4ـ مدارا و خشونت در اسلام

﴿ صفحه 29﴾
4ـ مدارا و خشونت در اسلام
الف ـ بررسى تساهل و تسامح
تسامح و تساهل دينى چيست؟ و آيا رواياتى مثل: «بعثت بالحنفيّة السّمحة السّهلة»1 بيانگر آن است كه مردم و حاكمان مى توانند در عمل به احكام دينى تسامح و تساهل داشته باشند؟
يكى از نكاتى كه در عرصه فرهنگ و انديشه بايد مورد توجه قرار گيرد شفاف ساختن معانى و زودودن ابهام از دامن مفاهيم، و پرهيز از بكارگيرى مفاهيم كشدار است. زيرا اگر معناى دقيق واژه ها و حدود آنها كاملا روشن نباشد ممكن است منشأ سوء برداشت شود كه در نتيجه كلام و نوشته گمراه كننده مى گردد. به همين دليل و با آگاهى از اين مطلب است كه برخى، با بكار گيرى مفاهيم مبهم، در صدد گمراه كردن مخاطبين خود برمى آيند تا از اين رهگذر منافع فردى و گروهى خود را برآورده سازند و به قول معروف «از آب گل آلود ماهى بگيرند.»
از اين رو، چاره سازترين راه براى جلوگيرى از سوء برداشت ها شفاف كردن اين گونه مفاهيم و آفتابى كردن حدود آنهاست. چنانكه واژه تسامح و تساهل نيز از همين قبيل است.
تسامح و تساهل از نظر لغت به معناى نرمش به خرج دادن، كوتاه آمدن، مطابق ميل طرف مقابل عمل كردن و سهل انگارى داشتن است.

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ بحار الأنوار، ج 67، ص 166.
﴿ صفحه 30﴾حال بايد ديد چنين معنايى قابل انتساب به دين هست يا خير؟ و اگر نيست مجراى روايت نبوى فوق و نظاير آن كدام است؟
به نظر مى رسد نسبت دادن تسامح و تساهل به معناى پيش گفته به دين صحيح و قابل پذيرش نمى باشد، زيرا احكام دينى اساساً در جهت تأمين مصالح دينى و اُخروى انسان وضع شدند و ميان عمل دقيق و كامل به اين احكام و تحقق آن مصالح رابطه عِلّى و معلولى و تكوينى و حقيقى برقرار است و مانند هر محصول ديگرى كه حصول آن در گرو فراهم آوردن دقيق موادّ اوليّه و شرائط ويژه مى باشد، رسيدن به مصالح فردى، اجتماعى، اخروى و دنيوى انسان نيز تابع عمل كردن صحيح و دقيق به احكام آن، بدون هيچ گونه كاستى و مسامحه كارى است.
اسلام دينى جامع و فراگير است كه وظايف مسلمانان در تمام زمينه ها اعم از عبادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى را به طور دقيق بيان كرده است، از جمله كيفيت مواجهه و برخورد مسلمانان با يكديگر و با معاندان و مشركان را مورد توجه قرار داده است و از مسلمانان مى خواهد كه در روابط خود حدود و ارزشهاى الهى را مراعات كنند. نه تنها اسلام اجازه كمترين تسامح و تساهل در رعايت اين حدود و عمل به دستوراتالهى را نداده، بلكه صراحتاً از سهلانگارى و كوتاه آمدن در اجراى قوانين و احكام الهى نهى فرموده است. به عنوان نمونه، در مورد اجراى حدّ زنا در قرآن كريم خطاب به مسلمانان آمده است:
«الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة وَ لاَتَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»1
هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى باز دارد؛ اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهى از مؤمنان شاهد و ناظر كيفرشان باشند.

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ نور / 2.
﴿ صفحه 31﴾بر اساس آيه فوق، نبايد در اجراى حدّ الهى تحت تاثير عاطفه قرار گرفت و با سهل انگارى در اجراى حدود الهى زمينه توسعه فساد را فراهم آورد؛ چون در اين صورت جامعه دينى و انسانى تباه مى گردد.
همچنين احكام اسلامى در مواجهه با معاندان و مشركان ضوابطى را معين كرده است و كمترين تسامح و تساهل را در مورد آنان روا نمى دارد. باز به عنوان نمونه، در شرايط خاص قرآن كريم دستور مى دهد:
«وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ...»1؛ و آنان ـ مشركان و كافران حربى و پيمان شكنانى كه به جان و مال شما تجاوز كرده اند ـ را هر كجا كه يافتيد بكشيد.
بنابراين، اگر تسامح و تساهل به معناى سهل انگارى در اجراى احكام دينى، يا كوتاه آمدن و مدارا كردن در برابر سست كردن و شكستن حرمت قوانين و ارزشهاى اسلامى ـ اعم از اعتقادى و رفتارى ـ باشد، هرگز در دين پذيرفته نيست و اسلام سخت با آن به مبارزه برمى خيزد. همچنان كه مدارا و نرمخويى در برابر دشمنان اسلام و نظام اسلامى كه در صدد ضربه زدن به نظام و تضعيف عقايد مردم هستند امرى است كه دين و نظام دينى هرگز آن را برنمى تابد و احدى از افراد دولتى و غير دولتى حقّ اعمال چنين تسامح و تساهلى را ندارد.
امّا آنچه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است اشاره به امتنان و رأفت شارع مقدّس بر مسلمانان دارد. به عبارت ديگر، خداوند متعال در مرحله تشريع احكام و قانونگذارى بر مردم آسان گرفته است و احكام اسلامى را به گونه اى وضع نكرده كه بندگان دچار مشكل و سختى هاى غير قابل تحمّلى شوند. به عنوان نمونه، اگر وضو گرفتن و استفاده از آب به هر دليلى براى انسان ضرر دارد، تيمّم را تشريع كرده است تا از بروز مشكل و ضرر براى افراد جلوگيرى كند. همچنين هر حكمى كه موجب عسر و

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ بقره / 191.
﴿ صفحه 32﴾حرج شود برداشته مى شود: «وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج»1
بطور كلّى، مجموعه احكام اسلام احكام سهل و آسانى است و فقط به اين معنا تساهل دينى وجود دارد.
پس تساهل در روايت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و روايات مشابه ناظر به «مقام تشريع» احكام است كه در اختيار خداى متعال است، و هيچ كس را حقّ دخالت و اعمال سليقه در اين مقام نيست و سهل گرفتن در اين مرحله از اختيارات و حقّ شخص بارى تعالى است. امّا تساهل و تسامح دينى به معناى كوتاه آمدن در اجراى دستورات دينى و عمل به آنها، يا سهل انگارى در برابر تضعيف احكام و عقايد دينى و يا مطابق ميل دشمنان و معاندان رفتار كردن ـ كه همه مربوط به «مقام اجرا و عمل انسانها» هستند ـ هرگز در دين جايگاهى ندارد.
اين نكته را هم فرو نگذاريم كه تساهل و تسامح در برابر كسانى كه سر دشمنى و عناد با اسلام و مسلمانان ندارند نه تنها رواست، بلكه اسلام بدان سفارش هم مى كند تا در سايه عطوفت و رأفت اسلامى قلوب كفّار غير محارب و معاند نرم شده، به طرف اسلام و مسلمانان جذب گردد:
«لاَيَنْهيكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»2
خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت با كسانى كه در دين با شما كارزار نكردند و شما را از خانه هايتان بيرون نكردند، باز نمى دارد؛ زيرا خدا دادگران را دوست مى دارد.
بنابراين، اگر بخواهيم از تسامح و تساهل دينى سخن بگوييم مصداق صحيح آن مواردى است كه ديگران معاندت و دشمنى با اسلام و مسلمانان و نظام اسلامى نداشته باشند.

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ حج / 78.
2ـ ممتحنه / 8.
﴿ صفحه 33﴾
ب ـ دين و اعمال شدّت و خشونت
آيا خشونت جايگاهى در اسلام دارد؟ و آيا جهاد، اجراى حدود و مراتب بالاى امر به معروف و نهى از منكر از مصاديق خشونت مذموم هستند؟
براى پاسخگويى به اين پرسش، نخست بايد مقدّمه اى ذكر كنيم، تا ضمن آن مشخّص شود كه آيا اساساً هرگونه خشونتى مذموم است و بايد خشونت را در هر شكل آن محكوم كرد؟ و يا برخى از گونه هاى خشونت لازمه زندگى اجتماعى است و در صورت عدم اعمال آن بنيان نظم و امنيّت جوامع از هم خواهد گسست؟
بشر موجودى بالطبع اجتماعى است و انسانها به منظور برآوردن نيازهاى مادّى و معنوى خود رو به زندگى جمعى مى آورند و با تشكيل جوامع در صدد بهره گيرى بهتر از دستاوردهاى زندگى اجتماعى و تعاملهاى انسانى و همين طور استفاده از محصول دسترنج ديگران، در ازاى پرداخت بهاى آن و يا ارائه خدمتى متقابل، بر مى آيند؛ تا از اين رهگذر سريع تر، آسانتر و به شكل مطلوب ترى خواسته هاى خود را تأمين كنند. امّا همواره افرادى وجود دارند كه مى خواهند بدون تحمّل زحمت از دسترنج ديگران بهره گيرند و با ناديده گرفتن و تضييع حقوق و منافع ديگران، اغراض و منافع خود را تأمين كنند؛ همچنان كه طبع چنين زندگى جمعى وجود تزاحمات و برخوردهايى بين منافع افراد است. از اين رو، كشمكش هايى در صحنه اجتماع رخ مى دهد كه براى جلوگيرى از آن بايد «مرزهايى» را تعيين كرد و قوانينى را مدوّن ساخت.
بنابراين، هدف از زندگى اجتماعى كه همان برخوردارى هر چه بهتر از مواهب طبيعى، درجهت تكامل مادّى و معنوى انسان ـ آن هم براى همه افراد جامعه ـ است، تنها با وجود «قانون» ـ كه حقوق و تكاليف هر يك از اعضاى جامعه را معين مى كند ـ تأمين مى شود.

﴿ صفحه 34﴾قانون كه خود مجموعه بايدها و نبايدهايى است كه شيوه رفتار آدمى را در زندگى اجتماعى تعيين مى كند، نخست به افراد جامعه ابلاغ مى گردد تا با گردن نهادن به آن موجبات بهرهورى صحيح و كامل از زيست اجتماعى را فراهم سازند. امّا نيك مى دانيم كه در همه جوامع و در طول تاريخ همواره كسانى بوده و هستند كه قانون را ناديده مى گيرند و ضمن پايمال ساختن حقوق ديگران، نظم و امنيّت و آرامش جامعه را به مخاطره مى افكنند.
از اين رو، انسانها به حكم عقل خويش، وجود نيروى تضمين كننده اجراى قوانين و مقابله با افراد خاطى را ضرورى مى دانند، به همين جهت به تشكيل قوّه اى قاهره كه ضامن اجراى قانون باشد و همچنين تعيين مجازات ها و محروميّت هايى براى تخطّى كنندگان از قانون اقدام مى كنند: وجود نيروهاى انتظامى و پليس، تشيكل قوّه قضائيه و دادگاه ها، در نظر گرفتن زندان، تبعيد و... همگى در اين راستا و به منظور تأمين اين دو هدف شكل مى گيرند. از سوى ديگر، دست اندازى ها و تهديدهاى خارجى كه از فراسوى مرزها امنيّت و موجوديّت يك كشور و نظام اجتماعى آن را تهديد مى كند و يا وجود برخى بحرانهاى بزرگ ملّى وجود ارتشى قدرتمند را در هر جامعه اى ضرورى مى سازد، تا به موقع به كار افتد و نظم و امنيّت را تأمين و حفظ كند.
بنابراين، در تمام كشورهاى جهان اهرمها و نيروهايى وجود دارند كه با قانون شكنى ها، تجاوز به حقوق ديگران و يا تهديدهاى داخلى و خارجى به مقابله برخاسته، قدرتمندانه و به تناسب ميزان جرم و كيفيّت آن به سخت گيرى و برخورد مى پردازند؛ در مواردى نيز به اعمال برخى مجازات ها و يا حتّى سركوب و جنگ متوسّل مى شوند و بدين وسيله از حقوق افراد و امنيّت جامعه پاسدارى مى كنند. از اين رو، اِعمال خشونت مادام كه چاره اى جز آن نباشد و از طرف مراجع ذى صلاح و به صورت قانونمند صورت گيرد، در همه نظامهاى جهان پذيرفته شده است.

﴿ صفحه 35﴾اسلام نيز بر اين رويّه عقلايى صحّه مى گذارد و در مقابل كسانى كه امنيّت جانى و مالى مسلمانان و يا شهروندان غير مسلمان جامعه اسلامى را تهديد مى كنند، مجازات هايى را تعيين مى كند. البتّه اسلام زندگى انسان را به دنيا، و مصالح او را به مصالح دنيوى محدود نمى داند و معقتد است: خداوند متعال انسان و زندگى اين جهانى انسان را مقدّمه اى براى هدفى والاتر؛ يعنى، زندگى خالد و دائم آخرت مى خواهد و حقّ تكامل و رسيدن به سعادت ابدى را براى همه انسانها محفوظ مى داند. بنابراين، قوانينى كه براى زيست انسان در هر دو بُعد فردى و اجتماعى آن وضع مى كند با در نظر گرفتن مصالح دنيوى و اخروى انسان، هر دو، مى باشد.
از اين رو، اسلام تخلّف از قوانين فردى و اجتماعى خود را بر نمى تابد و اگر چه سرپيچى از اجراى فرامين فردى را ـ مادام كه تخلّف بر اثر تظاهر به آن در منظر ديگران جنبه اجتماعى نيابد ـ تخلّفى اخلاقى و رسيدگى به آن را به قيامت وامى گذارد؛ ولى هر گونه تخلّف از قوانين اجتماعى خود را جرمى حقوقى دانسته، براى متخلّفين مجازات ها و «حد»هايى را در نظر مى گيرد و در مواردى به هيچ وجه اعمال رأفت را در مورد مجرمين مجاز نمى داند:
«الزَّانِيةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كَلَّ وَاحِد مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة وَ لاَ تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ...»1
هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد؛ و نبايد رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد!
البتّه ارتكاب خشونت و يا هر عمل ديگرى كه خارج از چارچوبه قانون باشد، خود نوعى جرم و مذموم مى باشد و در نظام اسلامى ما نيز كه قانون عبارت است از موازين اسلامى و قوانين موضوعه در چارچوبه اسلام، هر گونه تخلّفى از اين قانون جرم تلقّى مى شود.

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ نور / 2.
﴿ صفحه 36﴾بنابراين، چه در نظامهاى غير دينى و چه در نظام اسلامى، اِعمال خشونت در مواردى پذيرفته است و نمى توان آن را به طور مطلق و بكلّى كنار گذارد، چرا كه در غير اين صورت امنيّت مالى، جانى و معنوى انسانها به خطر خواهد افتاد و مصالح كشور و حقوق شهروندان از بين خواهد رفت. به همين دليل خشونت خود به خود نه داراى ارزش مثبت است و نه داراى ارزش منفى، بلكه ارزشگذارى آن تابع شرايط و دلايل اِعمال آن مى باشد.
اينك جاى آن دارد كه ديدگاه قرآن را نيز در اين باره جويا شويم، تا دقيق تر و بهتر با ديدگاه اسلامى آشنا شويم:
در قرآن كريم واژه «خشونت» وجود ندارد، امّا به جاى آن دو كلمه ديگر؛ يعنى: «غلظت» و «شدّت» كه هر دو مترادف با خشونت هستند به كار رفته اند.
واژه غلظت آن گونه كه اهل لغت گفته اند، به معناى: خشونت، شدّت، درشت شدن، درشتى و تندخويى است و در مقابل رقّت به كار مى رود.1
واژه شدّت نيز به معناى: غلظت، صلابت و سختى است، و در مقابل رقّت استعمال مى گردد.2
و بالأخره واژه خشونت به معناى شدّت، درشتى و درشتخويى است و در مقابل نرمى به كار مى رود.3
در كاربردهاى قرآنى نيز دو واژه غلظت و شدّت ـ همان گونه كه مفسّرين گفته اند ـ به معناى لغوى خود به كار رفته اند. به عنوان نمونه، در آيه 73 از سوره توبه و آيه 9 از سوره تحريم آمده است:
«يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ جهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ...»

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ ر. ك: لسان العرب، تفسير كشّاف، مجمع البيان، تفسير نمونه، فرهنگ معين، فرهنگ عميد.
2ـ ر. ك: همان.
3ـ ر. ك: لسان العرب، فرهنگ معين، فرهنگ عميد.
﴿ صفحه 37﴾اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگير! (و در مورد آنها خشونت به كار ببر!)
و يا در آيه 123 از سوره توبه آمده است:
«... وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً...»
آنها (كافران) بايد در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس كنند.
همچنين در آيه 29 از سوره فتح آمده است:
«مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ، رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ...»
محمدّ(صلى الله عليه وآله) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سخت و شديد و در ميان خود مهربان اند.
اين آيات و آيات مشابه آنها همگى گوياى جنبه قهرآميز احكام اسلامى اند، كه در جاى خود و با شرايط تعيين شده از سوى شرع مقدّس به اجراء در مى آيند.
بنابراين، گرچه اسلام دين رحمت و عطوفت و خداوند متعال ارحم الرّاحمين است و اصل اوّلى در اسلام بر رأفت و مهربانى است، امّا اين هيچ گاه به معناى نفى هر گونه برخورد قاطع و اعمال خشونت و شدّت در موضع خود نيست. به همين دليل سخن كسانى كه اسلام را نافى هر گونه غلظت و اعمال خشونت ـ اگر چه به جا و به دستور خود خداى متعال باشد ـ معرّفى مى كنند، فاقد پشتوانه قرآنى و اسلامى است.
قرآن كريم مى فرمايد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان در برابر كفّار شدّت و صلابت به خرج مى دهند و هرگز در مقابل كسانى كه به مرزهاى عقيدتى مسلمانان تعرّض مى كنند نرمى نشان نمى دهند. هر چند در ميان خودى ها يعنى كسانى كه اصول و ارزش هاى اسلامى را به رسميّت مى شناسند، با عطوفت و مهربانى رفتار مى كنند.
بنابراين، شدّت به خرج دادن در برابر كسانى كه حريم اسلام و احكام
﴿ صفحه 38﴾تابناك آن را مى شكنند، يا جان و مال و آبروى مسلمانان را به مخاطره مى افكنند، نه تنها از مصاديق خشونت منفى نيست؛ بلكه از ويژگى هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان راستين است. در حقيقت اين برخورد محكم و با صلابت كه به انگيزه اجراى اوامر خداى متعال در قالب امر به معروف و نهى از منكر صورت مى گيرد، برخاسته از هواها يا ضعفهاى نفسانى نمى تواند باشد، بلكه تنها در جهت تحفّظ بر احكام و ارزش هاى دينى است و از آنجا كه سعادت دنيوى و اخروى انسانها در گرو عمل به دين و احكام نورانى آن است و سود و ضرر عمل كردن و يا عمل نكردن به اسلام تنها متوجّه خود بندگان است، كسانى كه به هر نحو در مقابل پياده شدن و تحقق عملى اسلام و احكام آن مى ايستند، به واقع راه رسيدن به كمال را بر روى سايرين مى بندند. از اين روست كه بايد با چنين افرادى مقابله كرد و اگر گفتار زبانى در آنها مؤثّر نيفتاد، بايد با اذن حاكم اسلامى با آنها شديداً برخورد كرد و حتّى در برخى حالات مجازات اعدام را در مورد آنها اعمال كرد.
بنابراين، بايد بين خشونت منفى و شدّت اسلامى فرق گذارد و در دام خنّاسان زمانه كه سعى دارند با يكى دانستن اين دو، غيرت دينى و خشم و صلابت مقدّس اسلامى را از ميان بردارند گرفتار نيامد و الاّ اينان كار را به جايى خواهند رساند كه ـ العياذ باللّه ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه طاهرين(عليهم السلام) را نيز خشن دانسته، احكامى چون «قصاص» را غير انسانى معرّفى كنند و به شهادت رساندن سالار شهيدان در كربلا را واكنش مردم نسبت به خشونت پيامبر(صلى الله عليه وآله)در جنگهاى بدر و حنين بدانند!!
آيا ولىّ فقيه در اِعمال حكومت دينى مى تواند به زور متوسّل شود؟
در فرهنگ دينى تشيّع، مشروعيّت حكومت برآمده از اذن الهى است، با
﴿ صفحه 39﴾اين حال براى عينيّت يافتن حكومت و پياده شدن احكام الهى داشتن مشروعيّت به تنهايى كافى نيست، زيرا حكومت با هر پشتوانه سترگ نظرى مادام كه مقبوليّت مردمى نيابد هرگز قابل اِعمال نخواهد بود.
كسانى كه كمترين آگاهى از تاريخ اسلام داشته باشند به واهى بودن اين سخن كه اسلام با زور شمشير پيروز شد و تشكيل حكومت داد واقف اند. اساس دين بر پايه تبليغ و راهنمايى انسانها به سوى زندگى بر مبناى عقل و منطق است و آيات قرآنى روشن ترين گواه بر اين مدّعى است:
«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»1 و «مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ»2 و آيه: «فَمَنْ شَآءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَآءَ فَلْيَكْفُرْ»3
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمّه معصومين(عليهم السلام) با آن كه از قدرت معجزه برخوردار بودند و مى توانستند از راه هاى غير عادى و بكارگيرى نيروى قهريّه غيبى اِعمال حكومت كنند، امّا هرگز چنين نكردند؛ زيرا خواست اسلام اين است كه مردم از روى بصيرت و آگاهى اسلام و حكومت دينى را پذيرا شوند. چرا كه حكومتى پايدار و بالنده خواهد بود كه دلها را مسخّر خويش كند: «وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيَزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»4 خدا دين و شريعت را براى بشر فرو فرستاد تا بشر خود با بصيرت و منطق به برپايى حكومت عدل و داد قيام كند.
اسلام معتقد است كه بايد حقّ براى انسانها تبيين شود و كسى حق ندارد مانع تبيين آن گردد، اگرچه همه كسانى كه حقّ را بازشناختند در برابرش سر تسليم فرود نياورند.

--------------------------------------------------------------------------------
1ـ انسان / 3.
2ـ مائده / 99.
3ـ كهف / 29.
4ـ حديد / 25.
﴿ صفحه 40﴾در هر حال، اگر مردمى با بينش و آگاهى اسلام را به عنوان دين حقّ، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا امامان معصوم(عليه السلام) و يا ولىّ فقيه را به عنوان حاكم الهى پذيرفتند. آنها موظّف اند تشكيل حكومت دهند و جامعه را بر اساس حكومت اسلامى اداره كنند و در برابر كسانى كه علاوه بر عدم پذيرش حكومت دينى به توطئه عليه حكومت دينى و احكام الهى دست مى زنند، به مقابله برخيزند و از كيان دين و حكومت دينى پاسدارى كنند و متخلّفان را ملزم به تبعيّت و اطاعت سازند.
اين نگاهبانى از حدود الهى از وظايف مسلّم حكومت اسلامى است و تخطّى از آن كه مستلزم وهن احكام اسلامى و مسدود يا كمرنگ كردن راه كمال بر روى افراد جامعه است، گناهى بس بزرگ و نابخشودنى است كه دامنگير كارگزاران حكومت دينى خواهد بود.
البتّه چنان كه پيش تر نيز گفتيم، قدرت حاكم الهى و ولىّ فقيه از ناحيه مردم است و پذيرش (= مقبوليّت) مردمى است كه به حاكم توان اِعمال حكومت مى دهد. به همين دليل، با آن كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در غدير خم حضرت على(عليه السلام) را به جانشينى خود و امامت مسلمانان برگزيدند، چون پشتيبانى و هميارى مردمى قرين اين انتخاب نشد، امير مؤمنان(عليه السلام) از قيام به تشكيل حكومت و عمل به وظيفه معذور گرديدند. امّا همگى مى دانيم به محض آن كه مردم با حضرتش بيعت كردند و جهت پياده كردن احكام الهى دست همكارى با ايشان دادند، اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز با بكارگيرى قوّه قهريّه در برابر دشمنان حكومت اسلامى ايستادند و صحنه هايى چون حنگ جمل، جنگ صفّين و جنگ نهروان رقم خورد و نمونه هاى عملى و عينى برخورد حاكم دينى با معاندان به منصّه ظهور رسيد.
بنابر اين، مشروعيّت حاكم ـ به معناى حقّ حاكميّت داشتن ـ از ناحيه اذن الهى است و قدرت اِعمال آن از پذيرش و مقبوليّت مردمى ناشى
﴿ صفحه 41﴾مى گردد و حاكم اسلامى با تكيه بر همين قدرت برآمده از مردم، موظّف به مقابله با قانون شكنان و متخلّفان، و الزام آنان به پذيرش و اطاعت از قوانين و ارزش هاى اسلامى است.
ناگفته نماند كه حاكم و دولت اسلامى هرگز حق دخالت در مسائل فردى و خصوصى اشخاص را ندارد؛ افراد در حوزه مسائل شخصى خويش آزادند و حكومت حقّ تعرض به آنها را ندارد. البتّه اين تا آنجاست كه افراد تجاهر به فسق نكنند و در ملأ عام مرتكب حريم شكنى احكام و ارزشهاى دينى ـ حتّى احكام فردى دين ـ نشوند. چرا كه ارتكاب معاصى در حضور ديگران از زشتى گناه مى كاهد و موجب بروز مفسده و به خطر افتادن مصلحت افراد و جامعه خواهد شد و در واقع حقّ رسيدن به كمالات و مصالح دنيوى و اخروى انسان هاى ديگر را ضايع خواهد كرد.
پس ولىّ فقيه و دولت اسلامى مى تواند و بايد جلوى مفاسد و قانون شكنى ها را بگيرد؛ نخست با تذكّر و گفتن و اگر مفيد واقع نشد، با اِعمال قوّه قهريّه قانون را حاكم كند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .