نگاهی به جنس ناآرامی های کشور مالی؛ بهار عربی تقلبی این بار در مالی!

بیداری اسلامی پس از به‌هم‌ریختن نظم موجود در نظام بین‌الملل موجبات گسست بسیاری از ائتلاف‌های آشکار و پنهان در منطقه را پدید آورد و بیش از هر چیز موجودیت رژیم صهیونیستی را متزلزل کرد. اتفاق‌هایی که در شمال آفریقا موجب سقوط «مبارک» و «قذافی» شد، به نوعی خلأ امنیت اسراییل را دو چندان کرده و در این بین افزایش اعتماد به نفس گروه‌های اسلامی نیز سبب گردید تا این حفره‌ی امنیتی بیش از پیش خطرناک جلوه کند.

از این رو قطر و رژیم صهیونیستی با حمایت غرب به ویژه آمریکا به فکر بازکردن جبهه‌های جدید برضد روند بیداری اسلامی افتادند. ایجاد «بهار عربی تقلبی» در «سوریه» و اکنون در «مالی»، جبهه های جدید برای پرکردن همین خلا امنیتی می باشند. در این مطلب می‌خواهیم به بررسی تحولات کشور مسلمان مالی بپردازیم.

«مالی» کشوری است که در دهه‌ی 60 م. از استعمار فرانسه رهایی یافت و پس از آن به مدت 3 دهه به واسطه‌ی کودتای ژنرال «ترائوره» به صورت تک حزبی اداره شد تا اینکه در سال 1992م. طی تظاهرات دموکراسی خواهانه‌ی مردم، حکومت کودتاگران سرنگون شد و از این سال تا اوایل سال 2012م. و پیش از کودتای اخیر نظامیان برضد رئیس جمهور «تومانی توره»، این کشور تحت سیستم چند حزبی با مدیریت پارلمان و نخست‌وزیر اداره می‌شد. آتش بحران مدت زمانی است که دامن این کشور فقیر آفریقایی را گرفته است.

بحران پدید آمده در مالی را می‌توان در قالب 3 جریان اصلی مورد تحلیل قرار داد:

در یک سو ارتشی قرار دارد که برضد دولت وقت به بهانه‌ی ضعف در مبارزه با شورشیان دست به کودتا می‌زند و از ماه مارس تا کنون به نوعی قدرت فائقه‌ی دولتی در مالی است. دومین نیروی حاضر در بحران مالی، گروه نظامی «انصارالدین» هستند که شاخه‌ی «القاعده» در آفریقا و هم‌پیمان القاعده‌ی مغرب آفریقا هستند. این گروه که به شدت متأثر از تفکرات وهابیون عربستانی است، توانسته تا حد مطلوبی اوضاع شمال این کشور را در اختیار بگیرد. جریان سوم خواهان قدرت در مالی را جمعیتی با سابقه‌ی طولانی در این منطقه از آفریقا تشکیل می‌دهند. صحراگردان «الطوارق» یا قبیله‌ی الطوارقه که در 5 کشور نیجر، مالی، بورکینافاسو، لیبی و الجزایر ریشه دارند و همواره به عنوان جمعیت معترض به سیاست‌های حکومت در منطقه شناخته شده‌اند.

جدای از مسئله‌ی دامن زدن صهیونیست‌ها و شیخ‌نشین‌های عرب خلیج فارس بر آتش زیر خاکستر درگیری‌ها در مالی، شاید دلیل شدت بحران را در ضعف دولت مرکزی که البته دست‌نشانده‌ی حکومت‌های استعمارگر فرانسه و انگلیس در آفریقا هستند، عنوان کرد. یادآوری این نکته ضروری است که استعمارگران و در رأس آن‌ها فرانسه و انگلستان توان مالی خود را از دست داده‌اند و دیگر نمی‌توانند از رژیم‌های دست‌نشانده‌ی خود در این کشورها حمایت مالی کنند. سطح معیشت مردم به شدت با کاهش و سختی رو‌به‌رو شده است.

مشکلات اقتصادی کشورهای متروپل به کشورهای مستعمره‌ی سابق نیز کاملاً سرایت کرده است. چون نظام پولی، تجاری و اقتصادی این کشورها به طور کامل به کشورهای متروپل وابسته است، از این رو به طور مستقیم تحت تأثیر بحران‌های اقتصادی و اجتماعی در غرب قرار می‌گیرند. بنابراین، این عامل بین‌المللی، تأثیراتی در سطح ملی دارد. اما مسئله‌ی درگیری‌های داخلی این کشور اگرچه از همان دهه‌ی 60 و زمان استقلال مالی از فرانسه از سوی جمعیت لاییک الطوارق دنبال می‌شد اما در 6 ماه اخیر با حمایت نیروهای نظامی ضداسلامی نظیر صهیونیست‌ها و همچنین منابع مالی بنیادگرایان وهابی بیش از پیش آشکار شد.

درگیری میان ارتش و جریان لاییک الطوارق که خواستار جدایی بخش‌های شمالی این کشور و تأسیس یک حکومت مستقل هستند، سبب گردید تا دو اتفاق مهم در عرصه‌ی سیاسی این کشور روی دهد: «نخست کودتای مارس 2012م. از سوی ارتش که رئیس جمهور را خلع قدرت کرد و دوم اتحاد موقت میان جریان جبهه‌ی آزادی ازواد به نمایندگی از جمعیت الطوارق و شبه نظامیان انصارالدین که وام‌دار حکومت وهابی عربستان و قطر هستند.»

این اتحاد میان دو جریان کاملاً متضاد از لحاظ فکری که یکی صرفاً مقاصد ملی و قومی را دنبال می‌کند و دیگری در پی برپا داشتن احکام شریعت اسلام سلفی است، در نگاهی بارزتر نشان‌دهنده‌ی منافع کلان دو متحد استراتژیک این روز‌های خاورمیانه است. به طور مشخص بر همگان مبرهن است که عربستان، قطر و رژیم‌صهیونیستی بیشترین ضرر را از بیداری اسلامی متحمل شده‌اند و با هدف مقابله با جریان‌های اسلام‌خواه مترقی که مقوله‌ی توجه به جامعه‌ی مدنی اسلامی را در رأس برنامه‌های کشور‌های انقلاب‌شان قرار دادند، و هم‌چنین برهم زدن توازن جدید منطقه هستند.

از این رو نفوذ رژیم صهیونیستی بر نژادپرستان الطوارق در کشور مالی و ثروت نفتی قطر و عربستان در حمایت از گروه‌های تروریستی وابسته به القاعده نظیر الشباب و انصارالدین در آفریقا، نشان‌دهنده‌ی دلیل اصلی این ائتلاف است. اگرچه این اتحاد طی یک ماه اخیر از بین رفت اما نکته‌ی مهم در مورد این دو جریان علاوه بر حمایت بازیگران خارجی، حضور نیروهای بیگانه و مزدورانی است که در خارج از این کشور آموزش دیده‌اند و اکنون در دو سوی جبهه‌ی مالی صرفاً به پیش برد اهداف بیگانگان کمک می‌کنند.

چنانچه عنوان شد، درگیری‌های الطوارق با ارتش حدود 6 ماه قبل آغاز شد و این دقیقاً زمانی است که قذافی در لیبی سقوط کرده بود و الطوارقیون لیبی حامی کلنل مخلوع بودند و پس از شکست در برابر انقلابیون از مناطق غرب لیبی به قسمت‌های شمالی مالی کوچ کردند. از آنجا که این جمعیت مهاجر تخصص اصلی‌شان جنگ و درگیری بود، با حمایت صهیونیست‌ها و دامن زدن به اختلاف‌های پیشین و تهییج نیروهای ضددولتی، آتش درگیری‌ها را بار دیگر شعله‌ور کردند. در سوی دیگر اما انصارالدین که وابسته به القاعده و وهابیون عرب خاورمیانه است با استفاده از نیروهای عرب افغان که عمده‌ی فعالیتشان شرکت در جنگ افغانستان و اعمال تروریستی بود، توانسته به قدرت قابل توجهی در این کشور دست یابد.

در حال حاضر انصارالدین با کنار زدن مسئله‌ی ائتلاف با الطوارقی‌ها در عمل مناطق شمالی مالی را در تصرف خود قرار داده و با اعمالی نظیر تخریب اماکن تاریخی و دینی در شهرهایی نظیر «تیمبوکتو» ادعای برپایی احکام شریعت را دارند؛ حال آنکه این قبیل اقدام‌ها دقیقاً همان چیزی است که سبب خواهد شد چهره‌ی اسلام در جهان امروز دچار خدشه‌ی جبران ناپذیری شود و بار دیگر آمریکایی‌ها بهانه‌ی لشکرکشی به یکی از استراتژیک‌ترین و غنی‌ترین کشور‌های آفریقایی از لحاظ منابع طبیعی را به دست آورند.

درگیری میان ارتش و جریان لاییک الطوارق که خواستار جدایی بخش‌های شمالی این کشور هستند، سبب گردید تا دو اتفاق مهم در عرصه‌ی سیاسی این کشور روی دهد: کودتای مارس 2012م. از سوی ارتش و اتحاد موقت میان جریان جبهه‌ی آزادی ازواد به نمایندگی از جمعیت الطوارق و شبه نظامیان انصارالدین که وام‌دار حکومت وهابی عربستان و قطر هستند.

مسئله‌ی مهم در بحران کشور مالی و اظهار نظر‌های غربی این است که اگرچه ایالات متحده تا کنون تمام این اقدام‌ها را محکوم کرده ‌‌است و همواره نسبت به حضور تروریست‌های القاعده در منطقه هشدار داده اما با کمی تمرکز بر اصل ماجرا و تحولات اخیر می‌توان دید که آمریکایی‌ها نیز از ناامنی در این منطقه استقبال می‌کنند تا بتوانند در روزگاری که مصر، لیبی و تونس دیگر به شکل سابق حافظ منافع آمریکا در آفریقا نیستند، پایگاهی جدید برای اعمال سیاست‌های آفریقایی خود بنا کنند.

در هر حال چنان که عنوان شد، جریان وابسته به القاعده تاکنون با کنار زدن شبه نظامیان الطوارق توانسته بر شمال مالی تسلط یابد و اگرچه هنوز اظهارنظری در مورد استقلال این ناحیه از جنوب کشور صورت نگرفته اما آن‌ها با قدرت خواستار برپایی احکام شریعت در این کشور هستند. اما واکنش بازیگران بین‌المللی به این بحران تا حدودی نشان از عمق فاجعه و نگرش هرکدام به آینده‌ی مالی دارد.

فرانسه به عنوان متنفذترین کشور خارجی در مالی تا کنون هیچ بحثی از اقدام نظامی برضد شورشیان و کمک به ارتش به میان نیاورده و تنها به اظهارنظرهای دیپلماتیک برضد وضع موجود اکتفا کرده است. ایالات متحده نیز تاکنون سعی کرده از رئیس جمهور قبلی مالی حمایت کند و طرفین را به آرامش دعوت کند اما از هرگونه اقدام عملی در حمایت از ارتش در برابر تروریست‌ها خودداری کرده‌ است. در کل می‌توان دو سناریو را برای آینده‌ی مالی در نظر گرفت. در نگاه اول می‌توان تداوم روند کنونی را از سوی دو طرف شاهد بود که نتیجه‌ی آن طبعاً چیزی جز ادامه‌ی درگیری و در نهایت پدید آمدن درگیری به وسعت تمام مالی نخواهد بود.

از آنجا که اقدام‌های تروریستی توانایی عمل در چندین جبهه را دارند، به نظر می‌توان شاهد ناامنی در مناطق مرکزی و شمال غرب آفریقا به مدت طولانی بود. در سناریوی حداقلی اما می‌توان احتمال تشکیل دولت وحدت ملی از سوی طرفین و توجه به سازوکارهای مطرح شده از سوی اتحادیه‌ی اقتصادی آفریقا را مدنظر قرار داد که اگرچه مؤید وضعیت صلح در مالی خواهد بود اما به دلیل عمق این اعتراض‌ها و سهم خواهی صاحبان قدرت بار دیگر شاهد نزاع در بلند مدت خواهیم بود.

به نظر می‌رسد راهکار اصلی برای مقابله با این قبیل بحران‌ها در وهله‌ی اول بحث همگرایی آفریقایی است. آفریقایی‌ها مادامی که به منابع خود تکیه نکنند و از راه همگرایی و همبستگی برای کشورهای قاره تلاش نکنند و صرفاً به غرب تکیه کنند،‌مشکلی از مشکلات آن‌ها حل نخواهد شد. غرب بیشتر به دنبال نفوذ بیشتر و منافع خود است. اگر در جایی بحران به نفع غرب باشد، حتی ابایی از ایجاد بحران ندارد.

نمونه‌ی این مسئله را می‌توان در سومالی و سودان دید. در جدا شدن جنوب سودان به وضوح می‌توان دست غرب را دید. حتی اسراییل هم منافع زیادی در این جدایی داشت. بنابراین آفریقایی‌ها باید کم کم راه همگرایی را به صورت جدّی‌تری پیگیری کنند. نیاز فوری و حیاتی دیگر که کلید حل دراز مدت بحران است، توجه به توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی در کشورهای بحران زده‌ی آفریقاست، چرا که فقر همچنان ریشه‌ی بخش عمده‌ای از مشکلات سیاسی و امنیتی این قاره‌ی ثروتمند است.(*)

*شهاب عدالت؛ کارشناس ارشد دیپلماسی دفاعی/برهان/۱۳۹۱/۵/۳

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .