گونه شناسی و سبک زندگی

139107260821290262_21329.jpgچگونه زندگي كنيم؟اين سوالي است كه پاسخ آن را «سبك زندگي» مي دهد،زيرا سبك زندگي يكي از عرصه هاي بسيار مهم و تأثيرگذار در فرهنگ عمومي است و فرهنگ است كه زندگي ما را اداره مي كند و به كمك سبك زندگي است كه ما معاني رفتار ديگران را درك مي كنيم و مي توانيم رفتارها را از هم تمييز دهيم.ممكن است از سبك زندگي چيزي ندانيم و از اين غافل باشيم كه آيا يك تله است يا يك فرصت؛ مانند فرصت؛ مانند ماهي در رود گل آلود سبك زندگي شنا مي كنيم و جريان تند آب ما را با خود مي برد، اما نمي دانيم كه سرانجامي براي اين جريان پرشتاب و كور هست يا خير؟

گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت اول)

چگونه زندگي كنيم؟ اين سوالي است كه پاسخ آن را «سبك زندگي» مي دهد، زيرا سبك زندگي يكي از عرصه هاي بسيار مهم و تأثيرگذار در فرهنگ عمومي است و فرهنگ است كه زندگي ما را اداره مي كند و به كمك سبك زندگي است كه ما معاني رفتار ديگران را درك مي كنيم و مي توانيم رفتارها را از هم تمييز دهيم.ممكن است از سبك زندگي چيزي ندانيم و از اين غافل باشيم كه آيا يك تله است يا يك فرصت؛ مانند ماهي در رود گل آلود سبك زندگي شنا مي كنيم و جريان تند آب ما را با خود مي برد، اما نمي دانيم كه سرانجامي براي اين جريان پرشتاب و كور هست يا خير؟

لايه پنهان، اما حوزه هاي استراتژيك

سبك زندگي و تأثيرات آن اگر چه در حوزه خانه و خانواده و گرايش ها و علايق فردي عموميت دارد، اما اكنون به عنوان يكي از مباحث استراتژي فرهنگي در نظام هاي سياسي مطرح و تحت بررسي است.چه بسا گسترش سبك زندگي در ميان توده هاي مردم، تهديدها و بحران هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را براي نظام سياسي ايجاد كند و بحران كارآمدي و مقبوليت از دهانه آتشفشان آن بيرون بزند.سبك زندگي داراي مولفه ها و ويژگي هايي در توليد، گسترش و مشروع سازي رفتارها و سلايق است كه از جمله مهم ترين آنها، نقش رسانه است. در مطالعه سبك زندگي در ايران ما بايد چند محور را مورد مطالعه قرار مي دهيم.

1- چيستي سبك زندگي، از منظر اسلام و غرب

2- مطالعه سبك زندگي به عنوان يكي از محورهاي تهاجم به فرهنگ و هويت ايراني

3- مطالعه نقش رسانه هاي جمعي در ترويج و گسترش سبك زندگي

4- نقش انتخاب سبك زندگي در افزايش مصرف

5- آموزش سبك زندگي از ديدگاه اسلام

6- وظيفه رسانه ها در قبال روش زندگي اسلامي يا زندگي متعهدانه و ايماني

با توجه به اينكه بخش اعظم سبك زندگي، مصرف، اسراف و فرهنگ مصرف است و امسال در سال حمايت از توليد ملي و سرمايه ايراني قرار داريم. آسيب شناسي سبك زندگي ايراني در ساليان اخير به اين موضوع كمك مي كند كه نگرش ايراني- غربي در مورد مصرف كالا و اسراف را مورد واكاوي قرار دهيم.

1- چيستي سبك زندگي

در دهه هاي پايان قرن بيستم شاهد برجسته شدن فرهنگ بوده ايم. يكي از چالش برانگيزترين جنبه هاي جهاني شدن جنبه فرهنگي جوامع است. برخي يكي شدن فرهنگ ملت ها را حاصل پيشرفت هاي اطلاعاتي و ارتباطي مي دانند كه جهان را مانند دهكده اي به هم پيوند داده است.در جهاني شدن و فرهنگ شكل گيري و گسترش فرهنگي خاص در عرصه جهاني، موجي از همگوني فرهنگي را در جهان پديد مي آورد و ويژگي هاي منحصر به فرد فرهنگي را به چالش مي كشاند. يك برداشت رايج و آشنا از جهاني شدن فرهنگ غربي؛ همان امپرياليسم فرهنگي است. از اين ديدگاه؛ جهاني شدن عبارت است از اراده معطوف به همگون سازي فرهنگي جهان و به عبارت بهتر، غربي كردن جهان.اكنون نتايج جهاني شدن در عرصه هاي مختلف زندگي در حال آشكار شدن است.

1-1 تعريف سبك زندگي

با توجه به نظريات مطرح شده درخصوص سبك زندگي مي توان به اين نتيجه رسيد كه بسياري از محققان مفهوم سبك زندگي را به عنوان جايگزين براي مفهوم طبقه مي دانند، زيرا طبقه در گذشته ملاكي براي تقسيم بندي اجتماعي مردم بر پايه اقتصاد بود كه انگلس، ماركس و لنين به آن معتقد بودند، اما اينك اين مفهوم كارآيي خود را گسترش داده و به نوعي طبقه بندي و كلاس بندي مردم، نرم افزارانه و فرهنگي- هويتي شده است و از سبك زندگي براي نشان دادن سلسله مراتب و قشربندي اجتماعي استفاده مي كنند. در فرهنگ لغت، شيوه زندگي يا سبك زيستن كه منعكس كننده گرايش ها و ارزش هاي يك فرد يا گروه است، عادت ها، نگرش ها، سليقه ها و معيارهاي اخلاقي و سطح اقتصادي و ... كه طرز زندگي كردن فرد يا گروهي را مي سازد سبك سازندگي مي گويند. «زيمل» سبك زندگي را تجسم تلاش انسان براي يافتن ارزش هاي بنيادي و فرديت برتر خود مي داند به اعتقاد وي، فرد مي كوشد از طريق سبك زندگي فرهنگ عيني اش را به سمع ديگران برساند؛ به عبارت ديگر، انسان براي معناي موردنظر خود(فرديت و برتري)، شكل(صورت) هاي رفتاري اي را برمي گزيند. زيمل توان چنين گزينشي را سليقه و اين اشكال به هم مرتبط را سبك زندگي مي نامد. (زيمل،1990 ، 314 )

سبك زندگي روش الگومند مصرف، درك و ارزشگذاري محصولات فرهنگ مادي است كه استقرار معيارهاي هويتي را در چارچوب زمان و مكان ممكن مي سازد. سبك زندگي اساساً به معاني نمادين محصولات توجه دارد؛ يعني آنچه در وراي هويت آشكار اين محصولات نهفته است، سبك زندگي اصطلاحي است كه در فرهنگ سنتي چندان كاربردي ندارد، چون ملازم بانوعي انتخاب از ميان تعداد كثيري از امكان هاي موجود است اين رويكرد، راهي است كه به درك مدرن بودن سبك هاي زندگي و تقابل آنها با شكل بندي هاي پيشين مي انجامد و اين معاني نمادين، اموري توافقي هستند كه پيوسته در حال از نو ابداع شدن هستند. (گيدنز،1383 ،120 )براي تأييد نمادين بودن محتواي سبك زندگي هم مي توان دليل آورد، صنعتي شدن موجب پيچيدگي و تمايزيافتگي حد و حصر جهان كالاها شده است كه نه تنها تعداد اشياي موجود به غايت فزوني يافته، بلكه چگونه دسترسي به آنها، عرضه، نمايش و معرفي آنها همگي تبديل به خدماتي شده اند كه خود شكلي از كالا محسوب مي شوند كه بنابراين، در بازار خريد و فروش مي شوند. سبك هاي زندگي عمدتاً در قالب چيزهاي ملموسي هستند كه آنها را به اموري نمادين بدل مي كنند؛ نمادهايي كه انعطاف پذير و داراي معاني گوناگون هستند. (چاووشين،1381 ،2)

بر مبناي تعاريف فوق خطوط كلي سبك زندگي به شرح ذيل است:

1- ايجاد اشكال به خصوص از هويت در فرايند مدرن شدن و استقرار آنها در حوزه هاي معيني از كنش اجتماعي مثل: ذوق، سليقه، سبك زندگي و مد.

2- افزايش اهميت روزافزون حوزه هاي كنش اجتماعي جهت ترسيم و توصيف زندگي اجتماعي در حالي كه ساير شكل هاي متمايز ساختاري بي اهميت تر شده اند.

3- اهميت فزاينده سبك زندگي و هويت با اتكا به حوزه مصرف

4- هويت شخصي چيزي نيست كه در نتيجه عضويت هاي گروهي يا تداوم كنش هاي اجتماعي فرد به او تفويض شده باشد، بلكه فرد بايد آن را به طور مداوم و روزمره ايجاد كند و در فعاليت خويش به طرز بازتابي، مورد حفاظت و پشتيباني قرار دهد. (رحمت آبادي، 242، 1385)

5- روش زندگي فرد بخشي از سليقه جهاني است كه ممكن است بر او تحميل شده باشد.

6- در سبك زندگي، فرد هويت خود را با كالا و اشيا معاوضه مي كند و از اشيا كسب هويت مي كند و به نوعي، شي ءوارگي مي رسد.

7- در سبك زندگي، فرد به صورت همزمان، همساني و تفاوت خود را براساس الگوهاي مطرح رسانه اي شده دنبال مي كند.

8- در سبك زندگي معناي زندگي از يك ويژگي شخصي و براي خود بودن به براي ديگران بودن تغيير مي يابد.

9- به علت عدم ثبات و پايداري در سبك زندگي، همواره نوعي استرس و نگراني از عدم جلب توجه و مورد پسند قرار نگرفتن روان فرد را مورد هجمه قرار مي دهد.

1-2 اهميت سبك زندگي

مطالعه اهميت سبك زندگي ما را بر آن مي دارد كه ضمن شناخت آسيب ها و فرصت هايي كه از اين مجموعه بر نظام اجتماعي و سياسي، وارد مي شود تصميمات و راهبردهاي لازم طراحي و برنامه ريزي شود. مطالعه سبك زندگي داراي اهميت است، زيرا:

1- آيا سبك زندگي يك پروژه است يا يك پروسه، پاسخ به اين سوال مي تواند ما را به اين امر هدايت كند كه اگر سبك زندگي يك پروژه است و داراي اهداف و مباني طراحي شده براي هجمه به خانواده و اجتماع است، برنامه اي منسجم براي آن طراحي شود؛ زيرا عدم پايداري خانواده ها و فروپاشي خانواده يكي از طرح هاي مهمي است كه سرويس هاي رسانه اي : جاسوسي به همراهي اتاق هاي فكر به صورت مشترك آن را دنبال مي كنند.

2- آيا سبك زندگي همان آمريكايي نمودن زندگي است. بسياري از متفكران عقيده دارند كه سبك زندگي نوعي تلاش آمريكايي، براي آمريكايي نمودن همه زندگي ها است. آمريكا در تلاش است بحران هاي خانواده غربي را با برنامه جهاني سازي به تمام جهان سرايت دهد كه از طريق تهاجم نرم بتواند ماهيت زندگي را كه آرامش و تربيت فرزندان است از بين ببرد.

3- آيا سبك زندگي برنامه اي براي مصرف بيشتر و گرم كردن كوره صنايع غرب است؟ الگوهاي مصرف شامل سبدي از كالاها و خدمات است كه مصرف كنندگان آن را در دوره اي خاص مصرف مي كنند، اين الگو از يك سو تابع درآمد و از سوي ديگر، تابع شرايط اقليمي، معيشتي و هنجارهاي فرهنگي حاكم بر جامعه است، اما هنگامي كه الگوي مصرف معيوب مي شود كه مصرف نقش نمادي براي افزايش منزلت و توجه ديگران داشته باشد و غرب با توجه به ابزارهاي تكنولوژيكي و رسانه اي كه دارد، هر لحظه بر حرص و ولع مردم براي خريد بيشتر مي افزايد و پاداش شرطي آن را هم لذت بيشتر و هم منزلت بالاتر قرار مي دهد.

4- آيا سبك زندگي مي تواند به فرهنگ و هويت هجوم ببرد؟ سبك زندگي بيش از آنكه يك فعاليت اقتصادي باشد، يك فعاليت فرهنگي و هويتي است. زيرا سبك زندگي خود نشأت گرفته از يك فرهنگ و هويت است كه در اثر تكرار، ارزش گذاري و شرطي سازي به صورت يك اپيدمي جهاني در مي آيد و محققاً زندگي ها و فرهنگ هايي كه با فرهنگ مبدع سبك زندگي همخواني و هم آوايي نداشته باشند، مورد هجمه قرار مي گيرند.

5- آيا سبك زندگي فقط خانه و خانواده را تحت تأثير قرار مي دهد؟ گزينش سبك زندگي تهاجمي باعث افزايش مصرف و در نهايت اسراف مي شود و در نتيجه، جامعه مصرفي با فرهنگ تن آسايي خو مي گيرد، ضمن اينكه افزايش مصرف باعث رشد واردات كالاهاي مصرفي نيز مي شود در نتيجه در اين زنجيره، چند فعاليت ضداجتماعي صورت مي گيرد: 1- ترجيح تن آسايي و تنبلي بر توليد 2- نياز به كالاي وارداتي به جاي كالاي توليدي 3- افزايش بيكاري 4- شكاف طبقاتي و احساس نارضايتي از سيستم سياسي. عوامل فوق نشان مي دهد كه رواج سبك زندگي تنها به زندگي يك يا چند خانواده محدود نمي شود و به عنوان موضوعي جزئي و فاقد اهميت نبايد به آن نگريسته شود.

6- شخصيت انسان ها بر اثر سبك زندگي چه تحولي پيدا مي كند؟ روانشناسان شخصيت را نتيجه و محصول تأثير متقابل فرد و محيط طبيعي و اجتماعي او مي دانند و در بررسي شخصيت افراد، به خصوصيات بدني، نحوه تفكر، ايده آل ها، علايق، استعدادها و چگونگي سازگاري فرد با محيط و طرز برخورد او با ديگران توجه مي كنند.

عامه مردم شخصيت فرد را جلوه او در نظر ديگران مي دانند. هر شخصيتي با توجه به جايگاه فردي و اجتماعي خود به بازتوليد و گرايش نوع ويژه اي از سبك زندگي مي انديشد.

سبك زندگي از آنجايي كه امر نمادين و صوري براي برون يافت شخصيت در نگاه ديگران است و از طرف ديگر، داراي سياليت و عدم تعادل نيز مي باشد، شخصيت هايي را تربيت مي كند كه داراي تعادل فكري، عقلي و احساسي نيستند و مجبورند كه براساس سبكي كه براي زندگي پذيرفته اند، به يك فعاليت اجتماعي و سياسي بپردازند. يعني با مقدم كردن امر نمادين بر امور عقلاني و مذهبي، شخصيت خود را به نمايش مي گذارند.

7- آيا سبك زندگي با فضاسازي رسانه اي ارتباط دارد؟ ارتباط سبك زندگي با رسانه از ديرباز مورد تأكيد محققان غربي بوده است و از آن به عنوان صنايع فرهنگي نام برده اند. آنها صنايع فرهنگي را به عنوان صنايع جديدي معرفي كردند كه شامل موسسه هاي سينمايي، توليد فيلم، موسسه هاي راديويي و موسسه هاي مطبوعاتي است و تأثيرات نامطلوبي را در جوامع ايجاد مي كنند. از نظر مكتب فرانكفورتي ها، فرهنگ، جنبه تجارتي يافته و هدف آن، توليد بيشتر براي مصرف بيشتر است. به اعتقاد آنها، اين گونه فرهنگ نقش تخديركننده دارد و فرهنگي جهت داده شده و ساختگي است.

8- آيا سبك زندگي قشر خاصي از جامعه را هدف قرار داده است؟ در سبك زندگي برخلاف ساير برنامه هاي دشمن كه نوعي تقابل با يك طيف خاص در آن ديده مي شود، همه گروه هاي سني و طيف هاي اجتماعي را دربرمي گيرد.

در اين شيوه از زندگي همه كساني كه در يك نظام اقتصادي زندگي مي كنند به طور فعال در تصميمات مربوط به مصرف كالاها درگير مي شوند، از كودكاني كه والدين شان را براي خريد اسباب بازي و خوراكي هاي تبليغ شده، ترغيب مي كنند؛ تا افراد بزرگي كه تمام زندگي خود را براساس خريد كالاها و خدمات (خانه، مبلمان و غذاها) شكل مي دهند.

گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت دوم)

دين در اسارت سبك زندگي

3-1-معناي زندگي در غرب

الف) هويت در سبك زندگي

در سبك زندگي امروزي، هويت بر مبناي پست مدرنيسم تعريف مي شود كه هويتي غيرذاتي و سيال است. در اين نوع هويت، هر فرد مجموعه اي از تعارض ها و اجزاي گوناگون است. از ديدگاه پساساختارگرايان و پسامدرنيسم انسان معاني، انديشه ها، نظريه ها و غيره همگي بر وحدت و هويت ظاهري، خود را تنها از طريق غيريت يا بيگانه سازي به دست مي آورند. هويت پست مدرني كه سبك زندگي ما را درگير خود كرده است داراي خصوصيات زير است:

1- اين هويت ها چند پاره اند و ممكن است از چند بخش هويتي جهاني گرفته شده باشند و با هم سنخيت و وحدتي ندارند.

2- هويت ها اساساً از طريق زبان و نظام نمادها صورت مي گيرند. در اين نوع هويت، شكل و نماد و زبان آن نماد از اهميت ويژه اي برخوردار است و در سبك زندگي، اهميت معنايي اشيا و قدرت نمادسازي آن بالاتر است از اثر اوليه آن است.

3- هويت ها محصول روايت هاي رسانه اي و ساخته شده اي هستند كه ممكن است در گذشته فرهنگي جامعه حضور نداشته باشند.

4- هويت ها هر لحظه در حال تغيير و دگرگون شدن هستند، مانند گذشته نيست كه يك هويت بر اصول ثابت خود پايدار باشد.

5- مركزيتي براي اين گونه هويت ها نمي توان در نظر گرفت و آن مركزيت سابق هويت ها كه غالباً از ساختارهاي تاريخي و مذهبي گرفته مي شد، در اين نوع هويت، مورد تخريب قرار گرفته است.

6- در اين نوع هويت فرايند شك انديشي ها در مورد هويت هاي ديني- مذهبي و سنتي مورد تجليل قرار گرفته و سعي مي شود كه از مطلق نگري امور به نسبي گرايي در امور مذهبي گرايش پيدا كند.

7- در هويت پست مدرن و سبك زندگي، تمام نقاط اتكاي سابق كه بر امور ماورايي و الهي تكيه داشت به ابزار و تجهيزات جديد تكيه مي دهند و يك جايگزيني و جاگيري در امور اعتقادي فرد صورت مي گيرد.

8- از آنجايي كه هويت پست مدرن توسط هنرپيشه ها، بازيگران و شخصيت هاي مشهور و رسانه ها در حال تغيير است هر چه وابستگي افراد به رسانه و شهرت بيشتر باشد انگيزه هويت چندپاره و نامتعادل در وي قدرت مي گيرد.

9- ميزان و مدت و نوع مواجهه افراد با شخصيت ها و هنرپيشه ها و حتي رسانه ها به سبك زندگي او تغيير و تلون و نمادسازي را با سرعت بيشتري طي مي كند، به گونه اي كه امروز در روستاهايي كه كمتر از رسانه خبري هست، نوعي از ثبات زندگي با معناي واقعي و اوليه آن وجود دارد.

10- تأثيرپذيري زندگي از سبك زندگي كه ميوه هويت مدرن و پست مدرن است معناي زندگي را داراي عدم ثبات كرده است و همين سبب شده كه كاركرد زندگي كه توليد آرامش و تعالي رواني است دچار كج كاركردي شود و معناي واقعي زندگي فهميده نشود و در اين زندگي است كه نابساماني خانوادگي در اين سال ها به رشد روزافزوني رسيده است.

ب) دين غربي وسيله ترويج سبك زندگي غربي!

يكي از فعاليت هاي عمده سبك زندگي مبحث مصرف گرايي است كه اولويت اصلي را در معرفي اين زندگي دارد، اما اينكه دين خود عامل مصرف گرايي شود يكي از عجايبي است كه با دست كاري دين مهيا شده است.

