وقوع جنگ تحميلي اجتناب ناپذير بود

آياوقوع جنگ تحميلي اجتناب ناپذير بود؟ آيا مي شد كه جنگي اتفاق نيفتد و يا ادامه پيدا نكند؟

دفاع مقدس هشت ساله ملت ايران كه سرشار از آموزه هاي غني فرهنگي، نظامي، سياسي و ... است، از ابعاد گوناگون قابل بررسي و كنكاش است. موضوعات و مباحث مختلفي در مقوله دفاع مقدس وجود دارد كه برخي از آنها در مجامع علمي و دانشگاهي و برخي ديگر در عرصه ها و مجموعه هاي فرهنگي قابل پيگيري است. يكي از موضوعات اساسي كه امروزه از سوي برخي با اغراض گوناگون به چالش كشيده مي شود، بحث «اجتناب ناپذيري جنگ» است و اينكه آيا مي شد كه جنگي اتفاق نيفتد و يا ادامه پيدا نكند؟ اين موضوع جاي كار فراوان دارد، اما به مناسبت هفته دفاع مقدس در اين خصوص گفت وگويي انجام داديم با سردار سرتيپ «عباس نيلفروشان» فرمانده دانشكده و پژوهشكده دفاعي دانشگاه جامع امام حسين(ع). اميد كه فتح بابي باشد براي بحث هاي بيشتر در آينده.

¤ به عنوان اولين سوال بفرماييد چه عواملي موجب پيدايش جنگ تحميلي عراق عليه ايران شد؟ آيا وقوع جنگ اجتناب ناپذير بود؟

درخصوص علل تجاوز صدام، دلايل متعددي را طرح مي كنند. از جمله؛ ناعادلانه بودن قرارداد 1975 الجزاير، اشغال سفارت آمريكا در تهران توسط دانشجويان پيرو خط امام در سال 58، خصومت آمريكا عليه ايران و موارد ديگري از اين قبيل. اما اگر نگاه واقع بينانه و تحليل گرايانه نسبت به علل شروع جنگ داشته باشيم، متوجه مي شويم كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و سقوط رژيم پهلوي و آثار، نتايج و پيامدهاي آن از دلايل قطعي و محكم شروع جنگ است. زيرا ترتيبات و استراتژي امنيتي آمريكا در برقراري امنيت در خليج فارس بر پايه ايران و عربستان متكي بود، اما با سقوط شاه در ايران، پايه اصلي اين راهبرد فرو ريخت. لذا در تركيب امنيتي منطقه تغييراتي به وجود آمد و به دنبال آن روابط ايران و عراق دچار تغييراتي شد. بر اين اساس با پيدايش خلأ قدرت در منطقه، صدام كه از مدت ها در آرزوي حمله به ايران به سر مي برد، براي اين حمله ترغيب شد تا به زعم خودش نقش ژاندارمي ايران قبل از انقلاب را در منطقه ايفا كند. دليل ديگر؛ انطباق منافع شركت هاي چند مليتي نفتي آمريكا با منافع صدام است. به اين صورت كه با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، تراست ها و كارتل هاي چند مليتي آمريكا منافع خود را در ايران از دست رفته مي ديدند به همين جهت با نظر صدام مبني بر حمله به ايران همسو شدند تا بلكه با شكست انقلاب اسلامي ايران، بتوانند منافع از دست رفته خود را مجدد بازيابند. دليل ديگري كه مي توان عنوان كرد؛ ويژگي هاي فكري و اخلاقي شخص صدام است كه به دنبال ايفاي نقش ژاندارمي در منطقه و اعمال قدرت بر كشورهاي عرب خليج فارس، بود و همچنين تفكرات حزب بعث كه بر پايه قدرت طلبي، توسل به زور، سلطه طلبي، ايجاد جو ترور و خشونت، برقراري حكومت پليسي بود. لذا ترس از صدور انقلاب كه گفته مي شود از دلايل شروع جنگ بوده در آن مقطع نمي تواند دليل مهمي باشد. چرا؟ چون انقلابي كه در ايران صورت گرفت، نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و نظامي كشور را دچار تحولات اساسي كرد به همين جهت هنوز به جايگاه واقعي خود دست نيافته بود. از سوي ديگر شواهد تاريخي نيز نشان مي دهد، صدام از مدت ها پيش در سوداي حمله به ايران به سر مي برد. دليل آن هم بيش از 2000 مورد تجاوز از سوي نيروهاي بعث عراق به مرزهاي ايران از بهمن 57 تا شهريور 59 است. انفجار لوله هاي نفت ايران در جنوب، ايجاد گروه خلق عرب در خوزستان، تعطيلي سفارتخانه ايران در بغداد و اخراج 1000 خانواده ايراني مقيم عراق از جمله نشانه هاي اين سوداگري صدام است.

در همين رابطه نقل است بعد از انقلاب در اولين كنفرانس كشورهاي عدم تعهد، «ابراهيم يزدي» كه به عنوان وزير امورخارجه به نمايندگي از ايران در اين كنفرانس شركت كرده بود، در حاشيه كنفرانسي با صدام كه «صلاح عمرعلي» از اعضاي ارشد حزب بعث هم او را همراهي مي كرد، ملاقات مي كند. بعد از جلسه، صدام از «صلاح عمر علي» درباره جلسه مي پرسد كه وي جلسه را در راستاي رفع مشكلات مرزي دو كشور مفيد ارزيابي مي كند، اما صدام با گفتن اين كه ايراني ها اهواز را از ما گرفتند و در هر قرن يك بار چنين فرصت طلايي پيش مي آيد تا ما به اهداف مان برسيم و از آنجايي كه كشور ايران درگير انقلاب است، لذا بهترين فرصت را براي حمله به ايران و رسيدن به اهدافش مي داند. با توجه به اين موارد، دشمني ايران و آمريكا و حتي معاهده 1975 الجزاير را هم نمي توان به عنوان دلايل اصلي حمله عراق به ايران قلمداد كرد. از لحاظ سياسي ساختار قدرت در عراق به طور كامل در اختيار صدام بود و از نظر نظامي نيز عراق در زمان حمله به ايران 12 لشكر، 30 تيپ، 5400 تانك، 366 هواپيما، 400 بالگرد، 800 قبضه توپ داشت و روزانه 5/2 ميليون بشكه نفت صادر مي كرد و از ذخاير ارزي 35 ميليارد دلاري برخوردار بود. در مقابل، ايران 60 هزار مستشار نظامي آمريكا كه در مغز و قلب ارتش ايران رسوخ پيدا كرده بودند را اخراج كرده بود، لذا با رفتن آنها در بخش هايي احساس خلأ مي شد. آمريكا هم خريدهاي تسليحاتي و دارايي هاي ايران را بلوكه كرده بود. دولت موقت سربازي را به يك سال تقليل داده و محل خدمت نظاميان را هم محل سكونت شان تعيين كرده بود. براي همين، قدرت ارتش كاهش يافته بود. علاوه بر اين هنوز فرماندهان وابسته به رژيم گذشته در بدنه ارتش باقي مانده بودند. لذا ارتش به دنبال تسويه آنها و بازسازي خود بود. از طرفي سپاه هم كه 30 هزار نيروي جوان و انقلابي را سازماندهي كرده بود، توانايي شان در حد پر كردن خلأهاي امنيتي و انتظامي شهرها بود و از لحاظ تسليحات نظامي، اسلحه هاي سنگين امروزي را در اختيار نداشت و از سوي ديگر درگير مقابله با غائله خلق عرب، گنبد، سيستان و بلوچستان، كردستان و ترورهاي منافقين در شهرها بود. در عرصه سياسي نيز شاهد وجود اختلاف ميان نيروهاي انقلابي با ليبرا ل ها بوديم. از نظر سياست خارجي نيز تقريباً در انزواي كامل سياسي قرار داشتيم. بنابراين اين موارد، همان گونه كه اشاره شد زمينه هاي حمله به ايران را فراهم مي كرد.

¤ برخي عنوان مي كنند اگر ديپلماسي فعال خارجي داشتيم، مي توانستيم از وقوع جنگ جلوگيري كنيم، ارزيابي شما چيست؟

در اينكه ديپلماسي خارجي ما ضعيف بود، ترديدي وجود ندارد. ولي مسئله مهم تر از آن، غافلگيري ما در شروع جنگ از سوي عراق است، يعني مسئولان سياسي ما تصور اينكه صدام بخواهد به ايران حمله كند را نداشتند. لذا مي بينيم 10 روز قبل از شروع رسمي جنگ در مقر لشكر 88 زرهي كردستان، جلسه شوراي عالي دفاع به رياست بني صدر خائن برگزار مي شود كه در آنجا شهيد «بروجردي» طي گزارشي مي گويد: قرائن و شواهد نظامي بيانگر حمله عراق به ايران است. به همين خاطر چون آمادگي دفاعي نداريم، بايد هر چه سريع تر اين آمادگي را كسب كنيم، اما بني صدر مي گويد كه در زمان نظام دو قطبي فعلي چون موازنه هسته اي برقرار است، جنگ تمام عياري رخ نمي دهد و عراقي ها نمي توانند به ما حمله كنند!

¤ به طور مشخص توضيح دهيد آيا مي شد با ديپلماسي از وقوع جنگ جلوگيري كرد؟

نه؛ ولي مي شد از غافلگيري ايران جلوگيري كرد تا تبعات آن كمتر شود به عبارت ديگر، كار ديپلماتيك شايد شروع جنگ را به تأخير مي انداخت ولي جنگ، اجتناب ناپذير بود.

¤ آيا مخالفت ايران يا شوروي سابق در اشغال افغانستان، در پشتيباني از عراق براي شروع جنگ با ايران موثر بود؟

قطعاً، زيرا يكي از عواملي كه اجماع جهاني را عليه ما ايجاد كرد و منجر به توافق براي حمله به ايران شد، اصول مباني گسست ايران از زير پرچم دو قدرت شرق و غرب بود. يعني همان شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي».

¤ نكته ديگري كه عنوان مي شود چرايي ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر از سوي ايران است، در اين باره هم توضيح دهيد.

آنهايي كه مي گويند چرا علي رغم پيشنهاد سازمان ملل، جنگ به اتمام نرسيد، يك اشكال اساسي در سوال شان وجود دارد، زيرا هيچ پيشنهاد صلحي بعد از فتح خرمشهر نشد و تنها موردي كه از قطعنامه سازمان ملل وجود داشت و آن هم فاقد ضمانت اجرايي بود، موضوع آتش بس است. به عبارت ديگر، موضوع صلح و اتمام جنگ، متضمن شروط و عناصري مانند نحوه آتش بس، معرفي آغازگر جنگ و چگونگي پرداختن غرامت جنگي است، در حالي كه، هيچ كدام از اين موارد مطرح نشده بود و فقط خواهان آتش بس شده بودند. علاوه بر اين، هنوز نقاطي از كشورمان در شلمچه، طلاييه، فكه، نفت شهر، سومار، مهران، ميمك و ... در اشغال عراق قرار داشت، لذا در چنين شرايطي اگر جنگ متوقف مي شد، نمي پرسيدند شما كه طي 20 ماه جنگ حدود 8000 كيلومتر مربع از خاك كشورمان را آزاد كرديد، 38 هزار و 500 اسير گرفتيد و 18 هزار كشته و زخمي به ارتش عراق تحميل كرديد، چرا نرفتيد مابقي مناطق اشغالي را آزاد كنيد؟! كما اينكه ارتش صدام هم قابل اعتماد نبود، زيرا ارتش عراق از لحاظ تجهيزات و نفرات كم نداشت و فقط تنها ضعفش، نداشتن روحيه بود كه اين هم با وجود صدام بعد از مدتي به دست مي آمد و امكان شروع مجدد جنگ با رفع نواقص از سوي عراق وجود داشت، همانند آنچه در پايان جنگ رخ داد. بنابراين آنهايي كه چنين مواردي را مطرح مي كنند، انگار مهر بر قلب و چشم هاي شان خورده است. زيرا با وجود آنكه ديدند در پايان جنگ وقتي ايران قطعنامه 598 را پذيرفت باز هم عراق به ايران حمله كرد و تا مرز سقوط مجدد خرمشهر هم پيش آمد، باز هم چنين شبهات و سوالاتي را مطرح مي كنند. حتي مهم تر از آن همگان ديدند كه چگونه به متحد خود يعني كويت حمله و آنجا را اشغال كرد.

¤ شايد از دلايل ادامه جنگ بي اعتقادي مسئولان سياسي كشور در حمايت همه جانبه از جبهه ها بود، آيا با اين نظر موافقيد؟

به اعتقاد بنده اينكه نتوانستيم همه كشور را براي پشتيباني جنگ بسيج كنيم، قطعي و مسلم است به همين دليل است كه بسيجي ما سه ماه مي آمد جبهه و پس از آن باز مي گشت به شهر و روستا تا خانواده را تأمين كند، يعني ساده ترين حمايت از رزمندگان كه تأمين مخارج زندگي خانواده رزمندگان بود، انجام نمي شد. اگر چه شعارهايي در اين زمينه مي دادند ولي در عمل آنچه روي مي داد، عكس شعارها بود.

¤ نتوانستيم يا نخواستيم؟

جواب اين سوال را الان نمي خواهم بدهم، چون قدري پيچيده است و بايد وارد مباحث سياسي شد كه آن هم در اين مقوله نمي گنجد، اما همين قدر بگويم كه هم نتوانستيم و هم نخواستيم، يعني در برخي مواقع نتوانستيم و در پاره اي موارد هم به ويژه در سال هاي پاياني جنگ نخواستيم. زيرا به دنبال جمع كردن جنگ بوديم. البته اين يك نظر شخصي است و ربطي به جايگاه سازماني بنده ندارد، اما در آن سوي ميدان، صدام تمام بخش هاي كشورش را براي حمايت از ارتش خود بسيج كرده بود ولي اين در كشور ما حاكم نبود و اگر در اواخر جنگ صدام به شهرهاي مركزي ما موشك نمي زد، شايد برخي ها متوجه نمي شدند كه جنگي هم وجود دارد.

¤ مگر امام معتقد نبودند كه جنگ بايد در رأس امور باشد، پس چرا اين موضوع تقريباً بعد از فتح خرمشهر فراموش شد؟

اگر مرحله ورود به خاك عراق به ويژه بعد از عمليات الي بيت المقدس را تحليل كنيد، امام ورود به خاك عراق را بنا به شروطي مي پذيرند، اما وقتي هم كه مي پذيرند، مي گويند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» يعني ايشان رفع فتنه را فقط در از بين رفتن صدام نمي بينند. ولي حقيقت اين است كه همه با اين موضوع همراه نبودند و اين امري مشهود و قطعي است. البته اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه دو موضوع مشكلات اقتصادي، سياسي و نظامي كشور و آنهايي كه با نظر امام همراه نبودند را بايد در كنار همديگر ديد و نبايد به تنهايي به يك بخش توجه شود.

¤ همان طور كه اشاره كرديد در مدت 20 ماه، حدود هشت هزار كيلومتر مربع را از لوث وجود ارتش بعث عراق پاك سازي كرديد، چرا اين عمليات ها بعد از فتح خرمشهر روندش كند شده و تبديل به سالي يك عمليات مي شود؟

عوامل متعددي نقش داشت. وقتي عراق به ايران حمله كرد، تصورشان اين بود كه يك هفته اي ايران را فتح مي كنند. اما وقتي با مقاومت مردمي مواجه مي شوند پيشروي آنها به سوي شهرهاي ايران متوقف مي شود. لذا در جنوب پشت كرخه، حميديه، آبادان و در جبهه مياني در گيلان غرب و سرپل ذهاب و همين طور در جبهه شمالي مي مانند. در اين شرايط ارتش عراق به پيشروي به خاك ايران با 70 كيلومتر جناح باز در منطقه اي نا آشنا مجبور به پدافند مي شود، از اين رو به دليل گسترش غلط نيروها و دادن پهلو به رزمندگان ما، اجراي عمليات از سوي ما راحت بود. زيرا با دور زدن عراقي ها از پشت به آنها حمله مي كرديم. مانند عمليات هاي طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس. علاوه بر اين انگيزه بالاي ما در بازپس گيري مناطق اشغالي و بي انگيزگي ارتش عراق در پدافند در سرزمين غيرخودي هم درصد موفقيت ها را افزايش داده بود، اما با رفتن عراقي ها به خاك خودشان، انگيزه دفاع از سرزمين شان افزايش يافت و در كنار آن نسبت به تاكتيك هاي هجومي ما نيز اشراف پيدا كردند، كمك هاي نظامي، اطلاعاتي و انساني ديگر كشورها به عراق افزايش چشمگيري يافت، ايران در تحريم سياسي و نظامي قرار گرفت و موارد ديگر باعث شد تا سالي يك عمليات انجام دهيم.

¤ آيا شعار «راه آزادي قدس از كربلا مي گذرد» و شعارهاي اين چنيني مي توانست مستمسكي براي تدام جنگ باشد؟

طرح اين شعار يك راهبرد بود. زيرا بعد از فتح خرمشهر و قبل از عمليات رمضان، رژيم صهيونيستي به لبنان حمله كرد. بلافاصله تيپ 27 حضرت محمد رسول الهض (ص) و يك گردان از ارتش به سوريه رفتند تا از لبنان در برابر رژيم صهيونيستي دفاع كنند.

اين حضور نيروها در سوريه و رفتن به لبنان باعث مي شد ما در دو جبهه بجنگيم؛ يكي با ارتش عراق و ديگري ارتش صهيونيستي كه اين باعث مي شد تا قواي ما تجزيه شود. در نتيجه كار عراق در جنگ با ايران با سهولت ادامه يافت. ولي از آنجايي كه اين اعزام نيرو بدون اطلاع امام صورت گرفته بود، محض اطلاع ايشان، خواستار بازگشت نيروها شدند. لذا امام در اين شرايط راهبرد «راه قدس از كربلا مي گذرد» را اعلام مي كنند تا تمام تمركز نيروها به جبهه هاي خودي معطوف شود.

¤ چرا فرمانده كل سپاه در روزهاي پاياني جنگ نامه اي مبني بر درخواست تسليحات را نوشت؟

در مورد آن نامه اي كه فرمانده وقت كل سپاه در روزهاي پاياني جنگ مبني بر بيان نيازهاي جبهه ها نوشت، به نظر من سياسيون در آن مقطع از سپاه خواستند نيازهايش را براي اينكه جنگ در يك مقطع زماني مشخص به اتمام برسد، اعلام كند. از اين رو سپاه هم آن درخواست را تهيه كرد و به سياسيون داد. در اين شرايط آنها هم نامه را بردند به امام نشان دادند و گفتند ديگر نمي شود جنگيد، زيرا براي ادامه جنگ، فرماندهان ليستي داده اند كه توان تهيه آن از عهده كشور خارج است! البته تنها اين نامه عامل پذيرش قطعنامه نبود، بلكه عوامل ديگري از جمله وقوع جنگ شهرها، حملات گسترده شيميايي عراق، زدن هواپيماي مسافربري و درگيري مستقيم با آمريكا در خليج فارس منجر شد تا در نهايت ايران قطعنامه 598 را بپذيرد.

¤ حالا با توجه به مطالبي كه عنوان شد آيا معتقديد همچنان بايد به موضوع اجتناب ناپذيري جنگ پرداخته شود يا با عبور از اين بحث به تهديدات فرارو توجه كنيم؟

اعتقادم اين است در مورد دفاع مقدس بايد بيشتر به ارزش هايي پرداخت كه باعث ماندگاري انقلاب شد، زيرا امروز فلش تهاجم دشمن به سمت ارزش هايي است كه ما را در دوران جنگ تحميلي به موفقيت مي رساند.

¤ با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد. رحيم محمدى

(بصیرت، 30/60910))

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .