ولي فقيه با وجود امام زمان(ع)؟

يكي ديگر ازشبهاتي كه بسيار مهم است مسئله ولايت فقيه است چراوقتي امام زمان وجود دارد ولايت فقيه پابرجاست اصلا ولايت فقيه چگونه به وجود آمده؟

دانشجوي محترم در پاسخ به سوال شما به نظر مي رسد ابتدا بايد مطلبي مورد توجه قرار گيرد و آن عبارت است از دليل غيبت امام زمان(عج)، چرا كه موضوع ولايت فقيه به عنوان تداوم بخش مساله امامت ، مرتبط با مساله غيبت امام زمان عج مي باشد و اصلي ترين مقطعي كه موضوع ولايت فقيه در آن مطرح مي باشد و علماي شيعه نيز در آن هيچ شك و ترديدي ندارند مقطع غيبت امام زمان عج مي باشد و به همين دليل پيش از هر گونه پاسخي ، اصل ماجرا يعني علت غيبت امام زمان عج را مورد بررسي قرار دهيم :
علت غيبت امام زمان عج
غيبت امام مهدى(عج) يكى از پديده‏هايى است كه با اراده و تدبير خداوند رخ داده است ؛ پس به طور حتم داراى حكمت و مصلحتى مهم و قابل توجه است.
عبداللَّه بن فضل هاشمى مى‏گويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مى‏فرمود : «صاحب الامر، غيبتى دارد كه ناگزير اتفاق مى‏افتد و ناراستان و طرفداران باطل به شك مى‏افتند». عرض كردم : «فدايت شوم چرا چنين مى‏شود؟» فرمود : «به خاطر چيزى كه ما اجازه نداريم، آن را براى شما بازگو كنيم». عرض كردم : «حكمت و فايده اين غيبت چيست؟» فرمود : «حكمت غيبت او، همان حكمت غيبت آن عده از حجت‏هاى خداوند است كه قبلاً از آنها ياد شده است ؛ حكمت اين غيبت نيز تا بعد از ظهور آن حضرت، بر مردم معلوم نخواهد شد ؛ همان طور كه حكمت كارهايى كه خضر انجام داد، تا قبل از جدا شدنش از موسى، معلوم نشد. اى پسر فضل! اين امرى الهى است و سرّ آن و جهات پنهانى آن نيز، الهى و به خدا مربوط است و هنگامى كه ما مى‏دانيم خداوند عزّوجل حكيم است، قبول و اعتراف مى‏كنيم كه تمام كارهايش، عين حكمت و درستى است ؛ هر چند كه علت و چرايى آن كارها، براى ما روشن نشده باشد» اثبات الهداة، ج 3، ص 488، ج 217..
بر اساس اين حديث، علّت و حكمت اصلى «غيبت»، براى ما معلوم نيست و پس از ظهور مهدى(عج) آشكار مى‏گردد ؛ ولى در روايات متعدد ديگر، اسرار و عللى براى غيبت آن حضرت بيان شده كه قابل توجّه است و مى‏تواند ما را نسبت به وقوع غيبت و لزوم آن به اطمينان بيشترى برساند.
در اينجا عوامل و حكمت‏هاى غيبت - بر اساس يك دسته‏بندى جديد و جامع - بيان مى‏شود ؛ بنابراين تقسيم، غيبت امام مهدى(عج) هم از جانب خدا و به خواست و اراده او بوده است و هم مردم، حاكمان ظالم و شيعيان در آن نقش و تأثير داشته‏اند.

يك. اراده و خواست خداوند

طبق بيان روايات، غيبت امام مهدى(عج)، بيشتر از ناحيه خدا و بر اساس مشيّت، حكمت و اراده او بوده است. در روند پيشينه‏دار تاريخ، وقايع و رويدادهاى شگفت و خارق‏العاده‏اى رخ داده و اينها بر اساس سنت و قوانين الهى حاكم بر هستى بوده است. زندگى طولانى و غيبت امام مهدى(عج) نيز از چهارچوب اين قانون خارج نيست. خداوند با غيبت حجت خود، اهداف و اغراض زير را در نظر داشته است :

1-1. آزمون و امتحان مردم‏

يكى از حكمت الهى در مسئله «غيبت حجت»، امتحان و آزمايش انسان‏ها - به خصوص شيعيان - است ؛ يعنى، امتحان و آزمايش گروهى كه ايمان محكمى ندارند تا باطنشان ظاهر شود. كسانى هم كه ايمان در اعماق دل آنان ريشه دوانده، به واسطه انتظار و صبر بر شدايد و ايمان به غيب، ارزش و قدرشان معلوم مى‏گردد و به درجاتى از ثواب نايل مى‏آيند.

زرارة بن اعين مى‏گويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مى‏فرمود : «قائم قبل از قيامش غيبتى دارد ؛ گفتم : چرا؟ فرمود : مى‏ترسد... (تا آنجا كه فرمود:) «... و هو المنتظر غير انَّ اللهِ يُحبّ ان يمتحن الشيعه، فعند ذلك يرتاب المبطلون»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 472، ح 150. ؛ «او منتظر است ؛ اما خداوند دوست دارد شيعه را آزمايش كند ؛ آن گاه معتقدان و طرفداران باطل به شك مى‏افتند».

جابر گويد : به امام باقر«ع» عرض كردم، فَرَج شما چه هنگام خواهد بود؟ فرمود : «هيهات! هيهات! : لايكونُ فَرَجُنا حتّى تُغَربلوا ثُمَّ تُغَربلوا حتى يذهب الكيدر و يبقى الصفو»؛ بحار الانوار، ج 52، ص 113. ؛ «دور است، دور است ؛ فرج ما پيش نخواهد آمد تا اينكه غربال شويد، باز غربال شويد... تا اينكه ناخالصى از بين برود و صافى باقى بماند». بر اين اساس آزمايش مردم از دو جهت صورت مى‏گيرد :

الف. چون اصل غيبت بسيار طولانى مى‏شود، بيشتر مردم در شك و ترديد مى‏افتند و برخى در اصل ولادت و بعضى نيز در بقاى آن حضرت شك مى‏كنند.

ب. شدت‏ها و پيشامدهاى ناگوار، باعث مى‏شود كه حفظ ايمان و استقامت در راه دين، بسيار دشوار گردد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع شود امامت و مهدويت، ج 2، ص 351 و 352..

اگر كسى اعتقاد خود را به امام«ع» از دست ندهد و يا در مشكلات و سختى‏ها استقامت داشته و مؤمن باشد، از اين امتحان سربلند بيرون مى‏آيد.

امام صادق«ع» نيز فرموده است : «... لابُدّ للناس ان يمحصّوا، و يميّزوا و يغربلوا و يخرج الغربال خلق كثير»؛ همان. ؛ «مردم بايد خالص و پاك شوند و از هم تميير داده شد و غربال شوند و مردم بسيارى از غربال خارج شوند».

1-2. اتمام حجّت‏

با غيبت طولانى ولىّ الهى، همه گروه‏ها، افراد، انديشه‏ها و نظام‏ها، امكان حكومت بر مردم و مديريت جامعه را پيدا كرده و ضعف و ناتوانى خود را در اداره جامعه و رفع مشكلات و گسترش عدالت بروز مى‏دهند. اين در حالى است كه حكومت و ولايت بر مردم، شايسته و بايسته اولياى الهى - به خصوص دوازده امام معصوم - است و خداوند مى‏خواهد بدين ترتيب با مردم اتمام حجت كند و توجّه و خواست آنان را به حكومت معصومان جلب نمايد.

امام صادق«ع» در اين زمينه مى‏فرمايد : «ما يكون هذا الامر حتّى لا يبقى صنفٌ من النّاس الا و قد ولّوا على الناس حتى لا يقول قائلٌ : اِنّا لو وَلَّينا، لَعَدَ لنا ؛ ثمّ يقومُ القائم بالحقّ و العدل»؛ بحار الانوار، ج 52، ص 244. ؛ «ظهور تحقق نمى‏يابد تا اينكه گروهى نماند، مگر اينكه بر مردم حكومت كرده باشد تا كسى نگويد : اگر ما حكومت داشتيم ؛ عدالت را (مى‏گسترانديم)! آن گاه قائم به حق و عدل قيام مى‏كند».

1-3. تطابق و همسانى با پيامبران‏

خداوند بنابر مصالحى، انبياى گذشته را براى مدّتى از بين مردم مخفى مى‏كرد ؛ پس خواست كه اين موضوع را درباره حضرت مهدى هم پياده كند تا آن حضرت، آخرين غيبت را انجام دهد و اين سنّت الهى به طور كامل و تمام، به منصّه ظهور رسد. حنان بن سدير به نقل از پدرش از امام صادق«ع» نقل مى‏كند : «قائم ما غيبتى دارد كه طولانى مى‏شود»، عرض كردم : «اى فرزند رسول خدا! علّت آن چيست؟ فرمود : «انّ الله عزوجل أبى الاّ ان يجرى فيه سنن الانبياء فى غيباتهم و انّه لابدّ له... من استيفاء مدد غيباتهم : قال الله عز و جل : «لتَرَكبُنَّ طَبقاً عن طبق»؛ اَى سنّنا على سنن من كان قبلكم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 142 ؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 486، ح 212 ؛ الخرائج، ج 2، ص 955. ؛ «خداوند نمى‏خواهد اين امر انجام شود ؛ مگر اينكه تمام سنت‏هايى را كه پيامبران در غيبت‏هايشان داشته‏اند، در اين غيبت قرار دهد... بنابراين بايد تمام مدّت، مجموع غيبت‏هاى پيامبران، در اين غيبت وجود داشته باشد. خداوند مى‏فرمايد : «لتركبُنّ طبقاً عن طبق»؛ ؛ مقصود اين است كه سنت‏هاى گذشتگان، در مورد شما جارى خواهد شد».

1-4. هدايت بخشى مداوم‏

همان طور كه در مباحث گذشته اشاره شد، امامان واسطه فيض الهى و منبع هدايت و راهنمايى مردم هستند. خداوند به منظور استمرار هدايت مردم - وقتى آنان در برهه‏اى از زمان نعمت بى‏نظير الهى (امام معصوم) را قدردان نبودند - طبق مصلحت، وجود او را در پس پرده غيبت قرار مى‏دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت حق از طريق او به بندگان ادامه يابد و راه هدايت و رستگارى بر روى مردم باز باشد. به نظر مى‏رسد با توجّه به وجود مشكلات زياد فراروى امامان، غيبت، بهترين وسيله اين هدايت بخشى باشد.

امير مؤمنان«ع» فرموده است : «لا تخلوا الأرضُ من قائم للهِ بِحُجَّة اَمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائِفاً مغموراً لئلاّ تبطُلَ حُجَجُ اللهِ و بيّناته...»؛ نهج البلاغه، حكمت 147. ؛ «زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست كه براى خدا با برهان روشن، قيام كند (به صورت) آشكار و شناخته شده و يا بيمناك و پنهان ؛ تا حجت خدا باطل نشود و نشانه‏هايش از ميان نرود (دليل‏هاى روشن هدايت از بين نروند)».

1-5. ظهور نسل مؤمن از صلب كافر و منافق‏

طول غيبت، باعث مى‏شود كه در اصلاب فاسدان و منافقان و كافران، اگر مؤمنى باقى باشد، همه به دنيا بيايند ؛ چنان كه شيوه امامان معصوم نيز چنين بوده و حتى پيش بينى‏هايى در مورد بعضى از افراد منافق و ناصبى داشتند. بعد از مدتى نيز از صلب آنان، افرادى مؤمن و دوستدار اهل بيت«ع» به دنيا مى‏آمدند.

ابراهيم كرخى مى‏گويد : به امام صادق«ع» عرض كردم : خداوند سالمت بدارد ؛ آيا على«ع» در دين خدا قوى نبود؟ فرمود : آرى چنين بود : گفتم : پس چگونه مردم بر او چيره شدند و او جلوى ايشان نايستاد؟ چه چيزى باعث شد جلوى آنها را نگيرد؟ فرمود : آيه‏اى از قرآن، او را از اين كار بازداشت. گفتم : آن آيه كدام است؟ فرمود : «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً»؛ فتح (48)، آيه 25.. خداوند عز و جل فرزندانى مؤمن، در پشت افرادى از كافران و منافقان قرار داده است و حضرت على، پدران كافر يا منافق را نمى‏كشت تا اينكه اين امانت‏هاى الهى از پشت آنان خارج شوند و وقتى اين فرزندان از صلب آنان خارج مى‏شدند، بر هر كدام كه دست مى‏يافت، با آنها مى‏جنگيد. قائم ما اهل بيت نيز چنين است، تا تمام امانت‏هاى الهى از پشت پدرانشان (كافران و منافقان) خارج نشوند، ظهور نكرده و كسى را نمى‏كشد. اما وقتى امانت‏ها خارج شدند، بر كافران و منافقان مسلّط شده، آنان را مى‏كشد» اثبات الهداة، ج‏3، ص 489، ح 224 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 97، ح 9..

1-6. ظهور قدرشناسى‏

يكى از حكمت‏ها و اسرار مهم غيبت امام مهدى(عج)، توجّه بيشتر مردم، به قدر و منزلت آن موعود امت‏ها است. پس از آن همه قدرناشناسى كه نسبت به پدران بزرگوار آن حضرت روا داشتند، او در پس پرده غيبت قرار گرفت تا گوهر گران‏بهاى وجودش، بيشتر مورد توجّه قرار گيرد و هنگام ظهور با پذيرش و استقبال كامل مردم رو به شود.

دو. نقش و تأثير مردم‏

يكى از عوامل مهم غيبت امام مهدى(عج)، عدم همراهى و تمكين مردم از آن حضرت و سستى و قصور در يارى امام«ع» است ؛ چنان كه امامان پيشين، از اين ناحيه آسيب‏هاى فراوانى ديدند و مرارت‏ها كشيدند. نتيجه اين معصيت و نافرمانى بزرگ مردم، كشته شدن و شهادت همه آنان و از دست دادن حكومت بوده است! بر اين اساس غيبت امام مهدى(عج) بيشتر از ناحيه خود مردم بوده است ؛ نه از سوى امام زمان(عج)، خواجه نصير الدين طوسى مى‏گويد : «وجوده لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»؛ كشف المراد، ص 285. «وجود امام، لطف است (از سوى خدا) و تصرّف او (در امور) لطفى ديگر است و غيبت او، مربوط به خود ما است» ؛ يعنى، عدم حضور امام و غيبت او از ناحيه خود ما و مشكلات و موانعى است كه ما به وجود آورده‏ايم. در مورد نقش مردم در غيبت امام مهدى(عج) مى‏توان به چند مورد اشاره كرد :

2-1. تأديب و متنبّه شدن‏

وقتى مردم به وظايف و مسئوليت‏هاى خود، در برابر امام و پيشواى بر حق خود، پايبند نباشند و از اطاعت و يارى او سرپيچى كنند و از جان و مالش محافظت نكنند ؛ روا است كه خداوند، آن امام را براى مدتى از مردم جدا سازد و تأديبشان كند. در اين صورت مردم از بسيارى از مواهب و الطاف امام معصوم«ع»، بى‏بهره مانده و از بركات ظاهرى وجود او محروم مى‏شوند و اين نشانگر غضب و خشم الهى است.

محمد بن فرج مى‏گويد: امام ابوجعفر«ع» برايم نوشت : «اذا غضب الله - تبارك و تعالى - على خلقه نحاناً عن جوارهم»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 447، ح 38 ؛ كافى، ج 1، ص 343. ؛ «وقتى خداوند متعال بر مردم خشم گيرد، ما را از كنارشان دور مى‏سازد».

مروان انبارى نقل مى‏كند : از امام باقر«ع» (نوشته يا پيامى‏) صادر شد كه : «انّ الله اذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم»؛ همان، ص 498، ح 271 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 90. ؛ «وقتى خداوند، بودن ما را در ميان قومى ناخوش دارد، ما را از ميان آنان خواهد برد».

2-2. ستمكارى و نادانى مردم‏

ظلم و ستمى كه مردم هم بر خود و هم بر ديگران روا مى‏دارند و از حجت الهى، به جهت جهل و نادانى‏شان بهره كافى نمى‏برند، موجب غيبت امام«ع» شده است. حضرت على«ع» در اين زمينه مى‏فرمايد : «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولكنّ الله سيعمى خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم على انفسهم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 113، ح 8. ؛ «اى مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجّت الهى خالى نمى‏ماند، اما پروردگار، مردم را به جهت ظلم و ستمى كه مرتكب مى‏شوند و نيز به جهت اسراف و زياده روى‏هاى كه در حق خود انجام مى‏دهند، از ديدن حجّت خودش (امام مهدى(عج)) محروم مى‏سازد».

در نقل ديگر آمده است : «...لكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة الله ساخت باهلها لكن الحجة تعرف الناس و لا يعرفونها...»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 532، ج 463. ؛ «... خداوند به واسطه نادانى و ستمكارى مردم، ديده ايشان را از ديدن حجتش فرو مى‏بندد... سپس حجت (در زمان غيبت) مردم را مى‏شناسد ؛ ولى آنان او را نمى‏شناسند».

سه. دشمنان عنود و ستمگر

يكى از موانع و چالش‏هاى اساسى فراروى امامان معصوم«ع»، وجود حاكمان ظالم، دشمنان جاهل و كينه‏جو و نفاق پيشگان دنيا دوست بوده است. اين امر منجر به غصب خلافت، كشته شدن امامان، انزوا و محدوديت، فشارهاى مالى و اقتصادى، جلوگيرى از ارتباط با مردم و... شده بود.

امام مهدى(عج) نيز با همه اين خطرات رو به رو بود و حكمت الهى اقتضا مى‏كرد كه آن حضرت از ديدگاه‏ها غايب شود. با توجه به اين امر بديهى، عوامل زير در غيبت آن حضرت نقش و تأثير زيادى داشته است :

3-1. جلوگيرى از كشته شدن‏

امام حسن عسكرى«ع» فرمود : «بنى‏اميه و بنى‏عباس، شمشيرهاى خود را براى ما تيز كردند ؛ زيرا خوب مى‏دانستند كه آنها در خلافت حقى ندارند. آنان از ترس اينكه خلافت به جاى خود برگردد و در ميان صاحبان اصلى‏اش مستقرّ شود، به كشتن اهل بيت پيامبر«ص» و از بين بردم سلاله آن حضرت، همت گماشتند تا شايد از ولادت حضرت قائم جلوگيرى كنند و يا او را به قتل برسانند ؛ ولى خداوند اراده كرد كه او را بر احدى از دشمنان آشكار نكند و نور خود را به اتمام رساند ؛ اگر چه مشركان خوش ندارند» منتخب الاثر، ص 291..

زراره مى‏گويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مى‏فرمود : «يا زرارة لابُدّ للقائم من غيبة»؛ «به درستى كه براى قائم غيبتى هست». پرسيدم : براى چه : فرمود : «يخاف على نفسه»؛«بر جان خويش مى‏ترسد» كمال الدين، ج 2، ص 481، ح 7..

امام باقر«ع» مى‏فرمايد : «اذا ظهر قائمنا اهل البيت«ع» قال :«ففررت منكم فوهب لى ربى حكما» خفتكم على نفسى و جئتكم لما اذن ربّى و اصلح لى امرى»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 583، ح 777.

؛ «وقتى قائم ما اهل بيت، ظهور كند، مى‏گويد : «ففرت منكم...»؛ از ميان شما رفتم چون از شما بر جان خود بيمناك بودم و اينك چون پروردگارم اذن داد و امر فرجم را به سامان رسانيد، به ميانتان آمدم».

در اينجا بيان دو نكته خالى از فايده نيست :

الف. ترس حضرت بر جان خود، براى آن است كه او، آخرين ذخيره الهى است كه بايد براى تحقق عدالت جهانى - كه وعده حتمى خداوند است - باقى بماند ؛ وگرنه او نيز مانند پدران بزرگوارش، از شهادت در مسير تحقّق اهداف الهى، استقبال مى‏كند.

ب. خداوند متعال، هر چند قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت، آن حضرت را ظاهر و به طور قهر و غلبه، بر تمام ملل و حكومت‏ها - پيش از فراهم شدن اسباب - غالب سازد ؛ ولى چون جريان اين جهان را بر مجراى اسباب و مسبّبات قرار داده و تا زمانى كه اسباب چنان ظهورى فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود، از حفظ قتل مصون نخواهد ماند ر.ك : امامت و مهدويت، ج 3، ص 347..

3-2. خطر دشمنان داخلى و اهل نفاق‏

علاوه بر خطرى كه از ناحيه خلفاى عباسى متوجه امام مهدى(عج) بود ؛ توطئه و اقدامات شومى نيز از طرف بعضى از نزديكان فاسد و نفاق پيشه عليه آن حضرت صورت مى‏گرفت و خطراتى را متوجه او مى‏ساخت. نمونه روشن اين خطر را مى‏توان در اقدامات جعفر كذّاب جست و جو كرد. او با دستگاه خلافت ارتباط نزديكى داشت و مى‏خواست به كمك آنان مقام و دارايى امام عسكرى«ع» را تصاحب كند و فرزند او را به كشتن دهد...!!

امام هادى«ع» مى‏فرمود : «از پسرم جعفر دورى كنيد كه او براى من، به منزله نمرود (پسر نوح) است نسبت به حضرت نوح كه قرآن كريم در حق او مى‏فرمايد : نوح گفت : پسر من از كسان من است (؛ولى‏) خدا فرمود : اى نوح! او از كسان تو نيست كه آن عملى (فرزندى) است، غير صالح» الزام الناصب، ص 114 ؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 188..

بر اين اساس امام عسكرى«ع» فرمود : «...اگر جعفر بتواند مرا بكشد، هرگز دريغ نمى‏كند!!» الزام الناصب، ص 114 ؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 189.

امام سجاد«ع» در پيش گويى خود، درباره جعفر كذّاب مى‏فرمايد : «گويى با چشم خود مى‏بينم كه جعفر كذّاب (برادر امام عسكرى)، طاغوت زمانش را وادار كرده كه به جست و جوى ولىّ خدا بپردازد و آن غايب از ديده‏ها، در حفظ و حراست الهى است و حفاظت خانه پدر، بر عهده او است. اين از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع در كشتن او است، اگر دست بيابد، و اين به طمع گرفتن ميراث پدرش به ناحق است».

چهار. نقش امام زمان(عج)

غيبت و پنهان زيستى امام مهدى(عج)، مى‏تواند از ناحيه و خواست خود آن حضرت باشد، يعنى، آن حضرت برابر تحقّق بعضى از اهداف و برنامه‏هايش و رهايى از قيد و بند حكومت‏ها و با اذن الهى، از ديده‏ها غايب شده است. در اين رابطه مى‏توان به مؤلّفه‏هاى زير اشاره كرد :

4-1. بيعت نكردن با حاكمان‏

يكى از عواملى كه در روايات بسيار به آن اشاره شده، عدم بيعت امام مهدى(عج) با خلفاى جور و طاغوت‏ها است، آن حضرت به جهت اينكه مثل پدرانش مجبور به بيعت با آنان نشود، به فرمان خدا از چشم مردم مخفى شد. «بيعت، نوعى عقد و قرارداد دو سويه بين حاكم و فرمانبرداران است كه از يك سو خليفه را متعهد به اداره جامعه... مى‏كند و از طرف ديگر بيعت‏كنندگان متعهد مى‏شوند، ضمن شنيدن و اطاعت از خليفه، از او حمايت كنند» نظام سياسى و دولت در اسلام، ص 89..

آن حضرت زمانى كه ظهور مى‏كند، بيعت هيچ كس و هيچ حكومت غاصب و ستمگرى را - حتى به عنوان تقيه - بر گردن ندارد. او قيام مى‏كند، در حالى كه نسبت به احدى از جباران و حكومت‏هاى مختلف، تمكين و تسكين ندارد و از راه تقيه هم حكومت‏هاى غير اسلامى ناكامل را در ظاهر امضا نكرده است. او اكمل مظاهر اسم «العادل»، «السلطان»، «الغالب» و «الحاكم» است و چنان شخصيت و مقامى از اينكه تحت سلطنت غير خدا واقع شود. يا به حكومتى از حكومت‏هاى جائر به تقيه رأى داده باشد - بر حسب اخبار - محفوظ و محروس است و چنان كه از اخبار فراوان استفاده مى‏شود، آن حضرت به تقيه عمل نمى‏كند و حق را آشكار و باطل را از صفحه روزگار بر مى‏اندازد. پس يكى از حكمت‏ها و مصالح غيبت، اين است كه امام«ع»، پيش از رسيدن وقت ظهور و مأمور شدن به قيام، ناچار نمى‏شود، مانند پدران بزرگوارش، از راه تقيه با خلفا و زمامداران و سياستمداران وقت، بيعت كند و وقتى كه ظاهر مى‏شود، هيچ بيعتى در گردن او نيست و هيچ حكومتى را بر خود - غير از حكومت خدا و احكام و قوانين قرآن، حتى به ظاهر و از روى تقيه هم - نپذيرفته است امامت و مهدويت، ج 2، ص 350..

امام زمان(عج) خود در اين زمينه مرقوم فرموده است :

«...و اما علّةُ ما وقَعَ مِنَ الغيبةِ، فانّ الله عزّ و جل يقول : «يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء...»؛ انّه لم يكن احَد من آبائى الاّ وَقعت فى عنقه بيعته لطاغية زمانِهِ و انّى اَخرُجُ حين اخرج و لا بيعة لِاَحدِ الطواغيت فى عُنُقى...»؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 201 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 92. ؛ «اما در مورد علت غيبت، خداى متعال مى‏فرمايد : «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هرگز نپرسيد از مسائلى كه اگر فاش شود، شما را اندوهگين سازد...» هر يك از پدران من بيعتى از طاغوت‏هاى زمان به گردن داشت، ولى من به هنگامى ظهور خواهم كرد كه بيعت احدى از طاغوت‏ها، بر گردنم نباشد».

امام صادق«ع» مى‏فرمايد : «يقومُ القائمُ و ليسَ لِاَحَد فى عُنقِهِ عهدٌ و لا عقد و لا بيعة»؛ الغيبة النعمانى، ص 89 و 100 ؛ اصول كافى، ج 1، ص 342. ؛ «قائم ما در حالى ظهور مى‏كند كه در گردن او، براى احدى، عهد و پيمان و بيعتى نباشد».

امام على«ع» در اين باره فرموده بود : «هنگامى كه قائم ما قيام كند، براى احدى در گردن او بيعت نخواهد بود. از اين جهت ولادت او مخفى مى‏شود و خود از ديده‏ها پنهان مى‏باشد» بشارة الاسلام، ص 52 ؛ اعلام الورى، ص 400 ؛ منتخب الاثر، ص 251..

4-2. آماده شدن جهان و افكار عمومى‏

يكى از علت‏هاى مهم غيبت امام مهدى(عج) و طولانى شدن پنهان زيستى آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشرى، براى رسيدن به مقصد نهايى و الهى خود است. آمادگى جهان عبارت است از : بالا رفتن سطح آگاهى مردم و درك نياز به پيشوايى عادل و عالم، به وجود آمدن امكانات و زمينه‏هاى مناسب براى تشكيل يك حكومت جهانى، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بيدادگرى و خواست جهانى و مردمى براى گسترش و احياى عدالت، معنويت و امنيت جهانى. تا اين زمان (آمادگى جهانى) فرا رسد، حضرت در غيبت خواهند بود ؛ زيرا وظيفه حضرت، تحقّق فراگير و گسترده تمامى اهداف و برنامه‏هاى پيامبران و اوليا است و اقدامات و اصطلاحات او، نيازمند درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است.

شيخ طوسى مى‏گويد : «فلسفه غيبت فقدان قدرت لازم امام است كه بايد مردم به آن همت گمارند ؛ در واقع تا هنگامى كه مردم زمينه اقتدار او را فراهم سازند، غيبت تداوم خواهد يافت ؛ چرا كه خداوند خواستار تقويت حضرت مهدى(عج)، به وسيله بشر است، نه فرشتگان» تلخيص الشافى، ج 1و2، ص 95 (نشر عزيزى)..

5-1. آماده سازى و تربيت شيعيان‏

يكى از حكمت‏هاى «پنهان زيستى» امام زمان(عج)، اين بود كه شيعيان ضعيف و كم ظرفيت، تربيت شده و سطح آگاهى و تحمّل و آمادگى آنها بالا برود.

على بن يقطين از امام كاظم نقل مى‏كند كه : «شيعيان با آرزوها، تربيت مى‏شوند» پدرم يقطين به من گفت : چه آنچه راجع به سلطنت بنى‏عباس به ما گفته شده بود، انجام شد ؛ ولى آنچه كه به شما درباره فرج اهل بيت گفته شده بود، انجام نشد؟

به او گفتم : آن چه كه به ما و شما گفته شده بود، هر دو از يك جا صادر شده است ؛ نهايت اينكه وعده‏اى كه به شما داده شد، سر رسيد اما وعده ما - چون زمانش حتى نبود - هنوز نرسيده است. در عين حال ما را با ايجاد اميد و آرزوى آن دوران تربيت كردند ؛ چون اگر از همان نخست، به ما مى‏گفتند كه : فرج‏بيت، تا سال دويستم يا سيصدم انجام مى‏شود، هر آينه مردم قساوت قلب مى‏گرفتند و عموم آنان از اسلام بر مى‏گشتند! اما هميشه به ما گفته‏اند : به همين زودى و با سرعت اين كار انجام مى‏شود تا قلب‏هاى مردم حفظ شود و فرج را نزديك بدانند» مرآة العقول، ج 4، ص 176، ج 6 (به نقل از : مطلع الفجر، ص 27..

(براي مطالعه بيشتر ر.ك:مهدويت (پيش از ظهور )، رحيم كارگر ، نشر معارف)

پس از دانستن راز غيبت امام زمان عج در مي يابيم كه اين غيبت براي ايشان يك ضرورت بوده است . حال با توجه به اين موضوع ، مساله اي پيش مي آيد و آن اينكه در دوراني كه امام زمان عج به دليل مصلحت الهي در پس پرده غيبت هستند آيا امور شيعيان بايد تعطيل شود و سرپرستي و رسيدگي به اموري كه امام عهده دار آنها بودند متكفلي ندارد و يا اينكه آن امامان كساني را به عنوان نائب و جانشين براي خود انتخاب كرده اند كه از اينجا موضوع ولايت فقيه نقشي برجسته مي يابد ، هر چند بنا به ديدگاه برخي محققين اصل آن حتي در دوران حضور امامان نيز مطرح و عملي مي شده است (به عنوان مثال رك : درآمدي بر تحول نظريه دولت در اسلام ، احمد جهان بزرگي ، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، در اين كتاب نويسنده حذيفه بن يمان و سلمان فارسي را ولي فقيه منصوب از ناحيه امام علي(ع) در مدائن معرفي مي كند) . با مراجعه اي به روايات وارده از پيامبر و ائمه معصومين ع در مي يابيم كه آن بزرگواران شيعيان را در دوران غيبت بلا تكليف رها نكرده و براي اين مقطع جانشينان و نائباني را معين كرده اند كه هر چند در دوران غيبت صغرا اين نائبان به نام معرفي شده اند و به اصطلاح نواب خاص ناميده مي شوند اما در دوران غيبت كبرا به وصف معرفي شده اند . به عبارتي امامان معصوم از همان زمان حضور خويش براي دوران غيبت كبراي امام زمان مقدمه چيني مي كردند و همانگونه كه تكليف شيعيان را در بسياري از امور حتي نحوه دعا كردن براي ظهور امام زمان به شيعيان آموزش مي دادند در زمينه نحوه سرپرستي امور شيعيان در دوران غيبت نيز به آنان آموزش هاي لازم را مي دادند به عنوان مثال امام جعفر صادق ع در روايتي كه به مقبوله عمر بن حنظله شهرت يافته است تكليف شيعيان را در زماني كه به امام دسترسي وجود ندارد معين كرده اند كه عبارت است از رجوع به همان فردي كه امروزه از وي به عنوان «ولي فقيه» ياد مي كنيم . اين در حالي است كه در آن مقطع امام صادق ع حاضر بودند ولي ايشان به صورت كلي وظيفه شيعيان را در شرايطي كه به امام زمان دسترسي وجود ندارد معين كرده اند . ايشان در اين روايت ابتدا از مراجعه شيعيان به حكام زمانه كه از نظر شيعيان حكومت هاي نامشروع و اصطلاحا طاغوت بودند منع مي كند و آنگاه در پاسخ به اين كه پس شيعيان براي فصل خصومت هاي خويش چه كنند مي فرمايد شيعيان در چنين شرايطي بايد به كسي مراجعه كنند كه حديث شناس و اهل شناخت حلال و حرام باشد و آشناي احكام باشد و به حكم وي راضي شوند (مقبوله عمر بن حنظله ، اصول كافي ، جلد1ص67) و آنگاه در ادامه سخني مي فرمايند كه در آن حاكميت چنين فردي را بر شيعيان اثبات مي كند : «فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِما» يعني اينكه اين فرد تنها قاضي براي فصل خصومات نيست بلكه من ايشان را به عنوان حاكم براي شما قرار داده ام و به اين ترتيب مشخص مي شود كه تفويض حكم قضاوت در ابتداي روايت به اين فرد ، تنها اشاره به يكي از شئونات وي مي باشد و شان اصلي وي شان حكومتي وي مي باشد كه با فراهم شدن شرايط بايد اعمال شود همانگونه كه شان حكومتي امامان معصوم بايد در صورت فراهم بودن شرايط اعمال شود چنانكه امام علي ع در مقطعي كه اين شرايط برايشان فراهم شده بود به اعمال شان حكومتي خويش پرداختند .

بنابر اين مساله ولايت فقيه موضوعي است كه توسط خود امامان معصوم ع به منظور تعيين تكليف شيعيان در دوراني كه دسترسي به امام معصوم وجود ندارد مطرح شده است و با توجه به اينكه به دليل مصلحت هاي فوق الذكر در حال حاضر نيز دسترسي به امام معصوم امكان پذير نمي باشد بايد گفت كه اصلي ترين زمان انجام اين وظيفه ، زمان حاضر مي باشد . البته در پايان بايد اشاره نماييم كه آنچه در زمينه نحوه اثبات ولايت فقيه در دوران غيبت اشاره شد تنها يكي از ادله اي بود كه در اين زمينه ذكر شده است و گرنه دلايل عقلي و نقلي متعددي در اثبات لزوم ولايت فقيه در دوران غيبت وجود دارد كه به جهت پرهيز از اطاله كلام به ذكر آنها نپرداختيم و اميدواريم همين مطالب راهگشاي ذهن حقيقت ياب شما بوده باشد . به هر حال در صورتي كه باز هم ابهامي داشته باشيد لطفا با بيان دقيق و موردي ابهام ما را در پاسخ رساني هاي هر چه دقيقتر ياري فرماييد . معرفي منابع جهت اطلاع بيشتر:

ـ ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادي آملي ، قم ، مركز نشر اسراء ، 1379)

ـ ولايت فقيه، رهبري در اسلام، عبدالله جوادي آملي ، مركز فرهنگي رجاء ، 1372

ـ پرسشها و پاسخها ، محمدتقي مصباح يزدي ، قم : موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره ، ج 1 و 2

ـ نگاهي گذرا به نظريه ولايت فقيه، محمد تقي مصباح يزدي ، قم ، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني ره ، 1378

ـ ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) ، محمد هادوي تهراني ، تهران ، كانون انديشه جوان ، 1377

ـ ولايت فقيه ، محمد هادي معرفت ، قم ، موسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، 1377

ـ دين و دوليت در انديشه اسلامي، محمد سروش ، قم ، دفتر تبليغات اسلامي حوزه عليمه ، 1378

ـ ولايت ، حكومت حكيمانه، اسماعيل منصوري لاريجاني، قم ، انتشارات خادم الرضا عليه السلام، 1382

ـ حكومت اسلامي ، احمد واعظي ، قم ، سامير ، 1380

ـ مباني حكومت اسلامي ، حسين جوان آراسته ، قم ، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه 1379

ـ انديشه سياسي شيعه در عصر غيبت ، علي كربلائي ، قم ، نشر معارف ، 1383

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
17 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .