چگونه می‌توان خلیج فارس را نجات داد؟

چگونه می‌توان خلیج فارس را نجات داد؟
به دلایل شرایط خاص منطقه در ابعاد مختلف، برقراری امنیت توسط کشورهای منطقه از راه تشکیل اتحادیه‌ای امنیتی، بهترین راه ممکن برای برقراری امنیت پایدار خواهد بود. به دلیل موانع و چالش‌های پیش روی تشکیل این اتحادیه راه حل جایگزین تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش‌نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای می‌باشد.

چه نوعی از ترتیب امنیتی می‌تواند به برقراری امنیت پایدار کمک کند؟ به دلایل شرایط خاص منطقه در ابعاد مختلف، برقراری امنیت توسط کشورهای منطقه از راه تشکیل اتحادیه‌ای امنیتی، بهترین راه ممکن برای برقراری امنیت پایدارخواهد بود. به دلیل موانع و چالش‌های پیش روی تشکیل این اتحادیه راه حل جایگزین تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای می باشد.

با بررسی تاریخ کهن زندگی انسانی، می‌توان دریافت که قدمت مفهوم امنیت، به بلندا و عمق مفهوم بشر و حتی قبل از تشکیل جامعه‌ی انسانی بوده است. مفهومی که به نظر برخی صاحب نظران، مهم‌ترین نیاز بشر به شمار می‌رود. امنیت، مفهومی دو وجهی دارد. از سویی عینی و از سوی دیگر ذهنی است. پژوهش گران امنیت پژوه، به دلیل پیچیدگی مفهوم امنیت و عنصر ذهنی نهفته در آن، پیوند و ارتباط امنیت با فلسفه‌ی سیاسی، اجتماعی و نظام ارزشی حاکم در هر جامعه، ساخت و روابط قدرت در نظام‌های سیاسی، سطح تولید و توان اقتصادی جامعه، توان نظامی و قدرت فیزیکی، قدرت چانه‌زنی منطقه‌ای و بین المللی، توانایی ارتباط و کنش متقابل با دولت‌های مختلف و غیرسلطه جو، تحولات ملی و فراملی و تنش زا بودن ابعاد و دامنه‌ی امنیت و نحوه‌ی به کارگیری امنیت، هنوز نتوانسته‌اند تعریفی جامع و کامل از این مفهوم ارایه دهند.

شاید بتوان با اندکی تسامح، در معنایی عام، امنیت را همان «بی بیمی» تعریف کرد. با بررسی ابعاد مختلف این موضوع –که از حوصله و حدود این مجال، خارج است- می‌توان تعریفی چنین از امنیت، متناسب با موضوع مورد بحث ارایه کرد: «نبود تهدید نسبت به تمامیت ارضی، مردم و ارزش‌های آنان، منابع کم یاب، استراتژیک و تمام شدنی به منظور تأمین منافع ملی.»

در این مقاله، واحد تحلیل اصلی، مجموعه‌ی امنیتی- منطقه‌ای است؛ مفهومی که ابتکار باری بوزان می‌باشد تا نوع خاصی از منطقه که مشکلات و مسایل امنیتی مشترکی آنان را یکپارچه و هم بسته ساخته است را وصف کند. یک مجموعه‌ی امنیتی منطقه‌ای، گروهی از کشورهاست که معمولاً یک منطقه را تشکیل می‌دهند. «به طور کلی می‌توان ویژگی‌های زیر را برای مناطق ذکر کرد:

1. خود آگاهی اعضا، ادراکات و برداشت دیگران؛

2. مجاورت و نزدیکی جغرافیایی؛

3. شواهد و قرائن دال بر وجود میزانی از خود مختاری و تمایز از نظام جهانی به گونه‌ای که منطقه مورد نظر در قدرت نظام مسلط دخل و تصرف داشته و استقلال خود را به نمایش گذارد؛

4. تعامل‌های شدید و منظم بین اعضا یا وابستگی متقابل قابل توجه آن‌ها؛

5. درجه‌ی بالای قرابت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی»[1]

در طول جنگ سرد، دو مفهوم ساختار دو قطبی نظام بین الملل و ایدئولوژی، بسیاری از درگیری‌های منطقه‌ای، محلی و حتی داخلی را جهانی کرد. در رابطه با منطقه‌گرایی در جنگ سرد، دو نوع نگاه وجود دارد:

الف) این که جنگ سرد و مناقشه‌ی دو بلوک در سطح جهانی، منطقه‌گرایی را با چالش مواجه کرد؛

ب) و دیگر این که ابر قدرت‌ها برای مدیریت بهتر مناقشات، رو به سوی منطقه‌گرایی آوردند.

نگارنده در این جا در پی اثبات یا ردّ هیچ کدام از دو نظر یاد شده نمی‌باشد، فقط یادآوری می‌کند که ساختار دو قطبی جنگ سرد، به مناقشه‌گران و ستیزه جویان منطقه‌ای اجازه داد تا برای پیش برد منافع خود، از ابر قدرت‌ها بهره بگیرند. هم‌چنین، رقابت ابر قدرت‌ها برای نفوذ، درگیری‌های داخلی را بین المللی و مناقشات منطقه‌ای را جهانی کرد. اگر چه جنگ سرد، بسیاری از مناقشات منطقه‌ای و محلی را جهانی کرد اما با این وجود تفکیک و تمایز منطقه‌ای کماکان یک مشخصه‌ی برجسته‌ی سیاست بین الملل باقی ماند.

پایان جنگ سرد علاوه بر اثراتی مانند فروپاشی یک قدرت بزرگ، پایان بخشی به یک دو قطبی جهانی، خاتمه دادن به یک کشمکش 70 ساله و پایان دادن به آخرین امپراطوری چند ملیتی جهان، اثری بزرگ‌تر و تأثیرگذارتر از خود بر جای گذاشت: «فروپاشی نظام دو قطبی و حرکت به سمت ساختار سلسله مراتبیِ یک قطبیِ چند قطبی.» در این شکل جدید از سلسله مراتب، به تأکید، نقش مناطق پر رنگ‌تر شده و قدرت‌های منطقه‌ای یکی پس از دیگری ظهور کرده و رشد می‌یابند.

تشکیل سازمان‌های متعدد منطقه‌ای با کار ویژه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی از سویی و استقبال رو به تزاید کشورها از این شکل قدرت یابی (به شکل تفویض بخشی از اختیارات به سازمان یاد شده)، نشان از اهمیت منطقه‌گرایی دارد. پیگیری خواست‌های امنیتی در قالب شکل‌گیری پیمان، اتحاد، معاهده‌ها و توافق‌های مختلف منطقه‌ای، یکی از اَشکال رجوع به منطقه‌گرایی بوده است.

منطقه‌ی خلیج فارس به عنوان یکی از گلوگاه‌های ژئواکونومیک، ژئوکالچرال و ژئواستراتژیک در سطح جهان که مدیریت تولید و عرضه‌ی حجم بالا یکی از مهم‌ترین خواسته‌های دولت‌ها و ملت‌ها یعنی انرژی را بر عهده گرفته، متشکل از 8 کشور اسلامی[2] است که همه‌ی دلایل یاد شده، بر اهمیت این منطقه می‌افزاید. در چنین شرایطی شاید برقراری امنیت، مهم‌ترین خواسته و الزام در منطقه باشد. الزامی که در دوره‌های مختلف، اَشکال خاصی از آن را به خود دیده است. خلیج فارس، همواره از مسأله‌ی عدم وجود امنیت پایدار رنج برده است.

وجود گروه‌های تندرو اسلامی از سویی در داخل برخی کشورها و نیز حضور همیشگی قدرت‌های فرامنطقه‌ای از سوی دیگر، بر عدم ثبات امنیتی افزوده است. وقوع انقلاب اسلامی در ایران و اقدام‌های ایران هراسانه‌ی رسانه‌های غربی و عربی، وقوع دو جنگ موسوم به خلیج فارس، حمله‌ی آمریکا به عراق و افغانستان و پیامدهای آن و البته حضور نیروی دریایی ایالات متحده در آب‌های خلیج فارس و در شرایط حاضر نیز، ظهور پدیده‌ی بیداری اسلامی در منطقه (به طور مشخص بحرین، یمن و تا حدی عربستان)، لزوم وجود یک نظام امنیتی جامع که کشورهای منطقه اعضای اصلی آن را تشکیل می‌دهند، را یادآور می‌شود. در این شرایط، سؤال اصلی چنین خواهد بود؛ در چه شرایطی یک سازمان امنیت منطقه‌ای در خلیج فارس شکل خواهد گرفت؟

با توجه به مطالب یاد شده و سؤال ذکر شده، به نظر می‌رسد، نمی‌توان در کوتاه مدت (و یا حتی میان مدت)، انتظار شکل‌گیری چنین سازمانی را کشید. شاید در حال حاضر تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای، بهترین راه‌حل ایجاد امنیت و ثبات در منطقه‌ی خلیج فارس باشد. پیش نیازی که راه را برای تشکیل چنین مجموعه‌ی امنیتی هموار خواهد کرد.

شاید در حال حاضر تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای، بهترین راه‌حل ایجاد امنیت و ثبات در منطقه‌ی خلیج فارس باشد. پیش نیازی که راه را برای تشکیل چنین مجموعه‌ی امنیتی هموار خواهد کرد.

شاید در حال حاضر تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای، بهترین راه‌حل ایجاد امنیت و ثبات در منطقه‌ی خلیج فارس باشد.

تاریخچه‌ی نظم‌های امنیتی در نیم قرن گذشته‌ی خلیج فارس

با خروج انگلستان از منطقه و وجود افکار عمومی نگران از پیامدهای جنگ ویتنام در کشور آمریکا، این کشور را بر آن داشت تا برقراری امنیت را به شکل اتحادیه‌ی منطقه‌ای دنبال کند. دکترین «نیکسون» در 1970م.، تأمین امنیت منطقه‌ی خلیج فارس را بر عهده‌ی متحدان این کشور می‌گذاشت. شاه ایران که ایجاد چنین اتحادیه‌ای را مساوی با تسلط خود در منطقه می‌دید، پیشنهادی برای تشکیل یک اتحادیه‌ی امنیتی در خلیج فارس با مشارکت همه‌ی کشورهای منطقه ارایه داد.

این پیشنهاد، با مخالفت عربستان و سایر شیخ نشین‌های منطقه که تسلط ایران را بر اتحادیه‌ی یاد شده، حتمی دانستند، مواجه شد.[3] عراق نیز با این طرح، مخالفت و طرف‌دار احیای یک سیستم همکاری نظامی نیمه رسمی و انعطاف پذیر بود. به طوری که هر یک از قوای کشورهای منطقه بتوانند تا اندازه‌ای استقلال عمل خویش را حفظ کنند.[4] به دنبال آن، عربستان پیشنهادی نسبت به ایجاد چنین اتحادیه‌ای میان کشورهای جنوب خلیج فارس و بدون حضور ایران و عراق ارایه کرد که با مخالفت جدی ایران موجه گردید.

در نتیجه‌ی چنین شرایطی، آمریکا دکترین نیکسون (دو ستونی) را با مشارکت ایران و عربستان به عنوان متحدین این کشور در منطقه به اجرا گذاشت. این دکترین که عبارت بود از حفظ امنیت خلیج فارس توسط دولت‌های منطقه و همکاری شیوخ امارات با یک دیگر با کمک مستشاران و اسلحه‌های پیچیده‌ی آمریکا به مورد اجرا گذاشته شد.[5] دکترینی که ایران را تبدیل به ژاندارم منطقه کرد. این دکترین تا سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی ایران پیگیری می‌شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، طرح‌های مختلفی پیشنهاد و حتی عملیاتی شد که در این جا به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. شورای همکاری خلیج فارس

این طرح، ادامه‌ی همان طرح عربستان بود که با مخالفت شاه ایران، رد و مورد مخالفت قرار گرفته بود. پیروزی انقلاب اسلامی و سد کردن ایدئولوژی شیعی انقلاب اسلامی، محرک اصلی سران کشورهای عرب خلیج فارس بود. اتحادیه‌ای که در 1981م. در «ریاض»، اعلام موجودیت کرد. اعضای این شورا به خود به عنوان یک صف بندی زودگذر یا انعطاف پذیر نمی‌نگرند. زیرا شورا نشانه‌هایی از یک سازمان امنیت دسته جمعی شبیه ناتو با طرح‌ها و عملیات نظامی مشترک و نیز همکاری‌های اقتصادی با یک زیربنای ایدئولوژیک مشترک در قالب محافظه کاری سنتی شیخ نشین‌ها را داراست.[6] این شورا در حوزه‌های امنیتی به دلایل مختلف نظیر عدم دور اندیشی در شناخت دوست و دشمن (به طور مثال، نوع موضع‌گیری در قبال عراق در جنگ با ایران و بعدها در جنگ با کویت)، تن دادن به تحت الحمایگی آمریکا توسط هر یک از اعضا به شکل مدرن در خارج از چارچوب شورا و ... موفق نبوده است.

2. بیانیه‌ی دمشق

در پی بروز بحران کویت، در مارس 1991م. بیانیه‌ی دمشق میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس و کشورهای مصر و سوریه (موسوم به 2+6) برای همکاری مشترک امضا شد. در این بیانیه مقرر گردید کشورهای شورای همکاری به کشورهای مصر و سوریه به منظور توسعه‌ی اقتصادی این کشورها کمک کنند و مصر و سوریه در ازای این کمک‌ها، در مواقع لازم، نیروی نظامی به کشورهای جنوب خلیج فارس اعزام کند تا از این کشورها دفاع کند. در واقع، بیانیه‌ی دمشق، طرحی برای منزوی ساختن جمهوری اسلامی ایران و عراق در منطقه بود. طرحی که با امضای پیمان دو جانبه‌ی کویت و آمریکا و مشروعیت بخشی به حضور نظامی این کشور در خلیج فارس، مورد تردید قرار گرفت.

پیامد این معاهده، سایر کشورهای نیز با امضای معاهده‌هایی به حضور نظامی این کشور، جنبه‌ی قانونی دادند. بیانیه‌ی دمشق در 1993م. لغو شد. با روی کار آمدن دولت «بوش» پسر و وقوع حادثه‌ی 11 سپتامبر و در پی آن، حمله‌ی این کشور به عراق و افغانستان، حضور نظامی آمریکا در منطقه زیر پرچم مبارزه با تروریسم، شدت یافت. حضوری که در لایه‌های خود، جلوگیری از قدرت گرفتن جمهوری اسلامی در منطقه، ایجاد کریدوری امنیتی برای عبور انرژی از خلیج فارس، تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و ... را پنهان کرده بود.

در حال حاضر ایران، عربستان (در پوشش کشورهای شورای همکاری خلیج فارس) و ایالات متحده، هر کدام، ادعای تأمین امنیت منطقه را بر دوش دارند. این تقابل، مشکلات امنیتی متعددی را به دنبال داشته است. مطالعه‌ی تاریخ تشکیل اتحادیه‌های امنیتی در منطقه به ما نشان می‌دهد که تجربه‌های پشت سر گذاشته شده در این زمینه، با شکست مواجه شده‌اند. بررسی ابعاد مختلف شرایط منطقه ما را با حقایقی رو به رو می‌سازد که یادآوری آن‌ها به ما در کشف چرایی عدم موفقیت این اتحادیه‌های امنیتی یاری می‌رساند.

موانع

به طور کلی، دلایل چرایی ناتوانی کشورهای منطقه در شکل‌دهی به یک اتحادیه‌ی (سازمان) امنیت منطقه‌ای را می‌توان در سه سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی طبقه‌بندی کرد که برخی از این دلایل به شرح زیر هستند:

سطح ملی

1. ناهماهنگی ساختاری

شکل غالب نظام‌های سیاسی در منطقه، پادشاهی بوده که البته با وقوع تحولات موسوم به بیداری اسلامی، با خطر زیادی مواجه شده است. در این میان، کشورهای ایران و عراق - با وجود ضعف‌هایی- نظام‌هایی دموکراتیک و مردم سالار دارند و این در حالی است که عربستان و قطر و سایر کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس، سعی در حفظ نظام استبدادی سلطنتی دارند. کشیده شدن دامنه‌ی تحولات دو ساله‌ی اخیر از شمال آفریقا به خلیج فارس و درگیر کردن کشورهای بحرین، یمن و عربستان با این مسأله، رشد مدرنیزاسیون و البته بالا رفتن سطح آگاهی‌های علمی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی و در نتیجه بروز پدیده‌ی تصاعد توقعات، این کشورها را با مشکلات فراوانی رو به رو کرده است.

2. مذهب

شاید در نگاه اول، این نکته، یکی از مشترکات بین کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس و طریق اولی، خاورمیانه باشد ولی تفاوت‌های نوع نگاه‌ها به پدیده‌ی اسلام که در برخی موارد، در اشکال جدی و تقریباً بنیادین بروز می‌کند، محقق را با یکی دیگر از موانع پیش رو آشنا می‌سازد. برداشت جمهوری اسلامی ایران از اسلام در کنار برداشت اهل تسنن در برخی کشورها و البته نگاه وهابی مسؤولان عربستان سعودی، کشورها را با چالشی جدی مواجه کرده است. شاید تأکید بر امر تقریب بین مذاهب و پرهیز از افراطی‌گری در اطراف ماجرا بتواند تا حدودی به تلطیف وضعیت کمک کند.

3. رانتی بودن حکومت

از دیگر ویژگی‌های مشترک بین کشورهای حوزه‌ی منطقه‌ی خلیج فارس، رانتی بودن و یا به عبارت دقیق‌تر، وابستگی عمیق اقتصاد این کشورها به استخراج و فروش نفت است. این وابستگی جدا از این که کشور را از پرداختن به سایر حوزه‌های صنعتی، کشاورزی و خدمات باز می‌دارد، رابطه‌ی دولت و بازار و به طریق اولی، رابطه‌ی دولت و ملت را با چالش مواجه می‌کند. دولتی که از سویی همیشه خزانه را از فروش منبعی خدا دادی پُر می‌بیند و از سویی قدرت گرفتن بازار را به کاهش قدرت اقتصادی خود تعبیر می‌کند، خود را از پاسخ گویی نسبت به مردم بی نیاز دانسته و موجبات رواج نوعی دیکتاتوری را فراهم می‌آورد. هم‌چنین زیان‌های مؤثر و دراز مدت این نوع از اقتصاد که در اولین برخورد، - با وجود سود فراوان و حجم تولید نقدینگی ناشی از فروش این منبع تمام شدنی- بیننده را دچار اشتباه می‌کند، این کشورها را از سرمایه گذاری در امور زیر بنایی و هزینه کرد این منابع مالی در امور تولیدی باز می‌دارد.

سطح منطقه‌ای

1. وجود دیدگاه‌های متفاوت نسبت به امنیت و دشمن مشترک

عدم وجود توافق بر سر تعریف مشترک از مفهوم امنیت، نظرهای متفاوتی را درباره‌ی سیاست اتخاذ شده در امور امنیتی را در بر خواهد داشت. نگاه به تعاریف جمهوری اسلامی ایران و کشورهای عربی منطقه، تداخل در خط مشی‌ها را به ما نشان می‌دهد. حتی می‌توان اشاره کرد که ما در این شرایط، با دو نگاه متناقض مواجه هستیم. جمهوری اسلامی ایران منبع اصلی تهدید برضد امنیت را به طور مشخص حضور نیروهای خارجی می‌داند. ایران طرف دار به وجود آوردن یک ساختار جدید امنیتی است که تمام کشورهای ساحلی خلیج فارس را در برگیرد.

از سوی دیگر عربستان که خود را یک قدرت منطقه‌ای تأثیر گذار و به نوعی رهبر جهان اسلام و اعراب در نظر می‌گیرد، با استفاده از فرصت سازمان شورای همکاری خلیج فارس، امنیت منطقه را مساوی با امنیت اعراب تعریف کرده و در تعریف خود، به طور مشخص ایران را تهدیدی جدی عنوان می‌کند. نگاهی که اساساً مانع شکل‌گیری هر نوع از تفاهم امنیتی می‌شود. سایر کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس نیز با شدت و ضعف‌هایی، از چنین نگاهی پیروی می‌کنند. هر چند در سال‌های اخیر، قطر سعی کرده با نوعی بازی سیاسی، تعریف جدیدی ارایه کند. تعریفی که در عین حال، ایران و قدرت گرفتن آن را تهدیدی برای منطقه و حتی موجودیت کشورهای ساحلی خلیج فارس می‌داند و هم زمان از ایران برای مشارکت در تأمین امنیت منطقه‌ای دعوت می‌کند. کشورهای مختلف منطقه هم در تعریف و هم در تعیین مصداق نسبت به پدیده‌ی امنیت، دچار دوگانگی هستند. به عنوان مثال ایران و عراق، آمریکا را دشمن و مزاحم در منطقه دانسته ولی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، چنین نظری ندارند و به اشکال مختلف نظیر امضای معاهده‌های امنیتی، در اختیار قراردادن پایگاه‌های نظامی، استخدام مستشار از این کشور و ... ، راه را برای حضور ایالات متحده در منطقه هموار می‌کنند.

2. عدم توازن قدرت نظامی کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس

کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس از نظر توان نظامی کاملاً با یک دیگر تفاوت دارند. در حالی که دفاع جمعی ابعاد مختلفی دارد و یکی از ابعاد آن، توانایی فردی کشورهای همسایه در دفاع از خود و در بُعد دیگرِ آن، دفاع جمعی آن‌هاست که بتوانند با همکاری یک دیگر، در مقابل متجاوز بایستند. در حال حاضر فقط ایران، توانایی بومی ساخت و استفاده‌ی برخی از انواع موشک‌های میان برد و دور برد، سیستم‌های راداری، تانک، زیر دریایی و ... را دارد و سایر کشورها، سالانه هزینه‌های فراوانی را صرف خرید و نگهداری سلاح‌ها و ادوات مختلف نظامی می‌کنند. ادواتی که اداره‌ی آن‌ها نظیر سیستم‌های پیچیده‌ی راداری و موشکی، خارج از توان پرسنل نظامی کشورهایی نظیر عربستان، امارات و بحرین بوده و در عمل توسط مستشاران و نظامیان آمریکایی و انگلیسی اداره می‌شوند. نکته‌ی دیگر این که کل نیروهای مسلح کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، به حدود 200 هزار نفر می‌رسد که حجمی از آن ها خارجی هستند. به عنوان مثال از مجموع 1100 سرباز ارتش عمان، 70 نفر خارجی هستند. ارتش عربستان نیز دارای 100 هزار سرباز خارجی عمدتاً پاکستانی است.

3. مشکلات مرزی

خطوط مرزی، خطوطی اعتباری و قراردادی هستند که به منظور تحدید حدود یک واحد سیاسی بر روی زمین مشخص می‌شوند. بررسی نوع شکل‌دهی به مرزها در منطقه‌ی خلیج فارس نشان می‌دهد که چگونه وجود این مرزها، زمینه‌های اختلاف بین کشورهای مختلف همسایه را موجب شده است. اختلاف‌هایی که در بعضی مواقع، آتش جنگ را برافروخته است. منظور از اختلاف‌های مرزی، عدم توافق در مورد محل دقیق مرز می‌باشد و منظور از اختلاف ارضی، اختلاف در مورد قلمرو می‌باشد.[7] مهم‌ترین اختلاف‌های مرزی و ارضی در منطقه‌ی خلیج فارس شامل موارد زیر است:

«اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر سه گانه، اختلاف عراق و کویت تقریباً بر سر تمامی سرزمین کویت که منجر به حمله‌ی عراق به کویت در سال 1991م. شد، اختلاف عراق و عربستان در بخش شمال شرقی عربستان، اختلاف عراق و ایران بر سر اروند رود، اختلاف عربستان و کویت بر سر جزایر امّ المرادم و قروه، اختلاف عربستان و ابوظبی و عمان بر سر واحه‌ی بوریمی، اختلاف عربستان و قطر، اختلاف قطر و بحرین به خاطر جزایر حوار و اختلاف قطر و امارات برای مالکیت جزیره‌ی حالول، برخی از این اختلاف‌ها و مناقشات هستند.» [8]

4. بیداری اسلامی

سرایت موج تحولات برخاسته از خواسته‌های مردم در شمال آفریقا موسوم به بیداری اسلامی که در لسان برخی تحلیل‌گران، به بهار عربی تعبیر می‌شود، به منطقه‌ی خلیج فارس، موجی از نگرانی را در بین حاکمان منطقه ایجاد کرده است. در حال حاضر کشورهای بحرین، یمن و عربستان، دچار این خیزش مردمی شده‌اند. هرچند حاکمان این کشورها می‌کوشند با توسل به سلاح سرکوب، آرامش را به کشور باز گردانند ولی پیش بینی می‌شود این موج برخاسته از خواست مردم برای رسیدن به آرمان‌های والای خود، به ساحل پیروزی برسد.

نظام حاکم در این کشورها با نگرانی از وقوع چنین تحولاتی، شتاب زده نوک پیکان اتهام را در بحرین به سوی ایران، در یمن، ایران و القاعده و در عربستان، ایران و شیعیان بحرین نشانه می‌روند. بروز هرگونه تحول در این کشورها، دوره‌ی جدیدی از تعامل‌ها و روابط را بین کشورهای منطقه و البته با آمریکا آغاز خواهد کرد. اختلاف‌های ایران و عربستان به عنوان دو قدرت منطقه‌ای و سرانجام این تحولات، امیدها را برای نزدیکی بین دو کشور و در نتیجه رسیدن به راهکاری مناسب جهت ایجاد امنیت درون منطقه‌ای به ناامیدی می‌کشاند.

5. منابع انرژی

حدود دو سوم ذخایر اثبات شده‌ی نفت و یک سوم گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار دارد. تقاضای مستمر برای نفت خلیج فارس به فراوانی آن و به رشد اقتصاد جهانی بستگی دارد. متغیر ثبات در خلیج فارس و استمرار عرضه‌ی مطمئن انرژی در اقتصاد جهانی نقشی غیر قابل انکار دارد. حدود 23 میلیون بشکه نفت در روز توسط کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس تولید می‌شود که تقریباً 27 درصد از کل نفت جهان را تشکیل می‌دهد. تقریباً بین 5/15- 15 میلیون بشکه نفت هر روز از تنگه‌ی 34 مایلی هرمز خارج می‌شود.[9]

رقابت ایران، عربستان و البته قطر در حوزه‌های مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی به این بخش هم کشیده شده است. اختلاف‌ها بین این کشورها درباره‌ی تأثیر گذاری در اوپک و بازار نفت و گاز و استفاده‌ی ابزاری از این سلاح در سامان دادن به سایر اختلاف‌ها، نظیر پرونده‌ی هسته‌ای ایران، پروژه‌های مربوط به ایران هراسی، بیداری اسلامی و ...، دیگر تولید کنندگان و مصرف کنندگان را در جهان دچار نگرانی کرده است. در آخرین تحول، اتحادیه‌ی اروپا و آمریکا تصمیم بر تحریم نفت ایران از تابستان 1391 در جهت تشدید فشار بر جمهوری اسلامی ایران کرده است. در این سناریو، عربستان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس، تضمین کرده‌اند که در صورت لزوم، حاضراند جای خالی نفت جمهوری اسلامی ایران را در بازارهای جهانی پُر کنند.

سطح جهانی

نگاه قدرت‌های بزرگ

تا قبل از جنگ جهانی دوم، آمریکا نقش و نفوذ گسترده‌ای در خلیج فارس نداشت ولی پس از آن و با خروج تدریجی انگلستان از منطقه، بر میزان اثرگذاری خود افزود. در ابتدا با بهانه‌ی جلوگیری از نفوذ کمونیسم به منطقه و سپس با اهدافی چون دفاع از کشورها نسبت به پدیده‌ی جمهوری اسلامی، تأمین امنیت عرضه‌ی انرژی، اطمینان از دسترسی غرب به نفت خلیج فارس، تلاش برای برقراری امنیت برای رژیم صهیونیستی و ... در منطقه حضور داشته است. اکنون آمریکا با استقرار ناوگان‌های خود در اطراف خلیج فارس مدعی است که به طور یک جانبه، امنیت را در خلیج فارس برقرار می‌کند. هم‌چنین آمریکا تصور می‌کند با شکل‌گیری این اتحادیه (سازمان) امنیتی، ایران یا عراق قدرت را به دست گرفته و از میزان نفوذ ایالات متحده کاسته خواهد شد. امری که خوشایند این کشور نیست. هم‌چنین رقابت دو قدرت مسلط منطقه‌ای (ایران و عربستان)، پیشینه‌ی رقابت و خصومت، فقدان پیشینه‌ی همکاری مؤثر، روندهای بین المللی و ژئوپولیتیک انرژی از دیگر موانع شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیتی در منطقه‌ی خلیج فارس است.

راهکارهای پیش رو

1. امنیت از راه کاربرد قدرت برای مهار قدرت

به کارگیری قدرت برای مهار قدرت، همان سیاست بین الملل سنتی است که اغلب از آن به تأمین امنیت از راه «موازنه‌ی قوا» نام برده می‌شود. این توزیع قدرت، ابتدایی‌ترین شکل تأمین امنیت بوده و ممکن است ماهیتاً تک قطبی یا هژمونیک، دو قطبی یا چند قطبی باشد.[10] در حال حاضر، تأمین امنیت در منطقه‌ی خلیج فارس به این شکل می‌باشد که ضعف‌ها و مشکلات خود را به خوبی نشان داده است.

2. امنیت از راه کنسرت

در این قالب، امنیت منطقه‌ای عبارت از مسؤولیت دسته جمعی قدرتمندترین کشورها در مجموعه‌ی امنیتی است که با فراهم آوردن نظم و امنیت به صورت خیر عمومی، اقدامات‌شان مشروعیت می‌یابد. یک کنسرت ممکن است به دو صورت به امنیت منطقه‌ای کمک کند. نخست، متضمن عزم قدرت‌های عمده برای اداره و فرو نشاندن مناقشات است، دوم دیگر ساز و کاری را برای همکاری آن‌ها فراهم می‌کند تا از راه آن با سایر موضوعات امنیتی رو‌به‌رو شوند.[11]

3. امنیت از راه مدیریت دسته جمعی چند جانبه

وقتی که اعضای یک مجموعه‌ی امنیتی منطقه‌ای خود را برای اداره‌ی صلح و امنیت به عنوان یک جمع مطرح می‌سازند، مدیریت، تنها حق ویژه و امتیاز کشورهای عمده و بزرگ نبوده و اقدام‌های آن‌ها باید از موافقت و تأیید جمعی نیز برخوردار باشد. ناتو می‌تواند بهترین مثال در این رابطه باشد. هدف غایی در امنیت دسته جمعی، امنیت دسته جمعی ویلسونی است که در آن، صلح به صورت دسته جمعی و در صورت لزوم، از راه یک واکنش تأدیبی برقرار می‌شود.

4. امنیت در جامعه‌ی امنیتی تکثرگرا

در یک جامعه‌ی امنیتی تکثرگرا، کشورهای عضو حتی فکر به کارگیری خشونت در روابط‌شان با یک دیگر را هم نمی‌کنند. از این رو، اِعمال و برقراری صلح، ضروری نبوده و قابلیت جمعی سازمان یافته‌ای برای این کار وجود ندارد. آن چه که این جامعه را «تکثرگرا» می‌سازد، حفظ استقلال و خود مختاری اعضای آن است. مشکل یک جامعه‌ی امنیتی تکثرگرا این است که هر عضوی باید به رفتار خوب عضو دیگر اعتماد کند.[12] آمریکای شمالی یک جامعه‌ی امنیتی تکثرگراست.

5. امنیت از راه هم گرایی

این نوع امنیت فقط در مراحل اولیه‌ی هم گرایی و موقعی که هدف اصلی و عمده، امنیت است، مناسب می‌باشد. در هم گرایی، کشورها با شرکت در هم‌گرایی از خود مختاری خود کاسته و موجودیت و هویت مستقل خود را به عنوان جوامع سیاسی به خطر می‌اندازند. با توجه به مطالب یاد شده و موجود، موانع و شرایط خاص منطقه، به نظر نمی‌رسد هیچ یک از مدل‌های اشاره شده بتواند در شرایط حاضر، امنیت پایدار را به منطقه باز گرداند. اگر تشکیل اتحادیه‌ی امنیتی را در خلیج فارس، الزامی در جهت برقراری امنیت در منطقه بدانیم، شاید برقراری نوعی امنیت همیارانه[13]، بهترین پیش زمینه برای رسیدن به شرایط مناسب جهت هدف یاد شده باشد.

امنیت همیارانه در خلیج فارس، نیازمند فعال سازی عقلانیت راهبردی می‌باشد. عقلانیت راهبردی به معنای آن است که می‌توان واحدهای سیاسی را از راه همکاری، مشارکت و ایجاد منافع متقابل در فضای همکاری قرار داد. زیر ساخت امنیت همیارانه در خلیج فارس را می‌توان درک متقابل واحدهای سیاسی نسبت به موضوعات امنیتی و استراتژیک دانست. در این نوع برقراری امنیت، اعتماد سازی مهم‌ترین پیش فرض به شمار می‌رود. در منطقه‌ای مانند خلیج فارس، جلوه‌هایی از بدبینی تاریخی وجود دارد. بنابراین، روندهای اعتماد ساز باید چنین نشانه‌هایی را ترمیم کند.

کشورهای منطقه در راستای رسیدن به امنیت همیارانه و در ادامه‌ی آن، ایجاد یک اتحادیه‌ی امنیتی منطقه‌ای، باید در حوزه‌های مختلف امنیت، صلح، تجارت و پول و سرمایه گذاری، منابع استراتژیک، اجتماعی، زیست محیطی، نفت، دریاها و اقیانوس، حقوق بشر و ... به یک الگوی دقیق، گام به گام و میان مدت اعتماد سازی دست پیدا کنند.[14]

نتیجه گیری

منطقه‌ی خلیج فارس به دلیل موقعیت ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک خود یکی از مناطق بسیار مهم و حساس جهان از قرن بیستم محسوب می‌شود. انرژی و امنیت دو موضوع کلیدی و استراتژیک در این منطقه می‌باشد. ترتیبات امنیتی در خلیج فارس از دیرباز مورد توجه بازیگران بین المللی و منطقه‌ای قرار داشته است. تجربه‌ی تاریخی برقراری نظم‌های مختلف امنیتی در این منطقه، پژوهش‌گران را با این سؤال رو‌به‌رو می‌کند که چه نوعی از ترتیب امنیتی می‌تواند به برقراری امنیت پایدار کمک کند. در پاسخ به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد که به دلایل شرایط خاص منطقه در ابعاد مختلف، برقراری امنیت توسط کشورهای منطقه از راه تشکیل اتحادیه‌ای امنیتی، بهترین راه ممکن خواهد بود. در ادامه‌ی این سؤال مطرح خواهد شد که در چه شرایطی یک سازمان امنیت منطقه‌ای در خلیج فارس شکل خواهد گرفت؟

این مقاله به بررسی موانع و چالش‌های پیش روی تشکیل این اتحادیه پرداخته و راه حل جایگزین را تأمین امنیت از راه ایجاد نوعی امنیت همیارانه، به عنوان پیش نیاز شکل‌گیری اتحادیه‌ی امنیت منطقه‌ای می‌داند. امنیتی که بر پایه‌ی الگوهای اعتماد ساز شکل خواهد گرفت. شاید فرجام رو به نیکوییِ تحولات بیداری اسلامی در منطقه، تغییری بنیادین و کمکی شایان در شکل‌گیری این امنیت همیارانه باشد.(*)

پی‏نوشت‏ها:

[1]. دیوید لیک و پاتریک مورگان، نظم‌های منطقه‌ای، ترجمه‌ی سید جلال دهقانی، تهران، پژوهشکده‌ی مطالعات راهبردی، 1381، ص 47

[2]. جمهوری اسلامی ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان، 8 کشور ساحلی حوزه‌ی خلیج فارس هستند.

[3]. احمد حیدری عبدی، «اتحادیه‌ی منطقه‌ای خلیج فارس» موانع و مشکلات شکل گیری، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شماره‌های 146-145، ص 56

[4]. جهانگیر کرمی، مطالعه‌ی سیستم امنیت جمعی در منطقه‌ی خلیج فارس، مجله‌ی سیاست دفاعی، سال دوم، شماره‌ی اول، زمستان 1372، ص 167

[5]. محمد علی امامی، بررسی سیر طرح‌های امنیتی در خلیج فارس. مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسایل خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1372، ص 50

[6]. احمد حیدری عبدی، همان، ص 56

[7]. طاهره ابراهیمی فر، الگوهای اعتمادسازی در منطقه‌ی خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1380، ص166

[8]. اصغر جعفری ولدانی، تحولات مرزها و نقش ژئوپولیتیک آن در خلیج فارس، تهران، قومس، 1374، ص 13

[9]. محمود واعظی، ترتیبات امنیتی خلیج فارس، پژوهش، شماره‌ی 40، تابستان 1385، ص 26

[10]. دیوید لیک و پاتریک مورگان، همان، ص 59

[11]. همان، ص 59

[12]. همان، ص 63

[13]. برای اطلاع بیش‌تر در زمینه‌ی ابعاد مختلف امنیت همیارانه نگاه کنید به: همایون الهی و زهره پوستین چی، شکل بندی امنیت همیارانه در خلیج فارس، فصل نامه‌ی سیاست، مجله‌ی دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره‌ی 38، شماره‌ی 4، زمستان 1387.

[14]. در زمینه‌ی الگوهای اعتماد ساز در منطقه نگاه کنید به: طاهره ابراهیمی فر، الگوهای اعتماد سازی در منطقه‌ی خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چ اول، 1381

منابع

کتاب‏ها:

1. طاهره ابراهیمی‌فر، الگوهای اعتماد سازی در منطقه‌ی خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1380

2. محمدعلی امامی، بررسی سیر طرح‌های امنیتی در خلیج فارس، مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسایل خلیج فارس، تهران، دفتر مطالعت سیاسی و بین المللی، 1372

3. اصغر جعفری ولدانی، تحولات مرزها و نقش ژئوپولیتیک آن در خلیج فارس، تهران، قومس، 1374

4. دیوید لیک و پاتریک مورگان، نظم‌های منطقه‌ای، ترجمه‌ی سید جلال دهقانی، تهران، پژوهشکده‌ی مطالعات راهبردی، چاپ اول، 1381

مقالات:

1. همایون الهی و زهره پوستین چی، شکل‌بندی امنیت همیارانه در خلیج فارس، فصل نامه‌ی سیاست، مجله‌ی دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره‌ی 38، شماره‌ی 4، زمستان 1387.

2. احمد حیدری عبدی، «اتحادیه‌ی منطقه‌ای خلیج فارس» موانع و مشکلات شکل گیری، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شماره‌های 146-145

3.جهانگیر کرمی، مطالعه‌ی سیستم امنیت جمعی در منطقه‌ی خلیج فارس، مجله‌ی سیاست دفاعی، سال دوم، شماره‌ی اول، زمستان 1372

4. محمود واعظی، ترتیبات امنیتی خلیج فارس، پژوهش، شماره‌ی 40، تابستان 1385

*مهدی حقیقت‏خواه؛ کارشناس مسایل بین‌الملل/ برهان،۱۳۹۱/۱/۲

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .