نگاهی به پروژه‌ی نوسازی در دوره‌ی پهلوی اول(4)؛سازمان پرورش افکار یا دستگاه توجیه اذهان؟

نوسازی رضاشاهی فرآیندی نه تدریجی، که ضربتی بود و جامعه‌ی پیرامونی خود را دچار شوک ساخت. ناهماهنگی برنامه‌های نوسازی با مختصات جامعه‌ی ایرانی و آگاهی حکومت از این شکاف و همچنین حس مرموز غربِ افراشته و ایرانیِ دون‌انگاشته موجب شد تا نهادهای هویت‌ساز، برآیند نوسازی رضاشاهی باشد. نیاز به هویت‌های نوینِ ایرانی، از فرآیندها گذر کرد و به ساخت نهادهای جدیدی منجر شد؛ نهادهایی که باید ثبات را برای دولتِ خودشیفته‌ی رضاشاهی تضمین می‌کردند. این نهادها با مأموریتی سترگ زاده شدند، اما اینکه چقدر در این باره موفق بودند نیازمند کنکاش و پژوهش است. «سازمان پرورش افکار» یکی از این نهادهای هویت‌ساز بود. این نوشتار پنداره‌هایی را پیرامون این سازمان مطرح و بررسی خواهد کرد.

چرایی پیدایی سازمان پرورش افکار

«سازمان پرورش افکار» از جمله بروکراسی‌هایی است که در فرآیند نوسازی رضاشاهی تولد یافت. درباره‌ی فلسفه‌ی تأسیس این سازمان تحلیل‌های متفاوتی ارائه شده است. از نظر «جان فورن» رژیم رضاشاهی به منظور «جا انداختن خودفریبی مستبدانه دست به تلاش‌های گوناگونی زد تا در اذهان ایرانیان مشروع جلوه کند.» بر همین مبنا، وی بر این باور است که سازمان پرورش افکار در همین راستا و برای تبلیغ ایدئولوژی رژیم تأسیس شد.[1]

برخی نیز بر این نظر هستند که «این سازمان، که ظاهراً از روی نمونه‌های تبلیغات نازی و فاشیستی شکل گرفته بود، در نظر داشت افکار عمومی را در راستای خطوط مورد نظر سوق دهد، مردم را با دستاوردهای دولت آشنا سازد، حمایت عمومی را برای دولت کسب کند و غرور و آگاهی ملی را برانگیزاند.»[2]

عیسی صدیق نیز تأسیس این سازمان را حول تربیت اخلاقی مردم ارزیابی می‌نمایند تا «از راه سخنرانی و نشریه و موسیقی و رادیو و نمایش، حس غرور ملی و میهن‌پرستی را تقویت کند.»[3] البته مورخانی نیز هستند که با تأکید بر جنبه‌هایی خاص، معتقدند که رویکرد حکومت رضاشاه به امور فرهنگی و «تنویر افکار» یکی از پیامدهای تأسیس دانشگاه تهران و گرد آمدن اندیشمندان و فرهیختگان فرهنگی و ادبی جامعه‌ی آن روز ایران، نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر، رشید یاسمی،رضازاده شفق و اسماعیل مرآت،در کانونی واحد و تأثیرگذاری این عده در سیاست‏های عمومی دولت بوده است. عده‌ای دیگر سازمان پرورش افکار را در جهت «شست‌وشوی‏ مغزی مردم» تحلیل و ارزیابی کرده‌اند.[4]

نگارنده اما بر این نظر است که با توجه به اولویت برقراری ثبات سیاسی به مثابه‌ی یک ترجیع‌بند حکومتی در جریان نوسازی، ایجاد این سازمان و حتی با کمی تأنی، شمولیت رویکرد فرهنگی رضاشاه را باید در این قالب مورد بررسی قرار داد؛ چرا که رضاشاه با دگرگون ساختن نظم کهن جامعه‌ی ایرانی، در صدد برقراری نظم نوینی بود که ثبات جامعه را نشانه می‌گرفت. بنابراین عوامل فوق نیز، که از سوی کارشناسان و مورخان مطرح شده‌اند، هر کدام در قالب مفهوم کلی‌تر «ثبات سیاسی» قرار می‌گیرند.

برآیند سخنان متین دفتری حکایت از ایجاد فرآیند جامعه‌پذیری ملتی است که در طی نوسازی رضاشاهی از حکومت جدا شده‌اند. فاصله‌ی میان آغاز برنامه‌ی نوسازی رضاشاهی تا تأسیس این سازمان نشان از خلأیی داشت که شکاف همیشگی دولت‌ـ‌ملت را در ایران تقویت می‌کرد.

شکاف زمانی بین آغاز برنامه‌ی نوسازی رضاشاه تا تأسیس سازمان پرورش افکار و وجود برخی مقاومت­های جامعه در برابر اقدامات اصلاحی رضاشاه در این بازه‌ی زمانی، اهمیت برقراری ثبات را آشکار ساخت. در این راستا، توسل به فرآیندجهت‌دهی به افکار عمومی‌ یا به عبارت دیگر، تکیه بر چهره‌ی دیگر ژانوسی قدرت، یعنی قدرت نرم، تحت تحولات تاریخی و سیاسی نظام بین‌الملل خودنمایی کرد. در این باره رجوع به سخنان متین دفتری، بنیان‌گذار این سازمان، می‌تواند تا حدی صحت ادعای نگارنده را تأیید کند. بر اساس مصوبه‌ی هیئت وزیران، مورخ 12 دی‌ماه 1317، این سازمان در راستای آنچه «پرورش افکار و راهنمای افکار عمومی» نامیده شده، تأسیس شده است. متین دفتری پیرامون تأسیس این سازمان می‌آورد:

«ابتدا فکر تشکیل سازمان پرورش افکار را در دماغ شاه تولید نمودم و این مقدمه‏ای بود برای تشکیل یک حزب سیاسی، مانند حزب خلق ترکیه. این ملاحظه بود که زمینه را بسیار وسیع گرفتم.»[5]

توجه به سخنان متین دفتری و ذکر «الگوی حزب خلق ترکیه» از سویی ماهیت تجدد سکولار رضاشاهی را نشان می‌دهد و از سویی، تمرکز بر نهادسازی در جهت تثبیت قدرت حکومت را مشخص می‌سازد. در واقع نوسازی رضاشاهی در روند خود به نهادی نیازمند شد که بدون استفاده از زور، بتواند جامعه را با فحوای برنامه‌های خود هماهنگ نماید؛ چنان که متین دفتری پیرامون این سازمان در تاریخ 13 بهمن‏ 1317 می‌گوید: «دولت‏های امروز، یعنی یک دولت بیدار و هوشیار، نمی‏تواند نسبت به فرهنگ عمومی جامعه خودش بی‌علاقه و بی‌نظر باشد. در فرهنگ و افکار یک جامعه یک قوای مضر و یک قوای سودمند هست.

دولت مکلف است که بر علیه آن قوای مضر مبارزه کند و قوای سودمند را تقویت کند تا در نتیجه‌ی این مراقبت یک وجدان‏ ملی و یک اراده‌ی قوی ملی و یک پرورش معنوی در جامعه به وجود بیاید... در یک جامعه کافی نیست که فقط اصلاحات‏ اجرا شود. از نظر وظیفه‌ی دولت، اجرای اصلاحات تنها کافی نیست، بلکه بایستی به مردم، به جامعه، یک تعلیماتی، یک افکاری داده‏ شود که معنی اصلاحات را بفهمند، به اصلاحات آشنا شوند، قدرتش را بدانند و به اصلاحات علاقه‌مند شوند... وظیفه‌ی دولت‌ها در فرهنگ عمومی این است که سعی کنند قوای معنوی ملت، قوایی‏ که در یک ملت هست با هم کمک کنند... روی این افکار بوده... که‏ این سازمان پرورش افکار به وجود بیاید. رُل مهم سازمان پرورش‏ افکار این است: مبارزه‌ی معنوی برای تقویت روح ملت.»[6]

برآیند سخنان متین دفتری حکایت از ایجاد فرآیند جامعه‌پذیر ساختن ملتی است که در طی نوسازی رضاشاهی از حکومت جدا شده‌اند. فاصله‌ی میان آغاز برنامه‌ی نوسازی رضاشاهی تا تأسیس این سازمان نشان از خلأیی داشت که شکاف همیشگی دولت‌ـ‌ملت را در ایران تقویت می‌کرد. در واقع به دلیل عدم توانمندی حکومت در همراه ساختن لایه‌های اجتماعی با نوسازان حکومتی، ساختی این‌چنین مورد همت و اهتمام حکومت قرار گرفت.

تمایل رضاشاه و متین دفتری، به عنوان مؤسس این سازمان، به آلمان نازی و تأکید وی بر «وجدان ملی»، «ملت»، «غرور ملی» و مواردی مشابه، ادعای آن دسته از پژوهشگران را، که به تأثیر تبلیغات نازی‌ها و فاشیست‌ها بر ایجاد این سازمان باور داشتند، مورد تأیید قرار می‌دهد. اما دامنه‌ی تأثیرگذاری زمامداران ایرانی در این مقطع از ایدئولوژی‌های مزبور با تمرکز پهلوی اول بر نهادینه کردن ثبات سیاسی، با خوانشی استبدادی، افزایش و تقویت گردید.

سازمان پرورش افکار، که ظاهراً از روی نمونه‌های تبلیغات نازی و فاشیستی شکل گرفته بود، در نظر داشت افکار عمومی را در راستای خطوط مورد نظر سوق دهد، مردم را با دستاوردهای دولت آشنا سازد، حمایت عمومی را برای دولت کسب کند و غرور و آگاهی ملی را برانگیزاند.
ساختار و تشکیلات سازمان پرورش افکار

«سازمان پرورش افکار» سازمانی فرهنگی، اما متمرکز بود که:

1. با سازمان‌های مشابه خود، هماهنگ و همسان بود.

2. در راستای هدف یکسان‌سازی فرهنگی ایجاد شده بود.

3. روش آن همچون سازمان‌های همانند خود، اداری و اجرای فرامین و دستورهایش الزامی محسوب می‌شد.

4. بودجه‌ی فرهنگ هر محل، نمایندگان فرهنگی و... متمرکز و تحت نظارت مستقیم وزارت فرهنگ بود.

5. مسئولیت امور و بررسی تمام مسائل فرهنگی بر عهده‌ی وزارت فرهنگ قرار داشت.[7]

این سازمان دارای یک هیئت مرکزی در پایتخت و شعبی در شهرستان‌ها بود (ماده‌ی دوم اساسنامه). اعضای هیئت مرکزی این سازمان نیز شامل نمایندگان دانشگاه، یک یا 2 نفر از مدیران دبیرستان‌ها، رئیس آموزش سالمندان، رئیس اداره‌ی پیشاهنگی و رئیس اداره‌ی راهنمای نامه‌نگاری (ماده‌ی سوم اساسنامه) می‌شد. اسامی اشخاص را وزارت فرهنگ معیّن می‌کرد و به تصویب هئیت وزیران می‌رساند، اما در همین ماده بر الحاق «اشخاص بصیر و مطلع» به سازمان، البته با تصویب دولت هئیت مرکزی، تأکید شده است.

همچنین طبق ماده‌ی چهارم اساسنامه‌ی مذکور، رئیس هیئت و رئیس دبیرخانه نیز به تصویب دولت معیّن می‌شد. وظیفه‌ی اصلی هیئت مرکزی تعیین خط مشی کلی، هماهنگ نمودن فعالیت کمیسیون‌‏ها و نظارت بر عملکرد هر یک از آن‌ها در تهران و شهرستان‌ها و گزارش آن به شخص نخست‌وزیر بود. هیئت مرکزی سازمان پرورش افکار و نخست‌وزیر تعیین‏کننده‌ی‏ خطوط اصلی برنامه‌ها و اهداف این سازمان بودند و هر گونه اقدامی با تأیید و هماهنگی آن‌ها صورت می‌گرفت.

هیئت مرکزی سازمان دارای کمیسیون‌های فرعی شامل کمیسیون مطبوعات، کمیسیون کتب کلاسیک، کمیسیون سخنرانی، کمیسیون نمایش، کمیسیون رادیو و کمیسیون موسیقی بود. رؤسای هر یک از این کمیسیون‌ها از طرف دولت انتخاب می‌شدند (ماده‌ی ششم اساسنامه).

هر یک از کمیسیون‌های نام‌برده دارای کارویژه‏ای بودند که تمام عناصر ارتباط جمعی، بخش‌های فرهنگی و آموزشی را تحت پوشش قرار می‏داد. بر مبنای اسناد موجود، نمای اداری این سازمان را بدین گونه می‌توان ترسیم کرد:

(*)

پی‌نوشت:

[1]جان فورن، مقاومت شکننده، ترجمه‌ی احمد تدین، تهران، مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1382، ص 339.

[2]ویلبر به نقل از جان فورن، مقاومت شکننده، ص 339.

[3]عیسی صدیق، تاریخ فرهنگ ایران، تهران، چاپخانه‌ی دانشگاه تهران، 1336، صص 154 تا 335.

[4]منصور رحمانی، کهنه سرباز، خاطرات سیاسی و نظامی، تهران، مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا، 1366، ص 409.

[5]احمد متین دفتری، خاطرات یک نخست‌وزیر، گردآورنده باقر عاقلی، تهران، انتشارات علمی، ج 2، ص 164.

[6]مجموعه‌ی آیین‌نامه‏های سازمان پرورش افکار و مجموعه‌ی نخستین رشته‌ی سخنرانی‌های پرورش افکار، تهران، انتشارات دبیرخانه‌ی پرورش افکار، 1318، صص 3 تا 35.

[7]علی کنی، سازمان فرهنگی ایران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1332، ص 2.

*حسین نادریان، پژوهشگر تاریخ معاصر/ برهان/۱۳۹۱/۸/۳ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .