انواع و اقسام اين چيزها وجود دارد.
3- تشكل‏ها ميتوانند مصونيت‏بخش باشند؛ ميتوانند دانشجو را از افتادن در گردابهاى مختلف و منجلابهاى مختلف نجات بدهند و حفظ كنند. اين، نقشى است كه تشكل‏ها ميتوانند ايفاء كنند. مسئولين تشكل‏ها كه نامهاى مختلفى دارند و با عنوانهاى مختلفى كار ميكنند، بايد همه در اين هدف، خودشان را سهيم بدانند,كمك به دانشجو
4- تشكل‏هاى دانشجوئى مواظب باشند هدفهايشان را گم نكنند. هدفهاى اصلى تشكل‏هاى دانشجوئى همان چيزهائى است كه بر روى طاق بلند جنبش دانشجوئى نوشته شده
ضديت با استكبار، كمك به پيشرفت كشور، كمك به اتحاد ملى، كمك به پيشرفت علم، حضور و شركت در مبارزه و پيكار همگانىِ ملت ايران براى غالب آمدن بر توطئه‏ها و بر دشمنى‏ها؛ اينها هدف اصلى است؛ اين را بايد فراموش نكنند
ه :تشكل‏ها از بدنه‏ى دانشجوئى هم خودشان را نبايد جدا كنند؛ يعنى اينجور نباشد كه تشكل، موجب تقسيم دانشجوها بشود. به دانشجوها نزديك باشند.
ب: محور دوم سخنان ايشان به بازخواني تاريخي و محتوايي انقلاب اسلامي اختصاص داشت و در اين باره با اشاره به تاريخ پر ماجراي انقلاب اسلامي فرمودند:
يك نكته در باب شناخت اين تاريخچه‏ى پرماجراى انقلاب ما اين است كه توجه كنيم كه كشور ما بعد از اينكه سالهاى متمادى دچار استبداد سلطنتى بود تا دوره‏ى مشروطه، مشروطيت يك فرصتى بود براى تنفس؛ يعنى انتظار اين بود كه حادثه‏ى نهضت مشروطيت يك مجال تنفسى براى اين ملت به وجود بياورد، به آنها آزادى بدهد؛ اما اينجور نشد. مشروطيت از همان اول به وسيله‏ى بيگانگان، به وسيله‏ى قدرت مسلط آن روزِ دنيا يا يكى از قدرتهاى مسلط آن روزِ دنيا كه دولت انگليس بود، مصادره شد.در واقع ما از دوران استبداد، وارد دوران آزادى نشديم، بلكه وارد دوران استبداد ديگرى همراه با وابستگى شديم؛ يعنى ملت طعم آزادى را نچشيد. نهضت عظيم اسلامى , تشكيل نظام جمهورى اسلامى، پاسخى بود به نياز بلندمدتِ تاريخىِ ملت ايران. ملت ايران از دل آرزوهاى تاريخى خودشان، جمهورى اسلامى را عَلم كردند و سر پا كردند. خوب، بديهى است وقتى كه يك نظامى اينجور در آرزوهاى ديرين مردم ريشه دارد، اين نظام ماندنى است؛ اين نظام قابليت بقاء دارد، قابليت رشد دارد، ريشه ميدواند و دشمنى با اين نظام آسان نيست. و اين اتفاق افتاد.
ايشان در ادامه به بررسي دلايل دشمني استكبار جهاني با جمهوري اسلامي پرداختند و در اين باره فرمودند:علت دشمنى عميق و آشتى‏ناپذير استكبار و در رأس آنها آمريكا و شبكه‏ى صهيونيستى دنيا با جمهورى اسلامى، اين حرفهائى كه گاهى گوشه و كنار گفته ميشود - چه چيزهائى كه آنها شعارش را ميدهند، چه تصوراتى كه بعضى در داخل ميكنند - نيست. مسئله اين است كه جمهورى اسلامى يك «نفى» با خود دارد، يك «اثبات»نفى استثمار، نفى سلطه‏پذيرى، نفى تحقير ملت به وسيله‏ى قدرتهاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرتهاى مسلط دنيا در كشور، نفى سكولاريسم اخلاقى؛ اباحيگرى؛ اينها را جمهورى اسلامى قاطع نفى ميكند.يك چيزهائى را هم اثبات ميكند: اثبات هويت ملى، هويت ايرانى، اثبات ارزشهاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‏هاى دانش؛ نه فقط دنباله‏روى در مسئله‏ى دانش، و فتح قله‏هاى دانش؛ اينها جزو چيزهائى است كه جمهورى اسلامى بر آنها پافشارى ميكند.اين نفى و اين اثبات؛ اينها دليل دشمنى آمريكا و دشمنى شبكه‏ى صهيونيستى دنياست. اگر نفوذ آمريكا را قبول كنيم، دشمنى‏ها كم خواهد شد؛ اگر راضى شويم كه ملت ما به وسيله‏ى بيگانگان به طرق مختلف تحقير شود، دفاع از هويت ملى يا دفاع از ارزشهاى اسلامى را كنار بگذاريم، مطمئناً دشمنى‏ها به همين نسبت كم خواهد شد. اينكه ميگويند جمهورى اسلامى رفتار خود را عوض كند، يعنى اين.
شنفته‏ايد گاهى مسئولين سياسى كشورهاى مستكبر از قبيل آمريكا، درباره‏ى ايران كه صحبت ميكنند، ميگويند: ما نميگوئيم جمهورى اسلامى از بين برود، ميگوئيم جمهورى اسلامى رفتارش را عوض كند. رفتارش را عوض كند، يعنى اين؛ يعنى از اين نفى و از اين اثبات دست بردارد. اين را ميخواهند...اين «توانائىِ ماندن»، اين «اقتدار»، اين «ظرفيت بقاء» بايستى حفظ شود. اينجور نيست كه ما هر جور عمل كنيم - ولو بى‏تفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همين ظرفيت مقاومت باقى بماند؛ نه، بايستى نظام جمهورى اسلامى را به معناى حقيقى كلمه‏اش حفظ كرد، تا بتوان از منافع اين ملت، از منافع اين كشور، اين ملت را بهره‏مند كرد؛ تا بتوان اين ملت را به اوج ترقى و آرزوها و آرمانهاى خودش رساند.سپس ايشان به هويت حقيقي انقلاب اسلامي و شاخص هاي آن اشاره نموده و فرمودند:آنچه مهم است اين است كه نظام جمهورى اسلامى يك ساخت حقوقى و رسمى دارد كه آن قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى، دولت اسلامى، انتخابات - همين چيزهائى كه مشاهده ميكنيد - است، كه البته حفظ اينها لازم و واجب است؛ اما كافى نيست.هميشه در دلِ ساخت حقوقى، يك ساخت حقيقى، يك هويت حقيقى و واقعى وجود دارد؛ او را بايد حفظ كرد. اين ساخت حقوقى در حكم جسم است؛ در حكم قالب است، آن هويت حقيقى در حكم روح است؛ در حكم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغيير پيدا كند، ولو اين ساخت ظاهرى و حقوقى هم باقى بماند، نه فايده‏اى خواهد داشت، نه دوامى خواهد داشت؛ مثل دندانى كه از داخل پوك شده، ظاهرش سالم است؛ با اولين برخورد با يك جسم سخت در هم ميشكند. آن ساخت حقيقى و واقعى و درونى، مهم است؛ او در حكم روح اين جسم است. آن ساخت درونى چيست؟ همان آرمانهاى جمهورى اسلامى است: عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزشها، سعى براى ايجاد برادرى و برابرى، اخلاق، ايستادگى در مقابل نفوذ دشمن؛ اينها آن اجزاء ساخت حقيقى و باطنى و درونى نظام جمهورى اسلامى است. اگر ما از اخلاق اسلامى دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزواء انداختيم، اگر مردمى بودنِ مسئولان كشور را دست‏كم گرفتيم، اگر مسئولين كشور هم مثل خيلى از مسئولين كشورهاى ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئله‏ى خدمت و فداكارى براى مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمى بودن، ساده‏زيستى، خود را در سطح توده‏ى مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود؛ پاك شود، اگر ايستادگى در مقابل تجاوزطلبى‏هاى دشمن فراموش شود، اگر رودربايستى‏ها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بين‏المللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است.
شاخصهاى هويت اسلامى بايستى معلوم باشد: شاخص عدالت‏طلبى، شاخص ساده‏زيستى مسئولان، شاخص كار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پويائى علمى بى‏وقفه، شاخص ايستادگى قاطع در مقابل طمع‏ورزى و سلطه‏ى بيگانگان، شاخص دفاع از حقوق ملى. از حقوق ملت، دفاعِ شجاعانه كردن يك شاخص است؛ مثل همين حق هسته‏اى؛ مسئله‏ى هسته‏اى. اين يكى از ده‏ها نياز كشور ماست؛ تنها مسئله‏ى ما نيست؛ اما وقتى دشمن روى اين نقطه متمركز شد، ملت هم ايستادگى كرد. در اين نقطه‏اى كه دشمن روى او تمركز پيدا كرده است، اگر ملت عقب‏نشينى كند، اگر مسئولين عقب‏نشينى كنند و از اين حق قطعى و روشن صرف‏نظر كنند، بدون ترديد راه براى دست‏اندازى به حقوق ملى براى دشمن باز خواهد شد.اجتناب از اشرافيگرى؛ يعنى ضد ارزش كردن. در انقلاب ما اين نكته وجود داشت؛ اين را بتدريج بعضى‏ها سعى كردند كمرنگ كنند. اين در مسائل اقتصادى ما اثر دارد، در مسائل روانى ما اثر دارد. اشرافيگرى و گرايش به اشرافيگرى، يك ضد ارزش بود در انقلاب. يعنى افرادى در سطوح مختلف بودند كه از اينكه به اشرافيگرى نسبت داده شوند، يا از آنها چيزى ديده شود كه جزو خصوصيات اشرافيگرى باشد، بشدت اجتناب ميكردند. مسئولين كشور در درجه‏ى اول متعهد به اين قضيه هستند و بايد باشند. اين تدريجاً ضعيف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش كردن اشرافيگرى، بحمداللَّه وجود دارد؛ يعنى دولت، مسئولين دولتى ساده‏زيستند، مردمى هستند و اين خيلى فرصت خوبى است؛ نعمت بزرگى است. اين يكى از شاخصهاست.مسئله‏ى ارزش جهاد و شهادت، يكى ديگر از شاخصهاست. ارزش مجاهدت، مقام والاى شهادت، از جمله‏ى چيزهائى بود كه به وسيله‏ى عناصرى - كسانى، دستهائى - زير سؤال رفت. جهاد را زير سؤال بردند، شهادت را زير سؤال بردند. اين، يكى از شاخصهاست؛ بايد برجسته شود. احترام به شهيدان، احترام به جهاد و مجاهدان بايستى جزو بخشهاى برجسته‏ى پرچم جمهورى اسلامى قرار بگيرد. جمهورى اسلامى به جهاد و شهادت شناخته ميشود.اعتماد به مردم، عقيده‏ى واقعى به مشاركت مردم. بعضى‏ها اسم مردم را مى‏آورند؛ اما حقيقتاً اعتقادى به مشاركت مردم ندارند. بعضى اسم مردم را مى‏آورند؛ اما به مردم اعتماد ندارند. بناى جمهورى اسلامى بر اعتماد به مردم و اعتقاد به مشاركت مردم است.شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائى كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‏ى علت اين بود كه مسئولان - پيشروان قافله‏ى ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهى در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده‏ى به جانبازى هستند، منتها مسئولين و رؤسا وقتى خودشان اين آمادگى را ندارند، نيروهاى آنها هم از بين ميرود و اين ظرفيت هم نابود ميشود. آن روزى كه شهر اصفهان در دوره‏ى شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوى نابود شد، خيلى از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‏ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نميكنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.
نزديكى با ملتهاى مسلمان. ملتهاى مسلمان عمق استراتژيك نظام جمهورى اسلامى‏اند. چرا تبليغات عجيب و غريب آمريكائى و انگليسى سعى ميكنند بين ملتهاى مسلمان با ملت ايران جدائى بيندازند؟ چرا؟ با مسئله‏ى قوميت، با مسئله‏ى سنى، شيعه؟ چون ميدانند آنها عمق راهبردى و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى محسوب ميشوند. تكيه‏گاه يك ملت به عمق استراتژيك اوست.
ج: محور سوم سخنان ايشان تحليل و بررسي مساله پيشرفت و عدالت بود ايشان با نامگذاري دهه چهارم انقلاب اسلامي به عنوان دهه پيشرفت وعدالت فرمودند: در اين سه دهه از انقلاب, توطئه‏هاى گوناگون، از موذيگرى‏ها و توطئه‏هاى براندازى و كودتا كه در سالهاى اول، دهه‏ى اول انقلاب بود، تا جنگ تحميلى، تا توطئه‏هاى به اصطلاح نرم از بعد از دهه‏ى اول و بعد از پايان جنگ به اين طرف تا امروز، ملت ايران و جمهورى اسلامى ثابت كرد كه شايسته و لايق باقى ماندن است؛ با قدرت ايستاد. بعد از اين هم حوادث گوناگون عالم نخواهد توانست اين درخت تناور را تكان بدهد، كه آن روزى كه يك نهال بود، نتوانستند از جا درش بياورند، امروز تبديل شده به يك درخت تناور و ريشه‏دار. جمهورى اسلامى را نميتوانند تكان بدهند. ما بايد خودمان مراقب باشيم كه از درون پوك نشويم؛ از درون پوسيده نشويم. از دشمن بيرونى، آن وقتى كه ما سلامت معنوى خودمان را حفظ كرديم، راهى را كه اسلام و جمهورى اسلامى به ما نشان داده، پيش رفتيم و از آن راه منحرف نشديم، مطلقاً ترسى نداريم؛ به ما آسيبى نميزند؛ نميتواند آسيب بزند.سياستهاى استكبار، سياستهاى آمريكا، سياستهاى شبكه‏ى صهيونيستى عالم كه آماج اولش براى دشمنى، به دلائل روشن، جمهورى اسلامى است، نميتوانند جمهورى اسلامى را از پا در بياورند. نه فقط نميتوانند از پا در بياورند، نميتوانند كند كنند. ما ميتوانيم با سرعت حركت خودمان را پيش ببريم. البته منتظر توطئه‏ى دشمن هستيم. اين توطئه‏ها ادامه پيدا خواهد كرد، تا يك مقطعى؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همه‏جانبه‏ى كشور كه اين، كارِ شما دانشجوها، كارِ شما نسل جوان است.
آن وقتى كه توانستيد كشور را به اقتدار علمى و به اقتدار اقتصادى برسانيد و آن وقتى كه توانستيد عزت علمى را براى كشور فراهم كنيد، آن روز البته توطئه‏ها كم خواهد شد؛ مأيوس خواهند شد. تا وقتى به آن نقطه نرسيده‏ايم، منتظر توطئه‏ها بايد بود و آماده‏ى مقابله‏ى با اين توطئه‏ها بايد بود. و ان‏شاءاللَّه هر روزى كه بگذرد، شما قوى‏تر خواهيد بود، دشمن شما ضعيفتر خواهد شد و آن روزى كه پيروزى نهائى نصيب ملت بشود، ان‏شاءاللَّه روز دورى نخواهد بود.
در پايان تذكر اين نكته لازم است كه بيانات مدبرانه و حكيمانه مقام معظم رهبري از جهات مختلفي حائز اهميت و نيازمند تحليل و تامل دقيق مي باشد . فرمايشات معظم‌له در خصوص تشكلهاي دانشجويي منشوري راهبردي براي مجموعه‌هاي سياسي اجتماعي دانشگاه‌هاست. همچنين تحليل ايشان پيرامون بازخواني تاريخي و مضموني انقلاب اسلامي و ترسيم حركت آينده انقلاب اسلامي در مسير پيشرفت و عدالت نيز مي‌تواند نسخه‌اي راهگشا براي همه دلسوزان و دغدغه‌مندان انقلاب باشد. و مسير حركت نظام اسلامي را بخوبي ترسيم نموده و پيمودن آن به يقين سعادت مادي و معنوي كشور را تضمين خواهد نمود . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 19/100108469)