همزمان با پيدايش وسايل ارتباطي جمعي آوانجليسم كه تبليغ مسيحيت را سرلوحه كار خود قرار داده است در ساختار و محتواي تبليغات مذهبي خود تغييراتي را ايجاد كرده كه رنگ و بوي تبليغات تجاري به خود گرفته. امروزه، هم در تبليغات تجاري و هم در تبليغات آوانجليستي براي مشكلات اساسي و بزرگ زندگي بشر، راه حل هاي بسيار سهل و ساده اي پيشنهاد مي شود. پيام هايي كه مردم از رسانه ها دريافت مي كنند از آنان مي خواهند با خريدن يك كالا يا با دادن پاسخ مثبت به عيسي مسيح(ع) زندگي خود را دگرگون كرده و به خوشبختي دست پيدا كنند. (فكورپور، 153،1386)

يكي از اقدامات مهم آوانجليست ها در گسترش پيام هاي مربوط به مسيحيت استفاده از تبليغات رسانه هاي نوين است.عصر مصرف گرايي نه تنها بر تجارتگاه تأثيرگذار بوده، بلكه فرهنگ ديني را نيز به عنوان نوعي كالا مورد تبليغ قرار داده است و به دنبال مصر ف كنندگان است. در حقيقت، ميان «تبليغات تجاري» و «تبليغات مسيحي» مي توان همپوشاني هاي زيادي را جست وجو كرد. به عقيده «يالي» تبليغات را از آن جهت مي توان با مذهب مقايسه كرد كه تبليغات تجاري به ما كمك مي كند تا دنياي اطراف مان را درك كرده و جايگاه خود را در اين دنيا بشناسيم. اين كاركرد تبليغات تجاري از طريق يكپارچه ساختن افراد با اشيا، آن هم در درون فضايي سحرآميز و ماوراء الطبيعي انجام مي پذيرد.(يالي، 217، 1989)يكي از انديشمندان غربي بر اين باور است كه امروزه سبك زندگي ما برگرفته از انجيل مصرف گرا و كالاگونه است. به عقيده «كاوانا» وجود تنش ميان انجيل «كالاگونه» و انجيل «فردي» كه هر دو رقيب يكديگرند از ويژگي هاي جامعه سرمايه داري معاصر است. هر يك از اين دو رقيب در تلاشند. سلطه اي بر هوشياري ما در ادراك مان از خويش و دنياي اطراف ايجاد كنند. انجيل كالاگونه به دليل سازگاري و هم رنگ شدن با ارزش هاي جامعه اي كه فرهنگ مصرف بر آن سلطه دارد، در مباحثي مانند توضيح و تفسير دنياي اجتماعي و همچنين تجربيات شخصي از انجيل فردي پيش گرفته است. قابليت عرضه در بازار و همين طور قابليت مصرف شدن، به عنوان هسته ارزش هاي انجيل گونه و فرهنگ مصرفي، ارزش هايي هستند كه انسان ها به واسطه آنها دست به تعريف از خود مي زند. آنها در اين روند، خود را به عنوان «اشياي قابل تعويضي مي بينند كه هدف و ارزش شان بسته به ميزان عرضه شان در بازار، مقدار توليدشان و اندازه مصرف شان است.»كاوانا اين تفكر را با سمت و سويي مذهبي بسط داده و بيان مي كند كه شكل كالايي نوعي بت پرستي است كه در آن «محصول دست هاي خودمان را مي پرستيم.» و با اين كار «خودمان را در تصوير محصولات مان دوباره مي سازيم.» (كاوانا، 11، 1984)

در جامعه بازاري- صنعتي پرسش «من كيستم؟» «تبديل شده است به پرسش من در فرايند مصرف چه كسي مي شوم؟ معناي كالا در نوع شخصيتي كه من دارم و شكل روابط من با ديگران چه تأثيري دارد؟ (ليس و ديگران ،234، 1986)

ج) شبه عرفان هاي ساختگي و سبك زندگي

غرب پس از گرفتار آمدن در بحران هاي گوناگون روحي و عاطفي با قدم گذاردن در عصر پست مدرن و پس از قرن ها مبارزه با معنويت گرايي باور كرد كه غير از بعد مادي بعد فرامادي هم وجود دارد و بايد به آن توجه كرد.

اين احساس نياز سبب استفاده فرصت طلبان شده است تا از بعد فرامادي زندگي انسان را تأمين كنند و براي فروش هر چه بيشتر ديدگاه هاي سودگرايانه شان، به خلق عرفان ها منهاي شريعت بروند. اكنون بيش از دو هزار جريان معنويت انحرافي در اروپا وجود دارد و وجود همين تعداد نيز در آمريكا اعلام شده است كه البته بسياري از آنان در ايران نيز شعبه دارند!

در سبك زندگي بخشي از زندگي كه در طلب معنويت و خدا است با نمادهايي از معنويت هاي ساخته دست بشر تكميل مي شود و از آنجايي كه اين انديشه انحرافي توان هدايت انسان را ندارد، تلاش بي رويه او براي آرامش حقيقي دامنه انحراف وي را بيشتر مي كند.

علل پيدايش و شيوع اغواهاي جديد و ترويج آن در سبك زندگي

1- امروزه با وجود اينكه جنگ هاي مذهبي در دستور فعاليت هاي امپرياليستي قرار گرفته است، حس شديد دين خواهي و علاقه ذاتي و فطري بشر به مسائل فطري با سرعتي بيشتر از گذشته در حال ريشه دواندن در جوامع غربي است و در حالي كه اديان مسيحيت و يهوديت امروزي توان پاسخگويي به نيازها و سوالات مردم شان را ندارند، حاكمان و مسئولان دست به ساخت اديان و معنويات انحرافي مي زنند.

2- فروپاشي بنيادهاي اخلاقي و ديني در قرن نوزدهم ميلادي كه به دليل عملكرد ناصواب كليساها و دولتمردان صورت گرفت و پيدايش مكاتب مختلف انسان گرايانه و اومانيستي سبب شد فرقه هاي انحرافي شيوع بي سابقه اي داشته باشند.

3- با گسست تمدن مدرن از ريشه ديني، جامعه غرب مدرن دچار عدم وجود فلسفه اخلاقي و عمل فرد در جامعه شد و با درك اين خلأ سعي در جعل و ايجاد معنويت هاي جديد در جامعه كرد تا بتواند بشر را در وادي گمراهي سرگردان كند و مانع از رسيدن او به پناهگاه مستحكم الهي شود.

شيوه هاي گسترش عرفان هاي نوظهور در سبك زندگي

عرفان هاي نوظهور در بين كساني گسترش پيدا مي كند كه سه ويژگي داشته باشند؛ اول، سطح متوسط به بالاي مطالعه و كلاس فرهنگي، دوم، دارايي كافي براي تأمين هزينه هاي مربوط به خريد كتاب و نشريات، پرداخت شهريه براي دوره هايي كه برگزار مي شود و ساير هزينه هاي جانبي و سوم، كمي فراغت كه فرصت پرداختن به اموري نظير مطالعه و تمرينات شركت در دوره ها را فراهم سازد. (مظاهري سيف،170، 1391)

نوع برنامه هاي معنوي كه طبقه مرفه براي خود مي پسندد و از آنها استفاده مي كند، سبك زندگي معنوي آنها را شكل مي دهد. برنامه ها، فعاليت ها و نمادهاي معنوي كه در زندگي اين طبقه وارد مي شود، گونه هايي از سبك زندگي معنوي را پديد مي آورد كه شاخصه هاي تكثرگرايي، احساس گرايي، ناعقل گرايي و خودمحوري به وضوح در آنها مشهود است.

دوخطر بزرگي كه از تغييرات سبك زندگي معنوي طبقه مرفه متوجه جامعه مي شود، يكي اين است كه اين طبقه بر ساير طبقات اجتماعي اثرات بسزايي دارد و طبقات پايين تر مي كوشند خود را با آنها منطبق سازند. از اين جهت، آسيب هايي كه در اين طبقه پيدا مي شود، به صورت معياري مقبول در تمام جامعه درمي آيد، ديگر اينكه افراد طبقه مرفه معمولاً در موقعيت هاي قابل توجه اداري و دولتي هستند و تغيير سبك زندگي آنها در هويت نظام اسلامي تأثير مستقيم دارد.( همان)

ويژگي هاي سبك زندگي فرقه هاي نوظهور

سبك زندگي فرقه هاي نوظهور داراي مشخصات و مولفه هايي است كه با شناخت آنها سبك زندگي معناي بيشتر خود را براي ما مي شناساند. (كياني، 90، 1391)

1- انسان محوري در برابر خدامحوري: در بسياري از جريانات جديد معنوي اگر نامي از خدا به ميان مي آيد، خدايي است كه فاقد اراده و اختيار و قدرت دخالت در جهان است. بدين سان كه اختيار اراده و قدرت مطلق از آن انسان ها است. جنبش هاي نوپديد ديني به واسطه پيروي از مولفه هاي مدرنيته بالاخص اومانيسم انسان را در مسند خدايي قرار مي دهند.

2- تقابل با شريعت و گسترش لاابالي گري: شريعت ديني داراي مزيت هاي فردي و اجتماعي فراواني است، اما تئوريسين هاي جنبش هاي نوپديد ديني، ابداع و ترويج نحله هاي معنويت گرايانه اي است كه در دل آنها مخالفت با شريعت شكل مي گيرد، يعني دين منهاي شريعت، معنويت و عرفان منهاي ضابطه، از اين رو عرفان هاي نوظهور صرفاً به دنبال حذف شريعت و تخريب اصل ضابطه مندي جهان و قانونمداري آن هستند.

3- دنياپنداري در برابر عاقبت انديشي: انسان متأثر از دين توحيدي جهان مادي را به مثابه محيطي براي ساخت منزلگاه دائمي خود مي پندارد، اما عرفان هاي نوظهور دنياطلبي در علل سياسي- اجتماعي فراواني ريشه دارد كه يكي از بزرگ ترين اهداف آن، كنترل اعمال و رفتار انسان هاي اجتماعي است. يعني از نام معنويت و عرفان استفاده مي شود تا اعمال انسان ها در مسير خواست حاكمان سياسي ايجاد شود.

4- عشق جنسي در برابر عشق معنوي: در برخي از عرفان هاي نوظهور عشق جنسي داراي اهميت فوق العاده است. در ميان پيروان بسياري از اين نحله ها مفاسد اخلاقي زيادي گزارش شده است. برخي از اين رهبران در اينگونه مفاسد دست داشته و از عاملان اساسي ترويج اعمال منافي عفت بوده اند. در جنبش هاي ديني سوءاستفاده از جنس زنان در قالب رابطه تاريك مراد و مريدي وجود دارد.

5- آسايش مادي در برابر آرامش معنوي: در عرفان هاي نوظهور وجود مطلق لايزال يعني خداوند، جاي خود را به انسان مي دهد. در نتيجه آدمي آرامش را در دستاوردهاي دنيوي جست وجو مي كند، حال آنكه دستاوردهاي دنيوي كه نمود آن براي نمونه در پيشرفت تكنولوژي مشهود است، خود يكي از عوامل سلب آرامش انسان مدرن است.

گونه شناسي سبك زندگي (قسمت سوم)

نگاه متفاوت اسلام و غرب به سبك زندگي

مقدمه

در شماره پيش سبك زندگي از ديدگاه غرب را مورد واكاوي قرار داديم. در اين شماره به نگرش اسلامي- توحيدي به مبحث زندگي مي پردازيم و تفاوت هاي آن را با زندگي غربي مورد بحث قرار مي دهيم. در اين قسمت مباحث انديشمندان محترم شهيد مطهري و آيت الله جوادي آملي در مورد زندگي توحيدي و انسان قرآني تشريح مي شود.

4-1 تفاوت اسلام و ليبراليسم در اهميت به زندگي

بررسي زمينه هاي فكري مصرف گرايي، نظام سرمايه داري و آن دسته از تفكرات موجود در آن كه به شكل گيري و گسترش مصرف گرايي كمك كرده است نشان مي دهد كه تمايل به مصرف بيشتر ناشي از يك فلسفه و ايدئولوژي است كه در غرب گسترش يافته است.

از زماني كه تفكر سرمايه داري به عنوان جلوه اي از مدرنيته غربي در عرصه اقتصاد بر مبناي ارزش هايي چون اومانيسم، فردگرايي، ليبراليسم و آزادي فردي شكل گرفت و رشد و توسعه يافت، منفعت شخصي و اصل سود كه از مشخصه هاي اصلي آن به شمار مي رود، در تمام تئوري ها و فعاليت هاي اقتصادي محوريت پيدا كرد. در اين تفكر، خدامحوري جاي خود را به انسان محوري و فردگرايي داد؛ مصالح فرد، تأمين كننده مصالح جامعه قلمداد گرديد و هدف اصلي در فعاليت هاي اقتصادي نيز به تأمين منافع مادي، يعني سود بيشتر، خلاصه شد. بر مبناي همين ارزش ها بود كه در سرمايه داري بخش عمده فعاليت هاي اقتصادي به ويژه مالكيت و سرمايه گذاري براي توليد در دست افراد و موسسات خصوصي(غيردولتي) قرار گرفت تا از طريق رقابت اقتصادي جهت كسب سود فعاليت كند. (انصاري، 83،9831)

به طور كلي نظام سرمايه داري با ويژگي هاي پنج گانه زير مشخص مي شود:

1- گسترش سريع ثروت، توليد حداكثر و اشباع اميال و خواسته ها بر طبق سليقه افراد، در رفاه بشر بسيار اساسي و مهم است.

2- آزادي فرد، به گونه اي كه هيچ امري مانع او در رسيدن به منافع مالي شخصي و كنترل و اداره املاك و دارايي هاي خصوصي اش نباشد، از امور لازم براي تصميم گيري ها و اقدام هاي فردي شمرده مي شود.

3- اقدام فردي در جهت تصميم گيري به شكل غيرمتمركز در بازارهاي رقابتي آزاد شرط كافي براي دستيابي به حداكثر كارآيي در تخصيص منابع است.

4- در مورد نقش حكومت يا ارزش هاي مشترك اجتماعي، چه در مورد كارآيي تخصيصي و چه در مورد عدالت توزيعي، اعتقادي وجود ندارد.

5- تلاش همه افراد براي تأمين مصالح شخصي شان خود به خود به تأمين مصالح مشترك اجتماعي مي انجامد و منافع را تأمين مي كند. (چپرا،05 ، 4831)

الف: زندگي توحيدي

همانگونه كه گفته شد زندگي در اسلام با زندگي در غرب به دليل تفاوت مكتب، هم داراي ريشه متفاوت و هم ميوه و محصول متفاوت است. در غرب زندگي يك ماهيت سياسي و غيرخدايي و انسان محوري دارد و در اسلام زندگي بر مبنا و پايه توحيد شكل مي گيرد و به سوي اويي در باطن و ظاهر انسان بايد آشكار باشد. شهيد مطهري در كتاب «جهان بيني توحيدي» با مقايسه انواع جهان بيني ها، جهان بيني توحيدي و اسلامي را داراي ويژگي هايي معرفي مي كند كه تضاد ريشه اي با جهان بيني علمي و ليبرالي امروزي پيدا مي كند و براي همين منظور مي شود گفت كه وي با معرفي شاخصه هاي زندگي در اسلام به نوعي از زندگي به نام «زندگي توحيدي» معتقد است كه داراي ثبات قدم، مباني الهي و هدف خدايي است. وي در تعريف جهان بيني مي گويد:«نوع برداشت و طرز تفكري كه يك مكتب درباره جهان و هستي عرضه مي دارد، اصطلاحاً جهان بيني ناميده مي شود.»شهيد مطهري معيار خوبي جهان بيني را در موارد ذيل ذكر كرده است:

- به زندگي معني دهد.

- آرمان ساز و شوق انگيز باشد.

- قدرت تقدس بخشيدن به هدف هاي انساني و اجتماعي را داشته باشد.

- تعهدآور و مسئوليت ساز باشد. (مطهري:7831،61)

در جهان بيني توحيدي انسان به اين درك نائل مي شود كه جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستي بر اساس خير وجود و رحمت رسانيدن موجودات به كمالات شايسته آنها استوار است. جهان بيني توحيدي يك جهان يك قطبي و تك محوري است، جهان بيني توحيدي يعني جهان ماهيت اويي از اويي (انالله) و به سوي اويي (انا اليه راجعون) دارد و موجودات جهاني با نظمي هماهنگ به يك سو و به طرف يك مركز تكامل مي يابند. آفرينش هيچ موجودي عبث، بيهوده و بدون هدف نيست، جهان با يك سلسله نظامات قطعي كه «سنن الهي» ناميده مي شود، اداره مي شود. انسان در ميان موجودات از شرافت و كرامت مخصوصي برخوردار است و وظيفه و رسالتي خاص دارد، مسئول تكميل و تربيت خود و اصلاح جامعه خويش است، جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسان بر طبق نيت و كوشش صحيح و دانشش پاداش مي دهد. توحيد اسلامي هيچ انگيزه اي غير از خدا را نمي پذيرد. واقعيت تكاملي انسان و واقعيت تكاملي جهان واقعيت به سوي اويي است، هر چه رو به سوي آن ندارد و باطل و بر ضد مسير تكامل خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براي خدا كرد، كار خلق نيز بايد براي خدا صورت بگيرد. (مطهري، 7) به اعتقاد شهيد مطهري جهان بيني اسلامي، جهان بيني توحيدي است. توحيد در اسلام به خالص ترين شكل و پاك ترين طرز بيان شده است. از نظر اسلام خداوند به همه چيز آگاه است و بر همه چيز توانا است. (همان، ص 81)

در اين جهان بيني انسان داراي شرافت و كمال ذاتي و شايسته خلافت الهي است. دنيا و آخرت به يكديگر پيوسته است. رابطه اين دو نظير رابطه مرحله كشت و مرحله برداشت محصول است. (همان، 02)در مقابل جهان بيني توحيدي جهان بيني علّي (غربي) وجود دارد كه از نظر آن جهان كتابي است كه اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است و نه آخرش. چهره جهان از يك ديدگاه علمي روزبه روز تغيير مي كند، زيرا علم بر فرضيه و آزمون استوار است، نه بر اصول بديهي اولي عقلي. فرضيه و آزمون ارزش موقت دارد، به همين جهت جهان بيني علمي يك جهان بيني متزلزل و بي ثبات است و نمي تواند پايگاه ايمان واقع شود. جهان بيني علمي به حكم و محدوديتي كه ابزار علم (فرضيه و آزمون) براي علم به وجودآورده است از پاسخگويي به يك سلسله مسائل اساسي جهان شناسي كه خواه ناخواه براي ايدئولوژي پاسخگويي قطعي به آنها لازم است، قاصر است. اينكه جهان از كجا آمده به كجا مي رود؟ آيا هستي در مجموع خود صحيح است يا غلط؟ حق است يا پوچ؟ آيا پس از ارزيابي حيات فاني يك حيات وجود دارد؟

الگوي شماره يك زندگي توحيدي از ديدگاه شهيد مطهري

الگوي شماره يك جهان بيني توحيدي مد نظر شهيد مطهري كه با محوريت خداوند عالم و عادل جريان مي يابد به ايجاد يك زندگي توحيدي در مقابل سبك زندگي منتهي مي شود كه نمونه آن در ذيل ترسيم شده است.

الگوي شماره دو سبك زندگي در جهان بيني علمي از ديدگاه شهيد مطهري

الگوي شماره دو جهان بيني علمي مد نظر شهيد مطهري كه با محوريت علم جريان مي يابد به ايجاد يك زندگي بدون معنا و هدف زندگي منتهي مي شود كه نمونه آن در ذيل ترسيم شده است.

ب: انسان قرآني يا سبك زندگي

در معناي انسان بين دو مكتب غرب و اسلام تفاوت هايي وجود دارد. انسان در قرآن، هم با احسن الخالقين آمده است و هم گاهي به عنوان حيوان و حتي گمراه تر از آنان معرفي شده است. آيت الله جوادي آملي در كتاب شريف «تفسير انسان به انسان» مي فرمايند: خداوند سبحان از انسان به عظمت و نيكي ياد مي كند؛ ولي انسانيت انسان را به جنبه مادي او نمي داند، چون اين را حيوانات هم دارند. (جوادي آملي:0931، 831 )

در آيات قرآني، خلقت انسان به دست ذات پاك باري تعالي، پس از مسئله تعليم قرآن آمده است: «الرحمن¤ علم القرآن¤ خلق الانسان¤ علمه البيان» همين ترتيب ذكري بيان كننده اين مطلب عميق است كه تا كسي در مكتب «الرحمن» قرآن را فرانگيرد، انسان نمي شود و تا انسان نشود، سخن او بيان نيست، بلكه مبهم است. يعني دانسته نمي شود چه مي گويد و به سخن ديگر، بر پايه هوا سخن مي گويد و بر اساس هوس كار مي كند؛ مانند بهايم كه كارشان مبهم است. پس اينان نيز بهيمه هستند و كسي انسان است كه اهل قرآن باشد، لذا ذات اقدس الهي نخست از قرآن و سپس از انسان و بيان سخن مي گويد. اين ترتيب و تنظيم نشان مي دهد كه انسانيت پس از تعليم معارف قرآن است كه به روح انسان شرافت وجود مي دهد. (همان، 141- 041)

به هر روي در مسير خلقت انسان، تعليم معارف قرآن به او به سبب انسانيت اصيل اوست و به ديگر سخن، شرافت وجودي روح انسان در گرو ياد دادن قرآن به او است، پس انساني كه بخواهد شاكله خويش را براي حضور در قيامت و زندگاني جاودانه و هماهنگ با وجود تكويني خود بسازد بايد به اين الگوي خلقت باري تعالي رو كند و بداند كه آنچه او را در سير صعود و تكامل شخصيت اكتسابي اش از مرز ماده و طبيعت و حصر در حيوانيت بيرون مي برد و به اوج و فراز انسانيت مي رساند، قرآن و معارف وحي است و اگر فرد يا قومي قرآن را مهجور كند و از معارف وحي دوري گزيند، عاقبتي جز حيوانيت و حتي پست تر از حيوان شدن نخواهند داشت. (همان، 241-141)

تنها هدف حيوان تأمين قلمرو حيوانيت اوست و با رعايت صلاح ملت و مملكت يا بهره مندي از مصلحت عقلي و فرا حسي، خيالي و وهمي كاري ندارد، در حالي كه انسان قرآني در پرتو معارف وحياني، سخنان و كارهاي بين، روشن و هدفمند دارد. (همان، 241)تعريف آيت الله جوادي آملي از انسان قرآني كه در آن نوع تعارض با انسان مسخ شده در فرهنگ غرب ديده مي شود، به ويژگي هايي از انسان اشاره مي كند كه بر نام انسان از افرادي كه زندگي در پرتو قرآن را انتخاب نكرده اند، قلم مي كشد. به صراحت ايشان نوع سبك زندگي غربي كه به تأمين قلمرو حيوانيت مي پردازد را سبكي شرافتمندانه و قابل دفاع نمي دانند. بر اساس نظريه تفسير انسان به انسان، تفاوت هاي «انسان در سبك زندگي غربي» و «انسان قرآني» در جدول (يك) ذيل آمده است.از اين نگاه مشخص مي شود كه انسان قرآني با سبك زندگي كه غرب براي انسان تعريف مي كند، داراي شكافي بس عظيم است كه نه تنها تكنولوژي هاي جديد نمي توانند آن شكاف را بپوشانند، بلكه اديان ساختگي و كالاهاي مصرفي هر لحظه ابعاد اين شكاف و جدايي انسان قرآني از سبك زندگي را افزايش مي دهند.

ج: زندگي اسلامي و عزت نفس

در سبك زندگي، عزت نفس از طريق كالا و مصرف به فرد منتقل مي شود، اما در نظام اعتقادي و تربيتي اسلامي «ارزشمند بودن انسان» مورد تأكيد قرار گرفته و نفس انساني بدون توسل به هيچ كالا و شيئي ارزشمند و قابل احترام معرفي شده است و لباس، مقام و نژاد هيچ كدام بر عزت نفس، انسان اثرگذار نيستند.اينكه خداوند روح با شرافتي را در انسان دميد (حجر 92، ص 27) و او را خليفه خود در زمين قرار داد. (بقره 03) و اسرار آفرينش را كه به هيچ يك از ملائكه نگفته بود به او آموخت. (بقره 13) و ملائكه را به سجده كردن بر او واداشت. (بقره43) و به او كرامت و فضيلتي بخشيد كه به ديگران نبخشيده بود. (اسرا07) و موجودات را به تسخير او در آورد و همه چيز را براي او آفريد، همه و همه از ارزشمندي و حرمت نفس انساني در ديدگاه اسلام حكايت دارد تا به آنجا كه از ديدگاه قرآن كريم، حرمت شكني يك انسان بي گناه به منزله حرمت شكني تمام انسان ها است. (مائده 23)افزون بر اين ديدگاه اسلام در منابع متعدد اسلامي به ضرورت توجه به ارزشمندي خود و ديگران و لزوم شناخت و شكوفايي استعداد هاي خود و نيز توجه به احترام خود و ديگران تأكيد شده است. در احكام فردي و اجتماعي و توصيه هاي اخلاقي و معاشرتي اسلام، عزت و كرامت انساني محوريت دارد و همه جا سخن از احترام به شخصيت، آبرو و حرمت انسان است؛ بر همين اساس سيره عملي و رفتاري رهبران ديني از پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(عليهم السلام) تا عالمان و فقيهان و حتي مومنان و مسلمانان آگاه و متعهد برپايه اصل عزت و كرامت انسان بوده است. (قائمي مقدم، 361،8831)

گونه شناسي سبك زندگي (قسمت چهارم)

نگاه متفاوت اسلام و غرب به سبك زندگي

مقدمه

در شماره پيش سبك زندگي از ديدگاه غرب را مورد واكاوي قرار داديم. در اين شماره به نگرش اسلامي- توحيدي به مبحث زندگي مي پردازيم و تفاوت هاي آن را با زندگي غربي مورد بحث قرار مي دهيم. در اين قسمت مباحث انديشمندان محترم شهيد مطهري و آيت الله جوادي آملي در مورد زندگي توحيدي و انسان قرآني تشريح مي شود

4-1 تفاوت اسلام و ليبراليسم در اهميت به زندگي

بررسي زمينه هاي فكري مصرف گرايي، نظام سرمايه داري و آن دسته از تفكرات موجود در آن كه به شكل گيري و گسترش مصرف گرايي كمك كرده است نشان مي دهد كه تمايل به مصرف بيشتر ناشي از يك فلسفه و ايدئولوژي است كه در غرب گسترش يافته استاز زماني كه تفكر سرمايه داري به عنوان جلوه اي از مدرنيته غربي در عرصه اقتصاد بر مبناي ارزش هايي چون اومانيسم، فردگرايي، ليبراليسم و آزادي فردي شكل گرفت و رشد و توسعه يافت، منفعت شخصي و اصل سود كه از مشخصه هاي اصلي آن به شمار مي رود، در تمام تئوري ها و فعاليت هاي اقتصادي محوريت پيدا كرد. در اين تفكر، خدامحوري جاي خود را به انسان محوري و فردگرايي داد؛ مصالح فرد، تأمين كننده مصالح جامعه قلمداد گرديد و هدف اصلي در فعاليت هاي اقتصادي نيز به تأمين منافع مادي، يعني سود بيشتر، خلاصه شدبر مبناي همين ارزش ها بود كه در سرمايه داري بخش عمده فعاليت هاي اقتصادي به ويژه مالكيت و سرمايه گذاري براي توليد در دست افراد و موسسات خصوصي(غيردولتي) قرار گرفت تا از طريق رقابت اقتصادي جهت كسب سود فعاليت كند. (انصاري، 38،1389)

به طور كلي نظام سرمايه داري با ويژگي هاي پنج گانه زير مشخص مي شود1- گسترش سريع ثروت، توليد حداكثر و اشباع اميال و خواسته ها بر طبق سليقه افراد، در رفاه بشر بسيار اساسي و مهم است2- آزادي فرد، به گونه اي كه هيچ امري مانع او در رسيدن به منافع مالي شخصي و كنترل و اداره املاك و دارايي هاي خصوصي اش نباشد، از امور لازم براي تصميم گيري ها و اقدام هاي فردي شمرده مي شود3- اقدام فردي در جهت تصميم گيري به شكل غيرمتمركز در بازارهاي رقابتي آزاد شرط كافي براي دستيابي به حداكثر كارآيي در تخصيص منابع است4- در مورد نقش حكومت يا ارزش هاي مشترك اجتماعي، چه در مورد كارآيي تخصيصي و چه در مورد عدالت توزيعي، اعتقادي وجود ندارد5- تلاش همه افراد براي تأمين مصالح شخصي شان خود به خود به تأمين مصالح مشترك اجتماعي مي انجامد و منافع را تأمين مي كند. (چپرا،50، 1384)

الف: زندگي توحيدي

همانگونه كه گفته شد زندگي در اسلام با زندگي در غرب به دليل تفاوت مكتب، هم داراي ريشه متفاوت و هم ميوه و محصول متفاوت است. در غرب زندگي يك ماهيت سياسي و غيرخدايي و انسان محوري دارد و در اسلام زندگي بر مبنا و پايه توحيد شكل مي گيرد و به سوي اويي در باطن و ظاهر انسان بايد آشكار باشد. شهيد مطهري در كتاب «جهان بيني توحيدي» با مقايسه انواع جهان بيني ها، جهان بيني توحيدي و اسلامي را داراي ويژگي هايي معرفي مي كند كه تضاد ريشه اي با جهان بيني علمي و ليبرالي امروزي پيدا مي كند و براي همين منظور مي شود گفت كه وي با معرفي شاخصه هاي زندگي در اسلام به نوعي از زندگي به نام «زندگي توحيدي» معتقد است كه داراي ثبات قدم، مباني الهي و هدف خدايي است. وي در تعريف جهان بيني مي گويد:«نوع برداشت و طرز تفكري كه يك مكتب درباره جهان و هستي عرضه مي دارد، اصطلاحاً جهان بيني ناميده مي شود.»

شهيد مطهري معيار خوبي جهان بيني را در موارد ذيل ذكر كرده است:

- به زندگي معني دهد.

- آرمان ساز و شوق انگيز باشد.

- قدرت تقدس بخشيدن به هدف هاي انساني و اجتماعي را داشته باشد.

- تعهدآور و مسئوليت ساز باشد. (مطهري:1387،16)

در جهان بيني توحيدي انسان به اين درك نائل مي شود كه جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستي بر اساس خير وجود و رحمت رسانيدن موجودات به كمالات شايسته آنها استوار است. جهان بيني توحيدي يك جهان يك قطبي و تك محوري است، جهان بيني توحيدي يعني جهان ماهيت اويي از اويي (انالله) و به سوي اويي (انا اليه راجعون) دارد و موجودات جهاني با نظمي هماهنگ به يك سو و به طرف يك مركز تكامل مي يابند. آفرينش هيچ موجودي عبث، بيهوده و بدون هدف نيست، جهان با يك سلسله نظامات قطعي كه «سنن الهي» ناميده مي شود، اداره مي شود. انسان در ميان موجودات از شرافت و كرامت مخصوصي برخوردار است و وظيفه و رسالتي خاص دارد، مسئول تكميل و تربيت خود و اصلاح جامعه خويش است، جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسان بر طبق نيت و كوشش صحيح و دانشش پاداش مي دهد. توحيد اسلامي هيچ انگيزه اي غير از خدا را نمي پذيرد. واقعيت تكاملي انسان و واقعيت تكاملي جهان واقعيت به سوي اويي است، هر چه رو به سوي آن ندارد و باطل و بر ضد مسير تكامل خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براي خدا كرد، كار خلق نيز بايد براي خدا صورت بگيرد. (مطهري، 7)

به اعتقاد شهيد مطهري جهان بيني اسلامي، جهان بيني توحيدي است. توحيد در اسلام به خالص ترين شكل و پاك ترين طرز بيان شده است. از نظر اسلام خداوند به همه چيز آگاه است و بر همه چيز توانا است. (همان، ص 18)در اين جهان بيني انسان داراي شرافت و كمال ذاتي و شايسته خلافت الهي است. دنيا و آخرت به يكديگر پيوسته است. رابطه اين دو نظير رابطه مرحله كشت و مرحله برداشت محصول است. (همان، 20)

در مقابل جهان بيني توحيدي جهان بيني علّي (غربي) وجود دارد كه از نظر آن جهان كتابي است كه اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است و نه آخرش. چهره جهان از يك ديدگاه علمي روزبه روز تغيير مي كند، زيرا علم بر فرضيه و آزمون استوار است، نه بر اصول بديهي اولي عقلي. فرضيه و آزمون ارزش موقت دارد، به همين جهت جهان بيني علمي يك جهان بيني متزلزل و بي ثبات است و نمي تواند پايگاه ايمان واقع شود. جهان بيني علمي به حكم و محدوديتي كه ابزار علم (فرضيه و آزمون) براي علم به وجودآورده است از پاسخگويي به يك سلسله مسائل اساسي جهان شناسي كه خواه ناخواه براي ايدئولوژي پاسخگويي قطعي به آنها لازم است، قاصر است. اينكه جهان از كجا آمده به كجا مي رود؟ آيا هستي در مجموع خود صحيح است يا غلط؟ حق است يا پوچ؟ آيا پس از ارزيابي حيات فاني يك حيات وجود دارد؟

الگوي شماره يك زندگي توحيدي از ديدگاه شهيد مطهري

الگوي شماره يك جهان بيني توحيدي مد نظر شهيد مطهري كه با محوريت خداوند عالم و عادل جريان مي يابد به ايجاد يك زندگي توحيدي در مقابل سبك زندگي منتهي مي شود كه نمونه آن در ذيل ترسيم شده است.

الگوي شماره دو سبك زندگي در جهان بيني علمي از ديدگاه شهيد مطهري

الگوي شماره دو جهان بيني علمي مد نظر شهيد مطهري كه با محوريت علم جريان مي يابد به ايجاد يك زندگي بدون معنا و هدف زندگي منتهي مي شود كه نمونه آن در ذيل ترسيم شده است.

ب: انسان قرآني يا سبك زندگي

در معناي انسان بين دو مكتب غرب و اسلام تفاوت هايي وجود دارد. انسان در قرآن، هم با احسن الخالقين آمده است و هم گاهي به عنوان حيوان و حتي گمراه تر از آنان معرفي شده است. آيت الله جوادي آملي در كتاب شريف «تفسير انسان به انسان» مي فرمايند: خداوند سبحان از انسان به عظمت و نيكي ياد مي كند؛ ولي انسانيت انسان را به جنبه مادي او نمي داند، چون اين را حيوانات هم دارند. (جوادي آملي:1390، 138 )در آيات قرآني، خلقت انسان به دست ذات پاك باري تعالي، پس از مسئله تعليم قرآن آمده است: «الرحمن¤ علم القرآن¤ خلق الانسان¤ علمه البيان» همين ترتيب ذكري بيان كننده اين مطلب عميق است كه تا كسي در مكتب «الرحمن» قرآن را فرانگيرد، انسان نمي شود و تا انسان نشود، سخن او بيان نيست، بلكه مبهم است. يعني دانسته نمي شود چه مي گويد و به سخن ديگر، بر پايه هوا سخن مي گويد و بر اساس هوس كار مي كند؛ مانند بهايم كه كارشان مبهم است. پس اينان نيز بهيمه هستند و كسي انسان است كه اهل قرآن باشد، لذا ذات اقدس الهي نخست از قرآن و سپس از انسان و بيان سخن مي گويد. اين ترتيب و تنظيم نشان مي دهد كه انسانيت پس از تعليم معارف قرآن است كه به روح انسان شرافت وجود مي دهد. (همان، 141- 140)

به هر روي در مسير خلقت انسان، تعليم معارف قرآن به او به سبب انسانيت اصيل اوست و به ديگر سخن، شرافت وجودي روح انسان در گرو ياد دادن قرآن به او است، پس انساني كه بخواهد شاكله خويش را براي حضور در قيامت و زندگاني جاودانه و هماهنگ با وجود تكويني خود بسازد بايد به اين الگوي خلقت باري تعالي رو كند و بداند كه آنچه او را در سير صعود و تكامل شخصيت اكتسابي اش از مرز ماده و طبيعت و حصر در حيوانيت بيرون مي برد و به اوج و فراز انسانيت مي رساند، قرآن و معارف وحي است و اگر فرد يا قومي قرآن را مهجور كند و از معارف وحي دوري گزيند، عاقبتي جز حيوانيت و حتي پست تر از حيوان شدن نخواهند داشت. (همان، 142-141)

تنها هدف حيوان تأمين قلمرو حيوانيت اوست و با رعايت صلاح ملت و مملكت يا بهره مندي از مصلحت عقلي و فرا حسي، خيالي و وهمي كاري ندارد، در حالي كه انسان قرآني در پرتو معارف وحياني، سخنان و كارهاي بين، روشن و هدفمند دارد. (همان، 142)

تعريف آيت الله جوادي آملي از انسان قرآني كه در آن نوع تعارض با انسان مسخ شده در فرهنگ غرب ديده مي شود، به ويژگي هايي از انسان اشاره مي كند كه بر نام انسان از افرادي كه زندگي در پرتو قرآن را انتخاب نكرده اند، قلم مي كشد. به صراحت ايشان نوع سبك زندگي غربي كه به تأمين قلمرو حيوانيت مي پردازد را سبكي شرافتمندانه و قابل دفاع نمي دانند. بر اساس نظريه تفسير انسان به انسان، تفاوت هاي «انسان در سبك زندگي غربي» و «انسان قرآني» در جدول (يك) ذيل آمده است.از اين نگاه مشخص مي شود كه انسان قرآني با سبك زندگي كه غرب براي انسان تعريف مي كند، داراي شكافي بس عظيم است كه نه تنها تكنولوژي هاي جديد نمي توانند آن شكاف را بپوشانند، بلكه اديان ساختگي و كالاهاي مصرفي هر لحظه ابعاد اين شكاف و جدايي انسان قرآني از سبك زندگي را افزايش مي دهند.

ج: زندگي اسلامي و عزت نفس

در سبك زندگي، عزت نفس از طريق كالا و مصرف به فرد منتقل مي شود، اما در نظام اعتقادي و تربيتي اسلامي «ارزشمند بودن انسان» مورد تأكيد قرار گرفته و نفس انساني بدون توسل به هيچ كالا و شيئي ارزشمند و قابل احترام معرفي شده است و لباس، مقام و نژاد هيچ كدام بر عزت نفس، انسان اثرگذار نيستند.اينكه خداوند روح با شرافتي را در انسان دميد (حجر 29، ص 72) و او را خليفه خود در زمين قرار داد. (بقره 30) و اسرار آفرينش را كه به هيچ يك از ملائكه نگفته بود به او آموخت. (بقره 31) و ملائكه را به سجده كردن بر او واداشت. (بقره34) و به او كرامت و فضيلتي بخشيد كه به ديگران نبخشيده بود. (اسرا70) و موجودات را به تسخير او در آورد و همه چيز را براي او آفريد، همه و همه از ارزشمندي و حرمت نفس انساني در ديدگاه اسلام حكايت دارد تا به آنجا كه از ديدگاه قرآن كريم، حرمت شكني يك انسان بي گناه به منزله حرمت شكني تمام انسان ها است. (مائده 32)افزون بر اين ديدگاه اسلام در منابع متعدد اسلامي به ضرورت توجه به ارزشمندي خود و ديگران و لزوم شناخت و شكوفايي استعداد هاي خود و نيز توجه به احترام خود و ديگران تأكيد شده است. در احكام فردي و اجتماعي و توصيه هاي اخلاقي و معاشرتي اسلام، عزت و كرامت انساني محوريت دارد و همه جا سخن از احترام به شخصيت، آبرو و حرمت انسان است؛ بر همين اساس سيره عملي و رفتاري رهبران ديني از پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(عليهم السلام) تا عالمان و فقيهان و حتي مومنان و مسلمانان آگاه و متعهد برپايه اصل عزت و كرامت انسان بوده است. (قائمي مقدم، 163،1388)

گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت پنجم )

تبليغ «مديريت بدن» با انحراف از معيار هاي ارزشي

اهميت يافتن بدن و متعاقب آن، بازتاب هويت بدني افراد، از پيامدهاي اساسي ظهور جامعه مصرفي است كه در آن افراد با دست كاري ويژگي هاي ظاهري و مرئي بدن و فاصله گيري از مفهوم «بدن طبيعي»، به ساخت بدن اجتماعي مبادرت مي ورزند.در عصر جديد، غلبه انديشه هاي مادي گرايانه و غيرديني بر زندگي باعث شده است كه زندگي هر روز از معناي اصلي خود به سوي معناهاي نمادي و ساخته شده رسانه ها و كمپاني ها گرايش پيدا كند و براي ايجاد نوعي از نياز جديد «مديريت بدن» مطرح شده است، بر خلاف گذشته اكنون بدن از لحاظ زيست شناختي مورد نظر نيست، بلكه كاركردهاي اجتماعي، ارتباطاتي و روانشناختي دارد.

جايگاه مديريت بدن در انديشه هاي غربي

مديريت بدن در انديشه هاي انديشمندان غربي جايگاه و اهميت ويژه اي دارد تا جايي كه آن را يكي از انواع سرمايه يعني «سرمايه فيزيكي» مي نامند، زيرا شكل و اندازه آن تحت تأثير ارزش هاي اجتماعي تغيير مي يابد. بورديو، هدف مديريت بدن را اكتساب منزلت، تمايز و پايگاه مي داند. وي در تحليل خود از بدن به كالا شدن بدن در جوامع مدرن اشاره مي كند كه به صورت سرمايه فيزيكي ظاهر مي شود. بورديو توليد اين سرمايه فيزيكي را در گرو رشد و گسترش بدن مي داند؛ به گونه اي كه بدن حامل ارزش در زمينه هاي اجتماعي شود. از نظر بورديو، بدن به عنوان شكل جامعي از سرمايه فيزيكي، دربردارنده منزلت اجتماعي و اشكال نمادين متمايز است. (127، Shilling1993: ) تبديل سرمايه فيزيكي در واقع به معناي ترجمه و تفسير حضور بدني بر حسب اشكال گوناگون سرمايه (اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي) در ميدان كار، فراغت و... است. (همان : 127) بورديـو با در نظر گرفتن بـدن به عـنوان يك سـرمايه فيزيكي، هويت هاي افـراد را با ارزش هـاي اجتماعي منطبق با اندازه، شكل و ظاهـر بـدني مـرتـبط مـي سـازد. ( 14)

مديريت بدن به عنوان مهم ترين بعد از سبك زندگي در صورت قرار گرفتن در همه ابعاد هرم زندگي مي تواند تمام فعاليت هاي اجتماعي و شخصي او را تحت تأثير قرار دهد.

به اعتقاد گيدنز، حالات چهره و ديگر حركات بدن، فراهم آورنده قرائن و نشانه هايي است كه ارتباطات روزمره ما مشروط به آنهاست. به عبارت ديگر، براي اينكه بتوانيم به طور مساوي با ديگران در توليد و بازتوليد روابط اجتماعي شريك شويم، بايد قادر باشيم نظارتي مداوم و موفقيت آميز بر چهره و بدن خويش اعمال كنيم. همچنين از نگاه وي: «واقعيت اين است كه ما بيش از پيش مسئول طراحي بدن خويش مي شويم و هرچه محيط فعاليت هاي اجتماعي ما از جامعه سنتي بيشتر فاصله گرفته باشد، فشار اين مسئوليت را بيشتر احساس مي كنيم.» (گيدنز، 1385- 149)در انديشه هاي غربي بر خلاف اسلام كه بدن را داراي روح الهي و جسم مي داند، بدن به استثناي قوه ناطقه به عنوان يك وسيله انتقال ارتباطات و اطلاع رساني نگريسته مي شود و نمود فيزيكي آن بهترين رسانه و فن اطلاع رساني قلمداد مي شود.

جايگزيني مديريت بدن به جاي تربيت

يكي از فعاليت هاي جعلي كه امروز در حوزه علوم انساني رخ داده است جايگزيني «مديريت» به جاي «تربيت» است در حالي كه اسلام بر تربيت خود تأكيد دارد، در جايگزيني واژه اي جديد، يكي از مهم ترين معارف بشري براي تعالي و رشد، جاي خود را به «مديريت خود»، «مديريت نفس»، «مديريت ديگران»، «مديريت رفتار»، «مديريت فرزند»، «مديريت خانه»، «مديريت زندگي» و... داده است. اين در حالي است كه مديريت اساساً يك اصطلاح براي اداره امور سازماني و روابط كاري است. مديريت فرايند به كارگيري موثر و كارآمد منابع مادي و انساني در برنامه ريزي سازماندهي بسيج منابع و امكانات هدايت و كنترل است كه براي دستيابي به اهداف سازماني صورت مي گيرد. هر مديري بايد خلاقيت داشته باشد؛ خلاقيت يعني به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد. تداوم حيات سازمان ها به بازسازي آنها بستگي دارد؛ بازسازي سازمان ها از طريق هماهنگ كردن اهداف يا وضعيت روز و اصلاح و بهبود روش هاي حصول اين اهداف انجام مي شود. اين در حالي است كه اسلام تربيت را براي رفتار و كمال انساني لازم مي داند.

واژه «تربيت» در لغت، مصدر باب تفعيل از ريشه «ربب» يا «ربو» به معناي رشد، نمو، زياد شدن و افزايش يافتن و اصلاح چيزي آمده است. تربيت از ريشه ربب (رب) عبارت است از: «سوق دادن شيء مورد تربيت به سوي كمال مطلوب و رفع نقايص و كاستي هاي آن. ابتدا با تخليه، يعني رفع ناخالصي ها و زدودن موانع و پاك كردن همه آن چه كه مانع كمال است و سپس تحليه، به معناي گنجاندن هر آنچه كه به استكمال متربي كمك مي كند. فرايند تربيت در ابعاد مختلف اعتقادي، اخلاقي، آداب فردي و اجتماعي، علوم رايج، و امثال آن كاربرد دارد. (مصطفوي:1360 ، 18) تربيت، به همين هيئت، به معناي تربيت روحي و معنوي انسان در روايات بسياري به كار رفته است. از جمله امام زين العابدين(عليه السلام) در صحيفه سجاديه با زبان دعا عرض مي كند: «و اعني علي تربيتهم و تأديبهم و برهم؛ [پروردگارا] مرا ياري فرما كه فرزندانم را بپرورم و ادب نمايم و به آنان مهرباني كنم.» (صحيفه سجاديه، دعاي 52)

روش هاي مديريت مديريت بدن

مديريت بدن كه به نوعي استعمار روح، عقيده و ايمان انسان براي پيروي از خواهش ها و هواهاي نفساني است، داراي يك امپراطوري مديريتي در سطح كلان و راهبردي است. در اين راستا زندگي به عنوان فعاليتي براي مديريت بدن ترويج مي شود. روش هاي مديريت مديريت بدن به شرح ذيل است:

1-توجه به زيبايي و جواني در رسانه هاي جمعي، افزايش علاقه به جواني و تلاش براي حفظ و تداوم آن در سال هاي غير جواني، مديريت بدن نظير رژيم هاي غذايي، جراحي هاي زيبايي، ورزش، بدن سازي، ايروبيك و... به مثابه امر اجتماعي و نه زيستي يكي از روش هاي اين نوع از مديريت است.

2-بصري كردن ملاك ها و معيارهاي انساني با ترويج مديريت بدن؛ در اين طرح نهايت ارزش هاي بشري در تغيير و تبديل شكل و نماد فيزيكي انسان گسترش مي يابد.

3-رسانه هاي جمعي با تكرار نمايش بدن انسان به دنبال ايجاد اين دغدغه هستند كه نهايت نگراني انسان، ارائه تصوير مطلوب از خود است كه اداره آن نيز با اندك هزينه اي قابل تأمين است.

4-رسانه ها با نمايش نمونه هاي زندگي مطلوب مانند بازيگران، ورزشكاران، هنرمندان و يا ستاره هاي شخصيتي به ترويج سوپرمن هايي مي پردازند كه جيب صنايع ظاهرآرايي را پر تر كند.

مولفه هاي سبك زندگي

سبك زندگي از مولفه هاي زير تشكيل شده است:

صنايع ظاهرآرايي: صنايع ظاهرآرايي را مي توان به چهار صنعت مرتبط به هم تقسيم كرد: 1- صنعت بدن سازي و زيبايي درماني، 2- صنعت پوشاك، 3- صنعت لوازم آرايش، 4- صنعت لوازم زيستي جانبي.

1- صنعت بدن سازي و زيبايي درماني؛

- شامل ورزش هاي كاهش وزن، بزرگ يا كوچك شدن برخي از اندام ها، جوان شدن، ليفتينگ صورت، طب چيني، تمرينات آيروبيك، دستگاه هاي تحريك كننده الكتريكي عضلات براي لاغري، قرص هاي لاغري و صنعت رژيمي، ماساژ بدن، حمام آفتاب، جراحي ليزري (قطع موهاي زائد، لايه برداري، رفع چين، رفع جاي جوش، آبله، سالك، بخيه، كك ومك)، افزايش طول قد با عمل جراحي، جراحي پلاستيك(سينه، شكم، پهلوها، پشت لب، چانه و جراحي بيني)، پروتزگذاري(سينه، چانه و گونه) ليپوساكشن(يعني، خارج كردن با استفاده از دستگاه مكنده)، جراحي ليزري يا ليزيك چشم براي حذف عينك، كاشتن پلاتين، يا جواهركوبي بر روي چشم، جراحي پلك، كاشت دائمي الماس و ساير سنگ هاي قيمتي بر روي دندان ها، تزريق چربي، ابدومينوپلاستي، جراحي كوچك كردن و عقب كشيدن گوش هاي جلو آمده، كشيده كردن گوشه چشم ها، ليفتينگ صورت و پيشاني و بازو.در سال 2011 حدود 2/9 ميليون عمل جراحي زيبايي در ايالات متحده انجام گرفته است و آمريكايي ها تقريباً 10 ميليارد دلار در سال 2011 صرف اعمال زيبايي كرده اند. روند رو به رشد جراحي هاي زيبايي در آمريكا نشان مي دهد از سال 1997 تاكنون جراحي هاي زيبايي مجموع زنان و مردان 197 درصد افزايش يافته و تغيراتي نيز در بعضي سال ها ديده شده است.براساس آمار جديد، پنج عمل جراحي شايع طي سال 2011 به ترتيب عبارتند از:

1- ليپوساكشن (برداشتن چربي هاي مقاوم به رژيم و ورزش در بدن با استفاده از لوله هاي ظريف و دستگاه ساكشن)، 2- پروتز، 3- ابدومينوپلاستي، 4- جراحي پلك، 5- ليفت (خبرنامه انجمن جراحان پلاستيك: ش 18)

در همين حال، در سي ويكمين كنگره علمي سالانه جامعه جراحان ايران نيز پرطرفداراترين عمل هاي جراحي اعلام شد كه عبارتند از: جراحي بيني، ليپوساكشن، پروتز و ليفت. آمارها نشان مي دهد در تهران در سال 2008 چهل تا پنجاه هزار عمل جراحي بيني صورت گرفت و در سراسر كشور اين ميزان به صدهزار نفر رسيد.(مشرق، شماره 70645)

2- صنعت پوشاك؛ اين صنعت را با عناوين ديگري نيز مي توان توصيف كرد كه عبارت است از صنعت مد، صنعت نساجي، صنعت كفش، صنعت تن جامه و صنعت رخت و لباس.

نوع پوشش و وضع ظاهري، بيش از زبان و حتي سريع تر از آن دچار تغيير و تحول مي شود و به عنوان بعدي از ابعاد مادي فرهنگ با سرعت بيشتري از ابعاد غيرمادي تغيير شكل يافته و يا با انواع ديگر اختلاط مي يابد. اين مسئله از آن جهت حائز اهميت است كه تغيير بعد مادي يك فرهنگ به مرور به بعد معنوي و افكار و انديشه اي شكل دهنده آن فرهنگ نيز تأثير مي گذارد.تاريخ گواه است كه كامل بودن و زيبايي از ويژگي هاي لباس هاي سنتي ايرانيان بوده است. لباس هاي ايرانيان با استفاده مناسب از تزئينات لباس و رودوزي هاي سنتي در تكميل و تزئين لباس و رنگ و پارچه طبيعي همواره مورد توجه بوده اند؛ اما اكنون با حمله سبك زندگي غرب ، چقدر از اين ميراث ماندگار لباس ايراني باقي مانده است؟

صنعت مد در ايران اكنون توسط گروه هاي ناشناخته اي در حال فعاليت هاي مرموزانه ضدفرهنگي است. شايد صنعت مد ايران در سال هاي اخير به ظاهر پيشرفتي نداشته است، ولي فعالان زيرزميني آن، صنعتي پنهاني ولي بسيار قوي را به وجود آورده اند، اين صنعت زيرزميني همپايه كشورهاي صاحب نام در اين صنعت و با استفاده از معيارها و ترازهاي آنان پيشرفت كرده به طوري كه برخي از آنان در اين عرصه در ميان رقباي داخلي خود به غول هاي مد معروف شده اند.(سايت الف، شماره 70505)مراكز مدلينگ در ايران اكنون در ارتباطاتي كه با صنعت مد خارج كشور دارند، هر سال به پيش بيني مد سال مي پردازند و درآمد هنگفتي را كسب مي كنند. اينكه مد امسال چيست؟ رنگ سال چيست؟ اكسسوري مد روز چيست؟ كيف بزرگ يا كوچك؟ دام هايي هستند كه شركت هاي مد براي تبليغ مصرف محوري و تغيير سبك زندگي، هر لحظه به مشتريان خود عرضه مي كنند.

3- صنعت لوازم آرايش؛ لوازم آرايش به چند دسته كلي تقسيم مي شوند: الف- محصولات و خدمات مراقبت هاي پوستي شامل انواع كرم ها، اسپري ها، پودرها و كرم هاي ضدآفتاب.

ب- محصولات و خدمات مراقبت از مو شامل: انواع ژل ها، رنگ مو و مش هاي لايت.

ج- وسايل آرايش شامل لوازم آرايش مخصوص صورت (به ويژه چشم، لب و گونه)، ناخن دست(مانيكور)، ناخن مصنوعي و ناخن پا(پديكور)، مژه مصنوعي، لنزهاي رنگي و...

د- ادكلن و عطر.

اثرات سوءمديريت بدن

1-تبديل سرنوشت انساني كه بايد از پاداش فعاليت هاي روزمره در نزد خدا حكايت كند به اجناس مصرفي و يا تلاش در كسب تأييد ديگران به جاي كسب رضاي خدا باعث مي شود كه هر فردي در ارزيابي از خود به چگونگي تصوير خود در آينه مردم بيشتر توجه كند و رفته رفته اسير نفس و هواهاي نفساني گردد.

2-آنچه مي تواند بدن را مديريت كند، پول، سرمايه و مالكيت مادي است و همين نيز مي تواند چرخ صنايع را به گردش درآورد و اگر فردي در تهيه مقدمات مديريت بدن ناتوان باشد، فردي فاقد ارزش و اعتبار انساني است!

3-امروزه جراحي هاي زيبايي بدن به عنوان يك تأييد فرهنگي در ميان مردم رواج يافته است و افراد براي دريافت منزلت اجتماعي به آن توسل مي جويند.

نكته پاياني

اسلام توجه به ظاهر و بدن را نه به مانند يك بت، بلكه در حد متعادل و در راستاي رضاي خداوند مي پسندد و به آن سفارش كرده است و به همين دليل است كه در دعاي كميل مي خوانيم: «قوّ علي خدمتك جوارحي» اكنون آنچه كه در مديريت بدن عملاً اتفاق مي افتد نوعي بردگي تن براي جلب رضايت ديگران و پايين آوردن شأن انسان درحد يك كالاي جذاب است.

¤ منابع در دفتر نشريه موجود است.

گونه شناسي سبك زندگي (قسمت ششم)

مصرف گرايي و تبديل زندگي آرام به جهنم

مقدمه

يكي از مهم ترين برنامه هاي تقويت اقتصاد مقاومتي شناخت آسيب ها و فرصت هاي رسانه اي براي اين مسئله مهم، اما جديد است. رسانه ها نقش مهم و گسترده اي در اقتصاد مقاومتي كه بخش اعظمي از آن را فرهنگ سازي در توليد و مصرف در بر مي گيرد، دارند. در اقتصاد مقاومتي روند رو به رشد مصرف گرايي كه ناشي از سبك زندگي است ارتباط نزديكي با مبحث تبليغات و رسانه دارد

كاركرد هاي رسانه اي در نياز به مصرف بيشتر

تزريق تبليغات و تحميل جامعه پذيري بر جمع مخاطبان يكي از كاركردهاي رسانه اي است كه در حقيقت با گرفتن حس زيباشناختي مخاطب و جايگزيني معيارهاي جديد پيام را منتقل مي كند. تصميمي كه مردم در زندگي روزمره شان اتخاذ مي كنند به آنچه در ذهن آنها مي گذرد بستگي دارد كه اين نيز به نوبه خود از تصوير ساخته شده توسط رسانه ها نشأت گرفته است. رويكرد هاي رسانه اي براي مصرف گرايي به شرح زير است

رويكرد تجويزمحور

جهت اين رويكرد بيشتر از طرف رسانه به سوي مخاطب است و به تعبيري يك سويه است. در اين رويكرد رسانه تنها به اهداف موردنظر خود و مالكان خود توجه دارد، بلكه اوست كه تعيين مي كند برنامه ها چه محتوا و پيامي را حمل كنند و به مخاطب برسانند. اوست كه تعيين مي كند مخاطب به چه بينديشد، رسانه است كه نياز مخاطب را مي سازد و كالا را براي او فراهم مي كند. در اين رويكرد رسانه نگاهي اقتدارگرا به مخاطب دارد و در آن به خواسته ها و نيازهاي او وقعي گذاشته نمي شود

رويكرد نيازمحور: اين رويكرد به نيازها و گاهي به ميل مخاطب خود توجه دارد. از اين جهت به ناچار بخش عمده هم و غم خود را صرف رفع حوائج و نيازهاي تا حدودي اوليه و متكي بر غريزه مي كند. بنابراين دغدغه تعالي مخاطبان خود را ندارد.

رويكرد مصلحت محور رسانه ها طبق مصالحي بايد برخي از برنامه هاي مخاطبان خود را هم تأمين كنند تا شايد بازار مخاطبان را از دست ندهند. آنان كه كمتر به برنامه هاي تعالي بخش مخاطبان توجه كرده اند چنين برنامه هايي را با كيفيت بسيار نازل تهيه كرده و به خورد مخاطبان خود مي دهند و به اين طريق همواره احساس گريز نسبت به برنامه هاي تعالي بخش در ميان مخاطبان شكل مي گيرد و برنامه ريزان هم براي عبور از برنامه ريزي براي اين موارد به نظرسنجي هاي رسانه اي در شعاري و ناكارآمد بودن برنامه هاي مصلحت طلب استناد مي كنند.

فعاليت هاي رسانه اي براي مصرف بيشتر

1- شست وشوي مغزي و مصرف گرايي

مصرف گرايي يكي از مهم ترين نشانه هاي سبك زندگي غربي است، سرمايه داري كه بر مبناي بازار و سرمايه شكل گرفته است بر اساس يك تغيير روانشناختي در فرايندها تصميم گيري، گزينش و رفتار انسان ها، زندگي انساني آنها را در شرايط طبيعي مورد ترديد قرار مي دهد و كساني كه شست وشوي مغزي شده اند براي فرار از ترديد خسته كننده زندگي به كالا ها و اشيايي متوسل مي شوند كه براي او نجات بخش باشند. امپرياليزم غرب براي نهادينه كردن اين الگو و كشانيدن جوامع مختلف به سمت و سوي مصرف زدگي، خود را ملزم به ايجاد احساس نياز و ضرورت در جوامع مختلف نسبت به مصرف بيشتر و مصرف كالاهاي تجملي و بي فايده مي بيند.

2-توليد شأن و منزلت بدلي

برخي بر اين باورند كه سبك زندگي يك مبارزه اقتصادي براي برنده شدن از سطوح مختلف رفاه است، اين در حالي است كه سبك زندگي كه با مصرف ارتباط نزديكي دارد يك نوع مبارزه براي تسلط فرهنگي است؛ اينكه چه ذائقه اي داراي گيرايي بيشتر و داراي كثرت تابعان است خود يك نوع پيروزي و احساس غلبه و رشد را به دارنده آن انتقال مي دهد كه قابل ارزش گذاري با قيمت هزينه شده براي آن نيست. در سبك زندگي و مصرف انبوه كشمكش فرهنگي و اجتماعي هر لحظه توليد و بازتوليد مي شود تا جايي كه فرد تسليم شود و سلطه سبك مصرفي كسي ديگر را بپذيرد. مصرف خودنمايانه و متظاهرانه نوعي از منزلت بدلي را براي فهم ايجاد مي كند كه در سلسله مراتب و قشربندي اجتماعي موقعيت هاي او را تغيير مي دهند.

3-تبديل نياز غيرواقعي به نياز واقعي

مرحله تبديل نياز غيرواقعي به نياز واقعي اگر به درستي انجام شود آن كالا به فروش و بازار بهتري مي رسد. براي همين منظور شركت ها و كمپاني هاي توليدي به يك كمپاني بزرگ تر كه از طريق تبليغات بايد نيازهاي كاذب را در مردم به وجود بياورد، نيازمند هستند. «اريك فروم» در اين زمينه تعبير جالبي دارد. وي مي گويد: «جامعه صنعتي امروز و غول هاي اقتصادي و شركت هاي بزرگ براي رسيدن به مقاصد خود از انسان اين عصر يك مصرف كننده تمام عيار مي سازند و با قدرت عظيم تبليغات مسخ كننده خود در انسان نيازهاي غيرواقعي و زايد به وجود مي آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل يكسان كه قسمت اعظم آنها واقعاً به درد انسان نمي خورد، مردم را به خريد اين محصولات وا مي دارند.»

«دونا ولفولك كراس» در كتاب خود به نام «سخن رسانه چگونه مغز شما را مي سازد»، در اين باره مي نويسد: «وظيفه تبليغات تلويزيوني تبليغ كيفيت هاي خاصي است كه يك محصول، فاقد آنهاست و اگر واقعاً هيچ نيازي به يك محصول وجود نداشته باشد، تبليغاتچي بايد آن را ايجاد كند. او بايد به شما ثابت كند كه اگر اين كالا را نخريد، سلامتي و شادي شما به خطر خواهد افتاد.» (كوفمان:37،1388)

4 : جهنم منزل

تبليغات كالا تا آن جا ادامه پيدا مي كند كه فرد در داخل خانه با فرزندان و اهالي خانه نيز دچار مشكل مي شود. همه آنها بدون داشتن كالاي مورد نظر احساس عقده و كمبود رواني دارند، فرد سپس در درون خود نيز دچار درگيري دروني مي شود كه اين كالا است كه وي را به منزلت نداشته مي رساند. او سعي مي كند خود را از نابساماني زندگي با توسل به يك كالا نجات دهد. فردي كه در دام اينگونه تبليغ رسانه اي گرفتار شده است تلاش هايش براي رفع كمبودها پايان ناپذير است. او در مي يابد كه آنچه او را به آرامش مي رساند مصرف بيشتر است، نه رفع نياز چون ممكن است برخي از كالاها براي رفع نياز نباشد. «ادوارد فلاتاو» نويسنده و صاحب نظر آمريكايي، اذعان مي دارد كه بنابر نتيجه پژوهش هاي اخير، ولخرجي هاي مصرف كنندگان در خريدهاي شان، مي تواند روحيه مادي گرايي را در آنان تحريك كند. اين مطالعه، نشان مي دهد كه هرچه مصرف كنندگان، خريد بيشتري انجام دهند، فكر مي كنند كه به خريدهاي بيشتر و مصرف افزون تري نياز دارند. بدين ترتيب يك دور باطل پرهزينه، در آزمندي و طمع ورزي به وجود مي آيد. ( فلاتاو:132،1388)

اثرات مصرف گرايي بر جامعه

مصرف گرايي و اسارت جامعه در بند آن تبعات اجتماعي، سياسي و فرهنگي بي شماري را به دنبال دارد؛

1- ميزان ثروت در بين افراد جامعه متغير است و به تبع آن قدرت خريد و مصرف نيز متفاوت است. پديد آمدن جامعه مصرفي و رواج مصرف گرايي سبب مي شود حرص افراد جامعه براي خريد و مصرف افزايش يابد و اين امر سبب تبديل ثروت و مصرف به ارزش مي شود. تبديل ثروت به ارزش در صورت تداوم و در درازمدت سبب غالب شدن ارزش هاي مادي بر ارزش هاي ديگر مي شود. با ارزشمند شدن مصرف و مصرف گرايي، ارزش هايي مانند: قناعت، اعتدال، زهد و ... كم رنگ تر شده وضد ارزش هايي مانند: مصرف بي رويه، اسراف، تبذير، مدگرايي و ... ارزشمند مي شود و در برابر ارزش هاي غيرمادي قرار مي گيرد. اين رويه سبب شكاف طبقاتي و نابرابري اجتماعي مي شود؛ كساني كه در جامعه ثروتمند هستند و به دلخواه مصرف مي كنند، از افرادي كه فقير هستند و توان خريد ندارند جدا مي شوند. اين موضوع زماني تشديد مي شود كه با تبليغات، آرزوهاي بلند پروازانه و توقع داشتن كالاهاي لوكس و برخورداري از امكانات ويژه در اقشار جامعه به تصوير كشيده شده و پديد آورده مي شود. اين توقع و انتظار با توجه به عدم امكان برآورده شدن آنها، نابرابري و نارضايتي و تضادي را در جامعه پديد مي آورد تا فقر و نداشتن، غيرقابل تحمل شود. خود فقر، به ويژه در جوامع اسلامي كه مردم آن باور مدار و ارزشي هستند، ممكن است قابل تحمل باشد، اما تضاد پيش گفته، اثرهاي خاص خود را در جامعه بر جا مي گذارد. (رفيع پور، 197: 1377)

2- تغيير طبقه و اجناس مكمل: يكي ديگر از بحث هاي موجود در مصرف گرايي اين است كه وقتي فردي به يك موقعيت اجتماعي به دليل تهيه يك كالا دست يافت به دنبال آن است كه بقيه شرايط خود را نيز تغيير دهد تا تناسب موقعيتي و تصويري او به هر لحاظ كامل شود. در اين شرايط فرد در يك شرايط اجتماعي قرار مي گيرد كه هر گونه رفتار خود را بايد متناسب با محيط اصلاح و ويرايش كند. هنگامي كه يك فرد در منطقه الف سكونت مي يابد تحت تأثير فشار رواني ناشي از محل و موقعيت خود را مجبور مي كند كه خودرو، پوشاك و خوراك خود را در سطح الف قرار دهد؛ در اين زمينه رسانه ها پيشتر در ذهن او نه تنها قدرت هرگونه مقاومت ذهني در برابر شرايط نامساعد فرهنگي را باطل كرده اند، بلكه در اين مرحله در تلاش هستند كه او را كمك كنند، اما او را گرفتارتر مي كنند. اين روند، مصرف گرايي را تشديد مي كند و شخص مجبور است براي رعايت مد و جايگاه مكاني يا زماني مصرف خود را افزايش دهد.

3-ايجاد اتكاي رواني غيرواقعي: رسانه ها اين قدرت را دارند كه اتكاي رواني افراد را جابه جا يا حتي محو كنند و با وجود قدرت رسانه اي اين اتفاق در كشور ما هم در حال رخ دادن است، زيرا مردم به آنجا رسيده اند كه مي توانند بدون همديگر زندگي كنند، اما بدون تلويزيون امكان زندگي كردن كمتر شده است، زيرا تلويزيون قدرت مجازي و غيرقابل تصوري را در وجود آنها ايجاد كرده است و با اتكاي به آن و پيام هاي آن مي توان زندگي را در قالب ديگري معنا كرد. اتكاي رواني او به تلويزيون ميزان اثرگذاري تلويزيون را بيشتر و قدرت تفكر را به كمترين حد ممكن نزديك كرده است. اين عدم اتكاي رواني سبب مي شود كه زندگي در پس تبليغات تلويزيون همواره براي وي ارزشي غالب باشد كه كسي قدرت انتقاد و ايراد نسبت به آن را نداشته باشد.

4- جابه جايي در ارزش: رسانه هاي به دليل قدرتي كه در مشروعيت سازي دارند مي توانند در امر مشروع سازي و مقبوليت آفريني براي آنچه كه طرد شده و منكر است به كار گرفته شوند. براي مثال در بسياري از كشورها آنچه كه براي زن ارزش محسوب مي شود و منزلت او بدان سنجيده مي شود داشتن لوازم خانگي لوكس است. اين ارزش را چه كسي در نهاد او ايجاد كرده است؟ رسانه. رسانه با تبليغ بر روي ارزش هاي نمادي به رقابت با ارزش هاي ذاتي بشري مانند صداقت، راستگويي، امانتداري و غيره مي رود و از يك طرف ارزش هاي درآمدزا را تقويت و ارزش هايي معنوي را مسكوت و كم رنگ مي كند.

نتيجه گيري

نمي خواهم بگويم تبليغات تلويزيوني نباشد و تلويزيون اينگونه تبليغ نكند، زيرا امروز آنقدر تلويزيون توليد شده است كه امكان كنترل تلويزيون و رسانه ها به كمترين حد خود نسبت به سال گذشته رسيده است. اما آنچه كه نياز به تقويت و سرمايه گذاري دارد اعتماد به نفس افراد جامعه به داشته خود است، نه اعتماد بدلي و ناشي از داشتن كالا و مصرف. آنچه كه نياز به سرمايه گذاري دارد، سرمايه گذاري براي شناخت سبك زندگي انساني است. فرد بايد به اين شناخت و توجه برسد كه ارزش ذاتي او نه تنها با تمسك به اشيا و كالاها افزايش نمي يابد، بلكه با ادامه اين روش ممكن است به نوعي بردگي نيز تن بدهد.

گونه شناسي سبك زندگی (قسمت هفتم)

سبك زندگي و هويت

مقدمه

سبك زندگي و هويت دو مقوله ملازم همديگر و پيوسته اند، اكنون صور نوين هويت اجتماعي مبتني بر سبك زندگي است و اين روش الگومند مصرف كه با درك و ارزشگذاري كالاها همراه است ما را به ايجاد يك هويت جديد با تكيه بر مصرف مي رساند. زندگي هويتي امروز بخش قابل توجهي از تأثير خود را از افزايش نقش نمادها، نشان ها و گروه هاي كالايي كه به توليد نشانه براي شخص مي پردازند، گرفته است. اعمال نفوذ سبك زندگي در انسان امروزي از او موجودي چند هويتي يا بي هويت ساخته است كه بي توجهي به آن مي تواند هويت ملي و امنيت ملي را حتي با مشكل مواجه كند.

تعريف هويت

هويت را به معناي يكي شدن خود يا «يكي شدن خود با ديگران» و چيستي فرد تعريف مي كنند و هويت هر پديده اي همان ماهيت وجود اوست. همچنين گفته مي شود نشانه تمايز يك فرد با ديگران نيز از همان هويت سرچشمه مي گيرد.

در هويت است كه انسان برنامه رسيدن به خود، ديگران و خدا را دنبال مي كند. بر اساس نظريه هويت، فرايند هويت يك سيستم كنترل است كه مجموعه اي از هنجارها و ضدهنجارها را در فرد و جامعه به وجود مي آورد. هويت مجموعه معاني است كه چگونه بودن را در خصوص نقش هاي اجتماعي به فرد القا مي كند و يا وضعيتي است كه به فرد مي گويد او كيست و مجموعه معاني را براي فرد توليد مي كند كه مرجع كيستي و چيستي او را تشكيل مي دهد. (جنكينز، 1381، 5)

همچنين نيز گفته مي شود كه هويت منبع معنا براي كنشگران است و به دست آنها از رهگذر فرايند فرديت بخشيدن ساخته مي شود. هويت، هم فرد را معرفي مي كند و هم راه او را در معنا بخشيدن به رفتارها، گفتارها، نمادها و اشكال آماده مي نمايد.

كاركرد هويت

مهم ترين كاركرد هويت ايجاد پيوستگي و همانندي است. در شكل دهي، ساماندهي و سازماندهي هويت هر فرد، دو عنصر دخالت دارد كه عبارتند از: تعريف ما از خود و تعريف ما از ديگران. (كاردان، 1372)در تعريف دروني ما از خود اين نكته اهميت دارد كه هر فردي چه ارزيابي از ارزش دروني و بيروني خود دارد و چگونه حاضر است آن را ارتقا دهد، معرفي و بازنمايي كند او نيز ممكن است به اين بيندشد كه تا چه حد از هويت سابق خود را از ياد ببرد و در آن تجديدنظر كند.هويت جمعي ما نيز نشأت گرفته از هويت هاي فردي است كه مانند قطرات باران هويت دريا را شكل مي دهد، اين نوع از هويت ممكن است از هويت هاي متعدد ديگري مانند هويت جنسي، هويت نژادي، هويت زباني، هويت قومي و ... نيز تشكيل شده باشد، اما با مجموع آنها مي توان به هويت جمعي رسيد. بنابراين هويت جمعي عبارت است از شيوه مشترك در نحوه تفكر، احساسات و تمايلات يك گروه كه نوعي احساس تعهد و تكليف نسبت به گروه را برمي انگيزد.آنچه در اين نوع از هويت اهميت دارد تأثير هم افزايي و تبديل انرژي هاي فردي به سينرژي گروهي و جمعي است كه اقتدارآفرين و اثرگذار است.هويت جمعي را هويت ملي نيز مي گويند كه داراي ابعادي شامل سرزمين، فرهنگ و زبان است. البته برخي نيز ابعاد هويت ملي را در هفت محور اجتماعي، تاريخي، جغرافيايي، سياسي، فرهنگي، مذهبي و زباني دسته بندي كرده اند. (حاجياني، 1379، 123)اما جامع ترين هويت جمعي نزد مردم، هويت ملي ناميده مي شود كه نوعي احساس پايبندي، دلبستگي و تعهد به اجتماع ملي است و جزئي از هويت فرد است.

رابطه سبك زندگي و هويت

سبك زندگي و هويت داراي ارتباط تعاملي، دروني، ساختاري هستند، اين دو آنگونه به هم آميخته اند كه به سختي مي توان آنها را از هم تفكيك و جدا كرد. همانگونه كه هويت افراد سبب تمايز و تشخص آنها نسبت به همديگر مي شود، سبك زندگي نيز الگويي است براي متمايز و متفاوت شدن مردم از يكديگر. به كمك سبك زندگي مي توان معناي هويت يابي افراد را بازشناخت و آن را تحليل كرد؛ سبك زندگي مي تواند هويت را در خود هضم كند و با آن سازگار شود.

هويت نيز اين قدرت را دارد كه سبك زندگي را متحول كرده و آن را بر اساس خواسته خود تغيير دهد.

در ادبيات جامعه شناسي از مفهوم سبك زندگي دو گونه مفهوم سازي متفاوت ارائه شده است كه البته در اين دو نوع مفهوم سازي هيچ گونه تناسخي با رابطه آن و هويت مشاهده نمي شود؛ در معناي اول؛ سبك زندگي معرف ثروت و موقعيت اجتماعي افراد است و اغلب به عنوان شاخصي براي تعيين طبقه اجتماعي به كار مي رود. (مربوط به دهه 1930)، اما در برداشت دوم سبك زندگي نه راهي براي تعيين طبقه اجتماعي، بلكه مفهومي است كه فقط در متن تغييرات فرهنگي عصر مدرنيته و رشد فرهنگ مصرف گرايي معنا پيدا مي كند. در اين معنا تعريف سبك زندگي راهي براي تعريف ارزش ها، نگرش ها و رفتارهاي افراد است كه با هويت آنان ارتباط مي يابد. در هر جامعه اي براي برنامه ريزي و مديريت ساختاري و زيربنايي ضروري است تا تصويري از وضعيت شيوه زندگي و رفتار مردم آن جامعه در دست باشد. به تعبير «ديويد چني» هرگونه سياست اجتماعي كه به تغيير و مديريت اجتماعي توجه دارد بايد متوجه منظومه خاص و سلسله مراتب معنادار چشم اندازهاي سبك زندگي باشد. (چني، 1378، 61)

چشم اندازهاي سبك زندگي ضمن تأثير بر هويت شخصي افراد به آرامي به دليل رقابت ها و چشم و هم چشمي و تعاريف جديد از خود بر حوزه هويت جمعي و ملي اثر مي گذارند.

مراتب هويت

هويت را به دو سطح فردي و جمعي تقسيم مي نمايند و زيرا انسان داراي دو گونه خود است؛ خود فردي و خود اجتماعي.

هويت فردي: در هويت فردي تأكيد بر تفاوت است يعني خصايصي كه فرد را از ديگران جدا و متمايز مي سازد. فرد داراي اهداف، منافع و مصالح خاص ناشي از پندارهاي خويش است، اين پندارها شامل حوزه هاي «روابط ميان فردي» و «اعتقادات مذهبي»، «نگرش نسبت به خود» است. (نوابي نژاد، 1383)

هويت فردي بيشتر در روابط بين شخصي شكل مي گيرد، فرد در تلاش است كه با رفتار خود شخصيت خود را به ديگران عرضه كند.

هويت فردي عقايد، انتظارات، ارزش ها، سلوك شخصي و حتي شيوه بيان زبان و بيان بدن را در بر مي گيرد.

سبك زندگي فردي مشتمل بر همين احساس هويت فرد است كه بر اساس انتظاراتي كه فرد از خود در نسبت با ديگران احساس مي كند مستلزم به رعايت آن مي شود. در هويت شخصي، سبك زندگي نيز اهميت فردي دارد.

هنگامي كه هويت فردي فرد تغيير مي كند سبك زندگي فردي او نيز تحت تأثير قرار مي گيرد. رابطه هويت فردي و سبك زندگي بسان رابطه ريشه و درخت است.

هويت اجتماعي(جمعي)

هويت جمعي، هويت گروهي است كه يك جمع را از ديگر جمع ها جدا مي كند ، بنابراين هويت جمعي در معني همساني با ديگران، با پيوستگي و عضويت افراد در گروه ها و مقوله ها ارتباط دارد بدين معني كه در اين رويكرد افراد بر اساس شباهت ها وهمساني هاي شان با يكديگر در مقوله هايي دسته بندي مي شوند.(ابوالحسني، 1388، 30)

با توجه به تعاريف فوق هرگونه تغيير در هويت فردي سبب تغيير در هويت اجتماعي مي شود، يعني اگر فردفرد هر جامعه اي درصدد باشند كه به صورت خواسته يا ناخواسته ارزش هاي زندگي خود در شكل و محتوا تغيير دهند در طول زمان هويت اجتماعي نيز دچار تغيير مي شود و اين تغيير در نهايت به سمت تغيير در هويت ملي نيز منجر مي شود. هويت ملي يكي از انواع هويت جمعي است كه در نحوه تفكر، ارزش ها، نگرش ها، نمادها، رويكردها، تعهد، احساسات و تمايلات يك گروه را نسبت به هم برمي انگيزاند. اين احساس تعهد و تعلق به همديگر سبب يك نوع پيوستگي اجتماعي مي شود و به يك قدرت اجتماعي منتهي مي شود. سبك زندگي يكي از عواملي است كه مي تواند احساسات و تعلقات و حتي تعهدات اجتماعي را در مسيري كه منتهي به سعادت جمعي است نسبت به همديگر برانگيزاند يا آنكه افراد جامعه را به حس عدم تعهد و گريز از ارزش ها و نهادهاي همگراي اجتماعي سوق دهد. صاحب نظران معتقدند كه بيشترين برداشت افراد از خويشتن به برداشت و تصور ديگران نسبت به ما وابسته است اگر نگرش ديگران در مورد ما تغيير كند برداشت، نيز از خودمان تغيير خواهد كرد. بنابراين «من» يا «خود» در افراد تحت تأثير ديگران قرار دارد، زيرا رفتار و هويت افراد تا زماني ثابت و قابل پيش بيني است كه ميان تصور فرد از خود و نگرش ديگران نسبت به او ثبات و هماهنگي وجود داشته باشد. اگر فرد به اين نتيجه برسد كه طرز تلقي ديگران به رفتار او تغيير كرده است هويت خود را تغيير مي دهد. بر اين اساس «من فاعلي» يا هويت فردي و «من مفعولي» يا هويت اجتماعي در جريان تجارت و فعاليت هاي اجتماعي شكل مي گيرد، من فاعلي بيانگر وجه نظر ديگر و من مفعولي مجموعه اي سازمان يافته از نظرات متظاهر ديگران است، كه حاصل مجموعه اي از رفتارهاي شكل گرفته بر اساس آموخته رفتار اجتماعي است. من اجتماعي تبلور ارزش ها، هنجارها و اخلاقيات جامعه است. (توسلي، 1384، 218)

مولفه هاي هويت ملي و تأثير سبك زندگي برآن

هويت ملي يكي از انواع هويت جمعي است. همانگونه كه گفته شد هويت جمعي شيوه مشترك در نحوه تفكر (ارزش ها، اعتقادات، هنجارها، نمادها، رويكردها) احساسات و تمايلات يك گروه كه نوعي احساس تعهد و تكليف نسبت به آن گروه را برمي انگيزد، مي باشد. وجود و نتيجه هويت جمعي و احساس پايبندي و وابستگي و تعهد به اجتماع و گروه است. مقصود از پايبندي اعتقاد و دلبستگي به هنجارها و ارزش ها و مقصود از تعهد نيز مشاركت در جهت توسعه و تثبيت ارزش ها و هنجارها در گروه مربوطه است. (رزازي فر، 1379، 104)

هويت ملي مجموعه اي اعتقادي، رواني، ارزشي و عاطفي است كه همه افراد اجتماع را به هم پيوند مي دهد و سبب تفاوت يك جامعه از يك جامعه ديگر مي شود. در هويت ملي ابعاد جامعه اي و تاريخي سبب پيوستگي و همبستگي ملي مردم مي شود، لذا از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. در ابعاد جامعه اي كه در ارتباط با كيفيت روابط اجتماعي من فردي با ماي اجتماعي است، تأثيرگذاري فرد بر جامعه و جامعه بر فرد پذيرفته مي شود. در صورت تقويت روابط من و ما هويت ملي تقويت مي شود.

سبك زندگي به عنوان يكي از متغيرهاي اثرگذار بر هويت ملي كه مجموعه متعددي از رفتارها، نگرش ها، اعتقادات و ارزش ها را به همراه خود دارد، مي تواند بر هويت ملي تأثيرگذار باشد با اين تأثيرگذاري اگر در جهت مولفه هاي هويت ملي باشد خواهد توانست سبب هم پيوستگي و همبستگي جامعه شود و پيوندهاي فرد و اجتماع را مستحكم كند ولي اگر سبك زندگي با مولفه هاي هويتي و هويت ملي در تضاد و تناقض باشد نه تنها سبب ايجاد شكاف هاي عرضي و طولي در جامعه مي شود، بلكه نوع جديدي از مناسبات را در رفتار اجتماعي شكل مي دهد كه مي تواند دستاوردهاي تاريخي يك ملت را بر باد دهد.

گونه شناسي سبك زندگ(قسمت هشتم)

سبك زندگي غربي در تقابل با مولفه هاي هويت ايراني

هر قوم و نژادي از مولفه هاي هويتي متفاوتي با توجه به سابقه مذهبي، تاريخي، جغرافيايي، نژادي و قومي برخوردار است، اما كشور ما به لحاظ پيشينه مذهبي و تاريخي تمدن سازي كه در طول تاريخ داشته است از برجستگي ها و امتيازات هويتي بهره مي برد كه در بسياري از ملت ها بي سابقه است. اين مولفه ها عبارتند از:

1- احساس تعلق و عضويت: كشور ايران داراي چهار هويت قومي، ملي، امتي و جهاني است و در طول ساليان گذشته نظرسنجي هاي متعدد نشان داده است كه هويت ملي و ديني نسبت به ساير هويت ها در بين مردم از اهميت و تعلق بيشتري برخوردار است و همين موضوع سبب شده است كه تلفيق هاي مناسبتي، آداب و رسوم ملي و اعتقادات و ارزش هاي مذهبي در كنار هم بدون هرگونه تخالف و تزاحم، تقويت كننده رفتار مردم ايران باشند.سبك زندگي اين مولفه كه بر نمادها و ارزش هاي ديني و ملي استوار بوده و افراد بدون توجه به پايگاه هاي فردي، قومي، مذهبي در شرايط تعادلي به تعامل به آن هستند را مورد هجمه قرار مي دهد و سبب شكل گيري هويت هاي اعتراضي مي شود، به گونه اي كه اقوام ايراني كه تاكنون در كنار همديگر هويت ملي و اسلامي را مورد تأكيد قرار داده اند در سبك زندگي غربي هويت قومي و جهاني را انتخاب كرده و تنش هاي اجتماعي و سياسي را در جامعه دامن مي زنند.

2- احساس غرور و افتخار: يكي از مولفه هاي هويت ايراني اسلامي احساس غرور و افتخار به گذشته خود است و اين مولفه سبب شده است كه همبستگي ملي را در ميان اقشار، نژادها و اقوام مختلف اين سرزمين به وجود بياورد.اما ترويج سبك هاي زندگي اين امكان را به اعضاي يك جامعه نوجو مي دهد كه به جوانان امكان به دست دادن تعريفي از خود و برقراري ارتباط در جهاني را مي بخشد كه به سرعت تغيير مي كند و ارزش هاي ملي در آن رنگ مي بازد.بدين ترتيب نوع مصرف افراد امكان مشخص كردن مرزبندي هاي اجتماعي افراد و گروه ها را فراهم مي سازد و افراد به جاي تكيه و تأكيد بر ارزش هاي ملي و بومي سابق الگوي جمعي جديدي را پايه مي نهند كه ارجحيت هاي آن اساساً بر مبناي عضويت هاي طبقاتي شكل مي گيرد و اين عوامل انگيزه بخش كنش هاي فردي مي شود. افراد در طبقات مختلف به اقتضاي تحصيلات، آگاهي ها و مهارت هاي خود از سرمايه هاي نمادين متنوعي استفاده مي كنند تا از طريق آنها پايگاه اجتماعي و هويت خويش را ابراز دارند. در سبك زندگي احساس غرور و افتخار ملي جاي خود را به احساس افتخارات نمادين كه ساخته و پرداخته يك گروه كوچك تر است، مي دهد آنچه اعضاي اين گروه ها مبناي رفتار قرار مي دهند، تجربه فردي، تأثيرات رسانه ها و هم رفتاري با برخي از الگوهاي فراملي است.

3- تمايل به حفظ يكپارچگي و به هم پيوستگي جامعه: يكي از شاخص هاي بسيار مهم هويت جامعه اي : ملي، علاقه آحاد آن جامعه به تداوم جامعه و يكپارچگي و عدم تجزيه آن است. در صورتي كه هويت ملي در جامعه دچار چالش و يا بحران شود و مشروعيت حيات آن اجتماع تضعيف گردد، تمايل به تجزيه و تفكيك اجتماعي در ميان شهروندان افزايش مي يابد. (حاجياني: 1389، 24)

در سبك زندگي حفظ يكپارچگي و به هم پيوستگي بي معنا است، زيرا هر سبك زندگي براي خود يك حالت و شيوه اي براي استفاده از كالاها، مكان ها و زمان هاي خاص است كه يك گروه را مشخص مي كند. اما در عين حال بيانگر كليت تجربه اجتماعي آنها نيست. (چاني؛ 1996، 5)

بنابراين سبك هاي زندگي وابستگي متقابل فرد و جامعه را از بين مي برد و جامعه به عنوان كل غيرمنسجم ممكن است برايندي را طي كند كه به ضد خود نيز بدل شود و هويت ملي را مورد تهديد قرار دهد.

4- اهميت فرهنگ و ارزش هاي ايراني نسبت به ساير ارزش ها: فرهنگ با ارزش ترين دارايي هر تمدن است كه در صيرورت تاريخي سبب مانايي جامعه مي شود. يكي از عوامل قدرت فرهنگ ملي اين است كه اگر آن فرهنگ دچار تعارض با ديگر فرهنگ ها و حتي هويت هاي قومي، نژادي، جهاني و ... شد مردم آن سرزمين هويت ملي را بر ساير هويت ها ترجيح دهند. هويت ملي چون از يك منشأ اثرگذاري ملي، تاريخي و فرهنگي است از قابليت سلطه و حاكميت نيز برخوردار است، اما در جوامع نو ساختن هويت اجتماعي فرايندي يكسويه و منحصراً وابسته به نهادهاي اجتماعي نيست. شكل گيري سبك هاي زندگي گاهي در تقابل با فرهنگ مسلط است.

5- تعهد براي دفاع از سرزمين : دفاع از سرزمين از مولفه هاي هويتي است كه در نظرسنجي هاي متعدد نشان داده شده كه بيش از 82 درصد مردم حاضرند در مقابل تهاجم دشمن به سرزمين از آن دفاع كنند. (ابوالحسني: 1388، 173) تعهد به سبك زندگي و هويت ساختگي آن حس دلبستگي به سرزمين و دفاع از آن را از ميان مي برد، زيرا فردي كه در زندگي فردي و اجتماعي خود بنا را بر تمايز با ديگران، دگر پيوستگي با اشيا، اماكن و نمادهاي بتواره اي دارد، فردي كه ارزش هاي جهاني، حاكميت جهاني و جهان بدون مرز در فرايند ذهني وي شكل گرفته است، نمي تواند خود را فداي سرزميني كند كه نه تنها به آن تعلق ندارد، بلكه آرمان هاي آن را نيز در تقابل با خود مي بيند. فضاي اجتماعي كساني كه در سبك زندگي گرفتار آمده اند، فضايي فراسرزميني است، آنها عناصري چند سرزميني هستند كه در كشورهاي خارجي نيز داراي خانه و سكونتگاه هستند، در بانك هاي خارجي صاحب حساب هستند، فرزندان و خويشان و بستگان زيادي در خارج از كشور دارند و حتي يكي از نمادهاي سبك زندگي آنها سفر و ارتباط مستمر با خارج از كشور است. در چنين وضعيتي سبك زندگي به يك رابطه مقابله اي با سرزمين هم مي انديشد.

6- پيوند و نقش آن در يكپارچگي ملي: در هر جامعه اي فقدان ارتباط افراد با يكديگر زمينه كاهش انسجام و آسيب به هويت ملي را فراهم مي كند و پيوند بين گروه ها و هويت هاي فردي با هويت هاي گروه هاي اجتماعي مي تواند به ايجاد سرمايه اجتماعي براي نظام مبدل شود.

در هر جامعه اي دو نوع پيوند وجود دارد؛ پيوند عيني و پيوند ذهني. در پيوند عيني افراد جامعه در كنار هم زندگي مي كنند و داراي ارتباطات متقابل نيز هستند، اما در جوامعي كه پيوند ذهني با هم ديگر دارند، اگر اصل مجاورت هم نداشته باشند در نهاد خود حس همگرايانه و مقاومت در برابر عوامل گسست گرا را تقويت مي كنند.

از آنجايي كه مهم ترين ويژگي سبك زندگي «تمايزسازي» است و اين نوع تمايزسازي مفرط در اجتماع سبب كاهش انسجام ملي و يكپارچگي آن شده و با وجود پيوند عيني در اجتماع پيوند ذهني كه روح جامعه است را از بين مي برد. انسجام ملي و حفظ پيوندهاي اجتماعي بيش از هر عاملي به عنصر فرهنگي، ارزش ها و هنجارها بستگي دارد و سبك زندگي علاوه بر تغيير مصرف، تغيير در ارزش ها و نگرش ها و عناصر فرهنگي را نيز شامل مي شود و اگر در جامعه اي چنين اتفاقي رخ بدهد رشته هاي به هم پيونددهنده اجتماع مقاومت خود را از دست داده و به شكلي جديد تغيير شكل مي دهد كه در تضاد و تناقض با شكل پيشين است.يكي از ابعاد مهم سبك زندگي جنبه هاي نمادين آن و زندگي نمايشي است كه به آرامي جنبه هاي عاقلانه و رفتارهاي همگراي اجتماعي افراد را با سوال مواجه مي كند، قدرت اعمال سبك زندگي بر انسان به گونه اي حتمي و غيرقابل صرف نظر است كه گفته مي شود سبك زندگي به عنوان قوه عاقله جديدي عمل مي كند كه اعمال، كردارهاي اجتماعي، ارزش ها، انگيزه ها و هويت را تحت تأثير خود قرار مي دهد.اين نيروي دگرگون ساز كه داراي سياليت و عدم ثبات است از هدف هاي ثابت و با محتوايي پيروي نمي كند و به همين دليل به گروه بندي هاي اجتماعي متفاوت مي انجامد و جامعه را از درون با تضادهاي بي شماري مواجه مي كند؛ هويت هاي تصنعي و نمايشي را به جامعه تحميل مي نمايد و در بلندمدت چالش هاي ساختاري آن، زمينه فروپاشي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را دامن مي زند.

هويت هم فرد را معرفي مي كند و هم راه او را در معنا بخشيدن به رفتارها، گفتارها، نمادها و اشكال فراهم مي كند. كساني كه هويت خود را از سبك زندگي غربي دريافت و پردازش كرده اند چگونه مي توانند هويت اسلامي خود را حفظ كنند و يا آن را به اكمال برسانند؟ آيا آنها مي توانند سبك زندگي خود را در قالب هويت اسلامي جاي دهند؟ چگونه مي توان سبك زندگي اسلامي را براي مقابله با مقوله ضد هويتي سبك زندگي غربي برگزيد؟

تبعات سبك زندگي غربي بر هويت ملي

1- نسبي شدن هويت: سبك زندگي از آنجايي كه زندگي را از حالت ثبات خارج مي كند و سبب سياليت و تزلزل فرهنگي وهويتي مي شود، فرهنگ و هويت را با بحران نسبي شدن مواجه مي كند. هويت ملي ايراني هويتي منسجم و نفوذناپذير است و با هويت هاي نمادين و پسامدرنيته داراي تفاوت ذاتي و ماهوي است، رويكرد نسبي گرايي هويتي مي تواند ارزش ها، آداب و رفتارهاي افراد را دچار دگرگوني و تغييرپذيري كند. با نسبي شدن هويت و عدم قطعيت حوزه هاي فرهنگي، مذهبي و حتي شناخت خود و وظيفه خود، افراد در حيطه هاي غيرمحلي و غيرمحيطي محصور مي شوند و آغاز فاصله با خود و با جهان ماوراي خود را كه تا ديروز به آن وابسته بوده اند، پيش مي گيرند.

2- ضربه سبك زندگي به آداب و رسوم: يكي از اركان هويت ملي آداب و رسوم است و در سبك زندگي اولين موضوعي كه بايد دچار تغيير و تحول شود، آداب و رسوم است، در آداب و رسوم بسياري از رفتارها و نگرش ها ممكن است منشأ و نتيجه نامطلوبي داشته باشد، اما در مجموع يكي از پارامترهاي هويت ملي هر كشوري نيز است. زيرا به وسيله آداب و رسوم بسياري از قواعد زندگي فردي و اجتماعي معنا پيدا كرده است. اكنون اگر قرار باشد كه آداب و رسوم جاي خود را به سبك زندگي بدهد پايه هاي اجتماع معنوي هويت ملي دچار سستي و لغزش مي شود؛ در سبك زندگي معنابخشي قواعد زندگي بر پديده هاي نمادين كه داراي سرمنشأ دروني و ملي نيستند استوار شده است. اين قواعد جديد كه با گسست اجتماعي مبدأ و مقصد نيز مواجه هستند نمي توانند نقش آداب و رسوم را براي هويت ملي بازي كنند و پايه هاي هويت ملي را سست مي كنند. در هويت ملي ايراني آداب و رسوم نقش ناگسستني با هويت مذهبي و ديني دارد و حتي سبب تقويت هويت مذهبي نيز شده است. در اين شرايط مقابله جهاني با آداب و رسوم محل هويت اجتماعي را دچار تلاطم مي كند.

3- انطباق ناپذيري نقش ها: يكي از كاركردها و ويژگي هاي سبك زندگي انطباق پذير و انطباق ناپذيري است، يعني از يك سو امكان انطباق افكار، روحيات، احساسات و ارزش هاي يك فرد را با ارزش هاي جهاني مهيا و فراهم مي كند و از سوي ديگر از ارزش ها، احساسات و روحيات دروني شده فرهنگ و هويت ملي كه داراي نشانه هاي مشتركي با عامه مردم و ادبيات، زبان، تاريخ و جامعه است، فاصله مي گيرد، اين تضاد و پارادوكس خود - اجتماع در ايجاد كنش هاي منفي و ارتباط نامتعادل جامعه- فرد را افزايش مي دهد كه در نتيجه كاهش سرمايه اجتماعي را نيز به دنبال دارد.

در اين گيرودار ارزش كالا يا هويت سبك زندگي گرايش و نظام ارزش هاي فردي باعث مي شود كه زندگي اجتماعي را تحت تأثير قرار دهد و اين بيماري فردي در آينده به بيماري اجتماعي نيز مبدل شود، از اين رو درجه انطباق ناپذيري فرد در جامعه انساني مانند كنده شدن سنگ از كوه نيست كه با جدا شدن از آن به تنهايي به انتهاي دره برسد. در جامعه انساني جدا شدن يك فرد و يا انطباق ناپذيري آن مانند جريان سيلاب است كه با كندن مسير خود، مسير هموار زندگي براي ديگران را تخريب مي كند.

4- فاصله نقش: هويت ملي كه در صيرورت زمان وظايف فردي و اجتماعي هر كدام از افراد انساني را دروني سازي كرده است و فرد با تكيه بر آن خود را جزيي از يك كل مي داند كه به سوي هدف مشتركي در حركت است، اما در جامعه غيرارزشي سبك زندگي فرد و اجتماع داراي فاصله نقش مي شوند و در اين نوع از حيات نقش هاي بدلي به جاي نقش هاي اصلي نشسته و نقش پذيري و نقش آفريني فرد در جامعه از بين مي رود. در اين صورت فرد كاركرد اصلي خود كه ايفاي يك نقش شايسته بود را از دست داده و چندگانگي نقش و هويت بدلي زندگي وي را با مانع كاهش نقش و يا تضاد نقش مواجه مي كند.

گونه شناسي سبك زندگي (قسمت نهم)

رسانه و سبك زندگي

وقتي ساعت زندگي ما را رسانه ها مشخص مي كنند، زنگي را هم بايد از دريچه رسانه ها مشاهده كرد. يكي از مهم ترين ويژگي هاي سبك زندگي «انتخاب» از ميان اشيا، علائم و نمادهاي متكثر است. انتخاب نيز وابسته به «اطلاعات» است و به دست آمدن اطلاعات از طريق «ارتباطات» حاصل مي شود. ارتباطات بخش پايه اي و مهم سبك زندگي است ونقش آن در مسائل سياسي و تغييرات اجتماعي را نبايد ناديده گرفت، زيرا رسانه ها قادرند در قالب سريال، فيلم سينمايي، مصاحبه، خبر، گزارش، فيلم هاي سينمايي بلند، تئاتر، رمان، شعر بر دريافت ها، ادراكات، احساسات و نوع ارزش گذاري ها از واقعيت هاي زندگي اثر بگذارند. مصرف رسانه اي مردم جهان به دليل همه جايي شدن رسانه ها، هم فراگير شده و هم استمرار غيرقابل تصوري يافته است، زيرا اگر در گذشته مصرف رسانه اي در زمان و محدوده مشخصي بود، اكنون قيد مكان و زمان برداشته شده و محيط روزمره به يك محيط رسانه اي تبديل شده است.اين وابستگي به رسانه كه به عمق بخشي مفاهيم و پيام هاي رسانه اي انجاميده است به تقويت افكار، عقايد و نگرش هاي جامعه منجر مي شود. رسانه ها با ارائه الگوهاي هنجاري اجتماعي مخاطبان را با سبك زندگي آشنا مي كنند. مخاطبان به وسيله رسانه ها كه مهم ترين و اثرگذارترين آن تلويزيون است، تأثيراتي مانند همنوايي، هم رنگي با جماعت، تقليد، تبعيت، همانند سازي، جامعه پذيري، دروني كردن، نمايشي شدن و سطحي گرايي را پذيرا مي شوند. در اين ميان نقش تلويزيون نسبت به ساير رسانه ها، نقش برجسته اي است، زيرا تلويزيون اگر چه نقش هاي مجازي را نمايش مي دهد، اما مخاطب با مشاهده منبع مشروعيت بخش تلويزيون آنها را دروني مي كند.

1- سه نسل رسانه و تغيير كاركرد

رسانه ها پيشينه اي بسيار طولاني دارند و در طول تاريخ دچار تغيير و تحولاتي شده اند كه همين سبب تغيير كاركردهاي شان نيز شده است. رسانه هاي اوليه كه به «رسانه هاي سنتي» معروف هستند قدمتي طولاني دارند كه از ويژگي دسترسي نه چندان آساني برخوردارند. از دهه 1980 به اين سو كه با رشد عظيم و باورنكردني رسانه ها در سطح جهان مواجهه بوده ايم. اين رسانه ها كه به رسانه هاي جديد معروف هستند؛ امكان انتخاب دارند، سريع و بدون زحمت اطلاع رساني مي كنند. در آن دوران كه به دوران مدرنيسم هم معروف شده است رسانه ها ابزاري درخدمت مدرنيته و پيشرفت قرار گرفتند. در نظر آنها رسانه ها بازتاب دهنده واقعيت بودند و نه پديدآورنده آن، اما در نسل سوم رسانه كه دوره، پس از مدرنيسم است شاهد انديشه هاي ويرانگر و نافي مدرنيسم هستيم. پست مدرنيست ها كه تأثير زيادي بر سبك زندگي غربي دارند، داراي ويژگي هاي زير هستند:

الف) نسبي گرايي و عدم قطعيت در زمينه شناخت: بر اساس اين اصل، پست مدرنيسم با مفاهيمي چون خرد، حقيقت، سنت، اخلاقيات و تاريخ كه در چارچوب مدرنيته معنا پيدا مي كنند و تعيين كننده زندگي اند، مخالف است.

ب- قلب واقعيت: مطابق اين اصل، انسان مدرن در پس واقعيت همان چيزي را مي بيند كه مي خواهد ببيند، نه آنچه هست.

ج- ترديدگرايي: همه چيز مورد ترديد است و هيچ چيز را نبايد قاطعانه پذيرفت.

د- رد غايت گرايي جهان و تأكيد بر اومانيسم و هدف هاي معوج

ه- تكثرگرايي: پست مدرنيسم بر چندگانگي فرهنگي، قومي، نژادي و جنسيتي تأكيد مي كند و برخلاف مدرنيسم كه فرهنگ و عقلانيت غرب مدرن را يگانه راهكار سعادت تلقي مي كند، براي همه جريان هاي منطقه اي اهميت قائل است. (قره باغي، 1380: 136)

تفكر پست مدرنيستي در حوزه رسانه به ترويج عدم قطعيت، قلب واقعيت، ترديدگرايي، رد غايت گرايي جهان و چندگانگي فرهنگي تأكيد مي كند و همين عامل نيز سبب مي شود كه سبك زندگي غربي كه بر پايه هاي لرزان رسانه اي استوار است همه دغدغه و نگراني انسان ها شود.تفكر پست مدرنيستي معتقد است كه آنچه رسانه در اختيار ما قرار مي دهد «نشانه» است و نه واقعيت. بنابراين رسانه ها واقعيت را منعكس نمي كنند، بلكه آن را مي سازند.رسانه ها از اين منظر از ويژگي تعيين كنندگي برخوردارند و مشخص مي كنند كه كدام روايت از نظر اجتماعي، شهروندي و فرهنگي بايد برجسته شود و كدام بايد ناديده گرفته شود. در نتيجه رسانه ها از ديدگاه پست مدرنيسم شكل دهنده همه كاركردهاي اجتماعي اند و برداشت ما از خودمان، جهان و واقعيت را تعيين مي كنند. رسانه ها سازنده واقعيات و شيوه زندگي هستند و هيچ واقعيت خارجي جدا از آنها وجود ندارد. (ديباجي، 1390: 53)

2- ويژگي هاي فعاليت رسانه اي در زندگي روزمره

رسانه ها در زندگي روزمره انسان ها داراي نقش هاي اثرگذاري هستند كه تمام جوانب و ابعاد زندگي او را در برمي گيرند. رسانه مي تواند در ساخته شدن يا تخريب وجوه زندگي نقش موثري داشته باشد. نقش رسانه در تعيين سبك زندگي و سعادت و شقاوت به گونه اي شده است كه در تصميمات راهبردي نظام هاي سياسي رسانه ها ناديده گرفته نمي شود. رسانه ها براي تعيين سبك زندگي چه فعاليت هايي مي كنند؟

1/2 : رسانه ها به فرايند ساخته شدن هويت ها كمك مي كنند. مردم از طريق رسانه ها خود و ديگران را مي شناسند و رفتارهاي مطلوب يا نامطلوب را معين مي كنند. در اين زمينه رسانه ها به عنوان يك الگو و يا يك معلم عمل مي كنند كه افراد جامعه به تدريج با همراهي با آن شخصيت، رفتار و نگرش خود را درباره زندگي تغيير مي دهند. 2/2- رسانه ها به فرايند معنايابي كمك مي كنند. در جهاني كه به طور روزافزون پيچيده تر مي شود و در جايي كه حوادث و رخدادهاي دور دست بسيار پراهميت مي شوند ما بيشتر براي معني كردن جهان به رسانه هاي همگاني متكي شده ايم. اگر رسانه ها در اين فرايند معنايابي به ما كمك كنند در حالي كه ساختارشان در جهت سودرساني به كارتل ها و تراست ها چيده شده باشد، معنايي كه براي ما مي سازند از چه خصوصياتي برخوردار است؟ آيا اين معنا به فرايند تقويت هويت و ارزش هاي مخاطب كمك مي كند يا به فرايند فروش كالا و بازاريابي؟ 3/2 : رسانه ها به دليل محتوايي كه در جهت خشنود كردن و سرگرم ساختن مردم منتشر مي كنند، لذت بخش هستند. اين لذت مي تواند از استفاده مستقيم محتواي يك رسانه خاص باشد كه از منظر زيبايي شناسي است و يا غيرمستقيم هنگام گفت وگو با ديگران صورت مي گيرد و درك همراه با لذت با توجه به ماندگاري بيشتري كه در ذهن و ذائقه افراد دارند به موضوعي خاطره انگيز و قابل احترام تبديل مي شود. 4/2- رسانه ها به ساختارمند شدن زندگي روزمره كمك مي كنند. زندگي روزمره مبتني بر عادت ها است و از رسانه ها براي عادت بخشيدن به زندگي استفاده مي شود. رسانه ها با استفاده از نقشي كه در عادت آفريني دارند سبب ترويج و ماند گاري پيام هاي خود مي شوند. 5/2- رسانه ها بر حيات سياسي و فرهنگي سلطه دارند. از آنجايي كه مردم نسبت به همه امور اطلاع ندارند، رسانه ها با پردازش هاي رسانه اي واقعيت هايي را براي ما مي سازند كه با حقيقت فاصله دارند و وابستگي هر چه كه ناشي از اعتماد ما به اين رسانه ها است سبب سلطه آنان بر زندگي ما خواهد شد و سبك زندگي ما از اين سلطه فرهنگي و سياسي تأثير مي پذيرد.6/2- خلق الگو هاي ارزشي و رفتاري پرقدرت، براي مخاطبان. شكي نيست كه رسانه هاي قدرتمند به ايجاد انسان نماهاي قدرتمند مي پردازند و عموم مردم هم از رسانه هاي قدرتمند مانند كلانتري هاي با اقتدار تبعيت پذيري دارند و به شيوه هاي ناملموس تجويزهاي آن را در خلق الگوهاي ارزشي با رفتار خود تطبيق مي دهند و به تصحيح رفتار خود اقدام مي كنند، نه تصحيح ديدگاه خود نسبت به رسانه يا اعتراض به رسانه.

3- فرهنگ سازي رسانه اي

فرهنگ سازي رسانه اي فرايندي است كه در آن فرد با هنجارها و ارزش هاي رسانه اي آشنا مي شود، آنها را مي آموزد و به مرحله اجرا درمي آورد. يكي از مهم ترين كاركردهاي رسانه در سطح جامعه عرضه الگوهاي مناسب براي هويت يابي در مخاطبان است. رسانه ها با عرضه الگوهاي مناسب به مخاطبان خود، ضمن انجام دادن فرايند فرهنگ سازي و جامعه پذيري در آنها، مي توانند از طريق توليد و نشر برنامه هاي ويژه در جهت نشر فرهنگي خاص حركت كنند. مثلاً ترويج چگونگي تعامل و رفتار متقابل شهروندان، طرز حركات و حرف زدن، خودباوري هاي فردي و اجتماعي، تقويت روحيه همبستگي و اتحاد، ترغيب شهروندان به تطبيق پذيري و رعايت مقررات جامعه و تلاش براي بارور ساختن فرهنگ بومي و خرده فرهنگ هاي موجود در يك جامعه مواردي اند كه در عمل تأثيرگذاري اين وسايل در آنها مشاهده شده است. (معتمدنژاد، 1371: 23)

براي فرهنگ سازي رسانه اي اقدامات زير انجام مي شود:

1/3- نظريه كاشت و سبك زندگي (Cultivation theor) به تأثير عمده تلويزيون در مفهوم سازي از واقعيت و ترسيم چارچوب معنايي مخاطب، به خصوص بينندگان پر و پا قرص تلويزيون آنها را «بينندگان پر مصرف» مي نامند. بر اساس اين نظريه، تلويزيون قادر است با تكرار ايده ها و گرايش هاي خاص در درازمدت آنها را در ذهن مخاطبان بكارد يا پرورش دهد. تلويزيون ديدگاهي را در مخاطبان پروپاقرص خود خلق مي كند يا پرورش مي دهد كه پايه قضاوت آنها درباره دنياي اطراف شان مي شود. به بيان ديگر جهان بيني مشترك، نقش هاي مشترك و ارزش هاي مشتركي بر پايه نيازهاي نهادينه جامعه پيرامون، مكرراً از برنامه هاي تلويزيون پخش و در درازمدت در ذهن بينندگان پر مصرف تلويزيون كاشته مي شود.دو فرايند «متداول سازي» و «تشديد» نيز از اين روند حمايت مي كنند. «متداول سازي» فرايندي است كه به موجب آن تماشاي زياد تلويزيون به لحاظ ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي سبب كاهش تفاوت هاي ناشي از عوامل فرهنگي و اجتماعي در بين تماشاگران پرمصرف و تثبيت و يكسان سازي ديدگاه هاي تماشاگران متفاوت مي شود. به بيان ديگر تماشاي زياد تلويزيون سبب مي شود كه بينندگان پرمصرف عقايد نزديك به هم و چه بسا يكساني پيدا كنند، حتي اگر از لحاظ اقتصادي و اجتماعي در يك سطح نباشند. به عقيده جرج گربنر تماشاي زياد تلويزيون اثر عوامل اقتصادي را كاهش مي دهد و از اين لحاظ به همگرايي ديدگاه هاي مخاطبان متفاوت مي انجامد. (حسني فر، 1390: 26)

بر اثر متداول سازي نهادهاي تلويزيوني منابع ديگر اطلاعاتي و ايده ها درباره جهان را به انحصار و تحت نفوذ خود در مي آورند؛ البته نه به مفهوم سياسي، بلكه به مفهوم واقعيت مسلط فرهنگي.طرفداران نظريه كاشت استدلال مي كنند كه قرار گرفتن در معرض تلويزيون در بلندمدت به تحكيم پايدار جريان اصلي و غالب فرهنگي در ذهن بينندگان منجر مي شود. جريان اصلي در اين نظريه فرض مي كند كه مجموعه نگرش ها، باورها، ارزش ها و كردارهاي مسلط در درون فرهنگ تحت تأثير آنچه پيوسته از تلويزيون در مقام ارزش هاي اصلي و غالب عرضه مي شود، قرار دارد و بينندگان پرمصرف نيز به كشت ديدگاه هاي اصلي و غالب تمايل دارند. (مهدي زاده، 1384: 35- 32)

بر اساس فرايند تشديد هر چه محيط زندگي واقعي بينندگان تلويزيون شبيه تر به آن چيزي است كه از تلويزيون نمايش داده مي شود، اثرهاي كاشت «تشديد» مي شود. در واقع، تشديد تجانس ميان واقعيت نمايش داده شده از تلويزيون با واقعيت اجتماعي است. (سورين و تانكارد، 1381: 92)

جالب است كه گفته شود يكي از نويسندگان آمريكايي در مورد شيوه هاي تبليغ در رسانه هاي آمريكايي مي نويسد: همه آمريكايي ها از ديرباز به يك پيمان اجتماعي نانوشته اعتقاد داشتيم كه بر اساس آن هنگامي كه شما براي تماشاي يك فيلم به سينما مي رويد ديگر هيچ نيازي به ارائه تبليغات بازرگاني به مخاطبان يعني شما نخواهد بود. اين موضوع سبب شده است كه تا اين حد شبكه هاي كابلي كه بدون تبليغات هستند، محبوب شوند. امروز هنگامي كه به تماشاي يك فيلم مي نشينيد، احتمالاً در حال ديدن يك تبليغ تصويري طولاني هستيد. (گنزالز، 1396: 41(

2/3- صنعت فرهنگ و استعمار انسان

در موقعيت كنوني وسايل ارتباط جمعي كاركرد و رسالت خود را به عنوان نهادهاي آموزشي و آگاهي بخشي از دست داده اند و به درج و نشر و پخش مطالبي با عنوان سرگرم كننده، هيجان انگيز و تخديركننده اذهان مي پردازند كه ارمغان آن نه تنها آموزش و آگاهي بخشي نيست، بلكه در جهت تقويت جنبه هاي خيال پردازي، گريز از واقعيت، خودبيگانگي است كه همين منجر به نوعي بحران هويت در جوامع انساني نيز شده است. «تئودور آدرنو» از اعضا و بنيانگذاران مكتب فرانكفورت، ستاره هاي سينما و مجموعه هاي سرگرم كننده را به عنوان مبناي ترويج الگوهاي جديد معرفي مي كند كه به الگوي مخاطبان مصرف گراي اين رسانه ها تبديل شده اند. بينندگان و مصرف كنندگان اينگونه از فيلم ها و رسانه ها، نهايت آمال و آرزوي شان را در هم رنگ سازي خود با اين ستاره ها جست وجو مي كنند و خواسته يا ناخواسته مقلد و دنباله رو اين ستاره ها در شيوه زندگي، شيوه معاشرت و رفتار و نوع پوشش و مد لباس و ... مي شوند و به تبع آن به مصرف كالاهاي تجملاتي و لوكس تبديل مي گردند.

گونه شناسي سبك زندگي( قسمت دهم)

فرهنگ رسانه اي و سبك زندگي

صنعت فرهنگ يعني رسانه ها امروزه در دست مجموعه هايي از قدرتمندان حوزه نظامي، اقتصادي است كه توانسته اند رسانه هاي عظيمي را براي تداوم فعاليت هاي بين المللي نظامي و اقتصادي ايجاد كنند. در چنين وضعيتي صنعت فرهنگ علاوه بر تسلط بر انسان، اعتقاد به ذره اي كردن جامعه، كنترل افراد، تباه شدن تفكر و آگاهي انسان مي پردازد. جهان سرمايه داري كنوني در قالب رسانه و تراش دادن سبك زندگي «بازار، اقتصاد، سرگرمي و لذت» را در جهت تسلط بر انسان ها طراحي مي كند و توده ها را به سوي تفريح هاي مبتذل و منافي با شأن و منزلت انسان سوق مي دهد؛ نويسندگاني مانند آدورنو و هوركهايمر از اين وضعيت به «توحش جديد» در غرب ياد مي كنند و سرنوشت زندگي بشر را در پرتو صنعت فرهنگ از خودبيگانگي، زندگي بي روح و اراده شكست عقلانيت كنش و تسلط بر انسان برمي شمارند. (پيترز: 1388، 273)

رسانه ها كه صنعت فرهنگي غرب آن را در تسلط خود قرار داده است با تكيه بر انديشه هاي امپرياليستي اهداف ذيل را براي تقابل با سبك هاي زندگي محلي و ملي دنبال مي كنند:

1- يكسان سازي فرهنگي: فرهنگ بر تمامي شئون و مناسبات زندگي نقش و مهري يكسان مي زند. رسانه ها، سينما، راديو، مطبوعات و تلويزيون، نظام يكنواختي را پديدار ساختند و جالب آنكه هنر معماري و صنعت در كشورهاي غرب و اقتدارگر با ساير كشورهاي غير صنعتي تفاوتي ندارد. اين حيات اجتماعي و فرهنگي انسان را مطيع و برده قدرت مطلق جهان غرب جديد مي كند. در اين فرايند يكسان سازي دروغيني ميان انسان ها، جوامع و فرهنگ هاي مختلف صورت مي گيرد و نكته مهم اين است كه قدرت هاي سياسي ابايي از اعلام آشكار اين نظام انحصاري ندارند، لذا سينما، تلويزيون و راديوي آنها خود را نه هنر بلكه صنعت ناميده و در انديشه ثروت اندوزي و كسب درآمدند تا سودمندي و آگاهي بخشي.

2- تكنولوژي و صنعت فرهنگ سازي: بنيان صنعت فرهنگ دانش و تكنولوژي امروزي در غرب است. توليدات اين صنايع مبتني بر نيازهاي واقعي انسان ها نيست، بلكه نيازهاي از پيش طراحي شده است و احساس به اين نيازهاي دروغين هر روز قوي تر مي شود. اين نياز كاذب از سوي كسي تقويت مي شود كه سلطه مالي و اقتصادي بر جامعه داشته و از قدرت تكنولوژي براي تسلط بر جامعه سود مي برد. توجيه اين نيازهاي دروغين تكنولوژيكي سبب توجيه چيرگي و تسلط خواهد شد. البته نفس صنعت و تكنولوژي در اين ويژگي مخرب نبوده و مي توان رسانه ها و صنايع را براي آگاهي و عرصه نيازهاي واقعي به استخدام گرفت، اما پيوند صنعت با سرمايه و اقتصاد و تفكر نظام سرمايه داري سبب اين وضعيت شده است. مثال راديو، تلويزيون و سينما نمونه بارزي است. اين صنايع مخاطبان را به نحوي اقتدارگرانه تابع و برده خودساخته اند و برنامه هاي يكساني براي افراد مختلف با نيازهاي گوناگون پخش مي كنند كه منجر به يكسان سازي فكر نيز مي شود.

3- وابستگي فرهنگ به صنعت: فرهنگ توده اصلي ترين محصول صنعت فرهنگ است. حتي قدرتمندترين شبكه هاي تلويزيوني دستگاه فرستنده و مديريت رسانه اي خود را به صندوق بانك و شركت هاي عظيم وابسته كرده اند. اتاق هاي فكر رسانه ها محتواهايي را براي توليد سفارش مي كنند كه به درآمدزايي بيشتر صنايع و شركت ها ختم شود نه به پولدار شدن مردم بينجامد. هر چه جلوتر مي رويم رسانه ها از دولت ها جداتر مي شوند و استقلال بودجه اي پيدا مي كنند، آنها بايد زمان مردم را به شركت ها و صنايع بفروشند، البته هر زمان قيمتي دارد، زماني كه تمام اعضاي خانواده كنار هم هستند و مشغول گفت وگو با همديگرند، گران ترين زماني است كه صنايع فرهنگي آن را به شركت هاي بازرگاني مي فروشند. از سوي ديگر اين رسانه ها با ادعاي اينكه فعاليت هاي آموزشي را انجام مي دهند از مردم حق آبونمان، اشتراك يا حتي ماليات نيز دريافت مي كنند و به اين طريق با دو شيوه از توجه مردم به آنها سوءاستفاده مي كنند.

از اين رابطه سه گانه يك وابستگي حاصل مي شود؛ مردم به رسانه ها و رسانه ها به شركت هاي بازرگاني و معاملاتي و ابسته اند.

4- رسانه و اوقات فراغت: اوقات فراغت ناظر به كناره گيري از فعاليت هاي عادي روزمره مانند كار و شغل و پرداختن به فعاليت هاي مفرح به صورت فردي يا دسته جمعي بدون هيچ چشمداشتي است. چگونگي گذراندن اوقات فراغت يكي از مهم ترين عناصر انتخاب سبك زندگي افراد در جامعه است، تا آنجا كه سقراط گفت: زندگي دو بخش است؛ يكي كار و ديگري استراحت. اولي وسيله است و دومي هدف. رايج ترين شيوه اوقات فراغت در جهان تماشاي تلويزيون است، اين موضوع در ايران نيز داراي عموميت است، به گونه اي كه تحقيقات صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در سال 1365 در تهران نشان مي دهد كه رايج ترين شيوه گذراندن اوقات فراغت مردم تهران تماشاي تلويزيون بوده به طوري كه 79 درصد مردم تهران تلويزيون تماشا مي كنند. سپس به ترتيب دور هم نشستن با افراد خانواده، استراحت و ... اهميت مي يابد.

در سال 66 نيز تحقيقات نشان مي دهد كه در روزهاي تعطيل 87 درصد از مردم به تماشاي تلويزيون مي پردازند. (سازمان ملي جوانان: 1384، 17)

اكنون طمع جامعه صنعتي و صنايع فرهنگي براي در اختيار گذاشتن اوقات فراغت به نحو گسترده اي افزايش يافته است، به گونه اي كه امروزه اوقات فراغت بدل به زماني براي رفع نيازهاي ضروري انسان ها شده است؛ نيازي كه در كنار كاركردهاي كلاسيك خود مبنايي براي هويت سازي و هويت يابي افراد است.

برخلاف گذشته كه فراغت موضوعي شخصي بوده در دنياي امروز فراغت با دستگاه هاي سياسي جامعه ارتباط مستقيم دارد، از يك طرف، دولت ها به اشكال مختلف و با كمك وسايل ارتباط جمعي در پركردن زمان فراغت افراد جامعه و سوق دادن آنها به سمت اهداف خاص نقش زيادي دارند، از طرف ديگر مردم انتظار دارند كه دولت آنها را در پر كردن مناسب و متنوع اوقات فراغت شان ياري رسانند. (همان: 38)

در جامعه مدرن امروز صاحبان ثروت، قدرت و رسانه توانايي گزينش برنامه ها براي اوقات فراغت را از مردم گرفته اند و برنامه ريزي هاي آنها براي اوقات فراغت بر اولويت هاي والدين، مديران آموزشي و حتي مسئولان فرهنگي ارجحيت دارد. ممكن است كه در يك روز تعطيل در حالي كه اعضاي خانواده دور هم نشسته اند و يا قصد ميهماني دارند انيميشن عصر يخبندان اوقات فراغت كودكان و اعضايي كه بايد كنار هم باشند را به گونه اي ديگر رقم بزند.

5- صنعت فرهنگ و سرگرمي: نفوذ و تأثير صنعت فرهنگ بر جامعه و افراد انساني از طريق سرگرمي و اقتصاد تفريح است. اين صنعت از نيازهاي كاذب جامعه نشأت گرفته و تداوم اين فرايند بر تشويق مصرف و ايجاد لذت هاي مستمر استوار است.

امروزه سرگرمي تبديل به كاهش خلاقيت و هدر دادن زمان در مازهايي است كه از سوي كمپاني هاي بازي سازي ايجاد شده است. سرگرمي در حال تبديل شدن به لذت بردن از خشونتي است كه شخصيت فيلم تحمل مي كند و انتقال اين خشونت در زندگي واقعي و عليه جامعه رخ داده است. همچنين صنعت فرهنگ از ق بل سرگرمي به دنبال هرزگي و به فحشا كشيدن غريزه است. صنعت فرهنگ با نمايش دادن موضوعاتي شهوتي و سرگرم كننده، لباس هاي تحريك كننده و آرايش هاي مبتذل به تحريك غريزه هايي مي پردازد كه سبك زندگي فرد بايد هميشه در حال رفع آنها باشد، او وارد يك مسابقه غريزه حيواني شده است كه از طريق جلوه هاي تصويري لحظه به لحظه بر آن دميده مي شود. سبك زندگي غربي سرگرمي را حتي به جاي ايدئولوژي معرفي كرده و هرگونه ولنگاري در آن را توجيه و در راستاي نيازهاي روحي خود براي ادامه حيات و اومانيسم ارزيابي مي كند.

سرگرمي جزء لاينفك رسانه در نظام ليبرالي شده كه به واسطه وعده هاي دروغين براي آينده و آرمان هاي آتي كاذب استحكام مي يابد. (حسيني؛ 1388، 278)

رويكردهاي رسانه ها براي برنامه ريزي سبك زندگي

رويكردهاي برنامه ريزي در يك رسانه نگاه برنامه ريزان را نسبت به مخاطبان روشن مي كند، چرا كه هر يك از رويكردهاي منتخب نقش ريل هاي از پيش گذاشته شده در مسير را دارد كه خارج از آن حركت كردن مقدور نيست. بنابراين شناخت اين مسيرهاي اجتناب ناپذير به رسانه كمك مي كند تا مخاطبان را به خوبي بشناسد و براي آنان به درستي برنامه ريزي كند. اين رويكردها به سه گروه عمده تقسيم مي شود: (خجسته، 1381؛18)

1- رويكرد تجويزي (دستوري)

2- رويكرد نيازمحور (سودمدار)

3- رويكرد مصلحت محور (ارزش مدار)

رويكرد تجويزي: جهت اين رويكرد بيشتر از طرف رسانه به سوي مخاطب است و به تعبيري يك سويه است. در اين رويكرد رسانه تنها به اهداف موردنظر خود توجه دارد. اوست كه تعيين مي كند برنامه ها چگونه تهيه شوند و در چه مسيري حركت كنند. اين رويكرد نگاهي اقتدارگرا را دنبال مي كند و در آن به خواسته و نياز مخاطب وقعي گذاشته نمي شود. در رويكرد تجويزي رسانه به مانند يك پزشك بر بالين مخاطبان خود حاضر شده و براي زندگي آنها نسخه مي پيچيد و او كه نمي داند چه مي خورد، اميد به سلامت دارد و اين نسخه هاي تجويزي هر روز جديدتر و متنوع تر مي شود و وابستگي بين رسانه و مخاطب كه به انفعال مخاطب مي انجامد از اين حاصل مي شود. در رويكرد تجويزمحوري مبناي برنامه ها خواسته و نياز رسانه است، زمان در خدمت منافع رسانه است و حجم خواسته ها را نيز رسانه تعيين مي كند، مخاطب كه مجبور است نسخه زندگي خود را مصرف كند به دليل شدت وابستگي و ناچاري نمي تواند اعتراض داشته باشد، زيرا رسانه را مرجعي مطمئن و خيرخواه مي داند و به استثناي او كسي را لايق اين رهبري نمي داند.

رويكرد نيازمحور: به نيازها و گاهي به ميل مخاطب خود توجه دارد از اين جهت ناچار است بخش عمده هم خود را صرف رفع حوائج و نيازهاي تاحدودي اوليه و متكي بر غريزه كند. بنابراين دغدغه تعالي مخاطبان خود را ندارد. در اين رويكرد رسانه مجبور است براي حفظ مخاطبان خود گاه به گاه برنامه هاي هم جهت با خواسته هاي غريزي آنان را پوشش دهد تا شايد مخاطبان آن پراكنده نشوند. در اين رويكرد وضعيت عرضه و تقاضا حاكم است و در برنامه ها مقاصد اقتصادي دنبال مي شود و حجم اطلاعاتي كه از آن منتشر مي شود مبني بر جلب توجه پيام گير است. در اين رويكرد مخاطب مساوي با بازار است و رسانه مخاطب را هم مانند كالا مي فروشد و هم مانند بازار با او معامله مي كند، البته با ضرر.

در رويكرد مصلحت محور، مصلحت رسانه محور است، نه مصلحت مخاطب. در اين شرايط رسانه ها در تلاشند كه شرايط برنده : بازنده دو رويكرد پيشين را اصلاح كنند و به شرايط برنده- برنده بينديشند، آنها در تلاشند كه با برآورده كردن مصالح مخاطب موجب تعالي او شوند. در رويكرد مصلحت محور كه يك نوع حالت تعاملي و تعادلي در ارتباطات حاكم است، رسانه به عنوان يك معلم و آموزگار خيرخواه نيازهاي مخاطب را احساس مي كند و با آموزش و صرف نظر از نگاه مادي گرايانه به رفع نيازهاي او مي پردازد. رسانه به نيازهاي آتي مخاطب توجه دارد. او تلاش دارد مشكلات زندگي و سبك زندگي مخاطب را بر يك مبناي آموزشي- عقلاني مبتني كند و در يك مجموعه ملي نيازهاي او را با توجه به فرهنگ، هويت و ارزش هاي دروني شده اش پاسخ گويد.

رسانه با اهميت دادن به مبحث جامعه پذيري مخاطبان پيام را مانند كالا به مخاطب نمي فروشد و وقت مخاطب را نيز به شركت هاي تجاري معامله نمي كند. او سرمايه هاي خود را براي ارتقاي مخاطبان نيز هزينه مي كند.

گونه شناسي سبك زندگي (قسمت یازدهم)

ذائقه شناسي رسانه ها

ذائقه و سليقه مردم يكي از مباحث مهم در حوزه سبك زندگي و رسانه است. يكي از كاركردهايي كه رسانه ها براي خود قائل هستند تغيير يا تبديل و حتي تخريب ذائقه ها است. تحليل ذائقه عموم مردم از مسائل روانشناسي بسيار مهمي است كه اگر رسانه اي توانست آن را به دست آورد، مي تواند ذهن و رفتار مردم و مخاطبان را نيز در اختيار داشته باشد؛ اينكه اولويت ها و ارزش هاي مردم چيست؟ مردم از چه چيزهايي متنفر هستند و به چه چيزهايي عشق مي ورزند؟ ارزش هاي ذهني و معيارهاي عيني رفتاري مردم چيست؟ از مباحث مهمي است كه براي اثرگذاري پيام و تغيير سبك زندگي و رفتار اجتماعي مورد بحث قرار مي گيرد. ذائقه هاي عمومي و محتواي مورد علاقه آنها و ميزان نفوذپذيري هر رسانه در هر ذائقه، از نكات بسيار مهمي است كه رسانه ها متوجه آن هستند و به همين دليل، ذائقه ها را در دسته هاي زير تقسيم بندي كرده اند

1) ذائقه فرهنگي عالي؛ اين ذائقه به توليدات جدي رسانه اي هنرمندان، نويسندگان، آهنگ سازان ابراز علاقه كرده و از سطح نخبگي بالايي برخوردار است. اين نوع از ذائقه كمتر در طيف مخاطبان عام مورد توجه است و كمتر به آن ابراز علاقه مي كنند. خصوصيات رسانه هاي اين ذائقه محتواهاي فلسفي و تحليلي در شمارگان اندك و برنامه هاي نادر تلويزيوني در سالن هاي كوچك و كم حجم است. اگر چه مردم كمتر از اين ذائقه استقبال مي كنند، اما اگر رسانه اي توانست ذائقه سطح عالي را در دست بگيرد، مي تواند حكمراني خود را كم هزينه تر به طيف هاي عامه جامعه عملي كند؛ زيرا اين ذائقه است كه بايد براي جامعه انديشه سازي كند و برنامه هاي اجتماعي، فرهنگي و حتي سياسي كشور را تدوين كند. اين طيف هستند كه توليدكننده و تكثيركننده ذائقه هاي ملي هستند كه مي توانند ذائقه اي را بسازند يا ذائقه اي را به مسير ديگري بكشانند.

تغيير سبك زندگي در اين قشر به سختي امكان پذير است؛ اما مي توان آنها را از طريق رسانه مجاب كرد كه سبك زندگي اجتماع را در مسيرهاي معين قرار دهند. اين طيف از افراد اگرچه الگوهاي جامعه نيستند، بلكه سياستگذاران قهاري هستند كه مي توانند در صورت همنوايي با رسانه هاي نخبه و عالي، سطوح پايين تر و متوسط جامعه را مهياي تغييرات كنند.

2- ذائقه فرهنگي بالاتر از متوسط؛ اين فرهنگ شامل افراد تحصيلكرده و تا حدودي مبتكر است كه شامل مديران اجرايي، مديران سياسي و خانواده هاي آنها مي شود. در اين ذائقه محتواي رسانه اي از آن حالت كلي و از حالت نخست به حالت ميانه تري به صورت ژله اي تغيير ماهيت مي دهد. اين طيف مصرف رسانه اي خود را به گونه اي انتخاب مي كند كه نوعي آموزش فرهنگي و تجربي نيز در آن نهفته باشد. رسانه هاي اين ذائقه هر چند محدود است، اما خود نيز به عنوان يك رسانه عمل مي كند و در اجتماعات، احزاب، دانشگاه ها و انتخابات ها مرجع نظر و جريان ساز است. در ميان اين ذائقه، هنرمندان، نويسندگان و بازيگران نيز وجود دارند آنهايي كه با تغييرات در سبك زندگي خود، بر سبك زندگي عامه مردم اثر مي گذارند. شناخت اين ذائقه و توليد براي آن نيز مي تواند در جريان سازي اجتماعي، طيف هاي عامه مردم را با خود همراه كند. سبك زندگي و رفتاري اين طيف درصدد همگرايي بين محلي و غيرمحلي است، اگر چه درصدد است كه اصالت هاي فرهنگي خود را حفظ كند، اما تلاش دارد با الگوها و مدهاي روز نيز قالب رفتاري و گفتماني خود را تعيين كند. چنين ذائقه اي اكنون در بيشتر هنرمندان، بازيگران و ورزشكاران ديده مي شود كه رسانه هاي بزرگ با برجسته كردن شاخص هاي زندگي آنان، در تغيير ذائقه اقشار پايين تر نيز تلاش مي كنند. براي كنترل سبك زندگي عامه مردم، توليدات متناسب با شأن اين ذائقه مي تواند كمك شاياني به سرعت برنامه هاي ارزشمند داشته باشد.

3- ذائقه فرهنگي پايين تر از متوسط؛ در اين طيف، تعداد زيادي از مردم حضور دارند و محصولات آگهي شده از طريق رسانه ها را تهيه مي كنند. اين طبقه به نمايش هاي عامه تلويزيوني اهميت مي دهند و آن را به تماشا مي نشينند و در عين حال، در رفتار و گفتار خود به سرعت رفتارهاي تلويزيوني را بروز مي دهند و لحن هاي هنرپيشه ها و جملات شان را مورد استفاده قرار مي دهند و در اين طيف درآمد كافي براي تهيه محصولات وجود دارد و سبك هاي زندگي تبليغي، مجازي و رسانه اي آنها را تحت تأثير قرار مي دهد و با وجود اينكه خود را مستقل و مردمي مي نامند، در سبك هاي زندگي القايي با هم نوعان خود پا به رقابت مي گذارند.

4- ذائقه فرهنگي پايين؛ در اين طيف كارگران، كشاورزان، دانش آموزان و صنف هاي بازاري جا داده مي شود كه به دنبال برنامه هاي سرگرم كننده، تفريحي، ورزشي، خشن و پليسي هستند. در اين بخش نيز رسانه ها با شناختي كه از اين طيف دارند، درصدد هستند كه محتواهاي اكشن برنامه هاي غيرپيچيده و ساده را براي آنها توليد كنند و در عين حال آنها را به گونه اي رشد دهند كه نه تنها همواره به عنوان مشتريان برنامه هاي كم هزينه باشند، بلكه بتوانند بسياري از كالاهاي تجاري شركت ها را به آنان بفروشند. در اين طيف كه از وضعيت درآمدي مناسبي نيز برخوردارند، رسانه ها تلاش مي كنند كه نوعي مسابقه را بين آنها و طيف متوسط به بالا به وجود بياورند تا اشتهاي سيري ناپذير خريد كالا را هر لحظه در آنها تحريك كنند و نوعي وابستگي را بين مخاطبان و رسانه ايجاد كنند كه هرآينه، بايد سبك زندگي مطلوب را براي عقب نماندن از بقيه، از رسانه ها كسب كرد.

جاذبه هاي روان شناختي در تبليغات

براي اثرگذاري آگاهي به فكر و روان مردم و تبديل آن به رفتار، تلاش مي شود تا محصول يا خدمات را به نيازهاي اساسي و عميق روان شناختي انسان ها براي ايجاد سبك زندگي مورد نظر گره بزنند.

پيام ها به طور ضمني به مخاطب مي گويد كه من فراتر از يك كالاي عادي هستم، من كمك مي كنم كه شما بهتر شويد...

انواع جاذبه هاي روان شناختي به شرح ذيل است:

1-جاذبه هاي اطلاعاتي؛ برخي از انواع تبليغات تلاش مي كنند تا با ارائه اطلاعات بخش اعتقادي، نگرش ها را تحت تأثير قرار دهند. در اين جاذبه تلاش مي شود ويژگي ها و كارآيي هاي يك محصول توضيح داده شود.

برخي از پركاربردترين جاذبه هاي اعتقادي، تشويق به صرفه جويي اقتصادي يا دريافت يك محصول و خدمات ممتاز است. اين احساس القا مي كند در حال انجام نوعي داد و ستد خوب هستيم و به خريدار اين باور را مي بخشد كه شما به هر حال برنده اين معامله هستيد. در روش مزبور تبليغ كننده بيشترين اطلاعات ممكن را در كوتاه ترين زمان منتقل كند. (هاريس: 0931، 881)

2- جاذبه حيثيت و اعتبار؛ تبليغاتگر، تبليغات خود را با چيزهايي همبسته مي كند كه براي مردمي كه مي خواهد آنها را تحت نفوذ بگيرد، عزيز است و بدان احترام مي گذارند و آنها را پذيرا هستند. تبليغات به ارزش هاي سنتي آرمان ها و هدف هايي كه مردم مي خواهند بدان نائل شوند، متوسل مي شود. در اين روش تبليغات به طور صريح نه در لفافه به مردم مي گويد كه آنچه مي گويد در جهت خير و صلاح آنها است و انتظار دارد كه مردم آن را بدون تأمل بپذيرند.

3- توصيه و سفارش؛ شايد ديده باشيد كه در فروشگاه ها معمولاً فروشنده مي گويد من خودم از اين كالا استفاده كرده ام و خيلي خوب است. شما دست بر روي هر كالايي بگذاريد او باز هم از آن تعريف مي كند. فروشنده درصدد است كه سبك زندگي خود را به شما توصيه و سفارش كند. در اين روش، تظاهر به شباهت و نزديكي از طرف كسي كه سبك زندگي را به مردم پيشنهاد مي كند، ديده مي شود.

4- جاذبه اكثريت و قدرت يكي بودن؛ در اين شيوه تبليغي هميشه در اكثريت بودن و نه در اقليت بودن تشويق مي شود و سبك هايي از زندگي به مردم پيشنهاد مي شود كه مورد تحقير قرار نگيرند و با آن سبك، احساس شرافت و بزرگي كند. البته در اين معنا به مصرف كنندگان حتي پيشنهاد مي شود كه چگونه سبكي از زندگي را انتخاب كني كه از آن اكثريت، بالاتر باشي. احساس خودبرتربيني نوعي از كنش است كه رسانه در سبك زندگي به مردم معرفي مي كند. در تبليغات توصيه اي، از برخي افراد شناخته شده مانند هنرپيشه ها، فوتباليست ها، سياستمداران مشهور يا شخصيت هاي كارتوني و عروسكي و نيز استفاده مي شود.

5- جاذبه عاطفي؛ در اغلب موارد تبليغات بر اسب سركش عاطفه سوار مي شود و نگرش ها را تحت تأثير قرار مي دهد. اين نوع از تأثيرگذاري كه بر روي احساسات تأكيد دارد، بهترين گام اوليه براي نفوذ به اعتقادات و در نهايت تغيير رفتارها است، اگر در جشن هاي باستاني و ملي، ما را به رستوران هاي چندستاره فرا مي خوانند و تلاش مي شود كه از غذاي خانه لذت نبريم، اگر تلاش مي شود كه تبريك روز زن را به جاي تبادل عاطفه و كلام گفتاري با كارت هاي هديه بانك معاوضه كنيم، اگر تلاش مي شود با يك شعر زيبا و جذاب و سخنان كودكانه، مغزهاي متفكر والدين را بفربيند و سبك زندگي جديدي را بيافرينند، جاذبه عاطفي فعال شده است و بهره گيري عقلاني براي تصميمات به كناري گذاشته شده است. اغلب يك جاذبه تبليغاتي بر يگانه بودن محصول يا مصرف كننده تأكيد دارد. در اين روش از تبليغات حتي از نمادهاي مذهبي و ملي نيز استفاده مي شود تا احساس گرم بيننده را برانگيزاند.

در ماه محرم سال 19 برخلاف ساليان گذشته پيراهن هاي مشكي براي عزاداري در سايت هاي اينترنتي و شبكه هاي اجتماعي تبليغ و ترويج شد كه با لباس هاي عزاداري ساليان پيش بسيار متفاوت بود. بر روي اين لباس ها جملات و اشعاري نوشته شده بود كه اغلب كلمه «عشق» آن بزرگ تر از بقيه واژه ها بود. اين هم نوعي استفاده از جاذبه عاطفي و احساس براي منحرف كردن اصل و مسير سبك عزاداري حسيني بود. شركت هاي بزرگ نيز از جاذبه عاطفي و احساسي استفاده مي كنند؛ مثلاً شعار شركت جنرال موتورز اين است «آيا مي توانيم يكي هم براي شما بسازيم؟» و شعار مك دونالد در سراسر جهان اين است: «ما همه اينها را براي شما انجام مي دهيم.» اين شعارها با وجود اينكه با كلمات ساده اي ساخته شد ه اند، اما بار عاطفي سنگيني براي پذيرش سبك ارائه شده از سوي آنها براي تغيير در زندگي منتقل مي كنند.

6-جاذبه ترس؛ هراس، ترس و دلهره از انگيزه هايي است كه افراد به دليل عدم اعتمادبه نفس به آن دچار مي شوند و رسانه ها با توجه به اين خصوصيت و ويژگي انسان ها به تبليغ رفع اين ترس و البته مشروط به استفاده از كالاي تبليغ شده مي پردازند، ترس از تنهايي، غربت، حقارت و سرافكندگي از جمله ترس هايي هستند كه در تبليغات رسانه اي بر پايه مصرف انبوه مورد اشاره قرار مي گيرد. مخاطبان كه خود را با اين پديده مواجه مي بينند براي غلبه بر ترس خود به تهيه كالاي موردنظر مي پردازند. تبليغ آرامش با تهيه كالاي موردنظر سبب مي شود كه «ترس» از بين برود و فرد به ساحل آرامش برسد.

7-جاذبه قدرت؛ تلاش براي پيروزي همواره يكي از آرزوهاي انسان در تمام مراحل زندگي بوده است، اما شركت هاي بازرگاني از اين علاقه سوءاستفاده كرده و قدرت موفقيت را با دو عنصر پول و قدرت و نفوذ معاوضه كرده اند. آنها در تبليغات خود بر پول دار شدن و دستيابي به قدرت و سپس به شادي بسيار تبليغ مي كنند و هدف اساسي زندگي را دستيابي به اين رفاه تبليغي مي بينند. در تبليغات بانكي اين نوع جاذبه بسيار ديده و ترويج مي شود كه افراد با يك سرمايه گذاري در بانك به چه قدرت اقتصادي تبديل مي شوند؛ حسرت اين سبك زندگي كه در نهايت از يك قدرت و پيروزي شانسي - كه از هر چند ميليون نفر شامل يك نفر مي شود - در افراد، انتظارات كاذب از يك سطح و سبك زندگي كاذب ايجاد مي كند.

گونه شناسي سبك زندگي(12)

نقش رسانه ها در سبك زندگي خشونت بار

آيا رسانه ها به دنبال آرامش آفريني در زندگي ما هستند؟ زندگي رسانه اي چرا آرامش را در قالب خشونت به مخاطب مي فروشد؟ چرا رسانه ها به سمت تبليغ آرامش نمي روند و هيجان را بر آرامش ترجيح مي دهند؟ رابطه سبك زندگي و رسانه هاي خشن چيست؟

امروز ترويج و تبليغ فيلم ها، متن ها و كتاب ها و حتي جنجال هاي سياسي خشن زندگي مردم را احاطه كرده است. مردم چاره اي ندارند كه جنجال ها و درگيري ها را از طريق رسانه ها به تماشا بنشينند، آنها نمي توانند اعمال خشونت آميزي كه از سوي رسانه پخش شده است را سانسور يا كتمان كنند و حتي نمي توانند آن را توجيه نمايند. براي توضيح در مورد خشونت بايد چارچوب آن را در فعاليت رسانه اي مشخص كنيم.

چارچوب خشونت

مشخصه هاي خشونت عبارتند از الف- نمايش آشكار اعمال نيرو (درگيري فيزيكي) ب- تهديد به اعمال نيرو به قصد وارد كردن صدمه بدني به يك يا گروه هايي از موجود زنده (انسان يا حيوان) ج- نمايش پيامدهاي ناشي از آسيب هاي بدني معين بر موجود زنده يا گروه هايي از آنان (حكيم آرا، 1388: 253)

با توجه به چارچوب فوق يك رسانه هنگامي كه به عمد يا به لهو به نمايش يك درگيري فيزيكي با استفاده از سلاح سرد و گرم كه صدمات بدني و حتي روحي را بر جسم و جان يك موجود زنده مي نشاند، مي پردازد يك حركت خشونت آميز را در اجتماع تقويت كرده است.چرا رسانه ها به سمت نمايش خشونت حركت مي كنند

ما نياز داريم كه مخاطب را بر پاي رسانه نگه داريم و اين ممكن نيست جز با ايجاد هيجان. رسانه ها معتقدند كه اگر در برنامه اي سطح برجسته اي از خشونت و درگيري در آن نباشد آن برنامه با آستانه بيهودگي مواجه مي شود و چنين برنامه اي نمي تواند علاقه خواننده را برانگيزد و او را نه تنها يك ساعت بلكه يك عمر با آن رسانه قهر مي كند.

يكي از انديشمندان به نام «فرو» آستانه بيهودگي و آستانه پيچيدگي را در الگويي نشان داده است. اين الگو مشخص مي كند كه متغيرها : فهم و انگيزش- در شرايط مختلف تغيير مي كنند و محور افقي اطلاعات را بر حسب معني و مقدار نشان مي دهند. وقتي معني اطلاعات از پيش معلوم است و پيچيده نيست، بي اهميت و خسته كننده به نظر مي رسد (آستانه بيهودگي) وقتي اطلاعات تازه پيچيده است مهيج مي نمايد، اما كم كم به اوج پيچيدگي مي رسد و رمزگشايي و فهم كاهش مي يابد.

حساسيت زدايي از خشونت

تماشاي خشونت در رسانه علاوه بر افزايش رفتارهاي خشونت آميز با ديگران نگرش مردم و واكنش آنان را نسبت به خشونت از دو جنبه مهم تحت تأثير قرار مي دهد؛ اول اينكه تماشاي زياد خشونت تلويزيوني در درازمدت مي تواند به حساسيت زدايي هيجاني نسبت به خشونت در دنياي واقعي و بي تفاوت قربانيان آن منجر شود و به بي حسي نگرشي منتهي گردد و اين احتمال سبب مي شود تا احتمال اقدام به حمايت و جانبداري از قربانيان پرخاشگري را كاهش دهد. پژوهش در زمينه حساسيت زدايي نسبت به خشونت رسانه اي نشان داده است كه گرچه مشاهده كنندگان ابتدا با پاسخ هاي فيزيولوژيكي نسبتاً قوي به صحنه هاي خشونت واكنش نشان مي دهند، اما با قرارگيري مكرر و طولاني در معرض اين صحنه ها به مرور خو مي گيرند و اين خوگيري به نوبه خود مي تواند به ساير موقعيت هاي اجتماعي سرايت كند. همين كه ببينند به محتواي خشونت آميز برنامه ها خو بگيرد و از حيث هيجاني بي تفاوت و راحت باشد، ممكن است نوع خشونتي را كه در رسانه مشاهده كرده است در قلمرو زندگي اجتماعي عادي يا حتي مطلوب ارزيابي و از آن حمايت كند. (لينز دونر شتاين و پنراد، 1988)

نظريه چرخه حساسيت زدايي نيز تصريح دارد كه حساسيت زدايي از خشونت سبب درآمد بيشتر براي رسانه ها شده است. اين نظريه توضيح مي دهد كه روند حساسيت زدايي مردم از سال 1920 آغاز شد. از آن موقع قيم ها شروع به نمايش صحنه هاي غيراخلاقي و رفتار خشونت آميز گانگسترها كردند. تخلف و انحراف از مقررات اخلاقي به مشخصه فيلم هاي بعدي مبدل شد و با گسترده شدن نفوذ تلويزيون و كم شدن حضور مردم در سالن هاي سينما تهيه كنندگان و دست اندركاران سينما مقررات قديمي و دست وپاگير فيلمسازي را كنار گذاشتند و خشونت، نمايش مسائل جنسي به صورت آشكار و زبان زننده را در فيلم ها به كار بردند و بينندگان و تماشاگران به تدريج با اين گونه فيلم ها خو گرفتند. صنعت سينما هر روز بيشتر از سابق به اين مسائل در فيلم ها مي پرداخت تا تماشاچيان بيشتري را جلب كند و مقررات سنتي را هر چه بيشتر ناديده بگيرد.

بنابراين:

1- صنعت سينما، سريال و فيلم و حتي كتاب ها و مجلات خشن و سبز در يك محيط سرمايه داري كار مي كند كه رسيدن به سود و نفع بالا هدف نهايي تلقي مي شود.

2- كسب سود از طريق ساخت فيلم از مقررات عمومي رقابت و بازاريابي كاپيتاليسم و سرمايه داري پيروي مي كند، اين بدان معنا است كه نه تنها كاهش هزينه هاي توليد بسيار مهم است، بلكه افزودن بر تعداد تماشاچيان فيلم در اولويت قرار دارد. نمايش مسائل جنسي، خشونت، بي بندوباري و بدزباني تماشاگران انبوهي را جذب مي كند.

3- قانون هيچ گونه محدوديتي را براي مطالبي كه رسانه ها به مردم عرضه مي كنند پيش بيني نكرده است. آنچه كه آنها نمايش مي دهند بيشتر به ذائقه مخاطبان و ارزش هاي اخلاقي آنها بستگي دارد.

4- بخش اعظمي از سينما روها و حتي طرفداران اين ژانر اهميتي براي رعايت اخلاق قائل نيستند.

5- بنابراين سازندگان چنين برنامه هايي به دنبال حداكثر سود هستند و به همين دليل هر روز بر صحنه هاي ضداخلاقي، خشونت و بدزباني در فيلم ها افزوده مي شود و اين كار تا زماني ادامه مي يابد كه افكار عمومي بيدار شود و نسبت به آن حساس شده و موضع گيري كند. (دفلور، 1387: 226)

تأثير خشونت بر سبك زندگي

خشونت و نمايش آن، هم پايه فروش در رسانه است و هم عامل جذابيت هاي كاذب، اما اينكه چگونه خشونت بر سبك زندگي اثر مي گذارد نكته اي است كه بايد نقش رسانه در آن تبيين شود، چرا كه در ميان بسياري از مردم خشونت ديده مي شود، اما اين رسانه است كه خشونت را مشروع مي كند و براي آن معناي ثانويه قدرت، سلطه و اعمال نفوذ را فراهم مي كند.

در سبك زندگي كه با خشونت رسانه اي شكل گرفته است انسان ها فارغ از محيط و موضوعات متن زندگي به ايجاد يك نوع از سبك زندگي مي پردازند كه هيمنه و هيبت سلطاني و قدرتي خود را به نمايش بگذارند. او با نشانه گذاري رفتار، كردار، خانه، ماشين، دوستان و حتي بدن خود نظامي از نشانه ها و نمادها را براي تمايزگذاري ايجاد مي كند. او در لايه هايي از غرور و تكبر با تكيه بر ابزار مادي زور، سلاح و پول و همچنين نوچه ها همواره در حال افزايش قدرت خود و فرار از قانون است، زيرا در چنين سبكي از زندگي تن دادن به قانون و همراهي با مردم نوعي كاهش قدرت و زور را معنا مي كند.

در درون مايه خشونت در سبك زندگي، خشونت به عنوان يك ارزش اجتماعي رخ مي نمايد كه گروه هايي كه داراي خرده فرهنگ هستند به سرعت به آن جذب شده و خرده فرهنگ ضد فرهنگ را به عنوان حيطه فعاليتي خود قلمداد مي كنند.

در سال هاي اخير افزايش گروه هاي كيف قاپ، زورگير، شرخر، قمه كش به عنوان گروه هاي معضل آفرين در جامعه بروز يافته اند و مشكلات اجتماعي و فرهنگي را براي جامعه به وجود آورده اند، غافل از اينكه اين افراد همان نوجوانان و كودكان ديروز بوده اند كه به دليل مسئوليت نشناسي دستگاه هاي فرهنگي در توليدات مطلوب فرهنگي به اين وضعيت دچار شده اند.

فرهنگ خشونت افراد معضل آفرين را به يك كشاكش دامنه دار در سطح زندگي فردي خود با خانواده، بستگان و جامعه براي كسب قدرت و منزلت مي اندازد تا حكم و دستور او در دايره هايي بر اطراف خود به ايجاد يك تمايز فردي و اجتماعي دست يابد.

رسانه و توليد هويت پرخاشگر براي انسان

رسانه يكي از مهم ترين عوامل اثرگذار بر هويت است و رسانه ها در ارزش ها و نگرش افراد نسبت به سبك زندگي تغييرات شگرفي به بار مي آورند، نوع نگاه فرد به مليت، مذهب، خانواده، دوستان و حتي برخي از موضوعات ديگر مي تواند تعريفي از يك هويت متفاوت از هويت سابق در انسان به وجود آورد. بنابراين چنانچه يك هويت تأثيرات خشن را از رسانه أخذ كند همان ها در شخصيت وي بازتابانده مي شود و نگرش، عقايد و رفتار او را با دگرگوني مواجه مي كند.

بنابراين هويت پرخاشگر توليد شده توسط رسانه در سطح فردي سعي دارد كه همواره تفاوت ها و تشابهات خود را با ديگران و جامعه مورد بازنگري قرار دهد. او به دنبال آن است كه در سطح موقعيتي نيز دسته بندي خود را نيز ارتقا دهد و شباهت و تمايزات زندگي خود را به اطلاع ديگران برساند.

قربانيان افزايش خشونت رسانه اي

افزايش خشونت عليه زنان و كودكان يكي از اثرات رسانه ها است كه توانسته است زندگي هاي بي شماري را فرو پاشد، زندگي سراسر تحريك آميز رسانه اي سبب شده است كه بين استفاده از رسانه و ميزان انجام خشونت رابطه مستقيمي به وجود بيايد. موسسه (Rainn) در يك گزارش آماري قابل توجه فاش ساخت كه 44 درصد از قربانيان عمدتاً زن كه در آمريكا مورد تجاوز قرار مي گيرند كمتر از 18 سال سن داشته اند و 80 درصد از آنان سن شان كمتر از 30 سال است. در اين گزارش همچنين تصريح شده است كه ساليانه 213 هزار نفر در آمريكا قرباني تجاوز جنسي مي شوند. پايگاه اطلاع رساني Rainn در يكي از صفحات خود تصريح كرده كه طي 13 سال گذشته چهار ميليون و 200هزار نفر در آمريكا قرباني تجاوز جنسي شده اند.

پايگاه اطلاع رساني نيشن مستر در يكي از صفحات خود، نمودارهايي را درخصوص تعداد قربانيان تجاوز به عنف در كشورهاي جهان تنظيم كرده است كه تمام كشورهاي غربي كه از رسانه هاي قدرتمند سينما و تلويزيون بهره مي برند مانند انگليس، فرانسه، آلمان، كانادا، سوئد، آمريكا در 10 رتبه اول قرار دارند.

به گفته سازمان عفو بين الملل خشونت در خانواده بيش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده اي عامل مرگ يا معلوليت جسماني زنان اروپايي در سنين 16 تا 44 سالگي است.

بر اساس آمار جهاني 90 درصد از قربانيان خشونت خانگي زنان و حدود 10 درصد مردان هستند.

همانگونه كه گفته شد، دلايل روند رشد خشونت عليه زنان، كودكان و خانواده ها عليه همديگر ناشي از فرهنگ رسانه اي خشونت طلب غربي و هاليوودي است كه به نظر مي رسد زندگي رسانه اي به جاي اينكه سبب آرامش و آسايش خانواده ها شود و برنامه هاي آموزشي براي ارتقاي جامعه انساني داشته باشد سبب ايجاد خشونت و ناامني شده است و سبكي از زندگي فاقد آرامش را دامن زده است.

گونه شناسی و سبک زندگی/فرهاد مهدوی / بصيرت

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .