چرا القاعده وارد سرزمین‌های اشغالی نمی‌شود؟

IMAGE634938356053047305.jpgالقاعده با فراگیر‌کردن فعالیت‌هایش بنابر ادعای خود، توانسته علیه همه کسانی که به کشو‌رهای اسلامی حمله کرده‌اند حملات تلافی‌جویانه تدارک ببیند. اما سؤالی که در این مورد مطرح می‌شود این است که با وجود اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها چرا القاعده علیه این اشغال‌گران اقدامی انجام نداده است؟
یکی از سوالات و ابهاماتی که در مورد فعالیت‌های القاعده وجود دارد این است که چرا این گروه با تمام ادعاهای خود در مورد مبارزه با استعمارگران و اشغال‌گران تا به حال علیه رژیم غاصب صهیونیستی اقدامی نکرده است و حتی در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود مواضع خیلی محکمی علیه این رژیم نگرفته است. در این مطلب به این سوال به صورت مفصل پرداخته می‌شود. این مقاله در دوقسمت منتشر خواهد شد.

نظام فکری حاکم بر القاعده ریشه در سلفی‌گری دارد که برای بررسی پیشینه‌ی آن باید رگه‌های این گرایش را در افکار خوارج، احمد بن حنبل، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب جست‌وجو کرد. البته سلفی‌گری، به رغم شعارها و داعیه‌های اصلاحی و اسلامی، به سبب ماهیت واپس‌گرا و گذشته‌نگر خویش به سمت سنت‌گرایی و محافظه‌کاری سنتی پیش رفته است. القاعده مدعی برقراری نظمی اسلامی در جهان است که توسط بنیادگرایان صورت گیرد، جهانی که تحت رهبری یک «خلیفه» باشد.(1)

مؤلفه‌های اصلی تفکر القاعده و رهبران آن بر سه محور استوار است:

الف) جهاد و مبارزه با کفر

ب) بازیابی هویت گذشته (بازگشت به اسلام راستین)

ج) پاک‌سازی کشورهای اسلامی از حاکمان فاسد

این سازمان در فرآیند شکل‌گیری از حمایت و پشتیبانی دولت‌هایی نظیر عربستان سعودی، پاکستان و همچنین ایالات متحده‌ی آمریکا برخوردار بوده است. زیبیگنیو برژینسکی، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا، در ارتباط با نحوه‌ی حمایت‌های ایالات متحده از القاعده و در گمراه کردن شوروی در حمله به افغانستان می‌گوید: «طبق روایت رسمی تاریخ، کمک سیا به مجاهدین در سال 1980 آغاز شد؛ یعنی پس از حمله‌ی شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979؛ اما واقعیت این است که در 3 ژوئیه‌ی 1979 رئیس‌جمهور کارتر، اولین دستورالعمل را برای کمک مخفی به مخالفان رژیم هوادار شوروی در کابل امضا کرد و همان روز یادداشتی برای رئیس‌جمهور نوشتم و به او توضیح دادم که به اعتقاد من، این کمک باعث مداخله‌ی نظامی شوروی می‌شود... [گرچه] ما روس‌ها را به مداخله وا نداشتیم، اما دانسته احتمال حرکتشان را افزایش دادیم... روزی که شوروی‌ها رسماً از مرز گذشتند، من به رئیس‌جمهور نوشتم که اکنون فرصت داریم به شوروی جنگ ویتنامش را عطا کنیم... این کشمکش سبب دل‌سردی و در نهایت فروپاشی اتحاد شوروی شد... برای تاریخ جهان چه چیز بیشتر اهمیت دارد: طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی، چند مسلمان تحریک‌شده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟»(2)

الظواهری در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کرد که سرگرم جنگ در عراق است و متعاقباً به حمله به اسرائیل خواهد اندیشید، اما این پاسخ قانع‌کننده‏ای نیست، زیرا تشکیلاتی که طی ماه‌های گذشته ده‏ها عملیات را در پاکستان به اجرا درآورده، در دستیابی به دشوارترین مناطق مانند شرق آفریقا به طور هم‌زمان چندین حمله انجام داده است و ادعای انفجار چندین بمب در ایالات متحده را نیز دارد، چگونه از حمله به منافع رژیم صهیونیستی ناتوان بوده است؟!
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه‌ی فعلی آمریکا، نیز بر این نکته تأکید کرده است و در سخنانی خطاب به کنگره می‌گوید القاعده و طالبان نتیجه‌ی بذری هستند که دولت آمریکا در افغانستان کاشت و بعدها درو کرد. او می‌گوید: «ما به نوعی سابقه‌ی تاریخی در ورود و خروج از پاکستان داریم. بیایید به یاد داشته باشیم که کسانی که امروز با آن‌ها می‌جنگیم، 20 سال پیش ما خودمان هزینه‌ی روی کار آمدنشان را فراهم ساختیم. دلیل آن این بود که آن موقع ما به شدت با اتحاد جماهیر شوروی درگیر بودیم.»(3)

اعضای گروه القاعده در چند وجه با هم مشترک‌اند: همگی خود را اهل سنت می‌دانند و بسیار متعصب هستند، آن‌ها مشی مبارزه‌ی مسلحانه را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده‌اند و آمریکا و اسرائیل را دشمن مشترک مسلمانان می‌دانند و خواهان خروج آمریکا از کشورهای اسلامی و نابودی کامل اسرائیل هستند.

اطلاعات موجود از سازمان القاعده نشان نمی‌دهند که اسامه و رهبران سازمان وی در نخستین مرحله‌ی بنیان‌گذاری سازمان القاعده در افغانستان، در پایان دهه‌ی 80، ایالات متحده‌ی آمریکا را دشمن درجه‌ی یک خود می‌دانستند. در آن هنگام، نخستین هدف آن‌ها بنیان‌گذاری گروهی جهادگر در کشورهای عربی به منظور آغاز حمله‌ای علیه حکومت‌های آن‌ها و برپایی حکومتی مجری شریعت اسلامی در آن‌ها بود؛ ولی حمله‌ی عراق به کویت در 1990 و پیامدهای آن، مثل سرازیر شدن نیروهای آمریکا به منطقه‌ی خلیج‌فارس، به روند منفی شدن موضع القاعده نسبت به آمریکایی‌ها شتاب داد.

شبکه‌ی القاعده، در 23 فوریه‌ی 1998، بیانیه‌ای مهم را تحت عنوان «جبهه‌ی جهانی اسلامی برای جهاد علیه یهودیان و نصرانیان» صادر کرد. در این اعلامیه، بن‌لادن به همراه سران گروه‌های اسلام‌گرایی از مصر، پاکستان و بنگلادش هم‌صدا شدند و جبهه‌ای برای جنگ علیه آمریکایی‌ها و متحدانش تشکیل دادند که طبق تلقی آن‌ها علیه خداوند، پیامبرش و مسلمانان اعلام جنگ کرده‌اند. طبق این اعلامیه، جرایم و گناهان ایالات متحده در سه حوزه قابل تفکیک است که به نظر بن‌لادن سه حقیقت مسلّمی هستند که هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند؛ یکی از این اهداف این گونه عنوان شده است: «هدف اصلی ایالات متحده حمایت از دولت یهودی و منحرف کردن افکار عمومی از اشغال بیت‌المقدس و قتل عام مسلمانان آنجاست. بنابراین، تنها پاسخ مناسبی که مسلمانان می‌توانند به این جنایات بدهند، جهاد دفاعی است که واجب عینی بوده و وظیفه‌ی تک‌تک مسلمانان است.»

ایمن الظواهری، رهبر فعلی این سازمان پس از مرگ اسامه، نیز هدف القاعده را استقرار حاکمیت خداوند می‌داند. از نظر وی، درگیری با اتحاد یهودی‌ـ‌آمریکایی اجتناب‌ناپذیر است و آن را سرنوشت و وظیفه‌ی خود می‌داند. از این رو، وی با وقوع برخی تحولات در خاورمیانه و روی کار آمدن عناصری جدید خواهان مقابله با صهیونیست‌ها شده است و در پیامی، خواستار اعتراض مردم مصر به سیاست‌های محمد مرسی، رئیس‌جمهور، این کشور در رابطه با اسرائیل و عادی‌سازی روابط اسرائیل و مصر شد. رهبری القاعده همچنین اعلام داشته است که با رهبری الظواهری «جهاد علیه مرتدان، به رهبری آمریکا و زیردست آن اسرائیل، که خاک سرزمین اسلام را مورد تجاوز قرار دادند» ادامه خواهد یافت.(4)

پس از این مقدمه، سؤالی که مطرح می‌شود این است که چرا با وجود چنین بیانیه‌ها و تأکیداتی، این گروه تروریستی تلاش‌های خود را بر ضد اسرائیل، که سرزمین فلسطین را اشغال کرده و مردم آن فلسطین را مورد ظلم قرار داده‌اند، متمرکز نمی‌کند. تا امروز، یعنی از زمان ظهور سازمان تروریستی «القاعده» و هم‌پیمانی بن‌لادن و الظواهری در کوه‌های هندوکش و امضای توافق‌نامه‌ی جهاد علیه یهود و هم‌پیمانانشان در 1998، القاعده علیه همه کس اقدام کرده است الا اسرائیل؛ راز غیبت القاعده از میدان جهاد در فلسطین چیست؟

الظواهری در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کرد که سرگرم جنگ در عراق است و متعاقباً به حمله به اسرائیل خواهد اندیشید، اما این پاسخ قانع‌کننده‏ای نیست، زیرا تشکیلاتی که طی ماه‌های گذشته ده‏ها عملیات را در پاکستان به اجرا درآورده، در دستیابی به دشوارترین مناطق مانند شرق آفریقا به طور هم‌زمان چندین حمله انجام داده است و ادعای انفجار چندین بمب در ایالات متحده را نیز دارد، چگونه از حمله به منافع رژیم صهیونیستی ناتوان بوده است؟! اگر ادعای حمله‌ی القاعده به برج‌های دوقلوی آمریکا را هم بپذیریم چگونه چنین سازمانی، که قادر به نفوذ به قلب آمریکا و انجام چنین عملیات بزرگی است، هرگز علیه رژیم صهیونیستی به طور مؤثر وارد عمل نشده است؟

اعضای گروه القاعده در چند وجه با هم مشترک‌اند: همگی خود را اهل سنت می‌دانند و بسیار متعصب هستند، آن‌ها مشی مبارزه‌ی مسلحانه را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده‌اند و آمریکا و اسرائیل را دشمن مشترک مسلمانان می‌دانند و خواهان خروج آمریکا از کشورهای اسلامی و نابودی کامل اسرائیل هستند.
چرایی عدم اقدامی عملی از سوی القاعده علیه اسرائیل

الف) شاید اساسی‌ترین دلیلی را که در عدم اقدامی جدی از سوی شبکه‌ی القاعده علیه موجودیت اسرائیل بتوان بر شمرد وابستگی فکری و حمایت‌های مالی و پنهانی سران سعودی از این جریان باشد. تفکر القاعده، به طور واضح و آشکار، در میان طبقه‌ی وهابی عربستان سعودی رواج دارد و این طبقه نیز از حمایت خاندان حاکم در این کشور برخوردار است. در تشریح این موضوع، بایستی ذکر کرد که این وابستگی گاهی تا حدی نبوده است که تمامی سیاست‌های کلان القاعده را در بر گیرد. از این رو، شاهدیم که این سازمان در مواقعی حتی علیه حکومت ریاض نیز واکنش نشان داده است. به واقع، آل سعود جهت افزایش نفوذ منطقه‌ای خویش همواره سیاست حمایت از جریان‌های سلفی را در سرلوحه‌ی اقدامات خویش قرار داده است. آن گونه که در تحولات منطقه نیز شاهدیم، ریاض تمامی تلاش خویش را بر حمایت از سلفی‌ها قرار داده است. در این راستا، حمایت از القاعده و شبکه‌های زیرمجموعه در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا به عنوان نماد جریان‌های سلفی و افراطی همواره مد نظر سعودی‌ها بوده است. در تحولات اخیر سوریه شاهد حضور فعال گروه‌هایی نظیر التوحید و النصرت هستیم که شاخه‌ی القاعده در این کشور محسوب می‌شوند و مورد حمایت جدی ریاض نیز قرار دارند.

مؤسسه‌های فعال در عربستان سعودی، که هنوز وجودشان خاطر غربی‌ها و به خصوص آمریکایی‌ها را آزرده است و در قالب مؤسسه‌های خیریه و دینی فعالیت می‌کنند، غالباً تحت کنترل سلفی‌ها هستند و از جریان‌های افراطی از جمله القاعده حمایت می‌کنند. این مؤسسه‌ها، که به جای انجام فعالیت‌های اجتماعی بیشتر فعالیت‌های اجتماعی‌ـ‌سیاسی انجام می‌دهند، مهره‌ی رابط القاعده با حکومت عربستان نیز محسوب می‌شوند. همه این نکته را خوب می‌دانند که عربستان به هیچ وجه طرفدار اسد نیست و در حال حاضر نیز هر کاری می‌کند که نظام اسد سرنگون شود. البته در مورد موضع‌گیری ریاض در قبال القاعده نکاتی قابل ذکر است، مِن جمله اینکه علی‌رغم حمایت سعودی‌ها از جریان‌های سلفی در منطقه (جریان‌هایی که عمدتاً موضعی ضدغربی اتخاذ می‌کنند)، حاکمان سعودی در عرصه‌ی داخلی این کشور صرفاً دست آن‌ها را در قبال مسائل فرهنگی و اجتماعی باز گذارده‌اند و با هر گونه فعالیت ضدغربی آن‌ها به شدت مقابله می‌کنند. به عنوان نمونه، اگرچه در سراسر عربستان هیئت‌های امر به معروف به شدت به ترویج افکار وهابیت می‌پردازد، اما با اقدامات ضدآمریکایی آن‌ها مقابله می‌کند. نگاهی به عملکرد نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد پیشین و متوفی عربستان، که سردمدار مبارزه با القاعده در این کشور بوده و بارها مورد تقدیر مقامات واشنگتن قرار گرفته است، در این راستا قابل تأمل است.

از این رو، در تحولات منطقه به دلیل سیاست محافظه‌کارانه‌ی حکام سعودی در قبال صهیونیست‌ها و وابستگی شدید مالی سلفی‌ها به ریاض، به عینه، می‌توان تأثیرگذاری این مشی را در سیاست‌های سران القاعده مشاهده کرد. اگرچه سران القاعده ظاهراً مواضعی تند را گه‌گاه در برابر اسرائیل اتخاذ کرده‌اند، اما اقدامی جدی و عملی را از آن‌ها در این ارتباط نمی‌توان مشاهده کرد.

در ارتباط با سیاست یک بام و دو هوای آمریکا در قبال مبارزه با القاعده و حمایت مالی و فکری سعودی‌ها از این جریان، بایستی ذکر کرد که واشنگتن از یک سو مدعی مبارزه با القاعده است؛ اما از سوی دیگر، به خاطر تأمین منافع خود به سعودی‌ها برای پایان دادن به پشتیبانی از تفکر این شبکه‌ی تروریستی فشار وارد نمی‌کند؛ زیرا آمریکا برای تأمین امنیت نفتی جهان و منطقه‌ی خاورمیانه به عربستان متکی است.

راهبرد ایدئولوژیک سعودی‌ها در اشاعه‌ی وهابیت نیز آنان را قادر می‌سازد، علاوه بر مطرح شدن به عنوان مرکز حاکمیت اسلام در سطح جهان، از نفوذ سیاسی‌ـ‌دینی ایران به عنوان پرچم‌دار نهضت جهانی اسلام در برابر استکبار و استعمار جهانی جلوگیری کنند. لذا کمک به تشکیل و رشد القاعده می‌توانست کوشش مناسبی در فرآیند دستیابی به این اهداف تلقی شود. عربستان در این راستا تلاش کرد تا با کمک‌های مالی و آموزش مذهبی، در کنار رایزنی با مقامات آمریکایی برای خرید سلاح‌های مورد نیاز القاعده، نقش مهمی در این ائتلاف ایفا کند.(*)

ادامه دارد...
پی‌نوشت‌ها:

1. حمیدرضا اسماعیلی، القاعده از پندار تا پدیدار، مؤسسه‌ی مطالعات اندیشه‌سازان نور، تهران، 1386، ص 10.

2. اسماعیل باقری، القاعده در افغانستان، فصلنامه‌ی مطالعات منطقه‌ای، سال هشتم، شماره‌ی 30، تابستان 1386، ص 108.

3.http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/08/post-247.html

4. پیام ماهواره‌ای رهبران القاعده، 5 آذر 1391.

*ابوالفضل ولایتی؛ کارشناس مسائل بین‌الملل/ برهان/۱۳۹۱/۱۰/۲۶

------
---
بررسی علل غیبت القاعده از میدان جهاد علیه رژیم صهیونیستی(2):

القاعده و اسرائیل؛ تقابل یا همراهی؟
در حالی که محور ایران، سوریه، حزب‌الله لبنان و حماس تحت عنوان محور مقاومت تمامی همت خود را بر مبارزه با ماهیت رژیم صهیونیستی قرار داده‌اند، القاعده حداقل علیه سه عنصر موجود در این محور صراحتاً موضع گرفته و خواستار محدودیت دامنه‌ی نفوذ جریان‌های به اصطلاح شیعه شده است.
گروه بین‌الملل برهان/ابوالفضل ولایتی؛ یکی از سوالات و ابهاماتی که در مورد فعالیت‌های القاعده وجود دارد این است که چرا این گروه با تمام ادعاهای خود در مورد مبارزه با استعمارگران و اشغال‌گران تا به حال علیه رژیم غاصب صهیونیستی اقدامی نکرده است و حتی در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود مواضع خیلی محکمی علیه این رژیم نگرفته است. در قسمت قبل بیشتر به بررسی مهم‌ترین مولفه‌های فکری القاعده و برخی از دلایل عدم فعالیت القاعده علیه رژیم صهیونیستی پرداخته شد. در این قسمت به بررسی ادامه دلایل غیبت القاعده از میدان جهاد علیه رژیم صهیونیستی پرداخته می‌شود.

ب. ثبات موجود در منطقه‌ی شامات و هم‌مرز با اسرائیل یکی از دلایل عدم فعالیت چشمگیر نیروهای وابسته به القاعده علیه اسرائیل است. نگاهی به تحرک و رشد جریان افراطی القاعده در دهه‌ی اخیر گواه آن است که این جریان مانند ویروس عمدتاً در نقاطی به فعالیت می‌پردازد که فاقد ثبات بوده و فضا برای رشد جریان‌های سلفی مهیا بوده است. یمن، سومالی، مالی، افغانستان و پاکستان نمونه‌ی بارزی در این زمینه محسوب می‌شوند که عمدتاً جولانگاه فعالیت و رشد تندروهای القاعده بوده‌اند.

منطقه‌ی شامات و هم‌مرز، با اسرائیل به دلیل تسلط حکام آن نظیر حسنی مبارک، بشار اسد و عبداله اردنی بر وضعیت کشورهایشان، هیچ گاه زمینه‌ای را برای رشد عناصر افراطی مهیا نکرده است. سایر نقاط بحران‌زا مانند جنوب لبنان و باریکه‌ی غزه نیز یا دامنه‌ی نفوذ شیعیان بوده‌اند که مخالف سیاست‌های القاعده هستند یا توسط صهیونیست‌ها تحت محاصره‌ی شدید قرار گرفته‌اند.

بدین ترتیب، یکی از دلایل عدم تحرک جدی عناصر وابسته به القاعده علیه تل‌آویو را می‌توان نبود فضا برای آن‌ها تلقی کرد، امری که اکنون با بی‌ثباتی حاکم بر سوریه شاهد آن هستیم. روزنامه‌ی هاآرتص در همین ارتباط، در گزارشی، آورده است: «حضور القاعده در عملیات شورشیان سوری علیه حکومت بشار اسد موجب نگرانی مقامات امنیتی اسرائیل شده و آن‌ها از این هراس دارند که نیروهای القاعده حملاتی را از خاک سوریه به اسرائیل انجام بدهند.»

هاآرتص در ادامه می‌نویسد: «تهدید مرزهای شمالی سوریه در حالی رخ می‌دهد که مرزهای جنوبی آن در منطقه‌ی سینا نیز مورد تهدید واقع شده و نیروهای القاعده از سراسر خاورمیانه در این منطقه گرد هم آمده‌اند.»(1) از سوی دیگر، منطقه‌ی سینا نیز پس از سقوط مبارک چندین بار شاهد حضور عناصری بوده است که ضمن انفجارهای متعدد لوله‌های انتقال گاز مصر به اسرائیل، تحرکاتی در مرزهای سرزمین‌های اشغالی بروز داده‌اند.

درگیری گروه تروریستی القاعده با آمریکا را این گونه نیز می‌توان تفسیر کرد که به دلیل فعالیت گسترده‌ی جهانی آمریکا و نگاه ویژه‌ی این کشور به خاورمیانه و حضور فیزیکی آن، در برخی کشورها نظیر افغانستان و نفوذ القاعده در این منطقه شاهد رویارویی این دو جریان هستیم؛ این در حالی است که به دلیل تزلزل مشروعیت اسرائیل در منطقه، این رژیم عمده‌ی تلاش خویش را بر حفظ موقعیت راهبردی‌اش قرار داده و از گسترش جدی فعالیت‌هایشان در سایر مناطق پرهیز نموده است. از این رو، کمتر شاهد رویارویی و حتی درگیری لفظی القاعده و صهیونیست‌ها بوده‌ایم.

در صورت تثبیت حضور القاعده در سوریه، این شبکه می‌تواند عملیات استخدام نیرو و اعزام آن‌ها به صحنه‌ی نبرد را هدایت کند. نباید فراموش کرد که اسرائیل با سوریه هم‌مرز است و القاعده به راحتی می‌تواند علیه منافع اسرائیل وارد عمل شود و بدین ترتیب به اهدافی که قبلاً اعلام کرده است برسد.

یکی از دلایل عدم تحرک جدی عناصر وابسته به القاعده علیه تل‌آویو را می‌توان نبود فضا برای آن‌ها تلقی کرد، امری که اکنون با بی‌ثباتی حاکم بر سوریه شاهد آن هستیم. روزنامه‌ی هاآرتص در همین ارتباط، در گزارشی، آورده است: «حضور القاعده در عملیات شورشیان سوری علیه حکومت بشار اسد موجب نگرانی مقامات امنیتی اسرائیل شده و آن‌ها از این هراس دارند که نیروهای القاعده حملاتی را از خاک سوریه به اسرائیل انجام بدهند.»
ج. نگاهی به مرام‌نامه‌ی القاعده و رهبران آن و عملکردشان حاکی از آن است که این جریان بیش از آنکه مروج اندیشه‌ای جهان شمول باشد، خود را درگیر مباحث فرقه‌ای موجود در جهان اسلام کرده و با تکفیر سایر مذاهب اسلامی، عمده‌ی فعالیت خود را در درگیری‌های درون اسلامی محدود کرده و کمتر به حوزه‌ی خارج از اسلام پرداخته است. کشتار مدام شیعیان در افغانستان، پاکستان و عراق و تلاش برای از بین بردن مظاهر آن‌ها، نظیر حمله‌های انفجاری به مرقد مطهر ائمه در کاظمین، نمونه‌ی واضحی در این رابطه تلقی می‌شود.

عناصر القاعده حتی فعالیت فرقه‌گرایانه‌ی خود را محدود به مقابله با شیعیان نکرده و بارها سایر مذاهب اهل سنت را نیز تکفیر نموده و بر ضرورت مقابله با آن‌ها و دولت‌مردانشان تأکید کرده است. از این رو، شاهدیم که مرکز الازهر و بسیاری از علمای اهل سنت نسبت به القاعده و هرگونه فعالیت آن ابراز انزجار کرده است.

نگاه تنگ‌نظرانه‌ی افراطیون القاعده تا آنجا پیش رفته است که جریان‌های اخوانی را این گونه خطاب می‌کنند: «آنان دست به تجارت با خون شهدا زده و بزرگی خود را بر جمجمه‌های مخلصان بنا نهاده‌اند. دست از سلاح و زره برداشته، به جهاد جواب "نه" گفته... و دروغ ‌بافته‌اند. تمام تلاش آن‌ها تسلط بر مناصب سیاسی به نمایندگی از اهل تسنن است تا سهمی در حکومتی که به زودی تقسیم می‌شود داشته باشند.»(2)

القاعده همچنین، برای جذب طرفداران بیشتر، تحولاتی را در گفتمان خود ایجاد کرده است که عمده‌ترین نشانه و نماد آن زنده شدن دوباره‌ی اختلافات شیعه و سنی در سطح منطقه‌ای بوده است. هدف القاعده از دامن زدن به این اختلافات و تحریک و بسیج نیروهای افراطی سنیِ وابسته به مکتب فقه حنبلی وهابی در واقع کسب طرفداران و حامیان بیشتر بوده است.

د. اهداف مشترک خواسته و ناخواسته‌ی القاعده و رژیم صهیونیستی را می‌توان از جمله دلایل دیگری برشمرد که مانع از موضع‌گیری آن‌ها علیه یکدیگر گشته است؛ در حالی محور ایران، سوریه، حزب‌الله لبنان و حماس تحت عنوان محور مقاومت تمامی همت خود را بر مبارزه با ماهیت رژیم صهیونیستی قرار داده‌اند. القاعده حداقل علیه سه عنصر موجود در این محور صراحتاً موضع گرفته و خواستار محدودیت دامنه‌ی نفوذ جریان‌های به اصطلاح شیعه شده است. از این روست که طرفین مورد بحث (القاعده و اسرائیل)، با وجود دارا بودن دشمن مشترک، از انجام اقدامی که به تضعیف طرف مقابل در برابر این جبهه گردد پرهیز می‌نمایند و یک اتحاد نانوشته میان آن‌ها شکل گرفته است. در هنگام رویارویی حزب‌الله لبنان و رژیم صهیونیستی، در سال 2006 (موسوم به جنگ 33 روزه)، علی‌رغم موضع‌گیری برخی طرف‌های عربی‌ـ‌اسلامی علیه اسرائیل، شبکه‌ی القاعده از انجام هر اقدامی حتی انتشار بیانیه‌ای در این ارتباط پرهیز کرد.

در حوادث سوریه در ماه‌های اخیر نیز شاهد آن هستیم که علی‌رغم نگرانی نصفه و نیمه‌ی برخی غربی‌ها نسبت به روی کار آمدن جریان‌های سلفی در این کشور، دو طرف بدون اعلام موضعی علیه یکدیگر صرفاً به اتخاذ موضع علیه حکومت مرکزی دمشق پرداخته و تمایل خود را برای سرنگونی اسد ابراز کرده‌اند. مایکل اورین، سفیر رژیم صهیونیستی در واشنگتن، در این ارتباط اعلام کرده است که بحران سوریه تا حد زیادی به نفع این رژیم است و تل‌آویو عناصر القاعده را به بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه، ترجیح می‌دهد. اورین گفته است که اگر اسد رفت، می‌خواهیم به آن به عنوان یک تحول مثبت نگاه کنیم؛ زیرا او هم‌پیمان ایران و حزب‌الله است... درک می‌کنیم جهادی‌ها به سوریه آمده‌اند و این امر خوب نیست، اما بدتر از وضعیت کنونی نخواهد بود.(3)

ایمن الظواهری، رهبر القاعده، نیز اخیراً در یک پیام ویدئویی دعوت به حمایت از انقلاب سوریه کرده است. او از مردم ترکیه، لبنان و اردن خواسته است برای سرنگونی حاکمیت سوریه رژیم ضداسلامی دمشق از مبارزان سوری پشتیبانی کنند.

سوتیتر:بر خلاف آمریکا و کشورهای اروپایی، که زمینه‌ی فراوانی برای اقامت و آزادی رفت‌وآمد دارند و بدون شک به عنوان عامل مساعد و مؤثری بر توان عناصر تروریستی در اجرای عملیات خود در کشورهای مورد نظر به شمار می‌آیند، اسرائیل به عنوان جامعه‌ی بسته‌ای است و زمینه‌ی نفوذ القاعده، تحت لوای اهدافی نظیر تحقیقات، جهان‌گردی یا کار، چندان فراهم نیست.
نتیجه‌گیری

در رابطه با علل عدم موضع‌گیری سازمان افراطی القاعده علیه رژیم حاکم بر تل‌آویو گزاره‌های زیادی مطرح شده است، ولی بر اساس داده‌های فوق نمی‌توان دلیلی قطعی مبنی بر چرایی این عدم موضع‌گیری یافت و صرفاً می‌توان به بیان برخی فرضیه‌ها بر اساس شواهد موجود پرداخت. شکی نیست که از نظر ایدئولوژیک، اسرائیل در تفکر القاعده، که آن را غاصب سرزمین عربی و اسلامی و نیز در رأس حملات غرب به جهان عرب و اسلام می‌داند، یک دشمن تلقی می‌شود. این در حالی است که در سطح عملکرد، این تفکر به عمل تبدیل نشده، زیرا در اسناد القاعده و بیانیه‌های آن، کمتر نامی از اسرائیل برده شده است. عجیب‌تر اینکه در نقشه‌ی استراتژیک القاعده، که نیروهای آمریکایی در افغانستان به آن دست یافتند، کمترین اشاره‌ای به اسرائیل نشده است.

می‌توان گفت که عملیات القاعده بر ضد اسرائیل بسیار محدود است و شاید بارزترین آن حمله به هتل محل اقامت جهان‌گردان اسرائیلی در کنیا و نیز حمله به کنیسه‌ی یهودی در ترکیه بوده است. شاید این امر با ماهیت اولویت‌های القاعده در ارتباط باشد، زیرا به ظاهر هم که شده اولویت تفکر القاعده مقابله با آمریکاست. ورود نیروهای آمریکایی و غربی به عربستان سعودی و با هدف آزادی کویت، پس از تجاوز صدام حسین، رئیس‌جمهوری مخلوع عراق، خشم القاعده را برانگیخت، زیرا این امر موجب استقرار این نیروها در نزدیکی مقدس‌ترین اماکن اسلامی و نیز تحول فکری و عقیدتی القاعده و آمریکاستیزی آن شد. این در حالی بود که اسرائیل در این مورد نقش زیادی نداشت.

از سوی دیگر، می‌توان به گستردگی اقدامات امنیتی در اسرائیل اشاره کرد که بسیار فراتر از قدرت اجرایی القاعده برای عملیات ضداسرائیلی است. بر خلاف آمریکا و کشورهای اروپایی، که زمینه‌ی فراوانی برای اقامت و آزادی رفت‌وآمد دارند و بدون شک به عنوان عامل مساعد و مؤثری بر توان عناصر تروریستی در اجرای عملیات خود در کشورهای مورد نظر به شمار می‌آیند، اسرائیل به عنوان جامعه‌ی بسته‌ای است و زمینه‌ی نفوذ القاعده، تحت لوای اهدافی نظیر تحقیقات، جهان‌گردی یا کار، چندان فراهم نیست.

اطمینان اسرائیل در مصونیت در قبال تهدیدات احتمالی القاعده، آشکارا در سخنان چندی پیش ژنرال آهارون فرکش، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل، که پس از حملات چند ماه پیش در شرم‌الشیخ اعلام شد، بروز یافت. وی در سخنان خود به طور تلویحی به مصون بودن اسرائیل از کانون حملات القاعده اشاره کرد. از سوی دیگر، در مورد اطلاعات دستگاه‌های امنیتی اسرائیل مبنی بر احتمال حملات تروریستی به مناطق جهان‌گردی شرم‌الشیخ ابهام وجود دارد و این سؤال مطرح است که آیا این امر به نقش اسرائیل در این عملیات بازمی‌گردد یا اینکه تنها امری اتفاقی و تصادفی به شمار می‌آید که بر اساس آن اطلاعاتی در مورد این عملیات در اختیار دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل قرار گرفت.

منابع:

1. خبرگزاری مهر، 15 شهریور 91.

2. کمیل الطویل، القاعده و اخوان‌ها، دارالساقی، بیروت، 2007.

3. پایگاه اینترنتی العالم، 11 دی 91.

*ابوالفضل ولایتی؛ کارشناس مسائل بین‌الملل/برهان،۱۳۹۱/۱۱/۴

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .