وابسته بودن امام خميني به آمريكا و انگليس و فرانسه؟

سلام عليكم. نظرتون در مورد اين چيه. آيا مي دانيد كه دو فروند بوئينگ 200-747 مسافربري خظوط هواپيمايي فرانسه، به طور همزمان دو پرواز چارتر ( در بست ) را از ترمينال C فرودگاه شارل دوگل در پاريس به تهران آغاز كردند، و به منظور رعايت مسائل حفاظتي مشخص نبود روح الله خميني در كدام هواپيما حضور دارد؟ آيا مي دانيد كه در اين پرواز چهار مامور ارشد سازمان اطلاعات مركزي ايالات متحده آمريكا C.I.A، سه مامور ارشد سرويس اطلاعات و امنيت انگليس ( اينتلجنس سرويس، MI6) ، يازده نفر نيرو ويژه هوابرد ارتش فرانسه حضور داشتند و ماموريت اجراي عمليات و محافظت از جان خميني دست نشانده غرب را بر عهده داشتند؟ آيا مي دانيد كه يك هواپيماي نظامي رادار پيش اخطار و كنترل هوابرد ( آواكس ) از نوع بوئينگ اي-۳ سنتري نيروي هوايي ايالات متحده آمريكا و شش هواپيماي جنگنده مسلح نيروي هوايي فرانسه و نيروي هوايي انگليس هواپيماي خميني را تا فرودگاه مهرآباد اسكورت كردند تا مبادا نيروي هوايي شاهنشاهي ايران اقدام پيشگيرانه و دفاعي انجام دهد؟ آيا مي دانيد يك مامور ارشد اطلاعاتي ارتش امريكا در هركدام از پايگاهاي هوايي ايران مستقر شده بود و تحركات نيروي هوايي ايران را لحظه به لحظه به هواپيماي آواكس محافظ پرواز خميني مخابره مي كردند؟ آيا مي دانيد اين هفت هواپيماي جنگي آمريكايي و انگليسي و فرانسوي، با نقض قوانين بين المللي از مرزهاي ايران عبور كردند و تا بالاي آسمان تهران آمدند و تا زماني كه هواپيماي خميني به سلامت بر روي زمين ننشسته بود، آسمان تهران را ترك نكردند؟ آيا مي دانيد كه تمامي مهمانداران پرواز اير فرانس، ماموران ورزيده سازمان اطلاعات و امنيت فرانسه بودند؟ و اينكه آيا مي دانيد كه طبق قانون گردش آزاد اطلاعات، كشورهاي آمريكا و انگليس هر 30 سال يكبار اسناد امنيتي طبقه بندي شده را از ليست محرمانه خارج و منتشر مي كنند؟ آيا مي دانيد كه اسناد انقلاب 1979 ايران تنها اسناد طبقه بندي هستند كه از اين قانون استثناء شده اند و تا 30 سال ديگر محرمانه اعلام شدند؟ اينجا بنده چند سوال دارم. 1-امام خميني رو مثل آب خوردن ميتوانستن ترور كنند.(چرا نشد).لابد ميخواييد بگوييد ملائكه محافظش بودن. 2-هيچ انقلابي خود به خود به وجود نمياد.(در ضمن نوارها و نامه هاي حضرت امام چگونه وارد ايران ميشده.اون موقع كه چيزي به نام ايميل يا دنياي الكترونيك نبوده كه امام دسترسي داشته باشه.)الا دستگاه هاي اطلاعات سري انگليس و فرانسه آوردند.و همچنين آمريكا. ديدن شاه مهره سوخته است.گفتند بزاريم يه انقلاب جديد بياريم رو كار و سلطنت رو از بين ببريم و جمهوري درست كنيم.اين نظريه كاملا درست است. حالا نظر شما چيه كارشناس محترم. فقط خواهشا نگوييد كه ما باعث پيشرفت شديم كه گوشم از اين چيزا پره با دليل هم عرض ميكنم. 1-اگر طي اين 35سال شاه بود ما به اين دستاوردها ميرسيدم و به بهترين نحوش و حتي انرژي هستي.حتي آقاي خامنه اي طي تيتر روزنامه نوشته بود كه سر دبيرشم آقاي موسوي بوده مثل اينكه.عرض كره بودن كه نيروگاه و انرزي هسته اي خلافت انسانيت و بشريت است.با سند هم گفتند و روزنامه اش هم پخش شده.حالا چطور رهبر انقلاب انرزي هسته اي واس اش خيلي مهم و عزيز شده. 2-اينها رو جوانان ما دارند انجام ميدن.تازه اون موقع شاه فرزندان ايران رو ميفرستاد آمريكا تحصيل ميكردند و مي آمدند براي ايران كار ميكردند. مثل شهيد بابايي.جانش رو براي وطن داد.اگر خميني بود كي ميخواست به ايراني هاي اون زمان خلباني ياد بده.شما موشك اتونم چين و روسيه دست اتونو گرفته.يادتون ميده. بابا كدوم استقلال.هرچي داره از اين انقلاب ميگذره بيشتر داره سند هاش رو ميشه.

دانشجوي محترم ضمن تشكر از تماس مجدد شما با اين مركز ، اي كاش همان گونه كه در اواسط نامه خود اشاره كرده بوديد كه «با دليل عرض مي كنم» ، ادله و مستندات مطالبي كه در ابتداي نامه اشاره كرده ايد را براي ما ارسال مي كرديد تا نسبت به آنها ارزيابي دقيق تري داشته باشيم ، هر چند به اعتقاد ما اين اسناد حتي ارزش بررسي براي دريافت واقعي بودن را هم نداشته و چيزي را اثبات نمي كند چرا كه نهايت چيزي را كه مي تواند اثبات كند اين است كه دستگاه هاي اطلاعاتي فرانسه ، انگليس و آمريكا بخشي از حفاظت از جان امام خميني را بر عهده گرفته بودند كه اين مساله هرگز به معناي وابسته بودن آمريكا به اين كشورها تلقي نخواهد شد كما اينكه در داخل ايران نيز ارتش شاهنشاهي مسئوليت حفاظت از جان امام خميني ره را بر عهده گرفته و حتي بر اساس برخي شواهد شخص ربيعي ، فرمانده نيروي هوايي ارتش ، هلي كوپتري را براي انتقال حضرت امام خميني از فرودگاه به بهشت زهرا در اختيار امام قرار داده بود ولي با اين حال هيچ كس تا كنون ادعا نكرده است كه اين اقدام ارتش ، به معناي وابسته بودن رهبر انقلاب به رژيم شاهنشاهي مي باشد و اساسا طرح چنين ادعاهايي و نتيجه گيري هاي عجيب و غريبي كه از آن به دست مي آيد همچون وابسته بودن امام خميني به آمريكا و انگليس ، با توجه به واقعيات و شواهد خارجي جز سردرگمي استدلال كنندگان اينچنيني ، نتيجه ديگري به همراه نخواهد داشت ، چرا كه چنين افرادي پس از اين ماجرا قطعا در برابر اين سوال نخواهند توانست جوابي ارائه دهند كه «اگر امام خميني ره مهره آمريكا و انگليس است پس راز اين همه دشمني آمريكا و انگليس با ملت و انقلاب ايران و جنايت هايي كه در حق انقلاب اسلامي ايران روا داشته مي شود از جمله ترور ، تحريم ، تحريك صدام به جنگ ، ممانعت از پيشرفت هاي علمي ، فتنه انگيزي ها و حمايت از فتنه گران و ... چه مي باشد؟»

با تمام اين احوال ، در مورد اين مطالب لازم است چند نكته را متذكر شويم :

1 – كليه شواهد و اسناد موجود حاكي از اين است كه دولت آمريكا به عنوان اصلي ترين پشتيبان رژيم شاهنشاهي همه تلاش خويش را به كار بسته بود تا از ورود امام خميني به ايران ممانعت به عمل آورد ، از طرفي دولت فرانسه نيز در مدت اقامت امام خميني در پاريس ، از هيچ اقدامي بر عليه ايشان مضايقه نكرده بود به طوري كه بر خلاف تصوري كه در زمينه آزادي عمل دادن دولت فرانسه نسبت به حضرت امام خميني ره معمولا وجود دارد اولا چنين آزادي عملي وجود نداشته و دولت فرانسه محدوديتهاي فراواني براي ايشان ايجاد كرده بود ، ثانيا بر اساس اسنادي كه به دست آمده است دولت اين كشور تلاش داشت تا ايشان را ترور نمايد كه نخستين طرح ترور رهبر كبير انقلاب اسلامي مي باشد . ثالثا بر اساس اسناد بر جاي مانده ، دولت اين كشور ، از همان روزهاي نخستين ورود حضرت امام به فرانسه و به دنبال عملي نشدن توطئه براي ممنوعيت فعاليت سياسي حضرت امام ، قصد اخراج ايشان از فرانسه را داشت كه به دليل مخالفت هايي كه سفير شاه در اين زمينه داشت مجبور شد تن به اقامت اجباري حضرت امام بدهد . بنابر اين دولت فرانسه در طول تاريخ اقامت حضرت امام از هيچ توطئه اي بر عليه حضرت امام در فرانسه كوتاهي نكرد . با اين حال و عليرغم تمامي تضييقاتي كه دولت اين كشور براي حضرت امام ره ايجاد كرده بود ايشان در هنگام خروج از كشور فرانسه در پيامي از دولت و ملت فرانسه تشكر كردند (رك : صحيفه امام ، ج6 ، ص 6) كه نشان از اخلاق و گذشت اسلامي ايشان داشت . همچنين دولت فرانسه پس از قصد امام خميني براي بازگشت به ايران نيز اقدامات گسترده اي براي ممانعت از اين تصميم امام خميني ره انجام داد و در واپسين روزهاي حضور ايشان در فرانسه و صرفا با هدف مصلحت رژيم شاهنشاهي و ايجاد فرصت براي ايجاد كودتا تلاشهاي فراواني براي ممانعت از ورود امام خميني به ايران انجام داد كه باشكست مواجه شد و چون قانونا نمي توانست هيچ اقدام ديگري در ممانعت از حضرت امام انجام دهد لذا مجبور شد اجازه بازگشت حضرت امام خميني به ايران را صادر نمايد . ضمن اينكه دو نكته را نيز نبايد فراموش كرد . نخست اينكه دولت فرانسه عليرغم اجازه دادن به هواپيماي حضرت امام براي بازگشت به ايران ، همزمان برخي اقدامات از جمله اخلال در صدور گذرنامه هاي همراهان حضرت امام و يا بيمه نكردن هواپيماي حامل ايشان و ... را نيز انجام داد . همچنين در اين زمان به منظور سرنگوني انقلاب اسلامي ايران طرح هاي خطرناكي در ايران پي ريزي شده بود كه قطعا مقامات فرانسوي نيز از آن آگاه بوده و شايد بتوان اجازه دادن براي پرواز هواپيماي حامل امام را با دلخوش بودن آنان به اجراي اين طرح ها نيز مرتبط دانست . چنانكه فردوست دركتاب خاطراتش از طرح انفجار هواپيماي امام توسط كميسيوني نام مي برد كه متشكل از بختيار ، نماينده ساواك ، سران نيروهاي نظامي و انتظامي و ... بود .(رك : حسين فردوست ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ، اطلاعات ، تهران ، 1381 ، صفحه 607 و 608) و يا توطئه ربودن و انتقال هواپيماي حامل امام به يكي از جزاير خليج فارس به منظور ممانعت از ورود حضرت امام تا زماني كه بتوانند توطئه هاي خود را عملي نمايند . (رك : دكتر صادق طباطبايي ، همان ، ص 178) و يا حداقل اجراي زود هنگام كودتاي آمريكايي ارتش به فرماندهي ژنرال هايزر كه همه اين اقدامات خوشبختانه ناكام ماند و انقلاب اسلامي ايران به لطف خداوند به پيروزي رسيد .

2 – همانگونه كه از خلال مطالب بالا نيز مي توان به دست آورد اجازه يافتن هواپيماي حامل حضرت امام براي پرواز به سمت ايران ، برخلاف خواست همه قدرتهاي غربي بود و همه شواهد نيز حاكي از اين است كه همه اين كشورها تلاش هاي خود را در راستاي ممانعت از عملي شدن اين اقدام حضرت امام راحل ره به كار بستند اما چاره اي جز تسليم شدن نداشتند ، از طرفي ديگر فضاي انقلابي و شور و حرارت ملت به پا خاسته ايران به گونه اي بود كه عملا قدرت هر گونه اقدام خطرناكي را بر عليه امام خميني ره از هر كسي حتي ارتش شاهنشاهي سلب مي كرد و همانگونه كه اشاره شد ارتش مجبور شد تا مسئوليت تامين امنيت امام خميني ره را در بخش عمده اي از مسير بر عهده بگيرد و اين مساله اي بود كه حتي فرماندهان ارشد ارتش هم آن را قبول داشتند و به همين دليل در طرح هايي كه قبل از ورود امام خميني به ايران مي ريختند هر گزينه اي وجود داشت غير از تعرض به جان امام ره . به عنوان مثال ژنرال هايزر در كتاب خاطرات خود مي نويسد : «آنها موافقت كرده بودند كه اگر [امام] خميني با پرواز ايرفرانس وارد شد و فرودگاه بسته بود هواپيما به جزيره كيش هدايت شود . به او هم توضيح داده شود كه اين كار ، به خاطر حفظ جان او بوده است . دريافته بودند كه اگر براي او اتفاقي رخ دهد جنگ داخلي رخ خواهد داد و لذا قرار بود او را براي مدت نامحدودي در جزيره ي كيش تحت الحفظ نگهدارند.»(ماموريت در تهران ، خاطرات ژنرال هايزر ، ترجمه علي اكبر عبدالرشيدي ، انتشارات اطلاعات ، ص210) شايان ذكر است چنين واكنش هاي منفعلانه اي داراي سابقه هم بوده است چنانكه پس از قيام 15 خرداد سال 42 وقتي شاه تصميم گرفت تا امام خميني را محاكمه و اعدام نمايد ، با مطرح شدن مرجعيت ايشان و ترس از واكنش مردم و حتي شيعيان جهان نسبت به اين اقدام ، از اين تصميم منصرف شد . نظير چنين ترسي را بايد در باره جنايتكار ديگري همچون صدام كه دستش به خون هزاران عراقي و حتي علماي اين كشور آلوده بود جستجو كرد ، چنانكه در جريان انتفاضه شعبانيه عراق كه به رهبري آيت الله العظمي خوئي صورت گرفت و طي آن صدام غير انساني ترين اقدامات را بر عليه مخالفان خود انجام داد و حتي دهها تن از علما و مجتهدان به نام از خاندان حكيم و صدر و شاهرودي و خويي را نيز به شهادت رساند و ميزان سبعيت خود را اثبات كرد اما از ترس واكنش ها نتوانست آيت الله خويي را اعدام نمايد ، با اينكه همان زمان بحثي در مورد اعدام آن مرحوم مطرح شده بود .

از طرفي دولت آمريكا نيز همانگونه كه اشاره شد همه تلاش خويش را به كار بسته بود تا از ورود امام خميني ره به ميهن ممانعت به عمل آورد . در اين راستا در دي ماه سال 57 (17-11 دي 57) ، كنفرانسي به نام گوادلوپ با حضور سران چهار كشور فرانسه ، انگليس ، آمريكا و آلمان برگزار شد كه در آن موضوعات مختلفي از جمله وضعيت ايران مطرح شده و با توجه به افزايش يافتن شعله هاي انقلاب در آن جلسه مقرر شد تا شاه از ايران برود و زمام امور را به بختيار بسپارد تا ايشان امور را سامان ببخشد . به دنبال اين تصميم گيري مقرر شد تا دولت فرانسه به نمايندگي از آمريكا پيامي را به امام خميني بفرستد تا ضمن دعوت حضرت امام به حمايت از دولت بختيار ، ايشان اقداماتي را به منظور جلوگيري از بروز هر گونه كودتا در ارتش شاهنشاهي انجام دهند . اين پيشنهادات كه ظاهري معقول داشت در واقع فريبي بود كه از آن طريق آمريكا تلاش داشت تا برنامه احتمالي كودتا را به ارتش شاهنشاهي و بدون دخالت خود معرفي نموده و با ايجاد ترس ، امام را از پيگيري اهداف انقلابي خود منصرف سازد . اما امام خميني ره با درايتي بي نظير در پاسخ به دولت فرانسه كه واسطه ابلاغ پيام كارتر بود چنين فرمودند : «پيام آقاى كارتر، دو جهت در آن بود؛ يكى راجع به موافقت كردن با حكومت فعلى، كه دولت بختيار باشد؛ يا حداقل سكوت در اين شرايط، و حفظ آرامش در اين فترت؛ و يكى هم راجع به احتمال كودتاى نظامى و يا پيش بينى كودتاى نظامى، پيش بينى كشتار وسيع مردم، كه ما را از آن مى‏ترسانيد.

اما راجع به دولت بختيار؛ شما سفارش مى‏كنيد كه ما برخلاف قوانين خود عمل كنيم. بر فرض آنكه من چنين خطايى بكنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما اين همه مصيبت كشيد و اين همه خون داد، براى آن است كه از زير بار رژيم سلطنتى و سلسله پهلوى خارج بشود. ملت ما حاضر نيست كه تمام خونها هدر برود و شاه به سلطنت باقى باشد، يا برود و بدتر از اول برگردد؛ و نه حاضر است كه شوراى سلطنت را قبول كند؛ و آن هم برخلاف قانون اساسى است، كه من مكرر تشريح كرده‏ام.

...و اما قضيه كودتا. ... من كودتا را نه به صلاح ملت مى‏دانم،و نه به صلاح امريكا؛ اگر (كودتا) بشود از چشم شما مى‏دانيم. من نمى‏دانم ملت امريكا بعدها چه خواهد كرد؛ و من به حكم اينكه يك شخص روحانى هستم، و مصلحت بشر را هميشه در نظر دارم و مصلحت ملت خودم را در نظر دارم، به شما توصيه مى‏كنم كه جلوى اين خونريزيها را بگيريد و نگذاريد اين خونريزيها تحقق پيدا كند؛ و ايران را به حال خود واگذاريد؛ كه اگر بكنيد، نه گرايش كمونيستى خواهد داشت و نه ساير مكاتب انحرافى؛ نه تسليم شرق و نه تسليم غرب خواهد شد.

تأكيد مى‏كنم كه اگر بخواهيد آرامش در ايران حاصل شود راهى جز اين نيست كه نظام شاهنشاهى- كه قانونى نيست- كنار برود، و ملت را به حال خود باقى بگذارند، تا من يك شوراى انقلاب تأسيس كنم از اشخاص پاكدامن، براى نقل قدرت؛ تا امكانات مناسب جهت حكومت مبعوث ملت انجام گيرد. و در غير اين صورت اميد آرامش نيست؛ و خوف آن دارم كه اگر كودتاى نظامى بشود، انفجارى بشود در ايران، كه كسى نتواند جلوى آن را بگيرد. و ملت ايران از كودتاى نظامى نمى‏ترسد؛ براى آنكه ماههاست كه با قدرت نظامى- هر چه سخت تر- با مردم معامله شده است و نتوانسته‏اند آرامش برقرار سازند. و الآن نظام و ارتش كه از چند ماه قبل، سست تر و ضعيف تر است، براى آنكه در باطن ارتش اختلافات ايجاد شده است و بسيارى به ما مى‏پيوندند و كودتا را خفه مى‏كنند؛ لكن با كشتارى، كه من ميل ندارم واقع شود. من به شما توصيه مى‏كنم، از كودتا جلوگيرى كنيد كه اگر بشود ملت ايران از شما مى‏دانند، و براى شما ضرر دارد. اين تمام پيغام من است به كارتر.»( صحيفه امام، ج‏5، ص: 377)

در اين بيانات نكته ظريفي وجود دارد و آن اينكه در شرايطي كه آمريكا با پيام هاي خود تلاش دارد تا امام خميني را از كودتاي احتمالي نظاميان ارتش بترساند امام با درايتي عجيب منشا اين كودتا را خود آمريكا مي داند و حال آنكه سفر هايزر به ايران جهت انجام كودتا كه از 14 دي ماه آغاز شده بود امري كاملا محرمانه بود و آمريكا تلاش داشت تا با متقاعد كردن امام براي حمايت از بختيار زمينه لازم براي انجام كودتاي نظامي و به دست گرفتن زمام امور را فراهم كند . اما پس از به سنگ خوردن تير آنان و اعلام نظر امام مبني بر تصميمشان براي ايجاد يك شوراي انقلاب كه در واقع به منزله نابودي نظام وابسته شاهنشاهي تلقي مي شد تلاش هاي جديدي براي باقي ماندن حضرت امام در فرانسه و جلوگيري از ورود ايشان به ايران آغاز شد و هدف اصلي و عمده نيز اين بود كه تا پيش از ورود امام به ايران ، ارتش كودتاي نظامي را انجام داده و انقلاب اسلامي مردم ايران با ايجاد فضاي رعب و وحشت نظامي خفه شود . در حالي كه ورود حضرت امام خميني به ايران همه اين برنامه ها را مي توانست بر هم بريزد . ژنرال هايزر مجري كودتا نيز در كتاب خاطرات خود به اين مساله اشاره كرده و بر لزوم جلوگيري از ورود امام تا زمان تكميل آمادگي براي كودتا كه نيازمند زماني حدودا 10 الي 20 روز پس از خروج از شاه از كشور بود تاكيد دارد . وي در كتاب خاطرات خود چنين مي نويسد : «اگر چه هنوز كار خود را كامل نكرده ايم اما فكر مي كنم ظرف چند روز به آنجايي كه مي خواهيم مي رسيم . به همين دليل است كه اگر بتوانيم چند روز مراجعت [آيت الله] خميني را به تاخير اندازيم براي ما واقعا فرق مي كند . اگر شاه فردا برود و [آيت الله] خميني روز بعد بيايد همه برنامه هاي ما نقش بر آب مي شود»(خاطرات ژنرال هايزر ، ص 208 به نقل از خاطرات سياسي اجتماعي دكتر صادق طباطبايي ، ج3 ، ص 166)

به دنبال اين توطئه ها ، امام خميني نيز ساكت ننشسته و اقدامات انقلابي خود را تشديد كردند . ايشان در 22 دي ماه 57 ودر شرايطي كه از سويي هايزر در تدارك آماده سازي براي كودتا بود و از سويي ديگر هنوز شاه كشور راترك نكرده بود با صدور بيانيه اي رسما شوراي انقلاب را تشكيل داد و بلافاصله پس از فرار شاه از ايران ، اعلام كرد كه به زودي به ايران بازخواهد گشت كه اين امر باعث تشديد فعاليتها براي ممانعت از ورود امام به ايران شد كه در اين ميان دولت هاي آمريكا و فرانسه تلاشهاي زيادي براي اين كار نمود . در اين زمينه دكتر صادق طباطبايي از همراهان حضرت امام در فرانسه كه از نزديك شاهد اين تلاش ها بودچنين مي نويسد : «با اعلام بازگشت امام به ايران پيغامها و توصيه هاي فراواني به ايشان مي شد كه حالا به ايران نرويد يا سفر را به تعويق بياندازيد و اين دلسوزي ها هم از جانب دوستان و هم از طرف دشمنان صورت مي گرفت . جالب اينكه كارتر هم پيام دادكه براي حفظ جان خودتان بهتر است سفر را به مدتي بعد موكول كنيد . مقامات فرانسوي از طريق دوستان و آشنايان همين پيغام را مي دادند . بعدها معلوم شد كه ژنرال هايزر و نيز شاپور بختيار از طريق سفير فرانسه در تهران درخواست كرده بودند كه مقامات فرانسوي به هر نحو ممكن بازگشت امام را به تعويق بياندازد .»(خاطرات سياسي اجتماعي دكتر صادق طباطبايي ، ج3 ، ص 203)

بختيار نيز در اظهارات خود به تلاشهايي كه براي جلوگيري از ورود حضرت امام به ايران و اقداماتي كه در اين راستا به واسطه دولت فرانسه انجام دادند اشاره كرده و چنين مي گويد : «من مي خواستم يك كاري بكنم كه آيت الله خميني نيايد مانور مي دادم . اينها در تاريخ ضبط است . گاهي مي گفتم تامين جانش را نمي توانم بكنم و گاهي مي گفتم اگر كشته بشود چنين و چنان مي شود ... روي اين مبنا بود كه سعي كردم كه آمدنشان را به تعويق بياندازم . يك روز سفير فرانسه را هم خواستم . به او گفتم شما مي توانيد اين پيغام مرا به پرزيدنت ژيسكاردستن ، همين امروز برسانيد ... مستقيما شما به او (ژيسكاردستن) بگوييد كه بختيار از شما خواهش مي كند كه به هر تقدير و وسيله اي كه ميدانيد آمدن آيت الله خميني را به ايران به تعويق بياندازيد . ديگر چگونگي اش را من از اينجا نمي توانم بگويم . مي دانم شما در يك مملكتي هستيد كه قانوني نمي توانيد او را حبس كنيد و چه بكنيد ولي اگر بتوانيد من خيلي خوشحال مي شوم . من مي دانم كه اين سفير اين اقدام را كرد و فرداي آن روز آمد و به من گفت كه ما اقدام كرديم . او گفت كه ايشان (آيت الله خميني) مي گويد كه من قانع نشدم كه به ايران نروم .... »(لاجوردي ، شاپور بختيار نخست وزير ايران ، دانشگاه هاروارد ، تهران ، زيبا 1380 ، صص 129 و 130 به نقل از هاشمي رفسنجاني ، انقلاب و پيروزي ، كارنامه و خاطرات سالهاي 1358و 1357 ، دفتر نشر معارف انقلاب ، ص 159)

نتيجه اين بخش اينكه شواهد تاريخي حاكي از اين است كه همه قدرتهاي غربي از جمله آمريكا ، انگليس و فرانسه و نيز كليت نظام شاهنشاهي و دولت بختيار عزم خود را جزم كرده بودند تا مانع از ورود امام خميني ره به ايران گردند اما عزم واراده پولادين امام خميني در كنار شرايط انقلابي آن مقطع به مثابه سيل بنيان كن و ظالم سوزي بود كه هيچ ترفند و توطئه اي را ياراي مقابله با آن نبود و به همين دليل امام خميني عليرغم همه مخالفت ها و مخاطراتي كه جان ايشان را تهديد مي كرد وارد ايران شد و البته به دليل تبعات هر گونه تعرضي به جان امام خميني در آن مقطع ، هم دولت فرانسه و هم ارتش شاهنشاهي و هم دولت بختيار مجبور شدند تا بخشي از مسئوليت حفاظت از جان ايشان را بر عهده بگيرند و هيچ كدام از اين مسائل حاكي از وابسته بودن امام خميني ره به آمريكا يا شاه يا دولت بختيار تلقي نمي شود .

3 – در مورد بخش آخر سوال از جمله نقش شاه در دست يابي كشورمان به فناوري هاي مدرن نيز بايد بگوييم كه اولا دست يابي به اين فناوري ها ، تنها علت انقلاب اسلامي نبود تا اينكه گفته شود «اگر شاه هم بود در طي 35 سال به اين فناوري ها دست مي يافت» و آنگاه اصل فلسفه انقلاب زير سوال برود ، چرا كه وقوع انقلاب اسلامي معلول عوامل متعددي بود همچون نامشروع بودن اساس سلطنت پهلوي و نظام شاهنشاهي ، عدم نقش آفريني مردم در سرنوشت خود ، وابسته بودن كامل نظام به قدرت هاي استعماري و اجراي طرح هاي استعماري غربي ها توسط رژيم ، به ذلت كشيده شدن ملت ايران از سوي استبداد داخلي و استعمار خارجي و تحقير تاريخي آنان ، گسترش فساد و فحشاء در جامعه در راستاي غربي كردن جامعه ، چپاول ثروت هاي ملي توسط هيات حاكمه و نيز قدرت هاي غربي ، نقض اساسي ترين آزادي هاي انساني و به بند كشيدن هزاران پير و جوان و خرد و كلان ، عقب نگه داشته شدن ملت تمدن ساز ايران و ندادن مجال رشد و پيشرفت به آنان و ... كه هر كدام از اين عوامل به تنهايي براي قيام بر عليه رژيم شاهنشاهي ، كافي بود . بنابر اين با فرض پذيرش احتمال پيشرفت ايران در طي 35 سال گذشته با وجود دولت شاهنشاهي ، باز هم انگيزه هاي فراواني براي قيام ملت بر عليه رژيم شاهنشاهي وجود داشت كه در اكثريت قريب به اتفاق اين انگيزه ها ، پاي منافع غربي ها را مي توان مشاهده كرد به طوري كه از هر زاويه اي به انگيزه هاي انقلاب اسلامي نگريسته شود ، با منافع غربي ها در تعارض مي باشد و با اين تفصيل ، اين ادعا كه اين انقلاب و يا رهبر آن به غربي ها وابسته بود و در جهت حفظ منافع غربي ها دست به قيام زد با واقعيات تطابق نمي كند . ثانيا در مورد احتمال رشد و پيشرفت ايران در طي 35 سال گذشته تحت حكومت شاهنشاهي لازم است نكته اي را متذكر شويم و آن اينكه اساسا در رژيم شاهنشاهي وابسته به غرب ، امكان هيچ گونه رشد و پيشرفتي از سوي غربي ها به ايرانيان داده نمي شد و اگر هزار سال هم اين رژيم در ايران بر سر كار بود امكان نداشت به رشد و پيشرفت در علوم و فنون دست يابد ، البته ما قبول داريم كه در آن مقطع مظاهري از رشد و پيشرفت در ايران توسط پهلوي ها وارد كشور شده بود كه معمولا تلاش مي شود تا همان ها به عنوان رشد و پيشرفت ايران در دوره پهلوي تلقي گردد اما واقعيت اين است كه چنين رشدي يك رشد و پيشرفت وابسته به غربي ها بود كه تنها زمين ، نيروي انساني و برخي مواد اوليه از آن ايراني ها بوده و فراتر از آن ايرانيان هيچ نقشي در علوم و فناوري ها نداشتند به گونه اي كه توسعه اين مظاهر رشد و پيشرفت هرگز به معناي رشد كشور ما در فناوري اين محصولات تلقي نمي شد مثل كارگر بي سوادي كه تنها هنرش بستن پيچ يك قطعه صنعتي پيچيده است كه هيچ كس وي را به خاطر اين كار ، طراح و سازنده اين قطعه ندانسته و حتي با گذشته صد سال ، وي به علم ساخت آن دستگاه و راز سيم پيچي ها و مدار پيچيده آن دست نخواهد يافت . بنابر اين با نگاهي به كليت صنعت كشور در دوران پهلوي مي توانيم به سادگي در يابيم كه در آن مقطع وابستگي ، يك ركن اصلي و اساسي بود و متخصصان و تكنيسين هاي بيگانه در گوشه گوشه كشور حضور داشتند و ايرانيان صرفا نقش كارگراني را بازي مي كردند كه تفاوتي با ربات هايي كه به تدريج در صنايع جايگزين نيروي انساني مي شود نداشتند و بر اين اساس حتي اگر نيروگاه هاي اتمي كشور ما در اين مدت مي توانست راه اندازي شود ، هيچ ارزشي براي كشور نداشت و به جاي اينكه بتواند مانع از خروج سرمايه هاي ملي گردد به دليل وابستگي دائمي ايران در فناوري اين نيروگاهها ، خروج دائمي سرمايه هاي ملي ، امري اجتناب ناپذير بود و با گذشت زمان نيز همين وابستگي ها تبعات ديگري هم به همراه داشت مثل اينكه در صورت كوچكترين مخالفتي از سوي رژيم ايران ، غربي ها به راحتي با دست كشيدن از مديريت يك نيروگاه و نه حتي تعطيلي آن ، مي توانستند دولت را مجبور به اطاعت از خود كرده و بدين ترتيب جلوه ديگري از استعمار نوين خود را به رخ ايرانيان بكشند و حال آنكه آنچه ملت ايران در طول 35 سال گذشته به دست آورده است اولا علم و فناوري بوده است و نه صرفا تجهيزات و دستگاه هاي پيشرفته ، ثانيا تلاش نظام جمهوري اسلامي بر اين است كه اين فناوري را به گونه اي بومي نمايد كه امكان تبديل شدن آن به ابزار استعمار و تحقير ملت ايران و در نهايت نقض حاكميت ملي ايران ، منتفي گردد .

4 - اصل اينكه در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي عده اي با اصل داشتن انرژي هسته اي مخالف بودند مساله اي نيست كه كسي آن را انكار نمايد اما مساله اين است كه اولا تعداد اين افراد بسيار اندك بود به طوري كه شبهه اندازاني كه در صددند تا مخالفت نظام با انرژي هسته اي را در ابتداي انقلاب القاء كنند جز يك مقاله در روزنامه جمهوري اسلامي هيچ سند ديگري در اين زمينه پيدا نكرده اند كه نشان مي دهد مخالفت با اين موضوع ، اساسا خواسته اي عمومي نبوده و صرفا يك ديدگاه بسيار نادر بوده است كه به قلم فردي به نام عبدالرحمان علوي كه حتي جزء مشاهير انقلاب هم نبوده است ثبت شده است . ثانيا در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي و به ويژه در سال 1358 هنوز خط مشي ها و سياست هاي كلي نظام اسلامي در زمينه موضوعات مختلف از جمله انرژي هسته اي تدوين نشده و در مورد آن تصميم گيري نشده بود و به همين دليل كليه مواضعي كه در اين مقطع در مورد مخالفت يا موافقت با انرژي هسته اي مطرح مي شود فاقد رسميت مي باشند و نبايد آن را به نظام نسبت داد مگر اينكه حداقل از سوي يك نهاد رسمي نظام جمهوري اسلامي چنين موضعي صادر شده باشد و مخالفتي نيز از جانب ساير نهادهاي ارشد نظام از جمله رهبري نظام با آن صورت نگرفته باشد كه در اين مقطع نه تنها هيچ واكنشي در اين زمينه صورت نگرفته است بلكه با انتصاب رئيس سازمان انرژي اتمي و در واقع زدن مهر تاييد بر ادامه كار آژانس ، به نوعي مهر تاييد بر اصل فعاليت هسته اي زده شده است و حال آنكه اگر همانگونه كه ادعا شده است نظام با داشتن انرژي هسته اي مخالف بوده و آن را يك خيانت به ملت تلقي مي كرد در فضاي انقلابي آن مقطع به راحتي مي توانست انحلال آن را كليد بزند همانگونه كه سازماني همچون ساواك با وجود داشتن تشكيلات گسترده در داخل و خارج از كشور و صدها نيروي انساني به دليل ماهيت خائنانه آن به راحتي منحل شد .

ثالثا شواهد حاكي از اين است كه بر خلاف برخي ديدگاه هاي نادر در مخالفت با اصل داشتن انرژي هسته اي ، اراده قوي اي براي بهره برداري از اين انرژي وجود داشت و به همين دليل در همان سالهاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي ، نظام در صدد احقاق حقوق خود و احياي قراردادهايي كه با طرف هاي غربي بسته شده بود بر آمد و حتي گفته مي شود شهيد چمران نيز با توجه به مدرك تخصصي اش كه مرتبط با فيزيك هسته اي بود طرح هايي در راستاي استفاده از انرژي هسته اي صلح آميز داشت كه با شهادت وي متاسفانه عملياتي نشد . رابعا درج مقاله در يكي از صفحات روزنامه جمهوري اسلامي (و نه حتي تيتر يك روزنامه) در مخالفت با داشتن انرژي هسته اي نمي تواند هرگز به معناي موافقت آيت الله خامنه اي با محتواي اين مقاله در آن مقطع باشد ، چرا كه به دليل تازه كار بودن تشكيل احزاب اسلامي و انقلابي و دعوتي كه اين حزب از چهره ها و شخصيت هاي گوناگون با تفكرات مختلف و حتي گاه متعارض با حزب با هدف تشكيل حزب فراگير به عمل آورده بود (به طوري كه اشخاصي همچون داريوش فروهر ، صادق قطب زاده ، ابوالحسن بني صدر ، عزت الله سحابي و حبيب الله پيمان هم به حزب دعوت شده بودند كه البته همگي اين افراد اين دعوت را رد كردند ولي كساني هم كه وارد حزب شده بودند در برخي زمينه ها تفكرات يكدستي نداشتند . در اين زمينه رك : رازهاي دهه 60 ، مرتضي صفار هرندي ، انتشارات كيهان ، ص78-82) شاهد حضور سلايق متعددي در اين حزب بوديم (كه همين مساله نيز بعدها هم باعث نفوذ برخي منافقان و به وجود آوردن فاجعه انفجار هفت تير گرديد و هم اينكه به اختلافات بعدي درون حزب دامن زد و در نهايت به تعطيلي حزب منجر گرديد) و به همين دليل مي توان گفت مواضع انتشار يافته در اين روزنامه الزاما مواضع كل حزب و حتي مدير مسئول آن نبود ، به ويژه اينكه در آن مقطع آيت الله خامنه اي اشتغالات متعددي در زمينه برنامه هاي انقلاب داشت و عمده فعاليت هايي كه در اين روزنامه صورت مي گرفت توسط سردبير آن ، مير حسين موسوي صورت مي گرفت و به خاطر همين موضوع نيز در همان مقطع چندين مقاله و خبر در اين روزنامه انتشار يافته بود كه با اعتراضات نيروهاي انقلاب و حتي اعضاي ارشد خود حزب از جمله شهيدان بهشتي و باهنر مواجه شده بود همچون مقالاتي در تجليل از ملي گراياني همچون مصدق ، اختصاص تيتر اول روزنامه به افرادي مثل اسلام كاظميه و حبيب الله پيمان ، انتشار اظهارات خانم زهرا رهنورد (همسر مير حسين موسوي) در نسبت دادن تقلب به انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي و متهم كردن اصل ولايت فقيه به ديكتاتوري ، تجليل از رهبر گروهك جنبش مسلمانان مبارز (حبيب الله پيمان) و ... (رك : همان) كه قطعا هيچ كدام از آنها با خط مشي و تفكر آيت الله خامنه اي سازگار نبود و به همين دليل همانگونه كه انتساب اين مقالات به موضع آيت الله خامنه اي درست نمي باشد موضع مقاله نويس اين روزنامه در مخالفت با انرژي هسته اي نيز ربطي به ديدگاه هاي اصولي آيت الله خامنه اي در اين زمينه ندارد .

در نهايت در زمينه اعزام خلبان توسط شاه به آمريكا و آموزش آنها در آنجا نيز بايد بگوييم كه چنين اقداماتي اگر چه ذاتا اقدامات درستي بودند اما متاسفانه با توجه به آنچه گفته شد يعني تلاش رژيم براي وابستگي هر چه بيشتر به غرب ، چنين فرصت هايي نيز به جاي تامين نيازهاي داخلي ، به گونه ديگري از وابستگي ها دامن مي زد چرا كه به عنوان مثال در بحث آموزش هاي پرواز ، خلبانان ، در غرب صرفا آموزش پرواز مي ديدند ولي براي انجام ساير امور از جمله نگهداري و تجهيز هواپيماها ، همچنان وابسته به آمريكايي ها بودند و به همين دليل با بازگشت هر خلبان به ايران ، چندين مستشار آمريكايي نيز وارد ايران مي شد كه ارتش 60 هزار نفري مستشاران آمريكايي موجود در ايران حاصل چنين برنامه هايي بود . در واقع ايرانيان همانگونه كه در صنايع ديگر ، مجاز نبودند دخالتي نمايند و صرفا كارگر اين صنايع بودند در زمينه صنايع پرواز هم ، همچون خدمه پرواز بودند كه البته حق دخالت در گوشه و كنار هواپيماي خود را هم نداشتند كه نگاهي به خاطرات خلبانان آن دوره مي تواند شاهدي بر اين ماجرا باشد به عنوان مثال بهروز مدرسي از خلبانان قديمي تحصيل كرده در آمريكا كه در دوران بازنشستگي به كار خبرنگاري روي آورده است در خاطرات شخصي خود در باره يكي از هواپيماهايي كه آمريكايي ها به ايران آورده بودند يعني هواپيماي خفاش چنين مي گويد : «در همون ايام قبل از انقلاب ، خلبانان ايراني فقط پرواز را انجام مي دادند . ولي هيچ اطلاعي از كاربرد هواپيما و ماموريت اون نداشتند ! البته خود مستشار هاي آمريكايي از دستگاه ها و تجهيزاتي كه داخل خفاش گذاشته بودند استفاده مي نمودند . و به ندرت به ايراني ها اجازه نگاه كردن و كار با آن سيستم ها رو مي دادند . و اگر بر حسب ضرورت يكي از خدمه هواپيما قصد پائين آمدن از كابين رو داشت ، ممانعت نموده و در صورت اضطراري بودن ، روي تجهيزات را مي پوشاندند .»(سايت خلبان قديمي ، http://www.oldpilot.ir/2007/09/post_129.php ) و اين يعني اوج تحقير ايرانيان كه امروزه هيچ ايراني غيوري آن را بر نمي تابد ولي در آن مقطع تبديل به يك رويه عادي در رفتار غربي ها با ايرانيان شده بود و انقلاب اسلامي ايران پاك كردن اين لكه هاي ننگ از دامن ملت عزتمند ايران بود .

Tags:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .