انقلاب اسلامي-پيدايش انقلاب-تحليل انقلاب اسلامي-ريشه‏هاي انقلاب-عوامل شكل‏گيري انقلاب

من چند وقت پيش يه جايي خوندم كه يكي از آقايون مي گفت انقلاب ايران تقاص انگليسي ها از آمريكايي ها بود!! هر چند كه معلومه حرف بي مورديه ولي خواهشن توضيح بدين.

به صورت منطقي کساني که چنين ادعاهاي خلاف واقعي را منتشر مي نمايند بايد توضيح داده و دلايل و مستندات خود را بيان نمايند . از اين رو در باره پرسش فوق که تماماً مخالف واقعيات و عملکردها و توطئه هاي شوم انگليس از ابتداي شکل گيري انقلاب اسلامي تا کنون بر عليه انقلاب و نظام اسلامي مي باشد و از سوي ديگر خود انگليس رابطه و پيوندي کاملاً همسو و هماهنگ با آمريکا از کودتاي مرداد 1332 تا کنون دارد ، چه توضيحي مي توان داد. البته برخي ديگر از اين به اصطلاح آقايون موضوع انقلاب را توطئه اي مي داندد از سوي انگليس و آمريکا بر عليه شاه ! که در ادامه به بررسي آن مي پردازيم :

ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي كشوري بود كاملا وابسته به قدرت هاي بزرگ بويژه آمريكا و انگلستان و تأمين كننده منافع آنان در منطقه از نظر اقتصادي؛ متكي به نفت و واردات، بازار مصرف كالاهاي خارجي و بي اعتنا به بخش هاي توليدي و صنعتي و كشاورزي و ... . از نظر فرهنگي، بي هويتي و خود باختگي و نفوذ فرهنگ مبتذل غرب، گسترش فساد و بي بند و باري و بي اعتنايي و زير پا گذاشتن ارزش ها و اعتقادات مذهبي و ... .
و در يك كلام ايران، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي منطقه نفوذ بيگانگان و صحنه يكه تازي آنان به ويژه آمريكا بود و كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا از آن به عنوان «جزيره ثبات در پر تلاطم ترين منطقه دنيا»(1) ياد كرد.
انقلاب اسلامي، ايران را از كشوري وابسته و حافظ منافع قدرت هاي بزرگ به كشوري تأثيرگذار و مستقل در منطقه و سطح جهان تبديل نمود. كشوري كه با تكيه بر فرهنگ پربار اسلام و تعاليم آن نظامي را ايجاد نمود كه فرهنگ استعماري غرب را زير سؤال برده و به چالش كشيد. از اين رو قدرت هاي بزرگ تمام تلاش خويش را براي از بين بردن فرهنگ اسلامي و نظام مبتني بر آن به كار بردند و از هيچ كوششي در اين راه فروگذار نكرده اند از تحميل جنگ هشت ساله تا فشارها و تحريم هاي بين المللي و حمايت مالي و تبليغاتي از مخالفان نظام و تهاجم فرهنگي و ... .
«برژنسكي» مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا اظهار داشت: «موقعيت استراتژيك ايران آن چنان براي غرب اهميت دارد كه آمريكا بايستي به هر ترتيب شده و حتي با اقدام نظامي جلو اين كه غرب ايران را از دست بدهد، را بگيرد»(2).
«پاتريك كلاوسون» رئيس تحقيقات مؤسسه سياست هاي خاور نزديك واشنگتن نيز اعتراف مي كند: «جمهوري اسلامي يك خط عقيدتي به حساب مي آيد كه نمي توان آن را سبك شمرد ايران به عنوان يك خطر بالقوه از لحاظ برد جغرافياي منحصر به فرد است»(3). و خانم «رايس» وزير امور خارجه آمريكا، نيز آشكارا اعلام كرد: «واشنگتن از تلاش هايي كه براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران صورت مي گيرد پشتيباني مي كند»(4).
اين سخنان و نظاير آن حاكي از نقش و جايگاهي است كه انقلاب اسلامي در منطقه و جهان پيدا نموده و تهديدي است كه از اين ناحيه متوجه منافع غرب شده است.
از اين رويكسان بر شمردن سرنوشت و وضعيت كشور، قبل و بعد از انقلاب به دور از واقعيات موجود و فاقد منطقي صحيح است. هر چند در ميان تحليل هايي كه مورد علل پيروزي انقلاب اسلامي شده فرضيه هاي توطئه نيز وجود دارد كه «از سوي برخي وابستگان رژيم و سلطنت طلب ها و برخي ماركسيست ها مطرح شده كه انقلاب را توطئه طرح ريزي شده به وسيله قدرت هاي خارجي مانند آمريكا و انگليس مي دانند»(5).
«در مورد دلايل و انگيزه هاي غرب براي سرنگوني رژيم پهلوي گروه هاي مختلف نظرات متفاوتي ارائه نموده اند كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف. گروهي معتقدند كه غرب مي خواست بدين وسيله شاه را به سبب نقش كليديش در افزايش قيمت نفت اوپك در نيمه اول دهه 1350 تنبيه كند.
2. به زعم گروه ديگر ايران در سال هاي آخر حكومت پهلوي سريعا به سمت پيشرفت و صنعتي شدن گام بر مي داشت، حسادت غربي ها از پيشرفت هاي ايران و در خطر ديدن بازارهاي مصرف ايران و منافع آنان در ايران زمينه توطئه عليه شاه شد. شاه در كتاب «پاسخ به تاريخ» به هر دو عامل فوق اشاره مي كند.
3. برخي ادعا دارند كه چون شاه بعد از كودتاي 28 مرداد به آمريكا نزديك شده بود، انگليس مي خواست بدين وسيله از آمريكا انتقام بگيرد.
4. ماركسيست هاي ايراني نيز به شيوه ديگري به نظريه توطئه توسل جسته اند به نظر اين گروه در نتيجه تضاد هاي دروني رژيم در سال هاي آخر عمرش شرايط ذهني و عيني انقلاب بوجود آمده بود و كشور مي رفت تا پذيراي يك انقلاب كمونيستي (البته به زعم اين گروه) شود اما آمريكا به موقع دخالت كرد و با توطئه چيني، انقلاب اسلامي را خلق كرد تا از تولد انقلابي كمونيستي جلوگيري كند»(6).
اما اين گونه نگرش ها به انقلاب اسلامي مبتني بر اوهام و خيالات اين افراد و ناشي از درك نكردن ماهيت و اهداف انقلاب اسلامي و قيام مردم است و متكي بر هيچ سند و مدرك معتبري نبوده و از پيش فرض هاي سست و بي پايه برخوردار است(براي اطلاع بيشتر ر.ك: نقد آسيب شناسانه تئوري هاي انقلاب، محمد تقي سبزه اي).
واقعيت اين است كه اگر شناخت صحيحي از انگيزه مردم در قيام بر عليه رژيم شاه و ماهيت انقلاب اسلامي داشته باشيم گرفتار چنين تحليل هاي غير علمي و غير منطقي نخواهيم شد. به راستي چه عاملي موجب شد كه مردم يكپارچه و بدون توجه به جريان ها و گروه هاي سياسي همه گرد رهبري مكتبي جمع شده و رژيمي را كه از حمايت بي دريغ قدرت هاي بزرگ بهره مند بود را ريشه كن نمايند؟ آيا چيزي جز اسلام مي توانست اين يكپارچگي را بوجود آورد، همان عاملي كه در كليه شعارهاي قاطع و كوبنده همه قشرهاي مردم متجلي بود و نشان دهنده شعور و آگاهي مردم نسبت به اسلامي بودن انقلاب بود؟ اسلام تنها چيزي بود كه اين يكپارچگي را بوجود آورد و جز اين اگر شعار و شعور ديگر حاكم بود، بي شك به اين وحدت لطمه وارد مي آورد و به اختلاف نظر مي كشاند. از اين رو در همه پرسي 12 فروردين 1358 بيش از 98% مردم به جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند.
شهيد مطهري(ره) در مورد ماهيت انقلاب اسلامي فرمودند: «نهضت ما واقعا يك نهضت اسلامي بوده است با آن كه نهضت از سويي خواهان عدالت بود و از سوي ديگر در جستجوي آزادي و استقلال ولي عدالت را در سايه اسلام مي خواست و استقلال و آزادي را در پرتو اسلام جستجو مي كرد و به عبارت بهتر نهضت ما همه چيز را با رنگ و بوي اسلامي طلب مي كرد. اين همان جهت مورد خواست و ميل ملت بود»(7).
بنابراين چگونه مي توان سرنوشت كشور را قبل و بعد از انقلاب يكسان دانست و بر اين اعتقاد بود كه سرنوشت كشور ما چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب توسط انگليس رقم مي خورد. در حالي كه ماهيت و ويژگي ها و اهداف انقلاب اسلامي و واقعيات عيني خلاف آن را ثابت مي كند. چگونه مي توان پذيرفت كه قدرت هاي بزرگ سرنوشت كشوري را رقم بزنند كه داراي نظامي اسلامي و فرهنگ ديني بوده و در خلاف جهت منافع آنان گام بر مي دارد.
نگاهي به قانون اساسي كه ميثاق ملي و ديني ماست و اهداف انقلاب اسلامي در آن تبلور پيدا كرده است گوياي اين واقعيت است كه انقلاب اسلامي بر پايه فرهنگ اسلام و خواست مردم و اراده آنان در تحقق كشوري مستقل و آزاد شكل گرفته است از اين رو سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اساس نفي هر گونه سلطه جويي و سلطه پذيري حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاي سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غير محارب(8) استوار شده است. همچنين صحنه هاي زيبايي مشاركت عمومي مردم در عرصه هاي مختلف نظام اسلامي از دفاع غيرتمندانه در دوران جنگ تحميلي گرفته تا حضور در راهپيمائي ها و انتخابات بيانگر عزم و اراده مردم در حفظ استقلال و عظمت كشور خويش است. پيشرفت هاي بزرگي كه پس از انقلاب اسلامي در زمينه هاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، نظامي و ... به دست آمده نشانگر حركت رو به رشد كشور و زمينه ساز تحقق استقلال همه جانبه كشور است. اينها همه اين فرضيه را باطل مي كنند به اين موارد بايد دشمني انگلستان با انقلاب اسلامي و حمايت هاي آشكار آن كشور از عراق در طول جنگ تحميلي را نيز اضافه نمود.

-------------------
پي نوشت ها:
1. محمدي، منوچهر، انقلاب اسلامي، زمينه ها و پيامدها، قم: نشر معارف، 1380، ص 134.
2. روزنامه اطلاعات، 28/1/62.
3. خليلي، اسدالله، روابط ايران و آمريكا، بررسي ديگاه نخبگان آمريكايي، مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ايران معاصر، تهران: 1381، ص 486.
4. روزنامه كيهان، 3/4/82.
5. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، قم: نشر معارف، 1378، ص 18.
6. سبزه اي، محمد تقي، نقد آسيب شناسانه تئوري هاي انقلاب، 1377، صص 16 و 17.
7. مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران: انتشارات صدرا، 1374، ص 54.
8. قانون اساسي، اصل 152. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100103358)