گفتمان ایرانی؛ تنها راه مقابله با یک جانبه‌گرایی

تغییر شرایط جهانی از قبیل بحران‌های اقتصادی، افول قدرت امریکا در سطح جهانی، تحولات موسوم به بیداری اسلامی و برکناری هم‌پیمانان امریکا در خاورمیانه از سویی و نقش دولت‌هایی نظیر ایران در معادلات سیاسی جهان، اهمیتی دوچندان به نقش جنبش غیر‌متعهدها داده است. نقشی که با ریاست ایران، پررنگ‌تر هم خواهد شد.
اشاره: «دکتر محمود حیدر»، دکترای فلسفه‌ی سیاسی و ادیان تطبیقی، پژوهشگر، استاد چند دانشگاه و پژوهشگاه لبنانی و رئیس مرکز پژوهش‌های راهبردی دلتا، دارای آثار علمی در زمینه‌ی فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌های استراتژیک است که بنا به درخواست «برهان»، یادداشتی تحلیلی در رابطه با اجلاس جنبش عدم تعهد تحریر و ارسال کرده که متن کامل آن را در ادامه می خوانید.

گروه بین‌الملل برهان؛ امروز دیگر صحبت از جنبش غیرمتعدها همانند آنچه که بعد از تأسیس آن در سال 1955م. مطرح بود، نیست و آن فضای تاریخی که به این جنبش بهانه‌ی حضور در روابط بین‌المللی را می‌داد، تغییر کرده است. این مسئله بسیاری از متخصصان و کارشناسان را به فکر ایجاد تغییری هماهنگ در فضای شناختی فلسفه‌ی غیرمتعهدها به عنوان مقدمه‌ای برای احیا و بازتولید آن در قالبی جدید واداشت.

تردیدی نیست فرضیه‌ی تغییری که مستلزم احیای جنبش غیر‌متعهدهاست برای پر کردن خلأیی است که در نقشه و برنامه‌ی روابط بین‌المللی در نتیجه‌ی شکست یک جانبه‌ی آمریکا ایجاد شد و در زمان نو محافظه‌کاران به اوج خود رسید. اگرچه شرایط تحولات جهانی نابرابر بود و بر دولت‌های کشورهای عضو جنبش عدم تعهد وضعیت استراتژیک سختی را دیکته می‌کرد، اما می‌توانستند نقش خود را از راه تثبیت جایگاه‌شان در طرح نقشه‌ی احتمالی نظام جدید جهانی احیا کنند.

هر چند با توجه به شرایط سخت و دشوار تحولات جهانی دست‌یابی به این تثبیت موقعیت امری دشوار بود، اما به دو دلیل اصلی غیرممکن نبود:

دلیل اول، به ادامه‌ی ماهیت متناقض و متغیر در دوره‌ی بعد از جنگ سرد برمی‌گردد که در آن معادلات، قوانین و سیستم‌های امنیتی و سیاسی جهان به مدت 22 سال به هم خورد.

دلیل دوم، ایجاد تغییرات بنیادی در مفاهیم روابط بین‌الملل و قواعدی که خطوط ژئواستراتژیک کشورهای عضو جنبش را ترسیم می‌کرد که در نتیجه‌ی آن میزان تناقض و دور بودن بسیاری از کشورهای عضو به ویژه اختلاف میان دو عضو مرکزی این جنبش یعنی ایران و مصر به وضوح مشخص شد.

بنابراین حقایقی که از بطن جغرافیای خاورمیانه بیرون می‌آید، معیار موفقیت یا شکست هر تشکل سیاسی و بین‌المللی است و شناخت استراتژی دو کشور یاد شده در چارچوب جنبش غیرمتعدها و نیز شناخت موقعیت آن‌ها به عنوان دو قطب تأثیرگذار در فضای ژئواستراتژیک آفریقایی- آسیایی ضروری به نظر می‌رسد.

اگر 3 سالی را که مصر ریاست جنبش عدم تعهد را بر عهده داشت به عنوان نمونه مورد بررسی قرار دهیم، مشاهده می‌کنیم که این کشور در گرایش‌ها و سیاست‌های عملی خود در سطح بین‌المللی از مرز تعهدهای عملی «اصول ده‌گانه‌ی باندونگ» که «جوهره‌ی اصلی جنبش» قلمداد می‌شود، انحراف مشخصی داشته که دلیل آن به چندین عامل که بارزترین آن تثبیت جایگاه نظام مصر از زمان امضای کمپ دیوید بود، بر می‌گردد.

جنبش غیرمتعهدها در دوره‌ی «حسنی مبارک» (2009 تا 2012م.) با توجه به سیطره‌ی آمریکا بر منطقه و جهان به صورت تشکلی تبدیل شد که هیچ فعالیتی که ماهیت مصری داشته باشد را نداشت. بر اساس این رویکرد، مجموعه‌ای از تعهدهای امنیتی و سیاسی و ژئواستراتژیکی ایجاد شد که به تشکیل کمربند امنیتی مصری، عربی و منطقه‌ای اطراف اسراییل با پای‌بندی جدّی به متن معاهده‌ی کمپ دیوید منجر شد.

حال آنکه تحولاتی که مصر شاهد آن بود و به براندازی نظام حسنی مبارک انجامید، مصر را بعد از انقلاب بار دیگر در برابر احتمال‌ها و راه‌حل‌هایی قرار خواهد داد که تعیین سرنوشت آن دشوار است و علت آن به روی کار آمدن «اخوان المسلمین» در شرایط بسیار پیچیده در دو سطح داخلی و ژئواستراتژیک برمی‌گردد. این وضعیت همچنین با موقعیت مصر پس از انقلاب در قبال مسائلی نظیر مناقشات بر سر مسئله‌ی فلسطین و میزان تعهد امنیتی و سیاسی این کشور به معاهده‌ی‌ کمپ دیوید مرتبط می‌باشد.

اما سؤالی که در آستانه‌ی برگزاری اجلاس جنبش عدم تعهد در ایران مطرح می‌شود مربوط به دورنمای اساسی میزان همکاری میان تهران و قاهره در راستای احیای اعتبار ارزش‌هایی است که بر اساس فلسفه‌ی عدم تعهد شکل گرفته است. جنبش از زمان تأسیس آن به عنوان بزرگ‌ترین تشکل بین‌المللی (خارج از چارچوب سازمان ملل) شکل گرفت و تعداد کشورهای عضو هم‌زمان با افزایش کشورهای مستقل افزایش یافت. در کنفرانس «بلگراد» که در سال 1961م. تأسیس شد این جنبش 25 عضو داشت و تعداد اعضای این جنبش در کنفرانس «الجزایر» در سال 1975م. به 75 کشور رسید.

همچنین در کنفرانس‌ «هاوانا» در سال 1979م. تعداد این کشورها به 95، در اواسط سال 1999م.، به 114 و در سال 2011م. تعداد آن به 118 کشور و 18 ناظر و 10 سازمان غیردولتی رسید. سیاست عدم تعهد مهم‌ترین تحولی محسوب می‌شود که در سیاست کشورهای جهان سوم در راستای رهایی از استعمار و مخالفت با سیاست تشکل‌ها و تعهد به تلاش در راستای ایجاد روابط مسالمت‌آمیز بین‌المللی شکل گرفت. این واقعیتی است که «کوامی نیکروما»، رئیس‌جمهور غنا در آستانه‌ی کنفرانس دومی که در سال 1964م. در قاهره برگزار شد به اختصار آن را این گونه بیان کرد:

«ما به دلیل اعتراض و مخالفت با شرایط حاکم بر روابط بین‌الملل و تقسیم جهان به دو جبهه‌ی متخاصم متولد شدیم.»

تعریف این سیاست بر مبنای پیشرفت و تغییر آن از جنبشی که بر اصول صلح و امنیت بین‌المللی تأکید دارد به قدرتی سیاسی که در راستای اصلاح نظام بین‌المللی سیاسی، اجتماعی و اقتصاد تلاش می‌کند، است و این همان چیزی است که از معیارها و قواعدی که در کنفرانس مقدماتی سال 1961م. در ادامه‌ی مذاکره‌های 3 رهبر تاریخی یعنی «نهرو»، «عبدالناصر» و «تیتو» برگزار شد، مشخص است.

این معیارهای مطرح شده به شرح زیر است:

- سیاست دولت منتسب به جنبش عدم تعهد می‌بایست سیاستی مستقل و مبتنی بر عدم تعهد در همزیستی با کشورهای دارای نظام اجتماعی و سیاستی متفاوت، باشد؛

- اینکه کشورهای مربوط همیشه جنبش‌های آزادی‌بخش ملی را تأیید کنند؛

- اینکه این کشور عضو ائتلاف‌های نظامی متعدد و یا عامل رقابت دو تشکل درگیر نباشد؛

- اگر کشوری عضو توافق‌نامه‌ی نظامی دو جانبه با یکی از کشورهای بزرگ نباشد و یا چنانچه عضو در ائتلاف دفاعی منطقه‌ای باشد، نباید این توافق‌نامه یا ائتلاف عمداً در چارچوب مناقشات بین کشورهای بزرگ به تصویب برسد.

گفتمان ایرانی شاید با «اصل و ریشه‌ی جنبش» انسجام و هماهنگی بیشتری داشته باشد و دلیل آن به شرایط استثنایی جمهوری اسلامی ایران در نظام تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی برمی‌گردد و مسئولان بلند پایه‌ی ایرانی نیز در اظهارنظرهای خود بر ضرورت بازسازی سیستم جنبش بر اساس اصول و مبادی اصلی آن تأکید می‌کنند.
این معیارها به این مسئله اشاره دارد که سیاست عدم تعهد، سیاست انزوا یا سیاست جانب‌داری حقوقی نیست، بلکه همان جانب‌داری مثبت و مسالمت‌آمیزی است که با جنبش‌های متعدد آزادی‌خواه و با پیدایش تعداد زیادی از کشورهای مستقل ایجاد شده و این سیاست به ابزاری به منظور تأکید بر آزادی‌خواهی و حفظ استقلال تبدیل شده است. باید در این زمینه اشاره کرد که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جنبش عدم تعهد با چالش‌های جدید روبه‌رو شد که تنها به پایان درگیری بلوک شرق و غرب مرتبط نیست، بلکه به طور خلاصه به تحولات اقتصادی جهان از جمله پیدایش نئولیبرالیسم، گشایش بازارها و تجلی پدیده‌ی جهانی‌سازی به عنوان عامل اساسی در تعیین آثار اساسی جهان مرتبط است.

به این ترتیب مشاهده می‌کنیم که چگونه 3 کنفرانس جاکارتا (اندونزی) در سال 1992م. و کارتاگینا (کلمبیا) در سال 1995م. و دوربان (آفریقای جنوبی) در سال 1998م. از بحران هویت در اوایل دهه‌ی 90 عبور کردند. اکنون نیز بیش از هر زمان دیگری به جایگزینی سیستم جهانی جدید و عادلانه نیاز احساس می‌شود که این امر تنها از راه اصلاح سازمان ملل و تنظیم راهکارهای داد و ستدها و برنامه‌های سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی محقق می‌شود، به نحوی که مطابق با تحقق «حق توسعه» و عبور از شکاف های طبقات ثروتمندان و فقرا باشد.

دموکراتیزه‌ کردن روابط بین‌المللی

جنبش غیرمتعدها براساس تأکید بر احترام به اصل برابری میان کشورها شکل گرفت تا بهترین ابزار برای تعیین نقش کشورهای بزرگ و تسلط آن‌ها بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی اتخاذ شده باشد و همین عامل منجر به تلاش برای تقویت سازمان ملل و محکومیت اصل استفاده از حق وتو شد. در کنفرانس «الجزایر» بر ضرورت حمایت از سازمان ملل تأکید شد و عنوان داشت که شورای امنیت نباید با موانعی روبه‌رو شود که آن را از انجام وظایفش بر اساس آنچه که در قوانین سازمان ملل آمده باز دارد.

همچنین این کنفرانس به لزوم تعدیل منشور سازمان ملل با هدف ایجاد دموکراسی بیشتر (احترام و اجرای تصمیم‌های اکثریت) اشاره کرد. اساس و اصل تغییر و تحول جنبش عدم تعهد، درگیری مداوم برای تحقق صلح و برابری در روابط بین‌الملل و مبارزه با تلاش‌های سلطه‌جویانه برای تحمیل سازمان‌های سیاسی یا ایدئولوژی‌های مشخص بر دیگر کشورها بود. کشورهای خواهان این درگیری مداوم با چشم دوختن به نظام جدید بین‌المللی مخالف با انواع امپرالیسم، استعمار جدید، نژادپرستی و اشغالگری و دخالت خارجی می‌توانند همبستگی خود را حفظ کنند.

باید توجه داشت که تحولات گسترده‌ی ناشی از جهانی‌ سازی جامعه‌ی بین‌المللی در عرصه‌ی سیاست، امنیت و اقتصاد بسیاری از مفاهیم کلاسیک را که روابط بین کشورها را تنظیم می‌کند در معرض تغییر قرار داده است.

نشانه‌های بارزی که امروز منجر به ایجاد تعادل استراتژیک در روابط بین‌الملل شده است، عبارت‌اند از:

- ایجاد تغییر در چهره‌ی آمریکا در قبال جهان که این تغییر از اجبار انتقال آمریکا از مرحله‌ی یک‌جانبه‌گرایی در کنترل سیستم امنیت بین‌المللی به مرحله‌ای دیگر یعنی مرحله‌ی مشارکت و همکاری حاصل شده است؛

- خروج روسیه و چین به عنوان دو کشور ابرقدرت از «غار سکوت» و ورود آن‌ها به عرصه‌ی رقابت و درگیری با آمریکا و غرب؛

- تغییر ریشه‌ای در فضای سیاسی عربی که نشانه‌های آن در اوایل سال 2011م. با تحولات جدّی در خیابان‌های کشورهای عربی دیده شد و نظام‌های استبدادی در مصر، تونس، لیبی و یمن را ساقط کرد و با وجود گرد و غباری که طوفان تحولات اشاره شده هنوز بر جای گذاشته، جهان عرب به ویژه‌ مصر دریچه‌ای را به روی صفحه‌ای جدید از تاریخ باز کرد. دوره‌ای جدید فرا رسیده که به قدرت‌های ملی آزادی‌خواه چه احزاب، چه کشورها و چه جریان‌ها اجازه می‌دهد استراتژی‌های علمی را تعیین کنند که به جنبش عدم تعهد قدرتی دوچندان می‌دهد تا در ساخت سیستم بین‌المللی متقارن و برابر مشارکت داشته باشد.

- تحولاتی که بیان شد انگیزه‌ای را برای محور مقاومت و بازدارندگی در خاورمیانه ایجاد کرد و جمهوری اسلامی مقام نخست را در این زمینه دارد. مسئله‌ای که به محور مذکور اجازه داد تا به میزان قابل توجهی در تعیین روند تاریخی کشورهای جنبش عدم تعهد ایفای نقش کند و همچنین برای ایران زمینه‌ای را فراهم کرد که در ایجاد تعادل استراتژیک در سطح منطقه و تحولات جهانی تأثیرگذار باشد.

جمهوری اسلامی ایران در ارائه‌ی نمونه‌ی نظام مستقل در سطح سیاسی، نظامی و اقتصادی، مدرنیزه‌سازی صنایع و انرژی هسته‌ای که کشورهای ابرقدرت آن‌ها را در انحصار خود قرار داده بودند، موفق عمل کرده است... ایران که ریاست کنونی این جنبش را بر عهده دارد، عمق روند تحولات در نظام جهانی را درک می‌کند و این مسئله‌ای است که عدم تعهد را در برابر فرصتی تاریخی برای تحکیم چندقطبی بودن جهان و دست‌یابی به نظام جهانی آزاد و متعادل قرار می‌دهد.
استراتژی ایران؛ سرآغاز جوهره‌ی جنبش

گفتمان ایرانی شاید با «اصل و ریشه‌ی جنبش» انسجام و هماهنگی بیشتری داشته باشد و دلیل آن به شرایط استثنایی جمهوری اسلامی ایران در نظام تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی برمی‌گردد و مسئولان بلند پایه‌ی ایرانی نیز در اظهارنظرهای خود بر ضرورت بازسازی سیستم جنبش بر اساس اصول و مبادی اصلی آن تأکید می‌کنند.

اکنون مشخص شده که جنبش عدم تعهد بر این اساس شکل گرفت که پایانی برای نظام استعماری باشد؛ به‌طوری که تلاش‌های جنبش از همان روزهای نخستین تأسیس آن عاملی اصلی برای نابودی استعمار بود و موجب موفقیت بسیاری از کشورها و ملت‌ها در دست‌یابی به آزادی و استقلال‌ و تأسیس کشورهایی با حاکمیت مستقل شد. به این ترتیب در طول تاریخ فعالیت این جنبش، کشورهای عضو نقشی اساسی را در حفظ صلح و امنیت جهانی ایفا کردند.

اهداف اساسی جنبش عدم تعهد بر حمایت از تعیین سرنوشت، استقلال ملی، حاکمیت، امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی، مخالفت با تبعیض نژادی، پایان دادن به ائتلاف‌های نظامی چندجانبه، دوری جنبش از تشکل‌ها و مناقشات کشورهای بزرگ، مبارزه با تمامی انواع استعمار، مبارزه با اشغالگری و استعمار جدید، نژادپرستی، اشغالگری، سلطه‌ی بیگانه، خلع سلاح، دخالت نکردن در امور کشورها، همزیستی میان تمامی کشورها، مخالفت با اعمال زور یا تهدید به استفاده از خشونت در روابط بین‌الملل، حمایت از سازمان ملل، اعطای ماهیت دموکراتیک به روابط بین‌المللی، توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی، احیای نظام اقتصاد جهانی و همکاری بین‌المللی بر اساس برابری متمرکز است.

اما نکته‌ی قابل توجه این است که چه انتظاری از اجلاس سران جنبش در تهران وجود دارد؟ رهبران ایران تا چه حد می‌توانند مسئله‌ای که بر دوش کشورهای عضو جنبش سنگینی می‌کند را به عنصر قوی در رویارویی با محور آمریکایی – غربی تبدیل کنند؟

چند هفته‌ی گذشته در تهران نشست مقدماتی اجلاس سران برگزار شد و در واقع اهمیت این نشست دو روزه در زمان برگزاری آن بود چرا که با «بهار عربی» و تشکیل ائتلاف روسیه و چین به عنوان محوری که در شکستن تابوی تک قطبی تلاش دارند. آن هم در پی عقب‌ نشینی آمریکا از عراق و جایگزینی نظریه‌ی جنگ‌های نرم به جای دیپلماسی و جنگ‌های پیشگیرانه هم‌زمان شد. در نشست تهران رهبری ایران به دو سطح دینی و سیاسی توجه داشت و اکنون کشورهای عضو جنبش نیاز به مدرنیزه کردن طرح و برنامه‌ی جنبش و هماهنگی آن با تحولات منطقه دارند. آن‌ها همچنین نیازمند برنامه‌ریزی مجدد و به طور مشخص در سطح ایجاد دبیرخانه‌ی دائمی هستند.

البته باید گفت که تعداد زیادی از رهبران کشورهای عضو جنبش بر لزوم احیای این تشکل تاریخی‌ و ایفای نقش فعال جنبش در مسائل امنیت جهانی واقف‌اند. به این ترتیب براساس گزارش‌های شرکت‌کنندگان، کنفرانس مقدماتی در تهران به بررسی زمینه‌های متعدد از جمله اقتصاد، اطلاع رسانی، تک‌رو بودن آمریکا، چند قطبی بودن ائتلاف‌ها و در اختیار داشتن ثروت‌های جهان و نیز انحصار اطلاعات از سوی شرکت‌های بزرگ پرداخت.

در خصوص مسئله‌ی آخر مورد ذکر باید گفت وضعیت به گونه‌ای است که 500 شرکت اطلاع رسانی هستند که هیچ شرکت اطلاع رسانی از جهان سوم در بین آن‌ها نیست. در این راستا برنامه‌ای برای تأسیس مؤسسه‌های اطلاع رسانی مشترک از نوع خبرگزاری مشترک، مؤسسه‌های تلویزیونی انگلیسی زبان و سایت‌های اینترنتی وابسته به سازمان وجود دارد.

بنا به گفته‌ی کارشناسان، مسائلی وجود دارد که از اولویت‌های اجلاس سران خواهد بود:

اول، توجه به شناخت سیاست‌های مشترک و اتخاذ مواضع واحد از گفت‌وگوهای بین‌المللی و سیاست‌های استعماری؛

دوم، ضرورت گرفتن مسائل مثبت جهانی‌شدن و رها کردن نکات منفی آن که مربوط به آمریکایی کردن جهان می‌شود؛

سوم، تعیین مسیرهای «بیداری اسلامی» که به درگیری‌های طایفه‌ای و مذهبی منجر نشود. درگیری که غرب در سیاست‌های خود از راه خدشه وارد کردن به تفکرات آزادی بیان و مطبوعات و تفسیر نادرست حقوق بشر آن را دنبال می‌کند؛

چهارم، تأکید بر تفکر شهروندی؛ چرا که سیاست‌هایی که نو محافظه‌کاران در جریان جنگ عراق بر آن تکیه کردند از فرضیه‌ی احیای کشورها براساس اختلاف‌های قبیله‌ای و برانگیختن اختلاف‌ها میان اکثریت و اقلیت نشأت گرفته بود و این همان چیزی است که پیش‌تر «ریچارد پیرل» یکی از نظریه‌پردازان نومحافظه‌کار در زمان «جورج بوش» زمانی که خواستار تقسیم سوریه، لبنان و عراق شد، از آن سخن گفته بود.

پنجم، تأکید کنفرانس بر لزوم تحکیم روابط میان مسلمانان و مسیحیان بر این اساس که طرفداران تمام ادیان برای این مسئله که خدا واحد است، توافق نظر دارند؛

ششم، اعطای مضمونی جدید به طرح عدم تعهد به طوری که دو مکتب دیگر سرمایه‌داری و کمونیسم مطرح نباشند. از این رو نیاز متقابلی بین روسیه و چین از یک سو و کشورهای جهان سوم از سوی دیگر برای یک همکاری احساس می‌‌شود به‌گونه‌ای که به نظام چندقطبی توسعه‌ی سازمان‌های بین‌المللی و افزایش نقش‌های آن به طور مشخص سازمان ملل و شورای امنیت، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول منتهی می‌‌شود و غرب بر این مؤسسه‌ها تسلط نداشته باشد؛

هفتم، پیوند سیاست‌های توسعه‌ با عدالت و درستی توزیع ثروت و اعطای مکان مناسب به جوانان و زنان در تصمیم‌گیری است که مانع نفوذ سیاست‌های غربی به جوامع ما تحت عناوین مختلف می‌شود. محاسبات و خردورزی‌های ایران براساس تحقیقاتی است که بسیاری از ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها انجام داده‌اند. براساس اراده‌ی جمعی و رهایی جهان از حکومتی است که سعی نموده به صورت یک‌جانبه پس از جنگ سرد عمل نماید.

افزون بر آن، جمهوری اسلامی ایران در ارائه‌ی نمونه‌ی نظام مستقل در سطح سیاسی، نظامی و اقتصادی، مدرنیزه‌سازی صنایع و انرژی هسته‌ای که کشورهای ابرقدرت آن‌ها را در انحصار خود قرار داده بودند، موفق عمل کرده است.

برخی معقتدند که ادامه‌ی کار جنبش غیرمتعهدها در قالب قدیمی پس از اتمام توجیه تاریخی برای تأسیس آن بی‌فایده است. اما برخی دیگر نیز بر ضرورت حفظ این جنبش به عنوان یک مجموعه‌ی بین‌المللی و تعیین مفاهیم و قواعد عملی جدید به‌گونه‌ای که با مسیر حرکت جذب اعضای جدید- که نشانه‌های آن موازی با تجمع‌ها و دیدگاه‌های بین‌المللی مخالف با تک روی آمریکا است- تأکید دارند.

چه بسا تشکیلاتی نظیر مجمع کشورهای بریکس، سازمان شانگ‌های و هماهنگی ژئواستراتژیک میان روسیه،‌ ایران و چین درباره‌ی مسائل حیاتی نظیر بحران سوریه عاملی محرک برای گسترش پویایی مجدد و همکاری و دیدار کشورهای عضو جنبش با یک‌دیگر باشند. اما ایران که ریاست کنونی این جنبش را بر عهده دارد و میزبان اجلاس سران است، عمق روند تحولات در نظام جهانی را درک می‌کند و این مسئله‌ای است که اجلاس سران را در برابر فرصتی تاریخی برای تحکیم چندقطبی بودن جهان و دست‌یابی به نظام جهانی آزاد و متعادل قرار می‌دهد.(*)

*محمود حیدر؛ دکترای فلسفه‌ی سیاسی و ادیان تطبیقی، پژوهشگر و استاد دانشگاه /۱۳۹۱/۶/۹

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
16 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .