افيون توده ها -عقب‏ماندگي مسلمانان

چرا كشورهاي اسلامي از نظر اقتصادي ضعيف هستند مگر قرآن براي تمام زندگي بشر برنامه ندارد؟ در حالي كه كشورهاي اروپائي دين را كنار گذاشته اند از لحاظ اقتصادي و صنعتي و ... پيشرفت كرده اند. آيا دين افيون م

[كامل از كد101061]
در پاسخ به اين سوال لازم است ابتدا نظر دين را راجع به بهبود وضعيت مادي و رفاه بدانيم و سپس ببينيم چه كساني به اين آموزه ها عمل مي‌كنند و چه كساني عمل نكرده اند به عبارت ديگر آيا قدرت طلبان و سياستبازان فرصت و اجازه به دين داده اند كه خود را همانگونه كه هست در جامعه متبلور كند يا نه؟
ابتدا نظر شما را به اين واقعيت توجه مي‌دهيم كه فقط كشورهاي اسلامي نيستند كه نسبت به كشورهاي پيشرفته در حد پاييني از رفاه و پيشرفت قرار دارند بلكه كشورهاي آفريقايي و نيز آمريكاي جنوبي و همچنين برخي كشورهاي غير مسلمان آسيايي مانند هند مغولستان ويتنام فيليپين و .... نيز اگر پايينتر از عموم كشورهاي مسلمان نباشند در سطح آنها هستند. بنابراين كشورهاى غير اسلامى بسيارى نيز به دلايلى از جمله سلطه استعمار در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند.
تلاش و كوشش و پشت كار و قناعت و پرهيز از مصرف گرايي در هر كشوري باشد در امور مادي موفق مي‌شوند آنچه كه درباره پيشرفت از قرآن بتوان استفاده كرد اين است كه خداوند در امور مادي هر كسي تلاش كند به او موفقت عطا مي‌كند در قرآن مي‌فرمايد ﴿ كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا﴾ « هر دو (دسته:) اينان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‏بخشيم، و عطاى پروردگارت (از كسى) منع نشده است» اسراء/20 حتي كافران نيز در دنيا اگر تلاش بكنند موفق اند براي آخرت نيز هر كس تلاش بكند موفق است. خداوند دنيا را طبق قوانين تكويني كه ايجاد كرده است اداره مي‌كند در حديث آمده است كه «يد الله مع الجماعة» دست خداوند با جماعت و اتحاد است حال اين اتحاد از هر كسي مي‌خواهد باشد اگر كساني تلاشگر و اتحاد و همرنگي داشته باشند و ايمان به خداوند نداشته باشند نيز به اين گوشه از تعاليم اسلامي در واقع عمل كرده اند و طبق قوانين تكويني خداوند كه تلاشگر و متحد موفق است اجر خود را كه همان پيشرفت و ترقي است گرفته اند.
بررسى علل واماندن مسلمانان از پيشرفت در تكنولوژى و پيش افتادن ديگران در اين عرصه، از موضوعات بسيار مهمى است كه بررسى آن نيازمند تحقيق گسترده تاريخى و اجتماعى است. مسلماً يك سرى عوامل در اين زمينه دخيل بوده‏اند كه بايستى آنها را شناخت و ارزيابى كرد كه به صورت اختصار به آنها اشاره مى‏كنيم: الف) در آموزه‏هاى دينى اسلام تكيه بسيار زيادى بر عقل و تعقل، تفكر و تدبر شده است. در قرآن مجيد اين كلمات و مفاهيم به اشكال گوناگون به كار رفته است: 1- 49 مرتبه ريشه «عقل» به صورت‏هاى مختلف (تعقلون، يعقلون، يعقلها، تعقل و عقلوه)، 2- 18 مرتبه ريشه «فكر» (تفكرون، يتفكرون و فكر)، 3- هشت مرتبه ريشه «دبر» (به معناى تدبّر)، 4- چندين بار ريشه «نظر» (به معناى نگريستن و تأمل)، 5- ده‏ها مرتبه ريشه «رأى» (به معناى مشاهده)، 6- عقل از ديدگاه اسلام اولين مخلوق الهى و با شرافت‏ترين آنها قلمداد شده است. ب ) مسلمانان با تكيه بر تعاليم وحى - به ويژه تكيه بر عقل و انديشه و ديگر آموزه‏هاى آسمانى قرآن - در طول ده قرن بلكه بيشتر پرچمدار پيشرفت و ترقى در جهان بوده اند. اگر اندكى تاريخ علم و تمدن را مطالعه كنيم، درخواهيم يافت كه تحولات اروپا و نوگرايى علمى و فكرى آن (رنسانس) در قرن شانزدهم به بعد عميقاً تحت تأثير تمدن اسلامى بوده است. مطالعه تاريخ جنگ‏هاى صليبى و روابط اروپا و مسلمانان به روشنى اين حقيقت را نشان مى‏دهد. ج ) ترديدى نيست كه اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم‏اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ چرا كه هم‏اكنون نيز اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الهى چنگ بزنند، مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن‏آورى نيز به رقابت با ديگران بپردازند. د ) آنچه كه موجب عقب‏ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است. برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب‏ماندگى شده وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفى‏گرانه و برخى انحرافات ديگر فكرى - كه معلول التقاط است - نقش مؤثرى در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است. ز ) نكته ديگرى كه بايد به آن توجه كنيد، بحث اعتقاد و عدم اعتقاد به نيروى ماوراى طبيعى است. غرب هيچ‏گاه به طور عام و گسترده منكر ماوراء الطبيعه نبوده و اكنون نيز نيست. بيشتر يا تمامى دانشمندان اروپا - كه از قرن شانزده به بعد پايه گذاران پيشرفت علمى در اروپا بوده‏اند - معتقد به خداوند و اديان الهى بوده‏اند. پس بايستى اين فرضيه خود را دگرگون سازيد و ريشه را در جاى ديگر جست‏وجو كنيد. بنابراين به طور خلاصه بايد گفت: اولاً، پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرن‏هاى متمادى، نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب‏ماندگى نيست؛ بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن، سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد. ثانياً، تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلا هستند، بلكه كشورهاى غيراسلامى و سكولار نيز در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند. ثالثاً، در كشورهاى پيشرفته نيز، به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره‏آورد توسعه بهره مى‏گيرند. رابعاً، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ برعكس تمدن غرب كه به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، رعايت نكات زير ضرورى است: 1- بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن، 2- تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژى‏ها، 3- ارتقاى دانش و سطح علمى، 4- ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‏الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه، 5- از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد، 6- تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى، 7- اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى.

در يک جمع بندي پيرامون علل عقب افتاده‏گي کشورهاى اسلامى و پيشرفت غرب گفتني است ؛اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است. در عين حال مى‏توان به چهار عامل اساسى در اين زمينه اشاره نمود:
1. مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنياپرستى - سستى و كاهلى و به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
2. وجود نظامهاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همّت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش‏گذرانى و... بودند وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيم‏الشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود. اين نظامهاى سياسى، در شخصيت، و منش انسانها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانبارى داشتند.
3. هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم از جمله مسلمانان براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها. 4. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليزم، پان‏عربيزم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى.

اما اينكه كشورهاي اروپا يا ديگر كشورهاي پيشرفته از پيشرفت نسبي برخوردارند ، پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى مختصراً به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
الف) آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان
ب ) رنسانس فكرى در اروپا (با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود؛
ج ) كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه به عنوان منبع حمايت از خرافات و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن. گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى، غرق در تاريكى جهل و خرافه‏ها بود. ارباب كليسا با تلقين برخى عقايد موهوم اجازه رشد علم و دانش را نمى‏داد؛ در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود (آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان) و... خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند؛ چه اين‏كه ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان‏كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحى و...) بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد. شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و فرهنگ اسلام در اروپا و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد.
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه: عليرغم وجود عقب ماندگى جوامع اسلامى از پيشرفت در صنعت و... امروز نيز انديشه و تمدن اسلامى جانمايه نيرومندى براى احياء دارد و بر عكس تمدن غرب كه به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، رعايت نكات زير ضرورى است:
1- بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن،
2- تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژى‏ها،
3- ارتقاى دانش و سطح علمى،
4- ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‏الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه،
5- از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد،
6- تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى،
7- اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى.

براى آگاهى بيشتر به كتابهاي زير مراجعه كنيد:
1- علل پيشرفت و انحطاط مسلمين، زين‏العابدين قربانى
2- علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه‏هاى سياسى و آراى اصلاحى، سيد جمال‏الدين اسدآبادى، احمد موثق
3- آمريكا پيشتاز انحطاط، روژه گاردى، ترجمه: قاسم منصورى
4- علل انحطاط تمدنها، قانع عزيزآبادى
5- ريشه‏هاى ضعف و عقب‏ماندگى مسلمانان، رجبى
6- رمز عقب‏ماندگى ما، امير شكيب ارسلان، ترجمه: محمد باقرانصارى
7- تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، شكيب ارسلان، ترجمه: على دوانى
8- به سوى قرآن و اسلام، حسين انصاريان
9- تاريخ تمدن، ج 4، ويل‏دورانت، ترجمه: گروهى از نويسندگان
10- فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هونكه، ترجمه: مرتضى رهبانى
11- تاريخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبرن
12-تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد ج 1 و 2 و 3،
[پايان كد انتخابي] (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 15/100102353)