چرا انقلاب به سرنوشت مشروطه و ملی‌شدن نفت دچار نشد؟

11_0.JPGایران شاهد سه حركت ملی در تاریخ معاصر خود بوده است؛ نهضت مشروطه، نهضت ملی‌شدن نفت و انقلاب اسلامی.این سه واقعه كه رهبر انقلاب از آن‌ها به «بیداری ملی» یاد كرده‌اند، نتایج یكسانی را برای ملت ایران درپی نداشته است. مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت علی‌رغم موفقیت در ابتدای راه، موجب تثبیت استبداد و استعمار شدند.اما انقلاب اسلامی در ایران به سرنوشت این دو بیداری ملی دچار نشد. درباره‌ی چرایی این پیروزی و آن ناكامی‌ها، نشستی تخصصی با حضور دكتر محمدحسن رجبی، رئیس كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی و آقای قاسم تبریزی، رئیس بخش تخصصی مطالعات انقلاب اسلامی كتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی برگزار كردیم.

رخدادهای مشروطه، ملی‌شدن نفت و انقلاب اسلامی سه مقطع بیداری ملی در ایران بوده‌اند. این سه مقطع چه اشتراكی با هم داشتند؟
رجبی: این سه حركت یك وجه اشتراك داشتند و آن هم ملی بودن آن‌ها است. البته مقصود از ملی بودن به مفهوم ایدئولوژیك آن نیست. در واقع مقصود اصلی فراگیر بودن آن‌ها است. اگرچه حركت‌هایی چون تحریم تنباكو را هم می‌توان به نوعی در سطح ملی تحلیل كرد، اما مطالبه‌ی مردم در آن واقعه یك مطالبه‌ی مشخص، جزیی و مقطعی بود. در حالی كه در سه رویداد فوق، مطالبات مردم بسیار كلان بوده و افراد حاضر در آن حركت‌ها هم به یك شهر هم محدود نمی‌شدند.

آیا این سه حركت در رویكردها هم با هم اشتراك داشتند؟
رجبی: از نظر نوع رویكردها این سه رویداد با هم متفاوت هستند. در انقلاب مشروطه گفتمان یا رویكرد غالب، رویكرد ضد استبدادی بود نه ضد استعماری. چرا؟ از نوع مطالبات مردم مشخص است كه خواستار «عدالت‌خانه» بودند. عدالت‌خانه برای چه؟ برای رفع ظلم درباریان و شاه‌زادگان. این در حالی است كه در نهضت ملی شدن صنعت نفت، رویكرد غالب رویكرد ضد استعماری بود و در واقع ملی‌كردن صنعت نفت به عنوان یك صنعت و به عنوان جای پای قدیمی استعمار انگلستان در ایران و نیز كسب استقلال سیاسی، هدف اصلی بود و سمت و سوی ضد استبدادی در آن بسیار ضعیف بود. اما در انقلاب اسلامی این دو وجه درهم تنیده شده بودند. لذا حركتی ضد استبدادی و ضد استعماری شكل گرفت. امام خمینی رحمه‌الله تداوم استعمار را در بقای رژیم سلطنتی می‌دید و لذا سرنگونی كامل رژیم پهلوی را موجب از بین رفتن استعمار و استبداد می‌دانست.
عامل رهبری، عاملی بسیار اساسی در این سه جریان بوده است. در انقلاب مشروطه ما رهبران داریم ولی رهبر نداریم و این رهبران با خط مشی‌ها و تلقی‌های مختلف حضور دارند. در نهضت ملی هم آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق نقش مؤثری داشتند ولی هیچ كدام بدون دیگری نمی‌توانست نهضت را هدایت و رهبری كند. اما در انقلاب اسلامی، رهبری سیاسی و مذهبی نهضت به طور كامل در شخص امام خمینی رحمه‌الله خلاصه شده بود.
به هر حال با تمامی زحماتی كه برای مشروطیت و نهضت ملی‌شدن صنعت نفت كشیده شد، در نهایت این دو حركت برخلاف انقلاب اسلامی شكست خوردند. شما دلایل شكست حركت ملت ایران در مقطع مشروطه را چه می‌دانید؟
رجبی: برای بررسی این مسأله باید مقدمتاً این نكته را اضافه كنم كه نمی‌توان اصطلاح انقلاب را -به مفهوم مصطلح در علم سیاست- به نهضت مشروطه و ملی شدن نفت اطلاق كرد. انقلاب به معنی مصطلح، یعنی تغییر ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نظام قبل و ایجاد یك نظام جدید با ساختارها و مناسبات نوین. هر انقلابی دو وجه دارد؛ یك وجه سلبی و یك وجه ایجابی. از این منظر باید دید كه انقلاب مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی چه چیزی را نفی می‌كنند و چه طرحی را پیشنهاد می‌كنند. حتی اگر یكی از آن دو وجه وجود داشته باشد و دیگری نباشد، كفایت نمی‌كند و انقلاب ناقص و ناكام خواهد بود.

در انقلاب مشروطه مردم و رهبران می‌دانستند چه چیزی را نمی‌خواهند؛ یعنی می‌خواستند ظلم و اجحاف نباشد و در واقع تشكیل عدالت‌خانه وجه ایجابی بود. اما آن‌چه كه به نام نظام مشروطه مطرح شد -كه مبتنی بر پارلمانتاریزم و قانون اساسی بود- نسبتی با آن وجه سلبی نداشت. پس به یك معنا وجه سلب و ایجاب در انقلاب مشروطه با هم سنخیت نداشت و مردم نمی‌دانستند كه چه می‌خواهند. به همین دلیل بود كه حتی بعد از پیروزی مشروطه‌خواهان كه بحث پارلمان و قانون اساسی شد، تا مدت‌ها اسمی معادل این نظام جدید نمی‌توانستند پیدا كنند و این نشان‌دهنده‌ی آن است كه این وجه ایجابی از درون فرهنگ ملت نبود. لذا نظام مشروطه آن‌چنان كه در اروپا وجود داشت، در ایران استمرار پیدا نكرد.

تبریزی: در نهضت مشروطه حركتی برای دگرگونی كل ساختار نظام قاجار صورت نگرفت. رهبران به دنبال تعدیل استبداد بودند اما اصل و اساس حكومت، همان ساختار گذشته بود. روحانیت عموماً و مراجع ثلاثه‌ی نجف به طور خاص، علیه استبداد شاهی و از میان بردن ظلم و ستم به وسیله‌ی حاكمیت قوانین الهی حركت كردند. در اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها و مكاتبات آن دوران، این موضوع به خوبی روشن است. در رساله‌ی مشروطیت عالم برجسته‌ی نجف، مرحوم آیت‌الله میرزا محمد حسین غروی نایینی به نام «تنبیه الامّة و تنزیه الملّة» از «تعدیل» استبداد در عصر غیبت حضرت ولی‌عصر و عدم تعارض بنیادین قوانین مصوبه با «الله» و «قرآن» سخن گفته شده است. در نامه‌های علمای دیگر هم احترام به شاه و درخواست از پادشاه مشخص و روشن است. در این دوره دولتمردان، حكام ولایات و... ظلم و ستم بی‌شماری بر مردم روا می‌داشتند. لذا اساس ضدیت با مستبدین در سطوح دوم و پایین حكومت بود.

آن‌چه كه در این نهضت صورت گرفت و جزو مطالبات بود، تأسیس مجلس شورا و تدوین قانون و رعایت حدود آزادی و حقوق مردم بود؛ اگرچه استعمار غرب، خاصه انگلیس و عوامل آن در درون نهضت نفوذ و مسیر آن را به غرب‌گرایی و وابستگی به غرب منحرف نمودند و روند آن را در برابر اسلام و قرآن قرار دادند و در نهایت روحانیت را منزوی و ترور كردند. یكی از تجربه‌های تلخ تاریخ معاصر ما این بود كه چگونه یك نهضت با حركت و اهداف نسبتاً قابل قبول از مسیر خود توسط ایادی اجنبی خارج و علیه رهبران و راهبران اصلی خود قرار گرفت. در نهضت مشروطه مطالبات مردم تحقق نیافت و از سوی دیگر هرج و مرج، تشنج، درگیری و اختلافات گسترش یافت.

لحظه‌شناسی | مشروطه

لذا ما در نهضت مشروطه شاهد درگیری سه جریان هستیم:
۱. جریان اسلامی با رهبری مراجع ثلاثه‌ی نجف و همراهی و همكاری علمای ایران با تأكید بر حفظ هویت اسلامی
۲. جریان مشروطه‌ی مشروعه به رهبری شیخ فضل‌الله نوری، ملّا محمد آملی، میرزا حسن مجتهدی تبریزی، میرزا علی اكبر مجتهد اردبیلی و برخی دیگر. این جریان با توجه به انحراف و اعوجاج و خطری كه از درون احساس می‌شد، تكیه بر این داشت كه مشروطه باید مشروعه باشد. یعنی قوانین باید از قرآن و فقه اسلامی الهام بگیرد. به تعبیر احمد كسروی «شیخ فضل‌الله نوری می‌خواست قرآن را به صورت قانون درآورد و اجرا كند.»
۳. جریان روشنفكری وابسته به استعمار غرب یا فراماسون‌ها و عوامل انگلستان كه حضور و فعالیت آن‌ها در حقیقت، تعارض بنیادین با مشروطه بود.

در نهضت ملی‌شدن صنعت نفت چطور؟
رجبی: در دوره‌ی نهضت ملی‌شدن نفت هم همین داستان تكرار شد. رهبران نهضت و مردم می‌دانستند كه نظام استعمار انگلستان باید دست از نفت و مقدرات سیاسی ما بردارد اما ساز و كار ایجاد یك نظام جایگزین را طراحی نكرده بودند. تصور می‌كردند كه با خلع ید از شركت نفت و با حفظ ساختارهای موجود می‌توان نهضت را به پیروزی رساند. این همان اشتباهی است كه به نظر من در دو سال گذشته در مصر هم اتفاق افتاد. ممكن است پیروزی مقطعی حاصل شود كه شد، اما پیروزی نمی‌تواند استمرار داشته باشد.

آقای تبریزی چه شد كه سرانجام اتحاد آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق به شكست انجامید؟
تبریزی: در این نهضت همچون حركت مشروطیت هدف سرنگونی و سقوط حكومت نبود بلكه در ابتدا مبارزه با استعمار انگلیس و كوتاه كردن دست و سلطه‌ی اجنبی از منافع و منابع ایران بود. در حقیقت نهضت دو رهبر داشت؛ آیت‌الله كاشانی به عناون رهبر مذهبی و دكتر مصدق به عنوان رهبر ملی. آیت‌الله كاشانی اگرچه عضو جبهه‌ی ملی نبود اما در ابتدای دوران مبارزه، جبهه را تأیید و بر پشتیبانی از دولت تأكید كرد.

در این حركت، همه‌ی قدرت و توان سیاسیون علیه انگلیس و بیان جنایت و خیانت و كارنامه‌ی سیاه این استعمار پیر بود و سخنی از آینده، برنامه‌ی آینده و حتی ایدئولوژی حاكم بر نهضت نبود. آیت‌الله كاشانی با توجه به جایگاه مجتهد جامع‌الشرایط خود، نظر خود را می‌گفت و دكتر مصدق هم تحلیل خود را ارائه می‌داد.

پس از نخست‌وزیری دكتر مصدق و كمتر از یك ماه (در خرداد ۱۳۳۰) عده‌ی بی‌شماری از اعضا و رهبران فداییان اسلام دستگیر و راهی زندان شدند، اما آیت‌الله كاشانی همگان را به صبر و ادامه‌ی مبارزه علیه استعمار دعوت كرد. این روند تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به صورت «وحدت در برابر دشمن خارجی» و «اتحاد در مسیر مبارزه» وجود داشت.

اما با استعفای دكتر مصدق، نهضت در بحران و سرگشتگی فرو رفت. با روی كار آمدن یكی از قوی‌ترین مهره‌های استعمار به نام احمد قوام ورق برگشت. با بیان این‌كه دین از سیاست جداست و كشتی را كشتی‌بان دیگر آمده، اعلام شد با هر جنبش و حركتی برخورد خواهد شد.

در این مقطع حساس، آیت‌الله كاشانی دو اعلامیه‌ی مهم صادر كرد؛ اول تهدید دربار كه اگر قوام كنار نرود، حركت علیه دربار با راهبری خودم آغاز خواهد شد و دیگر، پیام به ارتشیان و سربازان كه به سوی مردم آتش نگشایید. در حقیقت آیت‌الله كاشانی با این دو اعلامیه و نیز مصاحبه‌های بعدی، روند نهضت را به سامان رساند. با این‌كه قوام دستور دستگیری آیت‌الله كاشانی را صادر كرد، اما حضور مردم در صحنه‌ی مبارزه، درگیری‌های خونینی در تهران و برخی شهرها به وجود آورد. با اوج‌گیری نهضت اساس حكومت تهدید شد و بار دیگر دكتر مصدق به صدارت رسید.

گزیده بیانات
درس‌های مشروطه
متأسفانه پس از آن، اختلاف و به تدریج رویارویی پدید آمد و در نتیجه این نهضت ملی با یك كودتای ساده و سریع و بدون مقاومت مردمی! شكست خورد و افزون بر ۲۵ سال، ایران تبدیل به یك زندان بزرگ توسط استعمار غرب خاصه آمریكا و استبداد شاهنشاهی شد.

با توجه به مباحثی كه گفته شد، مهم‌ترین عوامل شكست دو بیداری ملی در زمان مشروطه و ملی شدن نفت كدامند؟
تبریزی: شكست نهضت مشروطه به دلایل زیر اتفاق افتاد:
۱. حاكمیت استبدادی تغییر اساسی نكرد و مستبدین ماندگار شدند و پس از پیروزی نهضت دوباره در جایگاه قدرت قرار گرفتند. مانند قوام الملك، شوكت الملك فرمانفرما، وثوق‌الدوله و ...
۲. عوامل استعمار -در ابتدا روس و انگلیس و سپس انگلیس- در درون نهضت نفوذ و سلطه داشتند. تشكیلات فراماسونری خصوصاً «جامع آدمیت» «لژ بیداری» و سپس جریانات استعماری از قبیل عوامل بهائیت، گروه‌های تبشیری، انجمن اخوت و ... زمام امور فكری و سیاسی را قبضه كردند.
۳. عدم حاكمیت قانون با تمام نواقص و اشكالاتی كه بر قانون اساسی وارد بود.
۴. انعقاد قراردادهای استعماری به بهانه‌ی وضعیت بد اقتصادی كه در اثر آن، اقتصاد ایران وابستگی تدریجی به غرب پیدا كرد.
۵. عملكرد نادرست مطبوعات و حركت ضد دینی و ضد ملی برخی اهل قلم و نیز نقش مدارس خارجی در هویت‌زدایی از جامعه‌ی ایران
۶. وابستگی برخی احزاب، جمعیت‌ها و انجمن‌های عصر مشروطه به غرب
۷. چندگانگی رهبری و تشتت در سطوح رهبری و مردم
از نظر نوع رویكردها این سه رویداد با هم متفاوت هستند. در انقلاب مشروطه گفتمان یا رویكرد غالب، رویكرد ضد استبدادی بود نه ضد استعماری. این در حالی است كه در نهضت ملی شدن صنعت نفت، رویكرد غالب رویكرد ضد استعماری بود. اما در انقلاب اسلامی این دو وجه درهم تنیده شده بودند. لذا حركتی ضد استبدادی و ضد استعماری شكل گرفت.
اما در نهضت ملی شدن نفت:
۱. عدم حاكمیت یك ایدئولوژی در نهضت و شاید به تعبیر برخی، عدم وجود ایدئولوژی
۲. تعارض در رهبری؛ از یك طرف آیت‌الله كاشانی كه خواهان وحدت جهان اسلام در برابر استعمار بود و جایگاه خاص در میان مراجع، علما و جریانات اسلامی داشت و از سوی دیگر دكتر محمد مصدق كه به عنوان یك چهره‌ی ناسیونالیست شناخته می‌شد.
۳. وجود استبداد و قدرت دربار
۴. عدم نگرش همه‌جانبه به استعمار چه در شكل شرقی چه غربی و شاید نوعی شیفتگی و وابستگی فكری سیاسی به آمریكا به عنوان مدافع دموكراسی و عدم سابقه‌ی استعماری
۵. نفوذ عوامل استعمار در درون نهضت و جریانات مدافع نهضت
۶. توطئه‌ی چپ‌روی و راست‌روی مطبوعات و احزاب گونا‌گون كه باعث گسترش اختلاف شد؛ خاصه مطبوعات مدافع دولت كه پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ علیه روحانیت، جریانات مذهبی و آیت‌الله كاشانی فعالیت كردند.

مورد انقلاب اسلامی در ایران هم در نظریه‌پردازی، هم در رهبری و هم در نتیجه با مشروطه و ملی‌شدن نفت تفاوت دارد. مهم‌ترین دلایل این تفاوت چیست؟
رجبی: عواملی كه منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد، از یك طرف رهبری واحدی بود كه از ۱۵ سال قبل از آن، هدایت نهضت را در دست گرفته بود. (البته در این مسیر علما و مراجع دیگر نیز به امام یاری میرساندند اما خط و جهت كلی خطی بود كه امام راحل رحمه‌الله ارائه داده بود و بر همان اساس هم پیش برد)

عامل رهبری، عاملی بسیار مهم و اساسی در این سه جریان تأثیرگذار تاریخی محسوب می‌شود. شما می‌ببینید كه در انقلاب مشروطه ما رهبران داریم ولی رهبر نداریم و این رهبران با خط مشی‌ها و تلقی‌های مختلف چه در تهران كه كانون حوادث محسوب می‌شود و چه در نجف كه مغز متفكر و مقوم ملت به حساب می آید، پراكنده هستند. از یك طرف شما كسانی را مثل آقا شیخ فضل‌الله نوری دارید كه تلقی‌اش تلقی اسلامی است و تصورش این است كه نظام جدید كه می‌آید، یك نظام اسلامی را استوار می‌كند، اما از طرف دیگر برای خیلی‌ها این تصور نبود. همین تفاوت نظر را در مراجع نجف می‌توان دید. حالا بگذریم از نحله‌ها و گروه‌های دیگر مانند لیبرالها یا سوسیال‌دموكراتهای عصر مشروطه كه اصلاً این نگاه را نداشتند.

در نهضت ملی هم تقریباً همین نكته وجود داشت. درست است كه آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق نقش مؤثری داشتند ولی هیچ كدام بدون دیگری نمی‌توانست نهضت را هدایت و رهبری كند. اگر هم فرض بگیریم كه رهبری كامل ماجرا را آیت‌الله كاشانی داشت، چرا در سی‌تیر ۳۱ ۱۳ كه مصدق خانه‌نشین شد، باز آیت الله كاشانی تلاش كرد او را سر كار بیاید؟ چرا در آن آخرین روزهای دولت دكتر مصدق، باز آیت‌الله كاشانی در نامه‌ای از مصدق خواست كه به صدارت برگردد؟ چراكه منفعت كشور در خطر بود.

اما در انقلاب اسلامی، رهبری سیاسی و مذهبی نهضت به طور كامل در شخص امام خمینی رحمه‌الله خلاصه شده بود. داشتن رهبری واحد -به ویژه جایگاه معنوی كه رهبری داشت و قداستی كه در هیچ كدام از رهبران دو حركت قبلی نبود- خود عامل بسیار تعیین‌كننده‌ای به شمار می‌رفت. فراگیری آحاد مردم هم كه در انقلاب وجود داشت و این همدلی كه مردم شهر و روستا با امام خمینی رحمه‌الله داشتند، نه در نهضت ملی بود و نه در انقلاب مشروطه. انقلاب مشروطه از چند شهر اصلی تجاوز نكرد و حتی به شهرهای دیگر هم كشیده نشد تا چه رسد به روستاها.

عامل دیگر این‌كه در جریان انقلاب اسلامی ایران مشخص بود كه چه چیزی باید برود و چه چیزی باید بیاید؛ یعنی نظام سلطنتی باید به طور كامل برچیده می‌شد و جمهوری اسلامی بایست جایگزین آن می‌گردید. لفظ جمهوری در واقع به این معنی بود كه این نظام، سلطنتی و موروثی نیست و اسلامی هم یعنی قوانین نظام جدید مبتنی بر شرع و اسلام خواهد بود. همان طور كه پیش تر هم ذكر شد در انقلاب مشروطه وجه سلب و ایجاب به هیچ وجه با هم سنخیت نداشتند، از این رو در انقلاب مشروطه، تلقی‌های كاملاً لیبرالی تا تصورهای كاملاً دینی وجود دارد و این تلقی‌های مختلف نشان از این بود كه در ایجاب قضیه، اصلاً دیدگاه روشنی وجود ندارد و حال آن‌كه در انقلاب اسلامی این شأن سلب و ایجاب كاملاً با هم سنخیت داشت.

نكته دیگری كه شاید بتوان به موارد بالا افزود، عامل تأثیرگذار تجربه‌ی تاریخی و شرایط زمانه است. به عبارت دیگر كامیابی‌ها و ناكامی‌های سیاسی و تجربیات تلخ و شیرین گذشته همه دست‌مایه انقلاب اسلامی و رهبری امام رحمه‌الله شد. به نظر من ایشان تجربیات موفق و ناموفق سده‌ی معاصر را در جریان انقلاب اسلامی خلاصه كرده و استفاده نمودند. در واقع تجربیات سیاسی گذشته، دست‌مایه‌ای شد هم برای ارتقا و هوشیاری مردم و هم برای رهبری انقلاب اسلامی كه دیگر آن تجربیات اشتباه گذشته در این نهضت تكرار نشد.

پرونده: داستان نهضت مشروطه
عامل دیگر این‌كه انقلاب اسلامی در زمانه‌ای رخ داد كه وسایل ارتباط جمعی تا حد زیادی توسعه پیدا كرده بود و مردم شهرها و روستاها می‌توانستند از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه در جریان حوادثی كه رژیم بر مردم تحمیل می‌كرد و نیز پیام‌های انقلابی امام رحمه‌الله قرار گیرند‌. اما در دوره‌ی انقلاب مشروطه، توسعه‌ی وسائل ارتباطی تا این حد نبود و صرفاً تعداد محدودی روزنامه دولتی و شب‌نامه منتشر می‌شد.

تبریزی: در ۱۵ خرداد كه نقطه‌ی عطف در تاریخ ما محسوب می‌شود، یك جریان اسلامی به رهبری امام رحمه‌الله منهای تمام گروه‌ها و جریان‌های ناسیونالیستی و چپ و راست، علیه شرق و غرب و استبداد شاهنشاهی قیام كرد و تصریح نمود ما یك هدفی داریم و آن هم فقط اسلام است و برای اسلام حركت می‌كنیم و برای اسلام سیلی می‌‌خوریم. در واقع روند حركت امام خمینی دارای پنج خصیصه بوده است: ۱. ضد استبدادی؛ ۲. ضد استعماری؛ ۳. نفی كامل سلطه‌ی شرق و غرب؛ ۴. وحدت كلمه و ۵. شعار اصلی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به عناون سرلوحه‌ی كار. امام خمینی رحمه‌الله اسلام را نه یك كلمه زیاد نه یك كلمه كم می‌خواست و این‌گونه هدف و چارچوبش را مشخص كرده بود.

یكی از آفات نهضت‌ها و انقلاب‌ها این است كه رهبری یا رهبران مسائل اصلی را رها می‌كنند و یا در اصلی و فرعی كردن مسائل دچار مشكل می‌شوند. امام رحمه‌الله از همان ابتدا محورهای اصلی را دائماً گوشزد و تأكید می‌كردند. دائماً تصریح داشتند كه یادتان نرود آمریكا دشمن ماست، صهیونیسم دشمن ماست؛ مسأله‌ای كه متأسفانه در دو مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت رخ نداد.

http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=23429

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .