چرا «کرزای» مجوز انعقاد پیمان استراتژیک با «چین» را دریافت کرد؟

«چین» با ورود استراتژیک به «افغانستان» به‌عنوان حوزه‌ای که آمریکا بیش از یک دهه با توجیه مبارزه با تروریسم آن‌را در اختیار گرفته بود، می‌تواند در آینده‌ی این کشور، نقش عمده‌ای ایفا کند. ورود چین، غربی‌ها را با چه چالش‌هایی مواجه خواهد کرد؟
انعقاد پیمان استراتژیک بین افغانستان و چین در ادامه‌ی پیمان‌هایی است که کابل با طرف‌های غربی و هند منعقد کرده است. در واقع چین به عنوان یکی از دارندگان حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل، با انعقاد این قرارداد، وزن خود را در معادله‌های افغانستان، برابر آمریکا، فرانسه، انگلیس و دیگر کشورهای قدرتمند اعلام کرد. «پرستیژ» در کنار قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی، لازمه‌ی یک قدرت جهانی است که چینی‌ها به شدت به دنبال نشان دادن آن به جهانیان هستند. بنابراین مهم‌تر از بحث امنیت و اقتصاد، این حفظ پرستیژ یک قدرت جهانی است که پکن را به انعقاد پیمان استراتژیک با کابل واداشته است.

اگر بند بند پیشنهادهای پکن به کابل را تحلیل کنیم، می‌توانیم به اهمیت و دورنمای این پیمان پی ببریم. در بند اول، بحث تبادلات راهبردی بین دو کشور مطرح شده است. وقتی کلمه‌ی راهبردی در پیمانی باشد به معنای طول زمانیِ حداقل یک دهه‌ای است؛ یعنی چینی‌ها یک برنامه‌ریزی بلند مدت برای حضور در افغانستان کرده‌اند و چشم‌انداز آن را برای خود ترسیم نموده‌اند. در ذیل این دورنما، بندهای دیگر قرارداد که مهم‌ترین آن در حال حاضر همکاری اقتصادی و تجاری است. بحث استخراج معادن و منابع انرژی، توسعه‌ی کشاورزی و ساخت تأسیسات زیربنایی علاوه بر سود کوتاه مدت برای چینی‌ها، حضور دراز مدت پکن در اقتصاد افغانستان را تضمین می‌کند.

چین بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی کالاهای ارزان جهان است و اگرچه کالاهایش کیفیت بالایی ندارد اما برای افغان‌ها که نیمی از آنان با درآمدی کمتر از یک دلار در روز زندگی می‌کنند، عاملی برای زنده ماندن است. افغانستان یک بازار 30 میلیونی دارد که برای چینی‌ها وسوسه انگیز است؛ به ویژه اینکه صدور کالا به افغانستان به دلیل مجاورت دو کشور، هزینه‌ی کمتری هم دارد. چینی‌ها برای اینکه جای پایی در آینده‌ی افغانستان داشته باشند، درهای دانشگاه‌های خود را به روی افغان‌ها گشوده‌اند تا در جمع مقام‌های آینده‌ی این کشور، نیروهایی داشته باشند و به بند سوم پیمان که تعاملات فرهنگی است، عمل کرده باشند.

یکی از مهم‌ترین بندهای پیمان، بند چهارم است که همکاری‌های امنیتی در زمینه‌ی مبارزه با تروریسم، افراط‌گرایی، تجزیه‌طلبی و مقابله با موادمخدر را شامل می‌شود. این مسئله برای چینی‌ها بسیار اهمیت دارد. مجاورت افغانستان با استان تجزیه‌طلب «سین کیانگ» و وجود برخی شاخه‌های «طالبان» و «القاعده» در بین «اویغورهای» چین، دولت پکن را واداشته تا با حضور امنیتی در افغانستان، مراقب تحرکات مشترک طالبان، القاعده و آمریکا در پشت مرزهایش باشد. آمریکا برای درهم شکستن چین، سال‌هاست به دنبال غربی کردن فضای سیاسی و از طرفی تجزیه‌ی این کشور 9.5 میلیون کیلومتری است. همچنین توسعه‌ی ناامنی در چین، می‌تواند از قدرت و سرعت اقتصادی این کشور بکاهد.

به همین دلیل در چند ماه اخیر مذاکره‌های پنهانی بین مقام‌های چین و طالبان ملاعمر که با آمریکا سازش کرده‌اند، انجام شده و چینی‌ها برای حضور در افغانستان از آن‌ها امان‌نامه گرفته‌اند. در این بین به طور قطع رشوه‌اش را هم به طالبان ملاعمر داده‌اند. از طرفی چون حضور چین موجب محدود شدن آمریکا می‌شود، برخی گروه‌های شبه نظامی که با حضور غربی‌ها مخالف‌اند، از حضور چین به عنوان متحد و نه اشغالگر حمایت می‌کنند. تنها مانع راه، پاکستان است که به دلیل نیاز نظامی‌اش به چین، نمی‌تواند کار زیادی انجام دهد. در واقع افغان‌ها از چین می‌خواهند که پاکستان را در کشورشان مهار کند و از این راه به عملیات شبه نظامیان متحد اسلام‌آباد خاتمه دهد.

بحث همکاری‌های بین‌المللی که بند پنجم پیمان استراتژیک است نیز برای همسایگان افغانستان اهمیت دارد. اینکه چین نمی‌خواهد از راه افغانستان، در منطقه سلطه‌طلبی کند، برای همسایگان کابل مهم است. در این چنین همکاری‌هایی که در چارچوب پیمان‌های «شانگ‌های» و «آ.سه.آن» انجام می‌شود، افغانستان و آسیای میانه به چین پیوند می‌خورند و ضمن قراردادن بازارشان در اختیار چین، انرژی این کشور را تأمین کرده و از ضربات آمریکا برضد اژدهای زرد خواهند کاست.

بدیهی است که آمریکا برای تسلط بر ایران، چین و روسیه به افغانستان لشکرکشی کرد تا از این راه، سلطه بر شرق و خاورمیانه را اعمال کند اما اکنون به دلیل مشکلاتی که دارد، اولویت را به ایمن سازی دو سوی خاک آمریکا می‌دهد. مسئله‌ای که مورد پسند صهیونیست‌ها نیست، چرا که آنان خاورمیانه را مهم‌تر از شرق دور و آمریکای لاتین می‌دانند و معتقدند واشنگتن همچنان تمرکز اصلی‌اش را روی آن منطقه قرار دهد. در چنین وضعیتی، چین فرصت را برای تقویت محیط منطقه‌ای خود، مغتنم شمرده و در حال گسترش حضور است.

از یک طرف با پاکستان روابط محکم برقرار می‌کند و از طرفی تنش با هند را کاهش می‌دهد و با خط لوله‌ی گاز ترکمنستان به دنبال پیوند دادن اقتصادی اسلام‌آباد و دهلی‌نو است. در حالی‌که آمریکایی‌ها خواهان افزایش تقابل هند و چین هستند تا ترمز پیشرفت پکن را بشکنند. آمریکایی‌ها در حال حاضر به ثبات و ندادن تلفات در افغانستان نیاز دارند تا مقطع انتخابات و بحران اقتصادی را پشت سر بگذارند بنابراین از هر عاملی که افغانستان و پاکستان را آرام کند، استقبال می‌کنند. در چنین شرایطی چینی‌ها با نفوذی که بر پاکستان دارند، وارد عمل می‌شوند و ضمن افزایش نفوذ در افغانستان، خطر تجزیه‌طلبان و شبه نظامیان وابسته به آمریکا در پشت مرزهای خود را کاهش می‌دهند.

انعقاد پیمان استراتژیک پکن – کابل به ضرر آمریکایی‌هاست حتی اگر یک عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی واشنگتن در مقابل پکن باشد. این پیمان به چین اجازه می‌دهد به نفع ملت افغانستان و به ضرر کرزای و آمریکایی‌ها کار کند و در کنار دوستان منطقه‌ای‌اش، آمریکا و ناتو را در شبه قاره و حتی خاورمیانه محدود سازند.
تا اینجای کار، بیشتر فواید چنین پیمانی به پکن می‌رسد تا کابل اما افغانستان نیز منافعی می‌برد. حضور چین و سرمایه‌گذاری این کشور، دیگر کشورها را برای سرازیر کردن سرمایه به جیب افغان‌ها، ترغیب می‌کند. افغانستان، زیرساخت‌های اساسی را ندارد و برای اینکه در مسیر خروج از فقر گام بردارد، مجبور است به ساخت تأسیسات زیربنایی اقدام کند. 90 درصد بودجه‌ی کشور از کمک‌های خارجی تأمین می‌شود حال آن که افغانستان از نظر معادن و منابع، غنی است و اگر بتواند آن‌ها را استخراج کند، از نظر تأمین هزینه‌ها، خودکفا خواهد شد. حتی زمزمه‌های اکتشاف نفت در این کشور شنیده می‌شود که چینی‌ها برای استخراج آن، اقدام کرده‌اند. افغان‌ها تلاش می‌کنند، از سوی غربی‌ها بلعیده نشوند و حضور چین را موجب ایجاد موازنه در سیاست خارجی خود می‌دانند. با توجه به اینکه کمک‌های خارجی، یک کشور را به مستعمره‌ی آن‌ها تبدیل می‌کند، افغان‌ها بهتر می‌دانند که باید با چین تعامل کنند تا آمریکا.

قرار است جاده‌ای در مسیر صعب العبور افغانستان – چین احداث شود. طول مرز دو کشور 76 کیلومتر است اما از کابل تا مرز چین، صدها کیلومتر فاصله وجود دارد. پست‌ترین نطقه‌ی مرزی دو کشور 5 هزار متر ارتفاع دارد که معمولاً پوشیده از برف است. در چنین شرایطی افغان‌ها انتظار دارند، جاده و راه آهن در این مسیر احداث شود. افغان‌ها به دنبال آنند تا کشورشان به مسیر ترانزیت بین خاورمیانه و آسیای میانه با چین، هند و شرق دور تبدیل شود. همچنین می‌خواهند از ترانزیت گاز ترکمنستان و حتی ایران منتفع شوند و می‌دانند بزرگ‌ترین خریدار این محصول، چین است، بنابراین حضور چین را از هر نظر برای کشورشان مفید می‌دانند.

در این بین ایران به دلیل متفق بودن با چین در مسائل کلان، مخالفتی با حضور پکن در افغانستان ندارد. به نوعی ایران مایل است که چین موجب محدودیت عمل آمریکا هم بشود. پاکستان نیز برای محدود کردن هند که متحد آمریکاست، دوست دارد پکن حضور پررنگ‌تری از دهلی‌نو در افغانستان داشته باشد. چین در حال حاضر علاوه بر همکاری نظامی با پاکستان، به توسعه‌ی اقتصادی اسلام‌آباد نیز کمک می‌کند. کمی آن طرف‌تر، روسیه نیز از ورود یک متفق در شورای امنیت به عرصه‌ی افغانستان خشنود است.

البته یک نکته‌ی ظریف و در عین حال بدبینانه هم در این ماجرا وجود دارد. «کرزای» بدون اجازه‌ی آمریکایی‌ها آب هم نمی‌خورد، پس چگونه اجازه یافته با پکن پیمان استراتژیک امضا کند؟! دلیل ظاهری این امر کنترل پاکستان و شبه نظامیانش به‌وسیله‌ی چین است اما با وجود نفوذ آمریکایی‌ها در بین شبه نظامیان متحد پاکستان، راه دادن رقیبی گردن کلفت مثل پکن به عرصه‌ی افغانستان برای کنترل آن‌ها، در منطق هزینه – فایده‌ی آمریکا، عاقلانه نیست. پشت چراغ سبز کرزای به چین برای ورود به افغانستان، صهیونسیت‌های آمریکا، جمهوری‌خواهان، انگلیس و اسراییل قرار دارند.

حضور چین در افغانستان، تمدید حضور غربی‌ها به‌ویژه آمریکا و انگلیس تا 2024 در افغانستان را توجیه پذیر می‌کند. حتی دهان دموکرات‌ها را که چین را خطری بزرگ‌تر از بنیادگرایان خاورمیانه می‌دانند نیز می‌بندد چرا که نشان می‌دهد، پکن در حال نفوذ به شبه قاره و سپس خاورمیانه است. جمهوری‌خواهان و صهیونیست‌های آمریکا که حضور خارجی ایالات متحده از اوضاع داخلی برایشان مهم‌تر است، دارند به دنیا پیام می‌دهند که به محض خروج آمریکا و ناتو از افغانستان، چین و متفقینش همچون ایران و روسیه، جایگزین خواهند شد.

بنابراین آمریکا حق دارد برای جلوگیری از نفوذ چین، ایران و اسلام‌گرایان در شبه قاره، همچنان در افغانستان بماند. لندن نیز به اوباما پیام می‌دهد که بدون کمک انگلیس، آمریکا نه تنها قادر به نفوذ در شرق دور نخواهد بود بلکه قافیه را در شبه قاره نیز به چینی‌ها خواهد باخت و این یعنی افزایش قدرت روسیه و ایران. اسراییل هم که حضور آمریکا در خاورمیانه را خواستار است و افغانستان را نقطه‌ی مهمی می‌داند، مخالف خروج واشنگتن از کشور کرزای است. با اینکه پاکستان در حال حاضر به چین نیاز دارد اما کافی است روابط دستگاه اطلاعاتی‌اش با آمریکا حسنه شود، آن‌گاه ممکن است قید دوستی با پکن را بزند، هرچند چینی‌ها، ضمانت‌های لازم را برای جلوگیری از چنین شرایطی گرفته‌اند که همکاری‌های هسته‌ای و نظامی سطح بالا، یکی از این تضمین‌هاست.

انعقاد پیمان استراتژیک پکن – کابل به ضرر آمریکایی‌هاست حتی اگر یک عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی واشنگتن در مقابل پکن باشد. این پیمان به چین اجازه می‌دهد به نفع ملت افغانستان و به ضرر کرزای و آمریکایی‌ها کار کند و در کنار دوستان منطقه‌ای‌اش، آمریکا و ناتو را در شبه قاره و حتی خاورمیانه محدود سازند. این پیمان موجب دوستی اقتصادی هند و پاکستان می‌شود و پیوندهای آسیای میانه با افغانستان، پاکستان، هند و چین را افزایش می‌دهد. آمریکایی‌ها از اول قصد داشتند تا 2024 در افغانستان بمانند اما بدون رقیب و مزاحم اما حالا مجبور شده‌اند به حضور یک عنصر نامطلوب تن بدهند تا اسیر شرایط بدتری نشوند، غافل از اینکه، این نشانه‌ی ضعف است و ملت‌ها می‌فهمند که آمریکا به‌خاطر بحران مشروعیت حضور، مجبور شده چین را در افغانستان بپذیرد.

چین به خوبی از شکاف بین کسانی که جمهوری آمریکا و اوضاع داخلی ایالات متحده برایشان مهم‌تر است(دموکرات‌ها) با جریان‌هایی که حضور جهانی واشنگتن را با اهمیت‌تر می‌دانند، خبر دارد. گروه اول معتقد به خروج از افغانستان در سال 2014م.، اهمیت دادن به خطر اقتصادی چین و ایمن سازی اطراف خاک آمریکا هستند. گروه دوم اما معتقدند باید حضور در خاورمیانه در اولویت باشد و چین و ... در اولویت‌های بعدی قرار دارند. این گروه معتقد است باید از حضور چین به عنوان یک تهدید یاد کرد تا حضور آمریکا در افغانستان، خاورمیانه و آمریکای لاتین، مشروعیت یابد نه اینکه پکن را تهدید اصلی بدانیم. آن‌ها تهدید اصلی را اسلام‌گرایی می‌دانند. بخش اعظم دموکرات‌ها، طرفداران حفظ جمهوری آمریکا و ناسیونالیست‌های آمریکایی گروه اول و صهیونیست‌ها، جمهوری‌خواهان، حکومت سلطنتی انگلیس و اسراییل، گروه دوم را تشکیل می‌دهند.(*)

*قاسم رحمانی؛ کارشناس مسائل افغانستان/برهان/۱۳۹۱/۳/۳۰ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
10 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .