اسلام و سياست-سياست اسلامي

جايگاه سياست در اسلام كجاست؟

قبل از بررسي اين موضوع ابتدا لازم است مطالبي در جهت تبيين مفهومي سياست و دين به عنوان مقدمه بحث داشته باشيم و سپس جايگاه سياست در اسلام را مورد تحليل و بررسي قرار دهيم :
يکي از موضوعات کليدي که در بحث «دين و سياست » نقش بسيار مهمي ايفا مي نمايد و راه گشاي بسياري از شبهات و ابهامات موجود است ؛ تعريف دقيق دو متغير دين و سياست است . به عبارت ديگر قبل از هر گونه قضاوت و داوري علمي ابتدا لازم است مشخص شود که وقتي از رابطه سلبي يا ايجابي ميان دين و سياست بحث ميشود؛ کدام دين و سياست با چه ويژگي هايي مد نظر است ؛ آن گاه به ارائه دلايل در جهت نفي رابطه يا اثبات آن پرداخت:
الف- تعريف دين :
دين « Religion » و دين داري قدمتي به درازاي تاريخ بشريت داشته و همواره يکي از مهمترين اشتغالات ذهني بشر را تشکيل مي داده است.[1] به تعبير يکي از پژوهشگران٬ « انسان به نحو چاره ناپذيري به انواع و اقسام شيوه ها ٬ ديني و دين ورز است و موقعيت و طبيعت انساني لا محاله در چنين جهتي است. رازهاي عظيم و شگرف و بي اعتباري جهان و همچنين خود آگاهي پرسشگر ارزيابي کننده ٬ جست وجوي ارزشها و حقايق والا را ناگزير مي سازد.»[2] با وجود اين هنوز تعريف مشترکي - به ويژه در غرب - در باره دين وجود ندارد؛ وانديشمندان علوم مختلف بانگرش ها ورويكردهاي اخلاقي، تاريخي، روان شناختي، جامعه شناختي، فلسفي و زيبا شناختي تعاريف متعدد و گوناگوني از دين ارائه نموده اند. [3] که با توجه به موانع و نارسائيهاي اين رويکردها ارائه تعريفي مشترک و مورد قبول همگان از دين ممکن نمي باشد. و از سوي ديگر به دليل مصاديق گوناگوني که مفهوم دين دارد ؛ نمي توان به طور مطلق از چگونگي رابطه دين و سياست سخن گفت ؛ زيرا مصاديق مختلف مفهوم دين - صرف نظر از جنبه حقانيت هر يک از آن ها- تفاوت هاي زيادي با يکديگر دارند.
در نتيجه ٬ صدور هر گونه حکم کلي درباره چگونگي رابطه دين و سياست به نحوي عام ناممکن است ؛ چرا که از حيث نظري ممکن است يکي از مصداق هاي مفهوم دين با سياست رابطه خاصي داشته باشد ٬ ولي مصداق ديگر آن مفهوم ٬ با سياست چنان رابطه اي نداشته باشد. [4]
تعريف دين از منظر انديشمندان مسلمان:
واقعيت آن است که ارائه هرگونه تعريفي از دين ٬ بايد بدون پيشداوري ٬ اعمال سلايق ٬ و آراي نويسندگان مغرب زمين باشد .در تعريف دين لازم است به منابع ديني و کسي که دين را نازل کرده است رجوع کنيم . در اين صورت نه تنها ارائه تعريفي مشخص با ويژگي هاي معين از دين امکان پذير بوده و امکان بررسي رابطه آن را با موضوعاتي نظير؛ سياست ٬ عقلانيت ٬ حقوق بشر و... را محقق مي سازد. بلکه باعث تمايز دين حق و الهي از اديان باطل نيز مي شود؛ از اين منظر ابتدا لازم است ميان اديان توحيدي با اديان غير توحيدي تفکيک قائل شد :
ا. اديان توحيدي: اديان توحيدي و الهي ٬ ادياني هستند که پايه و اساس آنها بر وحي و پيام الي استوار است و از سوي خداوند متعال براي هدايت انسان ها بر پيامبران نازل شده اند. و پس از نزول گرفتار تحريف نشده اند.
2. اديان غير توحيدي: اين قبيل اديان ريشه در نيازها و خواسته هاي آدمي داشته و مصنوع و مخلوق بشر است . اعم از اين که ابتدا منشا الهي داشته و سپس تحريف شده باشند يا اينکه از ابتدا بشري باشند.
از اين رو انديشمندان مسلمان در تعريف دين عمدتا بر ويژگي « حقانيت» دين تاکيد داشته و در صدد ارائه تعريفي عام که شامل هر آنچه که دين ناميده مي شود نبوده اند. به عنوان نمونه : از ديد گاه علامه طباطبائي ؛ « دين عقايد و دستورهاي علمي و اخلاقي است که پيامبران از طرف خدا براي راهنماي و هدايت بشر آورده اند. » [5] ايشان همچنين در تفسير آيه (وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ )[6] مي فرمايد: « مراد به آن ديني است كه منسوب به حقّ است و نسبتش به حقّ اين است كه حقّ اقتضا مي كند انسان آن دين را داشته باشد و انسان را به پيروي از آن دين وادار مي سازد. » .[7] آيت الله جوادي آملي نيز مي فرمايد: « معناي اصطلاحي دين، مجموعه ي عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است كه براي اداره ي امور جامعه ي انساني و پرورش انسان ها باشد. گاهي همه اين مجموعه، حقّ و گاهي همه آن باطل و زماني مخلوطي از حقّ و باطل است. اگر مجموعه حقّ باشد، آن را دين حق و در غير اين صورت، آن را دين باطل و يا التقاطي از حق و باطل مي نامند . » .[8]
ويژگي‏هاي دين حق:
در جمع بندي تعاريفي که انديشمندان اسلامي پيرامون دين داشته اند ؛ ويژگي‏هاي دين حق عبارتند از: 1- آسماني و الاهي باشد، نه زميني و بشري و ساخته دست انساني؛ 2- پيام الاهي، موجود و در دسترس مردم باشد؛ 3ـ متن مقدّس آسماني، از تحريف به زيادت و نقيصه در امان باشد. چنين ويژگي هايي در شرايط کنوني تنها بر دين مبين اسلام انطباق دارد.براين اساس تعريف مورد نظر از دين، عبارت است از: « مجموعه ي حقايق و ارزش هايي كه از طريقِ وحي به وسيله كتاب و سنّت، جهت هدايت انسان ها به دست بشر مي رسد. اعم از اين كه مضامين آن از راه هاي عادي نيز به دست آيند يا اين كه حسّ و عقل و شهود بشري از آن آموزه ها محروم باشند; البته هيچ گاه نبايد آموزه هاي ديني، خرد ستيز باشند.» . [9]
ب ـ تعريف سياست:
واژه سياست «Politics » همانند دين داراي معاني و گونه هاي متعددي است. در لغت به معناي : حکم راندن٬ رياست کردن ٬ تدبير ٬ رياست ٬ داوري ٬ حفاظت٬ حراست و تنبيه به کار مي رود.[10] و در اصطلاح داراي تعاريف گوناگوني است: 1 . به معناي علم به دست آوردن قدرت و حفظ آن ؛ 2 . در معني خاص ٬ دانش و هنر کارآمد نمودن دولت و در معني عام ٬ هرگونه روش اداره يا بهبود امور شخصي يا اجتماعي ؛ 3 . فن حکومت کردن دولت و رهبري روابط آن با ديگر دولت ها ؛ و...[11] . اگر بخواهيم به صورت دقيق تر به بررسي معاني سياست بپردازيم لازم است يک تقسيم بندي ميان سياست در نظام هاي توحيدي با سياست در نظام هاي سکولار داشته باشيم :
1. سياست از ديد گاه اسلام : سياست بخشي از منظومه منسجم انديشه اسلامي تلقي مي گردد و رويکرد مسلمانان به آن ٬ ريشه در وحي ٬ سنت و سيره معصومين (ع) دارد. از ديد گاه علامه محمد تقي جعفري « سياست از ديدگاه اسلام: عبارت از مديريت حيات انسانها ـ چه در حالت فردي و چه در حالت اجتماعي ـ براي وصول به عالي‏ترين هدف‏هاي مادّي و معنوي است. » .[12] و از منظر حضرت امام خميني (ره) ٬ «سياست همان هدايت ديني جامعه از طريق اصلاح خلق در بعد وسيع است».[13]
براين اساس مباني سياست حاكم بر نظام توحيدي عبارتند از: ولايت الهي، اطاعت از رهبران شايسته (پيامبر و جانشينان آن) ، مشروط بودن اطاعت از رهبران، سلطه ناپذيري و عزت و كرامت انساني ، تأكيد بر ايمان و تقواي الهي به عنوان رمز عزت وكرامت، جلب مشاركت مردمي و پرهيز از خودكامگي و ديكتاتوري، عدالت‌جويي و ظلم‌ستيزي، ايمان به اصالت ارزشها در قالب امر به معروف و نهي از منكر و ايجاد تحول و دگرگوني در فرد جامعه، ستيز با استكبار و سازش ناپذيري در مقابل ستمگران، استقلال‌جويي (فرهنگي، سياسي، اقتصادي)، حق‌گرايي وانتقاد پذيري، هوشياري در برابر بيگانگان، صلح ‌خواهي و امنيت جويي، حاكميت ضابطه، فقرزدايي و تعديل ثروت، همزيستي مسالمت‌آميز بر اساس محبت و رحمت.
2. سياست در مکاتب الحادي : اما در مقابل سياست در انديشه سياسي و فرهنگ غرب ٬ ره آورد عينيت گرايي « Objectivism » مطلقي است که بر تفکر معاصر غرب سايه افکنده و توجهي به پرسشهاي بنيادين درباره انسان و آرمان او ندارد. و با دين و ارزش هاي ديني بيگانه است . تا آنجا که صاحب نظران غربي در تعريف سياست ٬ عموما بر اصالت قدرت ٬ و چگونگي کس قدرت غ حفظ و گسترش آن تاکيد داشته و با تفکرات اومانيستي«Humanism»[14]٬ کسب قدرت را به عنوان يک هدف مي پندارند نه يک وسيله و ابزاري در جهت هدايت و خدمت به حيات مادي و معنوي بشر .
بر اين اساس ويژگي سياست در نظام هاي سکولار عبارت است از: شيطاني، ناپسند و ضد ارزشي، مبتني بر زور، غلبه، نيرنگ و خدعه٬ ديكتاتوري و خود محوري ، نفي ارزشهاي والاي انساني و محورساختن ارزشهاي جاهلي (زر و زور و تزوير) ، بي‌شخصيت بار آوردن و تحقير و تهي كردن انسانها جهت بقاء قدرت و تحكيم مناسبات سلطه و استثمار،‌ جوسازي و شايعه‌پراكني و غلوّ واقعيتها، كتمان حقايق و سانسور، دامن زدن به تعصبهاي جاهلي ، هراس از بيداري ملتها، استثمار و بهره‌كشي و در فقر و فلاكت نگهداشتن مردم و نفاق و دورويي. چنين سياستي که از آن به « سياست ماکياولي »نيز تعبير مي شود ؛ در«مباني فکري» ٬ « اهداف » و«خط مشي ها و روند اجرايي» با سياست الهي و آموزه هاي وحياني تفاوت هاي اساسي دارد.[15]
حضرت امام خميني(ره) پس از آزادي از زندان - ضمن بيان خاطره‏اي از دوران حبس فرمود: «آمد يك نفر... گفت: آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ و خلاصه پدر سوختگي است و آن را شما براي ما بگذاريد... گفتم: از اول ما وارد اين سياست كه شما مي‏گوييد، نبوده‏ايم». [16]
بنابراين دو واژه دين و سياست تعاريف و گونه هاي متعدد داشته و در چگونگي رابطه تبيين دقيق مفهومي و مصداقي اين دو متغير ضرورت دارد؛ بسياري از تعاريفي که در مورد دين وجود دارند نظير تعاريف شهودي ٬ روانشناختي و جامعه شناختي و يا اديان تحريف شده ٬ به دليل پيش فرضها و مباني فکري که دارند ٬ يا اساسا رابطه اي با سياست نداشته و يا اينکه تنها گونه اي خاص از سياست مانند سياست سکولار و غير توحيدي را بر مي تابند.
از اين رو در تعيين رابطه و مناسبات دين و سياست ٬ ابتدا بايد تعريفي جامع و اعتماد پذير از اين دو واژه ارائه داد ؛ و اين مهم تنها با توجه به درون مايه ها ٬ محتوا و پيام دين امکان پذير است . از ديدگاه انديشمندان مسلمان برخلاف متفکران غربي ٬ دين با سه ويژگي حقانيت ٬ جامعيت و توجه به درون مايه هاي آن تعريف مي شود. و سياست نيز بر خلاف تعاريف رايج در غرب ٬ با ويژگي هايي نظير توجه به امور معنوي ٬ هدايت و سعادت دنيوي و اخروي انسان ها همراه است .[17] چنين ويژگي هايي اثبات کننده پيوند و تلازم عميق دين حق با سياست توحيدي است.

تبيين و تحليل جايگاه و رابطه سياست با اسلام :

پيرامون بررسي جايگاه و رابطه سياس با دين مبين اسلام، استدلال‏هاى مفصّل و ارزش‏مندى بيان شده است كه پرداختن به تمامى آنها، از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به طور فشرده به بيان چند نكته بسنده مى‏شود:
يك. گستره قوانين اسلام‏ با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى - دينى اسلام، مى‏توان هدف‏گيرى اصلى اين دين مقدّس را شناخت. امام خمينى(ره) در اين باره مى‏فرمايد: «اسلام دين سياست است، با تمام شئونى كه سياست دارد. اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبّرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مى‏گردد. پس هر كه را گمان بر او برود كه دين از سياست جدا است، نه دين را شناخته و نه سياست را».صحيفه نور، ج 1، ص 6.
با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيايى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته است و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى، دعوت نموده و داراى دستورات اخلاقى و خودسازى فردى است؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، امور مربوط به اداره صحيح جامعه، روابط بين‏الملل و... دارا مى‏باشد. بديهى است اجراى چنين احكام و دستوراتى، بدون قدرت اجرايى، امكان‏پذير نيست. به عبارت ديگر آموزه‏هاى سياسى و اجتماعى دين لزوماً حكومت دينى را نيز به دنبال دارد. حكومت دينى -به معناى صحيح آن حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينه‏هاى رشد استعدادها و امكان رسيدن انسان‏ها به كمال و ايجاد جامعه‏اى برين، صالح و شايسته را براى مردم آماده سازد و با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى و... مبارزه كند.
دو. سيره پيشوايان دين‏ سيره و روش رسول اكرم(ص) نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست. آن حضرت ضمن تشكيل حكومت، مسؤوليت اجرايى و قضايى آن را نيز بر عهده داشت. امير مؤمنان على(ع) نيز حكومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد. حكومت كوتاه‏مدت امام حسن(ع)، قيام خونين امام حسين(ع) و مشروع ندانستن حكومت‏هاى وقت از سوى ديگر امامان(ع)، همه بيانگر اين واقعيت است كه آموزه‏هاى سياسى و «تشكيل حكومت صالح» از ضروريات دين اسلام است.
سه. اهداف سياسى و اجتماعى بعثت انبيا در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، اصلاح امور جامعه و برقرارى مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسى دين است. پاره‏اى از آياتى كه بر اين مطلب گواهى مى‏دهد، عبارت است از:
1. (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ)؛ حديد (57)، آيه 25. «به راستى كه پيامبران را با پديده‏هاى روشن‏گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است، پديد آورديم».
2. (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)؛نحل (16)، آيه 36. «و به راستى در هر امتى، پيامبرى فرستاديم كه خداوند را بندگى كنيد و از پيروى طاغوت دورى جوييد».براى آگاهى بيشتر ر.ك: نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دين، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
چهار. مبانى قرآنى رابطه دين و سياست‏
1. اختصاص حاكميت، ولايت و سرپرستى همه جانبه مادى، معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)؛ مائده (5)، آيه 55 و ر.ك: يوسف (12)، آيه 40؛ مائده (5)، آيه 42 و 43. «سرپرست و ولى شما تنها خدا و پيامبر او است و كسانى كه ايمان آورده‏اند؛ همان كسانى كه نماز به پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند». 2. اثبات امامت و رهبرى سياسى - اجتماعى براى پيامبر(ص)، امام(ع) و منصوبان از ناحيه آنان: (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...)؛ نساء (4)، آيه 58 و ر.ك: مائده (5)، آيه 67. «خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبانشان بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد».
توضيح اينكه امانت در قرآن، گستره وسيعى دارد و يكى از مهم‏ترين عرصه‏هاى آن، مسأله امامت و رهبرى است. امام رضا(ع) در تفسير اين آيه، مى‏فرمايد: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامى امانت رهبرى را بايد به امام بعد از خود بسپارد...»الشيخ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نورالثقلين، ج 1، 496.
3. اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى از پيامبران گذشته؛ مانند حضرت داود(ع) و سليمان(ع): (يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)؛ ص (38)، آيه 26 و ر.ك: همان، آيه 20؛ نمل (27)، آيه 26 و 27؛ نساء (4)، آيه 54. «اى داود! ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن».
4. قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى‏كند: (وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الْحَرْثِ...)؛ انبياء (21)، آيه 78 و ر.ك: نساء (4)، آيات 58 و 65؛ مائده (5)، آيه 42؛ انبياء (21)، آيه 78؛ انعام (6)، آيه 89. «و داود و سليمان هنگامى كه درباره كشتزارى داورى مى‏كردند...».
5. دعوت به كار شورايى و جمعى كردن: (وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)؛ آل عمران (3)، آيه 159 و ر.ك: شورى (42)، آيه 38. «در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن».
6. مبارزه با فساد و تباهى، ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى از وظايف اصلى اهل ايمان است: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛ هود (11)، آيه 113 و ر.ك: نساء (4)، آيه 58؛ نحل (16)، آيه 90؛ ص (38)، آيه 28؛ حج (22)، آيه 41؛ بقره (2)، آيه 279. «بر ظالمان تكيه نكنيد كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد».
7. احترام به حقوق انسان‏ها و كرامت‏بخشى به انسان از اصول سياست اديان الهى است: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ...)؛ اسراء (17)، آيه 70 و ر.ك: آل عمران (3)، آيه 19؛ نساء (4)، آيه 32. «ما آدمى زادگان را گرامى داشتيم...».
8. امر به جهاد و مبارزه با طاغوت‏ها، مستكبران و ستمگران و لزوم تهيه امكانات دفاعى: (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)؛تحريم (66)، آيه 9 و ر.ك: اعراف (7)، آيه 56؛ بقره (2)، آيه 218. «اى پيامبر! با كفار و منافقان پيكار كن و بر آنان سخت بگير». (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ)؛انفال (8)، آيه 60. «هر آنچه از نيروى سلاح و اسبان آماده مى‏توانيد براى تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد». (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً)؛ نساء (4)، آيه 71. «اى اهل ايمان، سلاح جنگ برگيريد و آن‏گاه دسته دسته يا با هم براى جهاد بيرون رويد». (ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ)؛همان، آيه 75. «چرا در راه خدا جهاد نمى‏كنيد»....
9. عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه و ذلت‏پذيرى: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ)؛آل عمران (3)، آيه 149 و ر.ك: منافقون (63)، آيه 8؛ محمد (47)، آيه 35؛ هود (11)، آيه 113؛ آل‏عمران (3)، آيه 146. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از كسانى كه كافر شده‏اند اطاعت كنيد، شما را به گذشته هايتان باز مى‏گردانند و سرانجام زيانكار خواهيد شد». 10. اثبات سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل؛ مانند طالوت و ذوالقرنين: (وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً)؛بقره (2)، آيه 246 و 247 و ر.ك: كهف، آيات 83-98. «و پيامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است».
براى آگاهى بيشتر ر.ك: عباسعلى عميد زنجانى، مبانى انديشه سياسى اسلام، فصل 5، انديشه سياسى در متون اسلامى؛ آيه‏الله مكارم شيرازى، پيام قرآن (تفسير موضوعى)، ج 9و10.
از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه بخش عظيمى از معارف و آموزه‏هاى اسلامى شامل مسائل سياسى - اجتماعى است. و نه تنها تعيين خط مشى‏هاى مهمى در اين باره از سوى خداوند انجام شده است؛ بلكه مأموريت رهبرى و اجراى سياست‏هاى تعيينى، از سوى خداوند بر عهده پيامبران و ديگر اولياى الهى و مؤمنان برجسته، نهاده شده است. به تعبير حضرت امام(ره) «آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه كنيد؛ هفت، هشت تايش كتابى است كه مربوط به عبادات است. باقى‏اش مربوط به سياسات و اجتماع و معاشرات و اين طور چيزها است. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، بُعد ضعيفش را گرفتيم». صحيفه نور، ج 2، ص 180.

[1] - رابرت. ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372، ص 18.
[2] - ميرچاالياده، دين پژوهی، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375 ، ج 1 ، ص 87 .
[3] - ر. ك: ادیان زنده جهان، پیشین، صص 24-25 .
[4] - ایرج میر ، رابطه دین و سیاست ، تهران: نشر نی1380، ، ص 34 .
[5] - سید محمد حسین طباطبائی ، آموزش دین ، قم: جهان آرا ، [ بی تا] ، ص 9.
[6] - سوره توبه، آيه 29.
[7] - محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 9، ص 368.
[8] - عبدالله جوادى آملى، شريعت در آينه معرفت، ص 93 .
[9] - کلام جدید ، پیشین ، ص 29.
[10] - ر.ک: عبد الحمید ابو الحمد، مبانی سیاست ، تهران : توس ، 1368 ، ص 6.
[11] - IranDoc , A Dictionary Of Politics, 2 nd Edition, spring 1996 , P304 . ؛ و ر. ک: ر.ک : عبد الرحمن عالم ، بنیاد های علم سیاست ، تهران :نشر نی ، 1375 ، صص 26-31 .
[12] - ر.ک:محمد تقی جعفری ، تحلیل و بررسی سکولاریسم ، مجله قبسات ، ش 1 ؛ و ؛ محمد تقي جعفري، سکولاريسم يا حذف دين از زندگي دنيوي، گردآوري ، تنظيم و تلخيص، محمد رضا جوادي، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377، ص 8..
[13] - ر. ک : چشمه خورشید ، مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا ، نشر عروج ، 1374 .
[14] - این واژه به معنای «انسان مداری» ، « اصالت انسان » ، « انسان محوری» و.. است . و در اصطلاح فلسفی به « چندی از رویکردهای نظری و عملی اخلاقی که بر کاوش های علمی ، خرد و دستاوردهای بشری در جهان طبیعت پافشاری کرده و غالبا اهمیت خدا باوری را انکار می نمایند.» اطلاق می شود .» Random House Unabridged Dictionary .
[15] - ر.ک : فلسفه سیاست ، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ( ره) ، 1378 ، صص 22- 25.
[16] - صحیفه نور ، ج 1 ، ص 65 .
[17] - ر.ک : حمید رضا شاکرین ، سکولاریسم ، تهران ، کانون اندیشه جوان ، 1384 ، صص 60-71 . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 4/100104048)