چرا در قرآن آيه اي پيرامون حکومت وجود ندارد؟ ولايت فقيه را چگونه اثبات مي نمائيد؟

چرا در قرآن آيه اي پيرامون حکومت وجود ندارد؟ ولايت فقيه را چگونه اثبات مي نمائيد؟

با سلام پرسشگر محترم در جواب سوال شما بايد چند موضوع مورد بررسي قرار گيرد:
الف) در قرآن كريم چندين گروه از آيات الهي وجود دارند كه بر لزوم تشكيل حكومت ديني به رهبري انسانهاي صالح براي اجراي احكام الهي در جامعه و نفي حكومتهاي ديگر دلالت مي­كنند. اين گروهها عبارتند از :
يكم. آياتى كه حق حكومت، قانون‏گذارى، داورى و حكم‏رانى را منحصر به خدا مى‏داند؛ از جمله:
1) إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ؛ انعام (6)، آيه 57. «حكم و داورى سزاوار نيست جز براى خدا؛ او حقيقت را بيان مى‏كند و بهترين فيصل دهندگان است».
2) أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ؛ همان، آيه 62. « بدانيد كه حكم و داورى، مخصوص او است و او سريع‏ترين حسابگران است».
3) إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛ يوسف (12)، آيه 40«حكم نيست مگر از آن خداى، دستور داد كه جز او را نپرستيد؛ اين همان دين استوار است، ولى بيشتر مردم‏نمى‏دانند».
4)إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛ همان، آيه 67«حكم و فرمان، تنها از آن خدا است؛ بر او توكل كرده‏ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند».
5) وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛قصص (28)، آيه 70. «و او خدايى است كه معبودى جز او نيست؛ ستايش براى او است در اين جهان و در جهان ديگر. حاكميت [نيز] از آن او است و همه شما به سوى او بازگردانده مى‏شويد».
6.) وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ همان، آيه 88. «معبود ديگرى را با خدا مخوان كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز جز ذات [پاك‏] او فانى مى‏شود؛ حاكميت تنها از آن او است و همه به سوى او بازگردانده مى شويد».
دوّم. آياتى كه رهبرى و امامت را پيمانى الهى به حساب مى‏آورد؛ از جمله:
(وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ)؛ بقره (2)، آيه 124.«[به خاطر آوريد] هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده اين آزمايش‏ها برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم؛ ابراهيم عرض كرد: از دودمان من [نيز امامانى قرار بده‏]، خداوند فرمود: پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد [و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقام‏اند]».
سوّم. آياتى كه حكم و قانون الهى را برترين مى‏شمرد؛ از جمله:
1) وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ؛ مائده (5)، آيه 50.«و براى مردمى كه يقين دارند، حكم چه كسى از خدا بهتر است؟»
2) أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ؛ تين (95)، آيه 8. «آيا خداوند بهترين حكم كنندگان نيست؟!»
3) وَ إِنْ كانَ طائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طائِفَةٌ لَمْ يُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّى‏ يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ؛ اعراف (7)، آيه 87. «و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‏ام ايمان‏آورده و گروه ديگر ايمان‏نياورده‏اند، صبر كنيد تا خدا ميان ما داورى‏كند [كه‏] او بهترين داوران است».
4) وَ اتَّبِعْ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتّى‏ يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ؛ يونس (10)، آيه 109«و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا داورى كند، و او بهترين داوران است».
چهارم. آياتى كه مرجع داورى در اختلافات را خداوند قرار مى‏دهد؛ از جمله:
1) إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِى بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ نمل (27)، آيه 78. «در حقيقت، پروردگار تو طبق حكم خود، ميان آنان داورى مى‏كند، و او است شكست‏ناپذير دانا».
2) وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّى عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ؛ شورى (42)، آيه 10«و درباره هر چيزى [كه ]اختلاف پيدا كرديد، داوريش با خدا است. چنين خدايى پروردگار من است؛ بر او توكل كردم و به سوى او بازمى‏گردم».
3) أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَكَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ؛ انعام (6)، آيه 114. «پس آيا داورى جز خدا جويم؟ با اينكه او است كه اين كتاب را به تفصيل به سوى شما نازل كرده است. و كسانى كه كتاب [آسمانى ]بديشان داده‏ايم، مى‏دانند كه آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است. پس تو از ترديدكنندگان مباش».
پنجم. آياتى كه هرگونه حكم و داورى نامبتنى بر قوانين الهى را كفر و فسق و ظلم معرفى مى‏كند:
1) وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ؛ مائده (5)، آيه 44. «كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده، داورى نكرده‏اند، آنان خود كافرانند».
2) وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ همان، آيه 45. «كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده، داورى نكرده‏اند، آنان خود ستمگرانند».
3) وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ همان، آيه 47. «كسانى كه به آنچه خدا نازل كرده، حكم نكنند، آنان خود فاسقانند».
ششم. آياتى كه تحاكم، پيروى و پذيرش سلطه گروه‏هاى زير را به دلالت مطابقى يا التزامى نفى مى‏كند:
الف. طاغوت:
1) يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ؛ نساء (4)، آيه 60. «بر آنند كه داورى نزد طاغوت برند در حالى كه امر شده‏اند كه به آن كفر ورزند».
2) اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ؛ بقره (2)، آيه 257. «خداوند، ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند؛ آنها را از ظلمت‏ها، به سوى نور بيرون مى‏برد. [اما] كسانى كه كافر شدند، اولياى آنان طاغوت هستند؛ كه آنها را از نور، به سوى ظلمت‏ها بيرون مى‏برند؛ آنان اهل آتش‏اند و هميشه در آن خواهند ماند».
ب. كافران:
1) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ)؛ آل عمران (3)، آيه 100. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از گروهى از اهل‏كتاب اطاعت كنيد، شما را پس از ايمان، به كفر بازمى‏گردانند».
2) وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً؛ نساء (4)، آيه 141«و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان سلطه و چيرگى نداده است».
3) لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ؛ آل عمران (3)، آيه 28. «افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پيوند او به كلى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اينكه از آنان بپرهيزيد [و به جهت هدف‏هاى مهم‏ترى تقيه كنيد ]خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خدا است».
4) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛ مائده (5)، آيه 51؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارا را ولىّ [و دوست و تكيه‏گاه خود ]انتخاب نكنيد! آنان اولياى يكديگرند؛ و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنان هستند. خداوند، جمعيت ستمكار را هدايت نمى‏كند».
ج. فاسقان:
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ؛ سجده (32)، آيه 18«آيا كسى كه با ايمان باشد، همچون كسى است كه فاسق‏است؟! نه، هرگز اين دو برابر نيستند».
د. ظالمان:
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ؛ همان، آيه 113. «و بر ظالمان تكيه نكنيد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد؛ و در آن حال، هيچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهيد داشت و يارى نمى‏شويد!»
ه - و. گنهكاران و ناسپاسان:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ اثِماً أَوْ كَفُوراً؛ انسان (76)، آيه 24. «در حكم پروردگارت شكيبايى كن و گناهكاران و ناسپاسان ايشان را پيروى مكن».
ز. نابخردان:
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً؛ نساء (4)، آيه 5. «اموال خود را، كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد».
ح - ط. اسراف پيشگان و فسادگران:
وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ؛ شعراء (26)، آيه 151 و 152. «و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد! همان‏ها كه در زمين فساد مى‏كنند و اصلاح نمى‏كنند».
ى - ك. غافلان و هواپرستان:
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ كهف (18)، آيه 28. «و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‏ايم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس ]كارش بر زياده‏روى است، اطاعت مكن».
ل. كسانى كه عمل زشت خود را نيكو مى‏پندارند:
أَفَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ؛ محمد (47)، آيه 14.
«آيا كسى كه بر حجتى از جانب پروردگار خويش است، چون كسى است كه بدى كردارش براى او زيبا جلوه داده شده و هوس‏هاى خود را پيروى كرده‏اند؟»
م. جاهلان:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ زمر (39)، آيه 9. «آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند، يكسانند؟! تنها خردمندان متذكر مى‏شوند».
هفتم. آياتى كه به حكمرانى و داورى بر اساس احكام الهى حكم مى‏كند، مانند:
فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛ مائده (5)، آيه 116. «برايشان بر اساس آنچه خدا نازل كرده، حكم‏بران و در برابر آنچه از حق بر تو نازل گشته، از خواسته‏هاى آنان پيروى مكن».
هشتم. آياتى كه هرگونه ولايت‏پذيرى غير الهى را نفى مى‏كند:
اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ؛ اعراف (7)، آيه 3. «از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل‏شده، پيروى كنيد و از اوليا و سرپرستان ديگر جز او، پيروى نكنيد، اما كمتر متذكر مى‏شويد!»
دسته دو.
بعضى از دلايل، آياتى است كه نص خاصى در رهبرى پيامبر(ص) و يا برخى از ديگر اولياى دين است، از جمله:
1) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ؛ نور (24)، آيه 54. «بگو از خدا و از پيامبر فرمان بريد ... »
2) وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ همان، آيه 56. «و نماز بپا داريد و زكات بپردازيد و از پيامبر فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد». از اين قبيل است آيات ديگرى چون: محمد، آيه 33؛ تغابن، آيه 12؛ انفال، آيه 20.
دسته سه.
آياتى كه حق مخالفت با حكم و داورى خدا و پيامبر را سلب مى‏كند؛ از جمله:
1) إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ همان، آيه 51. «سخن مؤمنان، هنگامى كه به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند؛ تنها اين است كه مى‏گويند: «شنيديم و اطاعت كرديم» و اينها همان رستگاران واقعى‏اند».
2) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ؛ همان، آيه 54.«بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسؤول اعمال خويش است و شما مسؤول اعمال خود».
3) وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ همان، آيه 56.«و نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و رسول [خدا ]را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت [او ]شويد».
4) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ)؛ محمد (47)، آيه 33. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول [خدا] را و اعمال خود را باطل نسازيد».
5) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ؛ انفال (8)، آيه 20. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و سرپيچى ننماييد در حالى كه [سخنان او را] مى‏شنويد».
6) وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً؛ احزاب (33)، آيه 36. «و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان‏دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد؛ و هركس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى‏كند، قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است».
دسته چهار.
بعضى از دلايل، آيات و رواياتى است كه اوصاف و شرايط كارگزاران و وظايف آنان را بيان مى‏كند. وظايف ذكر شده در آنها، تنها با حكومت دينى و حاكميت سياستمداران دين باور، دين شناس و معتقد به اجراى احكام الهى، سازگار است. اين آيات - به دلالت مطابقى و يا التزامى - شرايط زير را براى رهبر لازم يا مفيد مى‏داند:
1.قدرت و توانايى‏
قرآن مجيد درباره فلسفه اعطاى فرمانروايى به طالوت مى‏فرمايد: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛ بقره (2)، آيه 247. «خدا او را بر شما برترى بخشيده و در دانش و نيرو فزونى بخشيده است. خداوند پادشاهى خود را به هر كه خواهد مى‏دهد، و خداوند گشايش‏گر و دانا است».
2. امانت‏دارى و تعهد
حضرت يوسف براى پذيرش خزانه‏دارى - كه مسؤوليتى حكومتى است - خود را با وصف دانا و امين بودن معرفى كرد: قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ يوسف (12)، آيه 55. «مرا بر خزانه‏هاى اين سرزمين بگمار كه من نگاهبان (امين) و دانايم».
3. علم‏
بر اين مسأله آيات ذكر شده بالا دلالت دارند.
4.عدالت پيشگى‏
قرآن مجيد در اين باره به نحو استفهام انكارى مى‏فرمايد: هَلْ يَسْتَوِى هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ نحل (16)، آيه 76. «... آيا آنكه به عدالت فرمان مى‏دهد و بر صراط مستقيم قرار دارد و او [غيرعادل و هدايت نايافته ]برابرند؟»؛ يعنى، هرگز چنين نيست و لاجرم پيروى از غيرعادل و كژروان جايز نيست.
5. بودن در صراط مستقيم‏
بر اين مطلب آيه پيشين گواهى مى‏دهد.
6. بصيرت و پيروى از وحى‏
قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ؛ انعام (6)، آيه 50 «بگو: آيا نابينا و بينا مساوى‏اند؟! پس چرا نمى‏انديشيد؟»
7. هدايت يافتگى و هدايت‏گرى‏
أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ يونس (10)، آيه 35. «آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند، براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!»
8.ايمان‏
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ؛ سجده (32)، آيه 18. «آيا آنكه ايمان آورده است همچون كسى است كه فاسق است؟! نه، هرگز اين دو برابر نيستند».
اين آيه داراى استفهام انكارى است و با نفى يكسان انگارى، اولويت انسان مؤمن را در جهات مختلف - از جمله در مسأله زمامدارى - تثبيت مى‏كند.
ب) نظريه ولايت فقيه نيز از آنجايي­كه از مباحث كلامي و ادامه امر ولايت و رهبري ائمه به شمار مي­آيد از ادله قرآني فوق نيز بهره مي­برد. هر چند تذكر اين مطلب ضروري است كه تشكيل حكومت اسلامي به رهبري انسان صالح، مجتهد و منتخب نمايندگان خبره و مجتهد مورد تأييد مردم از ديدگاه حضرت امام(ره) امري ضروري و بديهي عقلاني بوده علاوه بر منبع قرآني و روايي از ادله عقلايي نيز برخوردار است.[1] استاد صفائي حائري در مقام اثبات حكومت اسلامي در قرآن، از طريق برسي شئون پيامبر مانند شاهد، مبشر، منذر، داعي، سراج، حاكم؛ كارهاي رسول مانند يزكي، يعلم، يتلو؛ اهداف و غايات پيامري مانند اقامه قسط و عدل، احياء جامعه، برتري دادن به دين در كارها؛ حقوق رسول مانند اطاعت، استجابت، ولايت؛ و از امكانات رسول مانند بينات، حكمت، برهان، كتاب، ميزان و فرقان وارد شده و مباحث عميقي را در اين مورد مطرح كرده­اند كه براي مطالعه تفصيلي ميتوانيد به فصل سوم كتاب از معرفت ديني تا حكومت ديني ايشان مراجعه فرماييد.
توضيحات بيشتر پيرامون ولايت فقيه در قرآن :
گاهى گمان مى‏شود تنها مدرك اسلامى بودن يك مسأله، اين است كه: در قرآن كريم مطرح شود و چگونگى طرح آن كاملاً شفاف، روشن و بى نياز از ژرف‏نگرى و تأملات اجتهادى باشد. در حالى كه:
يكم. عقل و سنت نيز هر يك منبع و مدرك معتبرى در اسلام است و آموزه‏هاى اسلامى را مى‏توان و بلكه بايد از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنت و عقل) شناخت.
دوّم. طرح مسائل در قرآن، گونه‏هاى مختلفى دارد و در بسيارى از موارد استنباط يك مسأله از قرآن مجيد، بدون آشنايى با متدلوژى فهم دين و فرايند استنباط امكان‏پذير نيست. در عين حال يكى از ساده‏ترين روش‏ها براى اثبات ولايت فقيه از طريق قرآن، مراجعه به شرايط حاكم در قرآن است كه پس از معصومين تنها بر ولى فقيه صدق مى‏كند.
شرايط حاكم جامعه‏
1. اسلام و ايمان‏
خداوند مى‏فرمايد: (لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً)؛نساء (4)، آيه 141. «خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان سلطه نمى‏دهد» و (لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَيْ‏ءٍ)؛آل عمران (3)، آيه 28. «مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست و ولى خود بگيرند و هر كس چنين كند از لطف و ولايت خدا بى بهره است».

2. عدالت (در مقابل ظلم)
خداوند حكومت و ولايت ظالمان را نمى‏پذيرد؛ پس حاكم و ولى بايد عادل باشد: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛هود (11)، آيه 113. «به ستم پيشگان گرايش نيابيد كه آتش دوزخ به شما خواهد رسيد». اين ركون و گرايش در روايات به «دوستى و اطاعت» تفسير شده است.تفسير على بن ابراهيم، ج 1، ص 338. همچنين خداوند در شرايط امامت به حضرت ابراهيم فرمود: (لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ)؛بقره (2)، آيه 124.
«عهد من به ستمكاران نمى‏رسد».

3. فقاهت‏
حاكم اسلامى بايد عالم به احكام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا كند. در زمان پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) اين علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و در زمان غيبت امام معصوم(ع)، داناترين مردم به احكام؛ يعنى، فقها حاملان اين علم‏اند. قرآن درباره شرط علم مى‏فرمايد: (أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؛يونس (10)، آيه 35. «آيا كسى كه به راه حق هدايت مى‏كند، سزاوارتر است كه از او پيروى شود يا كسى كه راه نمى‏يابد؛ مگر آنكه راه برده شود؛ شما را چه مى‏شود؟ چگونه داورى مى‏كنيد؟»
فقيه با تخصصى كه سال‏ها در تحصيل آن كوشش كرده، مى‏تواند احكام اسلام را از قرآن، سنت، عقل و اجماع به دست آورد؛ اما غير فقيه اين تخصص را ندارد و بايد احكام اسلام را از فقيه بياموزد.
اشكال. غير فقيه مى‏تواند احكام اسلام را به صورت فتوا از فقيه بگيرد و حكومت كند، پس لازم نيست حاكم خودش فقيه باشد.
پاسخ. يكم. آگاهى‏هاى لازم از اسلام براى حكومت، اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود: غير فقيه از فقيه تقليد مى‏كند؛ بلكه در بسيارى از موارد، فقيه بايد با توجه به ملاك‏هاى ترجيح در تزاحم احكام و يا تشخيص موارد مصلحت، حكم حكومتى صادر كند. «حكم حكومتى» خارج از دايره فتوا و تقليد است؛ در عين آنكه مسأله‏اى تخصصى و در حوزه تخصّص فقيه است.
دوّم. آيا غير فقيه اطاعت از فقيه را در همه موارد بر خود لازم مى‏داند؟ يا فقط در مواردى كه خود تشخيص مى‏دهد، از فقيه اطاعت مى‏كند؟ در صورت دوم هيچ ضمانتى بر اجراى احكام الهى و دينى بودن حكومت وجود ندارد. در صورت اول، در واقع آن فقيه ولايت دارد و شخصى كه به طور مستقيم امور اجرايى را به عهده دارد، مجرى از سوى او به شمار مى‏آيد و اين يكى از شيوه‏هاى اجرا و اعمال ولايت فقيه است.
اشكال. در اين آيه اطاعت از (مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) سزاوارتر از (مَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏) معرفى شده است؛ يعنى، اطاعت از فقيه را سزاواتر از اطاعت غير فقيه مى‏داند. بنابراين اطاعت غير فقيه نيز با وجود فقيه مقبول است؛ گرچه اطاعت از فقيه بهتر است!
پاسخ. مانند اين سخن را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه‏ج 9، ص 328. در مقايسه بين امام على(ع) و خلفاى پيش از او مى‏گويد؛ يعنى، او اطاعت از اميرالمؤمنين(ع) را بهتر از ولايت ديگران مى‏انگارد؛ نه لازم و واجب!
سزاواتر بودن در آيه، سزاوارى در حد الزام است؛ يعنى، فقط بايد از او پيروى كرد؛ زيرا در ذيل آيه مردم را توبيخ مى‏كند كه چرا از (مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) پيروى نمى‏كنيد: (فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؟ بنابراين سزاوارى در حد الزام است. مشابه اين مسأله در موارد ديگرى نيز در قرآن وجود دارد؛ مثلاً در آيه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ)؛ احزاب (33)، آيه 6. كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مى‏شود. آيات بى‏شمار ديگرى نيز وجود دارد كه فضيلت عالمان را بر غير عالمان بيان كرده است.زمر (39)، آيه 9.
از نظر عقل نيز با وجود شايسته‏تر، نبايد به فروتر تن داد؛ به ويژه در امر رهبرى كه تعيين سرنوشت جامعه در گرو آن است.

4. كفايت‏
توانايى و شايستگى اداره امور جامعه كه از آن به مدير و مدبّر بودن نيز تعبير مى‏شود. حضرت يوسف فرمود: (قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ)؛ «گفت: مرا بر خزاين اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى امين و كاردانم». در داستان‏يوسف (12)، آيه 55. حضرت موسى و دختر شعيب نيز آمده است: (...إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ )؛ «بهترين كسى كه مى‏توانى به [كارگيرى او است كه‏] تواناى درستكار است»قصص (28)، آيه 26. و ....
از مجموع اين آيات، مى‏توان تصويرى كلى از سيماى حاكم از ديدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن حكومت و زمامدارى، تنها شايسته كسانى است كه از صلاحيت‏هاى علمى و اخلاقى و توانمندى‏هاى لازم برخودار باشند. به دست آوردن اين تصوير در زمان غيبت امام معصوم(ع) بر «ولايت فقيه» تطبيق مى‏كند. از طرف ديگر حكومت اسلامى حكومت قانون خداست: (مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)؛ مائده (5)، آيه 44. و آن بدون حاكميت دين‏شناس و متخصص مستعد در اجراى احكام الهى (فقيه عادل و جامع الشرايط) امكان‏پذير نيست.الف. تفسير پيام قرآن، ج 10 (قرآن مجيد و حكومت‏اسلامى)؛
ب. ذوعلم، على، نگاهى به مبانى قرآن ولايت فقيه؛
پ. مكارم شيرازى، آيت‏الله ناصر، آيات ولايت در قرآن.

ج) تشكيل حكومت از سوي پيامبر اكرم و ائمه معصومين به دليل عصمت ايشان و تأييد خداوند متعال[2] مي­تواند و بايد مورد استناد قرار بگيرد و در ديدگاه شيعه فعل، قول و امضاي معصومين حجت است.
د) مقبوليت غير از مشروعيت است. سنت الهي در امر ولايت و حكومت حق بر اين قرار گرفته است كه تعيين ولي و امام مردم از سوي خداوند باشد ولي تحقق فعلي آن منوط به پذيرش مردم است. به عبارت ديگر هر چند كه حكومت امام معصوم بدون رضايت مردم امكان عملي ندارد ولي مردم در تعيين ولي بر حق خود هيچگونه نقشي نخواهند داشت. سكوت حضرت علي عليه السلام پس از رحلت پيامبر نيز به دليل مهيا نبودن شرايط رهبري براي ايشان و همراه نبودن مردم با ايشان بود. به دنبال جريان سقيفه و انحراف مسير خلافت اسلامي پس از پيامبر اكرم (ص)، حضرت بر سر دو راهي حساس و سرنوشت سازي قرار گرفت يا مي بايست به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستين خويش كه حكومت جديد را مشروع نمي دانستند بپاخيزد و با توسل به قدرت خلافت و حكومت را قبضه كند و يا آنكه وضع موجود را تحمل كرده و در حد امكان به حل مشكلات مسلمانان و انجام وظايف خود بپردازد از آنجا كه در رهبريهاي الهي قدرت و مقام هدف نيست بلكه هدف حفظ اسلام و احكام نوراني آن است، حضرت با ارزيابي اوضاع و شرايط جامعه اسلامي به اين نتيجه رسيدند كه اصرار براي به دست آوردن حكومت و احقاق حق غصب شده خويش نتيجه اي جزء ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان و از بين رفتن اصل اسلام و زحمات پيامبر اسلام و خونهاي پاكي كه در راه اين هدف و براي آبياري نهال اسلام ريخته شده، نخواهد داشت از اين رو راه دوم را برگزيدند. امام در خطبه شقشقيه( نهج البلاغه , خطبه سوم ) در اين باره چنين فرمودند: «من رداي خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پيچيدم ( كنار رفتم) در حالي كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها ( بدون ياور ) بپا خيزم ( و حق خود را بگيرم ) و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتي كه پديد آورده اند صبر كنم محيطي كه پيران را فرسوده جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد عاقبت ديدم برد باري و صبر به عقل و خرد نزديكتر است لذا شكيبايي ورزيدم ولي به كسي مي ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد با چشم خويش مي ديدم كه ميراثم را به غارت مي برند.» و اما پذيرش حكومت نيز دليلي جز اتمام حجت با وجود ياران كافي و همچنين عهد ايشان بر حمايت از مستضعفان نبوده است. ايشان در فراز پاياني خطبه شقشقيه به اين دو دليل اشاره دارند: «سوگند به خدايي كه دانه يا شكافت و جان را آفريد اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نميكردند و اگر خداوند از علما پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند ، مهار خلافت را بر كوهانش انداخته رهايش مي­ساختم و آخر خلافت را با اولش سيراب ميكردم آنگاه مي­ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني برغاله اي بي ارزش­تر است. » [3]
و) معيارهاي دمكراتيك هم ابهام دارند و هم ملاك مناسبي براي ارزشگذاري افعال ائمه اطهار نيست بلكه بر عكس اين افعال ايشان است كه بايد ملاك افعال و هنجارهاي ديگران قرار گيرد. دمكراسي بيشتر يك روشي براي مشاركت دادن مردم در امر حكومت است كه البته در نوع غربي آن تبديل به اليگارشي[4] سرمايه­داري شده است كه مردم در آن فقط نقش لاپوشاني ديكتاتوري نهفته در آنجا را بر عهده دارند. حضرت امام در اين مورد ميفرمايد:« آن دمكراسى كه در اسلام است در ساير جاها نيست، اسم در ساير جاها هست يعنى هياهو و سر و صدا هست و تبليغات هست. همين معنى «دمكراسى» را كه اسم مى‏برند، از اين طرف و آن طرف صدا مى‏كنند، در امريكا هم همين صداهاست و در انگلستان هم همين صداهاست، در شوروى هم همين صداها هست لكن وقتى كه ما ملاحظه مى‏كنيم مى‏بينيم كه همان مسائل ديكتاتورى در همه‏شان هست! ديكتاتورى در شوروى كمتر از ديكتاتورى در امريكا نيست و كمتر از ديكتاتورى شاه ما نيست. همه ديكتاتورند منتها مى‏خواهند توده‏ها را بازى بدهند، اين الفاظ را رويش مى‏گذارند؛ اين الفاظ فريبنده رويش مى‏گذارند براى اينكه مردم را بازى بدهند ..»[5]
از دمكراسي تعابير و تعاريف مختلف و بعضاً متعارضي ارائه شده است. [6] همين ابهام و تعارضات باعث شده تا هر كسي بنابر ايدئولوژي و مباني فكري خود آن را تفسير كند. اينچنين مشهوري هرگز نمي­تواند در برابر فرمايشات ائمه اطهار خودنمايي كنند زيرا كه كلام ايشان كلام خداوند متعال بوده و بدون كم و كاستي به ما منتقل مي­شود. كدام انسان عاقلي كلام خداوند و فرستادگان او را با كلام امثال لاك، هابز و روسو (پيامبران دروغين دمكراسي) مي­سنجد؟
ه) هدف از حكومت از ديدگاه اسلام اين نيست كه گروهي به قدرت برسند و براي منافع عده اي تلاش كنند بلكه غايت حكومت اسلامي هدايت مردم به سوي الله با اجراي فرامين و آموزه هاي خداوند است. به همين دليل حاكم نيز بايد كسي باشد كه شرايط لازم براي اين مهم را داشته باشد و تنها كسي كه از اين امر آگاهي دارد خداوند متعال است. به همين دليل رهبران الهي نه بوسيله اتخاب مردم بلكه به وسيله انتصاب از جانب خداوند منصوب مي­شوند. وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ (و خدا پادشاهيش را به هر كه خواهد، مي­دهد)[7]. بنابراين در اين حكومتها با اينكه در ظاهر حاكم يك شخص است ولي همان شخص نيز مشروعيت خود را از جانب خداوند كسب كرده و حق ندارد تا هوا و هوس خود را در امر حكومت دخالت دهد. از همين روست كه خداوند در قرآن كريم به پيامبر اكرم نيز خطاب مي­كند كه در صورت پيروي از نفس، رگ دلش را پاره خواهيم كرد.[8] بنابراين حكومت ائمه اطهار نيز از روي ميل شخصي نبوده است كه نتوان مورد استناد قرار داد بلكه امري الهي است و مسئوليتي سنگين كه خداوند بر دوش ايشان گذارده تا اجتماع بشري را به سرمنزل سعادت و امنيت برسانند هرچند كه تحقق آن مشروط به پذيرش مردم شده است.

پي نوشت:
[1] رك: امام خميني، ولايت فقيه ؛ جوادي آملي، ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت، ص 150 ادله سه گانه براي ولايت فقيه
[2] لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب 21)
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ (ممتحنه 4)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (ممتحنه 6 )
[3] ترجمه دشتي اين فراز: «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز.»
[4] حاكميت گروهي به نفع مصالح آن گروه.
[5] صحيفه امام ج‏1 ص 494
[6] بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، نشر ني ص 296؛ و تاريخ انديشه هاي سياسي قرن بيستم جلد دوم (ليبراليسم و محافظه كاري)، حسين بشيريه، نشر ني، ص 29
[7] البقرة : 247
[8] حاقه 46

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .