وهابيت و دفاع از حاکمان جور

عالمان ديني در عربستان چطور با تضاد طبقاتي، مفاسد، استبداد آل سعود و تسلط کفار آمريکائي بر اين کشور كنار مي آيند همچنين ارتباط آشكار ملك عبدالله بااسراييل؟

فرهيخته گرامي از اينكه اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد از شما سپاسگذاريم . به نظر مي رسد انگيزه سوال شما تعارضي است كه ميان عملكرد علماي وهابي عربستان در تاييد حكومت اين كشور با وجود عملكرد ديكتاتورمآبانه حاكمان اين كشور از يك سو و رفتارهاي سياسي آنان همچون ارتباط با آمريكا و اسرائيل از سوي ديگر با اصول و ارزشهاي پذيرفته شده ديني به چشم مي خورد و قطعا با ديدن اين امور اين سوال در ذهن شما به وجود مي آيد كه چگونه ممكن است يك عالم ديني اين مسائل را به چشم ببينند و به راحتي با آن كنار بيايد ؟ و به اعتقاد ما سوال شما كاملا بجا مي باشد چرا كه قطعا كمترين انتظاري كه از يك عالم ديني مي رود اين است كه با حاكمان ظالم مبارزه نموده و در برابر عملكرد غلط حاكماني كه حقوق مردم را زير پا مي گذارند و از جنايت پيشگاني همچون آمريكا و اسرائيل مستقيم يا غير مستقيم حمايت مي كنند بايستند و اين مساله در ميان علماي تشيع به عنوان يك اصل پذيرفته شده تلقي مي گردد . در ميان اهل سنت نيز اگر چه تفكرات انقلابي نسبت به حاكمان منحرف به چشم مي خورد اما تفكر عمده و سنتي حاكم بر برخي علماي اين مذهب ، كنار آمدن با حاكمان ظالم مي باشد كه اين مساله در ميان علماي وهابي نسبت به حكومت عربستان و سياست هاي اين كشور به شكل شديدي در جريان مي باشد كه علت آن به دو موضوع باز مي گردد :
1 – انديشه سياسي اهل سنت :
با نگاهي به انديشه سياسي اهل سنت در مي يابيم كه اين انديشه ، خصلتي پسيني دارد به اين معنا كه با توجه به اينكه آنان معتقدند كه پيامبر اكرم وضعيت حاكمان بعد از خود را معين نساخته است و خود مسلمانان بودند كه اقدام به تعيين حاكمان بعد از خود نموده و به آنها مشروعيت مي بخشيدند لذا همواره حكومت ها به شكلي تعيين شده و سپس انديشمندان نسبت به آنچه اتفاق مي ا فتاد نظريه پردازي مي كردند و آن را تئوريك مي ساختند به عنوان مثال پس از رحلت پيامبر اكرم كه عده اي از مسلمانان در سقيفه جمع شده و ابوبكر را به عنوان خليفه و حاكم بر مسلمانان انتخاب نموند انديشمندان آنان نظريه سياسي اي را مطرح ساختند كه بر اساس آن خليفه بايد توسط عده اي كه اهل حل و عقد ناميده مي شود انتخاب شوند و تنها حاكم مشروع ، چنين حكومتي است . اما پس از اينكه خليفه اول ، خليفه دوم را با وصيت خود انتخاب نمود نظريه جديدي به نظريات قبلي اضافه شد كه حاكم اسلامي با نصب از سوي حاكم قبلي نيز مي تواند ا نتخاب شده و مشروعيت يابد . به همين ترتيب تا زماني كه خلافت در دست عرب ها بود نظريه پردازان آنان معتقد بودند كه خليفه بايد حتما از قريش باشد اما پس از برپايي خلافت عثماني نظريه جديدي ساخته شد كه بر اساس آن انتخاب خليفه غير قريشي بلامانع اعلام شد و به همين ترتيب هر اتفاق جديدي كه در زمينه حكومتداري و سياست اتفاق مي افتاد انديشمدان سياسي ، به تناسب واقعيتهاي اتفاق افتاده اقدام به نظريه پردازي كرده و آن اقدام را مشروعيت مي بخشيدند وبه اين ترتيب نظريه سياسي اهل سنت تبديل به نظريه سيّالي شد كه قابليت دريافت و هضم هر گونه واقعيت خارجي را در خود پيدا كرد به گونه اي كه به تدريج با پيدايش حكام ظالم و ستمگر و بدون هر گونه علم ديني ، شروطي از قبيل عدالت ، علم و تقوا از شروط حاكم اسلامي كلا حذف شد . شايان ذكر است كه يكي از نقاط قوت انديشه سياسي تشيع نسبت به انديشه سياسي اهل سنت پيشيني بودن انديشه سياسي تشيع مي باشد كه باعث مي شود تا همواره در آن آرمانهاي از پيش تعيين شده توسط امامان معصوم به عنوان نقشه راه تشيع در مسير حركت خود قرار گيرد و در نتيجه نمي توان به راحتي هر انديشه غلط و مبايني را وارد انديشه سياسي تشيع نمود . به عنوان مثال در انديشه تشيع از آنجايي كه حكومت صرفا حق خدا و امامان معصوم و در دوران غيبت بر عهده فقهاي جامع الشرايط مي باشد و هر حكومتي غير از آنچه كه در كتب مفصل شرايطش ذكر شده است به عنوان حكومت طاغوت شناخته مي شود لذا در طول تاريخ تشيع هرگز حكومت هايي كه با اين قواعد سازگار نبوده اند از سوي علما به رسميت شناخته نشده اند.
به هر حال با توجه به آنچه گذشت انديشه سياسي اهل سنت به دليل جدا شدن از تصريحات پيامبر در تعيين جانشين ، اين قابليت را پيدا كرده است كه هر گونه عملكرد سياسي حاكمان را در خود هضم كرده و آنها را توجيه نمايد و سكوت علماي اهل سنت در برابر عملكرد هاي غلط حاكمان زمانه شاهدي بر همين مدعاست و حتي بالاتر از آن متاسفانه ، اين علما به دليل جدا شدن از اهل بيت وتفسير غلط قرآن ، نه تنها در برابر حاكمان ظالم سكوت پيشه كرده اند كه اجازه واكنش ديگران نسبت به ظالمان را هم نمي دهند چرا كه آنان معتقدند كه منظور از «اولي الامر» در آيه قرآني «اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم»(سوره نساء/59) هر گونه حاكمي است كه ادعاي ولايت امر بر مسلمانان را دارد و در نتيجه چون خداوند متعال ، دستور داده است كه از اولي الامر همچون خدا و رسول خدا اطاعت صورت گيرد لذا هر حاكمي ولو ظالمانه و غاصبانه به حكومت برسد بايد مورد اطاعت واقع شود و رمز سكوت اكثر علماي اهل سنت همچون علماي الازهر در برابر اقدامات جنايتكارانه مبارك و ارتباط آن با اسرائيل و يا سكوت علماي وهابي در برابر علمكرد سياسي خاندان آل سعود دقيقا همين مساله مي باشد (براي مطالعه در موردانديشه سياسي اهل سنت رك : حاتم قادري ، انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران ، انتشارات سمت)
البته در دوران معاصر وبه ويژه در اثر تلاشهاي فراوان علمايي همچون سيد جمال الدين اسدآبادي در كشورهاي اسلامي و به ويژه مصر و نيز در اثر تاثيراتي كه انقلاب اسلامي ايران داشته است انديشه هايي كه اولي الامر بودن حاكمان ظالم و در نتيجه واجب بودن اطاعت از آنان را رد مي كند به يكي از انديشه هاي مهم ، مطرح و اثر گذار جديد تبديل شده است كه نتيجه سياسي آن ظهور جنبش هايي همچون حماس و جهاد اسلامي در فلسطين و نيز اخوان المسلمين در مصر بود كه بزرگترين گروه مبارز وانقلابي ضد رژيم سادات و مبارك بود و به لحاظ انديشه اي نيز انديشمنداني همچون حسن البنا ، سيد قطب ، راشد الغنوشي و ... را تحويل جامعه اهل سنت داده است .

2 – پيوند سنتي اقتدار سياسي و مذهبي در عربستان سعودي :
اين پيوند در واقع به آغاز شكل گيري جنبش وهابيت باز مي گردد كه طي آن محمد بن عبدالوهاب به عنوان سرسلسله جنبش وهابيت توانست نظر محمد بن سعود جد خاندان سعودي حاكم بر عربستان سعودي را به خود جلب نموده وقول همكاري و مساعدت براي نشر افكار و عقايد محمد بن عبدالوهاب دريافت نمايد . به اين ترتيب كه
محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار آيين وهابيت كنوني كه پس از مرگ پدرش اقدام به ترويج افكار ا نحرافي خود مي نمود در اين مسير ابتدا به همكارى با اميرشهر عيينه به نام عثمان بن حمد پرداخت . چيزى نگذشت كه عثمان از طرف امير احساء مورد توبيخ قرار گرفت . او نيز ناچار شد كه عذر شيخ را بخواهد و او را از شهر بيرون كند . شيخ محمد در سال 1160 , از شهر عيينه بيرون رفت , و رهسپار درعيه شد . در آن زمان , رياست شهر با محمد بن سعود ( جد آل سعود ) بود , سرانجام ميان آن دو , ارتباط برقرار شد و امير شهر به او وعده پشتيبانى , و او نيز به امير , نويد قدرت و غلبه بر بلاد داد . شيخ دعوت خود را تحت عنوان توحيد و مبارزه با شرك آغاز كرد , و جز خود وپيروان مكتب را , مشرك معرفى كرد . حملات او به اطراف و اكناف و نجد آغازگرديد . و نـفوس زيادى از زن و مرد و كودك قبائل اطراف , به دست اتباع شيخ كشته شد , و اموال زيادى تحت عنوان غنائم از مشركان گرد آمد . در زمـانـى كـه شـيخ محمد به درعيه آمد و با محمد بن سعود توافق كرد ,مردم آنجا در نهايت تنگدستى و احتياج بودند . آلـوسـى از قـول ابـن بشر نجدى نقل مى كند كه من ( ابن بشر ) در اول كارشاهد تنگدستى مـردم درعيه بودم , سپس آن شهر را در زمان سعود مشاهده كردم , در حالى كه مردم آن از ثـروت فـراوان بـرخوردار بودند , و سلاحهاى ايشان بازر و سيم زينت يافته بود , بر اسبان اصيل و نـجـيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر دربر مى كردند , و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند , به حدى كه زبان از شرح وبيان آن قاصر است . روزى در يـكـى از بـازارهاى درعيه ناظر بودم , كه مردان در طرفى و زنان در طرف ديگر قرار داشتند , در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و لباسهاى فاخر وگوشت و گندم و ديگر ماكولات به قدرى زياد بود كه زبان از وصف آن عاجز است , تاچشم كار مى كرد بازار ديده مى شد و من فرياد فروشندگان و خريدارانى را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل , درهم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم , و ديگرى مى گفت خريدم . الـبته ابن بشر شرح نداده است كه اين ثروت هنگفت از كجا پيدا شده بود , ولى با قرائن تاريخى مـعـلـوم مى شود كه از حمله به مسلمانان قبائل و شهرهاى ديگر نجد به جرم موافقت نكردن با عقائد وى , و به غنيمت گرفتن و غارت كردن اموال آنان به دست آمده است . روش شيخ محمد در مورد غنائم جنگى كه از مسلمانان آن ديار مى گرفت , اين بودكه آن را هر طور مايل بود به مصرف مى رسانيد . گـاهـى تمام غنائمى را كه در جنگى نصيب او شده بود و مقدار آنهم خيلى زياد بود , تنها به دو يا سه نفر عطامى كرد . غنائم هر چه بود در اختيار شيخ قرار داشت و امير نجد هم با اجازه اومى توانست سهمى ببرد . يـكـى از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگى شيخ , همين است كه با مسلمانانى كه از عقائد كـذائى او پـيـروى نمى كردند , معامله كافر حربى مى كرد , و براى جان وناموس آنان ارزشى قائل نبود . كـوتـاه سـخن اينكه : محمد بن عبدالوهاب به توحيد , اما توحيد غلطى كه او مى گفت دعوت مى كرد . هر كس مى پذيرفت خون و مالش سالم مى ماند . وگرنه خون و مالش مانند كفار حربى حلال و مباح بود . جنگهائى كه وهابيان در نجد و خارج از نجد - از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراق - مى كردند , بر همين پايه قرار داشت . هر شهرى كه با جنگ و غلبه بر آن دست مى يافتند , برايشان حلال بود . اگـرمـى تـوانستند آن را جزو متصرفات و املاك خود قرار مى دادند , و الا به غنائمى كه به دست آورده بودند , اكتفا مى كردند . كسانى كه با عقائد او موافقت مى كردند , و دعوت او را مى پذيرفتند مى بايست با اوبيعت نمايند . و اگر كسانى به مقابله برخيزند , بايد كشته شوند , و اموالشان تقسيم گردد . بـعـدهـا مـصالح بريتانيا خصوصا و جهان استعمار عموما , ايجاب كرد كه بر قلمرو قدرت وهابيان افزوده شود و حرمين شريفين و منطقه حجاز را در اختيار آل سعود قرارگيرد . از اين رو , با برنامه ريزى خاصى كه در آن بريتانيا دست داشت , در سال1344 ه. ق , وهـابـيان , حرمين شريفين را پس از يك جنگ خونين تصرف كردند , و تنهادر طائف دو هزار نـفـر از عـلـمـا و بـزرگان و زن و مرد را كشتند , به گونه اى كه خود عبدالعزيز بر اين جنايت اعتراف كرد . در نـتـيـجـه , بـه حكومت خاندان شرفا در اين سرزمين خاتمه داده شد , اين دو منطقه وسيع اسـلامـى بـه ضميمه نجد و حجاز به نام يك فاميل سعودى در دفاتر دول بزرگ استعمارى , به ثبت داده شد , نام نجد و حجاز منسوخ گرديد و عبدالعزيز خود را در سال 1350 ه. ق . ( 1310 ه. ش ) شـاه دو مـنـطـقـه خـواند و كشور به نام مملكت عربى سعودى ( نه اسلامى سعودى ) نام گذارى شد .

و بدين ترتيب از همان زمان ، رياست سياسي جنبش وهابيت بر عهده خاندان آل سعود گذاشته شد و رياست امور مذهبي اين جنبش بر عهده خاندان محمد بن عبدالوهاب گذاشته شد كه امروزه در عربستان به خاندان آل شيخ مشهور و معروف هستد و از آن تاريخ تعاملي ميان اين دو خاندان برقرار شد كه طبق آن آل سعود زمينه گسترش مذهب وهابيت را فراهم نموده و آل شيخ نيز در جهت مشروعيت سازي براي اقدامات جنايت بار آل سعود تلاش مي نمود و بنابر اين با توجه به اين مطالب سكوت علماي وهابي در برابر آنچه در عربستان اتفاق مي افتد نه تنها طبيعي به نظر مي رسد بلكه دقيقا مطابق آن چيزي است كه از ابتدا مقرر شده بود فلذا اين حمايت ها نه برخاسته از آموزه هاي اسلام اصيل كه برخاسته از حس قدرت طلبي و افزون خواهي سران وهابيت مي باشد و ارتباطي به ديدگاه علماي حقيقي مسلمان اعم از شيعه و سني (علما و انقلابيون اهل سنتي همچون حسن البنا ، سيد قطب ، عمر مختار ليبيايي ، خالد اسلامبولي ، عز الدين قسام ، شيخ احمد ياسين ، و .. )كه سكوت در برابر جنايت و ظلم حاكمان را مجاز نمي شمرند ندارد .
براي مطالعه بيشتر در زمينه تاريخ و انديشه هاي وهابيت و نيز نحوه پيوند دين و سياست وهابي مطالعه كتابهاي زير سودمند است :
1- آيين وهابيت، جعفر سبحانى
2- برگى از جنايات وهابى‏ها، مرتضى رضوى، ترجمه: ضيايى
3- وهابيان، على اصغر فقيهى
4- آيا اين است اسلام واقعى، ابوالفضل حسينى
5- فتنه وهابيت، زينى دهلان، ترجمه: همتى
6- نقدى بر انديشه وهابيان، موسوى قزوينى، ترجمه: طارمى
7- تحليلى نو بر عقايد وهابيان، حسن ابراهيمى
8- فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها، قزوينى، ترجمه: دوانى
9- نقد و تحليلى پيرامون وهابيگرى، همايون همتى
10- اشتباه بزرگ وهابى‏ها، عيسى اهرى
12- تاريخ مكه، هادى امينى، ترجمه: آخوندى
13- ترجمه كشف الارتياب، ج 4، علامه سيد محسن امين، ترجمه: تهرانى
14- سخنى چند با موحدين، مصطفى نورانى
15- وهابيت، آيت‏الله جعفر سبحانى
دانشجوي گرامي اميدواريم اين مطالب پاسخگوي ذهن حقيقت ياب شما بوده باشد و در صورتي كه همچنان ابهامي مانده باشد لطفا با بيان دقيق مورد ابهام ما را در پاسخ رساني هر چه دقيقتر ياري فرماييد .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .