ولايت فقيه و پاپ

تفاوت پاپ با ولي فقيه چيست؟ حدود اختيارات پاپ در احكام و مسائل اجتماعي چه قدر است؟

بين «تئوكراسي» (Theocracy) قرون وسطايي كه به غلط حكومت كليسا ناميده مي‏شود، با حكومت اسلامي و نظام ولايت فقيه تفاوت‏هاي عمده وجود دارد. براي روشن شدن اين مطلب توجه به نكات زير ضرورت دارد:
1- اساساً درتفكر رايج كليسايي حكومت و سياست از دين جدا است؛ زيرا:
الف) مسيحيت فاقد شريعت و دستور العملي جامع و منسجم درباره حيات سياسي و اجتماعي بشر است و تعاليم مسيحيت درباره مناسبت اجتماعي از حد چند دستور العمل اخلاقي تجاوز نمي‏كند.
ب) پاره‏اي از تعاليم انجيل در طول تاريخ، انديشه جدايي دين از سياست را در جهان مسيحيت تبليغ كرده است؛ در انجيل آمده است كه حضرت عيسي به پيلاطس فرمود: «پادشاهي من از اين جهان نيست...»1؛ و نيز به هيرودسيان مي‏گويد: «مال قيصر را به قيصر دهيد و مال خدا را به خدا»2.
از همين رو، مي‏توان گفت بذر انديشه سكولاريستي و تفكيك دين و دنيا در انديشه رايج مسيحي نهفته است. البته مقصود از مسيحيت آيين امروز مسيحي است نه تعاليم حقيقي عيساي پيامبر(ع). بنابراين، اساساً كليسا درباره حكومت واداره امور جامعه بر اساس وحي و قانون شريعت ادعايي نداشته و ندارد. مرجعيت واقتدار كليسا درپاره‏اي از امور اجتماعي مانند تعليم و تربيت و قضاوت و مانند آن نه به معناي حكومت كليسا در همه اركان سياسي و اجتماعي است و نه به معناي دخالت دين در اين گونه امور. حكومت نيز همواره در دست پادشاهان بوده است؛ ولي حكومت پادشاه حكومت «خدا بر مردم» (Theocracy) خوانده مي‏شد؛ زيرا معتقد بودند شاه مشروعيت خودرا از خدا دريافت مي‏كند و تنها در برابر او مسؤول است. بنابراين، حكومت خدا بر مردم (تئوكراسي) در انديشه غربي هرگز به معناي حاكميت دين و قوانين الاهي نبوده است؛ در حالي كه نظام اسلامي يك نظام ديني كامل است كه خاستگاه، اهداف، قوانين، شرايط و ويژگي‏هاي حاكم و كارگزاران و اصول روابط اجتماعي‏اش در متن دين ريشه دارد. دين پايه گذار جامعه و تمدني ويژه است، بر خلاف جامعه مسيحي كه ميهمان و وارث تمدن روم بود و جز تأييد و پذيرش و هماهنگ سازي خود با آن راهي نداشت‏3.
2- در تئوكراسي قرون وسطايي شعار حاكم اين بود كه فرمانروا تنها دربرابر خدا مسؤول است نه در برابر مردم. آن هم خدايي كه نه شرايطي براي پادشاه مقرر ساخته و نه برنامه‏اي براي حكومت وي صادر كرده است. اين مسأله باعث مي‏شد قدرت نه از طريق نهادهاي ديني مهار و كنترل شود و نه از سوي نهادهاي مدني و اجتماعي. در نتيجه به فساد حكومت و سوء استفاده از قدرت مي‏انجاميد. در حكومت اسلامي حاكم هم در پيشگاه خداوند مسؤول است و هم در برابر جامعه. مناسبات دولت - ملت در اسلام بر اساس حقوق و وظايف متقابل استوار است؛ ولي در تئوكراسي غربي، پادشاه بر مردم حق دارد و مردم در برابر حاكم وظيفه.
3- در دوران حاكميت فئوداليسم قرون وسطايي، كليسا يكي از مهم‏ترين كانون‏هاي فئودالي و صاحب املاك فراوان بود4. دنيا پرستي، زرق و برق و تشريفات شديداً بر ارباب كليسا حاكم شد و كاخ نشيني عملاً به نسخ آموزه‏هاي معنوي مسيحي انجاميد. اين پديده ناگوار موجب شد كليسا در كنار اربابان زر و زور قرار گيرد؛ توجيه گر نظام‏هاي فاسد باشد و با عدالت خواهي و ستم ستيزي كه روح حاكم بر دين الاهي است فاصله بسيار يابد. در جامعه اسلامي يكي از مهم‏ترين شرايط رهبران ديني و حكومتي وارستگي از دنياطلبي است. زندگي پيشوايان ديني همچون امير مؤمنان - عليه السلام - از برجسته‏ترين نمونه‏ها در تاريخ بشريت است. همچنين زندگي حضرت امام خميني بنيان گذار جمهوري اسلامي و ساده زيستي او در اوج قدرت جلوه بارز اين مسأله است.
«ارنست كارديناله»، كشيش مسيحي و وزير آموزش و پرورش در دولت انقلابي ساندنيست‏هاي نيكاراگوئه، مي‏گويد: «بعد از انقلاب نيكاراگوئه شديداً تحت محاصره اقتصادي بوديم و نيشكر كه مهم‏ترين منبع درآمد ارزي كشور مابود، از ما خريداري نمي‏شد. وضعيت بسيار بغرنج و مبهمي داشتيم. در سفري به ايران، خدمت رهبر انقلاب اسلامي رسيدم. از كوچه‏هاي پرپيچ و خم جماران گذشتم. خانه رهبر انقلاب را در نهايت سادگي يافتم. مردي كه شرق و غرب را به لرزه انداخته بود، پيرمردي است با لباس ساده و در اتاقي محقر. تنها حرفي كه ايشان گفتند، اين بود: ما در كنار مبارزان عليه ستمكاران هستيم. اين سخن قوت قلبي بود كه با هيچ چيز قابل مقايسه نيست. در ادامه سفر به مقر پاپ رهبر كاتوليك‏هاي جهان رفتم. آن كاخ تو در تو و آن مقر با شكوه، آن لباس‏هاي گران قيمت و فاخر و رفتار تند و بر خورد تلخ پاپ كه گفت: اگر مي‏خواهي كمكي از جانب كليسا به شما بشود، نبايد به سياست كاري داشته باشيد و همچنين با امريكا در نيفتيد.
من گفتم: رهبر من قاعدتاً بايد شما باشي، اما نيستيد. رهبر من امام خميني است كه به آن سادگي زندگي مي‏كند و واقعاً راه حضرت مسيح‏عليه‏السلام - را مي‏رود و با آمريكا دشمن است. اگر حضرت مسيح عليه السلام حالا بود، رفتار امام خميني‏قدس سره را داشت»5.
آنچه گذشت نشان مي‏دهد اساساً در مسيحيت چيزي به نام «حكومت ديني» وجود ندارد وتئوكراسي مسيحي وغربي هرگز به معناي حكومت ديني نيست؛ ولي در اسلام مسأله كاملاً متفاوت است زيرا:
الف) دراسلام دين و سياست پيوندي ژرف دارند.
ب) اسلام در همه زمينه‏هاي مربوط به حكومت برنامه‏هاي ويژه دارد. اهم اين زمينه‏ها عبارت است از:
1. تعيين شرايط حاكم
2. تنظيم سياست داخلي و خارجي
3. تبيين حقوق وتكاليف متقابل جامعه و حكومت
4. تنظيم ساز و كار كنترل قدرت و جلوگيري از فساد
5. تقويت و رشد مشاركت عمومي
6. ارائه مبناي مشروعيت‏
7. تبيين چگونگي كسب، حفظ و به كارگيري قدرت‏6
پينوشت ها:
1. انجيل يوحنا، باب 19، آيه 36.
2. انجيل لوقا، باب 20، آيه 25.
3. براي آگاهي بيش‏تر ر. ك: غرب‏شناسي، سيد احمد رهنمايي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
4. العلمانية، سفر بن عبدالرحمن الحوالي؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 4، عصر ايمان، فصل بيست و هفتم؛ سير تحول تفكر جديد در اروپا، دكتر عليرضا رحيمي بروجردي.
5. پيام زن، سال 5، ش 1. (فروردين 75).
6. براي آگاهي بيش‏تر ر.ك: سكولاريسم در مسيحيت و اسلام؛ محمد حسن قدردان قراملكي، دفتر تبليغات اسلامي؛ فلسفه سياست؛ مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني؛ ولايت فقيه، امام خميني(ره)؛ مباني حكومت اسلامي، جعفر سبحاني، ترجمه داود الهامي.
( منبع : حكومت دينى يا تئوكراسى چه تفاوتى دارد؟ ، حميد رضا شاكرين ، پرسمان ، پيش شماره 11 - تير 1381)

پاپ چگونه انتخاب مي شود؟ نحوه ي انتخاب پاپ به اين شكل است كه پانزده روز پس از رحلت پاپ قبلي، هيئت كاردينال هاي مقيم روم مجمعي به نام «كان كلاو» تشكيل مي دهند و از بين خود يك نفر را انتخاب مي كنند و او در اين حال نام و لقب جديدي اختيار مي كند. از زمان پطرس حواري تاكنون در حدود 270 نفر در شهر روم به مسند پاپي نشسته اند. از سال 1378 ميلادي، اين گونه رسم شده است كه پاپ از ميان كاردينال ها انتخاب شود.(1) و از سال 1523 ميلادي هميشه يك نفر ايتاليايي به مقام پاپي رسيده است.(2) از مسائل غير متعارفي كه اخيراً وقوع يافت، انتخاب پاپ ژان پل دوم اهل لهستان به سمت پاپي است.(3)

(1) . در مجمع سوم لاتران كه در سال 1179 برپا شد، قانون انتخاب پاپ از بين كاردينال ها به تصويت رسيد.
(2) . علي اصغر حكمت، تاريخ اديان، ص 231.
(3) . محمد رضا زيبائي نژاد، مسيحيت شناسي مقايسه اي، ص 272.

قلمرو قدرت پاپ
قدرت پاپ مطلق و بي حد و مرز و نامحدود است. وي سرور و رهبر مطلق و قاضي اعلاي كليساست و تمام شوراهاي مسيحي اعتبار خود را از وي مي گيرند مرجعيت پاپ بالاتر و فراتر از چهارچوب اصول و قوانين كليسايي و شوراهاي عمومي، و علائق وي بالاتر از كتاب مقدس است، هيچ مجمعي بدون رياست پاپ يا نماينده وي رسميت ندارد تفسير و تكميل قانون كليسايي با اوست و رهبران كليسا و همه كليسائيان ملزم به تبعيت از وي هستند. نصب اسقفان كليساها و عزل آنها تشكيل شوراي عمومي اسقفان و توشيح مصوبات آنان و تعيين صاحب نظران مسيحيت و كليسا و افزايش آنان و ارتقاي افراد به مقام قدّيسي و اقتدار مقدس ساختن اشخاص و آمرزش گناهان در اختيار اوست. رياست تمام دادگاه ها و محاكم اسقفي و مسيحي جهان با اوست. راه اندازي و تشكيل دادگاه هاي تفتيش عقايد و تداوم آن در قرون وسطي و پس از آن، تعيين و نصب قضات اين دادگاه هاي مسيحي كه امروز «مجمع آموزه ايمان» ناميده مي شود با فتوا و نظر پاپ بوده و هست. وي نوعي تفوّق قانوني الزام آور در امور قضايي بر هر كليساي ملي و محلي و بر هر فرد مسيحي دارد. قدرت تعليمي كليسا در تفسير كتاب مقدس و هدايت روحانيون مسيحي با اوست و تنها مفسّر حقيقي كتاب مقدس است و نظر او بر همگان اولويت دارد و در همه موضوعات ديني ديدگاه او مورد احترام و مطابق خواست خدا و فتواي او معيار«راست كيشي» است. همه اسقفان موظفند نسبت به پاپ سوگند وفاداري و اطاعت ياد كنند و نظارت در قلمرو خويش را به وي واگذارند.
روبرت بيلارمين كه در قرن هفدهم به درجه و مقام «معلم كليسا» ارتقا يافته است در رساله تعليمات ديني خويش به اين پرسش كه مسيحي چه كسي است ؟ چنين پاسخ داد: كسي مسيحي است كه از پاپ و اسقف هاي منصوب او اطاعت كند. لورديني در 7 فوريه 1615م در نامه اي به كاردينال اسفوندراتي نوشت: ما پيوسته سوگند خود را مبني بر اين كه سگان سياه و سفيد آستان پاپ هستيم به ياد مي آوريم. گرچه برخي از مسيحيان اطاعت از پاپ را صرفا در «فرمان هاي پاپي» لازم دانسته اند ولي اين گروه كه قدرت و نفوذ كلام پاپ را محدود مي كند همواره در اقليت بوده و فرمانبرداري خويش از تعاليم ديني پاپ را اعلام نموده اند.
2.6.پاپ و قدرت هاي سياسي
كليساي كاتوليك قدرت پاپ را فوق حاكمان و پادشاهان رؤساي جمهوري مي داند و مسيحيان اعتقاد دارند همگان حتي پادشاهان بايد از پاپ اطاعت كنند و فرمانبرداري عمومي از پاپ واجب است. زماني كه كليساي رومي و واتيكان از اقتدار دنيوي و مادي برخوردار بود ادعاي حكومت برجهان را داشت و پادشاهان را نصب و عزل مي كرد. اين ادعا همچنان باقي است شرايط زماني و مقتضيات عرفي و ناتواني واتيكان و كليسا آنان را به كوتاه آمدن وادار كرده است. در گذشته هاي تاريخ مسيحيت هر سه قوه قانون گذاري، اجرايي و قضايي در شخص پاپ خلاصه مي شد و پاپ در راس قدرت دنيوي قرار داشته است. كليسا مدعي بود امپراتور بايد مشروعيت خود و حكومت خود را از كليسا و رهبر آن پاپ كسب كند. امپراتور نيز مانند عموم مردم، يك مسيحي است و بايد از پاپ اطاعت كند. يين امپرواز از اسقفان بزرگ قرن چهارم ميلادي اعتقاد داشت: كليسا در امور روحاني، حق قضاوت نسبت به كليه مسيحيان را دارد حتي نسبت به شخص امپراتور، زيرا امپراتور نيز مانند ساير مسيحيان يكي از فرزندان كليسا محسوب است. امپراتور در درون كليساست نه فوق آن وي بي باكانه به والن تينيان امپراتور وقت نوشت: اسقف ها مورد احتياج امپراتوران مسيحي هستند ولي امپراتورها مورد احتياج اسقف ها نيستند.
مايكل ب.فاستر درباره قدرت قائد اعظم كليسا مي گويد: پاپ به عنوان قائد اعظم كليسا، صاحب اين حق مسلّم و بي چون و چرا بود كه با داشتن علت و دليل كافي هر كدام از مسيحيان را مضرّ و طاغي تشخيص مي داد حتي امپراتوران و شاهان مسيحي را از حلقه مسيحيت طرد و آنها را رسما تكفير كند. تكفير يك شهريار مسيحي در حكم اين بود كه پاپ اعظم اَتباع وي را ازقيد سوگند وفاداري معاف و نوعي اجازه ضمني براي خلع همان پادشاه به آن ها عطا كرده باشد. حال اگر حق تكفير مسيحيان (كه از حقوق مسلّم پاپ ها بود) بي قيد و شرط اعمال مي شد، پاپ ها قدرتي فوق العاده به دست مي آوردند و پادشاهان وقت را كاملا زير نفوذ و سلطه خود قرار مي دادند.
ويل دورانت درباره قدرت پاپ ها در قرن هشتم ميلادي مي نويسد: شالوده اختيارات غير روحاني پاپ ها تحكيم يافت. اين سياست درخشان پاپي تا بدانجا رسيدكه لئوي سوم با دست خويش تاج بر سرشارلماني نهاد. از آن پس هيچ كس را در غرب امپراتور نمي شناختند مگر آن كه پاپ وي را تدهين كرده باشد. به اين نحو گرگوريوس اول كه از فرط حملات اقوام مختلف به ستوه آمده بود يكي از نيرومندترين قدرت هاي اروپا شد... قدرت و نفوذ كليسا رو به فزوني مي گذاشت... نيكولاوس در نامه هاي خويش خطاب به پادشاهان و هم چنين اسقف هاي اعظم ممالك همواره چنان لحني اتخاذ مي كرد كه گويي بر همه آنها نظارت عاليه دارد... گرگوريوس معتقدبود كه ملاحظات روحاني بايد در تمامي قضاياي مربوط به اصول دين، فرهنگ، اخلاقيات، عدالت يا سازمان روحانيت پيرو كليسا باشد، به عبارت ديگر «شهر بشر» از «شهرخدا» فرمانبرداري كند پاپ به عنوان نايب خدا حق و وظيفه داشت كه سلاطين بد را خلع كند و فرمانروايي را كه به حكم مردم يا مقتضيات زمان انتخاب شده بود تاييد كند يا بپذيرد. گرگوريوس در نامه اي آتشين كه خطاب به هرمان اسقف مس نوشته بود، پرسيد: كيست كه نداند پادشاهان و شاه زادگان از تبار همان از خدا بي خبرانند كه غرق در تكبّر، تعدّي، خيانت و در واقع تقريبا غرق در هر نوع بزهكاري اند... و با نخوتي تحمل ناپذير و شهوتي بي اراده، مدعي فرمانروايي بر اقران خويش يعني مردمان عادي هستند ؟
در عمل هم پاپ ها در درگيري با امپراتوران زمان خويش از قدرت ديني براي كنار گذاشتن آنان استفاده كردند. گرگوريوس در اعتراض به رفتار امپراتورهنري وي را «تكفير»،«لعن» و «خلع از سلطنت» كرد و مردم را از قيد سوگند اطاعت از تا جدارشان رهانيد و مردم هم تكفير پاپ در حق امپراتور را تاييد كردند و اعلام داشتند اگر هنري از پاپ طلب بخشايش نكند آنان جانشيني براي تاج و تخت وي تعيين خواهند كرد، هنري به نزد پاپ گرگوريوس رفت با پاي برهنه و جامه هاي پشمين سه روز در درگاه پاپ تقاضاي آمرزش كرد به گونه اي كه اطرافيان پاپ از ديدن حال زار وي به رقّت آمدند و گريان و دعا خوان براي او نزد پاپ شفاعت كردند تا اين كه پاپ دست از تكفير وي برداشت. مقارن با ظهور مقتدرترين پاپ ها، هيچ كس در اروپاي باختري نبود كه منكر اختيارات مطلق ديني و روحاني خليفه خداروي زمين، يعني اسقف رم شود. در ميان كشمكش هاي قرن دوازدهم رفته رفته قدرت دستگاه پاپي چنان گسترش يافته بود كه پاپ اينوكنتيوس سوم ادعا مي كرد: بايد تمام جهان زيرنگين خليفه روحاني رم باشد. پادشاهان و امپراتوران ركاب خادم سفيدپوش خدّام خدا را به احترام نگاه مي داشتند و پاي وي را مي بوسيدند. در اين دوران پاپ ها پادشاه ساز شده بودند و تدهين پادشاهان توسط پاپ ها بنياني شد براي اين تصوّر مسيحي كه پادشاه در غرب تنها با «فيض خدا» يعني«پاپ» مي تواند پادشاه گردد.
توماس آكوييناس حامي بزرگ پاپ و مدافع بزرگي براي مقام پاپي مركز گرا بود و تا كنون به نحو موثري در همين جهت از او استفاده شده است. در نگاه او پاپ نخستين و بزرگ ترين اسقف ها است كه بر كل كليساي مسيح برتري دارد و اطاعت از پاپ رم براي نجات ضروري است.
جهت آشنايي بيشتر ر.ك:
قدرت و عصمت پاپ از ديدگاه مسيحيت, دكترمحمدرضا جواهري, معارف :: آذر 1388 - شماره 71
http://maarefmags.ir/node/1256

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .