واکاوی و نقد ادعای مشی دمکراتیک سازمان منافقین(3)؛ هدف منافقین از افشای برنامه‌ی هسته‌ای ایران چه بود؟

پس از پیروزی آمریکا در جنگ، مسعود رجوی به عنوان رهبر سازمان مجاهدین خلق، طی پیامی به سرعت از مواضع خود در حمایت از صدام عقب‌نشینی کرد و به طرفداری از آمریکا پرداخت. بعد از این بود که قرارگاه اشرف تحت کنترل نیروهای آمریکایی درآمد و آمریکا از پتانسیل سازمان برای پیشبرد اهداف خود در ایران و عراق استفاده کرد.
با آغاز دهه‌ی 80 شمسی موقعیت سازمان مجاهدین به کلی دگرگون شد تا جایی که در سال‌های آغازین دهه‌ی 80 و با شروع جنگ آمریکا علیه عراق، سازمان در آستانه‌ی فروپاشی قرار گرفت. با این حال سازمان حتی تا آخرین لحظات دست از حمایت صدام حسین برنداشت.[1] آمریکا در بهار 1382 به عراق حمله کرد. پس از پیروزی آمریکا در جنگ، مسعود رجوی به عنوان رهبر سازمان مجاهدین خلق، طی پیامی به سرعت از مواضع خود در حمایت از صدام عقب‌نشینی کرد و به طرفداری از آمریکا پرداخت. بعد از این بود که قرارگاه اشرف تحت کنترل نیروهای آمریکایی درآمد و آمریکا از پتانسیل سازمان برای پیشبرد اهداف خود در ایران و عراق استفاده کرد.[2]

این گونه بود که پس از نامه‌پراکنی و گفت‌وگوهای مکرر، در نهایت در تاریخ 31 تیر 1383، ارتش آمریکا طی اعلامیه‌ای موقعیت «تحت‌الحمایگی» به سازمان مجاهدین خلق اعطا کرد و این امر در حالی اتفاق افتاد که چندی پیش از آن، آمریکا سازمان مجاهدین خلق را جزء گروه‌های تروریستی اعلام کرده بود.[3]

سازمان در این مدت همکاری‌های زیادی با موساد، سرویس اطلاعاتی اسرائیل، در خصوص اجرای برنامه‌های تروریستی و نظامی در ایران داشت. آن‌ها در زمان اقامت در اردوگاه اشرف، که از حمایت همه‌جانبه‌ی آمریکا برخوردار بودند، اقدام به کشتار تعداد بسیاری از کردها و شیعیان در عراق کردند و همچنین به ایجاد تفرقه میان گروه‌ها و جریان‌های مختلف دست زدند.[4]

سازمان مجاهدین، در برنامه‌ی سوم ایدئولوژی خود، به تمام اعضا دستور داده بود تا از همسران خود طلاق بگیرند. رجوی با این کار خواست تا زنان را در رأس قسمت‌های مختلف سازمان به کار گیرد، زیرا وی معتقد بود زنان راحت‌تر از مردان از فرامین اطاعت می‌کنند. وی همچنین در تلاش بود تا از این طریق اعضا را کاملاً در اختیار سازمان قرار دهد تا آن‌ها، در راه مبارزه با جمهوری اسلامی، با تمام قدرت عمل کنند و انگیزه‌ای جز سرنگونی جمهوری اسلامی در سر نداشته باشند.[5]

هم‌زمان سازمان تلاش کرد، از طریق جاسوسی برای آمریکا، بیشتر نظر این کشور را به خود جلب کند. در همین خصوص، سازمان سعی نمود با شایعه‌پراکنی در خصوص برنامه‌ی هسته‌ای ایران، آن را یک برنامه‌ی نظامی و غیرصلح‌آمیز نشان دهد. از همین رو، اطلاعاتی را در خصوص برنامه‌ی هسته‌ای ایران در اختیار آژانس بین‌المللی قرار داد و عنوان کرد که آن‌ها اولین سازمانی هستند که به این اطلاعات دست پیدا کرده‌اند؛ در صورتی که چندی بعد مشخص شد این اطلاعات را سازمان جاسوسی موساد در اختیار سازمان مجاهدین قرار داده است.

مجاهدین در تلاش بودند تا با عملیات جاسوسی، وجوه دیگر عملکرد سازمان را به نمایش بگذارند. اما به راستی میان کار نظامی‌ـ‌تروریستی و عملیات جاسوسی چقدر می‌تواند تفاوت باشد؟ در همین خصوص، رجوی با کمک اسرائیل و آمریکا تلاش کرد تا اطلاعاتی را در اختیار خبرگزاری‌ها از جمله خبرگزاری رویترز بگذارد مبنی بر اینکه برنامه‌ی هسته‌ای ایران به سمت ساخت سلاح‌های نظامی پیش می‌رود، ولی با تحقیقات آژانس و پاک اعلام شدن فعالیت‌های هسته‌ای ایران، شکست دیگری برای سازمان رقم خورد.

به طور کلی، سازمان تلاش می‌کرد نحوه‌ی فعالیت‌های خود را برای مقابله با ایران از صورت نظامی به اشکال دیگر تغییر دهد، ولی هر بار ناکام می‌ماند. مهم‌ترین علت این مسئله را می‌توان در این دانست که سازمان اساساً بر پایه‌ی عملیات نظامی و تروریستی تأسیس و تشکیل شده است و توان انجام اقدامات دیگر را ندارد.[6]سازمانی که به ذات تروریستی بود، دوباره در سال 2003 میلادی چند عملیات تروریستی در اروپا سازمان‌دهی کرد که سرانجام پلیس ضدتروریست فرانسه، با حمله به پایگاه‌های سازمان، موفق شد مریم رجوی را، که در این زمان به عنوان رئیس‌جمهور فعالیت می‌کرد، به همراه حدود 165 تن از کادرهای بالای سازمان دستگیر کند.[7]

: هرچند سازمان تلاش کرد تا یک‌سری عملیات تروریستی در اروپا انجام دهد، ولی طی چند سال بعد، اروپا این سازمان را از لیست گروه‌های تروریستی بیرون آورد. به نظر می‌رسد مهم‌ترین علت خارج نمودن نام سازمان از لیست گروه‌های تروریستی مخالفت سرسختانه‌ی سازمان با ایران است.
بدین ترتیب، بعد از حمله‌ی آمریکا به عراق، سازمان مجاهدین طی 4 مرحله به طور کامل دست‌نشانده‌ی آمریکا و عملاً غلام حلقه به گوش آن‌ها شد: مرحله‌ی اول تسلیم، مرحله‌ی دوم هم‌زیستی، مرحله‌ی سوم همکاری کج‌دار و مریز و در نهایت مرحله‌ی چهارم که از آن تحت عنوان هویت جدید یاد می‌شود.[8]

هرچند که سازمان تلاش کرد تا یک‌سری عملیات تروریستی در اروپا انجام دهد، ولی طی چند سال بعد، اروپا این سازمان را از لیست گروه‌های تروریستی بیرون آورد. به نظر می‌رسد مهم‌ترین علت خارج نمودن نام سازمان از لیست گروه‌های تروریستی مخالفت سرسختانه‌ی سازمان با ایران است.

اروپا تلاش کرد تا از این راه بتواند به ایران ضربه بزند و مانع گسترش نگرش اسلام‌خواهی در جهان شود. پس از اروپا، آمریکا نیز در مهرماه سال جاری، سازمان مجاهدین خلق را از لیست گروه‌های تروریستی حذف کرد تا با ارائه‌ی کمک‌های مالی و غیره به آن‌ها، سازمان مجاهدین بتواند آزادانه دست به فعالیت بر ضد جمهوری اسلامی ایران بزند. آنچه از عملکرد این سازمان در این 40 و اندی سال آشکار می‌شود به خوبی بیانگر این است که رویکرد نظامی و تروریستی آن‌ها نتوانسته است نتیجه‌ی مفیدی را به بار آورد و از سوی دیگر، سازمان پتانسیل کاری غیر از این رویکرد را ندارد.

به نظر نمی‌رسد سازمان مجاهدین توانایی فعالیت به جزء در عرصه‌ی نظامی را داشته باشد؛ چنان که در زمان تأسیس جمهوری اسلامی که آزادانه اجازه‌ی فعالیت‌های سیاسی را داشت، نتوانست در این امر موفق شود. حال آیا خوش‌بینانه نیست که با شرایط موجود و با شدت انزجاری که این سازمان در اذهان مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران دارد، بتوان امیدوار بود که سازمان مجاهدین خلق موفق شود که در چارچوب کار سیاسی کارنامه‌ی 33 سال عملیات تروریستی را از ذهن مردم خارج کند؟

در پایان اگر بخواهیم چند دلیل را برای به انحراف کشیده شدن این سازمان بیان کنیم، می‌توان از دوری رهبران و افراد برجسته‌ی این سازمان از اسلام اصیل به عنوان مهم‌ترین عامل یاد کرد. رهبران سازمان از همان آغاز توجه بسیار کمی به متون اسلامی داشتند و اگر هم در زمینه‌ی اسلام به مطالعه می‌پرداختند، یا خود به عنوان مرجع تفسیر بودند یا به منابعی مراجعه می‌کردند که از نظر اعتبار دست چندم بودند یا توسط روشن‌فکران غرب‌زده نگارش یافته بودند. بنابراین دوری از روحانیت و اسلامی که مبتنی بر نگاه مرجعیت باشد تأثیر مهمی در انحراف سازمان داشته است. همچنین تأثیر متون و اندیشه‌ی مارکسیسم در میان اعضای سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی دیگر از مهم‌ترین دلایل انحراف این جریان به شمار می‌رود.(*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]جمعی از پژوهشگران، سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام، تهران، انتشارات سازمان مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، ص 592.

[2]همان، ص 611.

[3]همان، ص 635.

[4]احمدرضا کریمی، شرح تاریخچه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران و مواضع آن، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص 76.

[5]همان، ص 79.

[6]علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینه‌ی تاریخ، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 250.

[7]جمعی از پژوهشگران، سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام، تهران، انتشارات سازمان مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، ص 611.

[8]همان، صص 621 تا 629.

*علی‌اکبر نودهی؛پژوهشگر تاریخ معاصر/برهان/۱۳۹۱/۹/۱۲

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .