جمهوري دموكراتيك اسلامي

جمهوري دموكراتيك اسلامي چيست؟

جمهوري دموكراتيك اسلامي گفتمان سياسي روشن‌فكران مسلمان دموكرات و احزاب و سازمان‌هاي اسلامي اپوزيسيون و خارج از حاكميت است که با ارايه‌ي تفسيري دموكراتيك از اسلام به دنبال جايگزيني حاکميت مردم به جاي حاکميت الهي و مردمي نظام ولايت فقيه مي باشند .در توضيح اين موضوع ابتدا به چگونگي طرح اين مقوله پرداخته و سپس توضيحاتي پيرامون آن ارائه مي نمائيم :
يکم . انتخاب نوع حکومت روز هفدهم بهمن ماه 1357 یعنی پنج روز پس از ورود حضرت امام (ره) به ایران، مهندس بازرگان طی فرمانی از طرف رهبر انقلاب اسلامی ایران، مأمور تشكیل دولت موقت گردید.[1]یكی از وظایف دولت موقت پس از پیروزی انقلاب اسلامی برگزاری رفراندوم به منظور تثبیت نظام جمهوری اسلامی بود. حضرت امام خمینی (ره) قائل بود كه باید همه پرسی برگزار شود تا جریان انقلاب اسلامی و پذیرش حكومت اسلامی توسط مردم با عدد و ارقام مشخص شود.[2] مرحوم دوانی می‌نویسد: «از طرف دولت موقت و شورای انقلاب، روز دهم و یازدهم فروردین برای رفراندومِ تعیین رژیم آینده كشور ایران اعلام گردید.»[3] در آن زمان، یكی از اختلافات موجود بین دولت موقت و جریان اسلامی، در جریان تصمیم گیری برای نوع حكومت ایران پیش آمد. جریان اسلامی حكومتِ«جمهوری­اسلامی»می‌خواست،نهضت­آزادی­«جمهوری دموكراتیك اسلامی»، عده‌ای «جمهوری خلق اسلامی» و گروهی دیگر كه از جبهه ملی بودند­«جمهوری ایران» را خواستار بودند.[4] ابتدا همه آن‌ها دغدغه این را داشتند كه نوع و شیوه حكومت آینده بتواند فضای سیاسی گسترده‌ای را در نظام سیاسی خود پوشش دهد و گروه‌های زیادی را جذب كند كه حضرت امام (ره) طی سخنانی حرف آخر را زدند و فرمودند: من از ملت ایران انتظار دارم كه به جمهوری اسلامی رأی دهند كه تنها این مسیر انقلاب اسلامی است.»[5] در بخشی از پیامی كه حضرت امام (ره) به مناسبت رفراندوم 11 و 12 فروردین صادر فرمودند، آمده است: «این رفراندوم چیزی است كه همه ملت ما باید در آن شركت كنند. من توصیه می‌كنم كه همه ملت در این رفراندوم كه سرنوشت ما، ملت ما و كشور و مذهب ما را تعیین می‌كند شركت كنند...»[6] حضرت امام (ره) در این پیام فرمودند: «عموم مردم در انتخابات آزادند در اینكه به جمهوری­اسلامی­رأی ­نه­ یا­ آری بدهند.»[7] سرانجام روز 10 و 11 فروردین سر رسید. مردم با كمال نظم و آزادی رأی خود را به صندوق انداختند و 2/98 درصد مردم، معادل بیست میلیون نفر كه واجد شرایط بودند به جمهوری اسلامی رأی دادند و بدینگونه رژیم جمهوری اسلامی به جای رژیم پوسیده شاهنشاهی ایجاد شد.[8] پس از خاتمه كار از طرف امام خمینی (ره) رهبر انقلاب، 12 فروردین به عنوان روز جمهوری اسلامی اعلام و تعطیل عمومی شد. كه هر ساله نیز چنین خواهد شد.[9]
دوم . جمهوري اسلامي يا جمهوري دموکراتيک اسلامي از شهيد مطهري پرسيدند: “عده اي واژه جمهوري دموکراتيک اسلامي را به کار مي برند و گويا قصد امام از تاکيد بر حذف کلمه دموکراتيک، توجه دادن به تفاوتي است که در دموکراسي غربي و آزادي هاي اسلامي وجود دارد” لطفا در اين مورد توضيح دهيد و تفاوت اين واژه ها را مشخص کنيد.
ايشان در پاسخ فرمود: “در اسلام، آزادي فردي و دموکراسي وجود دارد؛ ولي با تفاوتي که ميان بينش اسلامي و بينش غربي وجود دارد، روشن مي شود که در اين عبارت، کلمه دموکراتيک، حشو و زايد است. به علاوه در آينده، وقتي که مردم در دولت جمهوري اسلامي، يک سلسله آزادي ها و دموکراسي ها را به دست آوردند، ممکن است بعضي ها پيش خود اين طور تفسير کنند که اين آزادي ها و دموکراسي ها نه به دليل اسلامي بودن اين جمهوري، بلکه به خاطر دموکراتيک بودن آن است. يعني اين جمهوري، دو مبنا و دو بنياد دارد؛ بنيادهاي دموکراتيک و بنيادهاي اسلامي. ما مي خواهيم تاکيد کنيم که چنين نيست. اولا: به مصداق مصرع معروف “ چون که صد آمد، نود هم پيش ماست”. وقتي از جمهوري اسلامي سخن به ميان مي آوريم، به طور طبيعي آزادي و حقوق فردي و دموکراسي در بطن آن است. ثانيا: اساسا مفهوم آزادي به آن معنا که فلسفه هاي اجتماعي غرب اعتقاد دارند، با آزادي به آن معنا که در اسلام مطرح است، تفاوت عمده و بنيادين دارد. ما که مي خواهيم کشوري بر اساس بنيادهاي اسلامي پيدا کنيم، نمي توانيم اين ريزه کاري ها و ظرافت ها را ناديده بگيريم. در باب اين که ريشه و منشا آزادي و حقوق چيست، گفته اند، انسان آزاد آفريده شده است. پس بايد آزاد باشد؛ اما سوال اين است که چرا همين پاسخ در مورد مثلا گوسفند صادق نيست؟!
در غرب، ريشه و منشا آزادي را تمايلات و خواهش هاي انساني مي دانند و آن جا که از اراده انسان سخن مي گويند، در واقع، فرقي ميان تمايل و اراده قايل نمي شود. آن چه آزادي فردي را محدود مي کند، آزادي اميال ديگران است هيچ ضابطه و چارچوب ديگري نمي تواند آزادي انسان و تمايلات او را محدود کند. آزادي به اين معنا که مبناي دموکراسي غرب قرار گرفته است، نوعي حيوانيت رها شده است؛ حال آن که مساله در مورد انسان، اين است که او در عين اين که انسان، حيوان است و در عين اين که حيوان است، انسان است. آدمي يک سلسله استعدادهاي مترقي و عالي دارد که ملاک انسانيت او است.
تفکر منطقي انسان و نه هر چه که نامش تفکر است، تمايلات عالي او نظير؛ تمايل به حقيقت جويي، تمايل به خير اخلاقي و تمايل به جمال و زيبايي، تمايل به پرستش حق و ... اين ها از مختصات و ملاک هاي انسانيت است. بشر به حکم اين که در سرشت خود، دو قطبي آفريده شده و به تعبير قرآن، مرکب از عقل و نفس است، محال است که بتواند در هر دو قسمت وجودي خود، از بي نهايت درجه آزادي برخوردار باشد. رهايي هر يک از دو قسمت، مساوي است با محدود شدن قسمت ديگر. اگر تمايلات انسان را ريشه و منشا آزادي و دموکراسي بدانيم، همان چيزي به وجود خواهد آمد که امروز در مهد دموکراسي غربي شاهد آن هستيم. در اين کشورها، مبناي وضع قوانين در نهايت امر چيست؟ خواست اکثريت، اگر از اين ها بپرسيم: “آيا براي انسان، صراط مستقيمي وجود دارد، که اورا به تکامل معنوي برساند؟” جواب منفي مي دهند؛ يعني معتقدند راه همان است که خود انسان آن گونه که مي خواهد، مي رود و اين نظر تئوري معروف “ملا نصرالدين” است که روزي سوار قاطر بود پرسيدند کجا مي روي؟
گفت: هر جا ميل قاطر باشد.
در نقطه مقابل اين نوع دموکراسي و آزادي، دموکراسي اسلامي قرار دارد. دموکراسي اسلامي، بر اساس آزادي انسان است؛ اما اين آزادي انسان در آزادي شهوات خلاصه نمي شود. اين که مي گوييم در اسلام، دموکراسي وجود دارد، به اين معنا است که اسلام مي خواهد آزادي واقعي در بند کردن حيوانيت و رها ساختن انسانيت را به انسان بدهد. مي نويسند وقتي کوروش وارد بابل شد، مردم را در اعتقادات شان آزاد گذشت؛ يعني بت پرست ها را در بت پرستي، حيوان پرست ها را در حيوان پرستي؛ همه را آزاد گذاشت و هيچ محدوديتي براي آنان قايل نشد. در معيار غربي، کوروش يک مرد آزادي خواه به حساب مي آيد، ولي در تاريخ، ماجراي ابراهيم خليل را هم درج کرده اند. او بر عکس کوروش معتقد بود که اين گونه عقايد جاهلانه مردم، عقيده نيست. زنجيرهايي است که عادات سخيف بشر به دست و پاي او بسته است و در اولين فرصت، بت ها و معبودهاي دروغين مردم را در هم شکست. با معيارهاي غربي، کار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادي و دموکراسي است؛ چرا؟ چون منطق انبيا غير از منطق انسان امروز غربي است.
رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) هنگامي که وارد مکه شد، بت ها را خرد کرد و به اين وسيله، آزادي واقعي را به آن ها ارزني داشت. از ديدگاه اسلام، آزادي و دموکراسي حق انسان بماهو انسان است. حق، ناشي از استعدادهاي انساني انسان است، نه ناشي از ميل افراد و تمايلات آنها، حال آن که اين واژه در قاموس غرب، معناي حيوانيت رها شده را متضمن است. دليل ديگري که در تاکيد بر حذف کلمه دموکراتيک مورد نظر امام بوده، رد تقليد از غرب و معيارهاي آنان است.
از نظر امام، به کار بردن اين کلمه نوعي خيانت به روحيه مستقل اين ملت محسوب مي شود؛ زيرا ما گوهر آزادي را در فرهنگ خودمان داريم و بي نيازيم از اين که دست طلب به سوي ديگران دراز کنيم.
(پيرامون انقلاب اسلامي، مطهري، مرتضي، ص 100 به بعد) پاورقي [1]- عميد زنجاني، عباسعلي؛ انقلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1368 ص 531. [2]- شادلو، عباس؛ انقلاب اسلامي از پيروزي تا تحكيم، تهران، نشر مؤلف، 1386، ص 59. [3]- دواني، علي؛ نهضت روحانيون ايران، بي‌جا، بنياد فرهنگي امام رضا (ع)، ج10، ص 296-295. [4]- شادلو، عباس؛ پيشين، ص 58. [5]- همان به نقل از كيهان 9/12/57. [6]- دواني، علي؛ پيشين، ص 300 به نقل از روزنامه اطلاعات، 11 فروردين. [7]- همان. [8]- همان، ص 296. [9]- همان. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100108193)